داستانهای مذهبی
دوشنبه 13 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

پیرمرد عاقبت به خیر

 

عصر امام صادق (ع) بود، یكى از شاگردان او به نام  معاویة بن وهب مى گوید: ما براى انجام حج به سوى مكه رفتیم و همراه ما پیرمردى خداپرست و اهل عبادت بود، ولى شیعه نبود و نماز خود را در سفر (طبق فتواى اهل تسنن) تمام مى خواند، برادر زاده اش كه شیعه بود نیز همراه ما بود.

در مسیر راه، آن پیر مرد بیمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به برادرزاده او گفتم: كاش مذهب شیعه را به عمویت پیشنهاد مى كردى، شاید خداوند او را نجات دهد.

همه حاضران گفتند: همین حال او خوب است، او را واگزارید تا بمیرد.

ولى برادرزاده اش تاب نیاورد و به عمویش گفت: مردم بعد از رسول خدا (ص) مرتد شدند مگر چند نفر اندك، اطاعت از على (ع) مانند اطاعت از رسول خدا (ص) است و حق اطاعت از آن على (ع) است.

پیر مرد نفسى كشید و فریاد زد و گفت: من هم همین عقیده را دارم. سپس مرد.

ما به حضور امام صادق (ع) رفتیم، یكى از ما جریان را به عرض حضرت رسانید.

امام صادق (ع) فرمود: آن پیرمرد، مردى از اهل بهشت است.

یكى از حاضران گفت: آن پیرمرد، از مذهب شیعه هیچ شناختى نداشت، غیر از همان لحظه آخر عمر؟

امام صادق (ع) فرمود: دیگر از او چه مى خواهید،  قد دخل والله الجنة (به خدا سوگند وارد بهشت شد).

منبع:

اصول کافی - باب فیما اعطى الله عزوجل آدم (ع)، حدیث 4، ص 441 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

شفاعت پیامبر (ص)

 

ابو العباس المکبر نقل می نماید که غلام همسر امام سجاد علیه السلام که اسمش ابو ایمن بود بر امام محمد باقر علیه السلام، وارد شد و عرض کرد: یا ابا جعفر علیه السلام؛ مردم را گمراه می کنند و می گویند: شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلی الله علیه و آله وجود دارد (یعنی این مطلب نادرست را به خورد مردم می دهند در حالی  که واقعیت ندارد).

پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام، عصبانی شدند به گونه ای که صورتشان بر افروخته گردید و فرمودند: وای بر تو ای ابا ایمن! آیا تو را گول زده اند که گفته اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ (یعنی همان گونه که بقیه احکام و مسائل دینی که تو را از گناه پاک نگه می دارد جزء معارف دین است و به آن اعتقاد داری و فایده اش به تو می رسد، شفاعت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز جز دین است و ایمان به آن به خودت نفع می رساند) تو اگر مصیبت و گرفتاری بزرگ قیامت را ببینی، (خواهی فهمید) که یقینا به شفاعت محمد صلی الله علیه و آله نیاز داری. وای بر تو! آیا جز این است که ایشان از کسانی شفاعت می نماید که آتش برایشان قطعی شده است.

سپس امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله است.

امام محمد باقر علیه السلام سپس فرمودند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از امتشان شفاعت می کنند و ما نیز از شیعیان شفاعت می نماییم و شیعیان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت می نمایند.

سپس فرمودند: انسانِ دارای ایمان به اندازه (دو قبیله) ربیعة و مضر شفاعت می نماید و انسان دارای ایمان حتی از خادم خودش نیز، شفاعت می کند و می گوید: خداوندا حق خادمم بر من این است که به من خدمت می کرد و مرا از گرما و سرما نگه می داشت.

منبع:

قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقق: موسوی جزائری، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق، ج ‏2، ص 202.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام محمد باقر علیه السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

خروج از نور به سوی ظلمت و از ظلمت به سوی نور

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون.‏

یعنی: خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ایمان آورده اند، آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون می برد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون می برند. آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند (بقره/257).

عبدالله بن ابی یعفور گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من با مردمانی همنشینی دارم که جای شگفتی و تعجب است که با وجود آن که موالی و پیرو شما نیستند و پیرو فلانی و فلانی هستند اما مردمانی امانتدار و صادق و باوفا هستند و بالعکس (بعضا) اقوامی که پیرو شما هستند دارای امانتداری و صداقت و وفا نیستند.

ابن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام مستقیم نشستند و همانند فرد غضبناک به من روی نموده و فرمودند: کسی که معتقد باشد به ولایت امام جائر و ظالمی که از سوی خدا نیست، دین ندارد و بر کسی که به امامت عادلی که از سوی خداست ایمان آورده ملامتی نیست.

ابن ابی یعفور گوید: (با تعجب) عرض کردم آنها (مخالفان) دارای دین نیستند و بر اینها (شیعیان) و موالیان هیچ ملامت و شدتی نیست؟

حضرت فرمودند: بله آنها دینی ندارند و بر اینها (شیعیان) ملامتی نیست.

سپس فرمودند: آیا سخن خداوند را نشنیده ای که: "خداوند یار کسانی است که ایمان آوردند و آنها را از تاریکی ها به سوی روشنایی سوق دهد"؟ در حقیقت آنها را از تاریکی گناهان بیرون آورده و به سوی نورِ توبه و آمرزش هدایت می کند و این بخاطر ولایت شما نسبت به هر یک از امامان عادلی است که از سوی خداوند برگزیده شده اند و خداوند فرموده است که: "اما کسانی که کافر شدند اولیاء آنها طاغوت می باشد که آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند."

ابن ابی یعفور می گوید: گفتم: مگر این نیست که خداوند از این آیه کفار را اراده کرده است آنجا که فرموده است: والذین کفروا ...

گوید امام علیه السلام فرمودند: چه نوری برای کافر است؟ هنگامی که کفر ورزیده تا اینکه از نور بیرون برده شود به سوی تاریکی ها و همانا خدای متعال در این آیه کسانی را اراده فرموده که در نور اسلام بوده اند پس وقتی که پیرو و موالی هر امام جائر و ظالمی شدند که از سوی خدا نبود، به واسطه این ولایت (نسبت به ائمه جور) از نور اسلام به سوی تاریکی های کفر خارج شدند و خدای تبارک و تعالی برای آنها آتش جهنم را همراه با کفار واجب گردانید و سپس این آیه را تلاوت فرمودند: أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون‏ یعنی آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

منبع:

اصول کافی 1/375 ح3 - بحارالانوار 23/322 ح39.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، شیعه، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


محافظت امام کاظم علیه السلام از علی بن یقطین

روزی علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: اصحاب بر سر کیفیت مسح پا در وضو با هم اختلاف دارند. اگر صلاح دیدید به خط شریف خود کیفیت وضوی کامل را برایم بنویسید.

امام در جواب نامه او چنین نوشت: اختلافی را که گفته بودی، متوجه شدم، ولی تو از این پس این چنین وضو بگیر:

1) سه بار آب در دهان بگردان و دهان شویه کن.

2) سه بار استنشاق کن و بینی ات را بشوی.

3) صورتت را سه بار و دست‌ها را از پایین تا آرنج بشوی.

4) همه سر را مسح کن و گوش‌ها را بشوی.

5) پاهایت را بشوی.

با این دستور هرگز مخالفت مکن.

 

وقتی نامه امام به دست علی رسید، همه از جواب امام تعجب کردند که چرا دستورالعمل وضویی کاملاً مشابه با وضوی اهل سنّت برای علی بن یقطین صادر فرموده است، ولی خود علی گفت: مولایم بهتر از هر کسِ دیگری علت چنین دستوری را می داند و من هم فرمانبردار و مطیع دستورش هستم.

از آن پس علی بن یقطین بر خلاف همه شیعیان وضو می گرفت، درست همان گونه که امام فرموده بود.

مدت‌ها چنین بود تا روزی جاسوسان هارون الرشید گزارش دادند که علی بن یقطین از شیعیان موسی بن جعفر و مخالف شماست.

با توجه به اینکه علی بن یقطین وزیر هارون بود و گهگاه از این گزارش ها می رسید، هارون موضوع را با بعضی از عوامل اطلاعاتی در جریان گذاشت و گفت: مدت هاست گزارشهایی در مورد تشیّع علی بن یقطین و نفوذی بودنش در دستگاه حکومتی ما به دستم می رسد ولی من هیچ سرنخی به دست نیاورده ام. دوست دارم به‌گونه ای که او متوجه نشود امتحان روشن دیگری به عمل آورم و به همه حرفها خاتمه دهم. بگویید چه کنم.

گفتند: وضوی شیعیان با وضوی اهل سنت فرق می کند. بهترین امتحان آن است که شخصاً به طور پنهانی وضوی او را کنترل کنید.

گفت: آری، این بهترین راه است.

عادت علی بن یقطین این بود که نماز را اول وقت در اطاقی تنها به جا می آورد. روزی وقتی علی وارد اطاق شد، هارون از محلی که قبلاً در نظر گرفته بود، او را زیر نظر گرفت. علی نیز همچون همیشه وضویی به روش وضوی اهل سنت گرفت. صحنه آن چنان عجیب بود که هارون بی اختیار از مخفیگاهش بیرون آمد و خطاب به علی فریاد زد: ای علی بن یقطین! هر کسی می گوید تو شیعه هستی دروغ می گوید.

پس از آن روز مجدداً نامه ای از امام هفتم علیه السلام به دست علی رسید که در آن نوشته بود: ای علی بن یقطین! از این پس آن گونه که خداوند فرموده است، وضو بگیر: صورت را کامل و دست‌ها را از آرنج تا انگشتان بشوی و سپس قسمتی از جلوی سر و آنگاه روی پاهایت را از رطوبت دستهایت مسح نما؛ زیرا که خطری که متوجه تو بود برطرف گردید.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 38، از مناقب و ارشاد و اعلام الوری.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، علی بن یقطین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 دی 1394 :: نویسنده : ح و

مراعات حال دیگران

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرمود: حضرت امام سجاد علیه السلام به قصد سفر به مکه با گروهی از شیعیان و سایر مردم از شهر خارج شد. وقتی به عسفان (توقفگاهی بین مکه و مدینه) رسیدند، خدمتکاران امام خیمه ای بر پا کردند.

امام کنار خیمه رفت و به آنان فرمود: چرا خیمه را اینجا برپا کردید؟ اینجا محل سکونت گروهی از جنیان است که از شیعیان و دوستداران مایند. با نصب این خیمه در اینجا آنها اذیت می شوند و جای آنان تنگ می شود.

خدمتکاران گفتند: ما نمی‌دانستیم. و خواستند خیمه را جمع کنند که ناگهان صدایی شنیده شد: ای فرزند رسول الله، خیمه خود را از اینجا تکان نده. ما به خاطر تو تحمل می کنیم و این هدیه را هم تقدیمت می نماییم. دوست داریم از آن میل کنی و ما را شادمان سازی.

در همین موقع در گوشه ای از خیمه طبق بزرگی از انگور و انار و موز و میوه های دیگر ظاهر شد. امام سجاد علیه السلام همه همراهان خود را دعوت کرد و همگی از آن میوه ها خوردند.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، ص 45، حدیث 45.





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، جن، مسلمانان، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 دی 1394 :: نویسنده : ح و

ویژگی­هاى شیعه حقیقى

ابو اسماعیل مى گوید: در محضر امام باقر (ع) بودم. عرض كردم: شیعیان در آنجا كه ما زندگى مى كنیم، بسیار هستند.

امام باقر: آیا ثروتمندان آنها نسبت به مستمندان، مهربان هستند و به آنها توجه دارند؟ و آیا نیكوكاران نسبت به گنهكاران گذشت دارند؟ آیا آنها نسبت به همدیگر، همكارى و برادرى دارند؟

ابو اسماعیل: نه، این ویژگى­ها در میانشان نیست.

امام باقر:  لیسَ هؤلاءِ شیعَة، الشیعَةُ مَن یَفعَلُ هذا (اینها شیعه نیستند، شیعه كسى است كه این کارها را انجام دهد.)

********

آن حضرت در سخن دیگر به سعید بن حسن (یكى از شیعیان) فرمود: آیا یكى از شما نزد برادر (دینی) خود  مى آید كه دست در جیب او كند و هر چه نیاز دارد بردارد و او جلوگیرى نكند؟

سعید: چنین كارى در میان ما نیست.

امام باقر: پس خبری (از اسلام و ایمان و تشیع حقیقی) در میان شما نیست.

سعید: بنابراین، آنها مستحق هلاكت و عذابند؟

امام باقر:  هنوز به آن بردبارى و آن ظرفیت لازم نرسیده‌اید. (هنوز عقلهاى آن آدمها، كامل نشده است. اگر عقلهاى آنها از آبشخور اسلام ناب، سیراب مى شد و از مكتب تشیع راستین پرورش مى یافت، همكارى و همیارى اسلامى را در حد اعلا رعایت مى كردند.)

منبع:

اصول کافی - باب حق المؤ من على اخیه، حدیث 13، ص 173 و 174 - ج 2.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، شیعه، مؤمن، مسلمانان، مال و روزی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن عجیب راهب در حضور امام كاظم (ع)

سرزمین نجران یكى از شهرهاى مسیحى نشین بود، روزى یك مرد و یك زن كه هر دو، راهب (عابد و عالم مسیحی) بودند، به حضور امام كاظم (ع) در مدینه آمدند، زن راهب مسائلى از امام كاظم (ع) پرسید، امام پاسخ مسائل او را داد، او به حقانیت اسلام پى برد و هماندم در محضر آن حضرت، مسلمان شد و گواهى به یكتائى خدا و رسالت محمد (ص)  داد.

سپس مرد راهب، مسائلى از امام كاظم (ع) پرسید و امام به همه آن مسائل پاسخ داد، آنگاه بین امام و او گفتگوى زیر به میان آمد:

راهب: من در دین خود آنچنان نیرومندم كه هیچ كدام از مسیحیان از دانش، به درجه من نمى رسند، شنیدم مردى در هند سكونت دارد، كه هر گاه بخواهد براى زیارت بیت المقدس بیاید، در یك شبانه روز (آنهمه راه طولانى را مى پیماید) مى آید و باز مى گردد، من احوال او را از شخص ‍ پرسیدم، او گفت: آن شخص هندى، اسمى را كه آصف برخیا، همدم سلیمان (ع) مى دانست و به آن وسیله تخت بلقیس را از شهر سبا نزد سلیمان آورد، مى داند، خداوند وصف آصف برخیا را در كتاب شما  قرآن (آیات 38 تا 40 سوره مبارکه نمل) و در كتابهائى كه بر ما اهل ادیان نازل شده، بیان فرموده است.

امام كاظم: آیا خداوند داراى چند نام است كه دعا به وسیله آنها حتما به استجابت مى رسد؟

راهب: آن نامها بسیار است، ولى آنها را كه دعا به وسیله آنها حتما رد نمى شود، هفت نام است.

امام كاظم: آنچه از آنها را بیاد دارى بگو.

راهب: نه، به حق خدائى كه تورات را بر موسى (ع) فرو فرستاد و عیسى (ع) را مایه پند جهانیان قرار داد و... آن نامها را نمى دانم و اگر مى دانستم نیازى به شما نداشتم كه از شما بپرسم.

امام كاظم: اكنون بقیه داستان آن مرد هندى را بیان كن.

راهب: من این نامها را شنیده ام ولى حقیقت معنى و تفسیر آنها را نمى دانم و چگونگى دعا به وسیله آنها را نمى شناسم، به سوى هند حركت كردم تا به شهر سبذان رسیدم، آدرس آن مرد را در آنجا پرسیدم، گفتند: او در فلان كوه در میان صومعه اى است و در تمام سال دو بار از آن صومعه بیرون مى آید، هندیان معتقدند كه خداوند در صومعه او چشمه اى بیرون آورده و زمین اطراف آن بدون تخم و بذر افشانى براى او كاشته مى شود و محصول مى دهد.

من به سوى آن صومعه رفتم و سه روز پشت در بودم، دستى به در نزدم و آن را نكوبیدم، روز چهارم گاوى را دیدم كه هیزم بر پشت دارد و پستانش پر از شیر است، به آنجا آمد و در را فشار داد و در باز شد و من پشت سر او وارد صومعه شدم، آن مرد را دیدم كه ایستاده به آسمان و زمین و كوه مى نگرد و گریه مى كند.

به او گفتم: عجبا! چه اندازه نظیر تو در این دوران، اندك است، ناگهان او به من رو كرد و گفت: واللّه ما انا الا حسنه من حسنات رجل خلفة ورا ظهرك (سوگند به خدا من نیستم مگر جزئى از حسنات مردی (یعنى امام كاظم علیه السلام) كه او را پشت سر نهاده ای (نزد او نرفته اى و نزد من آمده ای)).

گفتم: به من خبر داده اند كه تو یكى از نامهاى خدا را مى دانى و به وسیله آن در یك شبانه روز به زیارت بیت المقدس مى روى و باز مى گردی.

گفت: آیا بیت المقدس را مى شناسی؟

گفتم: آن بیت المقدس را كه در سرزمین شام است مى شناسم.

گفت: منظورم آن بیت المقدس نیست، بلكه آن خانه مقدسى است كه خانه آل محمد (ص)  است.

گفتم: من تا امروز آنچه شنیده ام همان بیت المقدس است كه در شام مى باشد.

گفت: آن را كه تو مى گویى، جاى محرابهاى پیامبران است و به آن  حظیرة المحاریب (جایگاه محرابها) مى گفتند...

گفتم: من از راه بسیار دور نزد تو آمده ام و براى حاجت و امید به در خانه ات شتافته ام.

گفت: ... از راهى كه آمده اى باز گرد و به مدینه محمد (ص)  برو كه آن را  طیبه (پاك) گویند، وقتى كه به آنجا رسیدى در آنجا از  موسى بن جعفر (ع) بپرس، وقتى كه او را یافتى، هر چه مسأله از پیشینیان و آیندگان داری از او بپرس.

اكنون به اینجا آمده ام.

امام كاظم: رفیقى كه با او در صومعه هند ملاقات كردى تو را نصیحت كرده است.

راهب: قربانت گردم نام او چه بود؟

امام كاظم: او  متمم بن فیروز نام دارد و اهل فارس (ایرانی) است و از كسانى است كه به خداى یكتا اعتقاد دارد و با قلبى پاك و سرشار از یقین، خدا را مى پرستد و چون از قوم خود ترسیده، از آنها گریخته و خداوند به او حكمت بخشیده و او را به راه راست هدایت نموده و از پرهیزكارانش قرار داده است...

او هر سال به مكه مى آید و در حج شركت مى كند و اول هر ماه، عمره حج را به جاى مى آورد و به فضل الهى از منزلش كه در هند است به مكه مى آید، خداوند به سپاسگزاران اینگونه پاداش مى دهد.

آنگاه راهب، مسائل بسیارى از امام كاظم (ع) پرسید، امام كاظم (ع) به همه مسائل او پاسخ داد، سپس امام كاظم (ع) مسائلى را از راهب پرسید، ولى او پاسخ هیچ یك را ندانست.

در پایان، راهب به امام كاظم (ع) عرض كرد: به من خبر بده از 8 حرفى كه از آسمان فرود آمد و چهار حرف آن در زمین آشكار گشت و چهار حرفش ‍ در آسمان ماند، آن چهار حرفى كه در آسمان ماند بر چه كسى نازل شد و چه كسى آن را تفسیر می كند؟

امام كاظم: آن شخص قائم ما است كه خدا آن حرف را  بر او نازل می كند و او آنها را تفسیر می نماید و آنچه را كه خدا بر صدیقین و پیامبران و هدایت یافتگان نازل كرده، بر او نازل می كند.

راهب: دو حرف از آن چهار حرف را كه در زمین آشكار شده، برایم بفرما كه چیستند؟

امام كاظم: همه آن چهار حرف را به تو مى گویم: 1 - معبودى شایسته پرستش جز خداى یكتا و بى همتا نیست 2 - محمد رسول با اخلاص خدا است 3 - ما از افراد خاندان محمد (ص) هستیم 4 - شیعیان ما از ما، و ما از رسول خدا (ص) و رسول خدا (ص) از خدا است، به خاطر  پیوند شیعیان به آنها، جزء آنهایند.

اینجا بود كه نور اسلام بر قلب راهب تابید و هماندم مسلمان شد و گواهى به یكتائى خدا و رسالت محمد (ص) داد و به امام كاظم (ع) عرض كرد: شما برگزیده خلق خدا هستید و شیعیان شما پاكیزه و جایگزین نافرمانان هستند و عاقبت نیك الهى از آن آنان است و ستایش مخصوص ‍ پروردگار جهانیان مى باشد.

امام كاظم (ع) روپوش و پیراهن و كفش و كلاهى را خواست و به راهب داد و به او فرمود: ختنه كن.

او گفت: در هفتمین روز ولادتم ختنه كرده ام.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع)، حدیث 5،ص 481 تا 484 به طور تلخیص، ج 1.





نوع مطلب : امام موسی کاظم علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 بهمن 1393 :: نویسنده : ح و

پول دادن امام صادق (ع)  براى اصلاح

مفضل بن عمر از شاگردان برجسته امام صادق (ع) بود، امام به او فرمود: هرگاه اصلاح كردن بین دو نفر، نیاز به صرف هزینه مالى داشت، از جانب من آن را بده، بعد از من بگیر.

روزى بین ابوحنیفه (سعید بن بیان) كه حَمَلِه دار حج بود، با دامادش نزاع و درگیرى شد، مفضل به آنها رسید، و ساعتى براى اصلاح آنها  نزد آنها ایستاد، و سپس آنها را به خانه خود برد، و با اراده جدى، علت درگیرى آنها را رسیدگى كرد، فهمید كه امور مالى باعث نزاع آنها شده است، چهارصد درهم از جیب خود به آنها داد و از هر دو آنها تعهد گرفت كه دیگر ادعایى نسبت به دیگرى نداشته باشند و در پایان به نزاع كنندگان گفت: این پول از آن من نبود، بلكه مال امام صادق (ع) بود و آن حضرت به من فرمود: هرگاه بین دو نفر شیعه، نزاع درگرفت، میان آنها را اصلاح كن و از جانب من در این راه پول بده، تا صلح انجام گیرد، پس بدانید كه این پول مال من نیست، بلكه مال امام صادق (ع)  است.

منبع:

اصول کافی - باب الاصلاح بین الناس ، اقتباس از حدیث 3 و 4، ص 209 - ج 2.






نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، مصرف اموال، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره جالب علامه موسوی عاملی با پادشاه عربستان

چطور اونها که پوست قرآن می بوسند موحدند اما ما که ضریح می بوسیم مشرکیم؟

 

آیت الله سید شرف الدین موسوی عاملی در عصر حکومت «ملک عبدالعزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان در کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند.

او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیه‌ای به او داد، و آن هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود.

شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.

سید شرف الدین (از فرصت استفاده کرد) ناگهان گفت: ای پادشاه! چرا این جلد را می‌بوسی و به آن تعظیم می‌کنی، با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟

شاه گفت: غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد

آقای شرف الدین، بی‌درنگ فرمود: احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اتاق پیامبر(ص) را می‌بوسیم، می‌دانیم که آهن هیچ کاری نمی‌تواند بکند، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهن‌ها و چوب‌ها قرار دارد. ما می‌خواهیم رسول خدا(ص) را تعظیم و احترام کنیم، همان‌گونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز می‌خواستی قرآن را تعظیم کنی که در درون آن پوستقرار دارد.

حاضران تکبیر گفتند، و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول خدا(ص) تبرک بجویند. ولی ولیعهد او که بعد از او آمد، از قانون گذشته ‌شان برگشت.

 





نوع مطلب : مناظره، شیعه، قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعلام حمایت اصحاب امام حسین علیه السلام در کنار خیمه ها

شب عاشورا بود. امام حسین علیه السلام نیمه های شب از خیمه بیرون آمد و خیمه ها و تپه‌ های اطراف را نگاه کرد. نافع بن هلال هم از خیمه بیرون آمد و به دنبال امام رفت.

امام از نافع پرسید: چرا به دنبال من می آیی؟!

نافع گفت: یا بن رسول الله! دیدم که شما به طرف لشگر دشمن می روید. ترسیدم اتفاقی برایتان بیفتد.

امام فرمود: من اطراف را بررسی می کنم تا ببینم فردا دشمن از کجا حمله خواهد کرد.

سپس دست نافع را گرفت و فرمود: به خدا سوگند این وعده ای است که در آن خلافی نیست.

آن گاه فرمود: این راه را می‌بینی؟ هم اکنون در این تاریکی شب، از این راه برو و خود را نجات بده!

نافع بن هلال خود را بر قدم های امام انداخت و گفت: مادرم در سوگم بگرید اگر چنین کنم. خدا بر من منت نهاده است که در جوار شما شهید شوم.

آن گاه امام علیه السلام داخل خیمه زینب شد.

نافع بیرون خیمه ایستاد و منتظر امام ماند. شنید که حضرت زینب به امام گفت: آیا از تصمیم یارانت آگاهی؟ آیا مطمئنی فردا تو را رها نخواهند کرد؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث کربلا، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابو حمزه ثمالی

ابو حمزه ثمالی یکی از اصحاب خاص حضرت امام سجاد علیه السلام بود و با او انس خاصی داشت. دعای شریف امام که طولانی‌ترین دعای سحر ماه رمضان است، از طریق او روایت شده و به همین علت دعای ابوحمزه ثمالی نام‌گذاری شده است.

او کتاب تفسیر القرآن را نوشته و رساله الحقوق امام سجاد علیه السلام را نیز روایت کرده است.

جمیع بزرگان علمای رجال، او را مورد اعتماد و ثقه دانسته اند.

**************

چند روایت درباره‌ی عظمت مقام ابوحمزه:

امام صادق علیه السلام فرمود: ابو حمزه در زمان خودش مانند سلمان در زمان خودش بود.

امام رضا علیه السلام فرموده اند: ابو حمزه ثمالی در زمان خودش مانند لقمان در زمان خودش بوده است.

روزی حضرت صادق علیه السلام به او فرمود: من هر گاه تو را می ببینم، احساس آرامش می کنم.

ابوبصیر نقل می کند که: روزی نزد حضرت صادق علیه السلام رفتم. امام فرمود: ابو حمزه ثمالی در چه حالی است؟
گفتم: وقتی از نزد او می‌آمدم بیمار بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، شیعه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، سلمان سلام الله علیه، حضرت لقمان علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مصونیت دوستان اهل بیت علیهم السلام از آتش جهنم

ابن عباس نقل می کند که روزی جبرئیل همراه با یک سیب بر پیامبر نازل شد. به اهل بیت پیامبر سلام فرستاد و سپس سیب را به دو نیم کرد. نوری از آن به آسمان بلند شد که بر آن نور چنین نوشته بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

 این تهنیت و سلامی است از جانب خدای متعال به محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن و حسین، دو سبط رسول خدا، و امانی است برای دوستان آنان از آتش جهنم در روز قیامت.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 269، حدیث 29.

کامل الزیارة و ص 307، حدیث 72.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، شیعه، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعجاز امام باقر علیه السلام در پنهان شدن از نظرها

ابوبصیر می‌گوید: روزی با امام باقر علیه السلام وارد مسجد شدم. امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا می‌بینند.

هر کس جلو می‌آمد، من از او می‌پرسیدم: آیا امام باقر را می‌بینند؟

می‌گفتند: نه. در حالی که امام در کنار من ایستاده بود.

در این هنگام ابوهارون که نابینا بود، وارد مسجد شد. امام فرمود: از او بپرس.

پس من به ابوهارون گفتم: آیا امام باقر را می‌بینی؟

گفت: مگر همان کسی نیست که آنجا ایستاده؟

گفتم: از کجا فهمیدی؟ مگر نابینا نیستی؟

ابوهارون گفت: چگونه او را نبینم و حال آنکه او نوری درخشان است.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 243، حدیث 31.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، شیعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

امام باقر علیه السلام و شناخت شیعیان

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: عده ای نزد پدرم امام باقر علیه السلام رفتند و پرسیدند: وظیفه‌ی شیعه در برابر امام چیست؟

امام باقر علیه السلام فرمود: شما شیعیان وظایف زیادی در برابر امام دارید. هر گاه نزد او رفتید، او را احترام کنید و بزرگ بشمارید و هر چه فرمود اطاعت کنید. بر امام نیز واجب است که شما را هدایت فرماید. همه‌ی امامان نشانه‌ی مشترکی دارند و آن این است که به دلیل جلال و هیبتشان، هیچ‌کس نمی‌تواند در چشم آنان خیره شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است.

پرسیدند: آیا امام، شیعیان خود را می‌شناسد؟

فرمود: بله. در همان نگاه اول.

پرسیدند: آیا ما شیعه شما هسیتم؟

امام فرمود: بله. همه شما شیعه من هستید.

گفتند: علامت آن را برای ما بگویید.

امام فرمود: آیا می‌خواهید نام خودتان و پدرانتان و قبایلتان را بگویم؟

گفتند: بله.

امام یک‌ به ‌یک نام آنان، پدران و قبایلشان را ذکر کرد. سپس فرمود: آیا می‌خواهید بگویم سؤال بعدی‌تان چیست؟ می‌خواهید تفسیر این آیه را بپرسید: ...کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء (24)توتی اکلها کل حین باذن ربها... (سوره ابراهیم آیات 24 و 25) (ترجمه: آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده، سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ریشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است (24) میوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏ دهد و خدا مثلها را براى مردم مى‏زند شاید كه آنان پند گیرند (۲۵))

گفتند: بله.

فرمود: درختی که ریشه‌اش ثابت و شاخه‌هایش در آسمان است، ما ائمه معصومین هستیم. ماییم که از علم خود، هر چه بخواهیم به هر کس از شیعیان خود عطا می کنیم. سپس فرمود: آیا قانع شدید یا بیشتر بگویم؟

گفتند: ما به کمتر از اینها نیز قانع بودیم.

منابع:

بحار الانوار، ج 46، ص 244، حدیث 32.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، شیعه، نشانه های امام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات