داستانهای مذهبی

تأكید شدید امام صادق (ع) به ملاقات با برادران دینى

 

اسحاق بن عمار مى گوید: به حضور امام صادق (ع) رفتم، آن حضرت با چهره تند به من نگریست.

عرض كردم: چرا اینگونه دگرگون به من نگاه می فرمایید؟ مگر من چه كرده ام؟

امام: دگرگونى من به تو به خاطر آن دگرگونى است كه تو با برادران دینى خود دارى، اى اسحاق! به من خبر رسیده كه تو بر در خانه ات، دربانى گذاشته اى، تا فقراى شیعه را از آمدن به خانه ات باز دارند.

اسحاق: قربانت گردم، من (از شهرت) مى ترسم و این بازدارى براى همین بوده كه مشهور نشوم.

امام: تو از بلا نترسیدى؟ مگر نمى دانى كه هر گاه دو نفر مؤمن با همدیگر ملاقات و مصافحه نمایند، خداوند رحمتش را بر آنان فرو فرستد كه 99 قسمت آن رحمت (از صد قسمت) مخصوص آن مؤمن است كه برادر مؤمنش را بیشتر دوست دارد و وقتى كه آن دو نفر مؤمن كنار هم، رخ به رخ بایستند، رحمت خدا، آنها را فرا مى گیرد و وقتى كه با هم براى گفتگو بنشینند برخى از فرشتگان نگهبان آنها به برخى دیگر مى گویند: از اینها كناره بگیریم، شاید آنها بین خود رازى داشته باشند كه خداوند آن را پوشانیده است.

اسحاق: مگر خداوند در قرآن (آیه 18 سوره مبارکه ق) نمى فرماید: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید (هیچ سخنى را انسان تلفظ نمى كند مگر اینكه نزد آن، فرشته اى مراقب و آماده، براى انجام ماءموریت است).

امام: اى اسحاق! اگر فرشتگان نگهبان نشنوند، خداوندى كه به نهانها آگاه است، مى شنود و مى بیند. (بنابراین، از این رو كه حتى نگهبانان، از نزد آنها دور گردند، اشكالى براى ضبط اعمال آنها، پیش ‍ نمى آید.)

منبع:

اصول کافی - باب المصافحة ،حدیث 14، ص 181 و 182 - ج 2.

نظیر این مطلب در  باب المعانقه حدیث 2، ص 184 - ج 2 آمده است.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، مسلمانان، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام در کوفه

وقتی کاروان اسیران کربلا وارد شهر کوفه شد، جمعیت زیادی از مردم برای تماشا از خانه ها بیرون آمدند و این فرصت خوبی بود که خاندان امام حسین علیه السلام تا پیش از اینکه وارد کاخ عبیدالله شوند به روشنگری مردم و تشریح نهضت عاشورا بپردازند.

در این میان غیر از امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب ، حضرت ام کلثوم و حضرت فاطمه بنت الحسین نیز با مردم سخن گفتند.

پیش از ورود به کاخ عبیدالله امام سجاد علیه السلام به مردم اشاره کرد و آنها را به سکوت دعوت فرمود. نفس ها در سینه حبس شد و سکوت مطلق همه جا را فرا گرفت.

آن گاه امام سجاد علیه السلام پس از حمد و ثنای الهی، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستاد و خطاب به مردم گفت: ای مردم! هر کس که مرا می شناسد، می داند که من کیستم و آن کس که مرا نمی شناسد، بداند که من علی، فرزند حسینم که او را در کنار فرات بدون هیچ گناهی، بی اینکه خونی از او طلب داشته باشند، از دم شمشیر گذراندند.

من فرزند کسی هستم که پرده حریم او را دریدند، اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را به زنجیرِ اسارت کشیدند. من پسر کسى هستم که با آزار و شکنجه به شهادت رسید و همین افتخار ما را کافى است!

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا به خاطر دارید که به پدرم نامه ها نوشتید و او را دعوت کردید ولی بعد به او نیرنگ زدید؟ با او پیمان وفاداری بستید و با نماینده او بیعت کردید، ولی در لحظه مهم، او را تنها گذاشتید، با او به پیکار برخاستید و او را خوار نمودید؟ پس بر شما باد هلاکت و نابودی! چه بد توشه ای برای خود فرستادید! و عقیده و رفتارتان چه زشت و ناپسند بود.

به من بگویید با کدام چشم می خواهید به رسول خدا صلی الله علیه و آله بنگرید، هنگامی که به شما بگوید: شما عترت مرا کشتید و حرمتم را شکستید. پس دیگر از امت من به حساب نمی آیید.

هنگامی که سخن امام به اینجا رسید، صدای جمعیتِ بی شمار مردم از هر طرف به گریه بلند شد. همه به هم می گفتند: شنیدید؟ همه هلاک خواهیم شد!

امام سجاد علیه السلام در ادامه فرمود: رحمت خدا بر آن کس باد که پند مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دودمان او به خاطر بسپارد. چرا که برای همه ما، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم الگوی نیکویی است.

مردم همگى فریاد زدند: اى فرزند رسول خدا! همه ما گوش به فرمان و مطیع توایم و حافظ و نگهبان جان و مال شما هستیم؛ هرگز از شما روى گردان نیستیم، به ما فرمان بده ـ خدایت رحمت کند ـ که ما با هر کس تو بجنگى، مى ستیزیم و با هر کس که آشتى نمایى، صلح مى کنیم، و کسانى که به شما و ما ستم کردند و ظلم روا داشتند را مجازات خواهیم نمود!!

امام سجاد علیه السلام فرمود: هیهات! اى گروه پیمان شکن حیله گر! [هرگز به وعده هاى شما اطمینانى نیست زیرا] میان شما و خواسته هایتان پرده اى [از جهل و غفلت و ناتوانى] افکنده شده؛ آیا با همان حال و هوایى که به سراغ پدران ما رفتید، مى خواهید به سراغ من بیایید [که فقط وعده مى دهید و عمل نمى کنید؟!]؛ به خداىِ مرکب هاى تندرو که زایران خانه خدا را به سوى منا مى برند سوگند! که هرگز چنین نخواهد شد [و من فریب وعده هاى شما را نمى خورم]؛ چرا که هنوز آن زخمها بهبود نیافته. همین دیروز بود که پدرم و جمعى از خاندانش به شهادت رسیده اند و هنوز داغ مرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فراموش نکرده بودم که داغ مرگ پدر و فرزندان پدر و جدم اختیار از من ربود. تلخى اندوه آن را در گلوگاهم احساس مى کنم و درد جانکاهش در سینه ام جارى است. خواسته من از شما این است که نه از ما طرفدارى کنید و نه با ما به جنگ و ستیز برخیزید (ما را به خیر شما امیدى نیست، شرّ مرسانید)

آنگاه امام زین العابدین علیه السلام با این ابیات سخنش را پایان داد:

جاى شگفتى نیست اگر حسین (علیه السلام) و پدرش که از او بزرگوارتر و بهتر بود کشته شدند.

اى کوفیان به آنچه که به حسین رسید و بسیار هم مصیبت بزرگى بود، شادمان نباشید.

جانم فداى آن کشته اى که کنار شط آب [با لب تشنه] به شهادت رسید، ولى کیفر آن کس که وى را شهید کرد، آتش دوزخ است.

منابع:

احتجاج طبرسى، ج 2، ص 117 - 119 و بحارالانوار، ج 45، ص 112 - 113.

گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مكارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 573.

منتهی الامال، ج 1،ص 208.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

محاصره اقتصادی

پس از اینکه چند سال از بعثت پیامبر گذشت، قریش دید که تمام تلاش هایش در محدود کردن رسول خدا ناموفق بوده است. سران قریش می دیدند که کسانی مانند حمزه (عموی پیامبر) مسلمان شده اند و مسلمانان به حبشه رفته اند و هر روز نیز اسلام گسترش بیشتری می یابد. لذا مجلسی تشکیل دادند و در آن تصمیم گرفتند که مسلمانان را تحت فشار اقتصادی و اجتماعی بگذارند. آنان قصد داشتند با این کار، هم از شمارِ مسلمانان بکاهند و هم بنی هاشم را که حامی رسول خدا بودند وادار کنند که پیامبر را تسلیم آنها کنند.

آنان عهدنامه ای نوشتند و امضاء کرده و داخل کعبه آویزان کردند و سوگند یاد کردند که ملت قریش، تا دم مرگ طبق مواد زیر رفتار کند:

1- همه گونه خرید و فروش با هواداران محمد تحریم می شود.

2- کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشوئی برقرار کند.

3- ارتباط و معاشرت با آنها اکیداً ممنوع می شود.

4- در تمام پیش آمدها باید از مخالفان محمد طرفداری کرد.

 

بنی هاشم و در راس آن ابوطالب وقتی اوضاع را چنین دیدند، برای حفظ جان پیامبر، مجبور شدند که همگی به شِعب ابوطالب که میان کوه ابوقبیس و شعب ابن عامر قرار دارد، بروند، چرا که دیگر نمی توانستند با کسی مراوده و ارتباطی داشته باشند و نیز در آن صورت بهتر می توانستند از جان پیامبر دفاع کنند. ابوطالب برای اینکار در نقاط مرتفع شِعب افرادی برای دیده بانی گماشت تا آنها را از هرگونه پیش آمد با خبر سازند.

این محاصره که در سال هفتم بعثت شروع شد. سه سال طول کشید و یکی از سخت ترین دوره های زندگی پیامبر و مسلمانان به شمار می رود. آنها نمی توانستند مایحتاج خود را تهیه کنند، زیرا کسی حاضر به معامله با آنان نبود. قریش کسانی را مامور کرده بود اجازه ندهند کسی برای مسلمین آذوقه ببرد.

کار به جایی رسید که جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند. در تمام این مدت، فقط در ماههای حرام که امنیت در سرتاسر شبه جزیره حکمفرما بود، بنی هاشم از شعب بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال می ورزیدند. پیامبر اسلام نیز فقط در همین ماهها توفیق نشر و پخش آئین خود را داشت.

پایان محاصره:

سرانجام وضع مسلمانان و بنی هاشم به حدی رسید که بعضی از سران قریش را تحت تاثیر قرار داد و تصمیم گرفتند که عهدنامه را ملغی سازند. در همین زمان، پیامبر به علم الهی، ابوطالب را از خورده شدن پیمان مشرکین توسط موریانه آگاه کرد. این یکی از معجزات پیامبر بود، زیرا هیچ کس درِ کعبه را نگشوده بود.

وقتی مشرکان پیمان را بیرون آوردند، مشاهده کردند که موریانه تمام عهدنامه را به جز عنوان "بسمک اللهم" * (پروردگارا! به نام تو) خورده است. مجموع این مسائل سبب شد که تعهد قریش از بین برود و بنی هاشم بار دیگر آزاد شدند. اندکی پس از بیرون آمدن از شِعب دو تن از عزیزترین افراد پیامبر یعنی ابوطالب و خدیجه در گذشتند.

منابع:

سیره رسول خدا‏، ص 361/ فروغ ابدیت، ج 1، ص 353، به نقل از تاریخ طبری، ج 2، ص 78.

* پیش از اسلام، مردم در آغاز نامه های خود می نوشتند بسمک اللهم.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت ابوطالب علیه السلام، بلا و سختی مؤمن، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

مواسات علی (ع) با پیامبر (ص)

عبدالله بن عباس می گوید: بعد از شکست در جنگ احد، سپاهیان اسلام همگی از دور پیامبر متفرق شدند و فرار کردند و جز علی بن ابیطالب و یکی از انصار کسی کنار پیامبر باقی نماند.

پیامبر فرمود: ای علی، می بینی که مردم چه کردند. تو چرا نمی روی و مانده ای؟

حضرت علی علیه السلام پاسخ داد: نه، به خدا سوگند من از تو جدا نمی شوم تا مجبور نشوم از زبان دیگران حال تو را بپرسم.

پیامبر فرمود: حالا که نمی روی به لشگر دشمن حمله کن.

علی علیه السلام حمله ای کرد و آنها را متفرق ساخت. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا نازل شد و گفت: این کار علی مواسات (کمک و یاری نمودن) واقعی است.

پیامبر فرمود: من از علی هستم و او از من است.

جبرئیل گفت: و من نیز از شما هستم.

منبع:

بحارالانوار، ج 39، ص 111، حدیث 19 ------ تفسیر فرات کوفی.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، جنگ احد، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ پیامبر (ص) به سؤال درباره گناهان زمان جاهلیت

گروهى از مسلمانان به حضور پیامبر (ص) آمدند و گفتند: اى رسول خدا آیا مردى از ما به خاطر گناهانى كه در زمان جاهلیت انجام داده و سپس مسلمان شده، كیفر مى گردد؟!

رسول خدا (ص) در پاسخ فرمود: اگر كسى از شما پس از مسلمان شدن، اسلام نیك داشت و باور ایمانش درست بود، خداوند او را به خاطر گناهانى كه در زمان جاهلیت انجام داده، كیفر نمى كند، ولى اگر اسلامش ‍ نیكو نشده و باور ایمانیش، درست نگشته باشد، خداوند او را هم به خاطر گناهان قبل از اسلامش مجازات مى كند و هم به خاطر گناهان بعد از اسلامش، كیفر مى نماید.

منبع:

اصول کافی - باب انه لایؤ اخذ المسلم بما عمل فى الجاهلیة، حدیث 1 ص 461 - ج 2.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمن، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حضور پیامبر اکرم و امام علی علیهما السلام بر بالین دوستان اهل بیت

یکی از یاران امام صادق علیه السلام به او گفت: از شیعیان و دوستان شما حدیثی را شنیدم که از پدرت روایت می‌کنند. آنها می‌گویند پدرت فرموده است خوشحالترین لحظه زندگی شیعیان شما لحظه مرگ آنان است.

امام صادق (ع) فرمود: آری، در آن لحظه پیامبر و علی علیهما السلام و جبرئیل و عزرائیل بر بالین او حاضر می‌شوند. عزرائیل به علی علیه السلام می گوید: ای علی، این شخص دوستدار تو و اهل بیتت بوده است.

حضرت علی نیز می‌فرماید: آری، این شخص ما را دوست می داشت و از دشمنان ما بیزاری می جست.

پیامبر خدا این سخن را به جبرئیل می گوید و جبرئیل نیز نزد خداوند متعال گواهی می دهد.

منابع:

بحارالانوار، ج 39، ص 239، حدیث 27 ----------- فروع کافی.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، مؤمن، مسلمانان، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، حضرت عزرائیل سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 دی 1394 :: نویسنده : ح و

موعظه امام على (ع) بعد از نماز صبح

عصر خلافت على (ع) بود، شبى به مسجد آمد و پس از اذان صبح، نماز را به جماعت با مسلمانان خواند، پس از نماز به مردم رو كرد و فرمود: سوگند به خدا من انسانهائی از اصحاب رسول خدا را دیده ام كه شب را تا صبح با سجده و قیام به عبادت خدا به سر آوردند، گاهى پیشانى بر زمین می نهادند و گاهى زانو بر زمین مى گذاشتند، حالشان به گونه اى بود که گویا نعره آتش دوزخ در كنار گوششان، زوزه مى كشید و وقتى كه از خدا، در نزد آنها یاد مى شد، مانند درخت در برابر باد شدید، مى لرزیدند. شما نیز چنین باشید، ولى افسوس كه (گویا این مردم  حاضر و معاصر) در خواب غفلت فرو رفته اند.

سپس آن حضرت، از مجلس برخاست و رفت و پس از این نصیحتش، تا هنگام شهادتش كسى او را خندان ندید.

منبع:

اصول کافی- باب المؤمن و علاماته و صفاته، حدیث 22، ص 236 - ج 2.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، دنیا، آخرت، مسلمانان، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 دی 1394 :: نویسنده : ح و

مراعات حال دیگران

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرمود: حضرت امام سجاد علیه السلام به قصد سفر به مکه با گروهی از شیعیان و سایر مردم از شهر خارج شد. وقتی به عسفان (توقفگاهی بین مکه و مدینه) رسیدند، خدمتکاران امام خیمه ای بر پا کردند.

امام کنار خیمه رفت و به آنان فرمود: چرا خیمه را اینجا برپا کردید؟ اینجا محل سکونت گروهی از جنیان است که از شیعیان و دوستداران مایند. با نصب این خیمه در اینجا آنها اذیت می شوند و جای آنان تنگ می شود.

خدمتکاران گفتند: ما نمی‌دانستیم. و خواستند خیمه را جمع کنند که ناگهان صدایی شنیده شد: ای فرزند رسول الله، خیمه خود را از اینجا تکان نده. ما به خاطر تو تحمل می کنیم و این هدیه را هم تقدیمت می نماییم. دوست داریم از آن میل کنی و ما را شادمان سازی.

در همین موقع در گوشه ای از خیمه طبق بزرگی از انگور و انار و موز و میوه های دیگر ظاهر شد. امام سجاد علیه السلام همه همراهان خود را دعوت کرد و همگی از آن میوه ها خوردند.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، ص 45، حدیث 45.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، جن، مسلمانان، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 دی 1394 :: نویسنده : ح و

ویژگی­هاى شیعه حقیقى

ابو اسماعیل مى گوید: در محضر امام باقر (ع) بودم. عرض كردم: شیعیان در آنجا كه ما زندگى مى كنیم، بسیار هستند.

امام باقر: آیا ثروتمندان آنها نسبت به مستمندان، مهربان هستند و به آنها توجه دارند؟ و آیا نیكوكاران نسبت به گنهكاران گذشت دارند؟ آیا آنها نسبت به همدیگر، همكارى و برادرى دارند؟

ابو اسماعیل: نه، این ویژگى­ها در میانشان نیست.

امام باقر:  لیسَ هؤلاءِ شیعَة، الشیعَةُ مَن یَفعَلُ هذا (اینها شیعه نیستند، شیعه كسى است كه این کارها را انجام دهد.)

********

آن حضرت در سخن دیگر به سعید بن حسن (یكى از شیعیان) فرمود: آیا یكى از شما نزد برادر (دینی) خود  مى آید كه دست در جیب او كند و هر چه نیاز دارد بردارد و او جلوگیرى نكند؟

سعید: چنین كارى در میان ما نیست.

امام باقر: پس خبری (از اسلام و ایمان و تشیع حقیقی) در میان شما نیست.

سعید: بنابراین، آنها مستحق هلاكت و عذابند؟

امام باقر:  هنوز به آن بردبارى و آن ظرفیت لازم نرسیده‌اید. (هنوز عقلهاى آن آدمها، كامل نشده است. اگر عقلهاى آنها از آبشخور اسلام ناب، سیراب مى شد و از مكتب تشیع راستین پرورش مى یافت، همكارى و همیارى اسلامى را در حد اعلا رعایت مى كردند.)

منبع:

اصول کافی - باب حق المؤ من على اخیه، حدیث 13، ص 173 و 174 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، شیعه، مؤمن، مسلمانان، مال و روزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 دی 1394 :: نویسنده : ح و

پاداش اطاعت از خدا و پیامبر اکرم

مردی از انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و گفت: ای رسول خدا! من طاقت دوری شما را ندارم. گاهی همین که به خانه می رسم، به یاد شما می افتم و خانه و خانواده را رها می کنم و به سوی شما می آیم تا چشمم دوباره به جمال شما روشن شود. اکنون در این فکرم که در روز قیامت وقتی شما در بهشت به بالاترین مقام ها می رسید، من چگونه به شما دست یابم.

پس از این سخنان، آیه 69 سوره نساء بر پیامبر فرود آمد:  وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَأُولَـئِكَ رَفِیقًا (کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در قیامت) همنشین کسانى خواهد بود که خداوند به آنها نعمت داده، یعنى پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند.)

 

رسول خدا آن مرد را فرا خواند و این آیه را برایش خواند و به او بشارت داد.

منابع:

بحارالانوار، ج17، ص14 --- مجالس (شیخ طوسی)





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمن، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

سلام خدا بر دیدار كنندگان مؤمن !

رسول خدا (ص) از جبرئیل نقل كرد: خداوند فرشته اى را به صورت انسان به زمین فرستاد، آن فرشته به سیر و سیاحت در زمین پرداخت تا به در خانه اى رسید، دید یك نفر پشت در ایستاده است و از صاحب خانه اجازه ورود مى خواهد، فرشته به او گفت: براى چه به اینجا آمده اى؟ چه نیازى به صاحب این خانه دارى؟

او گفت: نیازى ندارم، بلكه صاحب خانه، برادر مسلمان من است، به عنوان زیارت و دیدار او براى خدا، آمده ام.

فرشته گفت: براستى تو فقط براى زیارت برادر دینیت آمده اى؟

او گفت: آرى، فقط به عنوان زیارت و دیدار او آمده ام.

فرشته گفت: إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكَ وَ هُوَ یُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ وَجَبَتْ لَكَ الْجَنَّةُ (من فرستاده خدا به سوى تو هستم، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرماید: بهشت برایت واجب گردید.)

سپس آن فرشته گفت: خداوند متعال مى فرماید: أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّایَ زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّة (هر مسلمانى كه از مسلمانى دیدار كند، او را دیدار نكرده، بلكه مرا دیدار كرده و بهشت به عنوان پاداش او، بر عهده من خواهد بود.)

منبع:

اصول کافی - باب زیارة الاخوان، حدیث 3، ص 167، ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمن، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن محمد بن ابی بکر به دست معاویه

معاویه، عمرو بن عاص را با شش هزار تن به مصر فرستاد، در حالى كه محمّد بن ابى بكر عامل و كارگزار على علیه السّلام در مصر بود. عمرو حركت كرده و در نزدیكی هاى مصر فرود آمد. طرفداران عثمان پیرامون او جمع شدند و او در بین آنها اقامت كرد و به محمّد بن ابى بكر چنین نوشت:

"اى پسر ابوبكر، من نمى‏خواهم كه بر تو چیره شوم. آگاه باش كه مردم این شهرها بر علیه تو جمع گشته اند و همگى متحداً بر تو شوریده اند و از اینكه تو را پیروى كنند، پشیمان‏ هستند. و هرگاه كارد به استخوان برسد، تو را دستگیر می كنند. من تو را نصیحت می كنم كه از مصر خارج شوى والسلام."

همچنین عمرو نامه اى را كه معاویه خطاب به محمد بن ابوبکر نوشته بود، فرستاد. در آن نامه چنین آمده است: "ما كسى را سراغ نداریم كه پیش از تو بر عثمان ستم روا داشته و به او صدمه زده باشد. تو در شمار كسانى هستى كه بر علیه او سخن چینى كرده اى و در ریختن‏ خونش شركت داشتی. آیا گمان دارى كه من این همه را نادیده می گیرم و یا فراموش می كنم... اینك من گروهى را كه تشنه خون تو هستند و بر جهاد در راه كشتن تو، به خدا تقرب می جویند، بسوى تو روانه کردم. ..."

بالاخره عمرو بن عاص و دوستش، معاویة بن حُدَیج، پس از کشتن برخی از یاران محمد بن ابوبکر، از جمله کنانة بن بشر، او را پیدا کردند و به زندانی در مصر بردند. ابتدا از خوردن آب منعش کردند تا تشنگی او را از پا درآورد و سپس او را کشتند و در بدن الاغ مرده ای گذاشتند و آتش زدند!!! این خبر كه بگوش عایشه (خواهر محمد بن ابوبکر) رسید، براى او خیلى ناله كرد و پس از نماز، بر علیه معاویه و عمرو نفرین كرد. (1)

خبر كشته شدن محمّد بن ابوبکر كه به معاویه و یارانش رسید، خیلى شادمانى و خوشحالى كردند و خبر كشته شدن محمّد و شادمانى معاویه را كه به على علیه السّلام رساندند، فرمود: به همان اندازه كه آنها شادى می كنند، ما اندوهگینیم و از آغاز جنگ تا كنون، من درباره هیچ كس به این اندازه ناله و اندوه نداشته ام. او دست پرورده من بود و من او را فرزند خود می شمردم و این همه حزن و اندوه بی جهت نیست. ... این قربانى را در راه خدا می دهیم. (2)

در نجوم الزاهره آمده است كه سر محمد را بریدند و نزد معاویة بن ابى سفیان در دمشق فرستادند و آن سر را در آنجا گرداندند و در اسلام، این اولین سرى است كه در همه جا گردانده اند! (3)

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6 ص58 حوادث سال 38، الکامل ابن اثیر ج3 ص154 حوادث سال 38، تاریخ ابن کثیر ج7 ص313 حوادث سال38، الاستیعاب ج2 ص235، تهذیب التهذیب ج9 ص81.

(2) مروج الذهب ج2 ص39، تاریخ ابن کثیر ج7 ص314 حوادث سال38.

(3) النجوم الزاهرة ج1 ص110.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمروعاص، معاویه، عایشه، عثمان، محمد بن ابی بکر (برادر عایشه)، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

عزاداری کاروان اسیران حسینی در مدینه

پس از مراسم باشکوه استقبال از کاروان اسرای حسینی توسط اهالی شهر مدینه، اهل بیت به همراهی حضرت سجاد علیه السلام وارد مدینه شدند.

آنگاه همه کاروان اسرای حسینی به مسجد رفتند و مصائب کربلا را برای مردم باز گفتند. داغ ها تازه شد و حزن و اندوه فراوان مردم را فرا گرفت. همه در سوگ شهیدان کربلا نوحه سرایی می کردند و می گریستند.

آن روز مانند روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده بود که تمام مردم مدینه جمع شده بودند و عزاداری می کردند.

نوحه سرایی ام کلثوم و زینب سلام الله علیها در کنار قبر جدشان، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و مادرشان، حضرت فاطمه سلام الله علیها بسیار جانگداز بود.

حضرت سجاد علیه السلام نیز به زیارت قبر پیامبر رفت، صورت بر قبر مطهر نهاد و گریست؛ و این اشعار را خواند:

ای جد بزرگوار و ای بهترین پیامبران! با تو راز و نیاز می کنم. محبوب تو، حسین علیه السلام، کشته شد، نسل تو از هم پاشید و ضایع گشت. با تو راز می گویم در حالی که محزون و بیمار و هراسان و اسیر هستم و کسی نیست از من دفاع کند. ما را اسیر کردند همان‌گونه که کنیزان را به اسیری می برند. آن چنان به ما آسیب رسیده که بدن‌هایمان یارای تحمل را ندارند.

 

همه وابستگان دودمان نبوّت و امامت که در مدینه بودند نیز همراه امام و سایر خاندان اهل بیت عزاداری می‌کردند، از جمله ام سلمه (همسر پیامبر)، ام البنین (مادر حضرت عباس علیه السلام)، دختران عقیل، برادران امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بسیاری از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

منابع:

الدمعة الساکیه، ج 5، ص 164.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیه امام حسن عسکری علیه السلام به نیکوکاری

ابوهاشم جعفری می گوید:

روزی امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: در بهشت دری است به نام معروف که جز اهل معروف (نیکوکاران) از آن داخل نمی شوند.

پس از شنیدن این سخن در دلم خدا را سپاس گفتم و از اینکه نیازمندی های مردم را رفع می کردم خوشحال شدم.

در همین هنگام امام حسن عسکری رو به من کرد و فرمود: آری، پاسخگویی به حوائج مردم را ادامه بده، زیرا نیکوکاران در دنیا، در آخرت هم نیکوکار خواهند بود. ای ابوهاشم، خدا تو را از آنان قرار دهد و مشمول رحم خودش گرداند.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 258، ح 16.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

خطبه امام سجاد علیه السلام در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند:

سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است. خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثة بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود.

ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد.

ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند.

ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟

ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.

به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جای سفارش به رعایت حال ما (خاندانش)، فرمان می داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 237.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic