داستانهای مذهبی

چگونگی بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

آن حضرت در حالی كه در غار حرا در حوالی مكه معظمه به عبادت و نیایش می‌پرداخت، جبرئیل امین بر وی نازل شد و بر وی آیاتی از قرآن مجید را به عنوان طلیعه و آغاز كتاب هدایت و سعادت بخواند و وی را به كسوت نبوت مفتخر ساخت. نخستین آیاتی كه بر آن حضرت فرود آمد، آیه های سوره 96 قرآن مجید یعنی سوره علق بود. (1)

روایت شده است كه امام حسن عسكرى علیه السّلام كه در حال توصیف بعثت نبى اكرم صلّى اللّه علیه و آله بود، فرمود: «... تا این كه به چهل سالگى رسید، و خداوند قلب كریمش را بهترین و والاترین و خاشع‏ترین و مطیع‏ترین قلب‏ها یافت. پس به درهاى آسمان اجازه داد و آنها بازشدند و به ملائكه اجازه داد و آنها نازل شدند و در این حال محمد صلّى اللّه علیه و آله به آنها می نگریست. پس رحمت از طرف عرش بر وى نازل شد و او به جبرئیل نگاه مى‏كرد، جبرئیل نزد او فرود آمد و دستش را گرفت و تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان، محمد فرمود: چه چیزى را بخوانم؟ گفت: اى محمد!

اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ * خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ * اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ * اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

(قرآن را) به نام پروردگارت كه هستى را آفرید، بخوان همو كه انسان را از خون بسته آفرید. بخوان كه پروردگارت از همه ارجمندتر است. همو كه با قلم تعلیم داد و آن چه را كه انسان نمی دانست به او آموخت.

سپس آنچه را كه می بایست بر او نازل كرد و خودش به سوى پروردگارش بالا رفت.

محمد صلّى اللّه علیه و آله از كوه پایین آمد در حالى كه عظمت خداوند و جلالت ابّهت الهى او را مدهوش خود كرده بود و به تب و لرز دچار شده بود. چیزى كه اضطرابش را بیشتر می كرد، این بود كه می ترسید، قریشیان او را تكذیب كرده و او را به دیوانگى نسبت دهند، در حالى كه او عاقل‏ترین مردم و گرامى‏ترین آنان بود و مبغوض‏ترین چیزها در نظر او شیاطین و اعمال دیوانگان بود؛ بنابراین، خداوند اراده كرد كه قلبش را مملوّ از شجاعت نماید و به او فراخى دل عنایت فرماید. براى همین از كنار هر سنگ و درختى كه ردّ می شد، می شنید كه می گفتند: السّلام علیك یا رسول اللّه. (2)

به روایتی، جبرئیل امین با هفتاد هزار فرشته و میكائیل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و برای آن حضرت، كرسی عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لوای حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز این كرسی برو و خدایت را سپاس گو. به روایت دیگر آن كرسی از یاقوت سرخ و پایه‌ای از آن از زبرجد و پایه‌ای از مروارید بود و چون فرشتگان به سوی آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا پایین آمد و انوار جلال او را فراگرفته بود، به طوری كه كسی توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت گیاه و سنگی كه می‌گذشت، وی را سجده می‌كردند و با زبان فصیح می‌گفتند: السلام علیك یا نبی الله، السلام علیك یا رسول الله.

همین كه وارد خانه شد از نور چهره مباركش خانه خدیجه كبری سلام الله علیها منور شد و آن بانوی پرهیزكار پرسید: ای محمد! این چه نوری است كه در تو مشاهده می كنم؟ حضرت فرمود: این نور پیامبری است، بگو: لا اله الا الله، محمد رسول الله. خدیجه گفت: من سال‌هاست كه پیامبری تو را می دانم و هم اكنون نیز شهادت می دهم كه خدایی جز خداوند یكتا نیست و تو رسول و پیامبر خدایی. بدین گونه خدیجه نخستین كسی بود كه به همسرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد. (3)

از میان مردان نیز امام علی بن ابیطالب علیه‌السلام، به محض دیدن چهره نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله به وی ایمان آورد و شهادتین را بر زبان جاری كرد. از آن پس پیامبر صلی الله علیه و آله در كنار خانه خدا نماز می گذارد و خدیجه سلام الله علیها و علی علیه‌السلام بر او اقتدا می كردند و نماز می خواندند. (4)

منابع:

(1) فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، ص 93؛ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 385.

(2) تاریخ تحقیقى اسلام (موسوعة التاریخ الاسلامى)، ج‏1، ص: 316، به نقل از بحار الانوار، ج 18، ص 206.

(3) منتهی الآمال، ج 1، ص 47.

(4) فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، ص 95.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت خدیجه علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

واکنش زینب در برابر کشته برادر

روز یازدهم محرم هنگامی که اهل بیت امام حسین علیه السلام را از اجساد شهدا عبور می دادند، زینب علیهاسلام در برابر بدن مطهر برادرش نشست، دست‌های خود را زیر آن پیکر مقدس برد، به طرف آسمان بالا آورد و گفت: خداوندا؛ این قربانی را از ما قبول کن.

آن گاه خطاب به رسول خدا چنین گفت: ای رسول خدا؛ ای آن که ملائکه زمین و آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین توست که بدنش را پاره پاره کردند و سرش را بریدند. این حسین توست که جسدش در بیابان افتاده است، در حالی که بادها بر او می وزند و خاک بر او می نشانند.

و با این سخنان دوست و دشمن را گریاند.

سپس خطاب به مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها چنین گفت: ای مادر! نگاهی به صحرای کربلا بیفکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده است! و دختران خود را ببین که سراپرده های آنها را سوزاندند و آنها را بر شتران برهنه سوار کردند، و اکنون به اسیری می برند. ما فرزندان توایم که گرفتار غربت شده ایم.

سپس با چشمی اشکبار رو به جسد حسین علیه السلام کرد و گفت: به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد؛ به فدای آن کس که رشته حیاتش را قطع کردند؛ به فدای آن کس که نه غایب است تا امید باز گشتش باشد، و نه مجروح که امید بهبودش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد، به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی عطشان، شهیدش کردند. به فدای آن کس که از محاسنش خون می چکید، به فدای آن کس که جدش رسول خداست و فرزند پیامبر، محمد مصطفی، و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه زهرا، بانوی زنان است، به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نماز بگزارد.

آن گاه اصحاب پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت: امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته است، ای اصحاب پیامبر! اینان ذریه رسول خدا هستند که به اسیری می برند.

از سخنان زینب تمامی سپاهیان دشمن به گریه در آمده بودند.

منابع:

قصه کربلا، ص 410.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، حضرت خدیجه علیها سلام، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین در قرآن - فاطر :22

از امام صادق علیه السلام در تفسیر قول خدای تعالی در آیه  واعبدوالله و لا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً و ذی القربی... (سوره مبارکه نساء آیه 36) (خداوند را بپرستید و چیزی را با او شریک نسازید و به والدین و خویشاوندان و ... احسان کنید) آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام  والدین  هستند و مراد از ذوی القربی (خویشاوندان) حسن و حسین علیهماالسلام هستند.

مالک بن انس از ابن عباس نقل کرده است که مراد از احیاء در آیه: ما یستوی الاحیاء ولا الاموات (سوره فاطر، آیه 22) (زندگان و مردگان برابر نیستند)  علی و حمزه و جعفر و حسن و حسین و فاطمه و خدیجه علیهم السلام و مراد از  اموات  کفار مکه هستند.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که وقتی خداوند آیه: فات ذالقربی حقه و المسکین (سوره روم، آیه 38) (حق خویشاوندان و فقیران را بده) را نازل فرمود، رسول خدا گفت: ای جبرئیل، مسکین را شناختم،  ذوالقربی  چه کسانی هستند؟

جبرئیل پاسخ داد: آنها نزدیکان تو هستند. پس پیامبر، حسن و حسین و فاطمه را فراخواند و فرمود که پروردگارم به من فرمان داده است که آنچه از غنایم جنگی به عنوان «فیء» به من رسیده است به شما ببخشم.

آن گاه فرمود: من فدک را به شما بخشیدم . (پس فدک ارث نبود بلکه بخشش پیامبر (ص) در زمان حیاتشان بود).

منابع:

بحار الانوار، ج 29، ص 75، حدیث 12 - تفسیر عیاشی، ج 2، ص 287.

بحار الانوار، ج 35، ص 396، حدیث 6 - مناقب آل ابی طالب، ج 1 ص 565.

بحار الانوار، ج 23، ص 269، حدیث 9 - تفسیر فرات، ص 31.





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، حضرت خدیجه علیها سلام، حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام، جعفر طیار سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

مقدمات عروسی

از عقد امیرالمؤمنین علی و فاطمه علیهما السلام یک ماه گذشت. عقیل نزد علی آمد و گفت: ما از ازدواج تو و فاطمه بسیار خوشحالیم. اکنون چرا از رسول خدا درخواست نمی‏کنی فاطمه را به خانه خود ببری؟

علی علیه السلام گفت: به خدا قسم من هم مایلم، اما از رسول خدا حیا می‏کنم.

عقیل گفت: برخیز نزد پیامبر برویم.

در راه به ام ایمن برخوردند و ماجرا را به او گفتند.

ام ایمن گفت: بگذارید این کار را زن ها انجام دهند.

لذا برگشت و ام سلمه و زنان دیگر رسول خدا را خبر کرد؛ همگی دور وجود مبارک رسول خدا حلقه زدند و گفتند: پدران و مادران ما به فدای تو باد، ای رسول خدا! ما برای امری نزد شما جمع شده‏ایم که اگر خدیجه بود، چشمش روشن می‏شد.

با شنیدن نام خدیجه، رسول خدا گریان شد و فرمود: کجا همانند خدیجه پیدا می‏شود؟ او مرا تصدیق کرد در زمانی که همه‌ مردم تکذیبم می‏کردند؛ کمکم کرد و ثروتش را به من بخشید. من به امر خداوند، خدیجه را بشارت دادم به قصری از زمرد در بهشت، جایی که در آن نه اضطرابی است و نه رنج و تعبی.

ام سلمه گفت: بهشت بر او گوارا باد و خداوند ما را هم همنشین او کند. ای رسول خدا! برادر و پسر عمت علی بن ابیطالب دوست دارد همسرش، فاطمه، را به خانه‌ی خود ببرد.

رسول خدا فرمود: چرا خودش به من نگفت؟

ام سلمه عرض کرد: حیا کرد.

رسول خدا فرمود: برو علی را بیاور.

ام سلمه علی علیه السلام را که منتظر جواب بود، نزد رسول خدا برد. زن‌ها از اطاق خارج شدند. رسول خدا قرار شب زفاف را با علی علیه السلام گذاشت. سپس به زنان خود امر فرمود فاطمه علیهاسلام را زینت کنند.

عطر

ام سلمه نزد فاطمه علیهاسلام رفت و گفت: آیا عطری برای خود ذخیره کرده‏ای؟

فرمود: بله. و شیشه‌ای عطر آورد. ام سلمه کمی از آن را در کف دست خود زد و بویید.

پرسید: فاطمه جان این عطر از کجاست؟ مانندش را تا به حال نبوییده ‌ام.

فاطمه علیهاسلام فرمود: یک روز وقتی جبرئیل از نزد پدرم رسول خدا می‌رفت، چیزی از بال‌های او می‏ریخت. رسول خدا فرمود: اینها را جمع کن، عنبر است که از بال های جبرئیل می‏ریزد.

لباس عروس

جبرئیل علیه السلام برای فاطمه علیهاسلام لباسی بسیار مجلل، فاخر و زیبا آورد. همه زنهای قریش حیرت کردند و گفتند: این لباس را از کجا آورده‏ای؟

حضرت فاطمه فرمود: این از جانب پروردگار است.

منابع:

بحارالانوار، ج 43، ص 130 و 95 و 115.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت خدیجه علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین در قرآن - اعراف :46

از امام صادق علیه السلام درباره قول خدای عزوجل: و بینهما حجابُ و علی الاعراف رجال یعرفون کلاً بسیماهم (و در میان بهشتیان و دوزخیان حجابی است و بر اعراف مردانی هستند که هر یک از بهشتیان و دوزخیان را از چهره‌ شان می شناسند  سوره اعراف، آیه 46) سؤال شد. حضرت فرمودند:

بینهما حجاب دیواری است بین بهشت و جهنم که محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و خدیجه علیهم السلام بر آن ایستاده اند و ندا می کنند: دوستان ما کجایند؟ شیعیان ما کجایند؟ در این هنگام دوستان و شیعیان به سوی آنها روی می آورند و آنان دوستان و شیعیان را به اسم خود و پدرانشان می شناسند و این همان قول خداست که فرمود:  یعرفون کلاً بسیماهم  پس دست دوستان و شیعیانشان را می گیرند و از صراط عبور می دهند و آنها را وارد بهشت می کنند.

در روایتی دیگر آمده است که دوستانشان را به سفیدی صورتشان و دشمنانشان رابه سیاهی چهره می شناسند.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 24، ص 255، حدیث 18 و 19 - کنز جوامع الفوائد، ص 89.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، بهشت، جهنم، حضرت خدیجه علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات