تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب مسلم بن عوسجه
 
داستانهای مذهبی
پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

مسلم بن عوسجه و شهادت در کربلا

مسلم بن عوسجه بن سعد اسدی از مردان شریف، عابد و زاهد بود، از اصحاب رسول خدا به شمار می رفت و از پیامبر حدیث روایت کرده بود. سوار کار شجاعی بود و نامش در جنگ‌ ها و فتوحات اسلامی زبانزد مسلمانان.

مسلم در کوفه می زیست و از کسانی بود که از کوفه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشت و به عهد و پیمانش وفادار ماند.

او با ورود مسلم بن عقیل به کوفه، برای امام علیه السلام بیعت گرفت و در محاصره قصر عبیدالله بن زیاد نقش حساس و کلیدی ایفا کرد.

مسلم بن عوسجه وکیل مسلم بن عقیل در کوفه بود و مسؤلیت جمع آوری اموال و خرید سلاح و گرفتن بیعت از مردم را بر عهده داشت. پس از دستگیری مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و شهادت آن دو بزرگوار، مدتی مخفیانه زیست، آن گاه با خانواده اش از کوفه فرار کرد، به حسین علیه السلام پیوست و جان خویش را فدای امام خود ساخت.

در روز عاشورا هنگامی که فرمان حمله همه جانبه سپاه عمر سعد صادر شد، مسلم بن عوسجه در جانب چپ سپاه امام حسین علیه السلام می ‌جنگید و دلاورانه به دشمن حمله می برد.

او در حالی که شمشیرش در دست راستش بود، چنین رجز می‌خواند: اگر می‌خواهید مرا بشناسید، بدانید که من دلاوری از برگزیدگان بنی اسدم. کسی که بر من ستم کند از راه سعادت جدا شده و به دین خدای جبار و بی نیاز کافر گردیده است.

و پیوسته شمشیر بر دشمن فرود می آورد، تا این که مسلم بن عبدالله ضبابی و عبدالرحمن بن ابی خشکاره الیجلی به وی حمله بردند و از شدت جنگ غبار غلیظی میدان نبرد را فرا گرفت.

هنگامی که غبار از صحنه جنگ فرو نشست، مشاهده کردند که مسلم بن عوسجه بر روی زمین افتاده است. در آخرین لحظات حیات مسلم امام حسین علیه السلام بر بالین وی حاضر شد.

امام علیه السلام به او فرمود: ای مسلم بن عوسجه! خداوند تو را رحمت کند و این آیه را تلاوت فرمود: بعضی پیمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشیدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (سوره احزاب، آیه 23)

آن گاه حبیب بن مظاهر به بالینش رفت و گفت: ای مسلم بن عوسجه، شهادت تو سخت بر من گران است. تو را به بهشت بشارت می­دهم. مسلم بن عوسجه با صدای ضعیفی گفت: خداوند تو را هم مژده خیر بدهد!

حبیب بن مظاهر گفت: اگر یقین نداشتم که به زودی به تو ملحق می شوم، دوست داشتم هر چه می خواهی به من وصیت کنی تا چنان که شایسته آنی به آن عمل کنم.

مسلم بن عوسجه گفت: تو را به این مرد سفارش می کنم که جان خود را فدای او کنی. و با دست خود به امام علیه السلام اشاره کرد.

حبیب پاسخ داد: قسم به خدای کعبه چنین خواهم کرد.

منابع:

ابصار العین، ص 59 و 61 و 63.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حبیب بن مظاهر سلام الله علیه، مسلم بن عوسجه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آغاز حمله سپاه عمر سعد به سپاه امام حسین علیه السلام

امام سجاد علیه السلام فرمود: صبح عاشورا سپاه دشمن با اسب‌های خود جولان دادند و به سوی خیمه ‌های حسین علیه السلام تاختند، اما در پشت خیمه ‌ها با خندقی شعله ‌ور از آتش مواجه شدند.

شمر بن ذی الجوشن با صدای بلند فریاد زد: ای حسین! آیا پیش از روز رستاخیز به استقبال آتش رفته‌ای؟

امام فرمود: ای پسر زن بزچران، تو به آتش شعله ‌ور سزاوارتری.

مسلم بن عوسجه خواست به سوی شمر تیر بزند اما امام اجازه نداد.

مسلم گفت: اجازه بدهید او را بزنم، چون او مردی است فاسق و ستمگر و دشمن خدا، و اکنون خداوند فرصت خوبی برای کشتن او به ما داده است.

حسین علیه السلام فرمود: او را نزن، زیرا خوش ندارم من جنگ را آغاز کنم.

منابع:

  • ارشاد مفید، ج 2، ص100.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، شمر، مسلم بن عوسجه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :