داستانهای مذهبی
دوشنبه 9 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین در قرآن حشر:9

ابوهریره روایت کرده است که مردی به حضور پیامبر خدا رسید و از گرسنگی شکوه کرد؛ پیامبر نزد همسران خویش فرستاد آنها گفتند: جز آب چیزی نداریم.

حضرت فرمود: چه کسی این مرد را امشب میهمان می کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد: من یا رسول الله! حضرت، نزد فاطمه رفت و پرسید: چه داریم ای دختر رسول خدا.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: فقط مقداری غذا برای بچه ها داریم، لکن ما میهمان خود را به آن ترجیح می دهیم.

علی علیه السلام فرمود: ای دختر محمد بچه ها را بخوابان و چراغ را نیز خاموش کن. حضرت سفره انداختند و چون غذا فقط به اندازه میهمان بود خود حضرت از غذا هیچ میل نکردند، بلکه فقط دهان خود را حرکت می دادند همانند کسی که دارد غذا می خورد تا میهمان با خیال راحت غذا بخورد، هنگامی که میهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه سلام الله علیها چراغ آورد، دیدند از فضل خدا سفره پر از غذاست چون صبح شد حضرت علی علیه السلام با پیامبر نماز گذاردند و هنگامی که سلام نماز را دادند. پیامبر نگاهی به امیرالمؤمنین فرمود و گریه شدیدی کرد و فرمود: یاعلی، خداوند دیشب کار شما را ستود، این آیه را بخوان: و یؤثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة و من یوق شحٌ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام با وجود نیاز، ایثار کردند و از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند و از رستگارانند. دیگران را بر خود مقدم می دانند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از، بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند رستگارانند! (سوره حشر، آیه 9).

منابع:

  • بحار الانوار، ج 41، ص 28 .

 





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، بذل و بخشش، ابوهریره (جاعل حدیث)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعتراض به گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه واله

پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه وآله به ابوهریره فرمود: برو و هر كس را دیدى كه گواهى به یگانگى خداوند مى دهد و از دل به خدا ایمان دارد، به وى مژده بهشت بده.

قبل از همه، عمر به او برخورد و پرسید موضوع چیست؟

ابوهریره گفت: پیغمبر چنین مأموریتى به من داده است.

ابوهریره مى گوید: عمر با مشت چنان به سینه ام كوفت كه با اسفل به زمین خوردم! سپس گفت: اى ابوهریره برگرد. من نزد پیغمبر برگشتم و گریستم. سپس عمر نیز خدمت پیغمبر آمد.

حضرت فرمود: ابوهریره ! چرا گریه مى كنى؟

گفتم: موضوعى را كه فرمودى به عمر گفتم، ولى او چنان به سینه ام كوفت كه با اسفل به زمین خوردم.

پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله فرمود: عمر! چرا چنین كردى؟

عمر گفت: یا رسول اللّه ! آیا تو به ابوهریره چنین دستورى داده اى؟

پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه وآله فرمود: آرى.

گفت: نه! این كار را نكن! چون من مى ترسم كه مردم به اتكاى آن، دست از عمل بردارند.

پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله فرمود: بگذار بردارند!

منابع:
صحیح مسلم ج 1 / 44، الغدیر ج 6 / 176، سیرة عمر لابن الجوزى ص 38، شرح ابن أبى الحدید ج 3 / 108 و 116 ط 1، فتح الباری ج 1 / 184، الطرائف لابن طاوس ج 2 / 437 عن الجمع بین الصحیحین.

 

(این حدیث اگر جعل ابوهریره است که جاعل بودن ابوهریره را نشان می دهد و اگر صحیح است که نشان از عدم پیروی عمر از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله دارد که حتی جرأت می کند به ایشان بگوید که این کار را نکن!!! که در هر دو صورت یکی از محبوبین اهل سنت (ابوهریره یا عمر) خدشه دار می گردد)

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عمر، ابوهریره (جاعل حدیث)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات