داستانهای مذهبی

جهل عمر به احكام ارث در قضیه معروف به حماریّه

خلاصه این مطلب این است كه زنى فوت نمود و شوهر و مادرى بجاى گذاشت. و دو برادر مادرى (فقط مادرشان، همان مادر متوفی است ولی پدرشان دیگری است) و دو برادر پدرى و مادرى (هم پدر و هم مادرشان با متوفی یکی است) هم داشت. این واقعه در عصر خلیفه دوم بود.

 این قضیه را دو بار به حضور او بردند. در نوبت اول عمر حكم كرد كه حق شوهر، یعنى نصف تركه و حق مادر، یعنى یك ششم، و حق برادران مادرى، یك سوم، براى هر كدام یك ششم را به آنها بدهند. و بدینگونه مال تمام شد، و حق برادران پدرى و مادرى را ساقط كرد!

در نوبت دوم، خواست باز همینطور حكم كند، ولى یكى از دو برادر تنى گفتند، فرض كن پدر ما الاغ بوده است، ما را در ارث مادرمان شریك گردان. عمر هم ثلث (یك سوم) مجموع تركه را میان هر چهار برادر على السویه تقسیم كرد.

مردى گفت: تو فلان موقع به این دو، سهمى ندادى؟!

عمر گفت: آن حكمى بود كه آن روز نمودیم، و این حكمى است كه امروز مى كنیم!

منابع:

بیهقى و ابن ابى شیبه این قضیه را در سنن خود نقل كرده اند. عبدالرزاق در كتاب جامع و كنز العمّال وفاضل شرقاوى در حاشیه تحریر شیخ زكریاى انصارى و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت داستان جهل عمر در این قضیه را آورده اند.

(فی أول الصفحة الثانیة من فرائض كنز العمال وهو الحدیث 110 من أحادیث الكنز فی ص 7 من جزئه السادس، سنن البیهقى ج 6 / 255.)

 





نوع مطلب : ارث، عمر، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 فروردین 1394 :: نویسنده : ح و

سخنان ابوبکر بعد از خطبه فدک

ابن ابی الحدید در شرح نهج ‏البلاغه خود می‏نویسد: خطبه غراء و استدلالی فاطمه علیهاسلام بر ابوبکر گران آمد. پس به منبر رفت و گفت: ای مردم این سخن‏ها چیست که می‏شنوم؟! این آرزوها در عهد رسول خدا کجا بود؟! آگاه باشید هر کس شنیده بگوید و هر کس دیده تکلم نماید. او (یعنی امیرالمومنین علیه السلام) روباهی است که شاهدش دم اوست و او ملازم است با هر فتنه و آشوبی و چون فتنه خاموش گردد می‏گوید دوباره آن را شروع کنید و آتش فتنه را برانگیزید. از افراد ضعیف ـ مانند ام ایمن ـ کمک می‏گیرد و از زنان - مانند فاطمه - یاری می جوید.

او مانند ام طحال است (زنی که در جاهلیت، فاحشه بود) و دوستدار عمل زشت. ای مردم آگاه باشید اگر بخواهم می‏گویم و اگر بگویم، رازها را از پرده بیرون می‏ریزم ولی تا وقتی به من کاری نداشته باشند، ساکتم.

سپس ابوبکر به انصار رو کرد و گفت ای گروه انصار من سخن سفیهان و نابخردان شما را شنیدم و سزاوارترین کسی که باید به پیمان رسول خدا وفادار باشد شمایید. رسول خدا به سوی شما آمد و او را پناه دادید و یاری نمودید.

آگاه باشید که من کسی را که استحقاق ندارد کمک نمی‏کنم؛ نه با دست نه با زبان. سپس از منبر پایین آمد.

مقصود ابوبکر از آن سخنان

ابن ابی الحدید می‏گوید به استادم گفتم: ابوبکر در این کلام به چه کسی گوشه می‏زند؟ استادم گفت گوشه نزده، بلکه تصریح کرده. گفتم اگر تصریح کرده بود، نمی‏پرسیدم. استادم خنده ‏ای کرد و گفت: مقصود ابوبکر، علی بن ابیطالب است.

گفتم آیا واقعا تمام این کلام و این نسبت‏های ناروا را در مورد علی بن ابیطالب گفته است؟

گفت: بله، ای پسرم، صحبت فرمانروایی است. (یعنی برای رسیدن به حطام دنیا دست به هر جنایتی می‏زنند.) گفتم: انصار چه جوابی دادند؟

استاد گفت: انصار شروع کردند به ستودن و تعریف از علی بن ابیطالب؛ و ابوبکر ترسید اوضاع به هم بخورد و بر او بشورند. لذا آنها را از صحبت نهی کرد.

واکنش ام سلمه از سخنان ابوبکر

شیخ جمال الدین شامی در کتاب در النظیم می‏نویسد: ام سلمه وقتی سخن ابوبکر را شنید، گفت آیا این سخنها در مورد شخصی مثل فاطمه علیهاسلام گفته می‏شود؟ او به خدا قسم فرشته ‏ای است بین انسانها که در دامان پرهیزکاران پرورش یافته و ملائکه بر سر او دست کشیده ‏اند. فاطمه در دامان پاکان رشد کرده و به بهترین وجه بزرگ شده و با بهترین روش تربیت یافته.

آیا گمان مى كنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از این مسئله آگاه ننموده است؟ با اینكه خداوند به او فرموده: «و خانواده ى نزدیك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان». [سوره ى شعرا: آیه 214. آیا مى شود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نماید؟!! و حال آنكه او بهترین زنان و مادر سرآمد جوانان (حسنین علیهم السلام) و همتاى مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمه اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پایان یافت.

به خدا قسم رسول خدا فاطمه ‏اش را در سرما و گرما دلسوز بود و از چپ و راست به او کمک می‏کرد. آرام باشید که به همین زودی رسول خدا را دیدار می‏ کنید و بر خداوند منتقم، وارد می ‏گردید. وای بر شما به زودی خواهید فهمید.

راوی می گوید: ابوبکر، آن سال ام سلمه را از سهمیه ‏اش محروم کرد.

منابع:

بحار الانوار، ج 29، ص 326.

در النظیم ـ فاطمة الزهراء قزوینی/505.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، ارث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 اسفند 1393 :: نویسنده : ح و

رعایت حقوق همسایگی

در دیدگاه اسلام، جامعه مسلمین همانند اعضای یک پیکر و کاملا با یکدیگر مرتبط‌اند. اعضای این جامعه همانند سرنشینان یک کشتی هستند که اگر قسمتی از کشتی آسیب بپذیرد، خطر تمام مسافران را تهدید می‌کند. با این دیدگاه، همسایه از جایگاهی بلند برخوردار است و رعایت حقوق همسایه از وظایف مهم و اساسی هر مسلمان به شمار می‌رود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کسی به اندازه یک وجب زمین به همسایه ‌اش خیانت کند خداوند آن زمین را همچون طوقی به گردن او قرار می‌دهد که تا قیامت معذب باشد. هر کس همسایه خود را اذیت کند خداوند بوی خوش بهشت را بر او حرام می‌کند و جایگاهش جهنم خواهد بود. هر کس حق همسایه اش را ضایع کند از ما نیست. جبرئیل آن قدر در مورد رعایت حق همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم همسایه ارث هم می ‌برد.

حضرت رضا علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که همسایه اش از دست او و اعمال ناپسندش در امان نباشد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ملعون است، ملعون است کسی که همسایه ‌اش را آزار دهد.

 

در دستورات اسلام توصیه شده است که بر اذیت همسایه صبر و تحمل کنیم:

مردی خدمت رسول الله آمد و گفت: همسایه ام مرا اذیت می‌ کند.

پیامبر فرمود: اذیت او را تحمل کن و دست از اذیت او بازدار.

 

مردی خدمت امام صادق از همسایه اش شکایت کرد. امام فرمود: تحمل کن.

مرد گفت: به من می گویند تو بی عرضه و ذلیلی.

امام فرمود: ذلیل کسی است که ظلم می کند.

منابع:

نهج البلاغه، صبحی صالحی نامه 47.

بحار الانوار، ج 74، ص 153.

بحار الانوار، ج 67، ص 226، ح 33.

بحار الانوار، ج 78، ص 205، ح 46.






نوع مطلب : صبر و پایداری، آخرت، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، ارث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام مجتبی علیه السلام پس از شهادت پدر

پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، حضرت امام مجتبی علیه السلام به خطبه ایستاد و خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پیامبر درود فرستاد و سپس گفت: امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیده اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید؛ کسی که چون نبرد می کرد جبرئیل در طرف راست و میکائیل (یکی از چهار فرشته مقرب خداست که مأمور روزی رساندن به مخلوقات است) در طرف چپ او بودند.

به خدا سوگند، در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران در گذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن، نازل گردید.

بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت مگر هفتصد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود و می خواست با آن برای خانواده ­اش خادمی بخرد.

منبع:

  • فروغ ولایت، ص 782 781.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، حضرت میکائیل سلام الله علیه، حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، مال و روزی، ارث، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، ساده زیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابوبکر و توقیف فدک

هر مسلمانی می‌داند فرزند از پدرش ارث می‌برد.

فاطمه علیهاسلام می‌فرمود:

فدک را پدرم به من بخشیده است  و ابوبکر می‌گفت: شاهد بیاور.

آیا فاطمه علیهاسلام یگانه دختر رسول خدا نبود؟

آیا فدک که ملک رسول خدا بود، به فاطمه به ارث نمی‌رسید؟

اما ابوبکر حدیثی به رسول خدا نسبت داد که هیچ کس نشنیده بود. او می‌گفت پیامبر فرموده انبیاء از خود ارث ‌نمی‌گذارند.

ما فقط یک سئوال می کنیم که چرا ابوبکر خانه های رسول خدا را که زنهایشان در آن سکونت داشتند از آنها پس نگرفت؟!

آیا آن خانه ها به عنوان ارث بود که خودش می گوید انبیاء ارث نمی گذارند؟! آیا آن خانه ها را رسول خدا به آنها نبخشیده بود؟ پس چرا از آنها شاهد و بینه مطالبه نکرد؟

نه هیچکدام از اینها نیست که بلکه تنها داعیه ابوبکر این بود که دست امیرالمومنین را از فدک و اموال دنیا کوتاه کند تا مردم از دور آن حضرت متفرق گردند و این جریان در تاریخ سابقه دارد مثلا آن طوری که در کتاب قیم و ارزشمند قادتنا تألیف مرحوم آیه الله میلانی آمده است همین سئوال از ابوحنیفه شده است.

متن روایت: فضال بن حسن به ابوحنیفه برخورد کرد و او در جمع کثیری مشغول تدریس فقه بود، فضال گفت به خدا قسم من نخواهم رفت مگر ابوحنیفه را خجالت دهم، رفیقش گفت ابوحنیفه استدلالش خیلی قوی است! فضال گفت ساکت باش مگر حجتی دیده­ای که بر حجت فرد مومن برتری پیدا کند؟

این را گفت و نزدیک ابوحنیفه شد سلام کرد و گفت من برادری دارم می گوید بهترین مردان بعد از رسول خدا امیرالمومنین علی بن ابیطالب است من گفتم:  نه، ابوبکر و عمراند.

شما در این مورد چه می گوئید؟ ابوحنیفه سرش را پائین انداخت و پس از لحظاتی سربلند کرد و گفت کافی است.

برای شرافت و فخر ابوبکر و عمر همین که کنار رسول خدا خوابیده اند و قبر آنها در روضه رسول خداست.

فضال گفت: بله من این سخن را به او گفته­ام ولی او می گوید اگر جایگاه قبر آن ها مال رسول الله بود که آنها ظلم کرده اند به رسول خدا و حق رسول خدا را غصب کرده اند و اگر مال خودشان بود و رسول خدا به آنها

ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، فدک، ارث، مناظره، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، عمر، عایشه، ابوحنیفه، حفصه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام علی علیه السلام و تعیین میزان وصیت متوفى

شخصی پیش از مرگش وصیت کرد جزئى از مالش را مصرف کنند ولی معین نکرد که منظورش دقیقاً چه اندازه است. پس از مرگ او، میان وارثان اختلاف شد و براى قضاوت به حضور امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسیدند.

علی علیه السلام فرمود: یک ‌هفتم اموال شخص مرده را براى وصیت او مصرف کنید. آن‌گاه این آیه را خواند: لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم ــ سوره حجر،آیه 44، (براى دوزخ هفت در است و براى هر درى، جزئی (دسته‌اى) معین گردیده است.)

توضیح: چون در این آیه آمده است که جهنم هفت در دارد و به هر در، یک جزء مشخص می رسد. قرآن ناطق (حضرت علی علیه السلام) جزء را یک هفتم در نظر گرفته اند. البته دقیقا اگر متوسط ورودی های این 7 در، را بگیریم، یک هفتم می شود ولی این فهم و تأویل کار ما نیست و بلکه کار قرآن ناطق است.

منابع:

  • بحارالانوار، ج40، ص265، حدیث34 ------- مناقب، ارشاد.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، وصیت، ارث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

ارث بردن دایى از خواهرزاده

سعید بن منصور در سنن خود روایت مى كند كه مردى خواهرى داشت كه در زمان جاهلیت به اسارت رفته بود، سپس او را پیدا كرد و دید كه داراى پسرى است، ولى معلوم نیست پدر این پسر كیست. برادر، خواهر را خرید و آزاد كرد. پسر خواهر ثروتى به چنگ آورد و سپس مُرد. نزد عبداللّه بن مسعود آمدند و حكم مسئله را پرسیدند.

ابن مسعود به برادر زن گفت: نزد عمر برو و مسئله را از او بپرس، سپس برگرد و به من بگو كه او در پاسخ چه گفته است.

برادر آمد و جریان را به اطلاع عمر رسانید. عمر گفت: من تو را جزء خویشان نزدیك خواهر زاده ات نمى بینم، و از او سهمى نمى برى، به همین جهت چیزى از آن مال را به او نداد.

آن مرد، برگشت وموضوع را به ابن مسعود اطلاع داد. ابن مسعود برخاست و به اتفاق آن مرد نزد عمر آمد، و پرسید درباره این مرد چگونه فتوا داده اى؟

عمر گفت: او را نه از خویشان متوفّا مى دانم و نه صاحب سهم، به همین علت وجهى براى ارث بردن به نظر نرسید. اى عبداللّه تو چه نظر دارى؟

عبداللّه گفت: به نظر من او خویش متوفّا است؛ زیرا دایى او و ولى نعمت اوست؛ چون او را آزاد كرده است. به نظر من باید به او ارث برسد.

عمر نیز حكم اول خود را باطل كرد و به وى ارث داد!!

منبع:
الفقه على المذاهب الخمسة ص 554.

 





نوع مطلب : عمر، ارث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

بدعت عمر در شرایط ارث برادر و خواهر

شرط ارث بردن برادر و خواهر را خداوند متعال در قرآن این­چنین بیان می کند:

یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ یُفْتیكُمْ فِى الْكَلالَةِ اِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ اُخْتٌ فَلَها نِصفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یَرِثُها اِنْ لَمْ یَكُنْ لَها وَلَدٌ فَاِنْ كانَتا اثْنَتَین فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَكَ وَ اِنْ كانُوا اِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظّ الاُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ اَنْ تَضِلُّوا وَاللّهُ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلیمٌ

یعنى: از تو فتوا مى خواهند، بگو خداوند شما را درباره كسى كه مرده و از بالا و پایین، كسى را ندارد فتوا مى دهد. اگر مردى بمیرد و فرزند نداشته باشد، و خواهرى دارد، نصف ارث او از آنِ خواهر است! و او نیز از خواهر خویش ارث مى برد، اگر خواهر اولاد نداشته باشد. و اگر وارث، دو خواهر بودند، دو سوم ارث را مى برند، چنانكه عده اى باشند؛ مردان و زنان، مردان دو برابر بهره زنان مى برند، خدا حكم خود را براى شما بیان مى كند كه گمراه نشوید. و خداوند به همه چیز داناست. (سورة النساء: 176)

چنانكه ملاحظه مى شود، آیات قرآن كریم تصریح مى كند كه شرط ارث بردن برادران و خواهران، این است كه میت، اولادى نداشته باشد، دختر هم از لحاظ لغت عربى داخل در كلمه ولد است؛ چون ولد یعنى فرزند، اعم از اینكه پسر باشد یا دختر.

 ولى عمر بن خطاب، در آیه ارث لفظ ولد را به معناى پسر حمل كرد، به همین جهت، خواهر پدرى و مادرى را با دختر میت در ارث شریك كرد و به هر كدام، نصف تركه را داد. پس از وى، تمام فقهاى چهار مذهب اهل سنت نیز از او تقلید كردند!!

منابع:
الفقه على المذاهب الخمسة ص 514 ط دار العلم للملایین، الفقه على المذاهب الاربعة ج ص.

عمر جاهل به تفسیر این آیه و حکم کلاله بود که این مساله در برخی روایات اهل سنت وارد شده است. از جمله: صحیح مسلم ك الفرائض باب میراث الكلالة ج 5 / 61.

ورجوع كنید به بقیه روایات در الغدیر ج 6 / 127.

 





نوع مطلب : اهل سنت و تحریف دین، عمر، ارث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات