تبلیغات
داستانهای مذهبی - 248- مناظره امام رضا علیه السلام با علمای ادیان مختلف 1
 
داستانهای مذهبی

مناظره امام رضا علیه السلام با علمای ادیان مختلف (قسمت اول)

دعوت مامون از امام به مجلس مباحثه بزرگان ادیان

مأمون به وزیر خود، فضل بن سهل، دستور داد صابی (بزرگ صائبین) و هربذ اکبر (بزرگ آتش پرستان) و علمای زرتشت و نسطاس رومی و علمای ادیان دیگر را جمع کند تا با آنها سخنی را در میان بگذارد. فضل بن سهل همه‌ی آنها را جمع کرد. مأمون به آنها گفت: من پسر عمویی دارم که می‌خواهم با او مناظره کنید. فردا صبح همه شما نزد من حاضر شوید.

فضل نوفلی روایت می‌کند که: ما نزد حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که یاسر، خادمش، وارد شد و عرض کرد: آقای من! مأمون خدمت شما سلام می‌رساند و می‌گوید فردا علمای ادیان مختلف نزد ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهند؛ شما هم تشریف بیاورید.

واکنش امام علیه السلام

امام فرمود: به مأمون سلام برسان و بگو من منظور تو را می‌دانم و انشاء الله فردا صبح در مجلس تو خواهم بود.

وقتی یاسر رفت، امام به من فرمود: آیا می‌ترسی آنها دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟
من گفتم: فدایتان گردم! بله؛ چون آنها اهل مجادله و انکار هستند و هر چه را شما بگویید قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می‌گویند چرا؟ اگر بگویید محمد صلی الله علیه و اله و سلم رسول خداست، می‌گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخره هر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می‌کنند. از آنها بپرهیزید!

امام فرمود: مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. (از این جمله یقین می کنیم که هدف مأمون بالا بردن اسلام یا اهل بیت علیهم السلام نبوده و فقط قصد تخریب امام رضا علیه السلام را داشته است و الا نباید با پیروزی امام علیه السلام از کار خود پشیمان گردد) من با علمای تورات با تورات خودشان، با علمای انجیل با انجیل خودشان، با علمای زبور با زبور خودشان، با صائبین به زبان عبرانی، با هرابذه به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد و همه‌ی آنها را مجاب خواهم نمود. و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

فردا صبح حضرت رضا علیه السلام وضو گرفت و از منزل خارج شد. وقتی وارد مجلس شد، دید علمای ادیان و عده‌ای از بنی‌هاشم و بزرگان و کارگزاران حکومتی نزد مأمون نشسته‌اند. با ورود امام، مأمون و همه حاضرین به پا خاستند.

استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام

مأمون امام را کنار خود نشاند، مدتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبر اسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.

جاثلیق گفت: ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابی سخن گوید که من آنرا قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به او ایمان ندارم؟!

حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود: ای نصرانی! اگر من با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟

جاثلیق گفت:  مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم.

امام فرمود: اینک هر چه می‌خواهی بپرس!

جاثلیق گفت: درباره‌ی نبوّت حضرت عیسی چه می گویی؟

امام فرمود: به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمان ندارم.

جاثلیق پرسید: آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژده داده است؟

امام فرمود: آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟

جاثلیق گفت:  به به! نزدیکترین دوست مسیح!

امام فرمود: آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آیا یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟!

جاثلیق گفت: بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم.

استدلال امام از انجیل

امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود: ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟

گفت:  آری.

امام مطالب مربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید: ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نکنی و حضرت عیسی و حضرت موسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است!

جاثلیق گفت:  من به مطالب انجیل ایمان دارم.

سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید.

امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود: اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!

جاثلیق عصبانی شد و گفت: من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!

امام فوراً فرمود: اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست!

جاثلیق چیزی نگفت.

امام فرمود: ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرت عیسی علیه السلام انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد.

جاثلیق گفت: زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کور را شفا دهد، شایسته عبادت است.

امام فرمود: الیسع )یکی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل (یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزار مرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. ای راس الجالوت! آیا این مطلب در تورات نیست؟

گفت: چرا.

امام فرمود: قریش نزد رسول خدا آمدند و گفتند: مردگان را زنده کن! رسول اکرم، امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواست و فرمود: به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید! آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام اقرار کردند. آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یکی از انبیاء بنی اسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که  به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید. آنها همه زنده شدند. ابراهیم خلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرار داد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند. حضرت موسی با هفتاد نفر از برگزیدگان امّت خود به کوه طور رفت و آنها در اثر درخواست نابجای خود که گفتند می‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرت موسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌های بسیار دارد. من این داستان ها را نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کس مردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟!

جاثلیق گفت: حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست.

دلیل اختلاف اناجیل چهارگانه

سپس امام رضا علیه السلام به راس الجالوت رو کرد و فرمود: تو را به حق آن ده آیه‌ای که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد، آیا خبر محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در تورات ندیده‌ای؟

رأس الجالوت گفت:  چرا.

امام پرسید: آیا در انجیل، گفتار عیسی علیه السلام را دیده ای که فرمود من به‌زودی نزد خدای خود می ‌روم و بعد از من " فارقلیطا" خواهد آمد و به حقانیّت من گواهی خواهد داد، همان‌گونه که من به حقانیّت او گواهی می‌دهم؟

جاثلیق گفت: آری؛ این سخنان در انجیل هست.

امام فرمود: به شما بگویم انجیلی را که گم کردید، در کجا یافتید؟

جاثلیق گفت: ما فقط یک روز آن را گم کردیم و دوباره بدون هیچ کم‌ و‌کاستی پیدایش نمودیم.


لطفا بقیه داستان را از آدرس زیر مطالعه فرمایید:

http://dastanhayemazhabi.mihanblog.com/extrapage/monazereyeemamreza2



درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :