تبلیغات
داستانهای مذهبی - توضیح آیه:" وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ ..." (سوره مبارکه احزاب آیه 37)
 
داستانهای مذهبی

توضیح آیه:" وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ ..." (سوره مبارکه احزاب آیه 37) كه راجع به ازدواج پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) با همسر پسر خوانده‏اش مى‏باشد و اشاره به اشتباه مفسرین در این باره.

در رابطه با شبهات موضوع ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زن پسرخوانده اش، توضیحات زیر که از کتاب شریف تفسیر المیزان است کفایت می کند. اگر سوالهای دیگری مطرح است لطفا بیان کنید تا ان شاءالله جواب داده شود.

 

" وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ ... وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا" این كسى كه خدا و رسول او به وى انعام كرده‏اند، زید بن حارثه است، كه قبلا برده رسول خدا (ص) بود، سپس آن جناب آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت، و این یك انعامى بود كه رسول خدا (ص) به وى كرد، انعام دیگرش این بود كه دختر عمه خود- زینب دختر جحش- را همسر او كرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مى‏كند، كه اگر صلاح بدانید من او را طلاق دهم، رسول خدا (ص) او را از این كار نهى مى‏كند، ولى سرانجام زید همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (ص) با او ازدواج كرد، و این آیه در بیان این قصه نازل شد.

بنا بر این، منظور از" أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ" نعمت هدایت است كه خدا به زید ارزانى داشت، و او را كه یك مشرك زاده بود، به سوى ایمان هدایت نمود، و نیز محبت او را در دل پیامبرش افكند، و منظور از جمله" أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ" احسانى است كه پیغمبر به وى كرد، و او را كه برده‏اى بود، آزاد ساخت، و به فرزندى خود پذیرفت، و جمله" أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ" كنایه است از اینكه همسرت را طلاق مده، و این كنایه خالى از این اشاره نیست، كه زید اصرار داشته او را طلاق دهد.

" وَ تُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ"- یعنى تو در دلت مطلبى را پنهان مى‏كنى كه خدا ظاهر كننده آن است" وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ" از ذیل آیات یعنى جمله" الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ"، بر مى‏آید كه ترس از مردم در جمله مورد بحث، این نبوده كه آن جناب از جان خود مى‏ترسیده، بلكه ترسش راجع به خدا و مربوط به دین او بوده، و مى‏ترسید مردم به خاطر ازدواجش با همسر زید او را سرزنش كنند، و این ترس را در دل پنهان مى‏داشته، چون مى‏ترسیده اگر اظهارش كند، مردم او را سرزنش كنند، و بیماردلان هو و جنجال به راه بیندازند، كه چرا همسر پسرت را گرفته‏اى، و در نتیجه ایمان عوام مردم هم سست شود، و این ترس به طورى كه ملاحظه مى‏كنید ترس مشروعى بوده، نه مذموم، چون در حقیقت ترس براى خداى سبحان بوده است. جمله" وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ" هم كه ظاهرش نوعى عتاب است، كه از مردم مى‏ترسى؟ با اینكه خدا سزاوارتر است به اینكه از او بترسى در حقیقت، و بر خلاف ظاهرش، عتاب از یك نوع ترس از خدا است، و این ترس از خدا از طریق مردم است، مى‏خواهد آن جناب را از این صورت ترس از خدا نهى نموده و به صورتى دیگر هدایت كند، و آن این است كه در ترس از خدا مردم را دخالت مده، مستقیما از خدا بترس، و آنچه در دل پنهان كرده‏اى، كه همان ترس باشد، از مردم پنهان مكن، چون خدا آن را آشكار مى‏كند.

v   بیان اینكه جمله" وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ" متضمن تایید و انتصار آن جناب است:

و این خود شاهد خوبى است بر اینكه خداى تعالى بر پیامبر خود واجب كرده بوده كه باید با همسر زید، پسر خوانده‏اش ازدواج كند، تا به این وسیله همه بفهمند كه همسر پسر خوانده محرم انسان نیست، و سایر مسلمانان نیز مى‏توانند با همسر پسر خوانده‏هایشان ازدواج كنند، رسول خدا (ص) این معنا را در دل پنهان مى‏داشت، چون از اثر سوء آن در مردم مى‏ترسید، خداى تعالى با این عتاب او را امنیت داد، نظیر امنیتى كه در آیه" یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ... وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ" (سوره مائده، آیه 67) داد.

پس ظاهر عتابى كه از جمله" وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ" استفاده مى‏شود، این است كه مى‏خواهد آن جناب را نصرت و تایید كند تا جبران طعن طاعنان بیمار دل را بكند، نظیر آنچه در تفسیر آیه" عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِینَ" (سوره توبه، آیه 43) گذشت.

یكى از ادله‏اى كه دلالت دارد بر اینكه منظور از آیه مورد بحث تایید و انتصار آن جناب است، كه به صورت عتاب آمده، این است كه بعد از آن جمله فرموده:" فَلَمَّا قَضى‏ زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها- همین كه زید از همسرش صرفنظر كرد، ما او را به ازدواج تو در مى‏آوریم"، و از این تعبیر به خوبى پیداست كه گویى ازدواج با زینب از اراده و اختیار رسول خدا (ص) خارج بوده، و خدا اینكار را كرده، دلیل دومش جمله" وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا- كارهاى خدا انجام شدنى است" مى‏باشد، كه باز داستان ازدواج را كار خدا دانسته.

پس جمله" فَلَمَّا قَضى‏ زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها" نتیجه‏گیرى از مطالب قبل است، كه مى‏فرمود:" وَ تُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ"، (و حاصل مجموع آن دو این است كه چنانچه قبلا گفتیم، خدا آنچه را تو پنهان كرده‏اى آشكار مى‏سازد، پس به زودى بعد از آنكه زید او را طلاق داد به ازدواج تو در مى‏آوریم". و تعبیر قضاى وطر، كنایه است از بهره‏مندى از وى، و هم‏خوابگى با او، و جمله" لِكَیْ لا یَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً" تعلیل ازدواج مورد بحث، و بیان مصلحت این حكم است، مى‏فرماید: اینكه ما زینب را به ازدواج تو در مى‏آوریم، و این عمل را حلال و جایز كردیم، علتش این است كه خواستیم مؤمنین در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده‏هایشان، بعد از آنكه بهره خود را گرفتند، در فشار نباشند، آنها نیز مى‏توانند با همسران پسر خوانده خود ازدواج كنند.

از اینجا روشن مى‏شود كه آنچه رسول خدا (ص) در دل پنهان مى‏داشته همین حكم بوده، و معلوم مى‏شود این عمل قبلا براى آن جناب واجب شده بود، نه اینكه رسول خدا (ص) آن طورى كه بعضى «1» از مفسرین گفته‏اند عاشق زینب شده باشد، و عشق خود را پنهان كرده باشد، بلكه وجوب این عمل را پنهان مى‏كرده.

مفسرین در اثر این اشتباه به حیص و بیص افتاده و در مقام توجیه عشق رسول خدا (ص) بر آمده‏اند، كه او هم بشر بوده، و عشق هم یك حالت جبلى و فطرى است، كه هیچ بشرى از آن مستثنى نیست، غافل از اینكه اولا با این توجیه نیروى تربیت الهى را از نیروى جبلت و طبیعت بشرى كمتر دانسته‏اند، و حال آنكه نیروى تربیت الهى قاهر بر هر نیروى دیگر است، و ثانیا در چنین فرضى دیگر معنا ندارد كه آن جناب را عتاب كند، كه چرا عشق خودت را پنهان كرده‏اى، چون معنایش این مى‏شود كه تو باید عشق خود را نسبت به زن مردم اظهار مى‏كردى، و چرا نكردى؟ و رسوایى این حرف از آفتاب روشن‏تر است، چون از یك فرد عادى پسندیده نیست كه دنبال ناموس مردم حرفى بزند، و به یاد آنان باشد، و براى بچنگ آوردن آنان تثبیت كند، تا چه رسد به خاتم انبیاء (ص).

منبع:

ترجمه تفسیر المیزان ج 16 - ص 484 الی 485



درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :