داستانهای مذهبی

بزرگواری امام علی علیه السلام در میدان نبرد

1- در یکی از جنگ‌ها، حضرت علی علیه السلام با یکی از مشرکان در حال نبرد بود. کافر به امام گفت: ای پسر ابوطالب، شمشیرت را به من ببخش.

علی علیه السلام شمشیرش را به سوی او افکند.

کافر گفت: در شگفتم! در این موقعیت شمشیرت را به من می دهی؟

امام فرمود: تو دست نیاز به سوی من دراز کردی، و رد کردن سائل، از بزرگواری به دور است.

در این هنگام مرد کافر، خودش را به زمین انداخت و گفت: رفتار دینداران چنین است. و پای امام را بوسید و مسلمان شد.

 

2- در جنگ خندق (احزاب) نیز وقتی حضرت علی علیه السلام، عمرو بن عبدود، مبارز تنومند و شجاع عرب را به زمین افکند، عمرو به او گفت: من از تو خواسته ای دارم، بدن من را در میدان نبرد برهنه نکن و لوازم همراهم را با خود نبر.

امام در پاسخ فرمود: این درخواست ناچیزی است.

پس از آن، سپاهیان به امام گفتند: چرا زره عمرو را برنداشتی؟ زیرا در میان عرب نظیر ندارد و بسیار ارزشمند است.

امام فرمود: من حیا کردم که بدن او را در میدان نبرد برهنه رها سازم.

خواهر عمرو وقتی بدن برادرش را دید و متوجه شد که قاتلش او را برهنه نکرده، اندوهگین نشد و گفت: خشنودم که برادرم را شخص بزرگوار و کریمی کشته است.

منابع:

بحارالانوار، ج 41، ص 69 و 73 ------ مناقب.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، بذل و بخشش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد کریمانه امام کاظم علیه السلام

مردی در مدینه با امام موسی کاظم علیه السلام دشمنی می کرد و هر گاه امام را می دید به او و جد بزرگوارش، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، دشنام می‌داد.

روزی جمعی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید این فاجر ناسزاگو را به سزای عملش برسانیم.

امام آنان را به شدّت نهی کرد و پرسید: او اکنون کجاست و چه می کند؟

گفتند: بیرون مدینه کشاورزی می کند.

امام بر مرکب خود سوار شد و به مزرعه مرد رفت. هنگامی که وارد مزرعه شد، مرد داد زد: کجا می آیی؟ مزرعه مرا خراب کردی!

امام اعتنایی نفرمود، وقتی نزدیکش رسید، پیاده شد، نشست و با وی احوال‌پرسی کرد، سپس فرمود: چقدر در این مزرعه سرمایه گذاری کرده ای؟

گفت: صددینار.

امام فرمود: امید داری چقدر سود کنی؟

گفت: من علم غیب ندارم.

امام فرمود: گفتم چقدر انتظار سود داری؟

گفت: دویست دینار.

امام کیسه ای محتوی 300 سیصد دینار را به او داد و فرمود: ان شاءالله خدا انتظارت را برآورد.

مرد از جا برخاست و سر و صورت امام را بوسید و گفت: تندخویی های گذشته مرا عفو بفرمائید.

امام لبخندی زد و با وی خداحافظی کرد.

بعدا مرد به مسجد، نزد امام رفت و با احترام و ادب گفت: الله اعلم حیث یجعل رساله؛ (خداوند بهتر از هر کسی می‌داند رسالت خود را نزد چه کسی قرار دهد.)

رفقایش که از این رفتار وی تعجب کرده بودند، دورش حلقه زدند و گفتند: تو که قبلاً جور دیگری حرف می زدی.

او آنان را به تندی از خود طرد کرد و گفت اکنون نظرم همین است.

اینجا بود که امام به اصحابش فرمود: کدام بهتر است؟ راه حل شما یا من که او را با محبت هدایت کردم؟

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 102، ح 7 ازاعلام الوری و ارشاد.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، انفاق، بذل و بخشش، بردباری و حلم، جود و سخاوت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زمینه چینى برادر زاده امام كاظم علیه السلام براى كشتن آن حضرت

على بن جعفر (برادر امام كاظم) مى گوید: براى عمره ماه رجب در مكه بودیم كه محمد بن اسماعیل بن امام صادق (برادر زاده امام كاظم) نزد من آمد و گفت: عمو جان تصمیم دارم به بغداد مسافرت كنم، دوست دارم با عمویم موسى بن جعفر علیه السلام خداحافظى كنم، دلم مى خواهد تو نیز همراه من باشی.

من با او به حضور امام كاظم رفتیم، دیدم امام كاظم علیه السلام پارچه رنگ كرده اى به گردنش بسته بود، و پائین آستانه در نشست، و من خم شدم و سرش را بوسیدم و عرض كردم: برادر زاده، محمد بن اسماعیل  مى خواهد به مسافرت برود، اینك آمده تا با شما خداحافظى كند.

فرمود: بگو بیاید، من او را كه در كنار ایستاده بود، صدا زدم، نزدیك آمد و سر حضرت را بوسید و گفت: قربانت مرا سفارشى كن و به من پند و موعظه بفرما.

امام كاظم علیه السلام   به محمد بن اسماعیل فرمود: اوصیك ان تتقى الله فى دمی. (به تو سفارش مى كنم كه درباره خون من، از خدا بترسى  و باعث ریختن خون من نگردی).

محمد گفت: هر كس درباره تو بدى كند، به خودش مى رسد، سپس براى بدخواه امام علیه السلام نفرین كرد.

بار دیگر محمد، سر عمویش امام كاظم علیه السلام را بوسید و گفت مرا موعظه كن.

امام بار دیگر فرمود: تو را سفارش مى كنم كه درباره خون من از خدا بترسی.

او باز همان سخن را تكرار كرد، و براى بار سوم، سر امام را بوسید و گفت: اى عمو! مرا موعظه كن.

امام كاظم براى سومین بار به او فرمود: تو را درباره خون خودم سفارش ‍ مى كنم كه از خدا بترسی.

محمد بن اسماعیل، باز بر بدخواه امام نفرین كرد.

على بن جعفر مى گوید: در این هنگام برادرم امام كاظم علیه السلام به من فرمود: اینجا باش، من ایستادم، حضرت به اندرون رفت و مرا صدا زد، نزدش ‍ رفتم، كیسه اى كه محتوى صد دینار بود به من داد و گفت: این پول را به پسر برادرت محمد بده، تا كمك خرجش در صفر باشد، دو كیسه دیگر نیز داد و فرمود: همه را به او بده .
عرض كردم: اگر طبق آنچه فرمودى، از او مى ترسى، پس چرا او را بر ضد خود كمك مى كنی؟

فرمود: هر گاه من صله رحم كنم، ولى او قطع رحم نماید، خدا رشته عمرش را قطع مى كند، سپس سه هزار درهم دیگر كه در همیانى بود داد و فرمود: به او بده.

على بن جعفر مى گوید: من نزد محمد بن اسماعیل رفتم، كیسه اول صد دینار را دادم، بسیار خوشحال شد و براى عمویش امام كاظم علیه السلام دعا كرد، كیسه دوم و سوم را دادم، به گونه اى خوشحال شد كه گمان كردم دیگر به بغداد نمى رود، باز سیصد درهم به او دادم.

ولى در عین حال او به بغداد نزد هارون رفت و گفت: گمان نمى كردم در روى زمین دو خلیفه باشد، تا اینكه دیدم مردم به عمویم، موسى بن جعفر (ع)  به عنوان خلافت، سلام مى كنند و به این ترتیب سخن چینى كرد و هارون را بر ضد امام كاظم علیه السلام برانگیخت.

هارون صد هزار درهم براى او فرستاد، ولى خداوند او را به بیمارى ذبحه (درد شدید گلو شبیه دیفترى) گرفتار كرد، كه نتوانست به یك درهمش بنگرد و آن را به مصرفش برساند، به این ترتیب مرد.

منبع:

باب مولد الحسن موسى بن جعفر(ع )، حدیث 8، ص 485 - ج 1






نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، صله رحم، بذل و بخشش، هارون الرشید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

سبقت عجم در پذیرش و تأیید دین

 ابراهیم، یكى از فرزندان امام كاظم (ع) بود، ولى فرزندی ناخلف بود، و در مورد امامت بعد از پدر، مزاحمت هائى براى حضرت رضا (ع)  ایجاد مى كرد.

على بن اسباط مى گوید: به حضرت (ع) عرض كردم: مردى نزد برادرت ابراهیم رفته (و او را اغفال كرده) و به او گفته: پدرت وفات نكرده است، آیا شما نیز مانند ابراهیم، چنین عقیده اى دارید؟

امام رضا (ع): شگفتا! آیا رسول خدا (ص) می میرد، ولى موسى (پدرم) نمى میرد، سوگند به خدا پدرم وفات كرد، چنانكه رسول خدا (ص) وفات كرد ولى خداوند متعال از آن لحظه رحلت پیامبر (ص) به بعد و زمانهاى بعد از آن، به طور پى گیر این دین را بر عجم زادگان منت مى گذارد، ولى همین توفیق را از بعضى از خویشان پیامبر (ص) به خاطر عدم شایستگیشان باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا مى كند و از خویشان پیامبر (ص) باز مى دارد، من هزار دینار بدهكارى ابراهیم را - پس از آنكه بر اثر نادارى تصمیم بر طلاق همسران و آزاد نمودن بردگانش گرفته بود - ادا كردم. در عین حال در برابر محبتهاى من، دست از كینه توزى بر نمى دارد  چنانكه شنیده اى برادران یوسف (ع) چه كردند، یوسف چه ستمها و آزارها از برادرانش دید.

منبع:

اصول کافی - باب فى ان الامام یعلم ان الامرقد صار الیه ، حدیث 2، ص 380 ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، ایرانیان و اسلام، بذل و بخشش، صله رحم، بردباری و حلم، جود و سخاوت، فرزندان ناخلف اهل بیت و انبیاء علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشانه های مردم در عهد غیبت - اوضاع اقتصادی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (در آخرالزمان) مردم، دنیا را بر روی سر و علم را زیر پا می‌گذارند. به دنیا مشغول و از آخرت بازداشته می‌شوند. طمع زیاد می شود. پول می‌دهند که مدح و ثنا بشنوند. برای ثروتمند شدن انفاق می‌کنند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: (در آخرالزمان) به دلیل حرص به دنیا، زنان در تجارت با شوهرانشان همکاری می‌کنند. کارهای دنیا بر آخرت ترجیح داده می شود.

منابع:

بحارالانوار 52/264 حدیث 148

بحارالانوار 52/264 حدیث 148

بحارالانوار 52/264 حدیث 148

بحارالانوار 52/263 حدیث 148

بحارالانوار 52/192 حدیث 26

بحارالانوار 52/264 حدیث 148

بحارالانوار 52/ 192 حدیث 26





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، آخرالزمان و پیش از ظهور، زنان، بذل و بخشش، زن و شوهر، دنیا، آخر الزمان، آخرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام رضا علیه السلام و حفظ آبروی شیعه خراسانی

یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام می‌گوید: نزد امام نشسته بودم و عدّه زیادی برای سوالات دینی به حضورش می ‌آمدند.

در این میان مردی بلند قامت و گندمگون وارد شد و به امام عرض کرد: من از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از مناسک حج می‌آیم. زاد و توشه‌ام گم شده. کمکی بفرمایید تا من به شهرم در خراسان برسم. در آنجا آن را از جانب شما صدقه می‌دهم، چون احتیاجی به صدقه ندارم.

امام فرمود: فعلا بنشین. سپس رو به مردم کرد و به سخن خود ادامه داد.

پس از پایان مجلس، مردم متفرّق شدند و تنها آن مرد و من و سلیمان جعفری و خیثمه باقی ماندیم.

امام برخاست و داخل منزل رفت. بعد از لحظاتی پشت در آمد، مرد خراسانی را صدا زد، دست مبارک خود را از لای در خارج کرد و فرمود: این دویست دینار را بگیر، کار خود را انجام بده و از برکتش استفاده کن. در ضمن نیازی نیست از طرف من صدقه دهی. اکنون برو تا من تو را نبینم و تو مرا نبینی.

مرد پول را گرفت و تشکر کرد و رفت.

سلیمان گفت: فدایت شوم؛ شما که پول فراوانی به این مرد هدیه دادید. چرا روی خود را از او پوشاندید؟

امام فرمود: تا مبادا ذلت التماس و خواهش را در چهره اش ببینم. مگر نشنیده ای که رسول خدا فرمود: هر کس کار نیکوی خود را پوشیده بدارد، به ثوابی معادل با هفتاد حج دست می‌یابد و هر کس کار زشت خود را آشکار کند، خوار می‌شود، و هر کس زشتی خود را بپوشاند و عمل خلافش را در نهان انجام دهد، بخشیده خواهد شد. (یعنی قابلیت بیشتری برای بخشوده‌شدن دارد.)

منابع:

  • بحارالانوار، ج 49، ص 101، ح 19. از کافی/4/ 23 و 24.

 





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، بذل و بخشش، جود و سخاوت، مهمان نوازی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین در قرآن حشر:9

ابوهریره روایت کرده است که مردی به حضور پیامبر خدا رسید و از گرسنگی شکوه کرد؛ پیامبر نزد همسران خویش فرستاد آنها گفتند: جز آب چیزی نداریم.

حضرت فرمود: چه کسی این مرد را امشب میهمان می کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد: من یا رسول الله! حضرت، نزد فاطمه رفت و پرسید: چه داریم ای دختر رسول خدا.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: فقط مقداری غذا برای بچه ها داریم، لکن ما میهمان خود را به آن ترجیح می دهیم.

علی علیه السلام فرمود: ای دختر محمد بچه ها را بخوابان و چراغ را نیز خاموش کن. حضرت سفره انداختند و چون غذا فقط به اندازه میهمان بود خود حضرت از غذا هیچ میل نکردند، بلکه فقط دهان خود را حرکت می دادند همانند کسی که دارد غذا می خورد تا میهمان با خیال راحت غذا بخورد، هنگامی که میهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه سلام الله علیها چراغ آورد، دیدند از فضل خدا سفره پر از غذاست چون صبح شد حضرت علی علیه السلام با پیامبر نماز گذاردند و هنگامی که سلام نماز را دادند. پیامبر نگاهی به امیرالمؤمنین فرمود و گریه شدیدی کرد و فرمود: یاعلی، خداوند دیشب کار شما را ستود، این آیه را بخوان: و یؤثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة و من یوق شحٌ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام با وجود نیاز، ایثار کردند و از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند و از رستگارانند. دیگران را بر خود مقدم می دانند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از، بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند رستگارانند! (سوره حشر، آیه 9).

منابع:

  • بحار الانوار، ج 41، ص 28 .

 





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، بذل و بخشش، ابوهریره (جاعل حدیث)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

دعای کسی که مستجاب نمی شود

امام صادق علیه السلام می فرماید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: خداوند دعای چند دسته را مستجاب نمی کند:

الف: کسی که از خداوند برای پدر و مادر خود بدی بخواهد.

ب: کسی که مالش را قرض داده و از قرض‌گیرنده، سندی نگرفته و مالش از دست رفته و حالا دعا کند که مالش برگردد.

ج: کسی که از خداوند دفع شر زنش را بخواهد؛ زیرا چاره‌ی این کار در دست خود شخص است: او اگر واقعا از دست این زن ناراحت است، می‌تواند او را طلاق دهد.

د: آدمی که در خانه‌ی خود نشسته، دست روی دست گذاشته و از خداوند روزی می‌خواهد. خداوند در جواب این بنده ی طمع کار جاهل می‌گوید: بنده‌ی من! مگر نه این است که من راه حرکت و کوشش را برای تو باز کرده‌ام؟! مگر نه این است که اعضا و جوارح سالم به تو داده‌ام؟! بنابر این بین تو و خودم حجت را تمام کرده‌ام تا در راه کسب روزی گام برداری و دستور مرا درباره‌ی سعی و کوشش اطاعت کنی و باری بر دوش دیگران نباشی. اگر با اراده‌ی کلی من سازگار بود به تو روزی وافر خواهم داد؛ اگر هم بنا به مصالحی روزی‌ات چندان زیاد نشد، تو سعی خود را کرده و وظیفه خویش را انجام داده ای.

هـ: کسی که خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخشش‌های زیاد، آنها را از بین برده است، بعد دست به دعا برداشته که خدایا به من روزی بده! خداوند در جواب او می‌گوید: مگر من به تو روزی فراوان ندادم؟ چرا میانه‌روی نکردی؟ مگر من دستور نداده بودم که در بخشش باید میانه‌روی کرد؟ مگر من از بذل و بخشش بی‌حساب نهی نکرده بودم؟!

و: کسی که برای قطع ارتباط با خویشانش دعا کند یا از خداوند چیزی بخواهد که مستلزم قطع ارتباط با خویشان است.





نوع مطلب : طلاق، بذل و بخشش، زن و شوهر، قرض، صله رحم، دعا، والدین، مال و روزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic