داستانهای مذهبی

پیامبر اکرم و تفسیر واژه عالین به اهل بیت

 

از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند منظور از عالین در آیه "استکبرت ام کنت من العالین" چیست.

حضرت فرمود: منظور، من و علی و فاطمه و حسن و حسین است. ما در سرادق عرش خداوند را تسبیح می‌گفتیم و ملائکه نیز از تسبیح ما تسبیح می‌گفتند و این مربوط به دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم است. آن هنگام که خداوند عزوجل، آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد بر او سجده کنند، و به ما فرمان نداد. پس همه ملائکه سجده کردند، جز ابلیس که امتناع ورزید.

خداوند فرمود: استکبرت ام کنت من العالین (تکبر می ورزی یا از  عالین (این پنج تن که نام‌های آنان بر سرادق عرش نوشته شده) هستی؟)

پس ما ابواب خداوندیم که مردم از آن وارد می شوند. هدایت‌یافتگان به واسطه ما هدایت می یابند. کسی که ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست دارد و وارد بهشتش می کند و کسی که با ما دشمنی ورزد، خداوند با او دشمنی می ورزد و او را به آتش می اندازد. ما را جز کسی که ولادتی پاک داشته باشد، دوست ندارد.

منبع:

بحار الانوار، ج 29، ص 306، حدیث 120.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ابلیس و شیطان، تفسیر و باطن آیات قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پذیرش توبه حضرت آدم به واسطه اهل بیت علیهم السلام

پیامبر گرامی اسلام فرمود: هنگامی که آدم در اطاعت از فرمان خداوند مرتکب خطا شد، خداوند را به حق ما (پنج نور مقدس) قسم داد تا توبه اش را بپذیرد و از خطایش درگذرد و خداوند هم خواسته او را اجابت نمود، توبه اش را پذیرفت و گناهش را بخشید.

سپس فرمود: ای آدم، بر تو بشارت باد که این‌ها از فرزندان تو هستند.

پس آدم، خدای عزوجل را سپاس گفت و به خاطر وجود ما، بر ملائکه مباهات نمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 35، ص 23، حدیث 15.

روضة ص 17 و 18.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت آدم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش زیارت امام حسین علیه السلام

 

عبدالله بن عباس می گوید: روزی نزد پیامبر رفتم و دیدم حسن بر دوش اوست و حسین بر زانوی او و پیامبر آن دو را می بوسد و می گوید: خداوندا! هرکس اینها را دوست می دارد دوست بدار و با هرکس که با آنان دشمنی می کند دشمنی کن.

آن گاه فرمود: ای عباس، گویا حسین را می بینم که محاسنش به خونش رنگین شده است و کمک می‌طلبد؛ اما کسی یاری اش نمی کند.

پرسیدم: چه کسانی با او چنین می کنند، یا رسول الله؟

فرمود: اشرار امتم. خداوند آنها را به شفاعت من نایل نکند.

آن گاه فرمود: ای ابن عباس، کسی که او را زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند ثواب هزار حج و هزار حج عمره را برای او می نویسد. هرکس او را زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده و کسی که مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده است و حق زائر خداوند این است که به آتش جهنم، عذاب نشود. آگاه باش که زیر قبه حرمش دعا اجابت می شود و در تربتش شفاست و امامان فرزندان اویند.

منبع:
بحار الانوار، ج 36، ص 285، حدیث 107.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت امام حسن (ع)، ایشان برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، معاویه از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید!

حضرت در جواب معاویه فرمود: ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند (1).

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که امام حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود (2) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

منابع:

1- بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

2- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، مناظره، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم و معرفی و سفارش اهل بیت به مردم

جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که رسول خدا در مسجد نشسته بود که علی علیه السلام در حالی که حسن (ع) سمت راست او و حسین (ع) سمت چپ او بود به سوی پیامبر (ص) آمدند.

پیامبر (ص) از جا بلند شد و علی (ع) را بوسید و در بغل گرفت، حسن را بوسید و روی زانوی راست نشاند و حسین را بوسید و بر روی زانوی چپ نشاند آنگاه فرمود: پدرم فدای پدر شما، پدرم فدای مادر شما؛ آن گاه فرمودند: ای مردم؛ خدای سبحان و تعالی به این دو و پدرشان و مادرشان و نیکان از فرزندانشان، بر همه فرشتگان مباهات نمود.

آنگاه فرمود: خداوندا، من آنها را دوست دارم و دوستانشان را نیز دوست دارم. خداوندا، رحمت خود را بر کسی که سفارش مرا درباره آنان اطاعت کند و سفارش مرا محفوظ بدارد، نازل فرما.

اینان اهل من و به پادارندگان دین من و زنده کننده سنت من و تلاوت کننده کتاب پروردگار من هستند اطاعت آنان اطاعت من است و معصیت و نافرمانی آنها نافرمانی من است.

منابع:

بحار الانوار، ج 27، ص 104، حدیث 74- الروضه و الفضائل.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


علم حضرت علی علیه السلام (قسمت سوم (آخر) حدیث ذعلب)

... آن مرد عرض كرد: اى امیر مؤمنان! نشانه مؤمن در آن زمان چیست؟

آن حضرت فرمودند: باید به چیزى نگاه كند كه خداوند بر او واجب كرده است و همان كارها را انجام دهد و نگاه كند كه خداوند چه چیزهایى را حرام كرده است كه همان كارها را انجام ندهد، اگر چه آن چیز رفیق صمیمى او باشد.

عرض كرد: اى امیر مؤمنان! قسم به خدا كه راست گفتید. سپس آن مرد غائب شد به طورى كه او را ندیدم. مردم هر چه جست و جو كردند آن را ندیدند.

امام على (علیه السلام) كه بر روى منبر بودند، لبخندى زدند و فرمودند: به دنبال چه كسى می گردید؟ این مرد برادرم حضرت خضر بود. سپس آن حضرت فرمودند: قبل از آن كه مرا از دست بدهید، سؤال كنید. در این هنگام دیگر كسى بلند نشد. سپس آن حضرت خداوند را ستایش كردند و بر پیامبرش درود فرستادند و به امام حسن (ع) فرمودند: اى حسن! بلند شو و بر بالاى منبر برو و سخنى بگو تا قبیله قریش بعد از من نسبت به جایگاه تو نادان نشوند و نگویند: حسن بن على چیزى نمی داند. امام حسن (ع) عرض كردند: اى پدر! چگونه بر منبر رفته و سخنرانى كنم در حالى كه شما در میان مردم هستید و می شنوید و می بینید. امام على (ع) فرمودند: پدر و مادرم به فدایت! طورى خود را از تو می پوشانم و گوش می دهم كه من تو را ببینم اما تو مرا نبینى.

امام حسن (ع) بالاى منبر رفته و خداوند را با نهایت ستایش، ستود و بر پیامبر به طور خلاصه درود فرستاد. سپس فرمود: اى مردم! از جدم رسول خدا (ص) شنیدم كه می فرمود: "من شهر علم و على در آن است و آیا به جز از در راهی برای ورود به شهر وجود دارد؟" سپس از منبر به پایین آمده و امام على (ع) به طرف ایشان رفتند و ایشان را بلند كردند و به سینه خود چسباندند.

سپس به امام حسین (ع) فرمودند: اى فرزندم! به منبر بالا برو و سخنرانى كن كه قبیله قریش بعد از من نسبت به جایگاه تو نادان نباشند و نگویند: حسین بن على چیزى نمی داند و سخن تو مانند سخن برادرت باشد. امام حسین (ع) به بالاى منبر رفته و خداوند را ستودند و او را مورد ستایش قرار دادند و بر پیامبر الهى درود فرستادند، سپس فرمودند: اى مردم! از جدم رسول خدا (ص) شنیدم كه می فرمود: به طور یقین على همان شهر هدایت است كه هر كس وارد آن شود نجات پیدا می كند و كسى كه از آن منحرف شود، نابود خواهد شد.

پس على (ع) به سوى آن حضرت رفتند و به سینه خود چسباندند و بوسیدند و فرمودند: اى مردم! شهادت بدهید كه این دو، عزیز رسول خدا و امانت او هستند كه به دست ما سپرده است و من نیز این دو را نزد شما به امانت می گذارم. اى مردم! رسول خدا (ص) (در روز قیامت) از این دو (امانت) می پرسد.

منبع:

توحید شیخ صدوق. باب 43- حدیث ذعلب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شهادت حضرت زهرا (س) از دید اهل سنت (جوینی و کتاب فرائد السمطین)

ابراهیم بن محمد بن الموید معروف به جوینی (متوفای 722) از مشایخ ذهبی است (1)، ذهبی در حق استادش جوینی چنین می گوید: امام، محدث یگانه، فخر الاسلام، صدر الدین.

جوینی در کتاب فرائد السمطین به طور مستند از ابن عباس نقل می کند که او گفته: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علی بر او وارد شد، دیدگان پیامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجددا پیامبر گریست. در پی آن دو، فاطمه و علی علیهماالسلام بر پیامبر وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه علیهاالسلام را پرسیدند، فرمود:

انّی لما رأیتها ذکرتُ ما یصنع بها بعدی کأنّی بها وقد دخل الذُّلّ بیتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنینها، و هی تنادی یا محمّداه فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث (2)

زمانی که فاطمه را دیدم به یاد صحنه ای افتادم که پس از من برای او رخ خواهد داد. گویا می بینم ذلت وارد خانه او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوی او شکسته شده و فرزندی را که در رحم دارد سقط شده در حالی که پیوسته فریاد می زند: یا محمداه! ولی کسی به او پاسخ نمی دهد، استغاثه می کند، اما کسی به به فریادش نمی رسد.

منابع:

1) معجم شیوخ الذهبی 125، شماره 156.

2) فرائد السمطین 2/34, چاپ بیروت.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گزارش امام حسن علیه السلام از کیفیت شهادت خود

طبق روایات فراوان، ائمه اطهار علیهم السلام از علوم غیبی به اذن الهی آگاهی دارند (1) و امام حسن علیه السلام نیز از چنین علمی برخوردار بود، از جمله: اطلاع دادن آن حضرت از کیفیت شهادت و ماجرای بعد از آن است که فرمود: «انا اموت بالسم کما مات رسول الله صلی الله علیه و آله: قالوا: ومن یفعل ذلک بک؟ قال امراتی جعدة بنت الاشعث بن قیس فان معاویة یدس الیها ویامرها بذلک (2) ...»

ترجمه: «من مانند رسول خدا به وسیله زهر از دنیا می روم.

گفتند: چه کسی تو را مسموم می کند؟

فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس. زیرا معاویه با نیرنگ او را فریب می دهد و او را به آن امر می کند.

به آن حضرت پیشنهاد دادند که او را از خانه ات بیرون کن.

فرمود: چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت:

1)در علم خداوند مقدر است که او قاتل من است.

2) هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم.

3) اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمتهای ناجوانمردانه دشمنان علیه من.»

(از همه اینها گذشته، امام وظیفه دارد علم اختصاصی خود را نادیده گرفته، با دیگران همانند افراد عادی رفتار نماید.)

و همین طور امام حسن مجتبی علیه السلام به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت کرد که بعد از شهادتش پیکر او را جهت دیدار به روضه مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ببرند ... و همچنین فرمود: «واعلم انه سیصیبنی من عائشة مایعلم الله و الناس من بغضها وعداوتها لله ولرسوله وعداوتها لنا اهل البیت»

ترجمه: بدان که به زودی از عایشه بر من ظلمهایی می رسد که خدا و مردم از کینه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ما اهل بیت آگاهی دارند.»

بعد از مدتی هم پیش بینی اول به وقوع پیوست که جعده با تحریک معاویه حضرت را مسموم کرد و هم خبر دوم تحقق یافت که عایشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت کرد و طبق برخی نقلها جنازه را تیر باران نمودند و هفتاد چوبه تیر به سوی آن بدن و تابوت هدف گیری شد. (3)

منابع:

1)اصول کافی، ج 1، ص 279.

2) بحارالانوار، ج 43ص 324 - مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 174.

3) خرائج راوندی، ج 1، ص 241 242. اثبات الهداة، ج 2، ص 554 558. تاریخ عمادزاده، ص 550. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44. اصول کافی، ج 1، ص 300، ح 1 3.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، شهادت معصومین علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 آذر 1395 :: نویسنده : ح و

گریه امام حسن (ع) از دو چیز

هنگامى كه امام حسن (ع) در بستر شهادت و سفر آخرت قرار گرفت، گریه مى كرد، یكى از حاضران عرض كرد: اى پسر رسول خدا! آیا با آنهمه مقام ارجمندى كه در پیشگاه رسول خدا (ص) دارى و آن حضرت درباره تو مطالب بلندی فرمود و بیست بار، پیاده به حج رفته اى و سه بار تمام دارائیت را نصف نموده اى و حتى كفشت را به مستمندان داده اى، چرا گریه مى كنى؟

امام حسن در پاسخ فرمود:

إِنَّمَا أَبْكِی‏ لِخَصْلَتَیْنِ‏ لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ الْأَحِبَّةِ

همانا درباره دو چیز گریه مى كنم:

1- از وحشت روز قیامت.

2- و فراق و جدایى دوستان.

منبع:

اصول کافی - باب مولد الحسن بن على (ع)، حدیث یك، ص360 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده : ح و

دشمن تو کیست تا از او انتقام بگیرم

شیخ رضی الدین حلی درکتاب خود می نویسد:

شخصی به محضر مبارک امام حسن (ع) شرفیاب شد و عرضه کرد: ای فرزند امیرمومنان! تو را سوگند می دهم به کسی که این نعمت را بدون شفاعت کسی به تو عنایت نموده از دشمنم انتقام بگیری؛ چرا که او دشمنی است که به مردم حیله و ستم می کند نه به پیرمرد احترام می کند و نه به کودک شیرخوار ترحم.

امام حسن که تکیه زده بود وقتی سخن آن شخص را شنید فورا برخاست و نشست. آنگاه به او فرمود: دشمن توکیست تا از او برایت انتقام بگیرم؟

گفت فقر و تنگدستی.

امام حسن لحظاتی سر مبارک را به زیر انداخت سپس سر را بلند کرد و به پـیشکار خود فرمود: آنچه از اموال نزد تو هست آن ها را حاضر کن. او رفت و مبلغ پانصد درهم آورد.

امام فرمود: تمام این پول را به این شخص نیازمند بده. آنگاه رو به او کرد و گفت: تو را به حق همان سوگندهایی که به من دادی قَسَمَت می دهم هرگاه این دشمن به تو روی آورد نزد من بیا و دادخواهی کن.

منبع:

قطره ای از دریای فضائل اهل بیت/ ص ۴۶۰.

 





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 21 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

مناظره امام حسن (ع) با معاویه

در واپسین روزهای اقامت امام حسن (علیه‌السلام) در کوفه، معاویه و کارگزارانش می‌کوشیدند تا با ترتیب دادن گفت‌وگویی از پیش تعیین شده، موقعیت فرهنگی امام (ع) را در نزد مردم مخدوش کنند و به جایگاه ایشان لطمه بزنند. بر این اساس، معاویه، آن‌حضرت را به مجلس فریب‌کارانه کوفه فرا خواند و سران قبیله ها و بزرگان اقوام مختلف را نیز به این مجلس دعوت نمود و عمرو عاص، مغیرة‌بن شعبه، ولید‌ بن عقبه، عتبه بن ابی‌سفیان و عمرو‌بن عثمان را که نظریه سازان دستگاه او بودند، مأمور مناظره با امام (ع) کرد.

معاویه با قیافه ای حق به جانب! به حاضران اشاره کرد و خطاب به امام حسن (ع)، گفت: «این جماعت آمدنت را درخواست کرده بودند و می‌خواهند بدانند، آیا عثمان را پدرت کشته است یا نه؟ در این زمینه، پرسش‌هایی دارند و منتظر پاسخند. تا وقتی که من در این مجلس هستم، در امانی!»

امام (ع) فرمودند: «سبحان‌الله! اگر تو به خواسته مهمانانت تن در داده ای و خواسته آنان را اجابت کرده ای، عمل زشتی مرتکب شده ای و من از ناسزا گفتن به تو [در خانه ات] شرم دارم، ولی اگر آن‌ها [با اصرار] بر تو پیروز شده اند و تو را به انجام آن وادار کرده اند، در این‌صورت از ناتوانی و بیچارگی ات شرمنده هستم. حال به کدام یک [زشتی عمل یا بیچارگی خود] اقرار می کنی؟ بدان که اگر می دانستم چنین افرادی در این مجلس هستند، من هم افرادی از خاندان خودم از فرزندان عبدالمطلب، می‌آوردم تا در بحث، هم‌ردیف با آنان باشند. بدان که، از تو و این افرادت هرگز هراسی به دل راه نداده ام، بلکه این‌هایند که ترسیده اند؛ زیرا خداوند من یکتاست. هم او که قرآن را فرو فرستاده و اختیاردار نیکان است».

 

طرح شبهه

حاضرین شبهه را این‌گونه مطرح کردند: پدرت علی (علیه‌السلام) به خاطر دنیا و فرمانروایی در قتل عثمان شرکت کرد! ادعای تو برای خلافت به دلیل ناتوانی در خردورزی است! پدرت، ابوبکر را مسموم کرد و در قتل عمر نقش داشت، شما چیزهایی را ادعا می کنید که شایستگی آن را ندارید! پدرت با رسول‌خدا (ص) دشمن بود!!! او شمشیری برنده و زبانی گزنده داشت که زنده‌ها را می کشت و مردگان را متهم می کرد!...»

 

محورهای پاسخ‌ امام حسن مجتبی (ع) به این شبهات بی اساس

 

1) حمد و سپاس الهی:

ابتدا امام (ع) به شیوه جد مکرمشان رسول الله (ص) با سپاس و ستایش الهی، سخن را آغاز نمودند و فرمودند: «سپاس خدایی را که هدایت اولین و آخرین شما را بر عهده ما گذاشت و محمد(ص) سرور ما و خاندان او را مورد رحمت و بزرگداشت خویش قرار داد. اما بعد، ‌ای معاویه! از تو شروع می کنم. این گروه به من ناسزا نگفتند، بلکه تو گفتی؛ زیرا تو با پستی هم‌نشین هستی و زشتی ها در جانت ریشه دوانیده اند. با محمد (ص) و خاندانش دشمنی می کنی. به خدا سوگند، ‌ای معاویه! اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر این‌گونه روبه‌رو می شدیم و مهاجران در اطراف ما بودند، جرأت چنین جسارت‌هایی را پیدا نمی کردید و با من این‌گونه رفتار نمی کردید. شما که بر ضد من اینجا گرد آمده اید، حق را نپوشانید و باطل را گواهی ندهید. شما را به خدا سوگند می دهم! آیا می‌دانید آن کسی را که دشنام دادید، به سوی هر دو قبله مسلمانان نماز گزارده است؟ (سبقت در اسلام) در حالی‌که تو‌ ای معاویه! به هر دوی این قبله ها کافر بوده ای و «لات» و «عزی» (بت‌های مشهور جاهلیت) را پرستش می‌کرده ای. او (حضرت علی(ع)) در پیمان رضوان و فتح شرکت داشته است، ولی تو نسبت به بیعت رضوان کفر ورزیدی و در بیعت فتح نیز پیمان شکستی. 

2) افتخارات امیرالمؤمنین (ع):

شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می‌دانید که آن‌چه می گویم حق است، که علی‌بن ابی‌طالب در جنگ بدر همراه پیامبر (ص) با شما برخورد کرد، در حالی‌که پرچم پیامبر را بر دوش می کشید؟ و با تو ‌ای معاویه! پرچم مشرکان بود.»

امام حسن(ع) سپس ادامه دادند: علی (ع) در احد و خندق همراه پیامبر (ص) بود و پرچم پیامبر (ص) را بر دوش داشت، ولی تو (معاویه) همان کسی هستی که پرچم کفر را در جبهه کفر بر دوش می کشیدی. خداوند در هر سه جنگ، حجت خود را آشکار ساخت و دین خود را یاری کرد و گفتار پیامبرش را در مورد پیروزی گواهی کرد.

پیامبر در همه این جنگ‌ها از پدرم راضی بود ولی از پدر تو خشمگین. علی (ع) همان کسی بود که شب در بستر پیامبر (ص) خوابید، تا او را از چنگال مشرکان نجات دهد و درباره اش این آیه نازل شد که: و من‌الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله‌»؛(بقره/207) «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خوشنودی خدا می‌فروشد.»

شما را به خدا سوگند می دهم! آیا به یاد می آورید هنگامی که لشکر اسلام، بنی‌قریظه و بنی‌نضیر را محاصره کرد و پرچم مهاجرین را به عمر و پرچم انصار را به سعد‌بن معاذ داد، سعد مجروح شد و عمر نیز ترسید و پیامبر پرچم را گرفت و فرمود: پرچم را به کسی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می دارند. یورشی بدون فرار می برد و تا خدا پیروزی را به دستان او مسلم نکند، باز نمی گردد.

و فردا در برابر چشمان نگران و منتظر ابوبکر، عمر و دیگر مهاجرین، پرچم را به دست علی(ع) سپرد. پیامبر (ص) چشمان پدرم را که درد می کرد، شفا داد و پرچم را به او سپرد و او نیز رفت و با پیروزی بازگشت. اما تو ‌ای معاویه! در آن روزها که در مکه بر دشمنی با خدا و رسولش پا می فشردی، آیا با علی (ع) که عمرش را به خیرخواهی در راه خدا و یاری و پیروی از رسولش گذراند، برابر هستی؟!!

به خدا سوگند! که هنوز ایمان به دل تو راه نیافته است و از ترس جانت چیزی را زبانت می گوید که در قلبت نیست. ‌ای مردم! شما را به خدا سوگند، به یاد ندارید که در غزوه تبوک، رسول‌خدا (ص)، علی (ع) را در مدینه به جای خویش گمارد تا اداره مدینه را عهده دار شود؟ در آن روزگار، منافقان علیه او بسیار گفتند تا او مدینه را خالی کند. علی(ع) نیز به رسول‌خدا(ص) گفت: من در هیچ غزوه ای از شما جدا نشده ام، مرا هم با خود ببرید، ولی رسول‌خدا فرمود: «تو جانشین و وصی من از میان اهل بیتم هستی. تو برای من مانند ‌هارون برای موسی هستی.»

پیامبر(ص) دست پدرم را گرفت و فرمود: ‌ای مردم! هرکس مرا ولی خود می داند، خدا را ولی خود دانسته و هرکس علی را ولی خود بداند، مرا ولی خود خوانده است.

 3) تمسک به حدیث ثقلین:

از جمله احادیثی که امام حسن(ع) بدان تمسک جستند، حدیث شریف ثقلین بود که حضرت فرمودند: آیا به یاد نمی آورید، آن‌چه را که پیامبر(ص) درباره علی(ع) در حجة‌الوداع به شما فرمود؟ که ‌ای مردم! من در میان شما کتاب خدا را به امانت می‌گذارم تا گمراه نشوید و به آن عمل کنید... و اهل‌بیت مرا دوست بدارید و در برابر دشمنان، آن‌ها را یاری کنید. قرآن و اهل بیتم در میان شما می مانند تا در روز رستاخیز بر من وارد شوند. پیامبر(ص) بالای منبر بود که علی(ع) را صدا زد؛ دست او را گرفت و فرمود: «خدایا! هر که علی را دوست دارد، دوست بدار و با هر که با علی دشمنی کند، دشمن باش.»

به خدا سوگندتان می دهم، آیا به یاد نمی آورید روزی را که پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: تو دورکننده بیگانگان از حوض کوثر هستی؟ شما را به خدا سوگند، آیا به یاد ندارید که علی(ع) هنگام درگذشت پیامبر(ص) علت گریه او را جویا شد و او فرمود: «گریه ام به خاطر توست که عده ای از امت، کینه تو را به دل می گیرند و آن‌گاه که به قدرت برسند، در پی تلافی و ستم بر می آیند و عقده گشایی می کنند»؟

 4) تمسک به حدیث سفینه:

امام(ع) سپس به حدیث سفینه تمسک نمودند و فرمودند: آیا می دانید که رسول‌خدا (ص) در هنگام رحلت فرمود که اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح هستند؛ هرکس در آن وارد شود، نجات می یابد و هرکس وارد نشود، نابود می گردد»؟

شما را به خدا سوگند، به یاد نمی آورید که اصحاب پیامبر(ص)، همگی در زمان زندگانی او، جانشینی علی(ع) را به او تبریک می گفتند...؟

علی بن ابی‌طالب اولین کسی بود که به زمان مرگ مردم آگاهی داشت. حقایق احکام را می دانست و جداکننده حق از باطل بود، به تأویل و تفسیر قرآن آگاهی داشت. او جزو افرادی بود که خدا او را مؤمن نامید که شمارشان به ده نفر نمی رسید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

پایبندی امام حسین به پیمان امام حسن با معاویه

پس از شهادت امام حسن علیه السلام، شیعیان عراق در حمایت از امام حسین و خلع معاویه تحرکاتی کردند؛ از جمله شیعیان کوفه به حسین علیه السلام نامه نوشتند که: ما معاویه را از خلافت خلع و با شما بیعت می کنیم.

امام فرمود: بین برادرم، حسن، و معاویه عهد و پیمانی است که من آن را نقض نخواهم کرد. من نظر خود را بعد از مرگ معاویه بیان خواهم نمود.

(در صلح نامه امام حسن و معاویه چنین آمده بود که خلافت تا پایان عمر معاویه برای معاویه بماند و پس از او به امام حسن و در صورت فوت او به امام حسین علیه السلام برسد. به همین دلیل امام حسین از قیام علیه معاویه خودداری کرد. با این حال، معاویه به پیمان خود پایبند نماند و پیش از مرگش برای پسرش، یزید، به زور از مردم بیعت گرفت.)

منابع:

بحار الانوار، ج 44، ص 324، حدیث 2.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بیعت گیرى براى یزید یكى از جنایات معاویه!

یکی از ظلم ها و جنایات معاویه، بیعت‏گیرى براى یزید است. معاویه از همان روز كه به سلطنت نشست و بساط یك استبداد قهر آمیز و ننگین را پهن كرد؛ به فكر این بود كه پسرش (یزید) را ولیعهد خویش سازد و برایش بیعت بگیرد و حكومت اموى را موروثى و پایدار گرداند. هفت سال تمام زمینه این كار را فراهم مى‏كرد، به نزدیكانش بذل و بخشش می کرد و بیگانگان را خویشاوند و مقرب مى‏ساخت.(1)

گاهی نیت خویش را پنهان می کرد و گاهی هم بر ملا می نمود. و پیوسته برای هدف شیطانی خویش سعی و تلاش می نمود. تا اینکه زیاد، كه مخالف ولایتعهدى یزید بود، در سال 53 مُرد. و معاویه پیمانى به نام زیاد جعل كرد که در آن آمده بود حكومت بعد از معاویه از آن یزید می باشد. و با این كار، همانطور که مدائنى گفته(2) می خواست راه بیعت گیرى براى یزید را هموار و آسان نماید.

ابو عمر می گوید: به معاویه هنگامى كه امام حسن علیه السلام زنده بود پیشنهاد شد كه براى یزید بیعت بگیرد، اما وى این مقصود را فقط پس از درگذشت‏ حسن علیه السلام آشكار كرد.(3)

ابن كثیر می نویسد: در سال 56 معاویه مردم را دعوت كرد كه با پسرش یزید بیعت نمایند تا پس از وى حاكم باشد و تصمیم این كار را پیشتر و در زمان زنده بودن مغیرة بن شعبه گرفته بود.(4)

همچنین ابن جریر می گوید: وقتى زیاد مُرد معاویه شروع كرد به ترتیب دادن كار ولایتعهدى یزید و تبلیغات و دعوت براى بیعت گیرى و به سراسر كشور نامه نوشت كه براى ولایتعهدى یزید بیعت بگیرند.(5)

معاویه با وجود مخالفتهای بسیار زیاد از سوی بزرگان، صحابه و مردم، با زر و زور برای پسرش یزید بیعت گیری کرد. تا پس از وی پسرش راه و روشش را در مخالفت و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و بدعت گذاری و از بین بردن احکام اسلام ادامه دهد. معاویه به منظور رسیدن به هدفش نامه های بسیاری به حکمرانان خویش و صحابه و بزرگان نوشت، تا ایشان را مجبور به بیعت کند. و حتی خودش دو بار در سال 50 و 56 به مکه رفت، تا از صحابه و سرشناسان جامعه بیعت بگیرد.(6)

به عنوان مثال در تاریخ ثبت شده است که معاویه به سعید بن عاص، كه استاندار او در مدینه بود، نامه اى فرستاد و دستور داد مردم مدینه را به بیعت با یزید دعوت كند و نام كسانى را كه به سرعت بیعت می کنند و كسانى را كه كوتاهى می نمایند به او گزارش دهد. وقتی نامه به سعید بن عاص رسید، مردم را به بیعت یزید فرا خواند و خشونت نمود و تشدّد و سختگیرى نشان داد و هر كه در بیعت كردن كوتاهى می نمود مورد حمله قرار داد. با این حال اکثر مردم و مخصوصا خاندان بنی هاشم و همچنین عبدالله بن زبیر بیعت نکردند.(7)

همچنین معاویه به عبدالله بن جعفر نوشت: "...اگر بیعت كنى سپاسگزارى خواهد شد و اگر خوددارى نمائى مجبور خواهى گشت!"(8)

به طور خلاصه از مطالعه ماجراى آن بیعت ننگین و انحرافى، روشن می شود كه در محیطى خفقان آور و با تهدید و ارعاب و تطمیع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حیله صورت گرفته است. معاویه براى انجام بیعت ولایتعهدى یزید، یكى را تهدید می كند و دیگرى را به قتل می رساند و آن یك را استاندار می سازد و استانى را ملكش می گرداند و پول بر دامن آدمهاى ضعیف النفس و فرومایه و دنیاپرست می پاشد. این بیعت گیری ظالمانه در حالی انجام شد که بر طبق صلح نامه میان امام حسن علیه السلام و معاویه، معاویه عهد و پیمان بسته بود که: بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه معرفی نکند و اختیار تعیین خلیفه به مسلمین واگذار شود.

اسناد:
1) عقدالفرید ج2 ص302.

2) تاریخ طبریج6 ص170، عقدالفرید ج2 ص302.

3) الاستیعاب ج1 ص142.

4) البدایة و النهایة ج8 ص79.

5) تاریخ الامم و الملوک ج5 ص301.

6) ماجرای رفتن معاویه به مکه برای گرفتن بیعت و مخالفت صحابه و بزرگان: الامامة والسیاسة ج1 ص148-163 و تاریخ طبری ج6 ص170، الکامل فی التاریخ ج2 ص513، العقد الفرید ج2 ص302-304، الکامل ابن اثیر ج2 ص21-218، ذیل الامالی ص177، جمهرة الرسائل ج2 ص69، الغدیر ج10 ص323-360.

7) الامامة و السیاسة ج1 ص144-146.

8) الامامة و السیاسة ج1 ص147.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

برگزیدگان خدا

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:

من و برادرم به حضور جدم، رسول خدا، رسیدیم. مرا بر زانوی چپ خود نشاند و برادرم حسن را بر زانوی راست خود.

آن‌گاه ما را بوسید و فرمود: پدرم فدای شما دو نفر که هر دو امام هستید. خداوند شما را از من و پدر و مادرتان اختیار کرد و ای حسین، از صلب تو 9 امام اختیار نمود که نهمین آنها قائم است و همه آنها فضیلت یکسانی نزد خداوند دارند.

منابع:

بحار الانوار، ج 36، ص 255، حدیث 72.

کمال الدین، ص 157.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


محافظت حسنین از جان امام علی علیه السلام

امیرالمؤمنین علی علیه السلام بارها خبر از شهادت خود داده بود و نام قاتلش، ابن ملجم را هم برده بود و در پاسخ بعضی‌ها که می پرسیدند: چرا او را نمی کشید؟

می فرمود: سؤال عجیبی است. هنوز مرا نکشته است، چگونه او را بکشم!

نقل کرده اند که روزی امیرالمؤمنین علیه السلام داخل حمام شد. ناگاه شنید که فریاد حسن و حسین بلند شد.

امام نزد آنها آمد و گفت: پدر و مادرم فدای شما باد؛ چه شده است؟

گفتند: این فاجر (ابن ملجم) دنبال شما آمد و ما گمان کردیم که قصد جان شما را دارد.

فرمود: او را به حال خود بگذارید. باکی نیست. به خدا قسم این کار (شهادت من) به دست او انجام خواهد گرفت.

منابع:

بحار الانوار، ج 42، ص 197 و 234، حدیث 43.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، شهادت معصومین علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات