داستانهای مذهبی
سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پیدا كردن كار براى ساربان مستضعف

 

شتر چران مستضعفى، دربدر دنبال كار مى گردید، كارى پیدا نکرد، تنها امیدش این بود كه اگر امام جواد (ع) از بى كارى او آگاه شود او را ناامید نمى كند، در این مورد با ابوهاشم جعفری كه از شاگردان برجسته امام جواد (ع) بود صحبت كرد كه اگر به حضور آن حضرت رفت به عرض او برساند كه، فلان ساربان، بى كار است و دنبال كار مى گردد، برایش كارى پیدا كن.

ابوهاشم مى گوید: به این قصد به حضور امام جواد (ع) رفتم دیدم با جماعتى مشغول غذا خوردن است، فرصتى بدست نیامد تا در مورد سفارش ساربان، صحبت كنم.

امام جواد (ع) رو به من كرد و فرمود: بیا جلو از این غذا بخور، كاسه غذا را جلو من گذاشت و فرمود: بخور.

در این هنگام بى آنكه من در مورد ساربان سخنى بگویم، یكى از غلامان خود را صدا زد و به او فرمود: ساربانى هست كه با ابوهاشم نزد من مى آید، او را پیش خود نگهدار و براى او كارى معین كن، تا مشغول گردد.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى، حدیث 5، ص 495 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

شفاعت پیامبر (ص)

 

ابو العباس المکبر نقل می نماید که غلام همسر امام سجاد علیه السلام که اسمش ابو ایمن بود بر امام محمد باقر علیه السلام، وارد شد و عرض کرد: یا ابا جعفر علیه السلام؛ مردم را گمراه می کنند و می گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد (یعنی این مطلب نادرست را به خورد مردم می دهند در حالی  که واقعیت ندارد).

پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام، عصبانی شدند به گونه ای که صورتشان بر افروخته گردید و فرمودند: وای بر تو ای ابا ایمن! آیا تو را گول زده اند که گفته اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ (یعنی همان گونه که بقیه احکام و مسائل دینی که تو را از گناه پاک نگه می دارد جزء معارف دین است و به آن اعتقاد داری و فایده اش به تو می رسد، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز جز دین است و ایمان به آن به خودت نفع می رساند) تو اگر مصیبت و گرفتاری بزرگ قیامت را ببینی، (خواهی فهمید) که یقینا به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله نیاز داری. وای بر تو! آیا جز این است که ایشان از کسانی شفاعت می نماید که آتش برایشان قطعی شده است.

سپس امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله است.

امام محمد باقر علیه السلام سپس فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از امتشان شفاعت می کنند و ما نیز از شیعیان شفاعت می نماییم و شیعیان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت می نمایند.

سپس فرمودند: انسانِ دارای ایمان به اندازه (دو قبیله) ربیعة و مضر شفاعت می نماید و انسان دارای ایمان حتی از خادم خودش نیز، شفاعت می کند و می گوید: خداوندا حق خادمم بر من این است که به من خدمت می کرد و مرا از گرما و سرما نگه می داشت.

منبع:

قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقق: موسوی جزائری، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق، ج ‏2، ص 202.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام محمد باقر علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 2

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

 

امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل، آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.

گفتم: آنجا چنین وسایلی نیست.

فرمود: هر چه می گویم، بکن!

من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

حضرت جواد فرمود: ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.

سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود: داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.

من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود: تابوت را بیاور.

عرض کردم: از نجاری؟

فرمود: در خزانه تابوت هست.

داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.

امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

 

پرواز تابوت به سوی آسمان

 

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت.

گفتم: یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟

فرمود: آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی بر می گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصی اش در غرب عالم بمیرد.

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.

سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود: ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.

مأمون در کنار پیکر مطهر امام

 

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست.

مأمون می گفت: ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.

وزیر مأمون به او گفت: فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟

مأمون گفت: نه.

گفت: او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.

مأمون گفت: راست گفتی.

بعد مأمون به من گفت: آن، چه دعایی بود که خواندی؟

گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم. واقعاً هم فراموش کرده بودم.

 

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام جواد علیه السلام

 

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود: ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟

گفتم: به خدا قسم، آری.

فرمود: بلند شو! زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می دیدند ولی نمی توانستند چیزی بگویند.

فرمود: برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی 1

خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود: ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.

من رفتم و خاک ها را آوردم.

امام خاک‌ها را بویید و فرمود: می خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود. بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود: این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می آموزم بخوان. همه آب‌ها فرو می روند همه این کارها را در حضور مأمون انجام ده.

سپس فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم را با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده ام.

امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.

مأمون گفت: از این انگور میل کنید.

امام فرمود: مرا معذور بدار.

مأمون گفت: هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه؛ حتماً بخورید سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.

مأمون پرسید: کجا می روید؟

فرمود:   همان جا که مرا فرستادی.

سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:  در را ببند.

سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.

جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.

فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.

پرسیدم: شما کیستید؟

فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.

سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:   تو هم داخل شو!

تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10 از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم و پاکسازی کعبه از بت ها پس از فتح مکه


در روز فتح مکه، پس از ورود لشگریان اسلام به شهر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در منطقه حجون در کنار ابوطالب کمی استراحت کرد، سپس در حالی که سوار بر شتر بود برای طواف خانه خدا رهسپار مسجدالحرام شد. پیامبر (ص) لباس نظامی بر تن و کلاه خود بر سر داشت و مهاجرین و انصار که گرداگرد وجودش حضور داشتند، به پیروی از او با صدای بلند تکبیر می گفتند تا وقتی با اشاره پیامبر، همگان ساکت شدند.

پیامبر در نخستین دور طواف وقتی در برابر کعبه رسید، با چوب بلندی که در دست داشت، ضربه‌ای به بت‌های هبل و اساف و نائله زد و آنها را سرنگون کرد و این آیه را خواند: قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا؛ (بگو حق آمد و باطل محو و نابود شد و باطل همیشه نابودشدنی است.) با سقوط هبل، بت بزرگ، پیامبر دستور داد آن را بشکنند. زبیر به تمسخر به ابوسفیان گفت: هبل بت بزرگ شکسته شد! و ابوسفیان با نهایت دلخوری گفت: بس کن. اگر غیر از خدایی که محمد می‌گوید خدای دیگری بود، اوضاع ما این گونه نبود.

آن‌گاه پیامبر (ص) بتی را بالای بام کعبه دید. به حضرت علی علیه السلام فرمود: من می‌ایستم، تو بر دوش من بالا برو و آن بت را به زمین بیفکن. سپس فرمود: اگر تمام امت من بخواهند مرا تحمل کنند، از شدت سنگینی و عظمت وحی نمی‌توانند، ولی من تو را تحمل می‌کنم. حضرت علی علیه السلام بر دوش پیامبر ایستاد و بت را برگرفت و آن را به کوه صفا کوبید و خرد کرد. سپس خندان از دوش پیامبر پایین آمد. پیامبر پرسید: چرا می‌خندی؟

علی علیه السلام جواب داد: در شگفتم که از بالای دوش شما به زمین آمدم ولی چیزی احساس نکردم.

رسول خدا فرمود: چگونه می‌خواهی چیزی احساس کنی در حالی که محمد تو را بر دوش گرفت و جبرئیل تو را پایین آورد.

بعدها علی علیه السلام تعریف می‌کرد که هنگامی که بر دوش پیامبر بودم به گونه‌ای بودم که گویی اگر می‌خواستم به آسمان دست یابم، می‌توانستم.

منابع:

مغازی واقدی، ج2، ص832.

بحارالانوار، ج40، ص61.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


أمیرالمؤمنین علیه السّلام چرا با ناكثین و قاسطین و مارقین جنگید ولى در برابر أبو بكر و عمر سكوت فرمود

 

نقل شده كه آن حضرت پس از جنگ نهروان در مجلسى نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاكره می شد، تا اینكه آن حضرت پرسیده شد كه چرا با أبو بكر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدى؟

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: من از روز نخست زندگى پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می دیدم.

پس اشعث بن قیس برخاسته و گفت: اى أمیرالمؤمنین، چرا دست به شمشیر نبردى و حقّ خود را نستاندى؟

فرمود: اى اشعث مطلبى را پرسیدى پس خوب به پاسخش گوش كرده و بخاطر بسپار و به حقیقت كلام و حجّت من توجّه كن كه من از شش تن از انبیاى گذشته تبعیّت و پیروى نمودم:

أوّل از حضرت نوح علیه السّلام كه خداوند در باره اش می فرماید: "فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ" پس اگر كسى بگوید او از قوم خود خوف نداشته؛ منكر كلام خدا و كافر بدان شده است.

و دوم از حضرت لوط علیه السّلام كه خداوند در باره او می فرماید: "لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُكْنٍ شَدِیدٍ" پس اگر كسى بگوید: لوط این كلام را براى مطلبى غیر از ترس گفته مسلّما كافر است و گر نه اوصیاى انبیاء در این مقام معذورترند.

و سوم از حضرت إبراهیم خلیل علیه السّلام، در این آیه كه: "وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ" پس اگر كسى بگوید او این سخن را براى غیر ترس گفته كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و چهارم از حضرت موسى علیه السّلام در این آیه: "فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ" پس اگر كسی با وجود این آیه منكر ترس موسى شود كافر است و گر نه وصىّ معذورتر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در این آیه كه گفت: "ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی" اگر كسى منكر ترس هارون باشد مسلّما كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و ششم از برادرم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله خیر البشر پیروى و تبعیّت نمودم كه روى احتیاط و خوف از قریش مرا در جاى خود خوابانیده و خود از مكّه بیرون و در غار مخفى شد، اگر كسى منكر ترس آن حضرت از دشمنان باشد كافر است و گر نه وصىّ او معذورتر است.

در این وقت همه مردم یكپارچه برخاسته و گفتند: اى أمیرالمؤمنین ما همه دریافتیم كه فرمایش شما صحیح و عمل شما حقّ است و ما جاهل و گناهكاریم و ما می دانیم كه شما در ترك دعوى و سكوت و تسلیم شدن خود معذور می باشی.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 412-414.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم و تفسیر واژه عالین به اهل بیت

 

از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند منظور از عالین در آیه "استکبرت ام کنت من العالین" چیست.

حضرت فرمود: منظور، من و علی و فاطمه و حسن و حسین است. ما در سرادق عرش خداوند را تسبیح می‌گفتیم و ملائکه نیز از تسبیح ما تسبیح می‌گفتند و این مربوط به دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم است. آن هنگام که خداوند عزوجل، آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد بر او سجده کنند، و به ما فرمان نداد. پس همه ملائکه سجده کردند، جز ابلیس که امتناع ورزید.

خداوند فرمود: استکبرت ام کنت من العالین (تکبر می ورزی یا از  عالین (این پنج تن که نام‌های آنان بر سرادق عرش نوشته شده) هستی؟)

پس ما ابواب خداوندیم که مردم از آن وارد می شوند. هدایت‌یافتگان به واسطه ما هدایت می یابند. کسی که ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست دارد و وارد بهشتش می کند و کسی که با ما دشمنی ورزد، خداوند با او دشمنی می ورزد و او را به آتش می اندازد. ما را جز کسی که ولادتی پاک داشته باشد، دوست ندارد.

منبع:

بحار الانوار، ج 29، ص 306، حدیث 120.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ابلیس و شیطان، تفسیر و باطن آیات قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پذیرش توبه حضرت آدم به واسطه اهل بیت علیهم السلام

پیامبر گرامی اسلام فرمود: هنگامی که آدم در اطاعت از فرمان خداوند مرتکب خطا شد، خداوند را به حق ما (پنج نور مقدس) قسم داد تا توبه اش را بپذیرد و از خطایش درگذرد و خداوند هم خواسته او را اجابت نمود، توبه اش را پذیرفت و گناهش را بخشید.

سپس فرمود: ای آدم، بر تو بشارت باد که این‌ها از فرزندان تو هستند.

پس آدم، خدای عزوجل را سپاس گفت و به خاطر وجود ما، بر ملائکه مباهات نمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 35، ص 23، حدیث 15.

روضة ص 17 و 18.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت آدم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنهان کردن دستگیری امام کاظم علیه السلام

وقتی هارون متوجه جایگاه حساس امام موسی کاظم (ع) در جامعه اسلامی شد، برای دستگیری او و کنترل امور، شخصاً به میدان آمد. او پس از انجام حج به مدینه آمد و برای صحنه سازی و مقدّس نمایی کنار قبر رسول خدا (ص) رفت و گفت: ای پیامبر! من بابت کاری که انجام خواهم داد، از شما معذرت می‌خواهم. تصمیم گرفته ام موسی بن جعفر را زندانی کنم چرا که میان امت تو تفرقه انداخته و می خواهد خون به پا کند!!

سپس دستور داد امام را دستگیر کنند و دو محمل سرپوشیده به راه اندازند؛ یکی به سوی بصره و دیگری به سمت کوفه برود تا مردم متوجه نشوند امام به کجا منتقل می‌شود.

و به این ترتیب، حبس و شکنجه و تبعیدهای مکرر امام هفتم آغاز شد و سرانجام با شهادت مظلومانه او به پایان رسید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 232، ح 38 از غیبت شیخ طوسی.

منتهی الامال باب نهم فصل 5.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، هارون الرشید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش عظیم تلاوت مكرر سوره توحید

وقتى كه سعد بن معاذ (یكى از اصحاب رسول خدا) از دنیا رفت، پیامبر(ص) بر جنازه او نماز خواند و فرمود: هفتاد فرشته كه جبرئیل نیز همراهشان بود، آمدند و بر جنازه سعد نماز خواندند.

من به جبرئیل گفتم: سعد به چه علت داراى این مقام شد كه شما همراه آن همه فرشته آمدید و بر جنازه اش نماز خواندید؟

جبرئیل در پاسخ فرمود: بقراءه قل هو الله احد، قائما و قاعدا وراكبا و ماشیا و ذاهبا و جائیا (به خاطر اینكه او، سوره توحید (قل هو الله احد) را در همه وقت، ایستاده، نشسته، سواره، پیاده، هنگام رفت و برگشت مى خواند).

منبع:

اصول کافی - باب فضل القرآن، حدیث 13،ص622 ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پروردگار جهان در كجا است؟

روایت است كه یكى از علماى یهود نزد أبوبكر آمده و گفت: آیا تو خلیفه پیغمبر این امّتى؟

گفت: آرى.

یهودى گفت: ما در تورات می خوانیم كه خلفاى انبیاء باید اعلم و افضل امّت باشند، پس به من بگو كه پروردگار جهان در كجا است، آیا او در آسمان است یا در زمین؟

أبوبكر گفت: در آسمان و روى عرش است.

یهودى گفت: در این صورت باید زمین از وجود او خالى بوده و بنابراین خداوند باید در مكانى باشد و محلهاى دیگر از او دور و كنار باشند.

أبوبكر گفت: این كلام از سخنان زنادقه و بى‏دینان است، از نزد من دور شو و گر نه دستور می دهم كه تو را بكشند!

پس آن مرد در نهایت حیرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دین اسلام را مسخره می كرد رفت و در وسط راه أمیرالمؤمنین علیه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت: اى یهودى من از سؤال و جواب میان تو و أبوبكر مطّلع شدم و نظر ما این است كه:

خداى عزّ و جلّ خود مكان را ایجاد كرده و عارى از مكان است و او بالاتر و برتر از این است كه مكانى او را احاطه كند و او محیط بر مكان بوده و همه مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است.

و تو را خبر بدهم از آنچه در یكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفته مرا تصدیق می كند، آیا در این صورت سخن مرا پذیرفته و ایمان و اعتقاد به آن پیدا می كنى؟

دانشمند یهودى گفت: آری.

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: مگر در یكى از كتابهاى شما ننوشته است كه: روزى حضرت موسى علیه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد و حضرت موسى پرسید كه از كجا می آیى؟ آن فرشته گفت: از جانب پروردگار جهان مى‏آیم. و فرشته دیگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مى‏آیم. و در این هنگام فرشته دیگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت: من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان می آیم و فرشته دیگرى نیز از طرف پائین زمین آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید جواب گفت كه من از زمین هفتم و از جانب پروردگار متعال می آیم.

حضرت موسى علیه السّلام عرض كرد: منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان؛ او را نتواند احاطه كرده و در برگیرد و پروردگار جهان به مكان معیّنى نزدیكتر از مكان دیگرى نباشد.

مرد یهودى گفت: من شهادت می دهم كه مطلب حقّ و حقیقت همین است كه فرمودید و شما به مقام خلافت و وصایت اولویّت دارید.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 457-458.

 





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، یهودیان، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش زیارت امام حسین علیه السلام

 

عبدالله بن عباس می گوید: روزی نزد پیامبر رفتم و دیدم حسن بر دوش اوست و حسین بر زانوی او و پیامبر آن دو را می بوسد و می گوید: خداوندا! هرکس اینها را دوست می دارد دوست بدار و با هرکس که با آنان دشمنی می کند دشمنی کن.

آن گاه فرمود: ای عباس، گویا حسین را می بینم که محاسنش به خونش رنگین شده است و کمک می‌طلبد؛ اما کسی یاری اش نمی کند.

پرسیدم: چه کسانی با او چنین می کنند، یا رسول الله؟

فرمود: اشرار امتم. خداوند آنها را به شفاعت من نایل نکند.

آن گاه فرمود: ای ابن عباس، کسی که او را زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند ثواب هزار حج و هزار حج عمره را برای او می نویسد. هرکس او را زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده و کسی که مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده است و حق زائر خداوند این است که به آتش جهنم، عذاب نشود. آگاه باش که زیر قبه حرمش دعا اجابت می شود و در تربتش شفاست و امامان فرزندان اویند.

منبع:
بحار الانوار، ج 36، ص 285، حدیث 107.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یكى از یهودیان و غیر او در انواع علوم‏

 

از صالح بن عقبه نقل است كه از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده است:

وقتى أبو بكر وفات یافته و عمر را جانشین خود ساخت، عمر به مسجد رفته و آنجا نشست، در این حال یك مردى به آنجا آمده و گفت: اى امیر مؤمنان من مردى یهودى و از افراد دانشمند ایشان می باشم، و قصد دارم از شما سؤالاتى بپرسم كه در صورت پاسخ به آنها اسلام خواهم آورد.

عمر گفت: آنها چیست؟

گفت: سه تا، و سه تا، و یكى، اگر مایل باشى بپرسم، و اگر در میان شما فردى عالمتر از تو هست مرا نزد او بفرست.

عمر گفت: مطلوب تو این جوان است (و منظور، حضرت أمیر علیه السّلام بود).                       

پس خدمت حضرت رسیده و سؤالش را تكرار كرد.

آن حضرت فرمود: چرا گفتى سه تا و سه تا و یكى، و از أوّل نگفتى هفت تا؟

گفت: در این صورت فردى جاهل باشم، اگر سه تاى أوّل را پاسخ ندهى مرا كافى است.

فرمود: اگر به همه اش پاسخ دهم مسلمان می شوى؟

گفت: آری.

فرمود: حال بپرس.

گفت: نام نخستین سنگى كه بر روى زمین نهاده شد و نخستین چشمه اى كه جوشید و نخستین درختى كه روئید چیست؟

فرمود: اى یهودى، شما قائلید كه نخستین سنگ بر روى زمین سنگى است در بیت المقدس، حال اینكه دروغ می گوئید، آن همان حجر الأسودى است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: و امّا نخستین چشمه؛ شما قائلید كه آن چشمه اى است در بیت المقدس و دروغ می گویید و آن «چشمه حیات» است؛ همان كه حضرت موسى شخص «نون» را در آن غسل داد و آن همان چشمه اى است كه جناب خضر از آن نوشید و هر كه از آن می نوشید عمر جاودانى می یافت.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت فرمود: و امّا نخستین درخت، شما قائلید كه آن درخت زیتون است، ولى دروغ گفته اید و آن درخت عجوه است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: و سه مسأله دوم این است كه این امّت چند امام هدایت شده دارند كه اگر آنان را تنها گذارند هیچ زیانى متوجّهشان نخواهد شد؟

حضرت فرمود: دوازده امام و پیشوا.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: پیامبر شما در كجاى بهشت مأوى و مسكن می كند؟

فرمود: در بالاترین درجه و شریفترین مكان؛ كه همان جنّات عدن است.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: چه كسى در منزل او نازل می شود؟

فرمود: همان دوازده امام هدایت شده.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: هفتمین سؤال باقى مانده و آن این است كه وصىّ پیامبرتان چند سال پس از وفات او زندگى می كند؟

فرمود: سى سال.

پرسید: آیا به مرگ طبیعى می میرد یا به شهادت می رسد؟

فرمود: بر فرق سر او شمشیرى وارد شده و ریش او را به خون سر رنگین می سازد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است!

سپس آن یهودى به طریقى نیكو مسلمان شد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 506 509.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمر، یهودیان، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات