داستانهای مذهبی

خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت امام حسن (ع)، ایشان برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، معاویه از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید!

حضرت در جواب معاویه فرمود: ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند (1).

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که امام حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود (2) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

منابع:

1- بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

2- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، مناظره، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 آبان 1395 :: نویسنده : ح و

پدر معاویه (ابوسفیان)

ابوسفیان صخر بن حرب بن امیّه از رؤسای قریش در دوران جاهلیت و پدر معاویه (بنیانگذار خلافت اموی) بود. او پیش از اسلام بازرگانی می کرد و پس از ظهور اسلام در زمره مخالفان و دشمنان اصلی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آمد.

در سال دوم هجرت، کاروان تجاری قریش به ریاست ابوسفیان، تحت تعقیب سپاه اسلام قرار گرفت. ابوسفیان از خطر گریخت ولی بعد از آن، نبرد بدر در گرفت. در این جنگ قریشیان شکست خوردند، حنظله، پسر ابوسفیان، کشته شد و پسر دیگرش، عمرو، نیز اسیر سپاه مسلمین شد.

در سال سوم هجری، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، جنگ احد را به راه انداخت. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ امّا با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند.

او پس از صلح حدیبیه، منافقانه در تکاپوی آشتی با پیامبر صلی الله علیه و آله بر آمد و رهسپار مدینه شد، ولی با بی اعتنایی رسول خدا مواجه گشت. او سرانجام به هنگام فتح مکه با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و به ظاهر اسلام آورد.

پس از شهادت پیامبر، وی نخست سعی کرد که خود را به حضرت علی علیه السلام نزدیک کند و برای رسیدن به خلافت، به امام پیشنهاد کمک داد ولی چون در اندیشه فتنه انگیزی بود، امام پیشنهاد او را رد کرد و او را طرد فرمود.

او در نبرد یرموک شرکت داشت و در این جنگ، چشمش آسیب دید. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی رفت و در جمع امویان گفت: اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید و نگذارید از دستتان بیرون افتد. و سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد.

ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، چنین دعا می کرد: خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده!ا

و در آخرین روزهای عمرش کنار آرامگاه حضرت حمزه شتافت، پا بر قبر حمزه کوفت و گفت: برای چیزی با ما جنگیدی که سرانجام به دست ما افتاد. سرانجام ابوسفیان در سال 30 یا 33 قمری از دنیا رفت.

اسناد:

الغدیر، ج 10، ص 207و 208، الطبقات الکبری، الاستیعاب، اسد الغابه، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 آذر 1394 :: نویسنده : ح و

سخن گفتن با دشمن خدا در کودکی

در سال ششم هجری، قراردادی بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و کفار قریش منعقد گردید که بعدها به «صلح حدیبیه» معروف شد. یکی از مواد صلح نامه این بود که هر دو سپاه می توانند با هر قبیله ای که بخواهند پیمان دوستی امضاء کنند. بر این اساس، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، با قبیله «خزاعه» پیمان دوستی بست.

در سال هشتم هجری، یکی از افراد قبیله «بکر» که هم پیمان کفار قریش بود، نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جسارت کرد و شخصی از قبیله «خزاعه» او را در مقابل جسارتش سرزنش نمود و از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کرد. آن گاه، با هم درگیر شدند و کفار قریش نیز به کمک قبیله هم پیمان خود (بکر) وارد صحنه گردیده و در نتیجه یک نفر از افراد قبیله «خزاعه» را کشتند و بدین وسیله صلح حدیبیه نقض گردید.

کفار قریش از این نقض معاهده پشیمان گشته، ابوسفیان را برای عذرخواهی و تجدید قرارداد به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند. ابوسفیان به حضور آن حضرت رسید و درخواست امان و تجدید پیمان نمود، ولی آن حضرت به سخنان او ترتیب اثر نداد.

ابوسفیان به ناچار به نزد امیرمؤمنان، علی علیه السلام شرفیاب شد و از وی درخواست نمود که در نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شفاعت نماید. علی علیه السلام در جواب فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شما پیمانی بست و هرگز از پیمانش برنمی گردد... در این هنگام، امام حسن علیه السلام که کودک خردسالی بود، به حضور پدر آمد و ابوسفیان خواست که علی علیه السلام اجازه دهد فرزندش حسن، نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از ابوسفیان شفاعت کند.

به نقل تاریخ، ابوسفیان از امام حسن علیه السلام، این سخنان را شنید:

«فَاَقبَل الحَسن علیه السلام الی ابی سفیان و ضَرب احدی یدیه علی انفه والاخری علی لحیتیه ثم انطقه الله عزوجل بان قال: یا اباسفیان! قل لا اله الا الله محمد رسول الله حتی اکون شفیعا فقال علیه السلام الحَمدُ لله الذی جعل فی آل محمد مِن ذریة محمد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا «و آتیناه الحکم صبیا (1)»

پس امام حسن نزد ابوسفیان رفت و با یک دست بر بینی او و با دست دیگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگوید: ای ابوسفیان! بگو جز خدای یکتا خدایی نیست و محمد رسول خداست، تا من شفاعت کنم. سپس آنگاه علی علیه السلام فرمود: سپاس خداوندی را سزاست که در ذریه محمد مصطفی، مانند یحیی بن زکریا قرار داد (که در کودکی از جانب خداوند به او حکمت عطا گردید و خداوند در مورد ایشان فرمود:) در کودکی به او حکمت دادیم. (2)

منابع:

1) سوره مبارکه مریم/12.

2) کامل ابن اثیر، ج 2، ص 239 241. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 6. بحارالانوار، ج 43، ص 326. خرائج راوندی، ج 1، ص 236، شماره 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، ابوسفیان، کافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جامعه اسلامی پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جامعه اسلامی را دو خطر بزرگ، از داخل و خارج، تهدید می‏کرد: از یک طرف حزب نفاق و ستون پنجم به شدت در صدد ایجاد فتنه و آشوب در داخل بود تا نظام از درون فروریزد، لذا ابوسفیان- موقعی که امام علی علیه السلام، جسد مبارک پیامبر را غسل می‏داد- درِ خانه امام را زد و گفت دست خود را بده تا با تو به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کنم و هر نوع مخالفت احتمالی را با نیروی قبیله خود سرکوب سازم! امام که از نیت سوء او آگاه بود، دست رد بر سینه نامحرم زد و فرمود:

واللَّه ما أردتَ بهذا إلّا الفتنه، و انّک و اللَّه طال ما بغیتَ الإسلام شرّاً، لا حاجة لنا فی نصیحتک. (1)

به خدا سوگند تو هدفی جز ایجاد فتنه و آشوب نداری و پیوسته برای اسلام، خواهان شر و بدی بودی، ما را به خیر خواهی تو نیازی نیست!

از طرف دیگر، احتمال حمله رومیان قوت می‏گرفت، زیرا در اجرای فرمان پیامبر که دستور داده بود یاران او هر چه زودتر مدینه را به عزم سرزمین روم (شام کنونی) ترک کنند، عمدا تعلل شده بود و این در حالی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری، سر باززنندگان از این فرمان را مشمول نفرین خود قرار داده بود:

جَهِّزُوا جیشَ أُسامَة، لَعَنَ اللَّهُ مَن تَخَلَّفَ عَنْه.(2)

سپاه اسامه را آماده حرکت سازید، متخلفان از آن، از رحمت خدا دور باشند.

گذشته از این، روح یاغیگری در برخی از قبایل عرب زنده شده و می خواستند به عناوین گوناگون از زیر چتر حکومت اسلامی بیرون آیند تا از هر نوع پرداخت زکات و غیره خودداری کنند.

در چنین شرایط خاص و سرنوشت ساز، امام چاره ای جز مماشات با کودتاگران و اغماض از بیعتی که با او در سرزمین غدیر انجام گرفته بود، نداشت و اگر بر حفظ حق مسلم خود اصرار می ورزید چه بسا منویات حزب نفاق و دشمن خارجی جامه عمل می پوشید، لذا ناچار شد در مقابل قانون شکنی ها و خلاف کاری ها مماشات کند و جلو فتنه بزرگی را بگیرد. چنانچه خود امیرمومنان در سخنانش به این نکته اشاره دارد:

...فامسکتُ یدی حتّی رأیتُ راجعةَ الناس قد رجعتْ عن الإسلامِ یدعون إلی مَحْقِ دینِ محمّد صَلَیّ اللَّهُ عَلَیْه و اله وَ سَلَمَ فخشیتُ إن لم أنصُر الإسلامُ و أهلَه أن أری فیه ثلماً أو هدماً تکون المصیبة به علیَّ أعظم من فوت ولایتکم الّتی إنّما هی متاع أیام قلائل... (3)

... از مداخله در كار دست نگاه داشتم تا آنكه مشاهده نمودم گروهى از اسلام باز گشته، و مردم را به نابود كردن دین محمّد صلّى اللّه علیه و آله دعوت می كنند، ترسیدم اگر به یارى اسلام و اهلش برنخیزم رخنه اى در دین ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه مصیبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حكومت بر شماست، حكومتى كه متاع دوران كوتاه زندگى است...

منابع:

1) تاریخ طبری 2/ 449، حوادث سال11.

2) ملل و نحل شهرستانی 1 / 23؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید 6/ 52، ط مصر.

3) نهج ‏البلاغه، نامه 62 (نامه آن حضرت به اهل مصر که همراه مالک اشتر فرستاد).





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، سقیفه و غصب خلافت، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خبر از تعداد رطبهای درخت و جنایات معاویه توسط امام حسن علیه السلام

بعد از گذشت شش ماه از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشکرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند.

در این میان، معاویه از امام حسن علیه السلام پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلا می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هر چه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید! حضرت در جواب معاویه فرمود: «ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار وکیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم .

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقیقا چهار هزار و چهار عدد . معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجب دیدند تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! ! حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبدالله بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه، حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن اینکه تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجر بن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند. (1)

در تحقیق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت در تاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کامل به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفنهای مهیا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود (2) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند .

و همین معاویه زیادبن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

منابع:

1- بحارالانوار، ج 43، ص 329 - 330، ح 9; جلاءالعیوان شبر، ج 3، ص 334; تجلیات ولایت، ص 335.

2- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 - 488; شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 187. 

 





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، ابوسفیان، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

حضور امام علی علیه السلام در جنگ بدر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ماه رمضان سال دوم هجرت با 313 نفر برای مصادره اموال کاروان تجاری قریش از مدینه خارج شد و در کنار چاه‌های بدر توقف کرد. از سوی دیگر، قریش با 900 نظامی کارآزموده و مجهز به کمک کاروان شتافت و اگرچه کاروان، مسیر خود را عوض کرده و از تیررس مسلمانان گریخته بود، ولی قریشیان برای رویارویی با مسلمانان، بامداد روز 17 ماه رمضان از پشت تپه ای به دشت بدر سرازیر شدند. علی علیه السلام در طول ماجرای نبرد بدر حضوری درخشان و تاثیرگذار داشت.

در شب پیش از جنگ که مسلمانان نیازمند آب بودند، او داوطلب تهیه آب شد و در تاریکی بیابان به تنهایی به طرف چاه بدر حرکت کرد. چنین روایت شده که در مسیر بازگشت، فرشتگان مقرب الهی، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، همراه تعدادی دیگر از فرشتگان نزد علی علیه السلام آمدند و درود و سلام نثارش کردند.

در روز جنگ نیز وقتی سه نفر از قریش به نام‌های عتبه پدر هند (پدر همسر ابوسفیان) و شیبه، برادر بزرگش، و فرزندش ولید، غرش‌کنان به میدان نبرد آمدند و مبارز طلبیدند، سه نفر از انصار به نام های عوف، معوذ و عبدالله بن رواحه به مقابله آنان شتافتند، لیکن مبارزین قریش فریاد برآوردند: ای محمد، کسانی از اقوام ما که هم شأن ما هستند به جنگ ما بفرست.

پیامبر نیز به عبیده بن حارث بن عبدالمطلب و حمزه بن عبدالمطلب و علی علیهم السلام فرمان داد که برای نبرد با آنان آماده شوند. هر سه نفر روانه میدان نبرد شدند. علی علیه السلام که حدود 25 سال داشت و جوان‌ترین آنها بود، به جنگ ولید، دایی معاویه، رفت و حمزه که میانسال بود با عتبه و عبیده بن حارث که از همه مسن‌تر بود با شیبه به جنگ پرداختند.

علی علیه السلام و حمزه حریفان خود را در همان لحظه نخست به خاک افکندند ولی میان عبیده و ولید ضربات زیادی رد و بدل می شد و هر یک، دیگری را مجروح می کرد. در این هنگام علی علیه السلام و حمزه به کمک عبیده شتافتند و حریف او را از پا درآوردند.

علی علیه السلام در نامه ای به معاویه می نویسد: شمشیری که من آن را در یک روز بر جد تو (عتبه پدر هند، مادر معاویه) و دائی ات (ولید فرزند عتبه) و برادرت (حنظله) فرود آوردم، هنوز نزد من است.

ودر جاى دیگر می فرماید: تو اى معاویه مرا با شمشیر می ترسانى؟ حال آنكه از جایگاه هاى فرود آمدن شمشیر من بر برادر و دایى و جد خود آگاه هستى و می دانى كه همه را در یك روز از پاى در آوردم.

از این دو نامه به خوبى استفاده می شود كه حضرت امیر علیه السلام در كشتن جد معاویه دست داشته است و از طرف دیگر می دانیم كه حمزه و حضرت على هر كدام طرف مقابل خود را بدون درنگ به هلاكت رسانده اند. هرگاه حمزه طرف جنگ عتبه (جد معاویه) باشد دیگر حضرت امیر نمی تواند بفرماید: "اى معاویه جد تو زیر ضربات شمشیر من از پاى در آمد" به ناچار باید گفت كه شیبه طرف نبرد حمزه بود وعتبه هماورد عبیده بوده است كه حمزه و حضرت على پس از كشتن مبارزان خود به سوى او رفتند و او را از پاى در آوردند.

 منابع:

نهج البلاغه، نامه 64 و 28، مغازی واقدی، ج 1، ص 62.

سیره ابن هشام ،‌ج 1، ص 625.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، جنگ بدر، معاویه، هند جگرخوار (مادر معاویه)، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

گفتگوی امام سجاد علیه السلام با یزید

پس از آن که بازماندگان اهل بیت را به مجلس یزید جای دادند، یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: ای پسر حسین، پدرت رابطه خویشاوندی را نادیده گرفت و مقام و منزلت مرا در نیافت و با سلطنت من درآویخت و خدا آنگونه که دیدی با او رفتار کرد.

امام سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: ما اصاب من مصیبته فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر (هیچ مصیبتى چه در (روى) زمین (از قبیل زلزله و قحطى و ناامنى) و چه در نفوس خودتان (نظیر جراحت و مرض و مرگ) روى ندهد جز آنكه در كتابى (لوح محفوظ) پیش از آنكه آن را (زمین یا شما یا آن مصیبت را) خلق كنیم ثبت است، همانا این (كار) بر خدا آسان است.)

یزید به فرزند خود، خالد، گفت: پاسخ او را بده. ولی خالد ندانست چه جوابی گوید. یزید به او گفت: بگو  ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر؛ (هر مصیبتی به شما می رسد به سبب اعمال خود شماست و در عین حال خداوند بسیاری از کارهای شما را عفو می کند.)

پس از آن علی ابن الحسین علیه السلام فرمود: ای پسر معاویه و هند و صخر! نبوت و پیشوایی همیشه در اختیار پدران و نیاکان من بوده است، حتی پیش از آن که تو زاده شوی! براستی که در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جدم علی ابن ابیطالب و پرچم کافران در دست پدر و جد تو بود. آنگاه اشعاری به این مضمون خواند: چه پاسخ می دهی هنگامی که پیامبر شما را گوید: چه کردید به عترت و خاندانم؟ بعد از فقدان من برخی را اسیر و برخی را آغشته به خون کردید.

آن گاه امام سجاد علیه السلام فرمود: ای یزید! اگر می دانستی چه عمل زشتی را مرتکب شده ای و با پدرم و اهل بیت و برادر و عموهای من چه کرده ای مسلماً به کوهها می گریختی و بر روی خاکستر می نشستی و فریاد به واویلا بلند می کردی که سر پدرم حسین فرزند فاطمه و علی را به سر در دروازه شهر آویخته ای. ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم. تو را به خواری و پشیمانی فردا بشارت می دهم و پشیمانی فردا زمانی است که مردم در روز قیامت گرد آیند.

یزید گفت: راست گفتی ای جوان، ولی پدر و جدت خواستند امیر باشند و خدای را سپاس که آنان را کشت و خونشان را ریخت.

منابع:

قصه کربلا، ص 491.

بحارالانوار ج 45، ص 135.

بحارالانوار ج 45، ص 175.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، یزید، معاویه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابوسفیان

ابوسفیان، صخر بن حرب بن امیّه از رؤسای قریش در دوران جاهلیت و پدر معاویه بنیانگذار خلافت اموی بود.(1)
او پیش از اسلام بازرگانی می‌کرد و پس از ظهور اسلام در زمره مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آمد.

در سال دوم هجرت، کاروان تجاری قریش به ریاست ابوسفیان، تحت تعقیب سپاه اسلام قرار گرفت. ابوسفیان از خطر گریخت ولی بعد از آن نبرد بدر در گرفت.

در این جنگ قریشیان شکست خوردند، حنظله، پسر ابوسفیان، کشته شد و پسر دیگرش، عمرو، نیز اسیر سپاه مسلمین شد.

در سال سوم هجری، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، جنگ احد را به راه انداخت. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ امّا با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند.

او پس از صلح حدیبیه، منافقانه در تکاپوی آشتی با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر آمد و رهسپار مدینه شد، ولی با بی اعتنایی رسول خدا مواجه گشت. او سرانجام به هنگام فتح مکه با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و اسلام آورد. پیامبر نیز خانه او را در مکه پناهگاه اعلام فرمود.

در همان سال در جنگ حنین شرکت کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز غنایمی به او بخشید.

پس از رحلت پیامبر، وی نخست سعی کرد که خود را به حضرت علی علیه السلام نزدیک کند و برای رسیدن به خلافت، به امام پیشنهاد کمک داد ولی چون در اندیشه فتنه انگیزی بود، امام پیشنهاد او را رد کرد و او را طرد فرمود.

او در نبرد یرموک شرکت داشت و در این جنگ، چشمش آسیب دید. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی رفت و در جمع امویان گفت: اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید و نگذارید از دستتان بیرون افتد. و سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد.

ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، چنین دعا می‌کرد: خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده!



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

اسلام آوردن ظاهری معاویه

معاویه در نقطه عطف برخورد جاهلیت و اسلام، لحظه ای از سردمداران کفر دوری نگزید. و حتی آن روز که می دید پدرش (ابوسفیان) ظاهرا به اسلام گرایش یافته است، وی را با اشعاری نکوهش آمیز مخاطب قرار داده گفت:

 

ای صخر، اسلام را نپذیر که ما را به رسوائی دچار خواهی ساخت! بعد از مرگ عزیزانی که در جنگ بدر پاره پاره شدند.

دائی و عمویم و نیز عموی مادرم، که سومین فرد آن کشتگان بود. و حنظه برادر خوبم، آنها که خواب سحرگاه ما را به بیداری مبدل ساختند.

یک لحظه نیز به اسلام میل نکن، که برگردن ما بار ننگ می گذارد!

مرگ آسان تر است از ملامت دشمنان، که بگویند فرزند حرب (ابوسفیان) به خاطر ترس و وحشت، از بت عزّی روی گردانید! (1)

 

معاویه بعد از فتح مکه، در میان سایر افرادی که اسلام آوردند، به ظاهر به این دین گروید. و از سهم "مؤلفة قلوبهم" از غنائم جنگ حنین، که ویژه جلب قلوب تازه مسلمانان و سست ایمانان بود، صد شتر و مقدار زیادی نقره نصیب برد.

 

اسناد:
(1) به نقل زبیر بن بکار در کتاب مفاخرات، نگاه کنید به شرح نهج البلاغة ج2ص102، تذکرة الخواص ص115، جمهرة الخطب ج2ص12.

یا صخر لا تسلمن فتفضحنا......................بعدالذین ببدر اصبحوا فرقاً

خالی و عمی و عم الام ثالثهم.........و حنظل الخیر قداهدی لنا الارقا

لا ترکنن الی امر تقلدنا.........................والراقصات فی المکه الخرقا

فالموت اهون من قول العداوة لنا.......عدا بن حرب عن العزی اذا فرقا

 

 





نوع مطلب : ابوسفیان، معاویه، جنگ بدر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

مادر معاویه (هند)

هند دختر عتبه بن ربیعه بن عبد شمس را مادر معاویه خوانده اند. از روسپیان و فاحشه های معروف مکه بود و به بردگان سیاه علاقه بسیار داشت؛ ولی هنگامی که فرزندی سیاه به دنیا می‌آورد، از ترس رسوایی می‌کشت. همچنین وی از مطربه های عرب بود و هشتصد رقاصه تربیت کرده بود که با جام شراب اطراف کعبه، در حال رقص طواف می کردند. هند آنقدر در فحشا و زنا شهرت داشت که برخی از شعرای آن روز، مثل حسان بن ثابت شاعر مشهور صدر اسلام، درباره فساد و فحشای وی اشعاری سروده اند. و حتی در روز فتح مکه، وقتی که هند برای بیعت به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آمد، به ایشان عرض کرد که ما بر چه چیز با تو بیعت کنیم؟ حضرت فرمودند: بر اینکه زنا نکنید!

هند دختر عتبة بن ربیعه، همسر ابوسفیان و مادر معاویه، از زنان مشهور عصر خویش و از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام بود. نخست همسر خوص بن مغیره بود و پس از وی به ازدواج ابوسفیان درآمد. پس از ظهور اسلام در مکه، همواره از مخالفان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود و مردم را علیه آن حضرت می‌شوراند.

در جنگ بدر، پدرش عتبه و برادرش شیبه و پسرش حنظله به دست دلاوران بنی‌هاشم هم‌چون علی بن ابیطالب و حمزه سیدالشهدا به قتل رسیدند. از این رو کینه وی به اسلام افزون گشت و سوگند یاد کرد تا انتقام خود را از محمد صلی الله علیه و آله نگرفته، هیچگاه خود را زینت نکند و به نزد همسر خود نرود. در جنگ تاریخی احد هند به همراه گروهی از زنان مشرک مکی در آن جنگ شرکت جست و با خواندن آواز، مبارزان مشرک مکه را به جنگ واداشت.

هند با وحشی غلام جبیر بن مطعم پیمان بست که اگر محمد یا علی یا حمزه را بکشد، وی را از خویش راضی سازد!! وقتی حمزه توسط وحشی به قتل رسید، هند بدن حضرت حمزه را مثله کرد و جگر او را بیرون کشید و با دندان آن را فشرد. از آن زمان، به (هند جگرخوار) مشهور شد.

هند در سال هشتم هجرت به هنگام فتح مکه، اظهار اسلام کرد و با پیامبر بر عدم اعمال منافی عفت و زنا پیمان بست.

مورخان نوشته‌اند هند در جنگ یرموک که در عصر خلفا در منطقه شام درگرفت به همراه شوهرش ابوسفیان شرکت کرد و جنگ‌جویان را به رسم جاهلیت به مبارزه فراخواند. سرانجام در سال چهاردهم هجرت در زمان خلافت عمر درگذشت.

منابع:

الاصابه ج 4 ص 425، الاستیعاب ج 4 ص 424، اسدالغابه ج 7 ص 293، دیوان حسان بن ثابت ص230-231، سیرة الحلبیة ج3ص94، شرح ابن ابی الحدید ج3ص342، کامل ابن اثیر ذیل حوادث سال سوم، تذکرة الخواص ص203 چ نجف1964، انساب الاشراف ج1ص360

 





نوع مطلب : معاویه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، جنگ بدر، جنگ احد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات