داستانهای مذهبی

معاویه از دیدگاه امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبى علیه السلام نواده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نامه‏اى به معاویه می فرماید: ... تو پسر یكى از قبائل مشرك و مهاجمى و پسر سرسخت‏ترین قرشی ای هستی كه با پیامبر اکرم با كتاب آسمانی اش دشمنى ورزیده است. خدا به حسابت خواهد رسید و به دادگاه الهى كشانده خواهى شد. بخدا سوگند بزودى در برابر پروردگارت قرار خواهى گرفت و آنگاه تو را به خاطر كارهائى كه كرده اى، كیفر خواهد داد. (1)

*************

همچنین وقتی معاویه به كوفه آمد، به نطق برخاست در حالى كه حسن و حسین علیهما السلام پائین منبر نشسته بودند. و نام مولا علی و امام حسن علیهما السلام را آورده و به ایشان جسارت كرد. امام حسین علیه السلام برخاست تا جوابش را بدهد و جسارت را به او برگرداند، امام حسن علیه السلام دستش را بگرفت و بنشاند و خود به نطق ایستاده و فرمود:

هان! اى كه از على نام بردى! من حسنم و پدرم على است و تو معاویه‏اى و پدرت صخر، مادرم فاطمه و مادرت هند، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله است و جدت عتبة بن ربیعه، مادر بزرگم خدیجه است و مادر بزرگت قتیله. خدا از میان ما دو نفر، آن را كه آوازه و شهرتی محدودتر و حسب و نسبى پست تر دارد و در گذشته و حال شرارتى بیشتر داشته و كفر و نفاقى بیشتر، لعنت فرماید.

جماعتى از مردم مسجد گفتند: آمین! (2)

اسناد:
(1) مقاتل الطالبیین ص22، شرح ابن أبی الحدید ج4 ص12، جمهرة الرسائل ج2 ص9.

(2) شرح ابن ابی الحدید ج4 ص16 و ج16 ص46، المستطرف ج1 ص157 و ج 1ص130، الاتحاف ص10 و 36.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، هند جگرخوار (مادر معاویه)، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

حضور امام علی علیه السلام در جنگ بدر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ماه رمضان سال دوم هجرت با 313 نفر برای مصادره اموال کاروان تجاری قریش از مدینه خارج شد و در کنار چاه‌های بدر توقف کرد. از سوی دیگر، قریش با 900 نظامی کارآزموده و مجهز به کمک کاروان شتافت و اگرچه کاروان، مسیر خود را عوض کرده و از تیررس مسلمانان گریخته بود، ولی قریشیان برای رویارویی با مسلمانان، بامداد روز 17 ماه رمضان از پشت تپه ای به دشت بدر سرازیر شدند. علی علیه السلام در طول ماجرای نبرد بدر حضوری درخشان و تاثیرگذار داشت.

در شب پیش از جنگ که مسلمانان نیازمند آب بودند، او داوطلب تهیه آب شد و در تاریکی بیابان به تنهایی به طرف چاه بدر حرکت کرد. چنین روایت شده که در مسیر بازگشت، فرشتگان مقرب الهی، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، همراه تعدادی دیگر از فرشتگان نزد علی علیه السلام آمدند و درود و سلام نثارش کردند.

در روز جنگ نیز وقتی سه نفر از قریش به نام‌های عتبه پدر هند (پدر همسر ابوسفیان) و شیبه، برادر بزرگش، و فرزندش ولید، غرش‌کنان به میدان نبرد آمدند و مبارز طلبیدند، سه نفر از انصار به نام های عوف، معوذ و عبدالله بن رواحه به مقابله آنان شتافتند، لیکن مبارزین قریش فریاد برآوردند: ای محمد، کسانی از اقوام ما که هم شأن ما هستند به جنگ ما بفرست.

پیامبر نیز به عبیده بن حارث بن عبدالمطلب و حمزه بن عبدالمطلب و علی علیهم السلام فرمان داد که برای نبرد با آنان آماده شوند. هر سه نفر روانه میدان نبرد شدند. علی علیه السلام که حدود 25 سال داشت و جوان‌ترین آنها بود، به جنگ ولید، دایی معاویه، رفت و حمزه که میانسال بود با عتبه و عبیده بن حارث که از همه مسن‌تر بود با شیبه به جنگ پرداختند.

علی علیه السلام و حمزه حریفان خود را در همان لحظه نخست به خاک افکندند ولی میان عبیده و ولید ضربات زیادی رد و بدل می شد و هر یک، دیگری را مجروح می کرد. در این هنگام علی علیه السلام و حمزه به کمک عبیده شتافتند و حریف او را از پا درآوردند.

علی علیه السلام در نامه ای به معاویه می نویسد: شمشیری که من آن را در یک روز بر جد تو (عتبه پدر هند، مادر معاویه) و دائی ات (ولید فرزند عتبه) و برادرت (حنظله) فرود آوردم، هنوز نزد من است.

ودر جاى دیگر می فرماید: تو اى معاویه مرا با شمشیر می ترسانى؟ حال آنكه از جایگاه هاى فرود آمدن شمشیر من بر برادر و دایى و جد خود آگاه هستى و می دانى كه همه را در یك روز از پاى در آوردم.

از این دو نامه به خوبى استفاده می شود كه حضرت امیر علیه السلام در كشتن جد معاویه دست داشته است و از طرف دیگر می دانیم كه حمزه و حضرت على هر كدام طرف مقابل خود را بدون درنگ به هلاكت رسانده اند. هرگاه حمزه طرف جنگ عتبه (جد معاویه) باشد دیگر حضرت امیر نمی تواند بفرماید: "اى معاویه جد تو زیر ضربات شمشیر من از پاى در آمد" به ناچار باید گفت كه شیبه طرف نبرد حمزه بود وعتبه هماورد عبیده بوده است كه حمزه و حضرت على پس از كشتن مبارزان خود به سوى او رفتند و او را از پاى در آوردند.

 منابع:

نهج البلاغه، نامه 64 و 28، مغازی واقدی، ج 1، ص 62.

سیره ابن هشام ،‌ج 1، ص 625.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، جنگ بدر، معاویه، هند جگرخوار (مادر معاویه)، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

گفتگوی امام سجاد علیه السلام با یزید

پس از آن که بازماندگان اهل بیت را به مجلس یزید جای دادند، یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: ای پسر حسین، پدرت رابطه خویشاوندی را نادیده گرفت و مقام و منزلت مرا در نیافت و با سلطنت من درآویخت و خدا آنگونه که دیدی با او رفتار کرد.

امام سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: ما اصاب من مصیبته فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر (هیچ مصیبتى چه در (روى) زمین (از قبیل زلزله و قحطى و ناامنى) و چه در نفوس خودتان (نظیر جراحت و مرض و مرگ) روى ندهد جز آنكه در كتابى (لوح محفوظ) پیش از آنكه آن را (زمین یا شما یا آن مصیبت را) خلق كنیم ثبت است، همانا این (كار) بر خدا آسان است.)

یزید به فرزند خود، خالد، گفت: پاسخ او را بده. ولی خالد ندانست چه جوابی گوید. یزید به او گفت: بگو  ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر؛ (هر مصیبتی به شما می رسد به سبب اعمال خود شماست و در عین حال خداوند بسیاری از کارهای شما را عفو می کند.)

پس از آن علی ابن الحسین علیه السلام فرمود: ای پسر معاویه و هند و صخر! نبوت و پیشوایی همیشه در اختیار پدران و نیاکان من بوده است، حتی پیش از آن که تو زاده شوی! براستی که در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جدم علی ابن ابیطالب و پرچم کافران در دست پدر و جد تو بود. آنگاه اشعاری به این مضمون خواند: چه پاسخ می دهی هنگامی که پیامبر شما را گوید: چه کردید به عترت و خاندانم؟ بعد از فقدان من برخی را اسیر و برخی را آغشته به خون کردید.

آن گاه امام سجاد علیه السلام فرمود: ای یزید! اگر می دانستی چه عمل زشتی را مرتکب شده ای و با پدرم و اهل بیت و برادر و عموهای من چه کرده ای مسلماً به کوهها می گریختی و بر روی خاکستر می نشستی و فریاد به واویلا بلند می کردی که سر پدرم حسین فرزند فاطمه و علی را به سر در دروازه شهر آویخته ای. ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم. تو را به خواری و پشیمانی فردا بشارت می دهم و پشیمانی فردا زمانی است که مردم در روز قیامت گرد آیند.

یزید گفت: راست گفتی ای جوان، ولی پدر و جدت خواستند امیر باشند و خدای را سپاس که آنان را کشت و خونشان را ریخت.

منابع:

قصه کربلا، ص 491.

بحارالانوار ج 45، ص 135.

بحارالانوار ج 45، ص 175.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، یزید، معاویه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابوسفیان

ابوسفیان، صخر بن حرب بن امیّه از رؤسای قریش در دوران جاهلیت و پدر معاویه بنیانگذار خلافت اموی بود.(1)
او پیش از اسلام بازرگانی می‌کرد و پس از ظهور اسلام در زمره مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آمد.

در سال دوم هجرت، کاروان تجاری قریش به ریاست ابوسفیان، تحت تعقیب سپاه اسلام قرار گرفت. ابوسفیان از خطر گریخت ولی بعد از آن نبرد بدر در گرفت.

در این جنگ قریشیان شکست خوردند، حنظله، پسر ابوسفیان، کشته شد و پسر دیگرش، عمرو، نیز اسیر سپاه مسلمین شد.

در سال سوم هجری، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، جنگ احد را به راه انداخت. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ امّا با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند.

او پس از صلح حدیبیه، منافقانه در تکاپوی آشتی با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر آمد و رهسپار مدینه شد، ولی با بی اعتنایی رسول خدا مواجه گشت. او سرانجام به هنگام فتح مکه با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و اسلام آورد. پیامبر نیز خانه او را در مکه پناهگاه اعلام فرمود.

در همان سال در جنگ حنین شرکت کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز غنایمی به او بخشید.

پس از رحلت پیامبر، وی نخست سعی کرد که خود را به حضرت علی علیه السلام نزدیک کند و برای رسیدن به خلافت، به امام پیشنهاد کمک داد ولی چون در اندیشه فتنه انگیزی بود، امام پیشنهاد او را رد کرد و او را طرد فرمود.

او در نبرد یرموک شرکت داشت و در این جنگ، چشمش آسیب دید. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی رفت و در جمع امویان گفت: اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید و نگذارید از دستتان بیرون افتد. و سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد.

ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، چنین دعا می‌کرد: خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده!



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

مادر معاویه (هند)

هند دختر عتبه بن ربیعه بن عبد شمس را مادر معاویه خوانده اند. از روسپیان و فاحشه های معروف مکه بود و به بردگان سیاه علاقه بسیار داشت؛ ولی هنگامی که فرزندی سیاه به دنیا می‌آورد، از ترس رسوایی می‌کشت. همچنین وی از مطربه های عرب بود و هشتصد رقاصه تربیت کرده بود که با جام شراب اطراف کعبه، در حال رقص طواف می کردند. هند آنقدر در فحشا و زنا شهرت داشت که برخی از شعرای آن روز، مثل حسان بن ثابت شاعر مشهور صدر اسلام، درباره فساد و فحشای وی اشعاری سروده اند. و حتی در روز فتح مکه، وقتی که هند برای بیعت به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آمد، به ایشان عرض کرد که ما بر چه چیز با تو بیعت کنیم؟ حضرت فرمودند: بر اینکه زنا نکنید!

هند دختر عتبة بن ربیعه، همسر ابوسفیان و مادر معاویه، از زنان مشهور عصر خویش و از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام بود. نخست همسر خوص بن مغیره بود و پس از وی به ازدواج ابوسفیان درآمد. پس از ظهور اسلام در مکه، همواره از مخالفان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود و مردم را علیه آن حضرت می‌شوراند.

در جنگ بدر، پدرش عتبه و برادرش شیبه و پسرش حنظله به دست دلاوران بنی‌هاشم هم‌چون علی بن ابیطالب و حمزه سیدالشهدا به قتل رسیدند. از این رو کینه وی به اسلام افزون گشت و سوگند یاد کرد تا انتقام خود را از محمد صلی الله علیه و آله نگرفته، هیچگاه خود را زینت نکند و به نزد همسر خود نرود. در جنگ تاریخی احد هند به همراه گروهی از زنان مشرک مکی در آن جنگ شرکت جست و با خواندن آواز، مبارزان مشرک مکه را به جنگ واداشت.

هند با وحشی غلام جبیر بن مطعم پیمان بست که اگر محمد یا علی یا حمزه را بکشد، وی را از خویش راضی سازد!! وقتی حمزه توسط وحشی به قتل رسید، هند بدن حضرت حمزه را مثله کرد و جگر او را بیرون کشید و با دندان آن را فشرد. از آن زمان، به (هند جگرخوار) مشهور شد.

هند در سال هشتم هجرت به هنگام فتح مکه، اظهار اسلام کرد و با پیامبر بر عدم اعمال منافی عفت و زنا پیمان بست.

مورخان نوشته‌اند هند در جنگ یرموک که در عصر خلفا در منطقه شام درگرفت به همراه شوهرش ابوسفیان شرکت کرد و جنگ‌جویان را به رسم جاهلیت به مبارزه فراخواند. سرانجام در سال چهاردهم هجرت در زمان خلافت عمر درگذشت.

منابع:

الاصابه ج 4 ص 425، الاستیعاب ج 4 ص 424، اسدالغابه ج 7 ص 293، دیوان حسان بن ثابت ص230-231، سیرة الحلبیة ج3ص94، شرح ابن ابی الحدید ج3ص342، کامل ابن اثیر ذیل حوادث سال سوم، تذکرة الخواص ص203 چ نجف1964، انساب الاشراف ج1ص360

 





نوع مطلب : معاویه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، جنگ بدر، جنگ احد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic