تبلیغات
داستانهای مذهبی - 1734- پیشنهاد طرماح به امام حسین علیه السلام در راه کربلا
 
داستانهای مذهبی

پیشنهاد طرماح به امام حسین علیه السلام در راه کربلا

 

امام حسین علیه السلام در عذیب الهجانات فرمود: کسی از شما راه دیگری را غیر از این می شناسد؟

طرماح گفت: آری، ای پسر رسول خدا! من از راه آگاهم.

امام حسین علیه السلام فرمود: پیش رو!

طرماح جلو افتاد و شروع به خواندن این رجز نمود:

"ای شتر من، مترس و پیش از سپیده دم ما را برسان.

همراهان من بهترین سواران و نیکوترین مسافرانند: خاندان پیامبر، خاندان افتخار.

آنان بزرگانی درخشنده رویند؛ نیزه دارانی با نیزه های گندم گون، تیغ زنانی با شمشیرهای برنده.

ای خداوند که مالک نفع و زیانی! حسین، سالار مرا بر گمراهان و بازماندگان کفر، بر آن دو ملعون، فرزند ابوسفیان، یزید که پیوسته همدم شراب است و ابن زیاد، آن نابکار فرزند نابکار، پیروز گردان."

سپس به امام علیه السلام عرض کرد: یاران اندکی با شما می بینم. همین لشگریان حر بر شما پیروز می شوند و تازه من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که می گفتند آنها لشگری عظیمند که خود را آماده جنگ با حسین می کنند. من تاکنون چنین لشگر عظیمی ندیده بودم.

تو را به خدا سوگند، تا می توانی از آنها فاصله بگیر و اگر می خواهی در جایی امن فرود آیی تا چاره ای بیندیشی، با من بیا تا تو را به کوه أجا (نام یکی از دو کوهی است که قبیله طی در آنجا سکونت داشتند و قریه های فراوانی در آنجا است) ببرم. این کوه سنگر ما بوده و هست و تا به حال ما را از پادشاهان غسّان و حِمیر و نعمان بن منذر حفظ کرده است. قاصدی نزد قبیله طی در کوه أجا بفرست؛ ده روز نمی گذرد که مردم قبیله طی سواره و پیاده به استقبالت می آیند. تا هر زمانی که می خواهی نزد ما بمان و اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، من با تو پیمان می بندم که ده هزار مرد طایی پیش روی تو شمشیر بزنند و تا زنده اند، نگذارند دست هیچ کس به تو برسد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خداوند تو و قبیله ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه (اصحاب حر) پیمانی بسته ایم که نمی توانیم آن را نقض کنیم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا می رسد.

طرماح بن عدی با امام حسین وداع کرد و گفت: خداوند شر جن و انس را از تو دور گرداند. من برای کسان خویش از کوفه آذوقه آورده ام. می روم و آذوقه آنها را می رسانم، بعد به سوی تو باز می گردم و اگر به تو برسم، یاری ات خواهم کرد.

امام علیه السلام فرمود: اگر قصد یاری داری شتاب کن.

طرماح می گوید: دانستم به یاری محتاج است. با عجله نزد قبیله خود رفتم و آذوقه ها را دادم و وصیت کردم و برگشتم. اما در عذیب الهجانات، سماعة بن بدر  را دیدم که خبر کشته شدن امام حسین علیه السلام را به من داد.

منابع:

قصه کربلا، ص 200.

کامل بن اثیر ج 2، ص 50.

نفس المهموم، ص 195.

مراصد الاطلاع، ج 1، ص 28.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :