داستانهای مذهبی
سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

ندامت ابوبکر

 

در روایات اهل سنت وارد شده است که ابی بکر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود، از انجام چند کار احساس پشیمانی و ندامت کرد و آرزو می کرد که ای کاش این کارها را انجام نمی داد.

یکی از این کارها، حمله به خانه وحی بود.

"قال أبو بکر رضی الله تعالی عنه أجل إنی لا آسی علی شئ من الدنیا إلا علی ثلاث فعلتهن وددت أنی ترکتهن وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله صلی الله علیه وسلم فأما الثلاث اللاتی وددت أنی ترکتهن فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمة عن شئ وإن کانوا قد غلقوه علی الحرب ووددت إنی لم أکن حرقت الفجاءة السلمی وأنی کنت قتلته سریحا أو خلیته نجیحا ووددت أنی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق أحد الرجلین عمر وأبا عبیدة فکان أحدهما أمیرا وکنت وزیرا"

ابوبکر می گوید که ای کاش 3 کار را ترک می کردم و انجام نمی دادم:

1- ای کاش به خانه فاطمه (سلام الله علیها) کاری نداشتم و آن را نمی گشودم، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند.

2- ای کاش (فجائه سلمی) را می کشتم و یا آزادش می کردم ولی او را به آتش نمی سوزاندم.

3- و ای کاش در روز سقیفه، کار را بر عهده یکی از آن دو مرد، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح، می گذاشتم تا او امیر می شد و من وزیر می شدم.

منبع:

بنا به نقل طبری (محمد بن جریر) در تاریخ الامم و الملوک (مشهور به تاریخ طبری) جلد 2 صفحه 619 (چاپ موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت لبنان سنه 1403 هجری قمری.





نوع مطلب : شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


أمیرالمؤمنین علیه السّلام چرا با ناكثین و قاسطین و مارقین جنگید ولى در برابر أبو بكر و عمر سكوت فرمود

 

نقل شده كه آن حضرت پس از جنگ نهروان در مجلسى نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاكره می شد، تا اینكه آن حضرت پرسیده شد كه چرا با أبو بكر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدى؟

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: من از روز نخست زندگى پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می دیدم.

پس اشعث بن قیس برخاسته و گفت: اى أمیرالمؤمنین، چرا دست به شمشیر نبردى و حقّ خود را نستاندى؟

فرمود: اى اشعث مطلبى را پرسیدى پس خوب به پاسخش گوش كرده و بخاطر بسپار و به حقیقت كلام و حجّت من توجّه كن كه من از شش تن از انبیاى گذشته تبعیّت و پیروى نمودم:

أوّل از حضرت نوح علیه السّلام كه خداوند در باره اش می فرماید: "فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ" پس اگر كسى بگوید او از قوم خود خوف نداشته؛ منكر كلام خدا و كافر بدان شده است.

و دوم از حضرت لوط علیه السّلام كه خداوند در باره او می فرماید: "لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُكْنٍ شَدِیدٍ" پس اگر كسى بگوید: لوط این كلام را براى مطلبى غیر از ترس گفته مسلّما كافر است و گر نه اوصیاى انبیاء در این مقام معذورترند.

و سوم از حضرت إبراهیم خلیل علیه السّلام، در این آیه كه: "وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ" پس اگر كسى بگوید او این سخن را براى غیر ترس گفته كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و چهارم از حضرت موسى علیه السّلام در این آیه: "فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ" پس اگر كسی با وجود این آیه منكر ترس موسى شود كافر است و گر نه وصىّ معذورتر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در این آیه كه گفت: "ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی" اگر كسى منكر ترس هارون باشد مسلّما كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و ششم از برادرم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله خیر البشر پیروى و تبعیّت نمودم كه روى احتیاط و خوف از قریش مرا در جاى خود خوابانیده و خود از مكّه بیرون و در غار مخفى شد، اگر كسى منكر ترس آن حضرت از دشمنان باشد كافر است و گر نه وصىّ او معذورتر است.

در این وقت همه مردم یكپارچه برخاسته و گفتند: اى أمیرالمؤمنین ما همه دریافتیم كه فرمایش شما صحیح و عمل شما حقّ است و ما جاهل و گناهكاریم و ما می دانیم كه شما در ترك دعوى و سكوت و تسلیم شدن خود معذور می باشی.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 412-414.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پروردگار جهان در كجا است؟

روایت است كه یكى از علماى یهود نزد أبوبكر آمده و گفت: آیا تو خلیفه پیغمبر این امّتى؟

گفت: آرى.

یهودى گفت: ما در تورات می خوانیم كه خلفاى انبیاء باید اعلم و افضل امّت باشند، پس به من بگو كه پروردگار جهان در كجا است، آیا او در آسمان است یا در زمین؟

أبوبكر گفت: در آسمان و روى عرش است.

یهودى گفت: در این صورت باید زمین از وجود او خالى بوده و بنابراین خداوند باید در مكانى باشد و محلهاى دیگر از او دور و كنار باشند.

أبوبكر گفت: این كلام از سخنان زنادقه و بى‏دینان است، از نزد من دور شو و گر نه دستور می دهم كه تو را بكشند!

پس آن مرد در نهایت حیرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دین اسلام را مسخره می كرد رفت و در وسط راه أمیرالمؤمنین علیه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت: اى یهودى من از سؤال و جواب میان تو و أبوبكر مطّلع شدم و نظر ما این است كه:

خداى عزّ و جلّ خود مكان را ایجاد كرده و عارى از مكان است و او بالاتر و برتر از این است كه مكانى او را احاطه كند و او محیط بر مكان بوده و همه مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است.

و تو را خبر بدهم از آنچه در یكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفته مرا تصدیق می كند، آیا در این صورت سخن مرا پذیرفته و ایمان و اعتقاد به آن پیدا می كنى؟

دانشمند یهودى گفت: آری.

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: مگر در یكى از كتابهاى شما ننوشته است كه: روزى حضرت موسى علیه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد و حضرت موسى پرسید كه از كجا می آیى؟ آن فرشته گفت: از جانب پروردگار جهان مى‏آیم. و فرشته دیگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مى‏آیم. و در این هنگام فرشته دیگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت: من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان می آیم و فرشته دیگرى نیز از طرف پائین زمین آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید جواب گفت كه من از زمین هفتم و از جانب پروردگار متعال می آیم.

حضرت موسى علیه السّلام عرض كرد: منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان؛ او را نتواند احاطه كرده و در برگیرد و پروردگار جهان به مكان معیّنى نزدیكتر از مكان دیگرى نباشد.

مرد یهودى گفت: من شهادت می دهم كه مطلب حقّ و حقیقت همین است كه فرمودید و شما به مقام خلافت و وصایت اولویّت دارید.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 457-458.

 





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، یهودیان، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عدم اطاعت مردم از حضرت علی علیه السلام حتی در دوران خلافت ظاهری ایشان

از مسعدة بن صدقه، از حضرت صادق علیه السّلام نقل است كه أمیرالمؤمنین علیه السّلام خطبه اى بدین شرح ایراد فرمود كه:

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه می فرمود: «شما چگونه خواهید بود وقتى كه گرفتار فتنه اى شوید كه در آن محیط افراد صغیر آن جوان شوند (كنایه از امتداد آن دارد) و پیران در آن فرسوده گردند و به نوعى كه جمعى آن را سنّت و آیین خویش سازند و اگر تغییر یابد اعتراض كرده و گویند كه فعل منكرى آورده، در آن محیط سنّت دستخوش تغییر شده و گرفتارى شدید گردد و زن و بچّه به اسیرى گرفته شوند و آن فتنه همچون آتشى كه هیزم را در بر می گیرد ایشان را گرفته و می سوزاند و مانند سنگ زیرین آسیاب تمام درد را می چشند، مردم به غیر دین تفقّه كنند و بدون عمل تنها می آموزند و دنیا را با عمل به آخرت طلب می كنند».

سپس أمیرالمؤمنین علیه السّلام در حالى كه گروهى از أهل بیت و شیعیان مخصوصش وى را همراهى می كردند بر منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا، فرمود:

والیان پیش از ما متصدّى كارهایى بزرگ و امرهایى عظیم شدند و از روى عمد با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مخالفت كردند و اگر من مردم را از آن منع و امر به ترك آن نمایم و بخواهم ایشان را به همان جایى كه رسول خدا خواسته بود برگردانم، تمام لشكرم از اطراف من پراكنده شوند، تا جایى كه فقط من و معدودى از شیعیانم باقى بمانیم، همانها كه به فضل و امامت من از كتاب خدا و سنّت پیامبر معرفت یافته اند، فكر می كنید اگر من شما را امر كنم كه مقام إبراهیم علیه السّلام را به همان جا كه رسول خدا گذارده بود برگردانید و فدك را به ورثه فاطمه علیها السّلام ردّ كنید و صاع و مدّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را به همان میزان سابق بازگردانید و امر كنم كه زمینهایى كه خود پیغمبر براى افراد مشخّصى قرار داده بود به ایشان پس دهید و خانه جعفر بن ابى طالب را به ورثه اش باز پس داده و آن را خراب نموده و از مسجد خارج كنم و خمس را به أهل آن دهم و هر قضاى به جورى را ردّ كنم و زن و بچّه اسیر بنى تغلب را آزاد كنم و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده همه را برگردانم و دیوان عطا را تعطیل كرده و همانند رسول خدا آن را عطا كنم و آن را دست به دست توانگران قرار ندهم چه خواهد شد؟! بخدا سوگند، به مردم فرمان دادم كه در ماه رمضان جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند؛ كه یكى از افراد جنگجوى لشكرم كه شمشیرش با ما بود فریاد زد:

«اسلام و أهل آن هلاك شد، سنّت عمر دستخوش تغییر شد! او از اقامه نماز به جماعت در ماه رمضان نهى كرد!» تا اینكه ترسیدم نكند در ناحیه اى از لشكرم بر من شورش شود.

بار خدایا از این همه گرفتارى كه از جانب سران گمراهى و داعیان به آتش به من و این امّت رسید تنها به تو اظهار شكایت مى‏كنم!

و بالاتر از همه، سهم ذوى القربى یا همان خویشاوندانى است كه خداوند درباره ایشان فرموده:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و این تنها مختصّ ما است. إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ (انفال: 41) بخدا كه منظور از ذوى القربى ماییم، همانها كه خداوند ایشان را مقرون به خود و پیامبرش فرموده.

پس فرمود: براى ما در صدقه هیچ نصیبى قرار نداد، خداوند سبحان پیامبر خود و ما را اكرام داشت از اینكه به ما اوساخ اموال مردم را بخوراند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 595 الی 597.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان خانه حضرت زهرا (س) از دید یکی از بزرگان اهل سنت

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی مولف کتاب العقد الفرید (متوفای 463 ه) در کتاب مزبور بحثی مشروح درباره‏ی تاریخ سقیفه انجام داده و با اشاره به کسانی که از بیعت ابی‏بکر تخلف جسته اند چنین می نویسد:

علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا این که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن.

عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: ای فرزند خطاب! آمده ای خانه ما را بسوزانی؟!

او در پاسخ گفت: بلی، مگر این که شما نیز آن کنید که امت کردند (با ابوبکر بیعت کنید).

منبع:

عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

فدک و حضرت خضر علیه السلام

درکتاب نزهة الکلام به نقل از ابن عباس آمده است: روزی به خانه ابوبکر رفتم عمر بن خطاب و چند نفر دیگر آنجا بودند. ناگاه پیرمردی وارد شد و سلام کرد. جوابش دادیم.

ابوبکر گفت: ای پیرمرد بنشین.

پیرمرد تکیه بر عصا نمود و گفت: من قصد حج دارم و مرا همسایه ای است که به من گفت: تو به حج می روی پس پیغام مرا به خلیفه رسول خدا برسان.

گفت: بگو من زنی ضعیفه ام و مرا پدری بود که یاری ام می داد. پس پدرم وفات یافت و مزرعه ای برای من گذاشت که وجه معاش من و فرزندانم از آن بود. امیر آن شهر مزرعه را از من گرفت و یکی از عمال خود را بر آن گماشت تا درآمد آن را بگیرد و به او برساند و از آن هیچ به من و فرزندانم نمی دهد.

ابوبکر گفت: کراهت باد آن غاصب فاجر را.

عمر گفت: ای خلیفه رسول خدا! کسی را بفرست تا آن ظالم فاجر را به سزای خود برساند.

ابن عباس گوید: پس دیدم که پیرمرد بازگشت و گفت: نعوذ بالله من حقد الله فمن اظلم ممن یظلم بنت رسول الله (ص). (پناه می برم به خدا از دشمنی و عداوت خدا. چه کسی از ظلم کننده بر دختر رسول خدا ظالمتر و فاجرتر است؟) و از آن خانه بیرون رفت.

ابوبکر گفت: او را برگردانید و کسی را دنبال او فرستاد. اما پیرمرد را ندیدند.

ابن عباس گفت: خدمت امیرالمومنین علیه السلام رسیدم. حضرت از این داستان پرسید و سپس فرمود: او خضر پیامبر بود.

منبع:

حدیقه الشیعه ج1 ص326 به نقل از نزهة الکرام ج1 ص232.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، حضرت خضر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

بلال حبشی

بلال بن ریاح حبشی، برده ای سیاه از دیار حبشه بود که به مکه آورده شد و به بردگی امیه بن خلف در آمد.

پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دین اسلام گروید و از پیشگامان اسلام و از صحابه پیامبر به شمار آمد.

امیه، مولای بلال، که از دشمنان سرسخت پیامبر خدا بود، روزها بلال را بر ریگ‌های داغ مکه می خواباند و با گذاشتن سنگ بزرگی بر سینه او، به او دستور می داد از آیین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دست بردارد و لات و عزی را بپرستد. بلال از دستور او سرپیچی می نمود و از آیین اسلام دست نمی کشید.

پایداری بلال به گونه ای بود که ورقه بن نوفل مسیحی، زبان به تحسین وی گشود و گفت: به خدا سوگند، اگر این غلام در این راه کشته شود، من نخستین کسی هستم که برای تبرک،‌ قبر او را زیارت کنم!

بلال پس از ماهها تحمل رنج و مشقت، به توصیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خریداری و آزاد شد.

وی پس از آزادی، به جمع مسلمانان پیوست و در هجرت مسلمانان به مدینه با مهاجران همراه شد. در پیمان برادری که میان مهاجران و انصار بسته شد، بلال با ابوریحه انصاری صیغه برادری خواند. او در تمامی غزوات پیامبر چون بدر، احد و خندق شرکت کرد و دوشادوش مسلمانان با قریش جنگید. در جنگ بدر، امیه بن خلف را که روزگاری شکنجه اش می کرد دید و به اشاره او، مسلمانان، امیه را با شمشیر از پای درآوردند.

بلال نخستین مسلمانی بود که در مدینه اذان گفت. موقعیت و شهرت او میان مسلمانان نیز از روزگاری آغاز شد که وی به دستور رسول خدا به مقام موذنی مفتخر شد. بلال در روز فتح مکه بر بالای بام کعبه رفت و اذان گفت.

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بلال به نشانه اعتراض به غصب خلافت، دیگر اذان نگفت، مگر دو بار: یک بار به درخواست حضرت فاطمه سلام الله علیها و بار دیگر به تقاضای حسین علیه السلام. هر دو بار، اذان او مدینه را متحول کرد و مردم را به شیون و گریه واداشت.

بلال به دلیل عدم بیعت با ابوبکر، به اجبار به دمشق هجرت نمود و در همان جا در سال 18 یا 20 قمری در سن 60 یا 70 سالگی وفات یافت. مدفن او در باب الصغیر دمشق زیاتگاه صاحبدلان است.

منابع:

الطبقات الکبری، الاستیعاب، اسدالغابه، سیره ابن هشام، قاموس الرجال، اعیان الشیعه.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بلال، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، سقیفه و غصب خلافت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

مقایسه امام علی (ع) و سه پیامبر اولوالعزم

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در میان گروهی از یارانش فرمود: اکنون کسی را به شما نشان می دهم که علم حضرت آدم، فهم حضرت نوح و حکمت حضرت ابراهیم را داراست.

پس از این سخن رسول خدا، ناگهان علی علیه السلام از در وارد شد.

ابوبکر گفت: ای رسول خدا، مردی را با سه پیامبر خدا قیاس کردی؟ بَه بَه و آفرین بر این مرد! نامش را بگو تا او را بشناسیم.

پیامبر فرمود: ای ابوبکر، او را نمی شناسی؟

ابوبکر گفت: خداوند و رسولش آگاه ترند.

پیامبر فرمود: او همین کسی است که وارد شد: ابوالحسن، علی بن ابی طالب.

ابوبکر گفت: آفرین، آفرین بر تو، ای ابوالحسن! مانند تو در عالم یافت نمی شود.

منابع:

بحارالانوار، ج 39، ص 39، حدیث 10 ------- کشف الغمه.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت آدم علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

سخن ابوذر (رضى الله عنه) در جمع آورى قرآن‏

از أبوذر غفارى نقل است كه گفت: وقتى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله وفات یافت حضرت على علیه السّلام به جمع قرآن پرداخته و آن را نزد مهاجرین و انصار آورده بر ایشان عرضه داشت. زیرا این بنا به سفارشى بود كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرموده بود، و وقتى أبو بكر آن را گشود در همان اوّلین صفحه ذكر فضایح قوم بود، عمر با شنیدن آن، از جا پریده و گفت: اى على این مصحف را بردار ببر كه ما را به آن نیازى نیست!

آن حضرت نیز آن را برداشته و باز گشت.

سپس زید بن ثابت؛ از قاریان قرآن را احضار نموده و عمر به او گفت: على نزد ما قرآنى آورد كه در آن ذكر فضایح قوم از مهاجر و انصار بود و ما قصد داریم قرآنى جمع آورى نمائیم كه عارى از هر گونه فضیحت و هتك حرمت مهاجرین و انصار باشد، [آیا عهده‏دار آن مى‏شوى؟]، زید بن ثابت نیز پذیرفته و گفت: اگر در آخر كار كه قرآن مطابق خواست شما آماده شد علىّ قرآن خود را ظاهر نمود آیا فكر نمی كنید همه آنچه انجام داده ایم باطل خواهد شد؟

عمر گفت: چاره چیست؟

زید گفت: شما به حیله و سیاست داناترید.

عمر گفت: هیچ چاره اى جز قتل و راحت شدن از دست او نیست، پس به طرح ترور او بدست خالد پرداخت كه عملى نشد.

پس چون دوره خلافت عمر آغاز شد از حضرت على علیه السّلام خواست كه قرآن خود را بدو تحویل دهد تا آن را مطابق قرآن خود تحریف نماید و گفت: اى أبوالحسن خوب است كه آن قرآن كه در زمان أبو بكر آوردى نزد ما آرى تا بر آن اجتماع كنیم.

حضرت فرمود: هرگز، هیچ راهى بدان نیست، من آن را فقط براى اتمام حجّت بر شما بر أبوبكر عرضه داشتم، كه در روز قیامت مگوئید: ما از این مطلب غافل و بی خبر بودیم، یا بگوئید: آن را نزد ما نیاوردى! آرى آن قرآنى كه نزد من است جز مطهّرون و اوصیاى پس از من دستشان بدان نرسد.

عمر گفت: آیا وقت مشخّصى براى اظهار آن معلوم است؟

حضرت فرمود: آرى؛ وقتى قائم از اولاد من ظهور نماید مردم را بر اساس آن، راه برده و سنّت بدست او جارى گردد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 328 تا 329.





نوع مطلب : قرآن، حضرت علی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ابوبکر و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

ابوعبید قاسم بن سلام (متوفای 224) در کتاب نفیس خود به نام الاموال که مورد اعتماد فقیهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل می کند که می گوید: در بیماری ابوبکر، برای عیادتش، وارد خانه او شدم. او پس از گفتگوی زیاد، به من گفت: آرزو می کنم کاش سه چیز را که انجام داده ام انجام نداده بودم همچنان که آرزو می کنم کاش سه چیز را که انجام نداده ام انجام می دادم. همچنین آرزو می کنم سه چیز را از پیامبر سوال می کردم.

اما یکی از آن سه چیزی که انجام داده ام و آرزو می کنم ای کاش انجام نمی دادم عبارتند از:

وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ علی الحرب. (1)

(کاش، پرده حرمت خانه فاطمه را پاره نمی کردم و آن را به حال خود وا می گذاشتم، هر چند برای جنگ بسته شده بود.)

 

ابوعبید هنگامی که به اینجا می رسد به جای جمله: لم اکشف بیت فاطمه و ترکته... می گوید: کذا و کذا. و اضافه می کند که من مایل به ذکر آن نیستم.

ولی اگر ابوعبید روی تعصب مذهبی یا علت دیگر از نقل حقیقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب الاموال در پاورقی توضیح داده اند که: جمله های حذف شده فوق، در کتاب میزان الاعتدال (به نحوی که بیان گردید) وارد شده است و افزون بر آن، طبرانی در معجم خود، ابن عبد ربه در عقد الفرید و افراد دیگر در جاهای دیگر، عبارت حذف شده را آورده اند.

منبع:

1) الأموال، ص195، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ص 174، چاپ بیروت. نیز ابن عبدربه در عقد الفرید 4/ 268 جمله های حذف شده را نقل کرده است.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ظلم، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

حوادث بعد از رحلت از دیدگاه طبری

محمد بن جریر طبری (متوفای 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه وحی را چنین بیان می کند:

عمر بن خطاب به در خانه علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش می کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند.

این صحنه تاریخی، حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادی و انتخابی در کار نبوده است. حال، آیا این نوع بیعت ارزشی دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داوری نماید.

به لحاظ معیارهای مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبری سخنی نیست. ذهبی درباره او می گوید: پیشوای بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نویسنده کتابهای درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو.(1)

منبع:

1) میزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، سقیفه و غصب خلافت، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به روایت اهل سنت

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212- 276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (الاعلام 4/ 137) وی در کتاب الامامه و السیاسه چنین می نویسد:

ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافته و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علی آمد و آنان را صدا زد که بیرون بیایند ولی آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید و الا خانه را بر سرتان آتش می زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه فاطمه دخت پیامبر است، او گفت: باشد! (1)

ابن قتیبه دنباله داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:

عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب (پدر عمر) و ابی قحافه (پدر ابوبکر) رسید؟!

وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند گریه کنان برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون کشیدند و نزد ابوبکر بردند و به او گفتند، بیعت کن.

علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می شود؟

گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را می‏زنیم!!....(2)

منابع:

1) الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.

2) الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلماً این بخش از تاریخ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی الحدید، استاد فن تاریخ، می نویسد: این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید موجود است. زرکلی در اعلام، کتاب الامامه و السیاسه را از آثار ابن قتبه می داند و سپس می افزاید: برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند. یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می داند.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج سلمان فارسی علیه السّلام پس از وفات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در نكوهش امّت در عهدشكنى از حضرت امیر علیه السّلام‏

از امام صادق علیه السّلام به واسطه پدران گرامش نقل شده كه سلمان فارسى سه روز پس از دفن پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله خطبه اى بدین شرح ایراد نمود:

اى مردم! كلامى از من گوش كرده سپس در باره اش اندیشه كنید، بدانید كه اطّلاعات بسیارى در فضائل على بن ابى طالب دارم، كه اگر قصد نقل تمام آنها را داشته باشم گروهى از شما مرا دیوانه انگاشته و گروهى خونم را مباح سازید.

بدانید كه شما را تقدیراتى است كه پیش آمدهاى گوناگونى در پى آن می آید و این را بدانید كه نزد على بن ابى طالب علیه السّلام است علم منایا (مقدّرات) و علم بلایا (گرفتاریهایى كه متوجّه مردم می شود) و میراث وصایا (ثمره سفارشات پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله) و فصل خطاب و اصل و ریشه انساب (نسبهاى مردم)، همان گونه كه هارون بن عمران‏ از موسى شنید او نیز از پیامبر شنید كه فرمود: «تو وصى من در خانواده و جانشین و خلیفه در امّتم هستى و نسبت تو به من همچون نسبت هارون است به موسى»، ولى افسوس كه شما امّت شیوه قوم بنى اسرائیل را پیش گرفته و آگاهانه راه خطا را پیمودید. به خدا سوگند كه قدم به قدم مانند بنى اسرائیل همان خطاها را مرتكب خواهید شد!

به خدایى كه جان سلمان در دست اوست سوگند، اگر علی را پیشوا و والى خود ساخته بودید، هر آینه بركت و نعمت از آسمان و زمین اطراف شماها را فرا می گرفت، تا آنجا كه پرندگان آسمان دعوت شما را اجابت می كردند و ماهیهاى دریا خواسته شما را می پذیرفتند و دیگر هیچ دوست و بنده خدایى فقیر نشده و هیچ سهم از فرائض الهى از بین نمی رفت و هیچ دو نفرى در حكم خدا اختلاف نمی كردند. ولى افسوس كه شما مخالفت نموده و مسند خلافت را به فرد دیگرى سپردید، پس در انتظار گرفتارى و بلا باشید و دست از خوشبختى بشوئید، من حقیقت امر را براى تك تك شما روشن ساختم، پس بدانید از امروز به بعد رشته محبّت و دوستى میان من و شما بریده شد.

دست از دامن آل محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بر ندارید، زیرا تنها ایشان راهنماى به سوى بهشت و در روز قیامت خوانندگان به آن خواهند بود.

بر شما باد به فرمانبرى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام، كه به خدا سوگند كه ما به دفعات در حضور پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله تحت عنوان ولایت و امارت بر او سلام نمودیم و پیوسته رسول خدا با تأكید، ما را بدان كار وامى‏داشت، حال مردم را چه شده با علم به فضائلش بر او حسد می برند؟! عاقبت حسادت قابیل بر هابیل كشتن او بود، یا مانند قوم بنى اسرائیل كارشان به كفر و ارتداد كشیده، شما را چه شده؟! اى مردم، واى بر شما، ما را با أبو فلان و فلان چه كار؟! آیا به جهل افتاده یا خود را به نادانى می زنید؟ یا حسد ورزیده یا خود را به حسادت زده اید؟ به خدا سوگند كه شما مرتدّ و كافر شده و با شمشیر به جان هم خواهید افتاد تا آنجا كه با شهادت دروغ ناجی هاى خود را محكوم به مرگ نموده و كافران را تبرئه و آزاد كنید، بدانید كه من حرف خود را زدم و تسلیم پیامبرم شدم و از مولاى خود و تمام امّت؛ على بن ابى طالب علیه السّلام پیروى نمودم، همو كه سیّد و سرور اوصیاء و پیشواى پیشانى سفیدان و رهبر راستگویان و شهیدان و صالحان است.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 252 تا 254.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، سلمان سلام الله علیه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مدح و ستایش مشرکان در جنگ بدر توسط عمر

عمر در جنگ بدر کشته های مشرکین را ستایش کرد و گفت: در چاه های بدر، جوانمردان و بزرگواران عرب افتاده اند. آیا پسر کبشه (یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) به من وعده می دهد که زنده خواهم شد چگونه ممکن است استخوانهای پوسیده زندگی کنند؟!!!

آیا از اینکه مرگ را از من دفع کند ناتوان است اما وقتی استخوانهایم بپوسد آنها را می تواند زنده سازد؟!!!

چه کسی است که به رحمن (یعنی خداوند تبارک و تعالی) بگوید که من ماه روزه را ترک گفته ام!! (1)

همچنین اهل سنت در کتب خود آورده اند که ابوبکر و عمر در معرکه بدر، قریش (مشركان) را ستودند، در حالیکه پیامبر خدا از آنان اعراض نمود و رو برگرداند. (2)

اسناد:

(1) المستطرف ج2ص260 – جامع البیان ج2ص211.

(2) مسلم ج 3 ص 1403الی 1404 - سیره نبوی ابن کثیر ج 2 ص 391 الی 395 - دلائل النبوه ج 3 ص 106 - سیره ابن دحلان ج 1 ص 313.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، جنگ بدر، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات