داستانهای مذهبی

تجلیل پیامبر از امام علی علیه السلام در فتح مکه

 

سال هشتم هجرت، در روز فتح مکّه، حضرت علی علیه السلام در حالی که سر خود را پوشانده بود به طرف خانه خواهرش امّ هانی رفت، چون خبردار شده بود که او حارث بن هشام و قیس بن سائب و چند نفر از بنی مخزوم را پناه داده است.

وقتی مقابل در خانه رسید، با صدای بلند فرمود: در این خانه چه کسانی را پناه داده اید؟ فراریان با شنیدن صدای او از شدت ترس، به خود می لرزیدند.

ام هانی که علی علیه السلام را نشناخته بود از خانه خارج شد و گفت: من امّ هانی، دختر عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله و خواهر امیرالمؤمنین هستم. از خانه من دور شو.

علی علیه السلام فرمود: آنهایی را که پناه داده ای بیرون کن.

امّ هانی گفت: به خدا سوگند، از تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت خواهم کرد.

در این حال حضرت علی علیه السلام سربند خود را از سر برداشت. امّ هانی که حالا او را شناخته بود، او را در آغوش گرفت و گفت: من فدایت شوم. اما چه کنم که قسم یاد کردم از تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کنم.

علی علیه السلام به او فرمود: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو و به سوگندی که خوردی عمل کن.

ام هانی نزد پیامبر رفت اما پیش از اینکه چیزی بگوید، پیامبر به او فرمود: ام هانی، آمده ای از علی شکایت کنی. او دشمنان خدا و رسول خدا را ترسانده است. خداوند پاداش مجاهدت‌های علی را بدهد؛ و چون تو خواهر علی بن ابی طالب هستی، هر کس را پناه دادی من نیز پناه می دهم.

منابع:

بحارالانوار، ج 41، ص 10، حدیث 3 ------ مناقب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیشگویی شهادت و مظلومیت حضرت علی (ع) توسط پیامبر (ص)

 

پیامبر صلی الله علیه و آله روزی در جمع سلمان، ابوذر، مقداد و ابوایوب انصاری بر جانشینی علی علیه السلام تصریح کرد و در پایان سخنش فرمود: به خداوند شکایت امتم را می کنم که حق برادرم را انکار خواهند کرد و علیه او همدست خواهند شد و به او و فرزندانش ستم خواهند کرد و حقشان را خواهند گرفت.

اصحاب گفتند: ای رسول خدا، آنچه فرمودید، به‌راستی رخ خواهد داد؟

پیامبر فرمود: آری. علی را به خشم می آورند و دلش را از غصه پر می کنند ولی او صبر پیشه می کند و عاقبت نیز کشته خواهد شد.

وقتی فاطمه سلام الله علیها صدای پیامبر خدا را شنید، گریان نزد پدر آمد و گفت: شنیدم که چیزهایی درباره پسر عمویم، علی و فرزندانم می گفتید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای فاطمه، تو نیز مورد ظلم قرار می گیری و حق تو را نیز می گیرند. تو اولین نفر از خاندانم هستی که به من ملحق می شوی. ای فاطمه، من با آن کس که تو را دوست بدارد، دوستم و با هر کس که با تو بجنگد، در جنگم. تو را امانت به خداوند و جبرئیل و فرد صالحی از مؤمنین می سپرم.

سلمان پرسید: ای رسول خدا، فرد صالحی از مؤمنین کیست که دخترت فاطمه را به او می سپری؟

پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب است.

منابع:

بحارالانوار، ج 36، ص 264، حدیث 85 ------ کشف الیقین.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیوند تنگاتنگ على (ع) با پیامبر (ص)

 

حضرت على (ع) هر روز یك نوبت به حضور پیامبر (ص) مى رفت، پیامبر (ص) با او خلوت مى كرد و در هر موضوعى على (ع) را به رموز و اسرار آگاه مى نمود و هیچ را از على (ع) پنهان نساخت، اصحاب پیامبر (ص) مى دانستند كه پیامبر (ص) جز با على (ع) این گونه خصوصى نبود و غالبا على (ع) در خانه خود بود و پیامبر (ص)  نزد على (ع) مى آمد و بیشتر همنشینى پیامبر (ص) با على (ع)، در خانه على (ع) صورت مى گرفت و گاهى على (ع) به خانه پیامبر (ص) مى رفت، پیامبر (ص) زنان خود را از خانه بیرون مى كرد و تنها با على (ع) هم سخن مى شد، ولى وقتى كه پیامبر (ص) به خانه على (ع) مى آمد، فاطمه (س) و پسران فاطمه (س) یعنى حسن و حسین علیهما السلام را از خانه بیرون نمى كرد.

على (ع) هر سوالی مى كرد پیامبر (ص) پاسخ مى داد وقتى كه سوالش تمام مى شد و سكوت مى كرد، پیامبر (ص) آغاز سخن مى نمود، هیچ آیه اى بر رسول خدا (ص) نازل نشد، مگر اینكه آن را براى على (ع) خواند و املاء فرمود، پیامبر (ص) همه احكام از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آینده و كتابى كه بر پیامبران قبل نازل شد را به على (ع) آموخت. على (ع) همه آنها را به خاطرش سپرد و حتى یك حرف آن را فراموش نكرد.

سپس پیامبر (ص) دست مبارك خود را بر سینه على (ع) نهاد و چنین دعا كرد: خدایا قلب على (ع) را از علم و شناخت و حكم و نور پر كن.

من به آن حضرت عرض كردم: اى پیامبر خدا! پدر و مادرم به قربانت، از زمانى كه آن دعا را درباره من كردى، چیزى را فراموش نكردم و آنچه را هم ننوشتم از یادم نرفت، اكنون با این حال ترس آن هست كه فراموش ‍ كنم؟

پیامبر (ص) فرمود: لا، لست اتخوف علیك النیسان والجهل (نه، در مورد تو ترس فراموشى و نادانى ندارم).

منبع:

اصول کافی - اقتباس از گفتار مشروح حضرت على (ع) در شأن خود باب اختلاف الحدیث، قسمت آخر، حدیث 1،ص 63، 64، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیروی امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم در غذا خوردن

 

سوید بن غفله می گوید: به حضور علی علیه السلام رسیدم. دیدم نشسته و ظرفی از شیر و مقداری نان جوین خشک در برابرش است؛ نان را با دستش خرد می کند، و هر گاه نان با دستش نمی شکند، آن را با زانو می شکند و در ظرف شیر می ریزد.

امام به من فرمود: بفرما و از این غذای ما بخور.

گفتم:‌ من روزه هستم.

حضرت فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس به خاطر روزه، از غذای مورد اشتهایش چشم بپوشد، بر خدا واجب است که او را از خوردنی و نوشیدنی بهشت بهره مند سازد.

سوید بن غفله می افزاید: به خدمتکار امام که نزد او ایستاده بود، گفتم: ای فضه، آیا در مراعات حق این مرد، از خدا نمی ترسید؟ چرا نان نرم برایش نمی پزید؟

فضه پاسخ داد: امام با ما شرط کرده است که نان نرم برایش نبریم.

و امام علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم فدای آنکه هیچ‌گاه نانش نرم نبود و تا روز فوتش هرگز سه روز پیاپی یک وعده کامل از نان گندم نخورد. من دیده‌ام رسول خدا صلی الله علیه و آله نانی خشکتر از نان من می خورد و جامه ای خشن‌تر از جامه من می پوشید و من اگر او را الگو قرار ندهم می ترسم روز قیامت به او ملحق نشوم.

منابع:

بحارالانوار، ‌ج 40، ص 331 ------ مناقب.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، زهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ حضرت علی علیه السلام به پرسش هاى ابن كوّاء

از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت: من خدمت حضرت أمیر علیه السّلام نشسته بودم كه ابن كوّاء آمده و گفت:

اى أمیر المؤمنین، منظور خداوند عزّوجلّ از «بیوت» در آیه وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها (... و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید (چه این کاری ناشایسته است) ولی نیکویی آن است که پارسا باشید و به «خانه ها» (و به هر کار) از راه آن داخل شوید و تقوا پیشه کنید، باشد که رستگار شوید) كیست؟

فرمود: ما آن بیوتى هستیم كه خداوند امر فرموده كه از دربهاى آنها وارد شوید، ما بابهاى خداوند و خانه هایى هستیم كه از ما وارد می شوند، پس هر كه با ما بیعت نموده و به ولایت ما اعتراف نماید بی شكّ از دربهاى آن خانه وارد شده و هر كه با ما مخالفت نموده و دیگرى را بر ما تفضیل دهد به آن خانه ها از پشت وارد شده.

ابن كوّاء پرسید: اى أمیرالمؤمنین تفسیر آیه وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ (و میان آن دو گروه (بهشتیان و دوزخیان) حجاب و حایلی است «و بر کنگره های آن حجاب مردانی هستند (از معصومین و اولیاء حق) که هر گروهی را به سیمایشان می شناسند» ...) چیست؟

حضرت فرمود: مائیم أصحاب أعراف، یاران خود را از سیمایشان مى‏شناسیم و در روز قیامت مائیم آن اعرافى كه میان بهشت و دوزخیم و هیچ كس به بهشت وارد نشود جز آنكه ما را شناخته و ما نیز او را بشناسیم و كسى به دوزخ نرود جز آنكه منكر ما بوده و ما نیز او را انكار كنیم و اگر خداوند خواسته بود كه خود را به مردم تعریف كرده تا او را به یكتایى شناخته و از باب او در آیند همین كار را می كرد، ولى پروردگار متعال ما را ابواب و صراط و سبیل خود و همان بابى كه از آن در آیند قرار داده است و درباره كسانى كه از ولایت ما سرباز زده و دیگرى را بر ما تفضیل دهند فرموده است كه اینان عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ (از این صراط، سخت منحرفند).

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 509 و 510.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم و پاکسازی کعبه از بت ها پس از فتح مکه


در روز فتح مکه، پس از ورود لشگریان اسلام به شهر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در منطقه حجون در کنار ابوطالب کمی استراحت کرد، سپس در حالی که سوار بر شتر بود برای طواف خانه خدا رهسپار مسجدالحرام شد. پیامبر (ص) لباس نظامی بر تن و کلاه خود بر سر داشت و مهاجرین و انصار که گرداگرد وجودش حضور داشتند، به پیروی از او با صدای بلند تکبیر می گفتند تا وقتی با اشاره پیامبر، همگان ساکت شدند.

پیامبر در نخستین دور طواف وقتی در برابر کعبه رسید، با چوب بلندی که در دست داشت، ضربه‌ای به بت‌های هبل و اساف و نائله زد و آنها را سرنگون کرد و این آیه را خواند: قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا؛ (بگو حق آمد و باطل محو و نابود شد و باطل همیشه نابودشدنی است.) با سقوط هبل، بت بزرگ، پیامبر دستور داد آن را بشکنند. زبیر به تمسخر به ابوسفیان گفت: هبل بت بزرگ شکسته شد! و ابوسفیان با نهایت دلخوری گفت: بس کن. اگر غیر از خدایی که محمد می‌گوید خدای دیگری بود، اوضاع ما این گونه نبود.

آن‌گاه پیامبر (ص) بتی را بالای بام کعبه دید. به حضرت علی علیه السلام فرمود: من می‌ایستم، تو بر دوش من بالا برو و آن بت را به زمین بیفکن. سپس فرمود: اگر تمام امت من بخواهند مرا تحمل کنند، از شدت سنگینی و عظمت وحی نمی‌توانند، ولی من تو را تحمل می‌کنم. حضرت علی علیه السلام بر دوش پیامبر ایستاد و بت را برگرفت و آن را به کوه صفا کوبید و خرد کرد. سپس خندان از دوش پیامبر پایین آمد. پیامبر پرسید: چرا می‌خندی؟

علی علیه السلام جواب داد: در شگفتم که از بالای دوش شما به زمین آمدم ولی چیزی احساس نکردم.

رسول خدا فرمود: چگونه می‌خواهی چیزی احساس کنی در حالی که محمد تو را بر دوش گرفت و جبرئیل تو را پایین آورد.

بعدها علی علیه السلام تعریف می‌کرد که هنگامی که بر دوش پیامبر بودم به گونه‌ای بودم که گویی اگر می‌خواستم به آسمان دست یابم، می‌توانستم.

منابع:

مغازی واقدی، ج2، ص832.

بحارالانوار، ج40، ص61.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


أمیرالمؤمنین علیه السّلام چرا با ناكثین و قاسطین و مارقین جنگید ولى در برابر أبو بكر و عمر سكوت فرمود

 

نقل شده كه آن حضرت پس از جنگ نهروان در مجلسى نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاكره می شد، تا اینكه آن حضرت پرسیده شد كه چرا با أبو بكر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدى؟

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: من از روز نخست زندگى پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می دیدم.

پس اشعث بن قیس برخاسته و گفت: اى أمیرالمؤمنین، چرا دست به شمشیر نبردى و حقّ خود را نستاندى؟

فرمود: اى اشعث مطلبى را پرسیدى پس خوب به پاسخش گوش كرده و بخاطر بسپار و به حقیقت كلام و حجّت من توجّه كن كه من از شش تن از انبیاى گذشته تبعیّت و پیروى نمودم:

أوّل از حضرت نوح علیه السّلام كه خداوند در باره اش می فرماید: "فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ" پس اگر كسى بگوید او از قوم خود خوف نداشته؛ منكر كلام خدا و كافر بدان شده است.

و دوم از حضرت لوط علیه السّلام كه خداوند در باره او می فرماید: "لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُكْنٍ شَدِیدٍ" پس اگر كسى بگوید: لوط این كلام را براى مطلبى غیر از ترس گفته مسلّما كافر است و گر نه اوصیاى انبیاء در این مقام معذورترند.

و سوم از حضرت إبراهیم خلیل علیه السّلام، در این آیه كه: "وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ" پس اگر كسى بگوید او این سخن را براى غیر ترس گفته كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و چهارم از حضرت موسى علیه السّلام در این آیه: "فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ" پس اگر كسی با وجود این آیه منكر ترس موسى شود كافر است و گر نه وصىّ معذورتر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در این آیه كه گفت: "ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی" اگر كسى منكر ترس هارون باشد مسلّما كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و ششم از برادرم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله خیر البشر پیروى و تبعیّت نمودم كه روى احتیاط و خوف از قریش مرا در جاى خود خوابانیده و خود از مكّه بیرون و در غار مخفى شد، اگر كسى منكر ترس آن حضرت از دشمنان باشد كافر است و گر نه وصىّ او معذورتر است.

در این وقت همه مردم یكپارچه برخاسته و گفتند: اى أمیرالمؤمنین ما همه دریافتیم كه فرمایش شما صحیح و عمل شما حقّ است و ما جاهل و گناهكاریم و ما می دانیم كه شما در ترك دعوى و سكوت و تسلیم شدن خود معذور می باشی.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 412-414.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم و تفسیر واژه عالین به اهل بیت

 

از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند منظور از عالین در آیه "استکبرت ام کنت من العالین" چیست.

حضرت فرمود: منظور، من و علی و فاطمه و حسن و حسین است. ما در سرادق عرش خداوند را تسبیح می‌گفتیم و ملائکه نیز از تسبیح ما تسبیح می‌گفتند و این مربوط به دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم است. آن هنگام که خداوند عزوجل، آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد بر او سجده کنند، و به ما فرمان نداد. پس همه ملائکه سجده کردند، جز ابلیس که امتناع ورزید.

خداوند فرمود: استکبرت ام کنت من العالین (تکبر می ورزی یا از  عالین (این پنج تن که نام‌های آنان بر سرادق عرش نوشته شده) هستی؟)

پس ما ابواب خداوندیم که مردم از آن وارد می شوند. هدایت‌یافتگان به واسطه ما هدایت می یابند. کسی که ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست دارد و وارد بهشتش می کند و کسی که با ما دشمنی ورزد، خداوند با او دشمنی می ورزد و او را به آتش می اندازد. ما را جز کسی که ولادتی پاک داشته باشد، دوست ندارد.

منبع:

بحار الانوار، ج 29، ص 306، حدیث 120.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، ابلیس و شیطان، تفسیر و باطن آیات قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پذیرش توبه حضرت آدم به واسطه اهل بیت علیهم السلام

پیامبر گرامی اسلام فرمود: هنگامی که آدم در اطاعت از فرمان خداوند مرتکب خطا شد، خداوند را به حق ما (پنج نور مقدس) قسم داد تا توبه اش را بپذیرد و از خطایش درگذرد و خداوند هم خواسته او را اجابت نمود، توبه اش را پذیرفت و گناهش را بخشید.

سپس فرمود: ای آدم، بر تو بشارت باد که این‌ها از فرزندان تو هستند.

پس آدم، خدای عزوجل را سپاس گفت و به خاطر وجود ما، بر ملائکه مباهات نمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 35، ص 23، حدیث 15.

روضة ص 17 و 18.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت آدم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پروردگار جهان در كجا است؟

روایت است كه یكى از علماى یهود نزد أبوبكر آمده و گفت: آیا تو خلیفه پیغمبر این امّتى؟

گفت: آرى.

یهودى گفت: ما در تورات می خوانیم كه خلفاى انبیاء باید اعلم و افضل امّت باشند، پس به من بگو كه پروردگار جهان در كجا است، آیا او در آسمان است یا در زمین؟

أبوبكر گفت: در آسمان و روى عرش است.

یهودى گفت: در این صورت باید زمین از وجود او خالى بوده و بنابراین خداوند باید در مكانى باشد و محلهاى دیگر از او دور و كنار باشند.

أبوبكر گفت: این كلام از سخنان زنادقه و بى‏دینان است، از نزد من دور شو و گر نه دستور می دهم كه تو را بكشند!

پس آن مرد در نهایت حیرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دین اسلام را مسخره می كرد رفت و در وسط راه أمیرالمؤمنین علیه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت: اى یهودى من از سؤال و جواب میان تو و أبوبكر مطّلع شدم و نظر ما این است كه:

خداى عزّ و جلّ خود مكان را ایجاد كرده و عارى از مكان است و او بالاتر و برتر از این است كه مكانى او را احاطه كند و او محیط بر مكان بوده و همه مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است.

و تو را خبر بدهم از آنچه در یكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفته مرا تصدیق می كند، آیا در این صورت سخن مرا پذیرفته و ایمان و اعتقاد به آن پیدا می كنى؟

دانشمند یهودى گفت: آری.

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: مگر در یكى از كتابهاى شما ننوشته است كه: روزى حضرت موسى علیه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد و حضرت موسى پرسید كه از كجا می آیى؟ آن فرشته گفت: از جانب پروردگار جهان مى‏آیم. و فرشته دیگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مى‏آیم. و در این هنگام فرشته دیگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت: من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان می آیم و فرشته دیگرى نیز از طرف پائین زمین آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید جواب گفت كه من از زمین هفتم و از جانب پروردگار متعال می آیم.

حضرت موسى علیه السّلام عرض كرد: منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان؛ او را نتواند احاطه كرده و در برگیرد و پروردگار جهان به مكان معیّنى نزدیكتر از مكان دیگرى نباشد.

مرد یهودى گفت: من شهادت می دهم كه مطلب حقّ و حقیقت همین است كه فرمودید و شما به مقام خلافت و وصایت اولویّت دارید.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 457-458.

 





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، یهودیان، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یكى از یهودیان و غیر او در انواع علوم‏

 

از صالح بن عقبه نقل است كه از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده است:

وقتى أبو بكر وفات یافته و عمر را جانشین خود ساخت، عمر به مسجد رفته و آنجا نشست، در این حال یك مردى به آنجا آمده و گفت: اى امیر مؤمنان من مردى یهودى و از افراد دانشمند ایشان می باشم، و قصد دارم از شما سؤالاتى بپرسم كه در صورت پاسخ به آنها اسلام خواهم آورد.

عمر گفت: آنها چیست؟

گفت: سه تا، و سه تا، و یكى، اگر مایل باشى بپرسم، و اگر در میان شما فردى عالمتر از تو هست مرا نزد او بفرست.

عمر گفت: مطلوب تو این جوان است (و منظور، حضرت أمیر علیه السّلام بود).                       

پس خدمت حضرت رسیده و سؤالش را تكرار كرد.

آن حضرت فرمود: چرا گفتى سه تا و سه تا و یكى، و از أوّل نگفتى هفت تا؟

گفت: در این صورت فردى جاهل باشم، اگر سه تاى أوّل را پاسخ ندهى مرا كافى است.

فرمود: اگر به همه اش پاسخ دهم مسلمان می شوى؟

گفت: آری.

فرمود: حال بپرس.

گفت: نام نخستین سنگى كه بر روى زمین نهاده شد و نخستین چشمه اى كه جوشید و نخستین درختى كه روئید چیست؟

فرمود: اى یهودى، شما قائلید كه نخستین سنگ بر روى زمین سنگى است در بیت المقدس، حال اینكه دروغ می گوئید، آن همان حجر الأسودى است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: و امّا نخستین چشمه؛ شما قائلید كه آن چشمه اى است در بیت المقدس و دروغ می گویید و آن «چشمه حیات» است؛ همان كه حضرت موسى شخص «نون» را در آن غسل داد و آن همان چشمه اى است كه جناب خضر از آن نوشید و هر كه از آن می نوشید عمر جاودانى می یافت.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت فرمود: و امّا نخستین درخت، شما قائلید كه آن درخت زیتون است، ولى دروغ گفته اید و آن درخت عجوه است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: و سه مسأله دوم این است كه این امّت چند امام هدایت شده دارند كه اگر آنان را تنها گذارند هیچ زیانى متوجّهشان نخواهد شد؟

حضرت فرمود: دوازده امام و پیشوا.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: پیامبر شما در كجاى بهشت مأوى و مسكن می كند؟

فرمود: در بالاترین درجه و شریفترین مكان؛ كه همان جنّات عدن است.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: چه كسى در منزل او نازل می شود؟

فرمود: همان دوازده امام هدایت شده.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: هفتمین سؤال باقى مانده و آن این است كه وصىّ پیامبرتان چند سال پس از وفات او زندگى می كند؟

فرمود: سى سال.

پرسید: آیا به مرگ طبیعى می میرد یا به شهادت می رسد؟

فرمود: بر فرق سر او شمشیرى وارد شده و ریش او را به خون سر رنگین می سازد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است!

سپس آن یهودى به طریقى نیكو مسلمان شد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 506 509.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمر، یهودیان، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 مهر 1396 :: نویسنده : ح و

جون غلام ابوذر (ع)

«جون» از شیعیان امام علی علیه السلام شناخته می شد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت علیهم السلام بوده است. زمانی در خدمت امام حسن علیه السلام و هنگامی با امام حسین علیه السلام بود. او امام حسین علیه السلام را از مدینه تا مکه و سپس از مکه تا عراق همراهی کرده بود. (1) گویند جون در ساخت و تعمیر سلاح جنگ مهارت داشت.

شهادت جون

جون در روز عاشورا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده و از آن حضرت اجازه رزم خواست. اما امام به او اذن جهاد ندادند و حضرت فرمودند: ما تو را برای ایام عافیت و آسودگی خریداری کردیم ولی الان خود را گرفتار نکن. جون خود را بر قدمهای امام انداخت و بر آن بوسه می زد و می گفت: ای فرزند رسول خدا! من برای آسودگی خاطر خویش در گرفتاری از شما کمک می گرفتم. من خود می دانم که بوی خوشی ندارم، خویشانم افرادی فرومایه اند و رنگم سیاه است. اما شما بر من از آن نفس بهشت گونه تان بدمید تا که خوشبو شوم، شرافت خویشاوندی یابم و سیمایم سفید شود. به خدا قسم از شما جدا نخواهم شد تا این خون تیره ام با خون پاکتان مخلوط گردد. پس آن گاه امام او را اجاره رزم دادند. (2)

او وارد معرکه جنگ شد در حالی که این رجز را می سرود:

"ای کفار، ضرب شمشیر سیاه را چگونه می بینید؟ به شمشیر ضربه ای از فرزند محمد، از آنها با زبان و دست حمایت میکنم، در حالی که به بهشت در روز قیامت امیدوارم." (3)

بعد از آن، بیست و پنج نفر از سپاه دشمن را به خاک انداخت.

محمد بن ابی طالب می گوید: زمانی که جون به زمین خورد، اباعبدالله الحسین علیه السلام بر بالینش آمد و در حق او این گونه دعا فرمود: "پروردگارا! سیمای او را سفید کن و او را خوشبوی گردان و با محمد صلی الله علیه و آله محشورش نما، و بین او و محمد و آل محمد، آشنایی برقرار ساز. (4)

علمای ما از امام باقر علیه السلام و از پدرشان امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده اند: هنگامی که بنی اسد برای دفن شهدا، به معرکه جنگ آمدند، بعد از چند روز دیدند که بوی خوشی - چون مشک - از اندام جون متصاعد است. (5)

منابع:

1) ابصارالعین، ص176.

2) اللهوف، ص 47؛ مقتل الحسین مقرم، ص313.

3) بحارالانوار، ج45، ص22؛ ابصارالعین، ص177، با قدری تفاوت در نقل شعر.

4) بحارالانوار، ج45، ص23؛ ابصارالعین، ص177.

5) مقتل العوالم، ج17، ص266؛ بحارالانوار، ج45، ص23؛ نفس المهموم، ص264؛ ابصارالعین، ص177.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، ابوذر سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عدم اطاعت مردم از حضرت علی علیه السلام حتی در دوران خلافت ظاهری ایشان

از مسعدة بن صدقه، از حضرت صادق علیه السّلام نقل است كه أمیرالمؤمنین علیه السّلام خطبه اى بدین شرح ایراد فرمود كه:

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه می فرمود: «شما چگونه خواهید بود وقتى كه گرفتار فتنه اى شوید كه در آن محیط افراد صغیر آن جوان شوند (كنایه از امتداد آن دارد) و پیران در آن فرسوده گردند و به نوعى كه جمعى آن را سنّت و آیین خویش سازند و اگر تغییر یابد اعتراض كرده و گویند كه فعل منكرى آورده، در آن محیط سنّت دستخوش تغییر شده و گرفتارى شدید گردد و زن و بچّه به اسیرى گرفته شوند و آن فتنه همچون آتشى كه هیزم را در بر می گیرد ایشان را گرفته و می سوزاند و مانند سنگ زیرین آسیاب تمام درد را می چشند، مردم به غیر دین تفقّه كنند و بدون عمل تنها می آموزند و دنیا را با عمل به آخرت طلب می كنند».

سپس أمیرالمؤمنین علیه السّلام در حالى كه گروهى از أهل بیت و شیعیان مخصوصش وى را همراهى می كردند بر منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا، فرمود:

والیان پیش از ما متصدّى كارهایى بزرگ و امرهایى عظیم شدند و از روى عمد با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مخالفت كردند و اگر من مردم را از آن منع و امر به ترك آن نمایم و بخواهم ایشان را به همان جایى كه رسول خدا خواسته بود برگردانم، تمام لشكرم از اطراف من پراكنده شوند، تا جایى كه فقط من و معدودى از شیعیانم باقى بمانیم، همانها كه به فضل و امامت من از كتاب خدا و سنّت پیامبر معرفت یافته اند، فكر می كنید اگر من شما را امر كنم كه مقام إبراهیم علیه السّلام را به همان جا كه رسول خدا گذارده بود برگردانید و فدك را به ورثه فاطمه علیها السّلام ردّ كنید و صاع و مدّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را به همان میزان سابق بازگردانید و امر كنم كه زمینهایى كه خود پیغمبر براى افراد مشخّصى قرار داده بود به ایشان پس دهید و خانه جعفر بن ابى طالب را به ورثه اش باز پس داده و آن را خراب نموده و از مسجد خارج كنم و خمس را به أهل آن دهم و هر قضاى به جورى را ردّ كنم و زن و بچّه اسیر بنى تغلب را آزاد كنم و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده همه را برگردانم و دیوان عطا را تعطیل كرده و همانند رسول خدا آن را عطا كنم و آن را دست به دست توانگران قرار ندهم چه خواهد شد؟! بخدا سوگند، به مردم فرمان دادم كه در ماه رمضان جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند؛ كه یكى از افراد جنگجوى لشكرم كه شمشیرش با ما بود فریاد زد:

«اسلام و أهل آن هلاك شد، سنّت عمر دستخوش تغییر شد! او از اقامه نماز به جماعت در ماه رمضان نهى كرد!» تا اینكه ترسیدم نكند در ناحیه اى از لشكرم بر من شورش شود.

بار خدایا از این همه گرفتارى كه از جانب سران گمراهى و داعیان به آتش به من و این امّت رسید تنها به تو اظهار شكایت مى‏كنم!

و بالاتر از همه، سهم ذوى القربى یا همان خویشاوندانى است كه خداوند درباره ایشان فرموده:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و این تنها مختصّ ما است. إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ (انفال: 41) بخدا كه منظور از ذوى القربى ماییم، همانها كه خداوند ایشان را مقرون به خود و پیامبرش فرموده.

پس فرمود: براى ما در صدقه هیچ نصیبى قرار نداد، خداوند سبحان پیامبر خود و ما را اكرام داشت از اینكه به ما اوساخ اموال مردم را بخوراند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 595 الی 597.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 26 خرداد 1396 :: نویسنده : ح و

پوشاک حضرت علی علیه السلام

حسن صیقل می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: می خواهی جامه خونین امام علی علیه السلام را که در آن، ضربت شمشیر خورد به تو نشان دهم؟

گفتم: آری.

امام دستور داد لباس را از صندوقچه ای بیاورند.

حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: این جامه کرباس علی است، که در آن ضربت خورده و این هم نشان خون اوست. جامه حضرت علی از کرباس بود و از محل یقه تا پایین شکافته شده بود. سه وجب پهنا و دوازده وجب درازای جامه بود.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: به خدا سوگند، جامه پشمین خود را آن قدر پینه کرده ام که از پینه دوز شرم کردم.

کسی به من گفت: آن را دور نمی افکنی؟

گفتم: از من دور شو که  مردم، بامدادان، شبروان را می‌ستایند.

*****

روزی کسی از امام علی (ع) پرسید چرا جامه ای کهنه و پینه بسته به تن دارد.

امام فرمود: زیرا این جامه، دل را خاشع و نفس را خوار می کند و مؤمنان به من اقتدا می کنند.

منابع:

بحارالانوار، ج 41، ص 159، حدیث 54 ------ فروع کافی.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، ساده زیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سؤالات راهب رومى از حضرت علی علیه السلام

روایت شده كه جماعتى از سرزمین روم وارد شهر مدینه شدند و در میانشان مرد دانشمندى از راهبهاى نصارى بود و در آن وقت حكومت مسلمین به دست أبو بكر بود، راهب با شتر خود كه بار آن طلا و نقره بود به سوى مسجد مدینه كه أبوبكر با جماعتى از مهاجر و انصار در آنجا بودند رفت.

راهب پس از عرض احترام و اظهار محبّت گفت: كدام یك از شما جانشین پیامبرتان و امین دین شما است؟

حاضرین به جانب أبوبكر اشاره نمودند.

راهب گفت: اى شیخ نام شما چیست؟

گفت: نام من عتیق است.

راهب پرسید: نام دیگرت چیست؟ گفت: صدّیق.

راهب گفت: نام دیگر شما چه مى‏باشد؟

گفت: جز اینها نام دیگرى براى خود نمى‏دانم.

راهب گفت: شما آن فردى نیستى كه در پى او مى‏باشم.

أبوبكر گفت: حاجت و مقصود تو چیست؟

راهب گفت: من از سرزمین روم با این شتر و بار طلا و نقره اش بدینجا آمده ام تا از امین این امّت مسأله اى را بپرسم كه در صورت پاسخ به آن مسلمان می شوم و مطیع فرمان او خواهم شد و این همه طلا و نقره را میان شما پخش خواهم كرد و در صورت عجز از پاسخ از همان راهى كه آمده ام برگشته و اسلام را قبول نكنم.

أبوبكر گفت: آن مسائلى كه منظور دارى بپرس؟

راهب گفت: بخدا سوگند هیچ سخنى نگویم تا شما مرا از هر تعرّضى امان دهى!

أبوبكر گفت: تو در امانى و هیچ مشكلى نخواهى داشت، آنچه می خواهى بگو؟

راهب گفت: مرا خبر دهید از آن چیزى كه براى خدا نبوده و خدا آن را ندارد و آنچه از خدا نباشد و آنچه كه خداوند آن را نداند؟

أبوبكر متحیّر شده و هیچ جوابى نداد و پس از اینكه زمانى ساكت ماند دستور داد عمر را حاضر كنند و چون او حاضر شده و پهلویش نشست أبوبكر به راهب گفت: از این شخص بپرس.

پس راهب رو به عمر كرده و سؤال خود را تكرار كرد و او نیز از پاسخ به آن عاجز ماند.

سپس عثمان وارد مسجد شد و همان مذاكره سابق میان او و راهب نیز انجام شد ولى عثمان نیز از جواب به آن سؤال فرومانده و ساكت شد.

پس راهب با خود گفت: اینان شیوخ بزرگوارى هستند، ولى افسوس كه به خود مغرور بوده و متكبّرند، سپس برخاست تا از مسجد خارج شود.

أبوبكر گفت: اى دشمن خدا اگر وفاى به عهد نبود زمین را از خونت رنگین مى‏ساختم.

در اینجا سلمان فارسى رضى اللَّه عنه برخاسته و به خدمت حضرت أمیر علیه السّلام رسیده (او با دو فرزندش حسن و حسین در وسط خانه نشسته بود) و آن حضرت را از جریان مسجد با خبر ساخت.

حضرت أمیر علیه السّلام با شنیدن جریان برخاسته و رهسپار مسجد شد و حسن و حسین علیهما السّلام نیز به دنبال پدرشان آمدند. تا حضرت أمیر علیه السّلام به مسجد وارد شد جماعت حاضر با تكبیر و حمد الهى خوشحال و مسرور گشته و در برابر آن جناب همگى برخاسته و او را جا دادند. پس أبوبكر راهب را خطاب كرده و گفت: كسى را كه تو می خواستى حاضر شد، آنچه می خواهى از او بپرس!

راهب نیز روى به جانب آن حضرت نموده و گفت: اى جوان نامت چیست؟

فرمود: اسم من نزد یهود «الیا» و نزد نصارى «ایلیا» و نزد پدرم «علىّ» و نزد مادرم «حیدره» مى‏باشد.

راهب گفت: مقام و نسبت تو از پیامبر اسلام چیست؟

فرمود: من پسر عمو و داماد و همچون برادر پیغمبر هستم.

راهب گفت: به خداى عیسى قسم كه تو مطلوب من هستى. به من خبر بده از آنچه خدا را نیست و آنچه از خدا نیست و آنچه خدا آن را نداند.

فرمود: با فرد خبیر و آگاهى روبرو شدى، امّا اینكه گفتى «آنچه خدا را نیست» همان زوج و فرزند است كه خدا را عیال و فرزندى نباشد و اینكه گفتى «آنچه از خدا نیست» عبارت است از ظلم كه خداوند در حقّ هیچ كس ظلم روا ندارد و اینكه گفتى: «آنچه خدا آن را نداند»، خداوند براى خود هیچ شریكى را نمی شناسد.

راهب برخاسته و كمربند (نشان مذهبى) خود را باز كرد و پیشانى آن حضرت را بوسیده و گفت: من شهادت مى‏دهم كه خداوند شریكى نداشته و تنها است و شهادت می دهم كه محمّد از جانب خدا به مقام نبوّت مبعوث گشته است و شهادت می دهم كه تو خلیفه و وصىّ پیغمبر و امین امّت اسلامى و معدن دین و حكمت و سرچشمه علم و برهان هستى! من نام تو را در تورات به عنوان «الیا» و در انجیل به عنوان «ایلیا» و در قرآن به عنوان «علىّ» و در كتابهاى گذشته به عنوان «حیدره» خوانده ام و من روى اطّلاعات خودم معتقدم كه تو وصىّ پیغمبرى و أمیر این حكومت و از همه به این مكان سزاوارترى. پس جریان امور تو با این قوم چیست؟

أمیر المؤمنین علیه السّلام جواب مختصرى از سخن راهب داد و راهب برخاسته و اموال خود را تسلیم آن حضرت نمود و آن جناب علیه السّلام نیز همان لحظه تمام آن طلا و نقره را به فقرا و نیازمندان مدینه تقسیم و از مسجد بیرون رفت. و راهب مسلمان به شهر خود بازگشت.

منبع:

احتجاج - ج‏1، ص: 446- 450.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات