تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب متوکل
 
داستانهای مذهبی
دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

پاسخ امام هادی علیه السلام به متوکل

روزی متوکل از ابن جهم پرسید: در میان مردم چه کسی بهتر از همه شعر می گوید؟

ابن جهم نام برخی از شاعران عصر جاهلیت و اسلام را برد. آن‌گاه متوکل از امام هادی علیه السلام همین سئوال را کرد.

امام هادی علیه السلام در پاسخ فرمود: بهترین شاعر یکی از علویین (نسل امیرالمومنین) است که این اشعار از اوست:

گروهی از قریش نسبت به ما فخرفروشی کردند. چون نزاع و مشاجره لفظی میان ما واقع گردید، ندایی از صومعه ها به نفع ما و علیه آن گروه فخرطلب قضاوت کرد.

تو ما را ساکت می بینی در حالی که کسانی، با صدای بلند در همه مساجد به فضل و برتری ما شهادت می دهند. همانا رسول الله جدّ ماست و ما فرزندان او هستیم.

متوکل از امام هادی علیه السلام پرسید: ندای صومعه ها چیست؟

امام فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله؛ (گواهی می دهم که خدایی جز الله نیست و گواهی می دهم که محمد فرستاده خداست.)

سپس از متوکل پرسید: رسول الله جد من است یا جد تو؟

متوکل گفت: او جد تو است و ما تو را از او جدا نمی بینیم.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 190، ح 2.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 دی 1394 :: نویسنده : ح و

معجزه اى از امام هادى (ع)

 متوكل دهمین طاغوت عباسى، امام هادى (ع) را از مدینه به سامرا تبعید كرد، هنگامى كه آن حضرت را وارد سامرا كردند، متوكل یك روز خود را از امام هادى (ع) پنهان نمود و به دستور او براى اینكه به امام هادى (ع) توهین شود آن حضرت را در كاروانسراى گداها فرود آورد (1). اكنون به این داستان توجه كنید:

صالح بن سعید مى گوید: در آن كاروانسرا، نزد امام هادى (ع) رفتم و عرض كردم:  قربانت گردم، دشمنان در هر امرى مى خواهند نور شما را خاموش سازند و در اداى حق شما كوتاهى كنند تا آنجا كه شما را به این كاروانسرای بدنام و نامناسب كه به  سراى گدایان معروف است آورده اند!

امام هادى (ع) فرمود: اى پسر سعید! تو هم چنین فكرى مى كنی؟ و با آن معرفتى كه به مقام ما دارى فكر مى كنى این گونه امور، از عظمت ما بكاهد؟

آنگاه آن حضرت با دستش اشاره كرد و به صالح بن سعید فرمود: خوب نگاه كن.

صالح مى گوید: بوستانهائى بسیار خرم، با میوه هاى تازه و نوجوانان زبیا و خوشبو دیدم كه مانند مروارید در صدف بودند، پرندگان و آهوان و نهرهائى كه آب صاف و زلال از آنها مى جوشید، چشمم از دیدار آنها خیره گردید.

آنگاه فرمود: حَیْثُ‏ كُنَّا فَهَذَا لَنَا عَتِیدٌ لَسْنَا فِی خَانِ الصَّعَالِیك (ما هر جا باشیم، چنین بوستانهائى براى ما فراهم است، بنابراین ما در كاروانسراى گدایان نیستیم) (2)

منبع:

1) تتمه المنتهى ، ص 238.

2) اصول کافی- باب مولد ابى الحسن على بن محمد (ع)، حدیث 2، ص 498 - ج 1.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقشه های متوکل برای تحقیر امام هادی علیه السلام

شخصی به نام هریسه به متوکل گفت: خدمتی که خادمان علی بن محمد (امام هادی علیه السلام) به او می‌کنند، هیچ کس به تو نمی کند. هیچ کس در منزل او نیست مگر این که در خدمت اوست و حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز به او نمی دهند؛ برایش پرده را کنار می زنند تا از خانه اش بیرون بیاید.

متوکل دستور داد خادمی که برای امام پرده را کنار می زد، دیگر این کار را نکند.

فردای آن روز هریسه گزارش دیگری به متوکّل داد مبنی بر اینکه این بار امام هادی علیه السلام وقتی خواست داخل خانه برود، بادی وزیدن گرفت و پرده کنار رفت. وقت خروج از خانه هم همین اتفاق تکرار شد.

متوکل با شنیدن این خبر به خادم دستور داد باز برای امام پرده را کنار بزند. بعد گفت: ما نمی خواهیم باد برای او این کار را بکند.

ترس متوکل این بود مبادا با این ماجراها جایگاه امام هادی علیه السلام در میان مردم روشن شود و آنان را نسبت به حکومت متوکل بدبین کند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 203، شماره 12 از کتاب مناقب.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ حکیمانه امام هادی علیه السلام به متوکل

به متوکل گزارش شد که امام هادی علیه السلام در تفسیر آیه وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا؛ (سوره فرقان، آیه/ 27) (و (روز قیامت)، روزى است كه ستمكار دستهاى خود را می گزد (و) می گوید اى كاش با پیامبر راهى بر می گرفتم) آن را درباره ابوبکر و عمر می داند.

متوکل نمی دانست چه کند. اطرافیانش گفتند: مردم را جمع کن و در حضور مردم از او بخواه که آیه را تفسیر کند. اگر درباره ابوبکر و عمر تفسیر کرد، مردم خودشان تصمیم می گیرند؛ ولی اگر جور دیگری تفسیر کرد، در مقابل یارانش مفتضح می شود.

متوکل دستور داد قاضی ها و بنی هاشم و دوستان امام هادی علیه السلام را یک جا جمع کنند. آن گاه از امام پرسید تفسیر این آیه چیست.

امام هادی علیه السلام فرمود: خداوند این دو مرد را با کنایه مطرح کرده است و با مخفی نگهداشتن نامشان بر آنان منت گذاشته. آیا دوست داری از آنچه که خداوند پوشانده، پرده برداری و افشا کنی؟!

متوکل پاسخ داد: نه. دوست ندارم.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 214، ح 26.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، جواب دندان شکن، تفسیر و باطن آیات قرآن، متوکل، ابوبکر، عمر، ظلم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

نیروهای غیبی یاور امام هادی علیه السلام

روزی متوکل به نود هزار سواره از ترک‌های ساکن سامرا دستور داد هر کدام ظرف علف اسب خود را از گِل سرخ‌رنگ پر کنند و در وسط یک میدان وسیع روی هم بریزند.

گل‌ها همانند یک تپه بزرگ درآمد. متوکل بالای تپه رفت و امام هادی علیه السلام را نیز فرا خواند و گفت: تو را خواسته‌ام که لشگریان مرا تماشا کنی.

لشگریان متوکل همه لباس رزم به تن و شمشیر در دست داشتند. غرض متوکل از این کار، ترساندن افرادی بود که قصد قیام علیه او را داشتند و ترس متوکل بیشتر از امام هادی علیه السلام بود که مبادا به یکی از خاندانش دستور قیام دهد.

امام هادی علیه السلام به متوکل فرمود: آیا می‌خواهی من هم لشگرم را به تو نشان بدهم؟

متوکل گفت: بله.

امام هادی علیه السلام دعایی کرد. ناگهان میان آسمان و زمین و میان مشرق و مغرب، فرشتگانی مسلح ظاهر شدند.

متوکل با تماشای این صحنه از هوش رفت. پس از آنکه به هوش آمد، امام هادی علیه السلام فرمود: ما در دنیا با شما درگیری نداریم و مشغول به امر آخرت هستیم. نترس و بیهوده به ما بدبین نباش.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 50، ص 158، شماره 44 از کتاب خرایج.

 





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، ملائکه و فرشتگان، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معجزه امام هادی علیه السلام و مرگ شعبده باز

یکی از نگهبانان متوکل می گوید: مرد شعبده بازی را از هند آورده بودند که کارهای خارق‌العاده انجام می داد. متوکل که دوست داشت امام هادی را خجالت زده کند، به شعبده باز گفت: اگر علی بن محمد را سرافکنده کنی هزار دینار خالص به تو می‌دهم.

شعبده باز گفت: دستور بده نان های سبک و نازکی بپزند و در سفره بگذارند و مرا کنار او جای بده.

سفره گسترده شد. شعبده‌ باز کنار پشتی ‌ای که عکس شیری بر آن نقش بسته بود نشست. هنگام غذا امام هادی علیه السلام دست برد که نانی بردارد اما با شعبده آن شخص، نان از زمین به هوا بلند شد. بار دیگر امام خواست نان دیگری بردارد که آن نان هم از سفره بلند شد و همه حضار در مجلس خندیدند.

در این هنگام امام هادی علیه السلام دست خویش را به پشتی زد و به نقش شیر روی پشتی فرمود: این مرد را بگیر. در همان لحظه نقش شیر به صورت شیر درنده ای زنده شد و بیرون پرید و آن مرد را بلعید، آن‌گاه باز سر جای خودش قرار گرفت و مثل سابق به صورت نقشی درآمد. همگان متحیر شدند. امام هادی علیه السلام برخاست تا از مجلس خارج شود. متوکل گفت: درخواست می کنم بنشینید، و این مرد را دوباره برگردانید.

امام فرمود: سوگند به خدا دیگر او را نمی‌بینی، آیا می‌خواستی دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟

و از مجلس متوکل خارج شد و از آن مرد شعبده باز دیگر اثری دیده نشد.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 50، ص 146، شماره 30 از خراپج.

 





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زنی که می گفت: زینب (دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها) است

در روزگار حکومت متوکل زنی ادعا کرد که زینب، دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها است متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله سالیانی گذشته است.

آن زن گفت: رسول خدا دستش را بر بدن من کشیده است و از خداوند خواسته که هر چهل سال جوانی ام را به من برگرداند و من این مطلب را تا به حال برای مردم اظهار نکردم. متوکل سران ابی طالب و فرزندان عباس و قریش را خواست و مشورت کرد آنها گفتند در فلان تاریخ زینب دختر حضرت فاطمه علیه السلام وفات یافته است ولی آن زن می گفت دروغ است.

متوکل گفت: من از فرزندان عباس نیستم اگر نتوانم حجت و دلیلی در رد سخن این زن بیاورم.

اطرافیان گفتند: امام هادی علیه السلام را بخواه امید است که پاسخی داشته باشد.

امام هادی علیه السلام به آن زن فرمود: گوشت بدن فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است بنابراین اگر راست می گوئی داخل محوطه درندگان بشو.

آن زن گفت: دیگران که در این مجلس مدعی هستند از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند داخل شوند.

متوکل به حضرت هادی علیه السلام گفت: شما خودتان داخل شوید.

امام فرمود: مانعی ندارد، نردبانی آوردند و در محوطه ای که شش شیر بود امام داخل شد. پس از ورود امام، تمام شیرها خود را به امام نزدیک کردند و امام دست بر سر آنها می کشید.

وزیر متوکل گفت: تا این خبر منتشر نشده حضرت را خارج کن.

متوکل گفت: ای ابوالحسن ما قصد سوئی نسبت به تو نداشتیم، فقط می خواستیم به گفته‌ات یقین پیدا کنیم، دوست دارم که بیرون بیایی امام هادی علیه السلام برخاست و به طرف نردبان حرکت کرد در حالی که همه شیرها خود را به لباس حضرت می مالیدند امام روی اولین پله نردبان که قرار گرفت متوجه شیرها شد و با دست اشاره کرد که بر گردند و شیرها برگشتند، امام از محوطه شیران خارج شد و فرمود: هر کس می پندارد که از فرزندان فاطمه است در این مکان برود.

متوکل به آن زن گفت: داخل محل شیران برو آن زن گفت: شما را به خدا دست نگه دارید من ادعای باطلی کردم من دختر فلانی هستم تنگ دستی و فشار مرا به این کار وادار کرد.

متوکل گفت: او را داخل محوطه شیران بیافکنند. در این هنگام مادر متوکل شفاعت کرد و او را نجات داد.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 149، شماره 35 از کتاب خرائج.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، متوکل، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :