تبلیغات
داستانهای مذهبی - 1696- علم حضرت علی علیه السلام (قسمت اول حدیث ذعلب)
 
داستانهای مذهبی

علم حضرت علی علیه السلام (قسمت اول حدیث ذعلب)

اصبغ بن نباته می گوید: زمانى كه امام على (علیه السلام) به خلافت رسید و مردم با ایشان بیعت كردند، آن حضرت به سوى مسجد آمدند در حالى كه عمامه رسول خدا را بر سر گذاشته، لباس ایشان را بر تن كرده، نعلین آن حضرت را به پا داشته و شمشیر ایشان را به خود آویزان كرده بودند و بالاى منبر رفتند. آن حضرت به آرامى نشستند، سپس انگشتان (مبارك) خود را داخل هم كرده و زیر شكم خود گذاشتند. سپس فرمودند: اى مردم! قبل از این كه مرا در میان خود پیدا نكنید (هر چه می خواهید) از من بپرسید، این صندوق دانش است و این آب بر آمده از دهان مبارك پیامبر خداوند است. این همان چیزى است كه اندك اندك به من چشاند. از من بپرسید. زیرا دانش گذشتگان و آیندگان نزد من وجود دارد. قسم به خدا كه اگر براى من تختى حاضر كنند تا بر آن بنشینم، به یهودیان با توراتشان سخن مى‏گویم به طورى كه تورات به سخن آمده و بگوید: على راست گفت و دروغ به زبان نیاورد و به آن چه كه خداوند در من (تورات) نازل كرد، به شما فتوا داد.

(اى مسلمانان!) شما شبانه روز قرآن می خوانید، اما آیا كسى هست كه بداند كه در قرآن چه چیزهایى نازل شده است؟ و اگر این آیه در قرآن نبود، شما را از آن چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود، خبر مى‏دادم و و آن آیه این است: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (خداوند هر چه را بخواهد از بین می برد یا باقى می گذارد و اصل كتاب، نزد او است.)

سپس فرمودند: قبل از آن كه مرا از دست بدهید، از من سؤال كنید كه در شب نازل شده یا روز، جزء آیات مكى است یا مدنى، در سفر نازل شده یا در وطن، ناسخ است یا منسوخ، محكم است یا متشابه و تفسیر آن چه می باشد را به شما خبر می دهم. در اینجا مردى به نام ذعلب كه داراى زبانى رسا و خطیبى توانا و نترس بود برخاست و گفت: فرزند ابوطالب به مكان بلندى كه بسیار سخت است قدم نهاده است. امروز با پرسیدن یك سؤال او را نزد شما شرمنده می كنم. و سپس پرسید: اى امیر مؤمنان! آیا پروردگار خود را دیده‏اى؟

آن حضرت فرمود: واى بر تو اى ذعلب! من پروردگارى را كه ندیده باشم، نمی پرستم.

ذعلب پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟ او را براى ما وصف نمایید.

آن حضرت فرمودند: چشم‏ها او را با نگاه كردن نمی بینند، بلكه دل‏ها با حقیقت ایمان او را درك می كنند. واى بر تو اى ذعلب! پروردگار من به مسافت، حركت، توقف، ایستادن، آمدن و رفتن توصیف نمی شود. لطف او فراوان اما به لطف هم توصیف نمی گردد. داراى عظمت بسیار وسیعى است اما به آن هم وصف نمی شود. جایگاه بزرگى دارد، اما به آن نیز توصیف نمى‏گردد. بزرگى او فراوان است و به خشم وصف نمى‏شود. بسیار مهربان است اما به نازك دلى توصیف نمى‏گردد. تصدیق كننده است اما نه با عبادت، درك مى‏كند اما نه با جست و جو، سخن می گوید اما نه به وسیله لفظ، او در میان اشیاء حاضر است بدون این كه در آنها مخلوط باشد، از اشیاء بیرون است بدون این كه از آنها جدا باشد، بالاى هر چیزى است، به طورى كه گفته نمی شود چیزى بالاى او است، رو بروى هر چیزى است به طورى كه گفته نمی شود او مقابلى دارد، داخل اشیاء است نه مثل چیزى كه داخل چیزى است، از اشیاء بیرون است اما نه مثل بیرون بودن چیزى از چیز دیگر. در این جا ذعلب بهت زده شد و سر به زیر انداخت و گفت: به خدا قسم مانند این جواب را (از كسى) نشنیده بودم و دیگر سؤالى نمى‏پرسم. ...

منبع:

توحید شیخ صدوق. باب 43- حدیث ذعلب.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 خرداد 1398 12:32 ق.ظ

This site was... how do I say it? Relevant!! Finally I've found something that helped me. Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :