داستانهای مذهبی

نشانه های امامت امام جواد علیه السلام؛ سخن گفتن عصا

یحیی بن اکثم قاضی سامرا می گوید:

پس از مناظره های فراوان با امام جواد علیه السلام و سوالات مختلفم درباره علوم آل محمد، روزی در حال زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه و آله، امام جواد را دیدم و باز سوالات زیادی مطرح کردم و پاسخ همه آنها را گرفتم.

آنگاه عرض کردم: سوگند به خدا، سوال دیگری دارم ولی از بیانش خجالت می کشم.

امام جواد علیه السلام به من فرمود: پیش از آن که سؤالت را مطرح کنی خودم پاسخت را می دهم. تو می خواهی بپرسی آیا من امام هستم.

من گفتم: آری.

امام فرمود: بله، من امام هستم.

گفتم: نشانه اش چیست؟

در این هنگام عصایی که در دست امام جواد علیه السلام بود به سخن در آمد و چنین گفت: او مولای من است. امام این زمان است و حجت خدا.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 68، ح 46.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقشه های مأمون برای تخریب شخصیت امام جواد علیه السلام

مأمون به هر نقشه و حیله ای دست می زد تا بتواند در دل امام جواد علیه السلام نفوذ کند و شخصیت او را از بین ببرد، اما موفق نمی شد. یکی از نقشه های او این بود که وقتی می خواست دخترش (ام فضل)، را به عقد امام در بیاورد به صد نفر از زیباترین کنیزانش دستور داد هر یک جامی که در آن گوهری درخشان بود به دست بگیرند و امام جواد علیه السلام را وسوسه کنند، ولی امام جواد علیه السلام هیچ توجهی به آنان نکرد.

نقشه دیگرش این بود که شخصی به نام مخارق را که ریش بلندی داشت و کارش نوازندگی و خوانندگی بود نزد امام فرستاد. مخارق مقابل امام جواد علیه السلام نشست و با فریادی همه اهل خانه مأمون را به سوی خود کشاند و شروع کرد به خواندن و نواختن.

امام جواد علیه السلام به او به هیچ توجهی نفرمود و پس از مدتی سرش را بلند کرد و فرمود: از خدا بترس!

همین که سخن امام تمام شد، عود و تنبور از دست مخارق افتاد، دستش فلج شد و تا آخر عمر فلج ماند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 61، ح 37 از مناقب.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد شامی و کاروان اسرا

راوی می گوید: در آن موقعی که اهل بیت حسین علیه السلام در مسجد جامع دمشق بودند پیرمردی نزد آنان آمد و گفت: حمد خداوندی را که شما را کشت و هلاک کرد و از کشته شدن مردهای شما، همه شهرها را در آسایش قرار داد و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط ساخت.

علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای؟

گفت: آری.

فرمود: آیا این آیه رادر قرآن خوانده ای: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی؛ (1) (ای پیامبر بگو هیچ پاداشی از شما جز دوستی کردن در حق اهل بیتم نمی خواهم.)

گفت: آری خوانده ام.

فرمود: ای پیرمرد! ذوالقربی (خویشان) رسول خدا ما هستیم.

آن گاه فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: و اعملوا انما غنتم من شی فان لله خمسه و لرسول ولذی القربی(2)

گفت: آری!

فرمود: ای پیرمرد ما همان ذوالقربی هستیم.

سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: انما یرید لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیراً(3)

گفت: آری.

امام سجاد علیه السلام فرمود: ما همان اهل بیت هستیم که خدا آیه طهارت را در منزلت ما نازل فرمود.

پیرمرد از شنیدن این کلمات ساکت شد و از سخنان خویش پشیمان شد و گفت: شما را به خدا سوگند آیا این آیات در قرآن در شأن شماست؟

فرمود: آری به خدا قسم، به حق جدّم رسول خدا این آیات در حق ماست.

پیرمرد گریست و عمامه خود را بر زمین زد و سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا به سوی تو از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از آدمیان و جنیان بیزاری می جویم.

پس از آن به حضرت گفت: آیا توبه من قبول است؟

فرمود: آری. اگر توبه کنی خداوند قبول می کند و تو با ما هستی.

پیرمرد گفت: من توبه کردم.

چون داستان این پیرمرد به گوش یزید رسید دستور داد او را کشتند.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 207.

1)  سوره شوری، آیه 23.

2) سوره انفال، آیه 41.

3) سوره احزاب، آیه 33.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عدم اطاعت مردم از حضرت علی علیه السلام حتی در دوران خلافت ظاهری ایشان

از مسعدة بن صدقه، از حضرت صادق علیه السّلام نقل است كه أمیرالمؤمنین علیه السّلام خطبه اى بدین شرح ایراد فرمود كه:

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه می فرمود: «شما چگونه خواهید بود وقتى كه گرفتار فتنه اى شوید كه در آن محیط افراد صغیر آن جوان شوند (كنایه از امتداد آن دارد) و پیران در آن فرسوده گردند و به نوعى كه جمعى آن را سنّت و آیین خویش سازند و اگر تغییر یابد اعتراض كرده و گویند كه فعل منكرى آورده، در آن محیط سنّت دستخوش تغییر شده و گرفتارى شدید گردد و زن و بچّه به اسیرى گرفته شوند و آن فتنه همچون آتشى كه هیزم را در بر می گیرد ایشان را گرفته و می سوزاند و مانند سنگ زیرین آسیاب تمام درد را می چشند، مردم به غیر دین تفقّه كنند و بدون عمل تنها می آموزند و دنیا را با عمل به آخرت طلب می كنند».

سپس أمیرالمؤمنین علیه السّلام در حالى كه گروهى از أهل بیت و شیعیان مخصوصش وى را همراهى می كردند بر منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا، فرمود:

والیان پیش از ما متصدّى كارهایى بزرگ و امرهایى عظیم شدند و از روى عمد با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مخالفت كردند و اگر من مردم را از آن منع و امر به ترك آن نمایم و بخواهم ایشان را به همان جایى كه رسول خدا خواسته بود برگردانم، تمام لشكرم از اطراف من پراكنده شوند، تا جایى كه فقط من و معدودى از شیعیانم باقى بمانیم، همانها كه به فضل و امامت من از كتاب خدا و سنّت پیامبر معرفت یافته اند، فكر می كنید اگر من شما را امر كنم كه مقام إبراهیم علیه السّلام را به همان جا كه رسول خدا گذارده بود برگردانید و فدك را به ورثه فاطمه علیها السّلام ردّ كنید و صاع و مدّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را به همان میزان سابق بازگردانید و امر كنم كه زمینهایى كه خود پیغمبر براى افراد مشخّصى قرار داده بود به ایشان پس دهید و خانه جعفر بن ابى طالب را به ورثه اش باز پس داده و آن را خراب نموده و از مسجد خارج كنم و خمس را به أهل آن دهم و هر قضاى به جورى را ردّ كنم و زن و بچّه اسیر بنى تغلب را آزاد كنم و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده همه را برگردانم و دیوان عطا را تعطیل كرده و همانند رسول خدا آن را عطا كنم و آن را دست به دست توانگران قرار ندهم چه خواهد شد؟! بخدا سوگند، به مردم فرمان دادم كه در ماه رمضان جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند؛ كه یكى از افراد جنگجوى لشكرم كه شمشیرش با ما بود فریاد زد:

«اسلام و أهل آن هلاك شد، سنّت عمر دستخوش تغییر شد! او از اقامه نماز به جماعت در ماه رمضان نهى كرد!» تا اینكه ترسیدم نكند در ناحیه اى از لشكرم بر من شورش شود.

بار خدایا از این همه گرفتارى كه از جانب سران گمراهى و داعیان به آتش به من و این امّت رسید تنها به تو اظهار شكایت مى‏كنم!

و بالاتر از همه، سهم ذوى القربى یا همان خویشاوندانى است كه خداوند درباره ایشان فرموده:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و این تنها مختصّ ما است. إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ (انفال: 41) بخدا كه منظور از ذوى القربى ماییم، همانها كه خداوند ایشان را مقرون به خود و پیامبرش فرموده.

پس فرمود: براى ما در صدقه هیچ نصیبى قرار نداد، خداوند سبحان پیامبر خود و ما را اكرام داشت از اینكه به ما اوساخ اموال مردم را بخوراند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 595 الی 597.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات