داستانهای مذهبی
پنجشنبه 2 شهریور 1396 :: نویسنده : ح و

ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام

علامه مجلسی (رحمه اللّه علیه) در ذیل روایتى نقل فرماید: چون حضرت ابراهیم علیه السلام به مشعر الحرام رسید، شب در آنجا خوابید شاد و خوشحال، پس در خواب دید پسر خود را قربان نماید و او را برد تا موضع جمره وسطی.

پس گفت اى فرزند عزیز: بدرستى كه در خواب دیدم تو را ذبح نمایم، پس تفكر نما چه مصلحت مى‏بینی.

فرزند سعادتمند گفت: اى پدر بجا آور آنچه مأموری.

چون هر دو امر خدا را تسلیم كردند، ناگاه شیطان به صورت پیرمردى آمد گفت: اى ابراهیم چه می خواهى از این پسر؟

 گفت: مى‏خواهم او را ذبح كنم.

گفت: سبحان اللّه می كشى پسرى را كه یك چشم زدن معصیت خدا نكرده.

حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: خدا به این امر فرموده.

گفت: پروردگار تو نهى می كند تو را از این كار، آنكه تو را امر به این كار نماید شیطان است.

حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: واى بر تو، آن كسى كه مرا به این مرتبه رسانیده او امر فرموده و در این شكى ندارم.

گفت: نه واللّه تو را امر به این كار نمی كند مگر شیطان.

حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: واللّه دیگر با تو سخن نگویم، عزم كرد كه فرزند را ذبح كند.

شیطان گفت: اى ابراهیم تو پیشواى خلقى و مردم پیروى تو می كنند و اگر تو این كار كنى بعد از این مردم فرزندان خود را بكشند.

حضرت جواب او نگفت، روى به پسر و با او مشورت در ذبح، چون هر دو منقاد امر الهى شدند.

پسر گفت: اى پدر روى مرا بپوشان و دست و پاى مرا محكم ببند. حضرت فرمود اى پسر با كشتن دست و پایت را ببندم، این هر دو را واللّه نكنم. پس جل دراز گوش (پالان خر) را پهن و فرزند را بر روى او خوابانید و كارد بر حلق او گذاشت و سر خود را بسوى آسمان بلند و كارد را به قوت تمام كشید.

جبرئیل پیش از كشیدن، كارد را برگردانید و پشت كارد به جانب حلق كرد، حضرت چون نظر كرد كارد را برگشته دید ثانیا دمش را به حلق گذاشت و كشید، باز جبرئیل كارد را گردانید تا چند مرتبه چنین شد، پس جبرئیل گوسفند را از جانب ثبیر كشید و فرزند را از زیر دست حضرت برداشته گوسفند را بجاى او خوابانید. (1)

فَلَمَّا أَسْلَما: پس آن هنگام كه پدر و پسر تسلیم شدند امر الهى را، یعنى حضرت ابراهیم علیه السلام به فداى پسر و اسماعیل علیه السلام به فداى سر گردن نهادند، وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ: و بیفكند ابراهیم پسر را بر پیشانى، یعنى پیشانى او را به التماس او بر زمین گذارد و تیغ بر حلق او كشید. در روایت واقع شده كه هفتاد بار بكشید ذره‏اى از گوشت و پوست و رگ و پى او نبرید. حضرت در غضب شد كارد بیفكند، به قدرت الهى كارد به سخن در آمد كه اى پیغمبر خدا بر من خشم مگیر زیرا (الخلیل یامرنى بالقطع و الجلیل ینهانى) خلیل (حضرت ابراهیم (ع)) مرا بر بریدن امر فرماید و جلیل (خداوند متعال) مرا از بریدن باز مى‏دارد. (2)

منبع:

1) تفسیر اثنا عشری، ج‏11، ص: 142و 143 به نقل از بحار الانوار، ج 12، ص 126- 127.

2) تفسیر اثنا عشری، ج‏11، ص: 142و 143 به نقل از منهج الصادقین (چ سوم اسلامیه) ج 8 ص 7.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت اسماعیل علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات