داستانهای مذهبی

محافظت امام کاظم علیه السلام از علی بن یقطین

روزی علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.

امام در جواب نامه او چنین نوشت: اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر:

1) سه بار آب در دهان بگردان و دهان شویه کن.

2) سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.

3) صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.

4) همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.

5) پاهایت را بشوی.

با این دستور هرگز مخالفت مکن.

 

وقتی نامه امام به دست علی رسید، همه از جواب امام تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است، ولی خود علی گفت: مولایم بهتر از هر کسِ دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم.

از آن پس علی بن یقطین بر خلاف همه شیعیان وضو می گرفت، درست همان گونه که امام فرموده بود.

مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر و مخالف شماست.

با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت: مدت هاست گزارشهایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد ولی من هیچ سرنخی به دست نیاورده ام. دوست دارم به‌گونه ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به عمل آورم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم.

گفتند: وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید.

گفت: آری، این بهترین راه است.

عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به جا می آورد. روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت. صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفیگاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد: ای علی بن یقطین! هر کسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید.

پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام هفتم علیه السلام به دست علی رسید که در آن نوشته بود: ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر: صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 38، از مناقب و ارشاد و اعلام الوری.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

برخورد تربیتی با علی بن یقطین

علی بن یقطین پس از اعمال حج به قصد زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله عازم مدینه شد و پس از زیارت حضرت، بدیدار مولایش امام هفتم علیه السلام شتافت، ولی حضرت از پذیرش او امتناع فرمود.

وضعیت حساسی بود، نمی توانست زیاد در مدینه بماند. ارتباطش با حضرت هم باید مخفی می ماند، گزارشها و دستورالعمل های جدید، ضرورت این دیدار را مضاعف میکرد. فردا صبح که در فرصتی مناسب حضرت را دید گفت: یا سیدی ما ذنبی؟! (مولای من، گناهم چیست که مرا راه ندادی؟)

امام فرمود: ترا راه ندادم به جهت آنکه برادرت ابراهیم جمال را راه ندادی و خداوند حج تو را نمی پذیرد تا ابراهیم را راضی نمایی، تازه علی بن یقطین متوجه شده مدتی پیش ابراهیم برای کاری به او مراجعه نموده است، ولی به دلیلی از پذیرش او سرباز زده است و این برخورد حضرت گوشمالی آن صحنه است. با کمال تأسف و بدون آنکه برخورد ناشایستی داشته باشد، گفت: مولای من، اینک من در مدینه ام و او در کوفه چگونه وی را از خود راضی نمایم؟

امام علیه السلام که انکسار و خلوص علی را دید به یاری او شتافت و فرمود: امشب بطور مخفی و تنها به بقیع برو. شتری منتظر بردن و آوردن توست.

شبانه علی به بقیع آمد و بر آن شتر سوار گشت و به قدرت الهی در کمتر از لحظه ای درب خانه ابراهیم پیاده شد و کوبه در را به صدا درآورد و گفت: در را باز کنید. من علی بن یقطین هستم. ابراهیم با تعجب از پشت در گفت: علی بن یقطین!! این موقع شب درب خانه ما چه می کند؟!

علی گفت: برادر کار مهمی پیش آمده. ترا به خدا قسم درب را باز کن.

وقتی داخل شد و گفت: ای ابراهیم! مولای ما مرا از پذیرش محروم ساخته تا زمانی که مرا ببخشی.

ابراهیم گفت: یغفر الله لک. (خدا ترا ببخشد).

علی گفت: از این بیشتر می خواهم. من صورت بر زمین می گذارم تا تو پای خود را برصورت من بگذاری و از ته دل مرا ببخشی.

ابراهیم سرباز می زد و علی او را قسم می داد. تا اینکه بالاخره پذیرفت.

علی صورت بر زمین و در زیر پای ابراهیم گذاشت ودر همان حال می گفت: اللهم اشهد. (خدایا تو شاهد این صحنه باش)

باری، پس از آن، شبانه با همان مرکب در چشم بهم زدنی به مدینه بازگشت و به خدمت حضرت مشرف شد. دست حضرت را بوسید و به انجام خدمت پرداخت.

منبع:

بحارالانوار ج 48 ص 85.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، عرضه اعمال شیعیان بر معصومین علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام کاظم علیه السلام و پاسخ به نامه ها پیش از خواندن

اسماعیل بن سلام و فلان بن حمید می‌گویند: علی بن یقطین پول‌ها و نامه‌هایی را به ما داد که به دست حضرت امام موسی کاظم علیه السلام برسانیم و تأکید کرد دو مرکب سواری بخریم تا نیازی به کرایه کردن نباشد، و گفت مخفیانه سفر کنیم تا امانتی‌ها صحیح و سالم به دست امام برسد و هیچ کس از مأموریت ما آگاه نشود. ما هم طبق برنامه حرکت کردیم. در میان راه در توقفگاه بطن الرمه استراحت می کردیم و مشغول غذا خوردن بودیم که دیدیم از دور سواری به سمت ما می‌آید. وقتی نزدیک شد، دیدیم امام موسی بن جعفر است. از جا برخاستیم و پس از عرض ادب، اموال و نامه ها را تحویل دادیم. امام همان جا نامه‌ای از آستین بیرون آورد و فرمود: این هم جواب نامه‌ هاست.

گفتیم: مولای ما! زاد و توشه ما تمام شده است. اجازه بدهید به مدینه مشرف شویم و رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کنیم و زاد و توشه ای هم برای برگشت تهیه نماییم.

امام فرمود: زاد و توشه شما را ببینم.

اندک زاد و توشه‌ای را که مانده بود، نشان دادیم.

امام دستی بر آن کشید و فرمود: این شما را تا کوفه کفاف می‌دهد. رسول خدا را هم زیارت کردید. (کنایه از اینکه امام را دیدار کرده‌ایم و این با زیارت پیامبر تفاوتی ندارد.)

ما طبق فرمان امام به کوفه بازگشتیم و به برکت اعجاز امام، زاد و توشه ما تا کوفه تمام نشد.

منابع:
بحار الانوار، ج 48، ص 34 از رجال کشی.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام موسی کاظم علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic