داستانهای مذهبی
دوشنبه 16 مرداد 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد شامی و کاروان اسرا

راوی می گوید: در آن موقعی که اهل بیت حسین علیه السلام در مسجد جامع دمشق بودند پیرمردی نزد آنان آمد و گفت: حمد خداوندی را که شما را کشت و هلاک کرد و از کشته شدن مردهای شما، همه شهرها را در آسایش قرار داد و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط ساخت.

علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای؟

گفت: آری.

فرمود: آیا این آیه رادر قرآن خوانده ای: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی؛ (1) (ای پیامبر بگو هیچ پاداشی از شما جز دوستی کردن در حق اهل بیتم نمی خواهم.)

گفت: آری خوانده ام.

فرمود: ای پیرمرد! ذوالقربی (خویشان) رسول خدا ما هستیم.

آن گاه فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: و اعملوا انما غنتم من شی فان لله خمسه و لرسول ولذی القربی(2)

گفت: آری!

فرمود: ای پیرمرد ما همان ذوالقربی هستیم.

سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: انما یرید لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیراً(3)

گفت: آری.

امام سجاد علیه السلام فرمود: ما همان اهل بیت هستیم که خدا آیه طهارت را در منزلت ما نازل فرمود.

پیرمرد از شنیدن این کلمات ساکت شد و از سخنان خویش پشیمان شد و گفت: شما را به خدا سوگند آیا این آیات در قرآن در شأن شماست؟

فرمود: آری به خدا قسم، به حق جدّم رسول خدا این آیات در حق ماست.

پیرمرد گریست و عمامه خود را بر زمین زد و سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا به سوی تو از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از آدمیان و جنیان بیزاری می جویم.

پس از آن به حضرت گفت: آیا توبه من قبول است؟

فرمود: آری. اگر توبه کنی خداوند قبول می کند و تو با ما هستی.

پیرمرد گفت: من توبه کردم.

چون داستان این پیرمرد به گوش یزید رسید دستور داد او را کشتند.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 207.

1)  سوره شوری، آیه 23.

2) سوره انفال، آیه 41.

3) سوره احزاب، آیه 33.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ورود امام سجاد علیه السلام با کاروان اسرا به شام

بیش از چهل سال بود که منطقه شام را خاندان ابوسفیان اداره می‌کردند. یکی از شاخصه های اعتقادی معاویه و سایر امویان، ضدیت با دودمان پیامبر به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و جوّ تبلیغاتی علیه امام علی (ع) در آن منطقه چنان سنگین بود که مردم، او و شیعیانش را کافر می دانستند. بر اساس همین تبلیغات، در جنگ صفین حدود صد هزار نفر از این منطقه در مقابل امام علی صف کشیده بودند.

اکنون در زمان حاکمیت یزید، این شهر آماده ورود کاروانی از اسرا شده بود که در آن فرزندان علی علیه السلام حضور داشتند.

سهل بن سعد ساعدی ورود کاروان اسرا به دمشق را چنین توصیف کرده است:

به سوی بنت الهدی حرکت می کردم تا به دمشق رسیدم. شهر را دیدم با رودخانه های پر آب و درختان انبوه که بر در و دیوار آن پرده های زیبا آویخته شده بود و مردم شادی می کردند و زنانی را دیدم که دف و طبل می زدند! با خود گفتم شامیان عیدی ندارند که ما ندانیم.

گروهی را دیدم که با یکدیگر سخن می گفتند. به آنان گفتم: مردم شام عیدی دارند که ما از آن بی خبریم؟

گفتند: ای پیرمرد، گویا تو بیابانگردی!

گفتم: من سهل بن سعدم که محمد صلی الله علیه و آله را دیده ام.

گفتند: ای سهل! تعجب نمی کنی که چرا آسمان خون نمی بارد؟ و زمین ساکنان خود را فرو نمی برد؟!

گفتم: مگر چه شده؟

گفتند: این سر حسین (ع) فرزند محمد (ص) است که از عراق به ارمغان آورده اند!

گفتم: وا عجبا!! سر حسین علیه السلام را آورده اند و مردم شادی می کنند؟ آنان را از کدام دروازه وارد می کنند؟

اشاره به دروازه ای کردند که آن را باب ساعات می گفتند. در همان هنگام دیدم پرچم‌هایی یکی پس از دیگری نمایان شدند.

ابتدا سری نورانی و زیبا را بر سر نیزه ای دیدم ...

بر امام زین العابدین و خاندان او سلام کردم و خود را معرفی نمودم. گفتند: اگر می توانی چیزی به آن نیزه دار که سر امام را می برد بده تا جلوتر برود و اینجا نایستد که ما از تماشاچیان در زحمتیم!

رفتم و یکصد درهم به آن نیزه دار دادم که شتاب کند و از بانوان دور شود.

پس از اینکه کاروان اسیران وارد شام شدند، آنها را روانه مسجد جامع شهر کردند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادر شود.

منابع:

منتهی الامال، ج 1، ص 308 الی 318.

بحارالانوار، ج 45، ص 127.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه امام سجاد علیه السلام بر شهدای کربلا و دلداری حضرت زینب علیهاسلام

حضرت سجاد علیه السلام فرمود:

چون در روز عاشورا پدرم با یارانش کشته شدند و اهل بیت او را بر جهاز شتران سوار و به جانب کوفه روانه کردند، من جنازه کشتگان را بر زمین دیدم که به خاک سپرده نشده بودند. آنچه می دیدم بر من سخت و ناگوار بود. سخت آشفته حال شدم و نزدیک بود که از این درد قالب تهی کنم.

عمه ام زینب به من گفت: ای بازمانده جد و پدر و برادرانم! چرا این گونه بی تابی؟ چرا جان خود را در معرض خطر قرار داده ای؟

گفتم: چگونه بی تابی نکنم در حالی که می بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من به زمین افتاده و به خون آغشته اند در حالی که دشمن جامه هایشان را ربوده و کسی آنها را دفن نکرده است!

عمه ام گفت: اینها تو را به ضجه نیندازد که این عهدی است از رسول خدا صلی الله علیه و آله با جدّ و پدرت؛ و خداوند پیمان گرفته از عده ای از این امت که سرکشان و فتنه گران زمین آنها را نمی شناسند، اما فرشتگان آسمان‌ها می شناسند.

فرشتگان این استخوان‌های پراکنده را جمع خواهند کرد و با این پیکرهای خون آلود به خاک خواهند سپرد و در این سرزمین برای قبر پدرت امام حسین علیه السلام نشانی بر پای خواهند داشت؛ و هر اندازه که دشمنان و سردمداران کفر در محو این آثار بکوشند، شناخته تر و گرانقدرتر خواهند شد.

منابع:

کامل الزیارات، صفحه 261.

بحارالانوار، ج 45، ص 179.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیه امام مهدی علیه السلام به خواندن صحیفه سجادیه

محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده ام بود و به همین دلیل احتیاط می کردم و نمی خواندم.

خدمت شیخ بهائی رحمه الله علیه عرض نمودم، فرمود: نماز قضا بخوان.

اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود: بخوان!

عرض کردم: یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.

فرمود: برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!

در خواب گویا او را می شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود: ان شاء الله به چیزی که می خواهی می رسی.

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیمم بود.

مرا که دید گفت: ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده ام. کتاب را از من می گیرند و پس نمی دهند. بیا برویم خانه یک سری کتاب به تو بدهم. مرا به خانه اش برد، درِ اتاقی را باز کرد و گفت: هر کتابی را که می خواهی بردار!

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. صحیفه سجادیه  بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت: باز هم بردار!

گفتم: همین بس است.

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می فرماید: مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.

منابع:

امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50.

بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام در کوفه

وقتی کاروان اسیران کربلا وارد شهر کوفه شد، جمعیت زیادی از مردم برای تماشا از خانه ها بیرون آمدند و این فرصت خوبی بود که خاندان امام حسین علیه السلام تا پیش از اینکه وارد کاخ عبیدالله شوند به روشنگری مردم و تشریح نهضت عاشورا بپردازند.

در این میان غیر از امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب ، حضرت ام کلثوم و حضرت فاطمه بنت الحسین نیز با مردم سخن گفتند.

پیش از ورود به کاخ عبیدالله امام سجاد علیه السلام به مردم اشاره کرد و آنها را به سکوت دعوت فرمود. نفس ها در سینه حبس شد و سکوت مطلق همه جا را فرا گرفت.

آن گاه امام سجاد علیه السلام پس از حمد و ثنای الهی، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستاد و خطاب به مردم گفت: ای مردم! هر کس که مرا می شناسد، می داند که من کیستم و آن کس که مرا نمی شناسد، بداند که من علی، فرزند حسینم که او را در کنار فرات بدون هیچ گناهی، بی اینکه خونی از او طلب داشته باشند، از دم شمشیر گذراندند.

من فرزند کسی هستم که پرده حریم او را دریدند، اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را به زنجیرِ اسارت کشیدند. من پسر کسى هستم که با آزار و شکنجه به شهادت رسید و همین افتخار ما را کافى است!

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا به خاطر دارید که به پدرم نامه ها نوشتید و او را دعوت کردید ولی بعد به او نیرنگ زدید؟ با او پیمان وفاداری بستید و با نماینده او بیعت کردید، ولی در لحظه مهم، او را تنها گذاشتید، با او به پیکار برخاستید و او را خوار نمودید؟ پس بر شما باد هلاکت و نابودی! چه بد توشه ای برای خود فرستادید! و عقیده و رفتارتان چه زشت و ناپسند بود.

به من بگویید با کدام چشم می خواهید به رسول خدا صلی الله علیه و آله بنگرید، هنگامی که به شما بگوید: شما عترت مرا کشتید و حرمتم را شکستید. پس دیگر از امت من به حساب نمی آیید.

هنگامی که سخن امام به اینجا رسید، صدای جمعیتِ بی شمار مردم از هر طرف به گریه بلند شد. همه به هم می گفتند: شنیدید؟ همه هلاک خواهیم شد!

امام سجاد علیه السلام در ادامه فرمود: رحمت خدا بر آن کس باد که پند مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دودمان او به خاطر بسپارد. چرا که برای همه ما، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم الگوی نیکویی است.

مردم همگى فریاد زدند: اى فرزند رسول خدا! همه ما گوش به فرمان و مطیع توایم و حافظ و نگهبان جان و مال شما هستیم؛ هرگز از شما روى گردان نیستیم، به ما فرمان بده ـ خدایت رحمت کند ـ که ما با هر کس تو بجنگى، مى ستیزیم و با هر کس که آشتى نمایى، صلح مى کنیم، و کسانى که به شما و ما ستم کردند و ظلم روا داشتند را مجازات خواهیم نمود!!

امام سجاد علیه السلام فرمود: هیهات! اى گروه پیمان شکن حیله گر! [هرگز به وعده هاى شما اطمینانى نیست زیرا] میان شما و خواسته هایتان پرده اى [از جهل و غفلت و ناتوانى] افکنده شده؛ آیا با همان حال و هوایى که به سراغ پدران ما رفتید، مى خواهید به سراغ من بیایید [که فقط وعده مى دهید و عمل نمى کنید؟!]؛ به خداىِ مرکب هاى تندرو که زایران خانه خدا را به سوى منا مى برند سوگند! که هرگز چنین نخواهد شد [و من فریب وعده هاى شما را نمى خورم]؛ چرا که هنوز آن زخمها بهبود نیافته. همین دیروز بود که پدرم و جمعى از خاندانش به شهادت رسیده اند و هنوز داغ مرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فراموش نکرده بودم که داغ مرگ پدر و فرزندان پدر و جدم اختیار از من ربود. تلخى اندوه آن را در گلوگاهم احساس مى کنم و درد جانکاهش در سینه ام جارى است. خواسته من از شما این است که نه از ما طرفدارى کنید و نه با ما به جنگ و ستیز برخیزید (ما را به خیر شما امیدى نیست، شرّ مرسانید)

آنگاه امام زین العابدین علیه السلام با این ابیات سخنش را پایان داد:

جاى شگفتى نیست اگر حسین (علیه السلام) و پدرش که از او بزرگوارتر و بهتر بود کشته شدند.

اى کوفیان به آنچه که به حسین رسید و بسیار هم مصیبت بزرگى بود، شادمان نباشید.

جانم فداى آن کشته اى که کنار شط آب [با لب تشنه] به شهادت رسید، ولى کیفر آن کس که وى را شهید کرد، آتش دوزخ است.

منابع:

احتجاج طبرسى، ج 2، ص 117 - 119 و بحارالانوار، ج 45، ص 112 - 113.

گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مكارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 573.

منتهی الامال، ج 1،ص 208.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام سجاد علیه السلام، پناهگاه مردم هنگام حمله یزید به مدینه

پس از نهضت امام حسین و حادثه عاشورا و بازگشت اسرای کاروان به مدینه، مردم مدینه دست به یک انقلاب عمومی علیه سلطه اموی زدند و شهر را تسخیر کردند. با توجه به این انقلاب و شورش های اجتماعی، ناامنی زیادی در جامعه ایجاد شد و بسیاری از مردم، همسران و فرزندان خود را به خانه امام سجاد علیه السلام فرستادند و امام نیز آنان را پناه داد.

ابن اعرابی  نقل کرده است: در زمانی که سپاه یزید به سوی مدینه راه افتاد تا به جان و مال و ناموس اهل مدینه تجاوز کند، حضرت علی بن الحسین علیه السلام چهارصد نفر را در میان خانه و خاندانش پناه داد و تا زمان بازگشت سپاه و خروج آنان از مدینه از این چهار صد نفر پذیرایی کرد. مهمان نوازی امام به گونه ای بود که برخی از پناهندگان می گفتند: ما چنین آسایشی را که در خانه علی بن الحسین علیه السلام دیدیم، در خانه پدرمان هم ندیده ایم!

در بین این پناهندگان، همسر مروان نیز حضور داشت. (در جریانی که به اخراج هزار نفر از بنی امیه منجر شد، مروان برای همسر خود که دختر عثمان بود، ابتدا نزد عبدالله بن عمر در خواست پناهندگی کرد ولی او نپذیرفت. آن‌گاه خدمت حضرت زین العابدین آمد و از او درخواست کرد. امام نیز پذیرفت.)

این رفتار امام با فردی که پرونده سیاهی از دشمنی و عناد و هتاکی و مبارزه با خاندان اهل بیت دارد، نشانه کمال مروّت و بزرگی و رحمت و عطوفت این ولّی خداست. آری، دریای رحمت امامت است که حتی استمداد این فرد را هم بی پاسخ نمی گذارد.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، ص 101 به نقل از کشف الغمه.

تاریخ طبری،‌ ج 7، ص 409.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 13 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

فرات

فرات نهر بسیار معروفی در مغرب کشور عراق است. سرچشمه فرات نزدیک رود ارس در سرزمین ارمنستان است، در نزدیکی خلیج فارس به رودخانه دجله می پیوندد و از آن پس شط العرب نامیده می شود. طول فرات حدود 2900 کیلومتر است. آب فرات در جهان اسلام از اهمّیّت خاصّی برخوردار است و روایات فراوانی در فضیلت و خواصّ آن به ما رسیده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1) امام باقر علیه السلام از مردی از اهل کوفه سؤال کرد که: آیا در فرات غسل می کنی؟

آن مرد گفت: نه.

امام فرمود: پس، از خیر محرومی.

2) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: فرات سرور آب‌های دنیا و آخرت است و آب دو ناودان از ناودان‌های بهشت در آن جاری است.

3) امام سجاد علیه السلام فرمود: هر شب فرشته ای از آسمان پایین می آید و سه مثقال مشک از مشک‌های بهشتی در فرات می ریزد. هیچ نهری در شرق و غرب عالم نیست که از فرات پر برکت تر باشد.

4) امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که فرات چه برکتی دارد، در کنارش خیمه می زدند. اگر گناهکاران آن را نمی آلودند، آب فرات شفابخش هر بیماری بود. من گمان نمی کنم کودکی را به آب فرات کام بردارند، مگر اینکه ما اهل بیت را دوست بدارد. اگر بین من و فرات فاصله زیادی نبود، از آن برای شفا آب بر می داشتم.

در روایات زیادی وارد است که کام نوزادان خود را با آب فرات بردارید.

در روایات متعددی هم فرات جزء مهریه حضرت زهرا علیها سلام ذکر شده است.

شعر معروف آب مهریه زهرا و تو لب تشنه دهی جان! یک واقعیت تاریخی است و عمق ظلم یزید و یزیدیان را بهتر می رساند که حضرت امام حسین علیه السلام و یاران و فرزندانش را از این آب منع کردند.

منابع:

فرهنگ معین، ج 6.

بحارالانوار، ج 100، باب 1 و 11، ص 226 تا 235.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 دی 1394 :: نویسنده : ح و

مراعات حال دیگران

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرمود: حضرت امام سجاد علیه السلام به قصد سفر به مکه با گروهی از شیعیان و سایر مردم از شهر خارج شد. وقتی به عسفان (توقفگاهی بین مکه و مدینه) رسیدند، خدمتکاران امام خیمه ای بر پا کردند.

امام کنار خیمه رفت و به آنان فرمود: چرا خیمه را اینجا برپا کردید؟ اینجا محل سکونت گروهی از جنیان است که از شیعیان و دوستداران مایند. با نصب این خیمه در اینجا آنها اذیت می شوند و جای آنان تنگ می شود.

خدمتکاران گفتند: ما نمی‌دانستیم. و خواستند خیمه را جمع کنند که ناگهان صدایی شنیده شد: ای فرزند رسول الله، خیمه خود را از اینجا تکان نده. ما به خاطر تو تحمل می کنیم و این هدیه را هم تقدیمت می نماییم. دوست داریم از آن میل کنی و ما را شادمان سازی.

در همین موقع در گوشه ای از خیمه طبق بزرگی از انگور و انار و موز و میوه های دیگر ظاهر شد. امام سجاد علیه السلام همه همراهان خود را دعوت کرد و همگی از آن میوه ها خوردند.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، ص 45، حدیث 45.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، جن، مسلمانان، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 5 دی 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد امام سجاد (ع) با شتر خود

امام سجاد (ع) شترى داشت كه 22 بار با آن شتر، از مدینه به مكه سفر كرد و در این 22 بار مسافرت (كه هر بار رفت و برگشت آن حدود 160 فرسخ و جمعا 3520 فرسخ مى شد) حتى یك بار تازیانه به او نزد.

هنگامى كه امام سجاد (ع) از دنیا رفت، آن شتر با پریشانى كنار قبر آمد و بر دو زانوى خود نشست و گردنش را بر خاك قبر مى مالید و ناله مى كرد...

در نقل دیگر آمده: این شتر سراسیمه از چراگاه آمد و گردن خود را روى قبر نهاد و در خاك غلطید، امام باقر (ع) دستور داد او را به چراگاه خود باز گرداندند.

منبع:

اصول کافی - مولد على بن الحسین، حدیث 2 و 3، ص 467.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، شهادت معصومین علیهم السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ دندان شکن امام سجاد علیه السلام به ابراهیم بن طلحه

هنگامی که حضرت امام سجاد علیه السلام همراه اسیران کربلا وارد مدینه شد، ابراهیم بن طلحه بن عبیدالله از روی شیطنت و بدخواهی از او پرسید: ای علی بن الحسین! بگو ببینم چه کسی پیروز شد؟

امام سجاد جواب داد: اگر می خواهی بدانی چه کسی پیروز شد، بگذار تا وقت نماز فرا رسد آن گاه اذان و اقامه بگو.

 

(حضرت سجاد علیه السلام با پاسخ دندان‌شکن خود می خواست به او بفهماند که هدف نهضت عاشورا پیروزی ظاهری و رسیدن به ثروت و خلافت نبود. این نهضت برای حفظ اساس دین از نابودی انجام شد و به ثمر هم رسید؛ نشانه اش هم اینکه هر مسلمانی هنگام اذان و اقامه به توحید و رسالت حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله شهادت می دهد.)

منابع:

بحارالانوار،‌ ج 45، ‌ص 177.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، جواب دندان شکن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

عزاداری کاروان اسیران حسینی در مدینه

پس از مراسم باشکوه استقبال از کاروان اسرای حسینی توسط اهالی شهر مدینه، اهل بیت به همراهی حضرت سجاد علیه السلام وارد مدینه شدند.

آنگاه همه کاروان اسرای حسینی به مسجد رفتند و مصائب کربلا را برای مردم باز گفتند. داغ ها تازه شد و حزن و اندوه فراوان مردم را فرا گرفت. همه در سوگ شهیدان کربلا نوحه سرایی می کردند و می گریستند.

آن روز مانند روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده بود که تمام مردم مدینه جمع شده بودند و عزاداری می کردند.

نوحه سرایی ام کلثوم و زینب سلام الله علیها در کنار قبر جدشان، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و مادرشان، حضرت فاطمه سلام الله علیها بسیار جانگداز بود.

حضرت سجاد علیه السلام نیز به زیارت قبر پیامبر رفت، صورت بر قبر مطهر نهاد و گریست؛ و این اشعار را خواند:

ای جد بزرگوار و ای بهترین پیامبران! با تو راز و نیاز می کنم. محبوب تو، حسین علیه السلام، کشته شد، نسل تو از هم پاشید و ضایع گشت. با تو راز می گویم در حالی که محزون و بیمار و هراسان و اسیر هستم و کسی نیست از من دفاع کند. ما را اسیر کردند همان‌گونه که کنیزان را به اسیری می برند. آن چنان به ما آسیب رسیده که بدن‌هایمان یارای تحمل را ندارند.

 

همه وابستگان دودمان نبوّت و امامت که در مدینه بودند نیز همراه امام و سایر خاندان اهل بیت عزاداری می‌کردند، از جمله ام سلمه (همسر پیامبر)، ام البنین (مادر حضرت عباس علیه السلام)، دختران عقیل، برادران امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بسیاری از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

منابع:

الدمعة الساکیه، ج 5، ص 164.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

خطبه امام سجاد علیه السلام در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند:

سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است. خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثة بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود.

ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد.

ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند.

ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟

ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.

به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جای سفارش به رعایت حال ما (خاندانش)، فرمان می داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 237.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام سجاد علیه السلام در کوفه

فردی به نام مسلم جصّاص (گچکار) که در قصر دارالاماره مشغول کار بوده لحظه ورود اسرای کربلا به کوفه را چنین روایت کرده است:

با شنیدن غوغایی در شهر و اطلاع از خبر شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام، به هر زحمتی بود، با عجله از دارالاماره بیرون آمدم و ناگهان علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که بر روی شتری بی‌پالان سوار است و از پاها و گردنش (به خاطر زنجیری که به گردن او انداخته بودند) خون جاری است. او می گریست و می گفت: ای مردم بدکردار! بر شهرتان باران نبارد! ای امتی که حرمت جدِ ما را رعایت نکردید! اگر در روز قیامت، ما و رسول خدا گرد آییم، درباره این فاجعه، چه پاسخی به او خواهید داد؟ ما را بر شتران بی پالان سوار می کنید و در شهرها و بیابان‌ها می گردانید؛ گویی ما همان کسانی نیستیم که اساس دین را در میان شما محکم ساختیم. ای بنی‌امیّه! شما از این مصیبت‌ها که بر ما وارد شده، آگاهید ولی گویا فریاد ما را نمی شنوید. از دیدن اسارت ما از فرط شادی و شعف کف می زنید و ما را به اسیری، به این سو و آن سو می کشانید. وای بر شما! مگر جدّ ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، مردم دنیا را از گمراهی نجات نداد و به راه راست هدایت نکرد؟ ای حادثه کربلا! مرا اندوهگین کردی. خداوند پرده از کار بدکاران برخواهد داشت و آنان را رسوا خواهد کرد.

 

شخص دیگری به نام خدلم بن بشیر نیز چنین روایت کرده است: در ماه محرم سال شصت و یکم وقتی وارد کوفه شدم، دیدم لشکریان ابن زیاد، امام سجاد علیه السلام را با زنان اهل بیت علیهم السلام وارد کوفه می کنند و مردم کوفه برای تماشا از خانه هایشان بیرون آمده اند.

زنان کوفه وقتی اهل بیت را بر روی شتران بی پالان مشاهده کردند، دلشان به درد آمد و به گریه افتادند. چشمم به امام سجاد علیه السلام افتاد که به شدت رنجور و ضعیف شده بود و غُل جامعه بر گردنش نهاده و دستهایش را به گردن، زنجیر کرده بودند.

امام با صدای ضعیفی فرمود: این زنها بر ما گریه می کنند؟ پس مردان ما را (غیر از شوهرانشان) چه کسانی کشته اند؟

حضرت زینب علیهاسلام خواست چیزی به زنان بگوید، ولی حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای عمه، سکوت اختیار کن. تو می دانی که بعد از آن مصیبت، ضجه و زاری سودی ندارد و با گریه و ناله، آن کس که از دنیا رفته، باز نخواهد گشت.

منابع:

بحارالانوار،ج 45،ص 108.

منتهی الامال، ج 1،ص297.

اللهوف، ص 27 الی 37.

کتاب قصه کربلا  تالیف حجه الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد، صفحه 419 الی 421.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات