داستانهای مذهبی

تردید عمر سعد در جنگ با امام حسین علیه السلام

 

وقتی عمر بن سعد از طرف عبیدالله مخیر شد بین جنگ با حسین علیه السلام و باز پس دادن فرمان حکومت ری، سخت مردد شد. این موضوع را با عده ای در میان گذاشت. همگی او را از جنگ با حسین علیه السلام نهی کردند و حمزه بن مغیره، خواهرزاده اش به او گفت: تو را به خدا از این خیال بیرون بیا، زیرا جنگ با حسین نافرمانی خدا و قطع رحم است. به خدا سوگند، اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند، بهتر است از اینکه پس از مرگ به سوی خدا بروی در حالی که خون حسین بر گردنت باشد.

عمر بن سعد گفت: همین کار را انجام خواهم داد، ان شاءالله.

اما در نهایت نپذیرفت.

نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا به این مسئولیت گماردی، در ازای آن ولایت ری را به من اعطا کردی و مردم هم از این معامله آگاهند، ولی پیشنهادی دارم و آن این است که به همراهی عده ای از اشراف کوفه در این جنگ نیاز دارم. آنها را نزد خود فرا خوان تا همراه سپاهم باشند. سپس نام تعدادی از اشراف کوفه را ذکر کرد.

عبیدالله زیاد گفت: ما در اینکه چه کسی را خواهیم فرستاد از تو نظرخواهی نکرده ایم! اگر با این گروه که همراه توست از عهده انجام مأموریت بر می آیی که هیچ وگرنه باید از امارت ری چشم بپوشی!

عمر بن سعد چون پافشاری عبیدالله را دید گفت: خواهم رفت.

منابع:

قصه کربلا، ص 218.

تاریخ طبری، ج 5، ص 409.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تشکر یزید از ابن زیاد برای قتل امام حسین علیه السلام

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، یزید از عبیدالله بن زیاد، بابت کشتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاسگزاری کرد و نامه ای به این مضمون برای او نوشت:

"به راستی که تو اوج گرفتی و به نهایت جایگاهی که هم اکنون داری رسیدی. چنان که شاعر گفته است: تو بالا رفتی و از ابرها گذشتی و ورای آن قرار گرفتی، و برای تو جز بلندگاه خورشید جایگاهی نیست. وقتی نامه من به دست تو رسید، به سوی شام حرکت کن و به نزد من بیا تا پاداش تو را بدهم."

ابن زیاد با اعضای حکومتی خود به دمشق سفر کرد. تمام افراد بنی امیه برای استقبال از او به بیرون شهر آمدند. وقتی به قصر یزید وارد شد، یزید برخاست و او را درآغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و او را بر تخت خود نشاند. آن گاه به آوازه خوانش گفت: آواز بخوان! و به ساقی گفت: شرابی به من بنوشان که سیرابم کند و همانند آن را به ابن زیاد بنوشان.

عبیدالله بن زیاد یک ماه در شام ماند و یزید یک میلیون درهم به او هدیه داد و همین مقدار را نیز به عمر بن سعد بخشید. خراج یک سال عراق را نیز در اختیار عبیدالله بن زیاد قرار داد و او را از خاندان خود بر شمرد.

وقتی برادر ابن زیاد (مسلم بن زیاد) نیز نزد یزید رفت، او را به خاطر برادرش اکرام نمود و به او گفت: محبت شما بر آل ابوسفیان واجب است. و یک روز تمام با او همنشین شد و فرمانروایی نواحی خراسان را به او سپرد.

دلیل این گرامیداشت و سپاسگزاری یزید نسبت به ابن زیاد و خاندانش این بود که او خاندان پیامبر را کشته بود و به گمان یزید، پایه های سلطنتش را محکم ساخته بود.

منابع:

قصه کربلا، ص 550.

حیاة الامام الحسین، ج 3، صفحه 393.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، یزید، بنی امیه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امان نامه حضرت اباالفضل علیه السلام

شمر، كه فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كلیدى و پلید واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.

ام البنین، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در كربلا حاضر بودند.

حضرت عباس علیه السلام كه بزرگترین آنان است، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون، دلاورى، غیرت و شجاعت بى مانندش، به «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.

ام البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى كرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیكى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: «أینَ بَنو اُختِنا»؛ (پسران خواهر ما کجایند؟) ولی آن بزرگواران جواب ندادند.

امام حسین علیه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیكن با شما قرابت و خویشى دارد.

حضرت عباس علیه السلام به همراه سه برادر خود، در جواب فرمودند: چه می گویی؟

شمر گفت: شما خواهرزادگان من هستید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین بن على کسی زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آورده ام. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این كه دست از یارى برادرتان حسین بردارید و سپاهیانش را ترك كنید.

حضرت عباس علیه السلام كه كانون وفادارى و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از یاری برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوریم. آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم امانى نیست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنین، خشمناك شد و به خیمه گاه خویش برگشت. (1)

هم چنین روایت شده است: در میان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام «عبدالله بن ابى محل بن حزام» كه برادرزاده ام البنین علیهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس، عبدالله، جعفر، عثمان) در میان سپاهیان امام حسین علیه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش «كزمان» براى آنان ارسال كرد. كزمان، فرزندان ام البنین علیهاالسلام را صدا زد و آنان را از امان نامه پسر دایى شان باخبر گردانید. حضرت عباس علیه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دایى ما سلام برسان و بگو كه ما را نیازى به امان نامه شما نیست. امان خدا بهتر است از امان پسر سمیه. (2)

 منابع:

1) بحارالانوار، ج 44، ص 391 ؛ منتهى الامال ، ج 1، ص 337.

2) معالم المدرستین، ج 3، ص 105.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، ام البنین، حضرت اباالفضل علیه السلام، حوادث کربلا، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : ح و

عبور از قتلگاه

چون روز یازدهم محرم از نیمه گذشت، عمر بن سعد پس از فراغت از دفن اجساد پلید کشته شدگان، به سپاه خود امر کرد که دختران و فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله را با وضعی اسفبار بر شتران بی جهاز سوار کرده و به عنوان اسیر آنها را به سمت کوفه حرکت دهند.

دراین میان وضعیت حضرت سجاد علیه السلام به خاطر وضع جسمانی ایشان که به مرض شدیدی مبتلا بوده اند، از همه نگران کننده تر بود. و به علاوه قساوت قلب آن دژخیمان در مورد حضرت در حدّ اعلی بروز نموده و به خاطر شدت ایذاء و آزار، زنجیر مخصوصی که به غُل جامعه  شهرت داشته است بر گردن حضرت افکندند و چون به خاطر شدت بیماری توان نشستن بر پشت شتر را نداشتند هر دو پای مبارکشان را زیر شکم شتر بستند. و با همین وضعیت، ایشان را با همراه سایر زنان و کودکان به هنگام حرکت به سمت کوفه، از کنار اجساد پاره پاره شهدای کربلا عبور دادند.

پر واضح است این امور چه مصائب دردناکی را در قلب مطهر حضرت سجاد علیه السلام به وجود می آورد.

آری، حضرت نتوانست از شتر پیاده شود و در همان حال از فراز شتر به آن پیکرهای به خون کشیده و بی سر شهیدان، نگاه می کرد و از همانجا با پدر و سایر عزیزانش وداع نمود. و بار سنگین مصیبت آنچنان بر حضرت سنگینی کرد که نزدیک بود روح از کالبدش بیرون رود.

منابع:

منتهی الامال، جلد اول، ص 292 - ناسخ التواریخ امام حسین علیه السلام.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث کربلا، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات زندگی

هلال بن نافع روایت می‌کند: در روز عاشورا ما با اصحاب عمر بن سعد ایستاده بودیم که ناگهان شنیدیم کسی فریاد می‌زند: ای امیر! بشارت باد بر تو که اینک شمر، حسین را به قتل رساند! همه جمع شدیم و جان دادن حسین را تماشا کردیم.

به خدا سوگند که هیچ کشته آغشته به خونی را نیکوتر و درخشنده ‌روی تر از او ندیدم. نور و زیبایی چهره او مرا از خود بیخود کرد. حسین در آن حال آب می‌خواست. شنیدم مردی به او گفت: هرگز آب نمی‌خوری تا در آتش بیفتی و از حمیم جهنم بنوشی.

و شنیدم که حسین پاسخ داد: من نزد جدم می روم و در بهشت در کنار او خواهم بود. از آب گوارا خواهم نوشید و از آنچه شما با من کردید به او شکایت خواهم کرد.

لشگریان غضبناک شدند، گویی خداوند در دل آنها رحمت نیافریده بود.

من گفتم: به خدا سوگند دیگر در هیچ کاری با شما شریک نمی شوم.

منابع:

قصه کربلا، ص 371.

نفس المهموم، ص 366.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، جهنم، شمر، عمر سعد، شهادت معصومین علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه پیامبر بر شهادت امام حسین علیه السلام بعد از ولادت

صفیه دختر عبدالمطلب می گوید: بعد از اینکه حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را به دست رسول الله دادم. پیامبر زبان در دهان حسین علیه السلام گذاشت و او شروع به مکیدن کرد. پیامبر میان دو چشم او را بوسید و در حالی که می‌گریست، سه مرتبه فرمود: ای فرزند عزیزم! خدا لعنت کند قومی را که تو را به شهادت می‌رسانند. و او را به من باز گرداند.

 به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ چه کسانی او را به شهادت می رسانند؟

فرمود: قوم ستمکاری از بنی امیه که خداوند آنان را لعنت کند.

**********

در روایتی دیگر، اسماء چنین می گوید: وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را در پارچه سفیدی پیچیدم و به پیامبر دادم. پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامان خود گذاشت و گریست.

به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ علت گریه شما چیست؟

فرمود: برای فرزندم گریه می کنم.

گفتم: او تازه به دنیا آمده است، یا رسول الله.

پیامبر فرمود: بعد از من، او را گروهی ستمکار و تجاوزگر می‌کشند که شفاعت من به آنان نمی رسد. آنگاه فرمود: ای اسماء، این خبر را به فاطمه نده که او تازه زایمان کرده است.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 243، حدیث 17- امالی صدوق.

بحار الانوار، ج 43، ص 239، حدیث 4 - عیون الاخبار رضا.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، بنی امیه، یزید، عمر سعد، عبیدالله بن زیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

اجساد شهدای کربلا بر روی خاک

پس از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، عمر بن سعد تا غروب فردای عاشورا ( و به روایتی دیگر، تا دو روز بعد) را در کربلا سپری کرد و بر کشتگان سپاه خود نماز خواند، دفنشان کرد و بدن مقدس امام حسین علیه السلام و یارانش را همان‌گونه بر روی خاک رها کرد. آن گاه به  حمید بن بکیر احمری فرمان داد به لشگر اعلام کند برای حرکت به سوی کوفه آماده شوند.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 404.
  • کامل ابن اثیر ج 4، ص 81.
  • نفس المهموم، ص 385.

 

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

علی اکبر و درخواست اجازه جنگ از پدر

در روز عاشورا، پس از اینکه یاران امام علیه السلام یکی پس از دیگری مبارزه کردند تا به فیض شهادت نایل آمدند، نوبت به فداکاری اهل بیت علیهم السلام رسید.

علی اکبر اولین نفر از بنی هاشم بود که برای جانفشانی به میدان رفت.

امام حسین علیه السلام به محض این که علی اکبر از او اجازه رفتن به میدان گرفت، به او اجازه فرمود، آن‌گاه نگاهی از سر مهر به او انداخت، سر خود را به زیر افکند، اشک در چشمان مبارکش حلقه زد، انگشت اشاره‌ خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:

خدایا گواه باش، جوانی را برای جنگ با کفار به میدان می‌فرستم که از نظر جمال و کمال و خلق‌و‌خوی، شبیه‌ترین مردم به رسول توست و ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم، به صورت او نظر می‌افکندیم. خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن و جمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و امرای آنان را هیچ‌گاه از آنان راضی مگردان، چرا که ما را دعوت کردند تا به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می تازند و از کشتن ما ابایی ندارند.

سپس رو به عمر بن سعد کرد و فریاد بر آورد: خدا بستگانت را از تو جدا کند و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند، بر تو کسی را بگمارد که بعد از من، سرت را در بستر از تنت جدا کند و نسلت را قطع کند که تو نزدیکی و خویشاوندی من با رسول خدا را نادیده گرفتی. (1)

سپس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد: ان الله اصطفی ادم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض والله سمیع العلیم. (سوره آل عمران، آیه 33 و 34) (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها دودمانی بودند که بعضی از آنان (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بر بعضی دیگر برتری داشتند و خداوند شنوا و داناست.)

در این هنگام علی اکبر خروشید و به میدان رفت و بر سپاه کوفه حمله کرد.

منابع:

  • قصه کربلا، ص 331.
  • نفس المهموم، ص 37.

(1) عمر سعد در سال 65 هجرى یعنى پنج سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام به دستور مختار ثقفى با تفصیلى كه در كتب تاریخ آمده است به قتل رسید. و اجمال آن این است كه:

یك روز مختار به تصمیم خود درباره قتل عمرسعد اشاره نمود و چنین گفت: بزودى كسى را كه داراى مشخصاتى چنین و چنان است و قتل وى اهل زمین و آسمان را خشنود مى كند خواهم كشت. مردی به نام هیثم كه در آن مجلس حضور داشت منظور مختار را فهمید و فرزندش عریان را به نزد عمرسعد فرستاد و بر وى هشدار داد. روز بعد عمرسعد فرزندش حفص را كه در كربلا نیز به همراه او بود به نزد مختار فرستاد تا با وى گفتگو كند. پس از ورود حفص، مختار، رئیس شرطه خویش "كیسان تمار" را مخفیانه به حضور طلبید و دستور داد كه اینك باید سر عمرسعد را از تنش جدا كرده و در نزد من حاضر كنى.



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت علی اکبر علیه السلام، حوادث کربلا، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات