تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب بنی امیه
 
داستانهای مذهبی

تشکر یزید از ابن زیاد برای قتل امام حسین علیه السلام

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، یزید از عبیدالله بن زیاد، بابت کشتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاسگزاری کرد و نامه ای به این مضمون برای او نوشت:

"به راستی که تو اوج گرفتی و به نهایت جایگاهی که هم اکنون داری رسیدی. چنان که شاعر گفته است: تو بالا رفتی و از ابرها گذشتی و ورای آن قرار گرفتی، و برای تو جز بلندگاه خورشید جایگاهی نیست. وقتی نامه من به دست تو رسید، به سوی شام حرکت کن و به نزد من بیا تا پاداش تو را بدهم."

ابن زیاد با اعضای حکومتی خود به دمشق سفر کرد. تمام افراد بنی امیه برای استقبال از او به بیرون شهر آمدند. وقتی به قصر یزید وارد شد، یزید برخاست و او را درآغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و او را بر تخت خود نشاند. آن گاه به آوازه خوانش گفت: آواز بخوان! و به ساقی گفت: شرابی به من بنوشان که سیرابم کند و همانند آن را به ابن زیاد بنوشان.

عبیدالله بن زیاد یک ماه در شام ماند و یزید یک میلیون درهم به او هدیه داد و همین مقدار را نیز به عمر بن سعد بخشید. خراج یک سال عراق را نیز در اختیار عبیدالله بن زیاد قرار داد و او را از خاندان خود بر شمرد.

وقتی برادر ابن زیاد (مسلم بن زیاد) نیز نزد یزید رفت، او را به خاطر برادرش اکرام نمود و به او گفت: محبت شما بر آل ابوسفیان واجب است. و یک روز تمام با او همنشین شد و فرمانروایی نواحی خراسان را به او سپرد.

دلیل این گرامیداشت و سپاسگزاری یزید نسبت به ابن زیاد و خاندانش این بود که او خاندان پیامبر را کشته بود و به گمان یزید، پایه های سلطنتش را محکم ساخته بود.

منابع:

قصه کربلا، ص 550.

حیاة الامام الحسین، ج 3، صفحه 393.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، یزید، بنی امیه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بدعت در زکوة فطر

ابوسعید خدری روایت می کند که ما در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله حاضر می شدیم و آن جناب امر می کردند در مورد زکوة فطر از هر فرد بزرگ یا کوچک، آزاد یا مملوک یک صاع از طعام بدهند و مردم مخیر بودند که این یک صاع (حدوداً سه کیلوگرم) را از گندم، جو، خرما، و یا کشمش بدهند.

ابو سعید گوید: ما همواره به این سنت عمل می کردیم تا آنگاه که معاویه برای انجام مناسک حج و یا عمره به مکه آمد و در منبر برای مردم سخن گفت و از جمله مطالبی که برای مردم عنوان کرد این بود: من نظرم این است که دو مُد (هر مُد، حدوداً 700 گرم) از گندم شام به اندازه یک صاع از خرما است!

ابوسعید گفت: من تا آنگاه که زنده باشم با این عمل معاویه مخالفت خواهم کرد و به ترتیبی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله امر کرده است انجام می دهم.

هنگامیکه این جریان به ابن زبیر رسید، گفت: زکوة فطر همان یک صاع است.

سند:

أبو داود در الزكاة باب زكاة الفطر شماره 1609.

ابن ماجة در الزكاة باب صدقة الفطر شماره 1827.





نوع مطلب : بنی امیه، معاویه، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

جلوگیری معاویه از نشر حدیث!

احمد حنبل در مسندش می ‏نویسد: عبد اللّه بن عامر می ‏گوید: خودم شنیدم كه معاویه حدیث می خواند و می گفت: بر حذر باشید از احادیث پیامبر خدا صلی الله علیه و اله، مگر آن حدیث ها كه در دوره عمر متداول بود. (1) همین مطلب را ابوحجاج مزنی نیز روایت نموده است. (2)

حاكم نیشابورى در مستدرك نوشته است: نوف به عبد اللّه بن عمر و بن عاص می گوید: تو از من در نقل و بیان حدیث شایسته تر هستی، تو یار پیامبر خدائى. عبد اللّه بن عمرو بن عاص در جوابش می گوید: اینها، یعنى حكّام و فرمانروایان، ما را از نقل و بیان حدیث منع كرده اند! (3)

همچنین معاویه به عبد اللّه بن عمر پیغام داد اگر اطلاع پیدا كنم كه حدیث نقل و بیان كرده اى گردنت را خواهم زد! (4)

اسناد:

(1) مسنداحمد ج5 ص66.

(2) تهذیب الکمال ج15ص146 به دو سند از مسلم ج3 ص94 و دیگران.

(3) مستدرک حاکم ج4 ص486.

(4) کتاب صفین ابن مزاحم ص248.

 





نوع مطلب : معاویه، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

معاویه و حلال شمردن رباخواری!

مالك و نسائى و دیگر محدثان از طریق عطار بن یسار چنین ثبت كرده‏اند كه: معاویه ظرفی از طلا یا نقره را به مبلغى بیش از ارزش وزن آن فروخت. ابودرداء به او گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیده‏ام كه فرمود چنین چیزها را فقط باید به قیمت وزن آن فروخت.

معاویه گفت: اما به نظر من اشكالى ندارد.

ابو درداء گفت: با معاویه چه باید كرد؟ من حدیث پیامبر صلی الله علیه واله را برایش مى‏خوانم و او نظر شخصى خود را اظهار مى‏دارد!!! (1)

 

مسلم و دیگر محدثان از طریق ابى الاشعث چنین ثبت كرده‏اند: به یكى از لشكركشى‏ها پرداخته بودیم و معاویه فرمانده بود. غنائم بسیار به چنگ آوردیم. در میان آن ظرفی نقره ای بود. معاویه به یكى دستور داد آن را به هنگام تقسیم میان مردم بفروشد.

مردم بر سر خریدارى آن به رقابت برخاستند و قیمت را زیادتر كردند. خبر به عبادة بن صامت رسید. برخاسته گفت: من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه می فرمود وقتى طلا را با طلا معامله مى‏كنند یا نقره را با نقره یا گندم را با گندم و یا ... باید بطور پایاپاى و از هر طرف به مقدار مساوى مبادله كنند و باید معامله بر اساس‏ برابرى و هم وزنى باشد و هر كه به بیشتر بخرد یا بفروشد رباخوارى كرده باشد.

بر اثر شنیدن سخن پیامبر صلی الله علیه و آله مردم آنچه را گرفته بودند پس دادند. خبر به معاویه رسید. برخاسته چنین نطق كرد: مردانى كه از زبان پیامبر خدا احادیثى نقل مى‏كنند كه ما كه پیامبر خدا را می دیدیم و معاشرش بودیم از وى نشنیده ایم چه خیال كرده اند و چرا دقت نمی كنند؟!

عبادة بن صامت برخاسته همان حدیث را باز گفت و افزود: آنچه را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیده ایم نقل و نشر می كنیم گر چه معاویه خوشش نیاید. (2)

 

روایات متشابه مبنی بر مخالفت عبادة بن صامت با معاویه در مساله رباخواری در بسیاری از کتب اهل سنت یافت می شوند. که در اینجا به ذکر اسناد آنها اکتفاء می کنیم. (3)

معاویه در حالی رباخواری را حلال می دانسته که فریقین بر حرمت آن متفق هستند و هیچ شکی در مورد آن ندارند. در میان دلایل فراوانی که بر حرمت رباخواری وجود دارد، تنها یک آیه از کلام الله مجید نقل می کنیم: " آن كسانى كه ربا می خورند (از قبر در قیامت) برنخیزند جز به مانند آن كه به وسوسه شیطان مخبّط و دیوانه شده و آنان بدین سبب در این عمل زشت افتند كه گویند فرقى بین تجارت و ربا نیست حال آنكه خدا تجارت را حلال و ربا را حرام كرده." (4)

اسناد:

(1) موطّأ مالك ج2ص59، اختلاف الحدیث لشافعی در حاشیه کتاب الأُمّ ج7ص23، سنن النسائی ج7ص279، سنن البیهقی ج5ص280.

(2) صحیح مسلم ج5 ص43، سنن البیهقی ج5 ص277، تفسیر القرطبی ج3 ص349.

(3) مسند أحمد ج5 ص319، سنن النسائی ج7 ص277، سنن البیهقی ج5 ص278، تاریخ ابن عساكر ج7 ص206، تاریخ ابن عساكر ج7 ص212، تاریخ ابن عساكر ج7 ص78، كنز العمّال ج13ص554، و الاستیعاب ج2 ص412، أُسد الغابة ج3ص106.

(4) بقره/275، برای اطلاع بیشتر از دلایل حرمت رباخواری می توانید به کتاب الغدیر ج10 ص264 مراجعه بفرمایید.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ امام حسین علیه السلام به نامه عبدالله بن جعفر

هنگامی که به مردم مدینه خبر رسید که امام حسین علیه السلام قصد عزیمت به عراق را دارد، عبدالله بن جعفر نامه ای به این مضمون برای امام نوشت: تو را به خدا سوگند، از مکه خارج مشو! من بر این تصمیمی که گرفته ای بیمناکم و می ترسم تو و اهل بیتت را از دم تیغ شمشیر بگذرانند. و اگر تو به شهادت برسی، نور زمین خاموش خواهد شد. تو امیرمؤمنان و چراغ هدایت امتی. در رفتن به عراق شتاب مکن. من از یزید و سردمداران بنی امیه، برای تو و فرزندان و اهل بیت و اموال تو خط امان خواهم گرفت. والسلام.

امام حسین علیه السلام در جوابش نوشت: من نامه ات را خواندم و منظورت را دریافتم. اینک تو را آگاه می کنم که من جدم رسول خدا را در خواب دیدم و او مرا به چیزی خبر داد که باید در انجام آن بکوشم، خواه ظاهراً به نفع من باشد یا به زیان من. به خدا سوگند ای پسر عمو! اگر من در آشیانه هر جنبنده ای از زمین بروم، اینها (بنی امیه) مرا بیرون می آورند و می کشند. به خدا سوگند ای پسر عمو، بر من تعدی و ظلم روا خواهند داشت همان گونه که قوم یهود در روز شنبه ستم و تجاوز را پیشه خود کردند.

منابع:

قصه کربلا، ص 160.

الفتوح، ج 5، ص 115.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مصلحت امام حسین علیه السلام در برابر معاویه

پس از آنکه معاویه از بیعت اهل مدینه با ولایت‌عهدی یزید آسوده خاطر شد، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد و پس از انجام مراسم حج فرمان داد منبری نزدیک کعبه قرار دهند. سپس حسین بن علی علیه السلام و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را احضار کرد و گفت: می‌دانید که تا کنون در حق شما نیکی کرده ام. یزید برادر و پسر عموی شماست و من می خواهم او خلیفه باشد و شما امر و نهی کنید!

عبدالله بن زبیر در پاسخش سخنانی گفت که خوشایند معاویه نبود؛ از این رو فرمان داد دو نفر شمشیر به دست بالای سر آنان بایستد.

آن گاه رو به آنان کرد و گفت: اگر کوچک‌ترین حرفی بزنید، گردن شما را خواهند زد.

بعد به منبر رفت و گفت: حسین و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت نکرده اند. اینها از بزرگان مسلمین هستند و کاری بدون نظر آنها قطعی نخواهد شد. اگر من در اینجا و حضور شما این افراد را به بیعت با یزید فرا خوانم، مسلماً مخالفت نخواهند کرد.

سپس رو به آنان کرد و گفت: با یزید بیعت کنید! مردم گفتند: ای معاویه؛ اجازه بده تا سر این افراد را از بدن جدا کنیم. تا اینها بیعت نکنند ما رضایت نخواهیم داد.

معاویه که گویی این سخنان را نشنیده است، مردم را به بیعت با یزید دعوت نمود و مردم نیز بیعت کردند. گروهی که شاهد ماجرا بودند به امام حسین علیه السلام و یارانش گفتند: شما گفته بودید که هرگز با یزید بیعت نخواهیم کرد.

آنها پاسخ دادند: ما بیعت نکردیم.

گفتند: چرا سخنان معاویه را انکار نکردید؟

گفتند: او نیرنگ زد و تصمیم داشت که در همین جا خون ما را بریزد. مصلحت را در این دیدیم که چنین کنیم.

منابع:

قصه کربلا، ص 57.

العقد الفرید، ج 4، ص 162.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، عبدالله بن زبیر، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

عثمان، از نسل شجرة ملعونة در قرآن

به موجب نقل بزرگترین حفاظ حدیث و اعلام تاریخ و مفسران اهل تسنن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خواب دید تعدادی میمون بر فراز منبر او جست و خیز می کنند و چون بیدار شد افسرده خاطر و ناراحت گردید که تا پایان عمر به حال اول باز نگشت. پس این آیه شریفه نازل شد:

 

وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآن‏

آن خوابى را كه به تو نشان دادیم و نیز درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. (اسراء/60)

خداوند از این دو دسته زمامدار بعد از پیامبر و اطرافیانش تعبیر به شجره ملعونه فرمود و رؤیای پیامبر (ص) درباره میمون ها، با روی کار آمدن متصدیان خلافت از دو خانواده نامیمون بنی سفیان و ابی العاص تعبیر عملی گردید. (1)

ابن جوزی نوشته است: عثمان نیز از شجره ملعونه در قرآن است که مشمول لعن قرآنی می باشد. زیرا او هم به شرحی که قبلا نوشتیم از شجره بنی امیه و پسر عموی مروان و پدر زن وی و آغازگر خلافت بنی امیه بود. (2)

عثمان که خود از نسل شجره ملعونه (بنی امیه) می باشد، در زمان حکومتش به این خاندان ننگین، بذل و بخشش های بی حد و حسابی کرد و ایشان را برای حکمرانی در سرزمین های مختلف می فرستاد و تاحدی که می توانست به آنها میدان داد تا در نتیجه آن بنی امیه خلافت را به دست گرفتند و سالها با ظلم و ستم به اهل بیت علیهم السلام و مسلمانان حکومت کردند.

 

اسناد:

(1) تفسیر طبری 11/356، مستدرک حاکم 4/480، تاریخ بغداد خطیب 3/343، کنزالعمال متقی هندی 6/40و 90، درالمنثور سیوطی 4/191، تفسیر آلوسی 15/107، تفسیر شوکانی 3/230، سیره حلبی 1/337 و...

(2) زاد المسیر فی علوم التفسیر ابن جوزی: چ مصر.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، سقیفه و غصب خلافت، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه پیامبر بر شهادت امام حسین علیه السلام بعد از ولادت

صفیه دختر عبدالمطلب می گوید: بعد از اینکه حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را به دست رسول الله دادم. پیامبر زبان در دهان حسین علیه السلام گذاشت و او شروع به مکیدن کرد. پیامبر میان دو چشم او را بوسید و در حالی که می‌گریست، سه مرتبه فرمود: ای فرزند عزیزم! خدا لعنت کند قومی را که تو را به شهادت می‌رسانند. و او را به من باز گرداند.

 به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ چه کسانی او را به شهادت می رسانند؟

فرمود: قوم ستمکاری از بنی امیه که خداوند آنان را لعنت کند.

**********

در روایتی دیگر، اسماء چنین می گوید: وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را در پارچه سفیدی پیچیدم و به پیامبر دادم. پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامان خود گذاشت و گریست.

به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ علت گریه شما چیست؟

فرمود: برای فرزندم گریه می کنم.

گفتم: او تازه به دنیا آمده است، یا رسول الله.

پیامبر فرمود: بعد از من، او را گروهی ستمکار و تجاوزگر می‌کشند که شفاعت من به آنان نمی رسد. آنگاه فرمود: ای اسماء، این خبر را به فاطمه نده که او تازه زایمان کرده است.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 243، حدیث 17- امالی صدوق.

بحار الانوار، ج 43، ص 239، حدیث 4 - عیون الاخبار رضا.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، بنی امیه، یزید، عمر سعد، عبیدالله بن زیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 بهمن 1393 :: نویسنده : ح و

امیرالمؤمنین

امیر در زبان عربی به معنی فرمانده، سلطان و رهبر است. بعد از اسلام، کسانی را که از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلفا به فرماندهی مأموریت‌های جنگی منصوب می‌شدند امیر می‌نامیدند. اما عنوان امیرالمؤمنین به معنی خلیفه و فرمانده کل قوای اسلام و پیشوای مؤمنان است. به اعتقاد علمای شیعه، امیرالمؤمنین عنوانی است که خدای تعالی به علی بن ابی طالب داده و هیچ کس دیگر، چه قبل و چه بعد از او، برازنده این لقب نیست. در حدیثی آمده است که پیامبر به اصحاب خود فرمود: هنگام سلام به علی، او را امیرالمومنین خطاب کنید. و در حدیث دیگری آمده است که: خدا علی علیه السلام را امیرالمؤمنین نامیده است.

از حضرت صادق علیه السلام سئوال شد: آیا به حضرت قائم، لقب  امیرالمؤمنین  خطاب می‌شود؟

فرمود:نه، این عنوان مخصوص علی علیه السلام است؛ هیچ‌کس، نه قبل از او و نه پس از او، سزاوار نیست به این نام نامیده شود، و هر کس چنین ادعایی کند کافر است.

از اهل سنت نیز درباره اعطای لقب امیرالمؤمنین به امام علی روایات بسیاری در دست است؛ از جمله:

ابونعیم اصفهانی در حیلة الاولیاء از انس بن مالک روایت کرده است که رسول خدا درباره علی علیه السلام فرمود: او امیرالمؤمنین و پیشوای نیکوکاران و فرمانده سواران مجاهد و خاتم اوصیاء است.

نیز از ابن مردویه اصفهانی، از دانشمندان اهل سنت، نقل شده است که: جبرئیل در محضر رسول خدا، علی علیه السلام را امیرالمؤمنین خواند.

از ام سلمه روایتی نیز در این باره رسیده است.

 

ولی در ظاهر، بنا بر عقیده اهل سنت، هر مسلمانی که به اجماع یا وصایت یا شورا برای امامت و فرماندهی کل قوای اسلام انتخاب شود، امیرالمؤمنین است. آنان می گویند این عنوان اولین بار بر خلیفه دوم عمر بن خطاب اطلاق شد و آنگاه در عهد خلفای راشدین دیگر و خلفای بنی امیه و بنی عباس نیز هر یک از خلفا امیرالمؤمنین خوانده می ‌شدند.

فقهای زیدی مذهب نیز این عنوان را حق شرعی هر امیر علوی می‌دانند که برای احقاق حق، قیام کند.

منابع :

  • دایره المعارف تشیع، ج 2؛ المعارف و المعاریف ج 1.

 






نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بنی امیه، بنی عباس، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : ح و

عدم اقامه حدود بر ولید

عثمان، حکومت کوفه را به ولید بن عقبه، عموزاده با واسطه و برادر مادری ­اش و کسی که زناکار و شارب الخمر بود واگذار کرد. او چنان مصرّ و معتاد و معروف به شرابخواری بود که در حال رکوع و سجود نماز جماعت، از روی مستی می گفت: اسقنی و اشرب یعنی به من شراب بده و خود هم بیاشام. پس ابن مسعود و دیگر نمازگزاران حاضر در مسجد، با کتک و سنگ او را از محراب خارج و از مسجد هم بیرونش راندند تا به سمت قصر رفت. (سیره حلبی 3/299)

بلاذری در الانساب آورده است که ولید بن عقبه شراب نوشید و مست شد و صبح  بر مردم‏ پیشنمازی کرد. دو رکعت نماز خواند آن گاه روی به مردم کرد و گفت: بس است یا برایتان بیشتر بخوانم؟

گفتند: نه! به راستی که ما نمازمان را خواندیم. پس از نماز ابو زینب با جندب بن زهیر پیش او آمدند و دیدند مست ‏است. انگشتر او را از دستش در آوردند ولی او از بس مست بود متوجه نشد!

ابو اسحاق می گوید: مسروق به من خبر داد که او هنگامی که به نماز صبح ایستاد از جایش دور نشد تا آن چه را نوشیده بود (شراب) بالا آورد!

پس چهار تن (ابو زینب، جندب پسر زهیر، ابو حبیبه غفاری، صعب پسر جثامه) برای گفتگو درباره او، پیش عثمان آمدند و عثمان را از آن چه وی کرده بود آگاه ساختند.

راوی می گوید: عثمان گواهان را ترساند و تهدید کرد و به جندب گفت: تو دیدی که برادرم باده گساری می کرد؟ گفت نه -پناه به خدا- من گواهی می دهم که او را دیدم مست بود و آن چه را خورده بود از درون بر می گرداند و من انگشتر او را از دستش بیرون كشیدم و او از بس مست بود متوجه نشد!

واقدی می گوید: بعضی گفته اند که عثمان‏ برخی از گواهان را تازیانه زد!

پس ایشان به نزد مولا علی علیه السلام آمدند و از این رفتار عثمان شکایت کردند. پس او به نزد عثمان رفت و گفت: آئین های کیفری را پایمال كردی و گروهی راکه به زیان برادرت گواهی دادند کتک زدی و فرمان را زیر و رو نمودی با آن‏که عمر گفت: امویان و به ویژه خاندان ابو معیط را بر گردن مردم سوار مکن.

عثمان  پرسید: می گوئی چه کنم؟

مولا علی علیه السلام فرمودند: ‏به نظر من باید او را از کار برکنار نمائی و سرپرستی هیچ یک از کارهای مسلمانان را به او نسپاری وگواهان را بازجوئی کنی. اگر کسانی نیستند که گمان بد به ایشان رود و از سر کینه توزی دروغ بگویند، برادرت را به کیفر عملش (شرابخواری) برسانی (و او را حد بزنی).

منابع: (این منابع از اهل سنت است)

أنساب الاشراف ج 5 / 33، الغدیر ج 8 / 120، الاغانى ج 4 / 178، مسند أحمد ج 1 / 144، سنن البیهقى ج 8 / 318، تاریخ الیعقوبی ج 2 / 142، الكامل لابن الاثیر ج 3 / 53، أسد الغابة ج 5 / 91 و 92، تاریخ أبى الفداء ج 1 / 176، الاصابة ج 3 / 638 وغیرها.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، شراب و شرابخواری، بنی امیه، عمر، عثمان، ولید بن عقبه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابوسفیان

ابوسفیان، صخر بن حرب بن امیّه از رؤسای قریش در دوران جاهلیت و پدر معاویه بنیانگذار خلافت اموی بود.(1)
او پیش از اسلام بازرگانی می‌کرد و پس از ظهور اسلام در زمره مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آمد.

در سال دوم هجرت، کاروان تجاری قریش به ریاست ابوسفیان، تحت تعقیب سپاه اسلام قرار گرفت. ابوسفیان از خطر گریخت ولی بعد از آن نبرد بدر در گرفت.

در این جنگ قریشیان شکست خوردند، حنظله، پسر ابوسفیان، کشته شد و پسر دیگرش، عمرو، نیز اسیر سپاه مسلمین شد.

در سال سوم هجری، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، جنگ احد را به راه انداخت. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ امّا با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند.

او پس از صلح حدیبیه، منافقانه در تکاپوی آشتی با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر آمد و رهسپار مدینه شد، ولی با بی اعتنایی رسول خدا مواجه گشت. او سرانجام به هنگام فتح مکه با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و اسلام آورد. پیامبر نیز خانه او را در مکه پناهگاه اعلام فرمود.

در همان سال در جنگ حنین شرکت کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز غنایمی به او بخشید.

پس از رحلت پیامبر، وی نخست سعی کرد که خود را به حضرت علی علیه السلام نزدیک کند و برای رسیدن به خلافت، به امام پیشنهاد کمک داد ولی چون در اندیشه فتنه انگیزی بود، امام پیشنهاد او را رد کرد و او را طرد فرمود.

او در نبرد یرموک شرکت داشت و در این جنگ، چشمش آسیب دید. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی رفت و در جمع امویان گفت: اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید و نگذارید از دستتان بیرون افتد. و سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد.

ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، چنین دعا می‌کرد: خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده!



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

دشمنی اهل بیت با بنی امیه

امام حسین علیه السلام فرمود: ما برای خدا با بنی امیه دشمنی کردیم و همچنان، تا قیامت، دشمن آنها خواهیم ماند.

روز قیامت، جبرئیل با پرچم حق پیش می‌آید و آن را پشت سر ما بر زمین می‌کوبد؛ ابلیس هم پرچم باطل را می‌آورد و پشت سر بنی امیه به زمین می‌کوبد.

منابع:

بحار الانوار، ج 31، ص 199.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، ابلیس و شیطان، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :