داستانهای مذهبی

پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

تبری از دشمنان اهلبیت

 

زکریا بن آدم، یکی از یاران امام رضا علیه السلام، می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام در حالی که کمتر از چهار سال داشت وارد شد. سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و مدتی طولانی در اندیشه فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمود: جانم به فدایت، چرا تفکرت طولانی شد؟

امام جواد علیه السلام پاسخ داد: به برخوردهایی می اندیشم که با مادرم فاطمه سلام الله علیها شد. سوگند به خدا، آنان را از قبرشان بیرون می آورم و بدن‌هایشان را می سوزانم. آن‌گاه خاکسترشان را به باد می دهم و در دریا می ریزم.

در این هنگام امام رضا علیه السلام او را نزدیک خویش آورد و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، تو شایسته امامت هستی.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 59.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام جواد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیوستن چند تن به اصحاب امام حسین علیه السلام

 

امام حسین علیه السلام در راه کوفه در توقفگاه عذیب الهجانات بود که چهار سوار به نام‌های نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمرو بن خالد و طرماح بن عدی از راه رسیدند. راهنمای آنها طِرماح بود.

حر رو به امام کرد و گفت: اینها از مردم کوفه اند. من آنها را بازداشت می کنم یا به کوفه بر می گردانم.

امام علیه السلام فرمود: من اجازه چنین کاری را به تو نمی دهم و همان طور که خود را از گزند تو حفظ می کنم، از آنان نیز محافظت خواهم کرد. زیرا اینها همانند اصحابی که با من از مدینه آمدند، یاران منند. پس اگر هنوز به پیمانی که با من بستی پایبندی، آنها را رها کن و گرنه با تو می جنگم.

سپس به آنها فرمود: از کوفه برایم بگویید.

مجمع بن عبدالله عایذی گفت: به اشراف و بزرگان کوفه رشوه هایی گزاف داده اند و چشم مال پرست آنها را پر کرده اند تا دل‌های آنان نسبت به بنی امیه نرم شود. اینک یکدل و یکزبان با تو دشمنی می ورزند. سایر مردم هم اکنون دل‌شان با توست ولی فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده خواهد شد.

امام علیه السلام از فرستاده خود، قیس بن مسهر صیداوی، پرسید.

گفتند: او را حصین بن نمیر گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد و او دستور داد که قیس، تو و پدرت را ناسزا گوید، اما قیس بر منبر رفت و بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یاری تو خواند و آنان را از آمدنت با خبر کرد. ابن زیاد دستور داد او را از بالای قصر به زیر انداختند.

اشک در چشمان امام علیه السلام حلقه زد و بر گونه اش جاری شد و آیه 23 سوره احزاب را قرائت کرد: فمنهم مَن قضی نحبه و منهم مَن ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً؛ (برخی از مؤمنان کسانی هستند که پیمانی را که با خدا بستند به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی پیمان خود را دگرگون نکردند).

آن‌گاه گفت: خدایا بهشت را جایگاه ما قرار ده و ما را با آنان در سرای رحمت خود جمع کن!

منابع:

قصه کربلا، ص 199.

کامل ابن اثیر، ج 4، ص 49.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی شهادت و مظلومیت حضرت علی (ع) توسط پیامبر (ص)

 

پیامبر صلی الله علیه و آله روزی در جمع سلمان، ابوذر، مقداد و ابوایوب انصاری بر جانشینی علی علیه السلام تصریح کرد و در پایان سخنش فرمود: به خداوند شکایت امتم را می کنم که حق برادرم را انکار خواهند کرد و علیه او همدست خواهند شد و به او و فرزندانش ستم خواهند کرد و حقشان را خواهند گرفت.

اصحاب گفتند: ای رسول خدا، آنچه فرمودید، به‌راستی رخ خواهد داد؟

پیامبر فرمود: آری. علی را به خشم می آورند و دلش را از غصه پر می کنند ولی او صبر پیشه می کند و عاقبت نیز کشته خواهد شد.

وقتی فاطمه سلام الله علیها صدای پیامبر خدا را شنید، گریان نزد پدر آمد و گفت: شنیدم که چیزهایی درباره پسر عمویم، علی و فرزندانم می گفتید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه، تو نیز مورد ظلم قرار می گیری و حق تو را نیز می گیرند. تو اولین نفر از خاندانم هستی که به من ملحق می شوی. ای فاطمه، من با آن کس که تو را دوست بدارد، دوستم و با هر کس که با تو بجنگد، در جنگم. تو را امانت به خداوند و جبرئیل و فرد صالحی از مؤمنین می سپرم.

سلمان پرسید: ای رسول خدا، فرد صالحی از مؤمنین کیست که دخترت فاطمه را به او می سپری؟

پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب است.

منابع:

بحارالانوار، ج 36، ص 264، حدیث 85 ------ کشف الیقین.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیوند تنگاتنگ على (ع) با پیامبر (ص)

 

حضرت على (ع) هر روز یك نوبت به حضور پیامبر (ص) مى رفت، پیامبر (ص) با او خلوت مى كرد و در هر موضوعى على (ع) را به رموز و اسرار آگاه مى نمود و هیچ را از على (ع) پنهان نساخت، اصحاب پیامبر (ص) مى دانستند كه پیامبر (ص) جز با على (ع) این گونه خصوصى نبود و غالبا على (ع) در خانه خود بود و پیامبر (ص)  نزد على (ع) مى آمد و بیشتر همنشینى پیامبر (ص) با على (ع)، در خانه على (ع) صورت مى گرفت و گاهى على (ع) به خانه پیامبر (ص) مى رفت، پیامبر (ص) زنان خود را از خانه بیرون مى كرد و تنها با على (ع) هم سخن مى شد، ولى وقتى كه پیامبر (ص) به خانه على (ع) مى آمد، فاطمه (س) و پسران فاطمه (س) یعنى حسن و حسین علیهما السلام را از خانه بیرون نمى كرد.

على (ع) هر سوالی مى كرد پیامبر (ص) پاسخ مى داد وقتى كه سوالش تمام مى شد و سكوت مى كرد، پیامبر (ص) آغاز سخن مى نمود، هیچ آیه اى بر رسول خدا (ص) نازل نشد، مگر اینكه آن را براى على (ع) خواند و املاء فرمود، پیامبر (ص) همه احكام از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آینده و كتابى كه بر پیامبران قبل نازل شد را به على (ع) آموخت. على (ع) همه آنها را به خاطرش سپرد و حتى یك حرف آن را فراموش نكرد.

سپس پیامبر (ص) دست مبارك خود را بر سینه على (ع) نهاد و چنین دعا كرد: خدایا قلب على (ع) را از علم و شناخت و حكم و نور پر كن.

من به آن حضرت عرض كردم: اى پیامبر خدا! پدر و مادرم به قربانت، از زمانى كه آن دعا را درباره من كردى، چیزى را فراموش نكردم و آنچه را هم ننوشتم از یادم نرفت، اكنون با این حال ترس آن هست كه فراموش ‍ كنم؟

پیامبر (ص) فرمود: لا، لست اتخوف علیك النیسان والجهل (نه، در مورد تو ترس فراموشى و نادانى ندارم).

منبع:

اصول کافی - اقتباس از گفتار مشروح حضرت على (ع) در شأن خود باب اختلاف الحدیث، قسمت آخر، حدیث 1،ص 63، 64، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیروی امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم در غذا خوردن

 

سوید بن غفله می گوید: به حضور علی علیه السلام رسیدم. دیدم نشسته و ظرفی از شیر و مقداری نان جوین خشک در برابرش است؛ نان را با دستش خرد می کند، و هر گاه نان با دستش نمی شکند، آن را با زانو می شکند و در ظرف شیر می ریزد.

امام به من فرمود: بفرما و از این غذای ما بخور.

گفتم:‌ من روزه هستم.

حضرت فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس به خاطر روزه، از غذای مورد اشتهایش چشم بپوشد، بر خدا واجب است که او را از خوردنی و نوشیدنی بهشت بهره مند سازد.

سوید بن غفله می افزاید: به خدمتکار امام که نزد او ایستاده بود، گفتم: ای فضه، آیا در مراعات حق این مرد، از خدا نمی ترسید؟ چرا نان نرم برایش نمی پزید؟

فضه پاسخ داد: امام با ما شرط کرده است که نان نرم برایش نبریم.

و امام علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم فدای آنکه هیچ‌گاه نانش نرم نبود و تا روز فوتش هرگز سه روز پیاپی یک وعده کامل از نان گندم نخورد. من دیده‌ام رسول خدا صلی الله علیه و آله نانی خشکتر از نان من می خورد و جامه ای خشن‌تر از جامه من می پوشید و من اگر او را الگو قرار ندهم می ترسم روز قیامت به او ملحق نشوم.

منابع:

بحارالانوار، ‌ج 40، ص 331 ------ مناقب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، زهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد عاقبت به خیر

 

عصر امام صادق (ع) بود، یكى از شاگردان او به نام  معاویة بن وهب مى گوید: ما براى انجام حج به سوى مكه رفتیم و همراه ما پیرمردى خداپرست و اهل عبادت بود، ولى شیعه نبود و نماز خود را در سفر (طبق فتواى اهل تسنن) تمام مى خواند، برادر زاده اش كه شیعه بود نیز همراه ما بود.

در مسیر راه، آن پیر مرد بیمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به برادرزاده او گفتم: كاش مذهب شیعه را به عمویت پیشنهاد مى كردى، شاید خداوند او را نجات دهد.

همه حاضران گفتند: همین حال او خوب است، او را واگزارید تا بمیرد.

ولى برادرزاده اش تاب نیاورد و به عمویش گفت: مردم بعد از رسول خدا (ص) مرتد شدند مگر چند نفر اندك، اطاعت از على (ع) مانند اطاعت از رسول خدا (ص) است و حق اطاعت از آن على (ع) است.

پیر مرد نفسى كشید و فریاد زد و گفت: من هم همین عقیده را دارم. سپس مرد.

ما به حضور امام صادق (ع) رفتیم، یكى از ما جریان را به عرض حضرت رسانید.

امام صادق (ع) فرمود: آن پیرمرد، مردى از اهل بهشت است.

یكى از حاضران گفت: آن پیرمرد، از مذهب شیعه هیچ شناختى نداشت، غیر از همان لحظه آخر عمر؟

امام صادق (ع) فرمود: دیگر از او چه مى خواهید،  قد دخل والله الجنة (به خدا سوگند وارد بهشت شد).

منبع:

اصول کافی - باب فیما اعطى الله عزوجل آدم (ع)، حدیث 4، ص 441 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیام كوبنده به شاه سركش، در مورد حق الناس

 

یكى از پیامبران از طرف خدا به میان قومى فرستاده شد، آن قوم شاهى ستمگر داشتند كه با سركشى و طغیان خود، خون بى گناهان را مى ریخت و اموال مردم را چپاول مى كرد.

خداوند به آن پیامبر وحى كرد: نزد آن شاه جبار و سركش برو و از قول من به او بگو: من تو را بر مردم نگماردم كه خونشان را بریزى و اموالشان را چپاول كنى، بلكه تو را گماردم تا  با رساندن حق مظلومان به آنها  صدا و ناله مظلومان را از من باز داری. چرا كه من از ستمى كه به آنها شده و از حق الناس آنها نگذرم، گرچه آنها كافر باشند. (فانى ادع ظلامتهم و ان كانوا كفارا)

منبع:

اصول کافی - باب الظلم ، حدیث 14، ص 333 - ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

پوشش حضرت فاطمه (س) در قیامت

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: وقتی دخترم فاطمه وارد صحرای محشر شود، لباسی از کرامت بر تن دارد که با آب حیات شستشو داده شده است و تمام مردم، حیرت‌زده به او می نگرند. سپس هزار حله بهشتی برای او حاضر می شود که بر هر کدام از آنها به خط سبز نوشته شده: دختر محمد (ص) را به بهترین صورت و هیأت و با عزت تمام وارد بهشت کنید. سپس او را همچون یک عروس وارد بهشت می کنند.

منابع:

بحارالانوار، ج 43، ص 221، ح 6.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، بهشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تأكید شدید امام صادق (ع) به ملاقات با برادران دینى

 

اسحاق بن عمار مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم، آن حضرت با چهره تند به من نگریست.

عرض كردم: چرا اینگونه دگرگون به من نگاه می فرمایید؟ مگر من چه كرده ام؟

امام: دگرگونى من به تو به خاطر آن دگرگونى است كه تو با برادران دینى خود دارى، اى اسحاق! به من خبر رسیده كه تو بر در خانه ات، دربانى گذاشته اى، تا فقراى شیعه را از آمدن به خانه ات باز دارند.

اسحاق: قربانت گردم، من (از شهرت) مى ترسم و این بازدارى براى همین بوده كه مشهور نشوم.

امام: تو از بلا نترسیدى؟ مگر نمى دانى كه هر گاه دو نفر مؤمن با همدیگر ملاقات و مصافحه نمایند، خداوند رحمتش را بر آنان فرو فرستد كه 99 قسمت آن رحمت (از صد قسمت) مخصوص آن مؤمن است كه برادر مؤمنش را بیشتر دوست دارد و وقتى كه آن دو نفر مؤمن كنار هم، رخ به رخ بایستند، رحمت خدا، آنها را فرا مى گیرد و وقتى كه با هم براى گفتگو بنشینند برخى از فرشتگان نگهبان آنها به برخى دیگر مى گویند: از اینها كناره بگیریم، شاید آنها بین خود رازى داشته باشند كه خداوند آن را پوشانیده است.

اسحاق: مگر خداوند در قرآن (آیه 18 سوره مبارکه ق) نمى فرماید: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید (هیچ سخنى را انسان تلفظ نمى كند مگر اینكه نزد آن، فرشته اى مراقب و آماده، براى انجام ماءموریت است).

امام: اى اسحاق! اگر فرشتگان نگهبان نشنوند، خداوندى كه به نهانها آگاه است، مى شنود و مى بیند. (بنابراین، از این رو كه حتى نگهبانان، از نزد آنها دور گردند، اشكالى براى ضبط اعمال آنها، پیش ‍ نمى آید.)

منبع:

اصول کافی - باب المصافحة ،حدیث 14، ص 181 و 182 - ج 2.

نظیر این مطلب در  باب المعانقه حدیث 2، ص 184 - ج 2 آمده است.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، مسلمانان، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ حضرت علی علیه السلام به پرسش هاى ابن كوّاء

از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت: من خدمت حضرت أمیر علیه السّلام نشسته بودم كه ابن كوّاء آمده و گفت:

اى أمیر المؤمنین، منظور خداوند عزّوجلّ از «بیوت» در آیه وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها (... و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید (چه این کاری ناشایسته است) ولی نیکویی آن است که پارسا باشید و به «خانه ها» (و به هر کار) از راه آن داخل شوید و تقوا پیشه کنید، باشد که رستگار شوید) كیست؟

فرمود: ما آن بیوتى هستیم كه خداوند امر فرموده كه از دربهاى آنها وارد شوید، ما بابهاى خداوند و خانه هایى هستیم كه از ما وارد می شوند، پس هر كه با ما بیعت نموده و به ولایت ما اعتراف نماید بی شكّ از دربهاى آن خانه وارد شده و هر كه با ما مخالفت نموده و دیگرى را بر ما تفضیل دهد به آن خانه ها از پشت وارد شده.

ابن كوّاء پرسید: اى أمیرالمؤمنین تفسیر آیه وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ (و میان آن دو گروه (بهشتیان و دوزخیان) حجاب و حایلی است «و بر کنگره های آن حجاب مردانی هستند (از معصومین و اولیاء حق) که هر گروهی را به سیمایشان می شناسند» ...) چیست؟

حضرت فرمود: مائیم أصحاب أعراف، یاران خود را از سیمایشان مى‏شناسیم و در روز قیامت مائیم آن اعرافى كه میان بهشت و دوزخیم و هیچ كس به بهشت وارد نشود جز آنكه ما را شناخته و ما نیز او را بشناسیم و كسى به دوزخ نرود جز آنكه منكر ما بوده و ما نیز او را انكار كنیم و اگر خداوند خواسته بود كه خود را به مردم تعریف كرده تا او را به یكتایى شناخته و از باب او در آیند همین كار را می كرد، ولى پروردگار متعال ما را ابواب و صراط و سبیل خود و همان بابى كه از آن در آیند قرار داده است و درباره كسانى كه از ولایت ما سرباز زده و دیگرى را بر ما تفضیل دهند فرموده است كه اینان عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ (از این صراط، سخت منحرفند).

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 509 و 510.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اتفاقات شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

شیخ صدوق رحمه الله علیه در کمال الدین و تمام النعمه (باب ۴۳) بدون آن که آن را از کسی شنیده باشد (بلکه در نوشته هایی دیده است) چنین نقل کرده است:

ابوالادیان گوید: مـن خـدمتکار امـام حسن عسـکری علیه السـلام بـودم و نامه هـای او را به شـهرها می بردم. در آن بیمـاری که منجر به فـوت او شـد، نامه هایی نوشت و فرمود: آنها را به مداین برسان. چهارده روز اینجا نخواهی بود و روز پانزدهم وارد سامّرا خواهی شد و از آنجا صدای واویلا می شنوی و مرا در مغتسل می یابی.

ابوالادیان گوید: ای آقای من! چون این امر واقع شود، امام و جانشین شما که خواهد بود؟

فرمود: هر کس پاسخ نامه های مرا از تو مطالبه کرد، همو قائم پس از من خواهد بود.

گفتم: دیگر چه؟

فرمود: کسی که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود.

گفتم: دیگر چه؟

فرمود: کسی که خبر دهد در آن همیان چیست، همو قائم پس از من خواهد بود.

هیبت او مانع شد که از او بپرسم، در آن همیان چیست؟

نامه ها را به مـداین بردم و جواب آنها را گرفتم و همانگونه که فرموده بود، روز پانزدهم به سامّرا رسـیدم. به ناگاه صدای واویلا از سرای او شنیدم و او را بر مغتسل یافتم.

برادرش جعفر بن علی (جعفر کذاب) را بر در سرا و شیعیان را بر در خانه اش دیدم که وی را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریک می گویند.

با خود گفتم: اگر این امـام است که امـامت باطـل خواهـد بود، زیرا می دانسـتم که او شـراب می نوشـد و قِمار می کنـد و تار می زنـد، پیش رفتم و تبریک و تسلیت گفتم.

او از من چیزی نپرسید، آنگاه عقید بیرون آمد و گفت: ای آقای من! برادرت کفن شده است، برخیز و بر او نماز بگزار!
جعفر بن علی داخل شد و برخی از شیعیان مانند سمان و حسن بن علی (که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود) در اطراف وی بودند.

چـون به سـرا در آمـدیم، حسن بن علی را کفن شـده، بر تـابوت دیـدم و جعفر بن علی پیش رفت تـا بر برادرش نمـاز گزارد. چـون خـواست تکـبیر گویـد، کودکی (امام زمان (عج)) گنـدمگون بـا گیسوانی مجّعـد و دنـدانهای پیوسـته، بیرون آمـد و ردای جعفر بن علی را گرفت و گفت: ای عمو! عقب برو که من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

جعفر با چهره ای رنگ پریده و زرد عقب رفت. آن کودك پیش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد.

سپس گفت: ای بصری! جواب نامه هایی را که همراه تو است بیاور و آنها را به او دادم و با خود گفتم: این دو نشانه، باقی می ماند همیان، آنگاه نزد جعفر بن علی رفتم، در حالی که او آه می کشید!

حاجز وشاء به او گفت: ای آقای من! آن کودك کیست تا بر او اقامه حجّت کنیم؟

گفت: به خدا سوگند! هرگز او را ندیده ام و او را نمی شناسم!

ما نشسـته بودیم که گروهی از اهل قم آمدنـد و از حسن بن علی علیهما السـلام پرسـش کردند و فهمیدند که او در گذشـته است و گفتند: به چه کسی تسلیت بگوییم؟

مردم به جعفر بن علی اشاره کردند، آنان بر او سلام کردند و به او تبریک و تسلیت گفتند و پرسیدند: همراه ما نامه ها و اموالی است، بگو نامه ها از کیست و اموال چقدر است؟

جعفر در حالی که جامه های خود را تکان می داد، برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب می خواهید؟

راوی گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: نامه هـای فلانی و فلانی همراه شـماست و همیانی که درون آن هزار دینار است و نقش ده دینار آن محو شـده است.

آنان نامه ها واموال را به او دادند و گفتند: آن که تو را برای گرفتن اینها فرستاد، همو امام است. جعفر بن علی نزد معتمـد عباسـی رفت و مـاجرای آن کودك را گزارش داد، معتمـد کـارگزاران خود را فرسـتاد و صـقیل جاریه را گرفتنـد و از وی مطالبه آن کودك کردنـد، صـقیل منکر او شـد و مدعی شد که باردار است تا به این وسـیله کودك را از نظر آنان مخفی سازد. وی را به ابن الشوارب قاضی سپردند تا اینکه مرگ ناگهان عبیدالله بن یحیی بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پیش آمد. از این رو از آن کنیز غافل شدند و او از دست آنها گریخت.

منبع:

کمال الدین و تمام النعمۀ، ج ۲،ص ۴۷۵؛ باب ۴۳،ح ۲۵.

همچنین ر.ك: منتخب الأنوار المضیئۀ، ص ۱۵۷؛ الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۱۱۰۱.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نمونه اى از كرم و بزرگوارى امام حسن عسكرى (ع)

محمد بن على بن ابراهیم بن موسى بن جعفر (ع) مى گوید: به تهدیستى و فقر مبتلا شده بودیم و زندگى را به سختى مى گذراندیم، پدرم (على بن ابراهیم) گفت نزد این مرد (امام حسن عسكرى) برویم، زیرا او به جوانمردى و بزرگوارى، توصیف مى شود.

گفتم: آیا او (امام حسن) را مى شناسى؟

پدرم گفت : نه، نمى شناسم و هرگز او را ندیده ام، با هم به حضور آن حركت كردیم، در مسیر راه پدرم گفت: چقدر خوب می شد اگر او دستور می داد تا پانصد درهم به ما بدهند، تا 200 درهم آن را صرف در پوشاك و 200 درهم آن را صرف در بدهكارى كنیم و 100 درهمش را براى مخارج زندگى به مصرف رسانیم.

من با خود گفتم: كاش 300 درهم نیز به من بدهد، صد درهم آن را پوشاك، صد درهمش را در مخارج زندگى به مصرف برسانم و با صد درهم آن الاغى خریدارى كنم تا به كوهستان باختران و همدان و اطراف آن بروم، وقتى كه به در خانه امام حسن (ع) رسیدیم، خدمتكار آن حضرت بیرون آمد و گفت: على بن ابراهیم و پسرش محمد  وارد گردید.

ما به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم و سلام كردیم و جواب سلام ما را داد و به پدرم فرمود: اى على! چرا تا كنون نزد ما نیامده ای؟

پدرم در پاسخ گفت: اى آقاى من، خجالت مى كشیم با این وضع به حضورتان بیائیم.

پس از ساعتى از محضر امام حسن (ع) مرخص شدیم، غلامش آمد و كیسه پولى به پدرم داد و گفت: این كیسه، حاوى 500 درهم است، 200 درهم آن براى پوشاك، 200 درهم آن براى براى بدهكارى و 100 درهم آن براى مخارج زندگى شما است.

و كیسه دیگرى به من داد و گفت: این كیسه حاوى 300 درهم است، صد درهمش براى پوشاك و صد درهمش براى مخارج زندگى و با صد درهمش الاغى براى خود خریدارى كن ولى به كوهستان باختران و اطراف نرو بلكه به سوار برو.

محمد بن على بن ابراهیم به سوار رفت و در آنجا با زنى ازدواج كرد.

روایت كننده گوید: اكنون على بن ابراهیم به خاطر آن كمكهاى امام حسن املاكى دارد كه قیمت محصول آن معادل هزار درهم است، در عین حال پیرو  مذهب واقفی است. (یعنى معتقد است كه امام كاظم (ع) همان امام قائم (ع) است و بعد از او امامى نیست.)

محمد بن ابراهیم مى گوید: به على بن ابراهیم گفتم: واى بر تو! مگر دلیلى روشنتر از این درباره امامت امام حسن عسكرى علیه السلام مى خواهی كه به آنچه در دلت گذشت آگاه بود و مطابق آرزوى قلبى تو به تو كمك كرد.

على بن ابراهیم در پاسخ گفت: این كیشى است كه به آن عادت كرده ایم.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 3، ص 506 و 507 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیروی از معصومین، پیروی از خداست

 

ابو اسحاق نحوی می گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، شنیدم که او می فرماید: خداوند پیامبر خود را بر اساس محبتش، اخلاق نیکو آموخت و آن گاه گفت: به راستی تو (ای رسول خدا) دارای اخلاقی نیک و بزرگ هستی (و انک لعلی خلق عظیم؛ سوره قلم آیه 4)

سپس کارها را به او واگذار نمود و فرمود: آنچه را پیامبر برای شما (مردم) می آورد بگیرید (عمل کنید) و از آنچه نهی می کند اجتناب کنید (مآ اتاکم الرّسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا؛ سوره حشر، آیه 7) پس از آن خداوند فرمود: آن کس که پیامبر را اطاعت کند، از خداوند پیروی کرده است (و من یطع الرسول فقد اطاع الله؛ سوره نساء، آیه 80.)

در ادامه امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر نیز کارها را به امام علی علیه السلام سپرد و شما شیعیان او را پذیرفتید ولی دیگران از او پیروی نکردند. سوگند به خدا که ما شما را دوست می داریم چنانچه همان چیزی را بگوئید که ما می گوئیم و آن جا که ما سکوت می کنیم شما نیز سکوت کنید و ما حجت خدا بین شما و خداوند هستیم و خداوند هیچ خیری در خلاف امر ما قرار نداده است.

منابع:

بحارالانوار، ج17، ص3و4.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشنهاد طرماح به امام حسین علیه السلام در راه کربلا

 

امام حسین علیه السلام در عذیب الهجانات فرمود: کسی از شما راه دیگری را غیر از این می شناسد؟

طرماح گفت: آری، ای پسر رسول خدا! من از راه آگاهم.

امام حسین علیه السلام فرمود: پیش رو!

طرماح جلو افتاد و شروع به خواندن این رجز نمود:

"ای شتر من، مترس و پیش از سپیده دم ما را برسان.

همراهان من بهترین سواران و نیکوترین مسافرانند: خاندان پیامبر، خاندان افتخار.

آنان بزرگانی درخشنده رویند؛ نیزه دارانی با نیزه های گندم گون، تیغ زنانی با شمشیرهای برنده.

ای خداوند که مالک نفع و زیانی! حسین، سالار مرا بر گمراهان و بازماندگان کفر، بر آن دو ملعون، فرزند ابوسفیان، یزید که پیوسته همدم شراب است و ابن زیاد، آن نابکار فرزند نابکار، پیروز گردان."

سپس به امام علیه السلام عرض کرد: یاران اندکی با شما می بینم. همین لشگریان حر بر شما پیروز می شوند و تازه من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که می گفتند آنها لشگری عظیمند که خود را آماده جنگ با حسین می کنند. من تاکنون چنین لشگر عظیمی ندیده بودم.

تو را به خدا سوگند، تا می توانی از آنها فاصله بگیر و اگر می خواهی در جایی امن فرود آیی تا چاره ای بیندیشی، با من بیا تا تو را به کوه أجا (نام یکی از دو کوهی است که قبیله طی در آنجا سکونت داشتند و قریه های فراوانی در آنجا است) ببرم. این کوه سنگر ما بوده و هست و تا به حال ما را از پادشاهان غسّان و حِمیر و نعمان بن منذر حفظ کرده است. قاصدی نزد قبیله طی در کوه أجا بفرست؛ ده روز نمی گذرد که مردم قبیله طی سواره و پیاده به استقبالت می آیند. تا هر زمانی که می خواهی نزد ما بمان و اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، من با تو پیمان می بندم که ده هزار مرد طایی پیش روی تو شمشیر بزنند و تا زنده اند، نگذارند دست هیچ کس به تو برسد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خداوند تو و قبیله ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه (اصحاب حر) پیمانی بسته ایم که نمی توانیم آن را نقض کنیم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا می رسد.

طرماح بن عدی با امام حسین وداع کرد و گفت: خداوند شر جن و انس را از تو دور گرداند. من برای کسان خویش از کوفه آذوقه آورده ام. می روم و آذوقه آنها را می رسانم، بعد به سوی تو باز می گردم و اگر به تو برسم، یاری ات خواهم کرد.

امام علیه السلام فرمود: اگر قصد یاری داری شتاب کن.

طرماح می گوید: دانستم به یاری محتاج است. با عجله نزد قبیله خود رفتم و آذوقه ها را دادم و وصیت کردم و برگشتم. اما در عذیب الهجانات، سماعة بن بدر  را دیدم که خبر کشته شدن امام حسین علیه السلام را به من داد.

منابع:

قصه کربلا، ص 200.

کامل بن اثیر ج 2، ص 50.

نفس المهموم، ص 195.

مراصد الاطلاع، ج 1، ص 28.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic