تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب امام حسن عسکری علیه السلام
 
داستانهای مذهبی

اتفاقات شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

شیخ صدوق رحمه الله علیه در کمال الدین و تمام النعمه (باب ۴۳) بدون آن که آن را از کسی شنیده باشد (بلکه در نوشته هایی دیده است) چنین نقل کرده است:

ابوالادیان گوید: مـن خـدمتکار امـام حسن عسـکری علیه السـلام بـودم و نامه هـای او را به شـهرها می بردم. در آن بیمـاری که منجر به فـوت او شـد، نامه هایی نوشت و فرمود: آنها را به مداین برسان. چهارده روز اینجا نخواهی بود و روز پانزدهم وارد سامّرا خواهی شد و از آنجا صدای واویلا می شنوی و مرا در مغتسل می یابی.

ابوالادیان گوید: ای آقای من! چون این امر واقع شود، امام و جانشین شما که خواهد بود؟

فرمود: هر کس پاسخ نامه های مرا از تو مطالبه کرد، همو قائم پس از من خواهد بود.

گفتم: دیگر چه؟

فرمود: کسی که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود.

گفتم: دیگر چه؟

فرمود: کسی که خبر دهد در آن همیان چیست، همو قائم پس از من خواهد بود.

هیبت او مانع شد که از او بپرسم، در آن همیان چیست؟

نامه ها را به مـداین بردم و جواب آنها را گرفتم و همانگونه که فرموده بود، روز پانزدهم به سامّرا رسـیدم. به ناگاه صدای واویلا از سرای او شنیدم و او را بر مغتسل یافتم.

برادرش جعفر بن علی (جعفر کذاب) را بر در سرا و شیعیان را بر در خانه اش دیدم که وی را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریک می گویند.

با خود گفتم: اگر این امـام است که امـامت باطـل خواهـد بود، زیرا می دانسـتم که او شـراب می نوشـد و قِمار می کنـد و تار می زنـد، پیش رفتم و تبریک و تسلیت گفتم.

او از من چیزی نپرسید، آنگاه عقید بیرون آمد و گفت: ای آقای من! برادرت کفن شده است، برخیز و بر او نماز بگزار!
جعفر بن علی داخل شد و برخی از شیعیان مانند سمان و حسن بن علی (که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود) در اطراف وی بودند.

چـون به سـرا در آمـدیم، حسن بن علی را کفن شـده، بر تـابوت دیـدم و جعفر بن علی پیش رفت تـا بر برادرش نمـاز گزارد. چـون خـواست تکـبیر گویـد، کودکی (امام زمان (عج)) گنـدمگون بـا گیسوانی مجّعـد و دنـدانهای پیوسـته، بیرون آمـد و ردای جعفر بن علی را گرفت و گفت: ای عمو! عقب برو که من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

جعفر با چهره ای رنگ پریده و زرد عقب رفت. آن کودك پیش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شد.

سپس گفت: ای بصری! جواب نامه هایی را که همراه تو است بیاور و آنها را به او دادم و با خود گفتم: این دو نشانه، باقی می ماند همیان، آنگاه نزد جعفر بن علی رفتم، در حالی که او آه می کشید!

حاجز وشاء به او گفت: ای آقای من! آن کودك کیست تا بر او اقامه حجّت کنیم؟

گفت: به خدا سوگند! هرگز او را ندیده ام و او را نمی شناسم!

ما نشسـته بودیم که گروهی از اهل قم آمدنـد و از حسن بن علی علیهما السـلام پرسـش کردند و فهمیدند که او در گذشـته است و گفتند: به چه کسی تسلیت بگوییم؟

مردم به جعفر بن علی اشاره کردند، آنان بر او سلام کردند و به او تبریک و تسلیت گفتند و پرسیدند: همراه ما نامه ها و اموالی است، بگو نامه ها از کیست و اموال چقدر است؟

جعفر در حالی که جامه های خود را تکان می داد، برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب می خواهید؟

راوی گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: نامه هـای فلانی و فلانی همراه شـماست و همیانی که درون آن هزار دینار است و نقش ده دینار آن محو شـده است.

آنان نامه ها واموال را به او دادند و گفتند: آن که تو را برای گرفتن اینها فرستاد، همو امام است. جعفر بن علی نزد معتمـد عباسـی رفت و مـاجرای آن کودك را گزارش داد، معتمـد کـارگزاران خود را فرسـتاد و صـقیل جاریه را گرفتنـد و از وی مطالبه آن کودك کردنـد، صـقیل منکر او شـد و مدعی شد که باردار است تا به این وسـیله کودك را از نظر آنان مخفی سازد. وی را به ابن الشوارب قاضی سپردند تا اینکه مرگ ناگهان عبیدالله بن یحیی بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پیش آمد. از این رو از آن کنیز غافل شدند و او از دست آنها گریخت.

منبع:

کمال الدین و تمام النعمۀ، ج ۲،ص ۴۷۵؛ باب ۴۳،ح ۲۵.

همچنین ر.ك: منتخب الأنوار المضیئۀ، ص ۱۵۷؛ الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۱۱۰۱.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نمونه اى از كرم و بزرگوارى امام حسن عسكرى (ع)

محمد بن على بن ابراهیم بن موسى بن جعفر (ع) مى گوید: به تهدیستى و فقر مبتلا شده بودیم و زندگى را به سختى مى گذراندیم، پدرم (على بن ابراهیم) گفت نزد این مرد (امام حسن عسكرى) برویم، زیرا او به جوانمردى و بزرگوارى، توصیف مى شود.

گفتم: آیا او (امام حسن) را مى شناسى؟

پدرم گفت : نه، نمى شناسم و هرگز او را ندیده ام، با هم به حضور آن حركت كردیم، در مسیر راه پدرم گفت: چقدر خوب می شد اگر او دستور می داد تا پانصد درهم به ما بدهند، تا 200 درهم آن را صرف در پوشاك و 200 درهم آن را صرف در بدهكارى كنیم و 100 درهمش را براى مخارج زندگى به مصرف رسانیم.

من با خود گفتم: كاش 300 درهم نیز به من بدهد، صد درهم آن را پوشاك، صد درهمش را در مخارج زندگى به مصرف برسانم و با صد درهم آن الاغى خریدارى كنم تا به كوهستان باختران و همدان و اطراف آن بروم، وقتى كه به در خانه امام حسن (ع) رسیدیم، خدمتكار آن حضرت بیرون آمد و گفت: على بن ابراهیم و پسرش محمد  وارد گردید.

ما به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم و سلام كردیم و جواب سلام ما را داد و به پدرم فرمود: اى على! چرا تا كنون نزد ما نیامده ای؟

پدرم در پاسخ گفت: اى آقاى من، خجالت مى كشیم با این وضع به حضورتان بیائیم.

پس از ساعتى از محضر امام حسن (ع) مرخص شدیم، غلامش آمد و كیسه پولى به پدرم داد و گفت: این كیسه، حاوى 500 درهم است، 200 درهم آن براى پوشاك، 200 درهم آن براى براى بدهكارى و 100 درهم آن براى مخارج زندگى شما است.

و كیسه دیگرى به من داد و گفت: این كیسه حاوى 300 درهم است، صد درهمش براى پوشاك و صد درهمش براى مخارج زندگى و با صد درهمش الاغى براى خود خریدارى كن ولى به كوهستان باختران و اطراف نرو بلكه به سوار برو.

محمد بن على بن ابراهیم به سوار رفت و در آنجا با زنى ازدواج كرد.

روایت كننده گوید: اكنون على بن ابراهیم به خاطر آن كمكهاى امام حسن املاكى دارد كه قیمت محصول آن معادل هزار درهم است، در عین حال پیرو  مذهب واقفی است. (یعنى معتقد است كه امام كاظم (ع) همان امام قائم (ع) است و بعد از او امامى نیست.)

محمد بن ابراهیم مى گوید: به على بن ابراهیم گفتم: واى بر تو! مگر دلیلى روشنتر از این درباره امامت امام حسن عسكرى علیه السلام مى خواهی كه به آنچه در دلت گذشت آگاه بود و مطابق آرزوى قلبى تو به تو كمك كرد.

على بن ابراهیم در پاسخ گفت: این كیشى است كه به آن عادت كرده ایم.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 3، ص 506 و 507 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 دی 1395 :: نویسنده : ح و

عظمت مقام امام حسن عسکری (ع) (قسمت دوم)

در زمان وفات حسن بن على سر گذشتى از سلطان و اصحابش پیش آمد كه من تعجب كردم و گمان نمى كردم چنان شود و آن سر گذشت این بود كه: چون ابن الرضا بیمار شد، به پدرم خبر دادند كه او بیمار است. پدرم فورى سوار شد و به دارالخلافه رفت و زود بر گشت و پنج تن از خدمتگزاران امیرالمؤمنین (معتمد عباسى) كه همگى از ثقات و خواص بودند و تحریر (خادم مخصوص خلیفه) هم در میان آنها بود، همراهش بودند. پدرم به آنـهـا دستور داد كـه در خانه حسن بن على باشند و از حالش خبر گیرند و به چند تن از پزشکان هم پیغام داد كه شبانه روز در منزلش باشند و به قاضى القضات پیغام داد كه نـزد او بیاید و بـه او دستور داد كـه ده تـن از اصحابش را كه نسبت به دین و امانت و پرهیزگارى آنها اطمینان دارد احضار كند و به منزل آن حضرت فرستد تا شبانه روز در آنجا باشند.

همه این اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات كرد و شهر سامره یك پارچه ناله شد، سلطان مأمورى به خانه حضرت فرستاد كه اتاقها را بازرسى كرد و هر چه در آنجا بـود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او بود و زنانى را که باردار تشخیص مى دادند آوردند و كنیزان آن حضرت را بازرسى كردند.

یكى از آنها گفت: در اینجا كنیزى است كه باردار است، او را در اتاقى نگه داشتند و نحریر خادم و اصحابش را با چند زن بـر او گماشتند، سپس آماده تجهیز آن حضرت شدند و بازارها را بستند و بنى هاشم و سرلشكران و پدرم و مردم دیگر دنبال جنازه اش ‍ بودند، در آن روز سامره مانند روز قیامت شده بود.

چـون از تجهیزش فارغ شدند، سلطان دنبال (برادر خود) ابو عیسى بن متوكل فرستاد و دستور داد بر جنازه نماز بخواند، چون جنازه آماده نماز شد، ابوعیسى پیش آمد و پرده از روى حضرت برداشت و او را به علویان و عباسیان، بنى هاشم و سر لشكران و نویسندگان و قضات و معدلان (كسانى كه به عدالت حكم مى كنند) نشان داد و گفت: این حسن بن على بن محمد بن الرضا است كه به اجل خود و در بستر خود مرده است و جمعى از خدمتگزاران امیرالمؤمنین و مردم ثقه مانند فلان و فلان و از قضات هم فلان و فلان و از پزشکان فلان و فلان بر بالینش حاضر بوده اند (ولى به قول مرحوم مجلسى این كارها بیشتر دلالت دارد كه همان سلطان امام را كشته و مسموم ساخته است) آنگاه رویش را پوشاند و دستور داد جنازه را بردارند، جنازه از وسط منزل برداشته شد و در خانه اى كه پدرش دفن شده بود، به خاك سپرده شد.

چون دفنش كردند، سلطان و مردم به جستجوى فرزندش برخاستند و منزلها و خانه ها را تفتیش بسیار كردند و از تقسیم میراثش دست نگه داشتند و كسانى را به پاسدارى كنیزى كـه احتمال باردار بودنش را مى دادند گماشته بودند و همواره آنجا بودند، تا معلوم شد باردار نبوده، آنگاه میراثش را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم كردند و مادرشادعای وصیت او را داشت و نزد قاضى هم ثابت شد و سلطان باز هم در جستجوى فرزند آن حضرت بود (زیرا خبر فرزند داشتن آن حضرت كه از امام صادق علیه السلام به او رسیده بود نزدش قطعى و مسلم بود.)

سپس جعفر نزد پدرم آمد و گفت: مقام و منصب برادرم را به من بده. من سالى 20 هزار دینار برایت مى فرستم. پدرم به او تندى كرد و بد گفت و به او گفت: اى احمق! سلطان بر روى كسانى كه به امامت پدر و برادرت معتقدند شمشیر كشید تا آنها را از آن عقیده برگرداند و نتوانست این كار را عملى كند (زیرا مردم از روى اخلاص و صمیمیت به آنها معتقد بودند) پس اگر شیعیان پدر و برادرت تو را امام مى دانند، نیازى به سلطان و غیر سلطان ندارى كه منصب آنها را به تو دهند و اگر نزد شیعیان این منزلت را ندارى، بـه وسیله ما بدان نخواهى رسید و چون جعفر چنین سخنى گفت، پدرم او را پست و سست عقل دانست و بیرونش كرد و تا زنده بود، اجازه نداد نزدش آید، ما از سامره بیرون آمدیم و سلطان باز هم در جستجوى خبر فرزند حسن بن على علیهماالسلام بود.

شرح مجلسى علیه الرحمه از كمال الدین صدوق روایتى نقل مى كند كـه ابوالادیان خادم و نامه رسان امام حسن عسكرى علیه السلام به امر آن حضرت بـه مدائن رفت و روزى كه به سامره برگشت امام وفات كرده بود ابوالادیان جعفر را دید كه آماده نماز خواندن بر امام شد، ناگاه كودكى را دید پیش آمد و عباى جعفر را كشید و فرمود: عمو! عقب بایست كه من به نماز خواندن بر پدرم از تو سزاوارترم... (مرآت ج 1 ص 422)

منبع:

اصول كافى جلد 2 صفحه 430 روایت 1 - بَابُ مَوْلِدِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع).





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 دی 1395 :: نویسنده : ح و

عظمت مقام امام حسن عسکری (ع)

احمد بن عبدالله خاقان كه دشمنى سختى با على و اولادش داشت، متصدى املاك و خراج شهر قم بود. روزى در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن به میان آمد، او گفت: من در سامره مردى از اولاد على را از لحاظ رفتار و وقار و پاكدامنى و نجابت و بزرگوارى در خانواده خودش و بنى هاشم مانند حسن بن على بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم كه خاندان خودش و بنى هاشم و سرلشكران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند. زیرا من روزى بالاى سر پدرم ایستاده بودم و آن روزى بود كـه براى پذیرفتن مردم مى نشست، ناگاه دربانانش درآمدند و گفتند ابو محمد، ابن الرضا دم در است، پدرم به آواز بلند گفت: اجازه اش دهید. من تعجب كردم از اینكه در محضر پدرم مردى را به كنیه معرفى كردند، در صورتى كه جز خلیفه و ولیعهد و نماینده سلطان نزد او به كنیه معرفى نمى شد.

سپس مردى گندمگون، خوش اندام، نیكو رخسار، خوش پیكر، نوجوان با جلالت و هیبت وارد شد، چون نگاه پدرم به او افتاد، برخاست و چند قدم استقبالش كرد، با آنكه گمان ندارم چنین كارى را نسبت به هیچ یک از بنى هاشم و سرلشكرى بكند، چون نزدیكش رسید با او معانقه كرد و صورت و سینه اش را بوسید و دستش را گرفت و روى مسندى كه خودش نشسته بود، او را نشانید و پهلوى او نشست و متوجه او شد و با او به سخن پرداخت و خود را قربان او مى كرد، من از آنچه از پدرم مى دیدم در شگفت بودم كه دربان آمد و گفت موفق (برادر و سرلشكر خلیفه عباسى) آمده است. هر گاه موفق نزد پدرم مى آمد، دربانان و افسران مخصوصش جلو مى رفتند و از در خانه تا مسند پدرم به صف مى ایستادند تـا او بیاید و برود، پدرم رو به ابى محمد داشت و با او سخن مى گفت تا نگاهش بـه غلامان مخصوص موفق افتاد، آنگاه گفت: خدا مرا قربانت كند، اكنون هرگاه بخواهید (مى توانید تشریف ببرید) و به دربانانش گفت: او را از پشت صف ببرید تا آن مرد یعنى موفق او را نبیند. او برخاست و پدرم هم برخاست و با او معانقه كرد و برفت.

من به دربانان و غلامان پدرم گفتم: واى بر شما!! این چه شخصى بود كه او را با كنیه به پدرم معرفى كردید و پدرم با او چنین رفتار كرد؟

گفتند: او از اولاد على است و او را حسن بن على مى نامند و به ابن الرضا معرفى مى شود، شگفتم افزون گشت و در تـمام آن روز پریشان و ناآرام بودم و درباره او و آنچه از رفتار پدرم نسبت به او دیده بـودم مى اندیشیدم تا شب شد. عادت پدرم این بود كه نماز عشا را مى گزارد، سپس براى مشورتهاى مورد نیاز و آنچه باید به عرض سلطان برسد مجلس مى كرد. چون نمازش را گزارد و جلوس كرد، آمدم و در برابرش نشستم، در حالى كه دیگرى نزد او نبود.

به من گفت: احمد! كارى دارى؟

گفتم آرى پدر! اگر اجازه دهى سؤال كنم.

گفت: پسر جان اجازه دادم، هر چه خواهى بگو.

گفتم، اى پدر! مردى كه امروز صبح دیدم نسبت بـه او احـترام و بزرگداشت و تعظیم نمودى و خود و پدر و مادرت را قربانش كردى كه بود؟

گفت: پسر جان! او امام رافضیان است، او حسن بن على است كه به ابن الرضا معروفست، آنگاه ساعتى سكوت كرد و سپس گفت: پسر جان! اگر امامت از خلفاء بنى عباس جدا شود، هیچكس از بنى هاشم جز او سزاوار آن نیست و او براى فضیلت و پاكدامنى و رفتار و خویشتندارى و پرهیزگارى و عبادت و اخلاق شریف و شایستگی اش سزاوار خلافت مى باشد اگر پدرش را مى دیدى، مردى بود روشنفكر، نجیب، با فضیلت.

با آنچه از پدرم شنیدم، ناراحتى و اندیشه و خشمم بر او افزون گشت و كردار و گفتار او را نسبت به وى زیاده از حد دانستم. پس از آن، اندیشه اى جز پرسش از حال او و جستجوى درباره او نداشتم. از هر یك از بنى هاشم و سران و نویسندگان و قضات و فقها و مردم دیگر كه مى پرسیدم، او را در نهایت احترام و بزرگوارى و مقام بلند و سخن نیك و تقدیم بر تمام فامیل و بزرگترانش معرفى مى كردند. سپس مقام و ارزش او در نظرم بزرگ شد، زیرا هیچ دشمن و دوست او را ندیدم، جز آنكه از او به نیكى یاد مى كرد و مدحش مى نمود.

یكى از حضار مجلس كـه اشعرى مذهب بود گفت: اى ابابكر از برادرش ‍ جعفر چه خبر دارى؟

گفت: جعفر كیست كه حالش را بپرسى و او را همدوش حسن (بن على، ابن الرضا) سازی. او متجاهر به فسق و آلوده و بى آبرو و دائم الخمر و پست ترین مردى كه دیده اى (دیده ام) مى باشد و پرده در و بى وزن و سفیه است.

منبع:

اصول كافى جلد 2 صفحه 430 روایت 1 - بَابُ مَوْلِدِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع).





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ امام حسن عسكرى (ع) به یك سؤال قرآنى

سفیان بن محمد مى گوید: به امام حسن (ع) در ضمن نامه اى سؤ ال كردم: منظور از  وَلِیجَة (در آیه 16 سوره توبه) چیست؟ آنجا كه خداوند مى فرماید: وَ لَمْ‏ یَتَّخِذُوا مِنْ‏ دُونِ‏ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَة (آن مجاهدان مخلصى كه غیر از خدا و رسولش و غیر از مؤمنان را، محرم اسرار خود قرار ندادند.)
و با خود فكر مى كردم كه منظور از  مؤمنین در این آیه كیانند؟

امام حسن (ع) در جواب نامه من چنین نوشت: ولِیجَة، غیر امام حق است كه به جاى او نصب مى شود و اما اینكه در ذهنت گذشته كه منظور از مؤمنین در آیه فوق كیانند؟ بدان كه آن مؤمنین، امامان برحقند، كه خدا براى مردم ، امان مى گیرد و امان آنها مورد اجازه و قبول خدا قرار مى گیرد.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 9، ص 508 ج 1 - بنابراین، طبق پاسخ امام حسن (ع)، معنى آیه چنین مى شود: مجاهدان مخلصى كه در برابر خدا و رسول و امامان بر حق، امامان ناحق را به رهبرى بر نمى گیرند.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


برخورد مهرانگیز امام حسن عسکری (ع) با احمد بن اسحاق

 احمد بن اسحاق اشعرى، یكى از ارادتمندان مخلص خاندان رسالت و وكیل امام حسن عسكرى (ع) در قم بود و به امر آن حضرت، مسجد امام قم را ساخت و قبرش در كنار مسجد امام قم، داراى اطاق و ضریح و بارگاه است.

احمد بن اسحاق مى گوید: به محضر امام حسن عسكرى (ع) رفتم. از آن حضرت تقاضا كردم با خط خود چیزى بنویسد تا به رسم یاگار در نزدم باشد و تا هر وقت آن خط را دیدم بشناسم.

فرمود: بسیار خوب، سپس فرمود: اى احمد! خط با قلم درشت و ریز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك بیفتی! به ریزى و درشتى خط كارى نداشته باش به شیوه آن بنگر.

آنگاه دوات و قلمى طلبید و خطى را نوشت، من تقاضا كردم آن قلمى را كه با آن مى نوشت به عنوان تبرك به من ببخشد. وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت مى كرد و در همین هنگام قلم را با دستمال پاك كرد و آن را به من داد و فرمود:  بگیر اى احمد!

گفتم: قربانت گردم، مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن غمگین هستم، مى خواستم از پدرتان بپرسم، توفیق نیافتم، اكنون مى خواهم از شما بپرسم.

امام: آن مطلب چیست؟

احمد بن اسحاق: اى مولاى من، راویان از پدران شما براى ما نقل كرده اند كه خوابیدن پیامبر بر پشت است، مؤمنان به طرف راست مى خوابند و منافقان به طرف چپ مى خوابند و شیطانها به رو و دمر مى خوابند.

امام: این روایت درست است.

احمد بن اسحاق: اى مولاى من! هرچه مى كنم كه به طرف راست بخوابم، نمى توانم و خوابم نمى برد.

احمد مى گوید: امام حسن (ع) پس از لحظه ای سكوت فرمود: اى احمد! نزدیك بیا، نزدیكش رفتم.

فرمود: دستت را زیر لباس ببر، چنین كردم، آنگاه آن حضرت، دست خود را از زیر جامه اش بیرون كرد و زیر لباس من آورد و با دست راست خود به پهلوى چپ من و با دست چپ خود به پهلوى راست من كشید، این كار را تا سه بار انجام داد.

احمد بن اسحاق مى گوید: از آن زمان به بعد، به گونه اى شدم كه نمى توانستم به پهلوى چپ بخوابم و هرگاه بر پهلوى چپ دراز مى كشیدم، هرگز خوابم نمى برد!

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 27، ص 513، ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

مخفی بودن شرک در زندگی

ابوهاشم می گوید:

روزی امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: یکی از گناهانی که بخشیده نمی شود این است که انسان بگوید ای کاش جز با این گناه مواخذه نمی شدم.

پیش خود گفتم این حرف بسیار دقیق است و شایسته است که شخص همه چیز خود را محاسبه کند.

با اینکه این فکر فقط از ذهنم گذشته بود، ولی امام حسن عسکری علیه السلام به من رو کرد و فرمود: راست گفتی ابو هاشم! و آنچه را که پیش خودت گفتی رعایت کن زیرا شرک در بین مردم از حرکت یک مورچه بسیار کوچک بر روی یک سنگ سیاه در شبی تاریک و ظلمانی، نادیدنی تر و مخفی تر است.

منابع:

مناقب، ج 3، ص 439.





نوع مطلب : خداوند متعال، امام حسن عسکری علیه السلام، گناهکاران این امت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توصیه امام حسن عسکری علیه السلام به نیکوکاری

ابوهاشم جعفری می گوید:

روزی امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: در بهشت دری است به نام معروف که جز اهل معروف (نیکوکاران) از آن داخل نمی شوند.

پس از شنیدن این سخن در دلم خدا را سپاس گفتم و از اینکه نیازمندی های مردم را رفع می کردم خوشحال شدم.

در همین هنگام امام حسن عسکری رو به من کرد و فرمود: آری، پاسخگویی به حوائج مردم را ادامه بده، زیرا نیکوکاران در دنیا، در آخرت هم نیکوکار خواهند بود. ای ابوهاشم، خدا تو را از آنان قرار دهد و مشمول رحم خودش گرداند.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 258، ح 16.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توجه مهرانگیز امام حسن عسکری (ع) به زندانى در بند

 ابو هاشم جعفرى از اصحاب گرانقدر و مخلص امام هادى (ع) و امام حسن عسكرى (ع) بود و به جرم حمایت از ائمه حق، از جانب دژخیمان طاغوت زمان، دستگیر و زندانى شد و تحت شكنجه سخت و فشار زنجیر زندان قرار گرفت، ابو هاشم مخفیانه نامه اى براى امام حسن (ع)  نوشت و از وضع زندان و شكنجه سخت آن، به امام شكایت كرد.

امام حسن (ع) در پاسخ او نوشت: تو امروز  آزاد مى شوی و نماز ظهرت را در خانه مى خوانی.

همانگونه كه امام فرموده بود، ابو هاشم، همان روز آزاد شد و نماز ظهرش ‍ را در خانه اش خواند.

ابو هاشم مى گوید: بعد از رهائى از زندان، از نظر معاش زندگى در مضیقه سخت بودم تصمیم گرفتم كه در ضمن نامه اى، چند دینار از امام حسن (ع) درخواست كنم، ولى خجالت كشیدم، طولى نكشید كه امام حسن (ع) صد دینار برایم فرستاد و برایم نوشته بود: هرگاه نیازمند شدى، خجالت نكش و پروا مكن، از من بخواه كه به خواست خدا آنچه را خواستى به آن مى رسى.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل ، حدیث 10، ص 508 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

بهترین توشه دانشمند

از امام عسكرى علیه السّلام نقل است كه حضرت رضا علیه السّلام فرموده: بهترین توشه اى كه شخص دانشمندِ دوستدارِ ما براى روز فقر و نیاز و ذلّت خود ذخیره می كند، حمایت علمى از دوستان ناتوان ما و نجات ایشان از چنگال دشمنان خدا و رسول او است.

[در این صورت‏] وقتى از قبر برخیزد صفوف فرشتگانى را مشاهده كند كه از محلّ قبر تا جایگاهش در بهشت برین صف كشیده اند و او را با بالهاى خود بلند نموده و به عمارت مخصوصش در بهشت حمل كرده و به او می گویند: آفرین بر تو! خوش باد تو را، اى كسى كه دشمنان خوبان را مقهور ساخته و از ائمّه اطهار خود حمایت و طرفدارى می نمودى!

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 16و17.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، بهشت، آخرت، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

پاسخ امام حسن عسکری علیه السلام به دو سؤال

حسن بن ظریف مى گوید: دو مسأله در خاطرم بود كه تصمیم داشتم در ضمن نامه اى از امام حسن عسكرى (ع)  بپرسم، یكى این بود كه حضرت قائم (عج) هنگامى كه ظهور كند، چگونه قضاوت مى كند و دادگاه او در میان مردم در كجاست؟ دومین مسأله این بود كه درباره تب ربع كه یك روز مى گیرد و دو روز نمى گیرد  بپرسم، سؤال دوم را به طور كلى فراموش كردم، تنها سؤال اول را نوشتم و درخواست جواب دادن به آن را نمودم .
از جناب امام حسن عسكرى (ع)  جواب آمد: در مورد سؤال از قائم (عج) او وقتى ظهور كرد، بین مردم بر اساس علم خودش قضاوت مى كند مانند قضاوت داود پیامبر (ع) و شاهد و گواه نمى طلبد و تو خواستى در مورد  تب ربع بپرسى، ولى فراموش كردى، این آیه را در كاغذى بنویس و به شخصى كه تب دارد آویزان كن به اذن خدا، ان شاء الله بهبود مى یابد، و آن آیه این است:

یا نار كونى بردا و سلاما على ابراهیم (اى آتش! براى ابراهیم خلیل (ع)  خنك و مایه سلامتى باش) (انبیاء 69)

ما همین دستور را انجام دادیم، بیمار سلامتى خود را باز یافت.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل ، حدیث 13، ص 509 - ج 1.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سفارش امام حسن عسکری به احترام به بستگان آل محمد

حسین بن حسن یکی از نوادگان امام جعفر صادق علیه السلام بود که در قم زندگی می کرد و آشکارا شراب می نوشید. روزی به منزل احمد بن اسحاق اشعری که وکیل امام حسن عسگری علیه السلام در امور اوقاف بود رفت ولی احمد بن اسحاق به او اجازه دیدار نداد. حسین بن حسن نیز محزون به خانه برگشت.

همان سال احمد اسحاق پیش از حج به سامراء رفت و اجازه خواست تا با امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات کند ولی امام اجازه نداد. احمد بن اسحاق مدتی گریست و بی تابی کرد تا سرانجام امام به او اجازه داد.

احمد بن اسحاق به امام عرض کرد: ای پسر رسول الله، چرا مرا از دیدارتان منع کردید، در حالی که من از شیعیان و دوستان شما هستم؟

امام فرمود: زیرا تو پسر عموی ما را از خانه ات طرد کردی.

احمد بن اسحاق شروع به گریه کرد و سوگند خورد که هدفش فقط این بوده که حسین بن حسن از خوردن شراب توبه کند.

امام فرمود: درست می گویی، ولی در هر حال احترام و تکریم آنها باید به جای خود محفوظ باشد. مبادا آنان را تحقیر و خوار کنی زیرا به ما منسوب هستند؛ و گرنه از زیانکاران خواهی گشت.

احمد بن اسحاق از حج برگشت و وارد قم شد. بزرگان و اشراف به دیدارش آمدند و حسین بن حسن هم همراه آنان بود. احمد بن اسحاق با دیدن او به طرف او شتافت و از او استقبال کرد و او را در بالای مجلس جایش داد.

حسین بن حسن که بسیار تعجب کرده بود، علت این برخورد را از احمد بن اسحاق جویا شد. او نیز سخنان امام حسن عسکری علیه السلام را بازگو کرد.

حسین بن حسن با شنیدن ماجرا از کارهای زشتش پشیمان شد و توبه کرد، سپس به خانه اش مراجعت کرد و همه شراب ها را به زمین ریخت، از باتقوایان خداترس شد و پیوسته در مسجد معتکف می شد تا از دنیا رفت و در نزدیکی قبر مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 323، ح 17.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسن عسکری علیه السلام، نسل حضرت زهراء سلام الله علیها (سید)، فرزندان ناخلف اهل بیت و انبیاء علیهم السلام، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ملاقات مرد یمنی (فرزند حبابه والبیه) با امام حسن عسكرى (ع)

اسحاق گوید: ابو هاشم جعفرى مى گوید: در حضور امام حسن عسكرى (ع) بودم، یك نفر از اهل یمن اجازه ورود طلبید، سپس به محضر آن حضرت آمد، دیدم مردى فربه، بلند قامت و تنومند است، هنگام ورود، به عنوان امامت بر امام حسن (ع) سلام كرد، امام حسن (ع) جواب سلام او را داد و به او فرمود: بنشین، او نزد من نشست، من پیش خود مى گفتم: اى كاش مى دانستم كه این شخص كیست؟

امام حسن (ع) بى آنكه از او سؤال كند فرمود: این شخص، فرزند همان بانوى عرب است (یعنى حبابه والبیه)   كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم با انگشتر خود آن را مهر كرده اند و اكنون آن را نزد من آورده تا من نیز آن را مهر كنم.

سپس امام حسن (ع)  به آن مرد یمنى فرمود: آن سنگ كوچك را بده.

او سنگ كوچكى را بیرون آورد كه یك طرف آن صاف بود، امام حسن (ع) آن را گرفت و انگشتر خود را بر آن زد، كه جاى انگشتر بر آن سنگ نقش ‍ بست، گوئى اكنون نقش آن انگشتر كه "الحسن بن علی" بود در برابر چشمم مى باشد.

ابو هاشم مى گوید: من به آن مرد یمنى گفتم: تا كنون آیا امام حسن (ع) را دیده اى؟

او جواب داد: نه به خدا سوگند، سالها مشتاق دیدارش بودم تا اینكه همین ساعت جوان ناشناسى نزد من آمد و مرا به اینجا آورد، سپس آن مرد یمنى برخاست در حالى كه مى گفت: رحمت و بركت خدا بر شما خاندان باد كه دودمانى هستید که بعضى از شما، فضائل را از بعضى دیگر به ارث مى برید، سوگند به خدا كه نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق امیر مؤمنان على (ع) و امامان بعد از او واجب است، سپس او از آنجا رفت و من دیگر تا آخر عمر او را ندیدم.

اسحاق گفت: ابو هاشم گفت: وقتى كه او هنوز نرفته بود، از او پرسیدم: نامت چیست؟

گفت: نام من  مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن ام غانم. و ام غانم (حبابه والبیه) همان زن یمنى صاحب سنگ كوچك است كه امیرالمؤ منان على (ع) و نوادگانش تا حضرت رضا (ع) آن سنگ را مهر كرده اند  و نقش ‍ مهر آنها در سنگ باقى مانده است.

منبع:

اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل ، حدیث 4، ص 347.





نوع مطلب : امام حسن عسکری علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، ائمه علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :