داستانهای مذهبی

تردید عمر سعد در جنگ با امام حسین علیه السلام

 

وقتی عمر بن سعد از طرف عبیدالله مخیر شد بین جنگ با حسین علیه السلام و باز پس دادن فرمان حکومت ری، سخت مردد شد. این موضوع را با عده ای در میان گذاشت. همگی او را از جنگ با حسین علیه السلام نهی کردند و حمزه بن مغیره، خواهرزاده اش به او گفت: تو را به خدا از این خیال بیرون بیا، زیرا جنگ با حسین نافرمانی خدا و قطع رحم است. به خدا سوگند، اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند، بهتر است از اینکه پس از مرگ به سوی خدا بروی در حالی که خون حسین بر گردنت باشد.

عمر بن سعد گفت: همین کار را انجام خواهم داد، ان شاءالله.

اما در نهایت نپذیرفت.

نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا به این مسئولیت گماردی، در ازای آن ولایت ری را به من اعطا کردی و مردم هم از این معامله آگاهند، ولی پیشنهادی دارم و آن این است که به همراهی عده ای از اشراف کوفه در این جنگ نیاز دارم. آنها را نزد خود فرا خوان تا همراه سپاهم باشند. سپس نام تعدادی از اشراف کوفه را ذکر کرد.

عبیدالله زیاد گفت: ما در اینکه چه کسی را خواهیم فرستاد از تو نظرخواهی نکرده ایم! اگر با این گروه که همراه توست از عهده انجام مأموریت بر می آیی که هیچ وگرنه باید از امارت ری چشم بپوشی!

عمر بن سعد چون پافشاری عبیدالله را دید گفت: خواهم رفت.

منابع:

قصه کربلا، ص 218.

تاریخ طبری، ج 5، ص 409.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیوستن چند تن به اصحاب امام حسین علیه السلام

 

امام حسین علیه السلام در راه کوفه در توقفگاه عذیب الهجانات بود که چهار سوار به نام‌های نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمرو بن خالد و طرماح بن عدی از راه رسیدند. راهنمای آنها طِرماح بود.

حر رو به امام کرد و گفت: اینها از مردم کوفه اند. من آنها را بازداشت می کنم یا به کوفه بر می گردانم.

امام علیه السلام فرمود: من اجازه چنین کاری را به تو نمی دهم و همان طور که خود را از گزند تو حفظ می کنم، از آنان نیز محافظت خواهم کرد. زیرا اینها همانند اصحابی که با من از مدینه آمدند، یاران منند. پس اگر هنوز به پیمانی که با من بستی پایبندی، آنها را رها کن و گرنه با تو می جنگم.

سپس به آنها فرمود: از کوفه برایم بگویید.

مجمع بن عبدالله عایذی گفت: به اشراف و بزرگان کوفه رشوه هایی گزاف داده اند و چشم مال پرست آنها را پر کرده اند تا دل‌های آنان نسبت به بنی امیه نرم شود. اینک یکدل و یکزبان با تو دشمنی می ورزند. سایر مردم هم اکنون دل‌شان با توست ولی فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده خواهد شد.

امام علیه السلام از فرستاده خود، قیس بن مسهر صیداوی، پرسید.

گفتند: او را حصین بن نمیر گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد و او دستور داد که قیس، تو و پدرت را ناسزا گوید، اما قیس بر منبر رفت و بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یاری تو خواند و آنان را از آمدنت با خبر کرد. ابن زیاد دستور داد او را از بالای قصر به زیر انداختند.

اشک در چشمان امام علیه السلام حلقه زد و بر گونه اش جاری شد و آیه 23 سوره احزاب را قرائت کرد: فمنهم مَن قضی نحبه و منهم مَن ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً؛ (برخی از مؤمنان کسانی هستند که پیمانی را که با خدا بستند به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی پیمان خود را دگرگون نکردند).

آن‌گاه گفت: خدایا بهشت را جایگاه ما قرار ده و ما را با آنان در سرای رحمت خود جمع کن!

منابع:

قصه کربلا، ص 199.

کامل ابن اثیر، ج 4، ص 49.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشنهاد طرماح به امام حسین علیه السلام در راه کربلا

 

امام حسین علیه السلام در عذیب الهجانات فرمود: کسی از شما راه دیگری را غیر از این می شناسد؟

طرماح گفت: آری، ای پسر رسول خدا! من از راه آگاهم.

امام حسین علیه السلام فرمود: پیش رو!

طرماح جلو افتاد و شروع به خواندن این رجز نمود:

"ای شتر من، مترس و پیش از سپیده دم ما را برسان.

همراهان من بهترین سواران و نیکوترین مسافرانند: خاندان پیامبر، خاندان افتخار.

آنان بزرگانی درخشنده رویند؛ نیزه دارانی با نیزه های گندم گون، تیغ زنانی با شمشیرهای برنده.

ای خداوند که مالک نفع و زیانی! حسین، سالار مرا بر گمراهان و بازماندگان کفر، بر آن دو ملعون، فرزند ابوسفیان، یزید که پیوسته همدم شراب است و ابن زیاد، آن نابکار فرزند نابکار، پیروز گردان."

سپس به امام علیه السلام عرض کرد: یاران اندکی با شما می بینم. همین لشگریان حر بر شما پیروز می شوند و تازه من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که می گفتند آنها لشگری عظیمند که خود را آماده جنگ با حسین می کنند. من تاکنون چنین لشگر عظیمی ندیده بودم.

تو را به خدا سوگند، تا می توانی از آنها فاصله بگیر و اگر می خواهی در جایی امن فرود آیی تا چاره ای بیندیشی، با من بیا تا تو را به کوه أجا (نام یکی از دو کوهی است که قبیله طی در آنجا سکونت داشتند و قریه های فراوانی در آنجا است) ببرم. این کوه سنگر ما بوده و هست و تا به حال ما را از پادشاهان غسّان و حِمیر و نعمان بن منذر حفظ کرده است. قاصدی نزد قبیله طی در کوه أجا بفرست؛ ده روز نمی گذرد که مردم قبیله طی سواره و پیاده به استقبالت می آیند. تا هر زمانی که می خواهی نزد ما بمان و اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، من با تو پیمان می بندم که ده هزار مرد طایی پیش روی تو شمشیر بزنند و تا زنده اند، نگذارند دست هیچ کس به تو برسد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خداوند تو و قبیله ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه (اصحاب حر) پیمانی بسته ایم که نمی توانیم آن را نقض کنیم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا می رسد.

طرماح بن عدی با امام حسین وداع کرد و گفت: خداوند شر جن و انس را از تو دور گرداند. من برای کسان خویش از کوفه آذوقه آورده ام. می روم و آذوقه آنها را می رسانم، بعد به سوی تو باز می گردم و اگر به تو برسم، یاری ات خواهم کرد.

امام علیه السلام فرمود: اگر قصد یاری داری شتاب کن.

طرماح می گوید: دانستم به یاری محتاج است. با عجله نزد قبیله خود رفتم و آذوقه ها را دادم و وصیت کردم و برگشتم. اما در عذیب الهجانات، سماعة بن بدر  را دیدم که خبر کشته شدن امام حسین علیه السلام را به من داد.

منابع:

قصه کربلا، ص 200.

کامل بن اثیر ج 2، ص 50.

نفس المهموم، ص 195.

مراصد الاطلاع، ج 1، ص 28.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد شامی و کاروان اسرا

راوی می گوید: در آن موقعی که اهل بیت حسین علیه السلام در مسجد جامع دمشق بودند پیرمردی نزد آنان آمد و گفت: حمد خداوندی را که شما را کشت و هلاک کرد و از کشته شدن مردهای شما، همه شهرها را در آسایش قرار داد و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط ساخت.

علی بن الحسین علیه السلام به او فرمود: ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای؟

گفت: آری.

فرمود: آیا این آیه رادر قرآن خوانده ای: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی؛ (1) (ای پیامبر بگو هیچ پاداشی از شما جز دوستی کردن در حق اهل بیتم نمی خواهم.)

گفت: آری خوانده ام.

فرمود: ای پیرمرد! ذوالقربی (خویشان) رسول خدا ما هستیم.

آن گاه فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: و اعملوا انما غنتم من شی فان لله خمسه و لرسول ولذی القربی(2)

گفت: آری!

فرمود: ای پیرمرد ما همان ذوالقربی هستیم.

سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای: انما یرید لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیراً(3)

گفت: آری.

امام سجاد علیه السلام فرمود: ما همان اهل بیت هستیم که خدا آیه طهارت را در منزلت ما نازل فرمود.

پیرمرد از شنیدن این کلمات ساکت شد و از سخنان خویش پشیمان شد و گفت: شما را به خدا سوگند آیا این آیات در قرآن در شأن شماست؟

فرمود: آری به خدا قسم، به حق جدّم رسول خدا این آیات در حق ماست.

پیرمرد گریست و عمامه خود را بر زمین زد و سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا به سوی تو از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از آدمیان و جنیان بیزاری می جویم.

پس از آن به حضرت گفت: آیا توبه من قبول است؟

فرمود: آری. اگر توبه کنی خداوند قبول می کند و تو با ما هستی.

پیرمرد گفت: من توبه کردم.

چون داستان این پیرمرد به گوش یزید رسید دستور داد او را کشتند.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 207.

1)  سوره شوری، آیه 23.

2) سوره انفال، آیه 41.

3) سوره احزاب، آیه 33.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ورود امام سجاد علیه السلام با کاروان اسرا به شام

بیش از چهل سال بود که منطقه شام را خاندان ابوسفیان اداره می‌کردند. یکی از شاخصه های اعتقادی معاویه و سایر امویان، ضدیت با دودمان پیامبر به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و جوّ تبلیغاتی علیه امام علی (ع) در آن منطقه چنان سنگین بود که مردم، او و شیعیانش را کافر می دانستند. بر اساس همین تبلیغات، در جنگ صفین حدود صد هزار نفر از این منطقه در مقابل امام علی صف کشیده بودند.

اکنون در زمان حاکمیت یزید، این شهر آماده ورود کاروانی از اسرا شده بود که در آن فرزندان علی علیه السلام حضور داشتند.

سهل بن سعد ساعدی ورود کاروان اسرا به دمشق را چنین توصیف کرده است:

به سوی بنت الهدی حرکت می کردم تا به دمشق رسیدم. شهر را دیدم با رودخانه های پر آب و درختان انبوه که بر در و دیوار آن پرده های زیبا آویخته شده بود و مردم شادی می کردند و زنانی را دیدم که دف و طبل می زدند! با خود گفتم شامیان عیدی ندارند که ما ندانیم.

گروهی را دیدم که با یکدیگر سخن می گفتند. به آنان گفتم: مردم شام عیدی دارند که ما از آن بی خبریم؟

گفتند: ای پیرمرد، گویا تو بیابانگردی!

گفتم: من سهل بن سعدم که محمد صلی الله علیه و آله را دیده ام.

گفتند: ای سهل! تعجب نمی کنی که چرا آسمان خون نمی بارد؟ و زمین ساکنان خود را فرو نمی برد؟!

گفتم: مگر چه شده؟

گفتند: این سر حسین (ع) فرزند محمد (ص) است که از عراق به ارمغان آورده اند!

گفتم: وا عجبا!! سر حسین علیه السلام را آورده اند و مردم شادی می کنند؟ آنان را از کدام دروازه وارد می کنند؟

اشاره به دروازه ای کردند که آن را باب ساعات می گفتند. در همان هنگام دیدم پرچم‌هایی یکی پس از دیگری نمایان شدند.

ابتدا سری نورانی و زیبا را بر سر نیزه ای دیدم ...

بر امام زین العابدین و خاندان او سلام کردم و خود را معرفی نمودم. گفتند: اگر می توانی چیزی به آن نیزه دار که سر امام را می برد بده تا جلوتر برود و اینجا نایستد که ما از تماشاچیان در زحمتیم!

رفتم و یکصد درهم به آن نیزه دار دادم که شتاب کند و از بانوان دور شود.

پس از اینکه کاروان اسیران وارد شام شدند، آنها را روانه مسجد جامع شهر کردند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادر شود.

منابع:

منتهی الامال، ج 1، ص 308 الی 318.

بحارالانوار، ج 45، ص 127.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، امام سجاد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام در کوفه

وقتی کاروان اسیران کربلا وارد شهر کوفه شد، جمعیت زیادی از مردم برای تماشا از خانه ها بیرون آمدند و این فرصت خوبی بود که خاندان امام حسین علیه السلام تا پیش از اینکه وارد کاخ عبیدالله شوند به روشنگری مردم و تشریح نهضت عاشورا بپردازند.

در این میان غیر از امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب ، حضرت ام کلثوم و حضرت فاطمه بنت الحسین نیز با مردم سخن گفتند.

پیش از ورود به کاخ عبیدالله امام سجاد علیه السلام به مردم اشاره کرد و آنها را به سکوت دعوت فرمود. نفس ها در سینه حبس شد و سکوت مطلق همه جا را فرا گرفت.

آن گاه امام سجاد علیه السلام پس از حمد و ثنای الهی، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستاد و خطاب به مردم گفت: ای مردم! هر کس که مرا می شناسد، می داند که من کیستم و آن کس که مرا نمی شناسد، بداند که من علی، فرزند حسینم که او را در کنار فرات بدون هیچ گناهی، بی اینکه خونی از او طلب داشته باشند، از دم شمشیر گذراندند.

من فرزند کسی هستم که پرده حریم او را دریدند، اموالش را به غارت بردند و خانواده اش را به زنجیرِ اسارت کشیدند. من پسر کسى هستم که با آزار و شکنجه به شهادت رسید و همین افتخار ما را کافى است!

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا به خاطر دارید که به پدرم نامه ها نوشتید و او را دعوت کردید ولی بعد به او نیرنگ زدید؟ با او پیمان وفاداری بستید و با نماینده او بیعت کردید، ولی در لحظه مهم، او را تنها گذاشتید، با او به پیکار برخاستید و او را خوار نمودید؟ پس بر شما باد هلاکت و نابودی! چه بد توشه ای برای خود فرستادید! و عقیده و رفتارتان چه زشت و ناپسند بود.

به من بگویید با کدام چشم می خواهید به رسول خدا صلی الله علیه و آله بنگرید، هنگامی که به شما بگوید: شما عترت مرا کشتید و حرمتم را شکستید. پس دیگر از امت من به حساب نمی آیید.

هنگامی که سخن امام به اینجا رسید، صدای جمعیتِ بی شمار مردم از هر طرف به گریه بلند شد. همه به هم می گفتند: شنیدید؟ همه هلاک خواهیم شد!

امام سجاد علیه السلام در ادامه فرمود: رحمت خدا بر آن کس باد که پند مرا بپذیرد و سفارش مرا درباره خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دودمان او به خاطر بسپارد. چرا که برای همه ما، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم الگوی نیکویی است.

مردم همگى فریاد زدند: اى فرزند رسول خدا! همه ما گوش به فرمان و مطیع توایم و حافظ و نگهبان جان و مال شما هستیم؛ هرگز از شما روى گردان نیستیم، به ما فرمان بده ـ خدایت رحمت کند ـ که ما با هر کس تو بجنگى، مى ستیزیم و با هر کس که آشتى نمایى، صلح مى کنیم، و کسانى که به شما و ما ستم کردند و ظلم روا داشتند را مجازات خواهیم نمود!!

امام سجاد علیه السلام فرمود: هیهات! اى گروه پیمان شکن حیله گر! [هرگز به وعده هاى شما اطمینانى نیست زیرا] میان شما و خواسته هایتان پرده اى [از جهل و غفلت و ناتوانى] افکنده شده؛ آیا با همان حال و هوایى که به سراغ پدران ما رفتید، مى خواهید به سراغ من بیایید [که فقط وعده مى دهید و عمل نمى کنید؟!]؛ به خداىِ مرکب هاى تندرو که زایران خانه خدا را به سوى منا مى برند سوگند! که هرگز چنین نخواهد شد [و من فریب وعده هاى شما را نمى خورم]؛ چرا که هنوز آن زخمها بهبود نیافته. همین دیروز بود که پدرم و جمعى از خاندانش به شهادت رسیده اند و هنوز داغ مرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فراموش نکرده بودم که داغ مرگ پدر و فرزندان پدر و جدم اختیار از من ربود. تلخى اندوه آن را در گلوگاهم احساس مى کنم و درد جانکاهش در سینه ام جارى است. خواسته من از شما این است که نه از ما طرفدارى کنید و نه با ما به جنگ و ستیز برخیزید (ما را به خیر شما امیدى نیست، شرّ مرسانید)

آنگاه امام زین العابدین علیه السلام با این ابیات سخنش را پایان داد:

جاى شگفتى نیست اگر حسین (علیه السلام) و پدرش که از او بزرگوارتر و بهتر بود کشته شدند.

اى کوفیان به آنچه که به حسین رسید و بسیار هم مصیبت بزرگى بود، شادمان نباشید.

جانم فداى آن کشته اى که کنار شط آب [با لب تشنه] به شهادت رسید، ولى کیفر آن کس که وى را شهید کرد، آتش دوزخ است.

منابع:

احتجاج طبرسى، ج 2، ص 117 - 119 و بحارالانوار، ج 45، ص 112 - 113.

گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مكارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 573.

منتهی الامال، ج 1،ص 208.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ دندان شکن امام سجاد علیه السلام به ابراهیم بن طلحه

هنگامی که حضرت امام سجاد علیه السلام همراه اسیران کربلا وارد مدینه شد، ابراهیم بن طلحه بن عبیدالله از روی شیطنت و بدخواهی از او پرسید: ای علی بن الحسین! بگو ببینم چه کسی پیروز شد؟

امام سجاد جواب داد: اگر می خواهی بدانی چه کسی پیروز شد، بگذار تا وقت نماز فرا رسد آن گاه اذان و اقامه بگو.

 

(حضرت سجاد علیه السلام با پاسخ دندان‌شکن خود می خواست به او بفهماند که هدف نهضت عاشورا پیروزی ظاهری و رسیدن به ثروت و خلافت نبود. این نهضت برای حفظ اساس دین از نابودی انجام شد و به ثمر هم رسید؛ نشانه اش هم اینکه هر مسلمانی هنگام اذان و اقامه به توحید و رسالت حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله شهادت می دهد.)

منابع:

بحارالانوار،‌ ج 45، ‌ص 177.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، جواب دندان شکن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم (ص) و معرفی امام حسین علیه السلام به مردم و خبر از شهادتش

ابن عباس چنین روایت کرده است:

روزی پیامبر خدا نشسته بود که حسن علیه السلام به سوی او آمد. پیامبر وقتی او را دید، گریست و فرمودند: فرزندم، نزد من بیا.

حسن نزدیک رفت و پیامبر او را بر زانوی راست خود نشاند. آن گاه حسین علیه السلام آمد. پیامبر با دیدن او نیز گریست و فرمود: فرزندم، نزد من بیا.

فاطمه و علی علیهماالسلام نیز پس از مدتی آمدند. پیامبر با دیدن هر یک از آنها گریست و آنها را نیز به سوی خود فراخواند و در دو طرف خود نشاند.

اصحاب که شاهد این صحنه بودند، گفتند: یا رسول الله، هر کدام را دیدید گریستید. آیا چیزی در آنان نبود که دیدنشان شما را شادمان کند؟

پیامبر فرمود: سوگند به کسی که مرا به پیامبری مبعوث ساخت و بر همه مردم برگزید، من و اینها گرامیترین خلق نزد خداوند عزوجل هستیم و بر روی زمین محبوب تر از آنها نزد من وجود ندارد.

آن گاه در مقام و منزلت و مصائب و ابتلائات علی و فاطمه و حسن علیهم السلام سخن گفت تا به امام حسین رسید.

فرمود: حسین از من است. او پسر من و بعد از برادرش حسن، محبوبترین شخص نزد من است. امام مسلمین و مولای مؤمنان و جانشین و خلیفه پروردگار عالمیان است. حسین آقای جوانان اهل بهشت و باب نجات امت است. فرمان او فرمان من است و اطاعت از او اطاعت از من. کسی که از او پیروی کند، از من است و کسی که نافرمانی کند، از من نیست. من وقتی او را دیدم، آنچه را بعد از من برای او رخ می دهد، به یاد آوردم. گویا او را می بینم که به حرم من پناه آورده است ولی پناهی ندارد. در خواب و رویا او را به سینه می چسبانم و به او فرمان می دهم که از مدینه بیرون رود. او را به شهادت بشارت می دهم و او به سرزمینی که محل شهادت اوست کوچ می کند؛ سرزمین کرب و بلا، قتل و فنا.

او را گروهی از مسلمانان یاری می کنند که در روز قیامت از جمله بزرگان شهدای امت من هستند. گویا حسین را می بینم که تیر به سوی او پرتاب می شود و از اسب به زمین می افتد. آن گاه مظلومانه، چنانچه گوسفندی را سر ببرند، سرش را می بُرَند.

رسول خدا گریست و همه کسانی که اطراف او بودند، گریستند و صدای ناله و ضجه آنان بلند شد. پیامبر فرمود: خداوندا، از آنچه بعد از من بر سر اهل بیتم می آید، به تو شِکوِه می کنم. سپس از جا برخاست و داخل منزل خویش شد.

منابع:

بحار الانوار، ج 28، ص 37، حدیث 1- امالی صدوق، ص 68 و 71.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 آذر 1394 :: نویسنده : ح و

مهدی (عج)، انتقام گیرنده خون حسین (ع)

هنگامى كه امام حسین (ع) با آن وضع جانسوز به شهادت رسید، صداى گریه و ناله فرشتگان بلند شد، و گفتند: اى خدا! با حسین (ع)، برگزیده تو و پسر پیامبر تو این گونه رفتار كنند؟

خداوند سایه و شبح حضرت قائم (عج) را به آنها نشان داد و فرمود:  بِهذا اِنتَقِم لِهذا (با این (قائم (عج)) انتقام خون حسین (ع) را مى گیرم.)

منبع:

اصول کافی - باب ان مستقى العلم من بیت آل محمد (ص)، حدیث 6، ص 465 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

سفیر روم، در مجلس یزید

پس از واقعه عاشورا، سر مقدس امام حسین علیه السلام را همراه با اسرای اهل بیت به مجلس جشن یزید بردند.

سفیر روم که در آن مجلس حاضر بود، رو به یزید کرد و گفت: این سر کیست؟

یزید با تعجب پرسید: برای چه این سؤال را می کنی؟

گفت: وقتی به روم باز گردم، از من درباره آنچه که دیده ام سؤال می کنند. باید علت شادی و سرور تو را بدانم تا با قیصر روم در میان بگذارم تا او نیز خشنود گردد.

یزید گفت: این سر حسین، پسر فاطمه، دختر محمد است.

سفیر پرسید: این محمد همان پیغمبر شماست؟

یزید گفت: آری.

سفیر پرسید: پدر او کیست؟

یزید گفت: علی ابن ابی طالب، پسر عموی رسول خدا.

سفیر گفت: لعنت بر شما با چنین آئینی که دارید! دین من بهتر از دین شماست! زیرا پدر من از نوادگان داوود است و میان من و او، پدران بسیاری قرار گرفته اند، و با این حال پیروان آیین ما، مرا احترام می کنند. جای سُم های مَرکبی که روزی عیسی بر آن سوار شده است، کلیسایی بنا کرده اند که مردم به زیارت آن می روند. و شما فرزند دختر پیغمبر خویش را می کُشید! این چگونه دینی است؟!

بنا به یکی از روایات، یزید چون این سخنان را شنید، گفت: این نصرانی را باید کشت که ما را در مملکت خودمان رسوا کرد!

سفیر گفت: اکنون که می خواهی مرا بکشی، این سخن را نیز گوش کن! دیشب رسول اسلام را در خواب دیدم که مرا به بهشت مژده داد. من از این خواب در حیرت بودم، اما اکنون تعبیرش بر من آشکار شد.

سپس شهادتین را گفت و سر مبارک امام را به سینه گرفت و می بوسید و می گریست تا او را کشتند.

منابع:

قصه کربلا، ص 498.

بحارالانوار، ج 45، ص 141.

اللهوف، ص 79.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، حضرت عیسی علیه السلام، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

عزاداری کاروان اسیران حسینی در مدینه

پس از مراسم باشکوه استقبال از کاروان اسرای حسینی توسط اهالی شهر مدینه، اهل بیت به همراهی حضرت سجاد علیه السلام وارد مدینه شدند.

آنگاه همه کاروان اسرای حسینی به مسجد رفتند و مصائب کربلا را برای مردم باز گفتند. داغ ها تازه شد و حزن و اندوه فراوان مردم را فرا گرفت. همه در سوگ شهیدان کربلا نوحه سرایی می کردند و می گریستند.

آن روز مانند روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده بود که تمام مردم مدینه جمع شده بودند و عزاداری می کردند.

نوحه سرایی ام کلثوم و زینب سلام الله علیها در کنار قبر جدشان، حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و مادرشان، حضرت فاطمه سلام الله علیها بسیار جانگداز بود.

حضرت سجاد علیه السلام نیز به زیارت قبر پیامبر رفت، صورت بر قبر مطهر نهاد و گریست؛ و این اشعار را خواند:

ای جد بزرگوار و ای بهترین پیامبران! با تو راز و نیاز می کنم. محبوب تو، حسین علیه السلام، کشته شد، نسل تو از هم پاشید و ضایع گشت. با تو راز می گویم در حالی که محزون و بیمار و هراسان و اسیر هستم و کسی نیست از من دفاع کند. ما را اسیر کردند همان‌گونه که کنیزان را به اسیری می برند. آن چنان به ما آسیب رسیده که بدن‌هایمان یارای تحمل را ندارند.

 

همه وابستگان دودمان نبوّت و امامت که در مدینه بودند نیز همراه امام و سایر خاندان اهل بیت عزاداری می‌کردند، از جمله ام سلمه (همسر پیامبر)، ام البنین (مادر حضرت عباس علیه السلام)، دختران عقیل، برادران امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بسیاری از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

منابع:

الدمعة الساکیه، ج 5، ص 164.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ام کلثوم علیها سلام، حضرت ام البنین سلام الله علیها، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

خطبه امام سجاد علیه السلام در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند:

سپاس خداوندی راست که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است. خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثة بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود.

ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد.

ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند.

ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟

ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست.

به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جای سفارش به رعایت حال ما (خاندانش)، فرمان می داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.

منابع:

لهوف سید بن طاووس، ص 237.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام حسین علیه السلام در راه کربلا

در توقفگاه شقوق، امام حسین علیه السلام مردی را دید که از جانب کوفه می آمد. از او درباره مردم کوفه پرسید و او وضعیت مردم این شهر را بازگو کرد. امام علیه السلام فرمود: امر ما در دست خدای متعال است، هر چه بخواهد انجام می دهد و او هر روز اراده ای دارد.

اگر قضای الهی بر ما نازل شد، خدا را بر نعمت‌هایش حمد می کنیم و برای شکرش از خودش کمک می طلبیم؛ و اگر قضای الهی میان ما و آرزوهایمان فاصله انداخت، کسی که نیت او خالص و بر پایه حق استوار است، از رحمت او دور نخواهد بود.

آن گاه این اشعار را خواند:

اگر دنیا نفیس و گرانبهاست، بهشت که محل پاداش الهی است، گرامی‌تر و گرانبهاتر است.

اگر نتیجه گردآوری اموال، به جا گذاشتن آنهاست، چرا جوانمرد نسبت به آن بخل ورزد؟

اگر رزق و روزی برای آدمیان مقدر شده است، هر چه حرص در کسب روزی کمتر باشد زیباتر است.

اگر بدنها برای مرگ آفریده شده است، کشته شدن با شمشیر در راه خدا بهتر است.

سلام خدا بر شما ای خاندان احمد! من خود را می بینم که به زودی از کنار شما کوچ خواهم کرد.

منابع:

قصه کربلا، ص 176.

مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 95.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، مسلمانان، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، مال و روزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 مهر 1394 :: نویسنده : ح و

پیوستن زهیر به کاروان کربلا

زهیر بن قین بجلی از هواداران عثمان بود و همزمان با امام حسین علیه السلام مراسم حج را به جا آورده بود و به کوفه باز می گشت. جماعتی از قبیله بنی فزاره و بجیله چنین نقل کرده اند:

ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه، همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف می کرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف می کردیم، ولی در منزلگاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.

با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت: ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو. ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.

همسر زهیر (که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود) گفت: سبحان الله! فرزند پیامبر، کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه می‌شود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!

زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه امام رفت. طولی نکشید که با چهره ای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را می خواهم. من تصمیم گرفته ام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.

سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.

همسر زهیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت: خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.

زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت: هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!

بعد نقل کرد که: "ما در نواحی دریای خزر جنگ می کردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم. سلمان باهری به ما گفت: آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟

گفتیم: آری!

گفت: (از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانان آل محمد (حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!"

من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.

ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود: من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزد یزید خواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.

منابع:

قصه کربلا، ص 178.

حیاه الامام الحسین، ج 3، ص 66.

ابصار العین، ص 95.

اللهوف، ص 30.

مراصد الاطلاع، ج 1، ص 220.

اثبات الهداه، ج 2، 588.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، زهیر بن قین، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام سجاد علیه السلام در کوفه

فردی به نام مسلم جصّاص (گچکار) که در قصر دارالاماره مشغول کار بوده لحظه ورود اسرای کربلا به کوفه را چنین روایت کرده است:

با شنیدن غوغایی در شهر و اطلاع از خبر شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام، به هر زحمتی بود، با عجله از دارالاماره بیرون آمدم و ناگهان علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که بر روی شتری بی‌پالان سوار است و از پاها و گردنش (به خاطر زنجیری که به گردن او انداخته بودند) خون جاری است. او می گریست و می گفت: ای مردم بدکردار! بر شهرتان باران نبارد! ای امتی که حرمت جدِ ما را رعایت نکردید! اگر در روز قیامت، ما و رسول خدا گرد آییم، درباره این فاجعه، چه پاسخی به او خواهید داد؟ ما را بر شتران بی پالان سوار می کنید و در شهرها و بیابان‌ها می گردانید؛ گویی ما همان کسانی نیستیم که اساس دین را در میان شما محکم ساختیم. ای بنی‌امیّه! شما از این مصیبت‌ها که بر ما وارد شده، آگاهید ولی گویا فریاد ما را نمی شنوید. از دیدن اسارت ما از فرط شادی و شعف کف می زنید و ما را به اسیری، به این سو و آن سو می کشانید. وای بر شما! مگر جدّ ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، مردم دنیا را از گمراهی نجات نداد و به راه راست هدایت نکرد؟ ای حادثه کربلا! مرا اندوهگین کردی. خداوند پرده از کار بدکاران برخواهد داشت و آنان را رسوا خواهد کرد.

 

شخص دیگری به نام خدلم بن بشیر نیز چنین روایت کرده است: در ماه محرم سال شصت و یکم وقتی وارد کوفه شدم، دیدم لشکریان ابن زیاد، امام سجاد علیه السلام را با زنان اهل بیت علیهم السلام وارد کوفه می کنند و مردم کوفه برای تماشا از خانه هایشان بیرون آمده اند.

زنان کوفه وقتی اهل بیت را بر روی شتران بی پالان مشاهده کردند، دلشان به درد آمد و به گریه افتادند. چشمم به امام سجاد علیه السلام افتاد که به شدت رنجور و ضعیف شده بود و غُل جامعه بر گردنش نهاده و دستهایش را به گردن، زنجیر کرده بودند.

امام با صدای ضعیفی فرمود: این زنها بر ما گریه می کنند؟ پس مردان ما را (غیر از شوهرانشان) چه کسانی کشته اند؟

حضرت زینب علیهاسلام خواست چیزی به زنان بگوید، ولی حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای عمه، سکوت اختیار کن. تو می دانی که بعد از آن مصیبت، ضجه و زاری سودی ندارد و با گریه و ناله، آن کس که از دنیا رفته، باز نخواهد گشت.

منابع:

بحارالانوار،ج 45،ص 108.

منتهی الامال، ج 1،ص297.

اللهوف، ص 27 الی 37.

کتاب قصه کربلا  تالیف حجه الاسلام والمسلمین علی نظری منفرد، صفحه 419 الی 421.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات