داستانهای مذهبی

ترفند امام حسین علیه السلام برای جلوگیری از شبیخون سپاه عمر سعد

 

چون هر لحظه احتمال داشت دشمن از پشت خیمه‌ها شبیخون بزند، امام حسین علیه السلام فرمان داد در خندقی که اصحابش در شب عاشورا در اطراف خیمه‌ها حفر کرده بودند، مقداری چوب و نی بریزند و به محض حمله دشمن، چوب‌ها و نی‌ها را آتش بزنند تا راه ارتباطی دشمن با خیمه‌ها قطع شود و نبرد فقط در یک طرف خیمه‌ها که یاران امام مستقر بودند، انجام شود. این تدبیر بسیار سودمند بود.

منابع:

قصه کربلا، ص 249.

الامام الحسین و اصحابه، ص 257.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ترغیب امام صادق (ع) به خواندن قرآن با صداى خوب

 

ابوبصیر مى گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: هنگامی كه قرآن مى خوانم و صدایم را بلند مى كنم، شیطان نزد من مى آید و مى گوید: تو با این كار، به خانواده ات و مردم خودنمائى و ریا مى كنی.

امام صادق (ع): اى ابومحمد! با صداى متوسط بخوان كه افراد خانواده ات صداى تو را بشنوند و هنگام قرآن خواندن، صدا را در گلو بچرخان،  زیرا خداوند صداى خوش را كه در گلو چرخانده مى شود، خوش دارد.

منبع:

اصول کافی - باب ترتیل القرآن ، بالصوت الحسن ، حدیث 13،(ص)616-ج 2.





نوع مطلب : قرآن، امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

ترس و اضطراب همگانی

 

امام صادق علیه السلام: آیه و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین؛(بقره: 155) (و قطعا شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی از اموال و جان ها و محصولات می آزماییم و شکیبایان را مژده ده.) را بر مؤمنان پیش از ظهور منطبق کرد و در تفسیر جمله "بشی من الخوف و الجوع" فرمود: آنان را به مقداری ترس از پادشاهان بنی فلان در آخر حکومتشان ... گرفتار می کند.

در حدیث دیگری فرمود: ناچار پیش از ظهور سالی فرا خواهد رسید که مردم در آن گرسنه می شوند و ترس شدیدی از کشته شدن و کاستی در اموال و جان ها و محصولات آنها را فرا می گیرد.

امام باقر علیه السلام: قائم علیه السلام قیام نمی کند مگر در زمانی که ترس شدید و اضطراب و درهم ریختگی و فتنه و بلا مردم را فرا می گیرد.

امام صادق علیه السلام: خداوند در دل شیعیان ما ترس حاکم می کند پس وقتی که قائم ما علیه السلام ظهور کند هر یک از آنان پر جرأت تر از شیر و برنده تر از نیزه می گردد.

امام باقر علیه السلام: ترس از دشمنانمان دل های شیعیان ما را فرا می گیرد.

منابع:

بحارالانوار 52/372حدیث 164.

بحارالانوار 52/2202 حدیث 28.

بحارالانوار 52/370حدیث 161.

بحارالانوار 52/231 حدیث 96 - ص 348 حدیث 99.

بحارالانوار 52/228 - 229 حدیث 93.





نوع مطلب : حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آخر الزمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تردید عمر سعد در جنگ با امام حسین علیه السلام

 

وقتی عمر بن سعد از طرف عبیدالله مخیر شد بین جنگ با حسین علیه السلام و باز پس دادن فرمان حکومت ری، سخت مردد شد. این موضوع را با عده ای در میان گذاشت. همگی او را از جنگ با حسین علیه السلام نهی کردند و حمزه بن مغیره، خواهرزاده اش به او گفت: تو را به خدا از این خیال بیرون بیا، زیرا جنگ با حسین نافرمانی خدا و قطع رحم است. به خدا سوگند، اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند، بهتر است از اینکه پس از مرگ به سوی خدا بروی در حالی که خون حسین بر گردنت باشد.

عمر بن سعد گفت: همین کار را انجام خواهم داد، ان شاءالله.

اما در نهایت نپذیرفت.

نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا به این مسئولیت گماردی، در ازای آن ولایت ری را به من اعطا کردی و مردم هم از این معامله آگاهند، ولی پیشنهادی دارم و آن این است که به همراهی عده ای از اشراف کوفه در این جنگ نیاز دارم. آنها را نزد خود فرا خوان تا همراه سپاهم باشند. سپس نام تعدادی از اشراف کوفه را ذکر کرد.

عبیدالله زیاد گفت: ما در اینکه چه کسی را خواهیم فرستاد از تو نظرخواهی نکرده ایم! اگر با این گروه که همراه توست از عهده انجام مأموریت بر می آیی که هیچ وگرنه باید از امارت ری چشم بپوشی!

عمر بن سعد چون پافشاری عبیدالله را دید گفت: خواهم رفت.

منابع:

قصه کربلا، ص 218.

تاریخ طبری، ج 5، ص 409.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

ندامت ابوبکر

 

در روایات اهل سنت وارد شده است که ابی بکر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود، از انجام چند کار احساس پشیمانی و ندامت کرد و آرزو می کرد که ای کاش این کارها را انجام نمی داد.

یکی از این کارها، حمله به خانه وحی بود.

"قال أبو بکر رضی الله تعالی عنه أجل إنی لا آسی علی شئ من الدنیا إلا علی ثلاث فعلتهن وددت أنی ترکتهن وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله صلی الله علیه وسلم فأما الثلاث اللاتی وددت أنی ترکتهن فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمة عن شئ وإن کانوا قد غلقوه علی الحرب ووددت إنی لم أکن حرقت الفجاءة السلمی وأنی کنت قتلته سریحا أو خلیته نجیحا ووددت أنی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق أحد الرجلین عمر وأبا عبیدة فکان أحدهما أمیرا وکنت وزیرا"

ابوبکر می گوید که ای کاش 3 کار را ترک می کردم و انجام نمی دادم:

1- ای کاش به خانه فاطمه (سلام الله علیها) کاری نداشتم و آن را نمی گشودم، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند.

2- ای کاش (فجائه سلمی) را می کشتم و یا آزادش می کردم ولی او را به آتش نمی سوزاندم.

3- و ای کاش در روز سقیفه، کار را بر عهده یکی از آن دو مرد، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح، می گذاشتم تا او امیر می شد و من وزیر می شدم.

منبع:

بنا به نقل طبری (محمد بن جریر) در تاریخ الامم و الملوک (مشهور به تاریخ طبری) جلد 2 صفحه 619 (چاپ موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت لبنان سنه 1403 هجری قمری.





نوع مطلب : شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

تخلف عمر از فرمان رفتن به مکه


به نوشته ابن هشام هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در سال ششم از هجرت به قصد زیارت مکه معظمه با گروهی از صحابه و دیگر مسلمانان به راه افتاد قریش وحشت زده شد که مبادا پیامبر به قصد جنگ و قتال راه مکه را پیش گرفته و چند نفر را هر یک به تنهایی نزد آن حضرت فرستادند تا از هدف اصلی او آگاه شوند. و از طرفی درصدد توطئه جلوگیری از آمدن پیامبر و مسلمانان بر آمدند که کار به صلح حدیبیه و رفتن به مکه در سال بعد انجامید.

 در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و اله عمر را به پیش خواند تا به مکه اعزام نماید و به اشراف مکه اطلاع دهد که هدف اصلی پیامبر چیزی جز زیارت خانه خدا نیست.

عمر گفت: یا رسول الله من بر جان خود از قریش می ترسم و از بنی عدی بن کعب (قبیله عمر) کسی در مکه نیست که از اذیت و قصد جان من جلوگیری کند و بدین وسیله از اطاعت دستور پیامبر و رفتن به مکه سرپیچی و شانه خالی کرد و گفت: عثمان را بفرست که از من در نزد آنها عزیزتر است!

منبع:

سیره ابن هشام 3/329.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

تبعیض نژادی در حکومت عمر


افتخار مکتب ما مسلمانان به آن است که بسیاری از سنتهای جاهلیت (مانند: تبعیض نژادی) را از بین برده است. پیامبر عظیم الشان اسلام تمام تلاش خود را در طول 23 سال نبوت خویش کرد تا این مساله را بر مسلمانان روشن کند که تبعیض نژادی عملی کاملا باطل در شریعت اسلام است.

همانطور که می دانید عهد اخوت و برادری میان سیاه و سفید بست و عرب و عجم و سیاه و سفید، همه در دیدگاه او یکسان بودند. و در قرآن می فرماید: به تحقیق گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است.

یعنی در دیدگاه خداوند تمام قبایل و اقوام یکسان هستند و فقط آنهایی مقام والاتر دارند که تقوای بیشتری داشته باشند. اما آنهایی که نام خود را خلیفه مسلمین نامیدند و با خلافت بازی کردند دقیقا بر عکس عمل کردند. و گویی به زمان جاهلیت برگشته بودند. تعصبات جاهلی برافروخته کردند و یک سیستم طبقاتی بر مبنای قوم و نژاد در جامعه ایجاد کردند. به شرح زیر توجه بفرمایید:

حکومت عمر حکومتی عربی بود و در مدینه که پایتخت اسلام بود. عمر منع کرده بود که غیر عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در مدینه را داده بود:

یکی هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود و برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران می کشید. (1)

و دیگری ابولولو که غلام مغیره بن شعبه بود. او کارگری ماهر بود و نقاشی و آهنگری و نجاری را به خوبی می دانست. مغیره از عمر خواست که اجازه بدهد ابولولو در مدینه ساکن شود و عمر هم اجازه داد. (2)

باری تعصب عربی تا این حد بوده است. در پایتخت اسلام کسی از غیر عرب اجازه ماندن نداشت. (3)

البته سلمان و بلال هم بودند که از زمان پیامبر علیه السلام در مدینه ساکن بودند و جزء اصحاب پیامبر به شمار می رفتند). همچنین عمر منع کرده بود که غیر عرب از عرب دختر بگیرد. یا عرب غیر قریش از قریش دختر بگیرد. (4)

بدین گونه عمر جامعه اسلام را جامعه ای طبقاتی کرد.

عمر نهی كرد که مردان عجم با دختران عرب ازدواج کنند و گفت: تحقیقا ازدواج زنان عرب را با غیر از هم شأنان آنها, بازخواهم داشت. (5)

همچنین در موطا مالک آمده است که عمر حکم کرده بود اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه ای از این ازدواج به دنیا آمد چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی برد!!! (6)

حکومت عمر حکومت عربی قریشی بود و هیچ والی و امیر لشکری از غیر قریش تعیین نمی کرد. البته یک استثناء داشت و آن این بود که در میان قبایل قریش به بنی هاشم ولایت نمی داد!

در اینجا برای آشنایی بیشتر با افکار عمر بعضی از سخنان معروف و مشهور عمر را نقل می کنیم:

الف) عرب به ملکیت کسی در نمی آید. (7)

ب) برای عرب زشت است که بعضی از آنان بعضی دیگر را در ملکیت خود داشته باشند. (8)

ج) زبان مردم عجم را فرا نگیرید. (9) هر کس به زبان فارسی سخن گوید کار ناشایستی مرتکب شده و هرکس کار ناشایستی انجام دهد، مروّتش از بین می رود. (10)

د) در وصیت او آمده است: تمامی اعراب از مال خدا آزاد شوند...(11)

ن) هرگاه کارگزاران خود را به جایی می فرستاد با آنان شرط می کرد که: اعراب را نزنید که در نزد دیگران خوار می شوند. آنان را در جنگها زیاد نگه ندارید که موجب انحراف آنان خواهد شد. بالای سرشان نباشید که موجب محرومیت آنان می شود. (12)

 

اسناد:

(1) برای آشنایی با نمونه ای از این مشورتها بنگرید به : تاریخ الخلفا . سیوطی . ص 144-143.

(2) مروج الذهب . مسعودی 2/322.

(3) تاریخ الخلفا ص 133.

(4) معالم المدرستین. مولف. 2/364. به نقل از وافی چاپ اول 1412.

(5) محاضرات الادباء ج3ص208, الایضاح ص280و286.

(6) موطا 2/60 چاپ مصر 1343. ابی عمر بن الخطاب ان یورث احدا من الاعاجم الا احدا ولد فی ارض العرب.

(7) الاموال ص197-199, الایضاح ص249, تاریخ الامم و الملوک ج2ص549, سنن بیهقی ج9ص74.
(8) الکامل فی التاریخ ج2ص382, تاریخ الامم و الملوک ج2ص549.

(9) اقتضاء الصراط المستقیم, ص162.

(10) ربیع الابرار ج1ص796, تاریخ جرجان ص486.

(11) المصنف ج8ص380, ج9ص168.

(12) المصنف ج11ص325, تاریخ الامم و الملوک ج3ص273, مستدرک حاکم ج4ص439, حیاة الصحابه ج2ص82.

 





نوع مطلب : عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

تأكید در احترام به مادر

 

عربى به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: اى رسول خدا! به چه كسى نیكى كنم؟
پیامبر: به مادرت.
عرب: سپس به چه كسى نیكى كنم؟
پیامبر: به مادرت.
عرب: سپس به چه كسى نیكى كنم؟
پیامبر: به مادرت.
عرب: سپس به چه كسى نیكى كنم؟
پیامبر: به پدرت.

منبع:

اصول کافی - باب البر بالوالدین، حدیث 9، ص 159 و 160، ج 2 -نظیر این مطلب ، حدیث 17، ص 162.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، والدین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تجلیل پیامبر از امام علی علیه السلام در فتح مکه

 

سال هشتم هجرت، در روز فتح مکّه، حضرت علی علیه السلام در حالی که سر خود را پوشانده بود به طرف خانه خواهرش امّ هانی رفت، چون خبردار شده بود که او حارث بن هشام و قیس بن سائب و چند نفر از بنی مخزوم را پناه داده است.

وقتی مقابل در خانه رسید، با صدای بلند فرمود: در این خانه چه کسانی را پناه داده اید؟ فراریان با شنیدن صدای او از شدت ترس، به خود می لرزیدند.

ام هانی که علی علیه السلام را نشناخته بود از خانه خارج شد و گفت: من امّ هانی، دختر عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و خواهر امیرالمؤمنین هستم. از خانه من دور شو.

علی علیه السلام فرمود: آنهایی را که پناه داده ای بیرون کن.

امّ هانی گفت: به خدا سوگند، از تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت خواهم کرد.

در این حال حضرت علی علیه السلام سربند خود را از سر برداشت. امّ هانی که حالا او را شناخته بود، او را در آغوش گرفت و گفت: من فدایت شوم. اما چه کنم که قسم یاد کردم از تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کنم.

علی علیه السلام به او فرمود: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو و به سوگندی که خوردی عمل کن.

ام هانی نزد پیامبر رفت اما پیش از اینکه چیزی بگوید، پیامبر به او فرمود: ام هانی، آمده ای از علی شکایت کنی. او دشمنان خدا و رسول خدا را ترسانده است. خداوند پاداش مجاهدت‌های علی را بدهد؛ و چون تو خواهر علی بن ابی طالب هستی، هر کس را پناه دادی من نیز پناه می دهم.

منابع:

بحارالانوار، ج 41، ص 10، حدیث 3 ------ مناقب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 دی 1396 :: نویسنده : ح و

تحول عالم در شهادت سیدالشهداء

 

پس از شهادت امام حسین علیه السلام سپاه کوفه تکبیر گفتند: زمین به سختی لرزید و شرق و غرب تاریک شد. مردم را زلزله و برق فرو گرفت و آسمان خون بارید و هاتفی از آسمان ندا کرد: به خدا سوگند امام، فرزند امام و برادر امام و پدر امامان، حسین بن علی کشته شد. (1)

راوی گفت: در آن وقت غبار شدید همراه با تاریکی و طوفان سرخی که امکان دیدن نمی گذاشت آسمان را فرا گرفت که آن گروه گمان کردند عذاب بر آنها نازل گردیده است و ساعتها ادامه داشت. (2)

امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریست و زمین چهل روز به سیاهی گریست و خورشید تا چهل روز به گرفتگی و سرخی گریست و... (3)

خلاد می گوید: بعد از شهادت حسین (علیه السلام) تا مدتی خورشید چون طلوع می کرد بر دیوارها و ساختمانها صبح و عصر آثار سرخی به چشم می خورد و مردم هر سنگی را بر می داشتند زیر آن خون تازه بود. (4)

منابع:

قصه کربلا، ص 376.

1- ذریعة النجاة، ص 147.

2- اللهوف، ص 53.

3- بحارالانوار، ج 45، ص 206.

4- مختصر تاریخ ابن عساکر، ج 7، ص 149.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 دی 1396 :: نویسنده : ح و

تجلی علم امامت در کودکی

عیسی شلقان روایت کرده است: در نظر داشتم راجع به ابی الخطاب از امام صادق علیه السلام سوال کنم. (که با توجه به سابقه خوب و فساد فعلی اش چگونه آدمی است) وقتی به محضر امام رسیدم، فرمود: چرا نزد فرزندم موسی نمی روی و سوالات خود را، هر چه باشد، از او نمی پرسی؟

من نزد موسی بن جعفر رفتم که در آن زمان کودک بود. چشمش که به من افتاد، بدون اینکه چیزی بگویم، فرمود: ای عیسی، خداوند از پیامبران پیمان نبوت گرفته و آنها هرگز تخطی نکردند. از اوصیاء پیمان وصایت گرفته و آنان نیز هرگز تخلف ننمودند و بار الهی را به مقصد رساندند. (یعنی پیامبران و اوصیاء ایشان معصومند و به دور از خطا) ولی خداوند بار ایمان را در قلب برخی می گذارد و آنها بر اثر سوء رفتار خود لیاقت استمرار فیض الهی را در خود از بین می برند و سرانجام خداوند این بار امانت را از قلبشان خارج می سازد. ابوالخطاب از کسانی است که ایمان از قلبش خارج شده است.

من شگفت زده شدم. او را در آغوش گرفتم و پیشانی نورانیش را بوسیدم و گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد.

وقتی خدمت امام صادق برگشتم، فرمود: عیسی چه کردی؟

گفتم: وقتی پیش موسی رفتم، بدون آنکه سوال کنم، پاسخم را داد و من دانستم که او صاحب امر و امام پس از شماست.

فرمود: ای عیسی اگر تمام راز و رمز علوم قرآنی الهی را از او بپرسی، جواب صحیح می دهد.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 24، ج 40 از قرب الاسناد.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشنهاد خلافت به حضرت رضا علیه السلام

 

چون حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شدند، مأمون آن جناب را تکریم و احترام تمام نمود و اصحاب و خاصّان درگاه خود را جمع نمود و گفت: ای مردمان! من در دودمان عبّاس و آل علی دقّت کردم. هیچکس را افضل و سزاوارتر به امر خلافت از علی ابن موسی الرّضا ندیدم.

اباصلت هروی می گوید: مأمون به حضرت رضا علیه السلام گفت: من فضل و علم و زهد و ورع و عبادت شما را می دانم و شما را از خودم برای خلافت سزاوارتر می بینم.

حضرت فرمودند: من به عبودیت خدای تعالی افتخار می کنم و با زهد در دنیا، امید نجات از شرّ دنیا دارم و با ورع و دوری از کارهای حرام امید دستیابی به بهره های الهی دارم و با تواضع در دنیا خواستار مقام بلندی در نزد خدای تعالی هستم.

مأمون گفت: من در نظر دارم خود را از خلافت عزل کنم و با شما به عنوان خلیفه بیعت نمایم.

حضرت فرمود: ای مأمون! اگر این خلافت برای توست و خداوند آنرا برای تو قرار داده است، تو حق نداری لباسی را که خداوند به تو پوشانده بیرون آوری و به دیگری بپوشانی؛ و اگر خلافت مال تو نیست باز هم حق نداری آن را برای من قرار دهی.

مأمون گفت: یا ابن رسول الله! شما ناچارید که این امر را بپذیرید.

حضرت فرمودند: نه، من هرگز آن را نمی پذیرم.

این سخن ها تا حدود 2 ماه بین مأمون و آن حضرت رد و بدل شد. مأمون هر چه کوشش کرد، حضرت نپذیرفت تا اینکه مأیوس شد و از پیشنهاد ظاهری خود دست برداشت، زیرا هیچگاه راضی نبود که از آن همه جاه و جلال دست بردارد و خلافت را به آن حضرت واگذار نماید. همچنان که همین خلافت باعث شده بود که حتی برادرش امین را به قتل برساند.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 128، ح 3.

از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 139.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

تبری از دشمنان اهلبیت

 

زکریا بن آدم، یکی از یاران امام رضا علیه السلام، می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام در حالی که کمتر از چهار سال داشت وارد شد. سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و مدتی طولانی در اندیشه فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمود: جانم به فدایت، چرا تفکرت طولانی شد؟

امام جواد علیه السلام پاسخ داد: به برخوردهایی می اندیشم که با مادرم فاطمه سلام الله علیها شد. سوگند به خدا، آنان را از قبرشان بیرون می آورم و بدن‌هایشان را می سوزانم. آن‌گاه خاکسترشان را به باد می دهم و در دریا می ریزم.

در این هنگام امام رضا علیه السلام او را نزدیک خویش آورد و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، تو شایسته امامت هستی.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 59.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام جواد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیوستن چند تن به اصحاب امام حسین علیه السلام

 

امام حسین علیه السلام در راه کوفه در توقفگاه عذیب الهجانات بود که چهار سوار به نام‌های نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمرو بن خالد و طرماح بن عدی از راه رسیدند. راهنمای آنها طِرماح بود.

حر رو به امام کرد و گفت: اینها از مردم کوفه اند. من آنها را بازداشت می کنم یا به کوفه بر می گردانم.

امام علیه السلام فرمود: من اجازه چنین کاری را به تو نمی دهم و همان طور که خود را از گزند تو حفظ می کنم، از آنان نیز محافظت خواهم کرد. زیرا اینها همانند اصحابی که با من از مدینه آمدند، یاران منند. پس اگر هنوز به پیمانی که با من بستی پایبندی، آنها را رها کن و گرنه با تو می جنگم.

سپس به آنها فرمود: از کوفه برایم بگویید.

مجمع بن عبدالله عایذی گفت: به اشراف و بزرگان کوفه رشوه هایی گزاف داده اند و چشم مال پرست آنها را پر کرده اند تا دل‌های آنان نسبت به بنی امیه نرم شود. اینک یکدل و یکزبان با تو دشمنی می ورزند. سایر مردم هم اکنون دل‌شان با توست ولی فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده خواهد شد.

امام علیه السلام از فرستاده خود، قیس بن مسهر صیداوی، پرسید.

گفتند: او را حصین بن نمیر گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد و او دستور داد که قیس، تو و پدرت را ناسزا گوید، اما قیس بر منبر رفت و بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یاری تو خواند و آنان را از آمدنت با خبر کرد. ابن زیاد دستور داد او را از بالای قصر به زیر انداختند.

اشک در چشمان امام علیه السلام حلقه زد و بر گونه اش جاری شد و آیه 23 سوره احزاب را قرائت کرد: فمنهم مَن قضی نحبه و منهم مَن ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً؛ (برخی از مؤمنان کسانی هستند که پیمانی را که با خدا بستند به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی پیمان خود را دگرگون نکردند).

آن‌گاه گفت: خدایا بهشت را جایگاه ما قرار ده و ما را با آنان در سرای رحمت خود جمع کن!

منابع:

قصه کربلا، ص 199.

کامل ابن اثیر، ج 4، ص 49.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 69 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic