تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب حضرت یوسف علیه السلام
 
داستانهای مذهبی
شنبه 7 آذر 1394 :: نویسنده : ح و

قبول ولایتعهدی با شرایط سنگین

چون مأمون، حضرت امام رضا علیه السلام را برای قبول ولایتعهدی ،جدّا تهدید به قتل نمود، حضرت در پاسخ مأمون فرمود: خداوند نهی کرده که من خود را به هلاکت بیندازم. اگر چنین است و من ناچارم از قبول آن، هر چه می خواهی بکن و من ولایتعهدی تو را می پذیرم، به شرط اینکه نه کسی را منصوب کنم و نه کسی را عزل نمایم و در هیچ رسم و آیینی شرکت نکنم و فقط مشاوری باشم که از دور به کارها نظاره کنم.

سپس حضرت دست مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا! تو می دانی که به من اجبار شد و من از قبول این امر ناچارم. خدایا مرا براین عمل مؤاخذه مفرما، همانگونه که بنده و پیامبرت حضرت یوسف را بر ولایت بر مصر مؤاخذه نفرمودی. مأمون شروط حضرت را پذیرفت و به همان ولیعهدی صوری راضی شد.

ریان می گوید:  خدمت آن حضرت رسیدم و گفتم: مردم می پرسند چرا شما ولیعهدی را قبول کردید، در حالیکه به دنیا رغبتی نشان نمی دهید؟

حضرت فرمود: خداوند می داند که من از این امر کراهت داشتم و آن را هنگامی قبول کردم که بین قبول و کشته شدن مُخَیَّر شدم. وای بر این مردم! آیا آنها نمی دانند که حضرت یوسف علیه السلام وقتی که مجبور شد، سرپرستی خزائن عزیز مصر را پذیرفت؟! بعلاوه، من ولیعهدی را به شرط عدم دخالت در هیچ امری قبول کرده ام. پس شکوه و شکایت من به سوی خداست و او را به کمک می طلبم.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 130، ح 3 و 4 و 5.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خطبه امام حسین علیه السلام هنگام خروج از مکه

امام حسین علیه السلام پس از چندین ماه توقف در مکه ناچار به خروج از شهر شد. هنگام خروج، این خطبه را ایراد فرمود:

سپاس مخصوص خداوند است. آنچه او خواهد همان شود، هیچ کس را توان انجام کاری نیست مگر به کمک او و درود بر خدا و رسولش باد!

مرگ برای فرزندان آدم، همانند گردنبند بر گردن دختران است. من آرزومند ملاقات نیاکان خود هستم، همان طور که یعقوب مشتاق دیدار یوسف بود و برای من، از قبل، زمینی که باید شهادتگاه من باشد و پیکر مرا در خود جای دهد انتخاب شده است. من باید خود را به آن زمین برسانم و گویی می بینم که در زمین کربلا بدن مرا گرگان بیابان ها در نواویس (روستایی نزدیک کربلا که هم اکنون قبر حر در آن جاست) از هم می‌درند و شکم های خالی خود را پر می کنند! و برای آدمی گریز از تقدیر که قلم قضای الهی آن را رقم زده مقدور نیست؛ هر چه رضای خداوند است، رضای ما خاندان رسالت در همان است.

بر بلای الهی - این آزمون بزرگ و خطیر - صبر می کنم و اجر صابران با خداوند کریم است. آنان که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خویشاوندی دارند، از او جدا نمی گردند و در بهشت در محضر او خواهند بود و چشم پیامبر عظیم الشان اسلام به دیدار آنها روشن می شود. من صبحگاهان حرکت خواهم کرد، ان شاء الله.

منابع:

قصه کربلا، ص 148.

اللهوف، ص 25.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، بهشت، حوادث حرکت کربلا، حضرت یوسف علیه السلام، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

عزاداری امام سجاد در شهادت پدر

بر اساس نقل سید ابن طاووس، مولف کتاب (لهوف) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: حضرت زین العابدین علیه السلام برای پدرش چهل سال گریست و این در حالی بود که در این مدت روزها را روزه می گرفت و شبها را به نماز می ایستاد. به موقع افطار غلام برای ایشان غذا و آشامیدنی می آورد و آن را در مقابل حضرت می گذاشت و عرض می کرد: ای مولای من میل بفرمایید.

حضرت می فرمود: فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه گرسنه بود کشته شد، فرزند رسول خدا در حالی که تشنه بود کشته شد. پس این جملات را مکرراً می فرمود و گریه می کرد تا غذای حضرت با اشک چشمشان مرطوب می گردید و آشامیدنی ایشان با آن ممزوج می شد و این حال حضرت بود تا به لقاء خدای متعال واصل شد.

 

چه اینکه یکی دیگر از غلامان حضرت عرض می کند: امام سجاد علیه السلام روزی به صحرا تشریف بردند و من آن حضرت را متابعت نمودم و دیدم ایشان روی سنگی سخت و خشن به سجده مشغول شدند، من صدای بلند گریه ایشان را می شنیدم و شمردم که هزار بار فرمود: لا اله الا الله حقاً حقاً، لا اله الا الله تعبداً و رقا، لا اله الا الله ایماناً و صدقاً، سپس سرش را از سجده بلند کرد در حالیکه صورت و محاسنش از آب چشمانش مملو بود.

من عرض کردم: آقای من آیا وقت آن نرسیده که حزن شما تمام شود؟ آیا موقع آن فرا نرسیده که گریه شما کم شود؟

در اینجا حضرت فرمود: وای بر تو! یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم علیه السلام یک پیامبر بود و فرزند پیامبر هم بوده و دوازده فرزند داشت؛ خدای متعال یکی از فرزندان او را غائب کرده از جلوی چشم او پنهان نمود. در این ارتباط موهای حضرت یعقوب سفید شده و پشت او از غم خم گردیده است. و به خاطر گریه نور چشمش از دست رفت و این در حالی بود که آن فرزند هنوز زنده بود و در دار دنیا به سر می برد. ولی من پدرم را و برادرم را و هفده نفر از اهل بیتم را از دست دادم در حالیکه همه قطعه قطعه شده بودند و سر به بدن نداشتند، پس چگونه حزن من تمام شود و گریه ام رو به کاهش گذارد؟!!

در همین ارتباط در (امالی شیخ صدوق) آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: گریه کنندگان پنج نفر هستند: حضرت آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن الحسین علیه السلام (بعد تک تک را توضیح می دهند و در آخر می فرمایند) امام علی بن الحسین علیه السلام بر امام حسین به مدت بیست سال یا چهل سال گریست و هیچوقت طعامی خدمت حضرت نگذاشتند مگر اینکه گریست، تا اینکه یکی از غلام های حضرت به ایشان عرض کرد: یا ابن رسول الله فدای شما گردم، می ترسم از هلاک شدگان باشید!!

حضرت فرمود: حزن و اندوه خود را به خداوند شکوه می برم و من از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید. من هرگاه جریان قطعه قطعه شدن فرزندان فاطمه را یاد می کنم اشکم سرازیر می شود.

منابع:

بحارالانوار،‌ ج 45، ‌ص 149 و ج 46، ص 63، 108، 109 ------ به نقل از امالی شیخ صدوق.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، حضرت آدم علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 فروردین 1394 :: نویسنده : ح و

فراق یوسف و بنیامین، از یعقوب، چرا؟

هنگامى كه برادران یوسف (ع) حضرت یوسف (ع) را از یعقوب جدا كردند و بعد از مدتى همان برادران، بنیامین  (برادر تنى یوسف) را از پدر گرفتند و به مصر بردند و بدون او باز گشتند، یعقوب بسیار آزرده دل و شكسته شد و عرض كرد: خدایا! آیا به من رحم نمى كنى؟ چشمم را كه گرفتى و فرزندم را كه بردى؟!

خداوند به یعقوب (ع)  وحى كرد: اگر یوسف و بنیامین را میرانده باشم براى تو زنده خواهم كرد، تا شما را كنار هم جمع كنم. ولى آیا گوسفند را به یاد دارى كه ذبح كرده و بریان نمودى و خوردى، اما فلانى و فلانى در همسایگى تو روزه بودند، از گوشت آن چیزى به آنها ندادى؟! (ولكن تذكر الشاة التى ذبحتها و شویتها و اكلت و فلان و فلان الى جانبك صائم لا تنله منها شیئا)

بعد از این وحى، در هر چاشتى، همیشه در خانه یعقوب (ع) تا یك فرسخى اطراف آن، جار مى زدند، كه هر كس شام مى خواهد به خانه یعقوب بیاید.

منبع:

اصول کافی - بابت حق الجوار، حدیث 4 و 5، ص 666 و 667 - ج 2.






نوع مطلب : حضرت یوسف علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 اسفند 1393 :: نویسنده : ح و

دعاى یوسف (ع) براى نجات خود از چاه

هنگامى كه برادران یوسف (ع)، آن حضرت را به بیابان برده، و به چاه افكندند، جبرئیل نزد یوسف (ع) آمد و گفت: اى پسرك ! در اینجا چه مى كنی؟

یوسف: برادرانم مرا در چاه افكندند.

جبرئیل: آیا دوست دارى از چاه خارج گردى؟

یوسف: این با خداوند بزرگ است، اگر خواست مرا خارج مى كند!.

جبرئیل: خداوند به تو مى فرماید، مرا با این دعا بخوان، تا تو را از چاه خارج سازم.

یوسف: آن دعا چیست؟

جبرئیل: آن دعا این است، بگو: اللهم انى اسئلك بان لك الحمد، لا اله الا انت المنان، بدیع السماوات و الارض، ذوالجلال و الاكرام، ان تصلى على محمد و آل محمد، و ان تجعل لى مما انا فیه فرجا و مخرجا (خدایا از درگاه تو درخواست مى كنم، به اینكه حمد و سپاس مخصوص ‍ ذات پاك تو است، معبودى نیست جز وجود یكتاى تو كه بخشنده نعمتهاى فراوان هستى، آفریننده آسمانها و زمین و صاحب مقام ارجمند و والا مى باشى، از تو مى خواهم بر محمد و آل او (ص) درود بفرستى و مرا در این محلى كه قرار دارم خارج سازى و راه گشایشى برویم باز كنی.)

امام صادق (ع) فرمود: یوسف (ع) این دعا را خواند و از چاه توسط كاروانیان خارج گردید كه داستانش در قرآن آمده (به مصر رفت و كم كم از گرفتاریها نجات یافت...)

منبع:

اصول کافی - باب الدعاللكرب والهم و الحزن ، حدیث 4،(ص)556 - ج 2.






نوع مطلب : حضرت یوسف علیه السلام، دعا، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیام پیامبر، توسط جابر به امام باقر(ع)

ابوبكر شیبانى مى گوید: در محضر امام سجاد (ع) با جمعى نشسته بودیم، فرزندان آن حضرت نیز حاضر بودند، ناگاه جابر بن عبدالله انصارى (یار راستین پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مجلس شد و سلام كرد، و سپس متوجه حضرت باقر (ع) (كه در آن هنگام كودك بود) شد و به ایشان عرض كرد: همانا پیامبر (ص) به من خبر داد، كه من مردى از اهلبیت او را كه نامش محمد پسر على بن الحسین (ع) و كنیه اش ابوجعفر است، درك مى كنم، آنگاه به من فرمود: سلام مرا به او برسان.

جابر ابلاغ سلام كرد و رفت.

در این هنگام حضرت باقر (ع) نزد پدر آمد و با برادرانش نشست و پس از اداى نماز مغرب، امام سجاد (ع) به فرزندش محمد باقر (ع)  فرمود: جابر به تو چه گفت؟

حضرت باقر (ع) پاسخ داد: جابر گفت رسول خدا (ص) فرمود: تو مردى از اهلبیت مرا كه نامش  محمد و كنیه اش  ابوجعفر است ملاقات مى كنى، سلام مرا به او برسان.

امام سجاد(ع): پسر جانم، این خبر بیانگر امتیاز و خصوصیتى است كه پیامبر (ص) در میان خاندانش تنها به تو عطا كرده است، هنیئا لك (این مقام بر تو گوارا باد)، ولى این جریان را به برادرانت نگو تا مبادا درباره تو مكر كنند، چنانكه برادران یوسف، به یوسف مكر كردند.

منبع:

اصول کافی - باب الاشارة و النص على على بن الحسین (ع)  حدیث 4،(ص)304، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 23 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

مناظره علی بن میثم با سنی

سید مرتضی رحمه الله علیه می فرماید: گروهی از اهل تسنّن از ابوالحسن علی بن میثم (یکی از اصحاب بزرگوار حضرت رضا علیه السلام) پرسیدند: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام پشت سر ابوبکر و عمر نماز می خواند؟

علی بن میثم گفت: آنها را مثل ستونهای مسجد حساب می کرد.

از او پرسیدند: پس چرا جلوی عثمان به ولید بن عقبه حد زد؟

گفت: چون حد زدن حق امیرالمؤمنین است هر وقت بتواند، آنرا اجرا می کند.

پرسیدند: چرا پاسخ مشورت های ابوبکر و عمر را می‌داد؟

گفت: تا احکام خداوند جاری شود، همانطور که یوسف علیه السلام مورد مشورت پادشاه مصر قرار گرفت زیرا زمین و حکمفرمایی در آن حق امیرالمؤمنین بود و هر گاه ظالمین جلوی او را بگیرند، او احکام خدا را به دست دیگران جاری می کند، تا آنجا که ممکن باشد.

پرسیدند: پس چرا با آنها می جنگید؟

علی بن میثم گفت: همانگونه که هارون بن عمران با سامری و تابعین او می جنگید در حالیکه آنها گوساله پرست شده بودند.

پرسیدند: آیا ضعیف بود؟

گفت: او را ضعیف شمرده بودند همانطور که هارون گفت: ای پسر مادر من! این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. و مانند نوح که گفت: خدایا من مغلوب شده ام، مرا کمک کن و انتقام مرا بگیر.
پرسیدند: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام، دخترش را به عمر بن خطاب تزویج کرد؟

علی بن میثم گفت: چون او اظهار اسلام می کرد و به ظاهر مسلمان بود و حضرت قصد داشت با این کار یا او را اصلاح کند یا از شرّش در امان باشد، همانطور که حضرت لوط، دختران خود را به قومش عرضه کرد، در حالیکه آنها کافر بودند تا مگر آنها را از راه ضلالت برگرداند.

منابع:

بحارالانوار، ج 10، ص 373، ح 5.

بحارالانوار، ج 10، ص 374، ح 6.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، مناظره، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام رضا علیه السلام با علی بن محمد بن جهم

عصمت انبیاء

اباصلت هروی می‌گوید: مأمون امام رضا علیه السلام و دانشمندان سایر ادیان را جمع کرد تا با هم مناظره کنند. در این جلسه، علی بن محمد بن جهم گفت: ای پسر رسول الله! شما به عصمت انبیاء اعتقاد دارید؟

امام فرمود: بله.

گفت: پس معنی این آیات چیست که خداوند می‌فرماید: و آدم نسبت به پروردگارش معصیت کرد (سوره طه،آیه21) یا در مورد حضرت یونس می‌فرماید: پس او گمان کرد که خداوند قدرت ندارد روزی او را بدهد. (سوره انبیاء،آیه 87) یا در مورد حضرت یوسف می‌فرماید: زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد زلیخا. (آیه 24 سوره یوسف) یا در مورد حضرت داود می‌فرماید: دانست که به عشق آن زن گرفتار شده. (آیه 24 سوره ص) و یا درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: و تو در دل خود مخفی می‌کنی آنچه را که خدا آشکار می کند. (آیه 37 سوره احزاب(

معصیت آدم در بهشت

حضرت رضا علیه السلام فرمود: وای بر تو! از خدا بترس و به پیامبران خدا نسبت‌های زشت نده و کتاب خدا را تأویل نکن! خداوند می‌فرماید: قرآن را جز خداوند و عالمان راستین کسی نمی‌داند. معنای معصیت آدم این است که خداوند او را برای بهشت خلق نکرده بود. معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین و این نافرمانی برای این بود که قضا و قدر خداوند جریان پیدا کند: خدا می‌خواست او را در زمین، حجت و خلیفه خود قرار دهد. اما پس از آنکه حضرت آدم به زمین فرود آمد و حجت خداوند شد، از خطا و لغزش ایمن شد. لذا

ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام رضا علیه السلام، عصمت اهل بیت علیهم السلام، حضرت آدم علیه السلام، عصمت انبیاء علیهم السلام، حضرت داوود علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :