تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب اصحاب اهل بیت علیهم السلام
 
داستانهای مذهبی
جمعه 19 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش عظیم تلاوت مكرر سوره توحید

وقتى كه سعد بن معاذ (یكى از اصحاب رسول خدا) از دنیا رفت، پیامبر(ص) بر جنازه او نماز خواند و فرمود: هفتاد فرشته كه جبرئیل نیز همراهشان بود، آمدند و بر جنازه سعد نماز خواندند.

من به جبرئیل گفتم: سعد به چه علت داراى این مقام شد كه شما همراه آن همه فرشته آمدید و بر جنازه اش نماز خواندید؟

جبرئیل در پاسخ فرمود: بقراءه قل هو الله احد، قائما و قاعدا وراكبا و ماشیا و ذاهبا و جائیا (به خاطر اینكه او، سوره توحید (قل هو الله احد) را در همه وقت، ایستاده، نشسته، سواره، پیاده، هنگام رفت و برگشت مى خواند).

منبع:

اصول کافی - باب فضل القرآن، حدیث 13،ص622 ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 آبان 1395 :: نویسنده : ح و

توانمندى و جوان بودن حضرت مهدی (عج)

حكم بن ابى نعیم مى گوید: در مدینه به حضور امام باقر (ع) رفتم و گفتم: من بین حجرالاسود و مقام ابراهیم (كنار كعبه) نذر كرده ام كه اگر با شما ملاقات كنم، از مدینه بیرون نروم مگر اینكه بدانم شما قائم آل محمد (ص) هستید یا قائم نیستید؟

آن حضرت سكوت كرد و چیزى به من نگفت، من سى روز در مدینه ماندم، سپس آن جناب در راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم، هنوز اینجا هستی؟

عرض كردم: آرى زیرا نذر كرده ام و شما به من امر و نهى نكردید و به من پاسخ ندادید.

فرمود: فردا صبح زود نزد من بیا.

فرداى آن روز به خانه آن حضرت رفتم و به محضرش شرفیاب شدم.

فرمود: مطلبت را بپرس.

عرض كردم: من بین ركن و مقام نذر كرده ام و روزه و صدقه بر گردن گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مدینه بیرون نروم مگر اینكه بدانم آیا شما قائم آل محمد (ص) هستید یا نه. اگر قائم هستید، در خدمت شما بمانم و حامى شما باشم، وگرنه براى كسب معاش، در روى زمین بگردم.

امام باقر (ع): اى حكم! همه ما قائم (قیام كننده) به امر خدا هستیم.

حكم: آیا شما مهدی (هدایت كننده) هستید؟

امام باقر (ع): همه ما مهدى هستیم و به سوى خدا هدایت مى كنیم.

حكم: آیا شما صاحب شمشیر هستید؟

امام باقر (ع): همه ما صاحب شمشیر و وارث شمشیر هستیم.

حكم: آیا شما دشمنان خدا را مى كشید و به دوستان خدا، عزت مى بخشید و بوسیله شما دین خدا در همه جا آشكار مى شود؟

امام باقر (ع): اى حكم چگونه آن كس (آن قائم با این اوصاف) من باشم با اینكه 45 سال از عمرم گذشته است، در صورتى كه صاحب این امر (كه تو مى پرسی) از من به دوران شیرخوارگى نزدیكتر و هنگام سوار شدن، از من چالاكتر است.

(یعنى او همانند جوان نیرومند و زبردست است، چنانكه طبق بعضى از روایات، سیماى آن حضرت هنگام ظهورش همانند سیماى یك جوان چهل ساله نیرومند و پرتوان می باشد و همانند مردان بنى اسرائیل است. (اثباة الهداة ج 7 ص 185))

منبع:

اصول کافی - بابت ان الائمة (ع) قائمون بامر الله، حدیث 1، ص 536 - ج 1.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیه های امام باقر علیه السلام به جابر بن یزید جعفی

ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین از آن جا که به سعه و ضیق قلبها آگاهند، دستورات و توصیه های خود را هم به همان مناسبت صادر می کنند و به افراد گوناگون دستورات متفاوتی می دهند، از دستورات و وصایای بلندی که امام باقر علیه السلام به جابر جعفی می فرماید، کرامت و بزرگواری و تقرّب جابر نمودار میگردد.

از جمله امام باقر علیه السلام در وصیتی به جابر جعفی می فرماید: ای جابر، ترا به پنج چیز توصیه می کنم:

اگر به تو ظلم شد، ظلم نکن.

اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن.

اگر تو را تکذیب کردند، عصبانی مشو.

اگر تو را مدح کردند، خوشحال مشو.

گر تو را بدگویی کردند، بی تابی مکن!

 

ای جابر! در آنچه از بدی هایت می شنوی، فکر کن! اگر دیدی آن بدی را داری، پس سقوط تو از چشم خدا مصیبت بارتر است از اینکه از چشم مردم بیفتی و اگر دیدی آن بدی در تو نیست پس بدون تحمّل رنجی به ثواب الهی رسیده ای.

 

قرآن ملاک خوبی و بدی:

بدان ای جابر! تو ولیّ ما نیستی و روحت با حقیقت ما وحدت پیدا نکرده مگر وقتی که اگر جمیع همشهریانت بگویند تو مرد بدی هستی، تو محزون نشوی و اگر هم بگویند تو مرد نیکی هستی، خوشحال نگردی، بلکه ملاک خوبی و بدی قرآن است.

خود را به کتاب خدا عرضه کن! اگر راه قرآن را می روی و در آنچه امر به زهد می کند، زاهدی و به آنچه ترغیب می کند، مایلی و از آنچه می ترساند، ترسانی، پس بشارت باد بر تو و ثابت باش که هر چه مردم بگویند، تو را ضرری نمی رسد، ولی اگر راه تو با راه قرآن مخالف بود، دیگر چگونه می خواهی خود را به گفتار مردم دل خوش کنی؟

ای جابر! با هوشیاری شدید از غفلت و بی خیری بپرهیز ... و هنگام غلبه خواسته های نفس توقّف کن و از علم، راهنمایی بطلب! و با کوتاه کردن آرزوها، شیرینی زهد را دریاب ... و برای راحت جان کار خود را صحیحاً به خداوند واگذار کن! ... و زیاد یاد خدا کن در خلوت، تا قلبت نرم شود و دائماً محزون باش تا قلبت نورانی گردد و گناهان گذشته را با شدّت پشیمانی و کثرت استغفار برگردان و با حُسن برگشت به سوی خداوند، خود را در معرض عفو و رحمت او قرار ده و در این راه از دعای همراه با خلوص کمک بگیر...!

 

عزت جاودانه:

جابر! طلب کن عزت جاودانه را به میراندن طمع و دفع کن ذلّت طمع را به عزّت نومیدی از مردم و طلب کن قطع امیدت را از مردم به همت بلند ... و بدان هیچ علمی مانند طلب سلامتی نیست و هیچ سلامتی مانند سلامتی قلب نیست و هیچ عقلی مانند مخالفت هوای نفس نمی باشد...

هیچ فقری مثل فقر قلب نیست و هیچ غنایی مانند غنای نفس نیست هیچ قوّه و نیرویی مانند چیرگی بر هوا و هوس نیست و هیچ نوری همانند نور یقین نیست ... و هیچ مصیبتی بزرگتر از این نیست که گناه را کوچک و حقیر بشمری و به حالتی که در آن هستی راضی باشی ...

ای جابر! تو را بر حذر می دارم از اینکه فرصتها را از دست بدهی و در انجام اعمال نیک، کوتاه بیایی که آن جایگاه خسران و زیان است.

 

منابع:

بحار الانوار، ج 78، ص 162، ح 1.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى

امام صادق (ع) در جلسه مناظره كه در مكه بین شاگردانش با دانشمند شامى برقرار شد (چنانكه در داستان قبل بیان گردید) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با این جوان، (اشاره به  هشام بن حكم، شاگرد زبردست امام) گفتگو كن.

دانشمند شامى، آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع) به ترتیب زیر ادامه یافت:

دانشمند شامی خطاب به هشام: اى جوان! درباره امامت این مرد (امام صادق (ع)) از من سؤال كن. مى خواهم در این باره با تو گفتگو كنم.

هشام از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام به گونه اى خشمگین شد كه بدنش مى لرزید، در این حال به مرد شامى گفت: آیا پروردگارت خیر و سعادت بندگانش را بهتر و بیشتر مى خواهد، یا بندگان، خیر خود را نسبت به خود؟

دانشمند شامى: بلكه پروردگار، خیر بندگانش را بیشتر مى خواهد.

هشام: خداوند براى خیر و سعادت انسانها چه كرده است؟

دانشمند شامى: خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده تا پراكنده نگردند و او بین بندگانش را در پرتو حجتش، الفت و دوستى بخشد، تا نابسامانیهاى خود را در پرتو دوستى، سامان دهند و همچنین خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

هشام: آن حجت كیست؟

دانشمند شامى: او رسول خدا است.

هشام: بعد از رسول خدا (ص) كیست؟

دانشمند شامى: بعد از پیامبر (ص) ، حجت خدا،  قرآن و سنت است.

هشام: آیا قرآن و سنت، براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟

دانشمند شامى: آری.

هشام: پس چرا بین من و تو اختلاف است و تو براى همین جهت از شام به اینجا (مكه) آمده اى؟!

دانشمند شامى در برابر این سؤال خاموش ماند، امام صادق (ع) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى؟

دانشمند شامى: اگر در پاسخ سؤ ال هشام بگویم: قرآن و سنت، اختلاف بین ما را رفع مى كند، سخن بیهوده اى گفته ام، زیرا عبارات قرآن و سنت، داراى معانى گوناگون است و اگر بگویم: اختلاف ما در فهم قرآن و سنت، به عقیده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنیم، در این صورت، قرآن و سنت به ما سودی در رفع اختلاف نبخشد، ولى همین استدلال  مذكور  به نفع عقیده من است، نه به نفع عقیده هشام.

امام صادق (ع): از هشام همین مسأله را بپرس كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است، مى یابی.

دانشمند شامى: آیا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانیهایشان را سامان بخشد و حق و باطل را برایشان شرح دهد؟

هشام: در عصر رسول خدا (ص) یا امروز؟

دانشمند شامى: در عصر رسول خدا (ص) كه خود آن حضرت بود، ولى امروز، آن شخص كیست؟

هشام: امروز همین شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق علیه السلام) و از هر سو مردم به حضورش مى آیند، حجت و برطرف كننده اختلاف ما است، زیرا میراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسیده است، اخبار زمین و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

دانشمند شامی: من چگونه بفهمم كه این شخص (امام صادق (ع)) همان حجت حق است؟!

هشام: هر چه مى خواهى از او بپرس تا به حجت حق بودن او پى ببری.

دانشمند شامى: اى هشام با این سخن، دیگر عذرى براى من باقى نگذاشتى، از من است كه بپرسم و با سؤال به حقیقت برسم.

امام: آیا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسیر راه مسافرت تو را از شام به اینجا، به تو خبر دهم كه چنین و چنان بود؟ (امام قدرى از چگونگى سفر او را بیان كرد.)

دانشمند شامی كه شیفته بیانات امام صادق (ع) شده بود، حقیقت را دریافت و نور ایمان بر صفحه قلبش تابید و هماندم   با شادمانى گفت: راست گفتى، اكنون به خدا، اسلام آوردم.

امام: بلكه اكنون به خدا ایمان آوردى و اسلام، قبل از ایمان است. به وسیله اسلام از یكدیگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ایمان است. تو قبلا مسلمان بودی ولى امامت مرا قبول نداشتى و اكنون با پذیرش امامت من، به ثواب اعمالت مى رسی.

دانشمند شامى: صحیح فرمودى، گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد (ص) رسول خدا است و تو جانشین اوصیاء پیامبر اسلام  (ص) هستی.

در این هنگام امام صادق (ع) درباره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامی، چنین نظر داد: به  حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگ با حدیث به پیش مى برى و به حق نائل مى شوی و به  هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى یافتن حدیث، مى پردازى، ولى توان و شناخت پیاده كردن آن را به طور صحیح نداری و به  مؤمن الطاق فرمود: تو بسیار با قیاس و تشبیه وارد بحث مى شوى و از موضوع بحث خارج مى گردى، باطلى را بوسیله باطلى رد مى كنى و باطل تو روشنتر است و به  قیس بن ماصر  فرمود: تو به گونه اى سخن مى گویى كه آن را به حدیث پیامبر (ص) نزدیكتر سازد، ولى دورتر می شود، حق را با باطل مخلوط مى كنى، با اینكه حق اندك، انسان را از باطل بسیار، بى نیاز مى كند، تو و احول (مؤمن الطاق) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه، دیگر مى پرید و در این جهت داراى مهارت و زبردستى هستید.

یونس می گوید: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نیز همان را بگوید كه به قیس و احول فرمود، ولى  هشام را با عالیترین وصف، ستود و در شأن او چنین گفت: یا هشام لا تكاد تقع تلوى رجلیك، اذا هممت بالارض ‍ طرت. (اى هشام! تو با هر دو پایه به زمین نمى خورى، تا كارت به جائى برسد كه نزدیك است به زمین سقوط كنى، در هماندم پرواز كنی. (یعنى تا نشانه درماندگى را در خود احساس كردى، با زبردستى خود را نجات مى دهی.))

آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو باید با سخنوران، مناظره كنند، مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنی كه به خواست خدا، شفاعت ما از پیامدهاى این گونه شیوه، بحث و مناظره، براى طراح و گرداننده چنین شیوه است. (1)

و از گفتارهای امام صادق (ع) در شأن هشام بن حكم، این است: هشام مدافع حق ما و جلو برنده گفتار و رأى ما و اثباتگر حقانیت ما و كوبنده مطالب بیهوده دشمنان ما است، كسى كه از او پیروى كند و افكار او را دنبال نماید، از ما پیروى كرده و كسى كه با او مخالفت نماید، با ما دشمنى نموده است.

منبع:

1) اصول کافی - باب الاضطرار الى الحجة، دنباله حدیث 4، ص 172 و173، ج 1.

2) الشافى سید مرتضى، ص 12- تنقیح المقال، ج 3، ص 295.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره شاگردان امام صادق (ع) با دانشمند شامى

عصر امام صادق (ع) بود، یكى از دانشمندان شام (در مكه) به حضور امام صادق (ع) رسید و خود را چینین معرفى كرد: من به علم كلام و فقه و فرائض، آگاه هستم و براى بحث و مناظره با اصحاب و شاگردان شما به اینجا آمده ام.

امام: سخن تو از گفتار پیامبر (ص) گرفته شده، یا از خودت مى باشد؟

دانشمند شامى: هم از گفتار پیامبر (ص) است و هم از خودم مى باشد. آمیخته اى از سخن پیامبر (ص) و خودم هست.

امام: پس تو شریك پیامبر (ص)  هستى؟

دانشمند شامى: نه، شریك او نیستم.

امام: آیا بر تو وحى نازل مى شود؟

دانشمند شامی: نه.

امام: آیا اگر اطاعت پیامبر (ص) را واجب مى دانى، اطاعت خودت را نیز واجب مى دانى؟

دانشمند شامى: اطاعت خودم را واجب نمى دانم.

آنگاه امام صادق (ع) به  یونس بن یعقوب (یكى از شاگردان برجسته اش) رو كرد و فرمود: اى یونس! این مرد، قبل از آنكه به بحث و مناظره پردازد، خودش را محكوم نمود. (زیرا بدون دلیل، سخن خود را حجت دانست)، اى یونس! اگر علم كلام (1) را به خوبى مى دانستى با این مرد شامى، مناظره مى كردی.

یونس: واى و افسوس كه به علم كلام آگاهى ندارم، فدایت گردم، شما از علم كلام نهى فرمودى و مى فرمودى واى بر كسانى كه با علم كلام سر و كار دارند و مى گویند: این درست مى آید، و آن بى اساس است، این به نتیجه مى رسد، این را مى فهمیم و آن را نمى فهمیم...

امام: آنچه من نهى كرده ام، این است كه سخن مرا رها كنند و به آنچه خود دانسته اند  و بافته اند  تكیه كنند، اى یونس! اكنون بیرون برو و هر كدام از دانشمندان علم كلام را دیدی (كه از شاگردان امام هستند) به اینجا بیاور.

یونس: من از حضور امام صادق (ع) بیرون رفتم و سه نفر به نامهای حمران بن اعین، مؤمن الطاق احول و هشام بن حكم را كه علم كلام را به خوبى مى دانستند به حضور امام صادق (ع) آوردم و نیز  قیس بن ماصر را كه به نظرم در علم كلام، از همه برتر بود و این علم را از امام سجاد (ع) آموخته بود، به محضر امام آوردم، وقتى همگى در كنار هم خیمه اى كه در كوه كنار حرم مكه براى آن حضرت برپا مى داشتند، و آن جناب ، چند روز قبل از شروع مراسم حج در آنجا به سر مى برد، در این هنگام چشم حضرت به شترى افتاد كه دوان دوان مى آمد، فرمود: به خداى كعبه سوگند سواره این شتر،  هشام  است كه به اینجا مى آید.

حاضران فكر كردند منظور امام، هشام از فرزندان عقیل است، زیرا امام او را بسیار دوست داشت، ناگاه دیدند شتر نزدیك شد و سواره آن،  هشام بن حكم (یكى از دانشمندان و شاگردان بزرگ امام) است كه وارد شد، او در آن هنگام نوجوان بود و تازه موى چهره اش روئیده شده بود و همه حاضران در سن و سال از او بزرگتر بودند، امام صادق (ع) تا هشام را دید، از او استقبال گرم كرد و برایش جا باز نمود و در شأن او فرمود: ناصرنا بقلبه ولسانه و یده (هشام با دل و زبان و عملش، یارى كننده ما است.)

آنگاه امام صادق (ع) به چند نفر از شاگردانش كه در آنجا حاضر بودند، به هر كدام جداگانه فرمود، با آن دانشمند شامى مناظره و گفتگو كنند. نخست به حمران فرمود: با مرد شامى مناظره كن، او به مناظره با مرد شامى پرداخت و طولى نكشید كه مرد شامى در برابر حمران، درمانده شد.

سپس امام (ع) به  مؤمن الطاق (2) فرمود: اى طاقى! با مرد شامى گفتگو كن.

او با مرد شامى به مناظره پرداخت و طولى نكشید كه بر مرد شامى چیره و پیروز گردید.

سپس امام (ع) به  هشام بن سالم فرمود: تو هم با شامى سخن بگو، او نیز با شامى به گفتگو پرداخت، ولى بر شامى چیره نشد، بلكه برابر شدند.

آنگاه امام (ع) به  قیس بن ماصر  فرمود: تو با او سخن بگو، قیس با مرد شامى به مناظره پرداخت، امام (ع)  مناظره آنها را گوش مى كرد و خنده بر لب داشت، زیرا دانشمند شامى، درمانده شده بود و نشانه هاى درماندگى و عجز در چهره اش دیده مى شد...

منبع:

1) علم كلام، علمى است كه در اصول عقائد، بر اساس استدلالات قوى عقلى و نقلى بحث مى كند.

2) منظور، ابو جعفر، محمد بن على بن نعمان كوفى است كه لقبش  احول  بود و در محله طاق المحامل كوفه، مغازه داشت. از این رو به او  مؤمن الطاق مى گفتند، ولى مخالفان او را به عنوان  شیطان الطاق مى خواندند سفینة البحار، ج 2، ص 100.

اصول کافی -  باب الاضطرار الى الحجة، حدیث 4،ص 171 و 172، ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

بلال حبشی

بلال بن ریاح حبشی، برده ای سیاه از دیار حبشه بود که به مکه آورده شد و به بردگی امیه بن خلف در آمد.

پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دین اسلام گروید و از پیشگامان اسلام و از صحابه پیامبر به شمار آمد.

امیه، مولای بلال، که از دشمنان سرسخت پیامبر خدا بود، روزها بلال را بر ریگ‌های داغ مکه می خواباند و با گذاشتن سنگ بزرگی بر سینه او، به او دستور می داد از آیین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دست بردارد و لات و عزی را بپرستد. بلال از دستور او سرپیچی می نمود و از آیین اسلام دست نمی کشید.

پایداری بلال به گونه ای بود که ورقه بن نوفل مسیحی، زبان به تحسین وی گشود و گفت: به خدا سوگند، اگر این غلام در این راه کشته شود، من نخستین کسی هستم که برای تبرک،‌ قبر او را زیارت کنم!

بلال پس از ماهها تحمل رنج و مشقت، به توصیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خریداری و آزاد شد.

وی پس از آزادی، به جمع مسلمانان پیوست و در هجرت مسلمانان به مدینه با مهاجران همراه شد. در پیمان برادری که میان مهاجران و انصار بسته شد، بلال با ابوریحه انصاری صیغه برادری خواند. او در تمامی غزوات پیامبر چون بدر، احد و خندق شرکت کرد و دوشادوش مسلمانان با قریش جنگید. در جنگ بدر، امیه بن خلف را که روزگاری شکنجه اش می کرد دید و به اشاره او، مسلمانان، امیه را با شمشیر از پای درآوردند.

بلال نخستین مسلمانی بود که در مدینه اذان گفت. موقعیت و شهرت او میان مسلمانان نیز از روزگاری آغاز شد که وی به دستور رسول خدا به مقام موذنی مفتخر شد. بلال در روز فتح مکه بر بالای بام کعبه رفت و اذان گفت.

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بلال به نشانه اعتراض به غصب خلافت، دیگر اذان نگفت، مگر دو بار: یک بار به درخواست حضرت فاطمه سلام الله علیها و بار دیگر به تقاضای حسین علیه السلام. هر دو بار، اذان او مدینه را متحول کرد و مردم را به شیون و گریه واداشت.

بلال به دلیل عدم بیعت با ابوبکر، به اجبار به دمشق هجرت نمود و در همان جا در سال 18 یا 20 قمری در سن 60 یا 70 سالگی وفات یافت. مدفن او در باب الصغیر دمشق زیاتگاه صاحبدلان است.

منابع:

الطبقات الکبری، الاستیعاب، اسدالغابه، سیره ابن هشام، قاموس الرجال، اعیان الشیعه.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بلال، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، سقیفه و غصب خلافت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


محافظت امام کاظم علیه السلام از علی بن یقطین

روزی علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.

امام در جواب نامه او چنین نوشت: اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر:

1) سه بار آب در دهان بگردان و دهان شویه کن.

2) سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.

3) صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.

4) همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.

5) پاهایت را بشوی.

با این دستور هرگز مخالفت مکن.

 

وقتی نامه امام به دست علی رسید، همه از جواب امام تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است، ولی خود علی گفت: مولایم بهتر از هر کسِ دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم.

از آن پس علی بن یقطین بر خلاف همه شیعیان وضو می گرفت، درست همان گونه که امام فرموده بود.

مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر و مخالف شماست.

با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت: مدت هاست گزارشهایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد ولی من هیچ سرنخی به دست نیاورده ام. دوست دارم به‌گونه ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به عمل آورم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم.

گفتند: وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید.

گفت: آری، این بهترین راه است.

عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به جا می آورد. روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت. صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفیگاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد: ای علی بن یقطین! هر کسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید.

پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام هفتم علیه السلام به دست علی رسید که در آن نوشته بود: ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر: صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 38، از مناقب و ارشاد و اعلام الوری.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشتار وحشیانۀ مخالفین لعن مولا علی علیه السلام (حجر بن عدی)

معاویه در فرمانی که برای استانداران و فرمانداران کشور خویش صادر می کرد سفارش اکید می نمود که هواخواهان امیرالمؤمنین را به شكنجه و آزار کشند و از دشنام و لعن علنی دربارۀ پیشوای محبوبشان خودداری نكنند! این طرح در تمام بلاد اسلام اجرا شد و برای عمل به آن، نیروهای عظیم دستگاه خلافت به کار افتاد.

حجر بن عدی و یارانش

حجر بن عدی، که از دلباختگان و شیفتگان امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام به شمار می رفت، در کوفه زندگی می کرد و همیشه با دشنام گویی مغیره، استاندار کوفه، نسبت به امام علی علیه السلام مخالفت می کرد.

پس از مرگ مغیره، زیاد بن ابیه استاندار کوفه شد و همان راه و روش مغیرة را ادامه داد. حجر بن عدی نیز بدون هیچ ترس و دلهره ای همچنان بر حاکم کوفه، زیاد، فریاد بر می آورد و او را از لعن و دشنام به مولا علی علیه السلام منع می نمود. زیاد بن ابیه که این وضعیت را برای حکومت و جایگاه خویش خطرناک قلمداد می کرد، پس از تلاش فراوان موفق شد تا حجر و یارانش را دستگیر و زندانی کند. آن گاه شهادتنامه هائی از مردان خودفروخته و مشهور شهر ترتیب داد که حجر و یاران او، معاویه را ناسزا گفته و مردم را به جنگ با او و اخراج حاکمش دعوت کرده اند! سپس حجر و یارانش را همراه شهادتنامه های دروغین به نزد معاویه فرستاد تا درباره ایشان تصمیم بگیرد.

معاویه ایشان را در انتخاب مرگ و یا لعن و بیزاری از امام امیرالمومنین علیه السلام آزاد گذاشت! حجر و برخی از یارانش گفتند: ما هرگز به چنین ننگی تن در نمی دهیم! و خودشان را آماده جانفشانی در راه مولا علی علیه السلام نمودند. مأموران معاویه در مقابل چشمهایشان قبرشان را حفر نمودند و کفن هایشان را آماده ساختند و بالاخره حجر و شش تن از یارانش را به قتل رساندند.

ابن عبدالبر در کتاب مشهور خویش "الاستیعاب" می نویسد: حجر به افراد خانواده اش که در قربانگاه او حضور داشتند، سفارش کرد که این زنجیرهای آهنین را از بدنم بر ندارید، و خون ها را از اعضاء و جوارحم نشوئید، تا به همین شكل معاویه را در کنار صراط ملاقات کرده از او در محضر الهی دادخواهی کنم!

منابع:

الاستیعاب ص547، تاریخ ابن عساکر ج5 ص421، طبری ج5 ص257 حوادث سال51، الکامل فی التاریخ ج2 ص489 حوادث سال51، اسدالغابة ج1 ص385. این مرد از بزرگان صحابه بود. در سالهای آخر حیات رسول به نزد او آمد پذیرای اسلام شد. وی در جنگ قادسیه شرکت داشت، و ملقب به حجر الخیر بود.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج سلمان فارسی علیه السّلام پس از وفات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در نكوهش امّت در عهدشكنى از حضرت امیر علیه السّلام‏

از امام صادق علیه السّلام به واسطه پدران گرامش نقل شده كه سلمان فارسى سه روز پس از دفن پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خطبه اى بدین شرح ایراد نمود:

اى مردم! كلامى از من گوش كرده سپس در باره اش اندیشه كنید، بدانید كه اطّلاعات بسیارى در فضائل على بن ابى طالب دارم، كه اگر قصد نقل تمام آنها را داشته باشم گروهى از شما مرا دیوانه انگاشته و گروهى خونم را مباح سازید.

بدانید كه شما را تقدیراتى است كه پیش آمدهاى گوناگونى در پى آن می آید و این را بدانید كه نزد على بن ابى طالب علیه السّلام است علم منایا (مقدّرات) و علم بلایا (گرفتاریهایى كه متوجّه مردم می شود) و میراث وصایا (ثمره سفارشات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله) و فصل خطاب و اصل و ریشه انساب (نسبهاى مردم)، همان گونه كه هارون بن عمران‏ از موسى شنید او نیز از پیامبر شنید كه فرمود: «تو وصى من در خانواده و جانشین و خلیفه در امّتم هستى و نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسى»، ولى افسوس كه شما امّت شیوه قوم بنى اسرائیل را پیش گرفته و آگاهانه راه خطا را پیمودید. به خدا سوگند كه قدم به قدم مانند بنى اسرائیل همان خطاها را مرتكب خواهید شد!

به خدایى كه جان سلمان در دست اوست سوگند، اگر علی را پیشوا و والى خود ساخته بودید، هر آینه بركت و نعمت از آسمان و زمین اطراف شماها را فرا می گرفت، تا آنجا كه پرندگان آسمان دعوت شما را اجابت می كردند و ماهیهاى دریا خواسته شما را می پذیرفتند و دیگر هیچ دوست و بنده خدایى فقیر نشده و هیچ سهم از فرائض الهى از بین نمی رفت و هیچ دو نفرى در حكم خدا اختلاف نمی كردند. ولى افسوس كه شما مخالفت نموده و مسند خلافت را به فرد دیگرى سپردید، پس در انتظار گرفتارى و بلا باشید و دست از خوشبختى بشوئید، من حقیقت امر را براى تك تك شما روشن ساختم، پس بدانید از امروز به بعد رشته محبّت و دوستى میان من و شما بریده شد.

دست از دامن آل محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بر ندارید، زیرا تنها ایشان راهنماى به سوى بهشت و در روز قیامت خوانندگان به آن خواهند بود.

بر شما باد به فرمانبرى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام، كه به خدا سوگند كه ما به دفعات در حضور پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله تحت عنوان ولایت و امارت بر او سلام نمودیم و پیوسته رسول خدا با تأكید، ما را بدان كار وامى‏داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش بر او حسد می برند؟! عاقبت حسادت قابیل بر هابیل كشتن او بود، یا مانند قوم بنى اسرائیل كارشان به كفر و ارتداد كشیده، شما را چه شده؟! اى مردم، واى بر شما، ما را با أبو فلان و فلان چه كار؟! آیا به جهل افتاده یا خود را به نادانى می زنید؟ یا حسد ورزیده یا خود را به حسادت زده اید؟ به خدا سوگند كه شما مرتدّ و كافر شده و با شمشیر به جان هم خواهید افتاد تا آنجا كه با شهادت دروغ ناجی هاى خود را محكوم به مرگ نموده و كافران را تبرئه و آزاد كنید، بدانید كه من حرف خود را زدم و تسلیم پیامبرم شدم و از مولاى خود و تمام امّت؛ على بن ابى طالب علیه السّلام پیروى نمودم، همو كه سیّد و سرور اوصیاء و پیشواى پیشانى سفیدان و رهبر راستگویان و شهیدان و صالحان است.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 252 تا 254.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، سلمان سلام الله علیه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن مالک اشتر به دست معاویه

امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر فرمودند: "جز تو كسى شایسته حكومت مصر نیست. پس به مصر برو، خدا تو را رحمت كند."

بعد از این فرمایش، مالک اشتر از حضور على علیه السّلام مرخص شد و اسباب سفر آماده كرد و مهیاى رفتن به مصر شد. جاسوسان معاویه او را خبر كردند كه امیرالمومنین علیه السلام مالک اشتر را به ولایت مصر منصوب کرده است. معاویه كه طمع حكومت مصر را داشت، این انتصاب خیلى برایش گران آمد و یقین داشت كه هرگاه اشتر به مصر برود، از محمّد بن ابى بكر هم قاطع‏تر و در دشمنى با او (معاویه) سخت‏تر است. از این رو سفارشى به رئیس خراج قلزم (شهری بین مکه و مصر) فرستاد و گفت: مالك اشتر رو به مصر نهاده و می آید، اگر كار او را تمام كنى، مالیات قلزم را تا من زنده ام و تو زنده اى، بر تو می بخشم. تا می توانى از حركت او مانع باش!

این شخص آمد و در قلزم اقامت كرد. مالک اشتر نیز از عراق به طرف مصر حركت كرد. وقتی وارد قلزم شد، آن مرد به استقبال آمد و پیشنهاد كرد كه در آنجا توقف كند و اظهار داشت: اینجا منزلی خوش و طعام هم آماده و علف اسب ها نیز فراهم است و من فردى از افراد مالیات بده این سرزمین هستم. مالك پیاده شد و او طعامى آورد. طعام كه صرف شد، شربتى از عسل كه در آن زهر ریخته بود، آورد و به او داد. وقتی مالك آن را خورد، وفات یافت.

آن كس كه به اشتر زهر داده بود، نزد معاویه آمد و او را از قتل اشتر آگاه كرد، سپس معاویه بپاخاست و خطبه اى خواند و در ضمن آن خدا را حمد و ثنا گفت. آنگاه اظهار داشت: به راستى كه على دو بازوى توانا داشت كه یكی (عمار یاسر) در صفین و دیگی (یعنى اشتر) امروز بریده شد.(1)

و در عبارت ابن قتیبه آمده: معاویه هنگامى كه از خبر کشته شدن مالک اشتر آگاه شد، گفت: چقدر جگرم راحت و خنك شد! خدا لشكریانى دارد كه این عسل (كه بوسیله آن مالك كشته شد) از آن جمله است!!(2)

اینجاست كه می بینیم معاویه چگونه از این گناه بزرگ (گناه كشتن بنده صالحى كه از زبان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و جانشینش مولانا امیر المؤمنین سلام اللّه علیه تعریف و ستایش شده) هیچ پروایى نمى‏كند، و توبه و پشیمانى به او دست نمی دهد، بلكه او و مردم شام از مرگ این قهرمان بزرگ اظهار شادمانى مى‏كنند. آری جرم مالك این بود كه امام زمان خود را یارى می كرد!

معاویه درحالی از کشتن مردم بی گناه اظهار شادمانی می کند که ابن عباس نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: بدترین مردم در پیشگاه خدا، كسى است كه در حرم كافر شود و در اسلام، سنّت جاهلیت را بجوید و خون یك نفر را بخواهد بغیر حق ریخته شود.(3)

و حدیثى از ابو هریره نقل شده كه: هر كس در قتل مؤمنى به اندازه نیمه كلمه اى كمك كند، خدا را در حالى ملاقات می كند كه در بین دو چشمش نوشته باشند: از رحمت خدا نومید است!

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6ص54 حوادث سال 38 هجری، کامل ابن اثیر ج3ص152 حوادث سال 38، مروج الذهب مسعودی ج2ص39.

(2) العیون ابن قتیبه ج1ص201.

(3) صحیح بخارى و سنن بیهقى 8: 27.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، معاویه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


محبت پیامبر به دوستان امام حسین علیه السلام

روزی رسول خدا با عده ای از اصحاب خود از کوچه ای می گذشت. کودکانی در آن جا مشغول بازی بودند. پیامبر یکی از آنها را در آغوش گرفت و میان دو چشمش را بوسید.

اصحاب دلیل این کار را پرسیدند.

پیامبر فرمود: یک روز دیدم این کودک با حسین بازی می کند و خاک پای او را بر می دارد و به صورت و چشمان خود می کشد. من نیز او را به خاطر اینکه فرزندم حسین را دوست دارد دوست می‌دارم. جبرئیل نیز به من خبر داده است که این کودک از یاوران حسین در کربلا خواهد بود.

در تقریرات، «مرحوم حاج شیخ جعفر تستری» احتمال داده که، آن طفل «حبیب بن مظاهر» بوده است.

منابع:

بحار الانوار، ج 44، ص 242، حدیث 36.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن محمد بن ابی بکر به دست معاویه

معاویه، عمرو بن عاص را با شش هزار تن به مصر فرستاد، در حالى كه محمّد بن ابى بكر عامل و كارگزار على علیه السّلام در مصر بود. عمرو حركت كرده و در نزدیكی هاى مصر فرود آمد. طرفداران عثمان پیرامون او جمع شدند و او در بین آنها اقامت كرد و به محمّد بن ابى بكر چنین نوشت:

"اى پسر ابوبكر، من نمى‏خواهم كه بر تو چیره شوم. آگاه باش كه مردم این شهرها بر علیه تو جمع گشته اند و همگى متحداً بر تو شوریده اند و از اینكه تو را پیروى كنند، پشیمان‏ هستند. و هرگاه كارد به استخوان برسد، تو را دستگیر می كنند. من تو را نصیحت می كنم كه از مصر خارج شوى والسلام."

همچنین عمرو نامه اى را كه معاویه خطاب به محمد بن ابوبکر نوشته بود، فرستاد. در آن نامه چنین آمده است: "ما كسى را سراغ نداریم كه پیش از تو بر عثمان ستم روا داشته و به او صدمه زده باشد. تو در شمار كسانى هستى كه بر علیه او سخن چینى كرده اى و در ریختن‏ خونش شركت داشتی. آیا گمان دارى كه من این همه را نادیده می گیرم و یا فراموش می كنم... اینك من گروهى را كه تشنه خون تو هستند و بر جهاد در راه كشتن تو، به خدا تقرب می جویند، بسوى تو روانه کردم. ..."

بالاخره عمرو بن عاص و دوستش، معاویة بن حُدَیج، پس از کشتن برخی از یاران محمد بن ابوبکر، از جمله کنانة بن بشر، او را پیدا کردند و به زندانی در مصر بردند. ابتدا از خوردن آب منعش کردند تا تشنگی او را از پا درآورد و سپس او را کشتند و در بدن الاغ مرده ای گذاشتند و آتش زدند!!! این خبر كه بگوش عایشه (خواهر محمد بن ابوبکر) رسید، براى او خیلى ناله كرد و پس از نماز، بر علیه معاویه و عمرو نفرین كرد. (1)

خبر كشته شدن محمّد بن ابوبکر كه به معاویه و یارانش رسید، خیلى شادمانى و خوشحالى كردند و خبر كشته شدن محمّد و شادمانى معاویه را كه به على علیه السّلام رساندند، فرمود: به همان اندازه كه آنها شادى می كنند، ما اندوهگینیم و از آغاز جنگ تا كنون، من درباره هیچ كس به این اندازه ناله و اندوه نداشته ام. او دست پرورده من بود و من او را فرزند خود می شمردم و این همه حزن و اندوه بی جهت نیست. ... این قربانى را در راه خدا می دهیم. (2)

در نجوم الزاهره آمده است كه سر محمد را بریدند و نزد معاویة بن ابى سفیان در دمشق فرستادند و آن سر را در آنجا گرداندند و در اسلام، این اولین سرى است كه در همه جا گردانده اند! (3)

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6 ص58 حوادث سال 38، الکامل ابن اثیر ج3 ص154 حوادث سال 38، تاریخ ابن کثیر ج7 ص313 حوادث سال38، الاستیعاب ج2 ص235، تهذیب التهذیب ج9 ص81.

(2) مروج الذهب ج2 ص39، تاریخ ابن کثیر ج7 ص314 حوادث سال38.

(3) النجوم الزاهرة ج1 ص110.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمروعاص، معاویه، عایشه، عثمان، محمد بن ابی بکر (برادر عایشه)، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 مهر 1394 :: نویسنده : ح و

توبه مردى طاغوتى و وفاى امام صادق (ع)

ابوبصیر (یكى از شاگردان برجسته امام صادق علیه السلام) مى گوید: همسایه اى داشتم، از گماشته هاى طاغوت عصر بود و از این راه  با رشوه و چپاول ثروت بسیار براى خود انباشته بود، مجلس عیش و نوش و ساز و آواز تشكیل مى داد، زنان آوازه خوان را دعوت مى كرد و شراب مى نوشید و با این كارها مرا كه همسایه اش بودم آزار مى داد، چند بار او را نهى از منكر كردم، نپذیرفت، بسیار اصرار كردم كه دست از این كارها بردار، سرانجام به من گفت: فلانى! من یك شخص گرفتار هستم، ولى تو یك انسان شریف و دور از آلودگیها هستى، اگر مرا به مولایت امام صادق (ع) معرفى كنى، امید آن دارم كه به وسیله تو و راهنماییهاى آن امام، از این گرفتارى نجات یابم.

گفتار او در قلبم اثر كرد، وقتى كه به حضور امام صادق (ع) رفتم، ماجراى آن همسایه را به عرض آقا رساندم، امام صادق (ع) به من فرمود: هنگامى كه به كوفه بازگشتى، او به دیدارت مى آید، به او بگو: جعفر بن محمد (ع)  مى گوید: كارهاى زشت خود را ترك كن و آنچه بر گردنت هست، ادا كن، من براى تو ضامن بهشت مى گردم.

هنگامى كه به كوفه بازگشتم، عده اى از جمله آن همسایه به دیدارم آمدند، وقتى كه خانه خلوت شد، پیام امام صادق (ع) را به او رساندم، او تا این سخن را شنید گریست، گفت: تو را به خدا! آیا امام صادق (ع) به تو چنین گفت؟

گفتم: آری و برایش سوگند یاد كردم كه امام صادق (ع)  چنین گفت.

او گفت: همین (كمك در مورد من) براى تو كافى است، سپس از نزد من رفت، بعد از چند روزى براى من پیام داد كه نزدش بروم، نزدش رفتم، دیدم كه در پشت خانه اش، برهنه است، گفتم، چرا در این وضع هستى؟

گفت: اى ابوبصیر، سوگند به خدا آنچه در خانه از ثروت و اموال بود، همه را رد كردم  به صاحبانش دادم و قسمتى از آنها را كه صاحبش را نشناختم، صدقه دادم. اینك مى بینى كه برهنه هستم و هیچ چیز ندارم.

ابوبصیر مى گوید: من نزد برادران دینى رفتم و براى او لباس تهیه نمودم و پس از چند روز براى من پیام فرستاد كه نزد من بیا، بیمار شده ام، نزد او رفتم و از او پرستارى مى كردم، ولى بیماریش شدید شد، دیدم در حال جان دادن است، در بالینش نشسته بودم، گاهى بیهوش مى شود و گاهى به هوش مى آید، در آخرین بار كه به هوش آمد، به من گفت: اى ابوبصیر! قَدْ وَفَى صَاحِبُكَ لَنَا. (مولاى تو، امام صادق (ع) به عهد خود (در مورد ضمانت بهشت براى من) وفا كرد)، سپس جان سپرد، خدایش رحمتش ‍ كند.

ابوبصیر مى گوید: در سفر حج، به حضور امام صادق (ع) رسیدم، هنوز در راهرو بودم و ننشسته بودم و سخن نگفته بودم، به من فرمود: قَدْ وَفَیْنَا لِصَاحِبِكَ. (ما در مورد رفیقت (آنچه را وعده داده بودیم) وفا كردیم)

منبع:

اصول کافی -  باب مولد ابى عبدالله، جعفر بن محمد (ع)، حدیث 5، ص 474 - ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بشارت امام حسین علیه السلام به یاران خود

امام حسین علیه السلام پس از نماز ظهر عاشورا به اصحاب خود فرمود: ای یاران من! درهای بهشت به روی شما باز شده و نهرهای آن جاری و میوه هایش آماده است. بنگرید، پیامبر خدا و شهدایی که در راه خدا کشته شده اند منتظر قدوم شما هستند و شما را به بهشت بشارت می دهند. پس، از دین خدا و پیامبر خدا، حمایت و از حرم پیامبر دفاع کنید.

اصحاب گفتند: جان‌های ما فدای تو باد و خون‌های ما نگاهبان خون تو. به خدا سوگند، تا وقتی کسی از ما زنده باشد، هیچ گزندی به تو و حرمت نخواهد رسید.

منابع:

قصه کربلا، ص 308.

تنقیح المقال، ج 2، ص 28.

مقتل الحسین مقرم، ص 246.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، بهشت، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توجه مهرانگیز امام حسن عسکری (ع) به زندانى در بند

 ابو هاشم جعفرى از اصحاب گرانقدر و مخلص امام هادى (ع) و امام حسن عسكرى (ع) بود و به جرم حمایت از ائمه حق، از جانب دژخیمان طاغوت زمان، دستگیر و زندانى شد و تحت شكنجه سخت و فشار زنجیر زندان قرار گرفت، ابو هاشم مخفیانه نامه اى براى امام حسن (ع)  نوشت و از وضع زندان و شكنجه سخت آن، به امام شكایت كرد.

امام حسن (ع) در پاسخ او نوشت: تو امروز  آزاد مى شوی و نماز ظهرت را در خانه مى خوانی.

همانگونه كه امام فرموده بود، ابو هاشم، همان روز آزاد شد و نماز ظهرش ‍ را در خانه اش خواند.

ابو هاشم مى گوید: بعد از رهائى از زندان، از نظر معاش زندگى در مضیقه سخت بودم تصمیم گرفتم كه در ضمن نامه اى، چند دینار از امام حسن (ع) درخواست كنم، ولى خجالت كشیدم، طولى نكشید كه امام حسن (ع) صد دینار برایم فرستاد و برایم نوشته بود: هرگاه نیازمند شدى، خجالت نكش و پروا مكن، از من بخواه كه به خواست خدا آنچه را خواستى به آن مى رسى.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل ، حدیث 10، ص 508 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :