داستانهای مذهبی
شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

تخلف عمر از فرمان رفتن به مکه


به نوشته ابن هشام هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در سال ششم از هجرت به قصد زیارت مکه معظمه با گروهی از صحابه و دیگر مسلمانان به راه افتاد قریش وحشت زده شد که مبادا پیامبر به قصد جنگ و قتال راه مکه را پیش گرفته و چند نفر را هر یک به تنهایی نزد آن حضرت فرستادند تا از هدف اصلی او آگاه شوند. و از طرفی درصدد توطئه جلوگیری از آمدن پیامبر و مسلمانان بر آمدند که کار به صلح حدیبیه و رفتن به مکه در سال بعد انجامید.

 در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و اله عمر را به پیش خواند تا به مکه اعزام نماید و به اشراف مکه اطلاع دهد که هدف اصلی پیامبر چیزی جز زیارت خانه خدا نیست.

عمر گفت: یا رسول الله من بر جان خود از قریش می ترسم و از بنی عدی بن کعب (قبیله عمر) کسی در مکه نیست که از اذیت و قصد جان من جلوگیری کند و بدین وسیله از اطاعت دستور پیامبر و رفتن به مکه سرپیچی و شانه خالی کرد و گفت: عثمان را بفرست که از من در نزد آنها عزیزتر است!

منبع:

سیره ابن هشام 3/329.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1396 :: نویسنده : ح و

تبعیض نژادی در حکومت عمر


افتخار مکتب ما مسلمانان به آن است که بسیاری از سنتهای جاهلیت (مانند: تبعیض نژادی) را از بین برده است. پیامبر عظیم الشان اسلام تمام تلاش خود را در طول 23 سال نبوت خویش کرد تا این مساله را بر مسلمانان روشن کند که تبعیض نژادی عملی کاملا باطل در شریعت اسلام است.

همانطور که می دانید عهد اخوت و برادری میان سیاه و سفید بست و عرب و عجم و سیاه و سفید، همه در دیدگاه او یکسان بودند. و در قرآن می فرماید: به تحقیق گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است.

یعنی در دیدگاه خداوند تمام قبایل و اقوام یکسان هستند و فقط آنهایی مقام والاتر دارند که تقوای بیشتری داشته باشند. اما آنهایی که نام خود را خلیفه مسلمین نامیدند و با خلافت بازی کردند دقیقا بر عکس عمل کردند. و گویی به زمان جاهلیت برگشته بودند. تعصبات جاهلی برافروخته کردند و یک سیستم طبقاتی بر مبنای قوم و نژاد در جامعه ایجاد کردند. به شرح زیر توجه بفرمایید:

حکومت عمر حکومتی عربی بود و در مدینه که پایتخت اسلام بود. عمر منع کرده بود که غیر عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در مدینه را داده بود:

یکی هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود و برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران می کشید. (1)

و دیگری ابولولو که غلام مغیره بن شعبه بود. او کارگری ماهر بود و نقاشی و آهنگری و نجاری را به خوبی می دانست. مغیره از عمر خواست که اجازه بدهد ابولولو در مدینه ساکن شود و عمر هم اجازه داد. (2)

باری تعصب عربی تا این حد بوده است. در پایتخت اسلام کسی از غیر عرب اجازه ماندن نداشت. (3)

البته سلمان و بلال هم بودند که از زمان پیامبر علیه السلام در مدینه ساکن بودند و جزء اصحاب پیامبر به شمار می رفتند). همچنین عمر منع کرده بود که غیر عرب از عرب دختر بگیرد. یا عرب غیر قریش از قریش دختر بگیرد. (4)

بدین گونه عمر جامعه اسلام را جامعه ای طبقاتی کرد.

عمر نهی كرد که مردان عجم با دختران عرب ازدواج کنند و گفت: تحقیقا ازدواج زنان عرب را با غیر از هم شأنان آنها, بازخواهم داشت. (5)

همچنین در موطا مالک آمده است که عمر حکم کرده بود اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه ای از این ازدواج به دنیا آمد چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی برد!!! (6)

حکومت عمر حکومت عربی قریشی بود و هیچ والی و امیر لشکری از غیر قریش تعیین نمی کرد. البته یک استثناء داشت و آن این بود که در میان قبایل قریش به بنی هاشم ولایت نمی داد!

در اینجا برای آشنایی بیشتر با افکار عمر بعضی از سخنان معروف و مشهور عمر را نقل می کنیم:

الف) عرب به ملکیت کسی در نمی آید. (7)

ب) برای عرب زشت است که بعضی از آنان بعضی دیگر را در ملکیت خود داشته باشند. (8)

ج) زبان مردم عجم را فرا نگیرید. (9) هر کس به زبان فارسی سخن گوید کار ناشایستی مرتکب شده و هرکس کار ناشایستی انجام دهد، مروّتش از بین می رود. (10)

د) در وصیت او آمده است: تمامی اعراب از مال خدا آزاد شوند...(11)

ن) هرگاه کارگزاران خود را به جایی می فرستاد با آنان شرط می کرد که: اعراب را نزنید که در نزد دیگران خوار می شوند. آنان را در جنگها زیاد نگه ندارید که موجب انحراف آنان خواهد شد. بالای سرشان نباشید که موجب محرومیت آنان می شود. (12)

 

اسناد:

(1) برای آشنایی با نمونه ای از این مشورتها بنگرید به : تاریخ الخلفا . سیوطی . ص 144-143.

(2) مروج الذهب . مسعودی 2/322.

(3) تاریخ الخلفا ص 133.

(4) معالم المدرستین. مولف. 2/364. به نقل از وافی چاپ اول 1412.

(5) محاضرات الادباء ج3ص208, الایضاح ص280و286.

(6) موطا 2/60 چاپ مصر 1343. ابی عمر بن الخطاب ان یورث احدا من الاعاجم الا احدا ولد فی ارض العرب.

(7) الاموال ص197-199, الایضاح ص249, تاریخ الامم و الملوک ج2ص549, سنن بیهقی ج9ص74.
(8) الکامل فی التاریخ ج2ص382, تاریخ الامم و الملوک ج2ص549.

(9) اقتضاء الصراط المستقیم, ص162.

(10) ربیع الابرار ج1ص796, تاریخ جرجان ص486.

(11) المصنف ج8ص380, ج9ص168.

(12) المصنف ج11ص325, تاریخ الامم و الملوک ج3ص273, مستدرک حاکم ج4ص439, حیاة الصحابه ج2ص82.

 





نوع مطلب : عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


أمیرالمؤمنین علیه السّلام چرا با ناكثین و قاسطین و مارقین جنگید ولى در برابر أبو بكر و عمر سكوت فرمود

 

نقل شده كه آن حضرت پس از جنگ نهروان در مجلسى نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاكره می شد، تا اینكه آن حضرت پرسیده شد كه چرا با أبو بكر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدى؟

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: من از روز نخست زندگى پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می دیدم.

پس اشعث بن قیس برخاسته و گفت: اى أمیرالمؤمنین، چرا دست به شمشیر نبردى و حقّ خود را نستاندى؟

فرمود: اى اشعث مطلبى را پرسیدى پس خوب به پاسخش گوش كرده و بخاطر بسپار و به حقیقت كلام و حجّت من توجّه كن كه من از شش تن از انبیاى گذشته تبعیّت و پیروى نمودم:

أوّل از حضرت نوح علیه السّلام كه خداوند در باره اش می فرماید: "فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ" پس اگر كسى بگوید او از قوم خود خوف نداشته؛ منكر كلام خدا و كافر بدان شده است.

و دوم از حضرت لوط علیه السّلام كه خداوند در باره او می فرماید: "لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُكْنٍ شَدِیدٍ" پس اگر كسى بگوید: لوط این كلام را براى مطلبى غیر از ترس گفته مسلّما كافر است و گر نه اوصیاى انبیاء در این مقام معذورترند.

و سوم از حضرت إبراهیم خلیل علیه السّلام، در این آیه كه: "وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ" پس اگر كسى بگوید او این سخن را براى غیر ترس گفته كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و چهارم از حضرت موسى علیه السّلام در این آیه: "فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ" پس اگر كسی با وجود این آیه منكر ترس موسى شود كافر است و گر نه وصىّ معذورتر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در این آیه كه گفت: "ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی" اگر كسى منكر ترس هارون باشد مسلّما كافر است و گر نه وصىّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله معذورتر است.

و ششم از برادرم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله خیر البشر پیروى و تبعیّت نمودم كه روى احتیاط و خوف از قریش مرا در جاى خود خوابانیده و خود از مكّه بیرون و در غار مخفى شد، اگر كسى منكر ترس آن حضرت از دشمنان باشد كافر است و گر نه وصىّ او معذورتر است.

در این وقت همه مردم یكپارچه برخاسته و گفتند: اى أمیرالمؤمنین ما همه دریافتیم كه فرمایش شما صحیح و عمل شما حقّ است و ما جاهل و گناهكاریم و ما می دانیم كه شما در ترك دعوى و سكوت و تسلیم شدن خود معذور می باشی.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 412-414.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج حضرت أمیر علیه السّلام بر یكى از یهودیان و غیر او در انواع علوم‏

 

از صالح بن عقبه نقل است كه از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده است:

وقتى أبو بكر وفات یافته و عمر را جانشین خود ساخت، عمر به مسجد رفته و آنجا نشست، در این حال یك مردى به آنجا آمده و گفت: اى امیر مؤمنان من مردى یهودى و از افراد دانشمند ایشان می باشم، و قصد دارم از شما سؤالاتى بپرسم كه در صورت پاسخ به آنها اسلام خواهم آورد.

عمر گفت: آنها چیست؟

گفت: سه تا، و سه تا، و یكى، اگر مایل باشى بپرسم، و اگر در میان شما فردى عالمتر از تو هست مرا نزد او بفرست.

عمر گفت: مطلوب تو این جوان است (و منظور، حضرت أمیر علیه السّلام بود).                       

پس خدمت حضرت رسیده و سؤالش را تكرار كرد.

آن حضرت فرمود: چرا گفتى سه تا و سه تا و یكى، و از أوّل نگفتى هفت تا؟

گفت: در این صورت فردى جاهل باشم، اگر سه تاى أوّل را پاسخ ندهى مرا كافى است.

فرمود: اگر به همه اش پاسخ دهم مسلمان می شوى؟

گفت: آری.

فرمود: حال بپرس.

گفت: نام نخستین سنگى كه بر روى زمین نهاده شد و نخستین چشمه اى كه جوشید و نخستین درختى كه روئید چیست؟

فرمود: اى یهودى، شما قائلید كه نخستین سنگ بر روى زمین سنگى است در بیت المقدس، حال اینكه دروغ می گوئید، آن همان حجر الأسودى است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: و امّا نخستین چشمه؛ شما قائلید كه آن چشمه اى است در بیت المقدس و دروغ می گویید و آن «چشمه حیات» است؛ همان كه حضرت موسى شخص «نون» را در آن غسل داد و آن همان چشمه اى است كه جناب خضر از آن نوشید و هر كه از آن می نوشید عمر جاودانى می یافت.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

حضرت فرمود: و امّا نخستین درخت، شما قائلید كه آن درخت زیتون است، ولى دروغ گفته اید و آن درخت عجوه است كه با آدم از بهشت نازل شد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: و سه مسأله دوم این است كه این امّت چند امام هدایت شده دارند كه اگر آنان را تنها گذارند هیچ زیانى متوجّهشان نخواهد شد؟

حضرت فرمود: دوازده امام و پیشوا.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: پیامبر شما در كجاى بهشت مأوى و مسكن می كند؟

فرمود: در بالاترین درجه و شریفترین مكان؛ كه همان جنّات عدن است.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: چه كسى در منزل او نازل می شود؟

فرمود: همان دوازده امام هدایت شده.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است.

و پرسید: هفتمین سؤال باقى مانده و آن این است كه وصىّ پیامبرتان چند سال پس از وفات او زندگى می كند؟

فرمود: سى سال.

پرسید: آیا به مرگ طبیعى می میرد یا به شهادت می رسد؟

فرمود: بر فرق سر او شمشیرى وارد شده و ریش او را به خون سر رنگین می سازد.

یهودى گفت: بخدا كه راست گفتى، این مطلب به خطّ هارون و املاى موسى است!

سپس آن یهودى به طریقى نیكو مسلمان شد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 506 509.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمر، یهودیان، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عدم اطاعت مردم از حضرت علی علیه السلام حتی در دوران خلافت ظاهری ایشان

از مسعدة بن صدقه، از حضرت صادق علیه السّلام نقل است كه أمیرالمؤمنین علیه السّلام خطبه اى بدین شرح ایراد فرمود كه:

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه می فرمود: «شما چگونه خواهید بود وقتى كه گرفتار فتنه اى شوید كه در آن محیط افراد صغیر آن جوان شوند (كنایه از امتداد آن دارد) و پیران در آن فرسوده گردند و به نوعى كه جمعى آن را سنّت و آیین خویش سازند و اگر تغییر یابد اعتراض كرده و گویند كه فعل منكرى آورده، در آن محیط سنّت دستخوش تغییر شده و گرفتارى شدید گردد و زن و بچّه به اسیرى گرفته شوند و آن فتنه همچون آتشى كه هیزم را در بر می گیرد ایشان را گرفته و می سوزاند و مانند سنگ زیرین آسیاب تمام درد را می چشند، مردم به غیر دین تفقّه كنند و بدون عمل تنها می آموزند و دنیا را با عمل به آخرت طلب می كنند».

سپس أمیرالمؤمنین علیه السّلام در حالى كه گروهى از أهل بیت و شیعیان مخصوصش وى را همراهى می كردند بر منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا، فرمود:

والیان پیش از ما متصدّى كارهایى بزرگ و امرهایى عظیم شدند و از روى عمد با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مخالفت كردند و اگر من مردم را از آن منع و امر به ترك آن نمایم و بخواهم ایشان را به همان جایى كه رسول خدا خواسته بود برگردانم، تمام لشكرم از اطراف من پراكنده شوند، تا جایى كه فقط من و معدودى از شیعیانم باقى بمانیم، همانها كه به فضل و امامت من از كتاب خدا و سنّت پیامبر معرفت یافته اند، فكر می كنید اگر من شما را امر كنم كه مقام إبراهیم علیه السّلام را به همان جا كه رسول خدا گذارده بود برگردانید و فدك را به ورثه فاطمه علیها السّلام ردّ كنید و صاع و مدّ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را به همان میزان سابق بازگردانید و امر كنم كه زمینهایى كه خود پیغمبر براى افراد مشخّصى قرار داده بود به ایشان پس دهید و خانه جعفر بن ابى طالب را به ورثه اش باز پس داده و آن را خراب نموده و از مسجد خارج كنم و خمس را به أهل آن دهم و هر قضاى به جورى را ردّ كنم و زن و بچّه اسیر بنى تغلب را آزاد كنم و آنچه از زمین خیبر تقسیم شده همه را برگردانم و دیوان عطا را تعطیل كرده و همانند رسول خدا آن را عطا كنم و آن را دست به دست توانگران قرار ندهم چه خواهد شد؟! بخدا سوگند، به مردم فرمان دادم كه در ماه رمضان جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند؛ كه یكى از افراد جنگجوى لشكرم كه شمشیرش با ما بود فریاد زد:

«اسلام و أهل آن هلاك شد، سنّت عمر دستخوش تغییر شد! او از اقامه نماز به جماعت در ماه رمضان نهى كرد!» تا اینكه ترسیدم نكند در ناحیه اى از لشكرم بر من شورش شود.

بار خدایا از این همه گرفتارى كه از جانب سران گمراهى و داعیان به آتش به من و این امّت رسید تنها به تو اظهار شكایت مى‏كنم!

و بالاتر از همه، سهم ذوى القربى یا همان خویشاوندانى است كه خداوند درباره ایشان فرموده:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ و این تنها مختصّ ما است. إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ (انفال: 41) بخدا كه منظور از ذوى القربى ماییم، همانها كه خداوند ایشان را مقرون به خود و پیامبرش فرموده.

پس فرمود: براى ما در صدقه هیچ نصیبى قرار نداد، خداوند سبحان پیامبر خود و ما را اكرام داشت از اینكه به ما اوساخ اموال مردم را بخوراند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 595 الی 597.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان خانه حضرت زهرا (س) از دید یکی از بزرگان اهل سنت

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی مولف کتاب العقد الفرید (متوفای 463 ه) در کتاب مزبور بحثی مشروح درباره‏ی تاریخ سقیفه انجام داده و با اشاره به کسانی که از بیعت ابی‏بکر تخلف جسته اند چنین می نویسد:

علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا این که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن.

عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: ای فرزند خطاب! آمده ای خانه ما را بسوزانی؟!

او در پاسخ گفت: بلی، مگر این که شما نیز آن کنید که امت کردند (با ابوبکر بیعت کنید).

منبع:

عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روابط متقابل و دوستانه عمر با مشرکان در جنگهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

عمر و مشرکان در جنگ های مختلفی که بین مسلمانان و مشرکان به وقوع پیوست روابط دوستانه ای داشتند. در تاریخ مشاهده می کنیم که مشرکان در صحنه دو جنگ احد و خندق با اینکه می توانستند او را بکشند از کشتن وی خودداری کردند:

در جنگ احد، خالد بن ولید همراه با سوارانش امکان آن را یافت که عمر را از دم تیغ بگذراند اما چنین نکرد. (1)

همچنین در جنگ احد ضرار می توانست عمر را بکشد اما چنین نکرد. (2)

در جنگ خندق نیز ضرار بن خطاب فهری می توانست عمر را بکشد اما او را نکشت. (3)

علت امتناع از کشتن عمر در این جنگها توسط مشرکین آگاهی آنها به حقیقت حال او بود. مشرکان عمر را می شناختند و از نفاق و عدم دین داری وی آگاه بودند. و اگر علت عدم کشتن عمر غیر از چیزی بود که بیان کردیم پس چرا مشرکان نسبت به یاران واقعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همچون مولا علی علیه السلام و حمزه و... ترحم نشان نمی دادند؟

این مساله مستلزم آنست که متقابلا عمر نیز دست به قتل رجال قریش نگشاید و در عمل نیز چنین شد و عمر در تمام جنگهای رسول الله صلی الله علیه و آله با کفار و یهود از صحنه گریخت. (4)

عمر شمشیرش را در کشتن هیچ کافر یا یهودی به کار نبرد. چنانچه از فرزندش عبدالله به عمر نقل شده است:

شمشیر عمر چهارصد درهم نقره داشت و معاویه شمشیر عمر را به دست آورده بود اما او هم آن را به کار نبرد. (5)

اسناد:

(1) مغازی الواقدی ج1 ص237.

(2) السیرة الحلبیة حلبی شافعی ج2 ص321.

(3) مغازی الواقدی ج1ص471 – مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ج11 ص156و157– طبقات الشعراء ص63 – البدایة و النهایة ج3ص107.

(4) مفاتیح الغیب ج9 ص52 – تفسیر فخر الرازی ج3 ص398 – السیرة الحلبیة ج2 ص227 – تلخیص المستدرک ج3 ص37 – المستدرک حاکم ج3 ص37.

(5) كنزالعمال ج6 ص694 ح17448 الاصابة ابن حجر ج2 ص209 تاریخ ابوالفداء ج1 ص222و221 تاریخ الطبری باب جنگ احد.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عمر، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 تیر 1395 :: نویسنده : ح و

لحظات آخر زندگی عمر

به روایت بخاری، ابن عباس گوید:

"دخلت علی عمر لما طعن فرایته جزعا و فزعا. فقلت: لاباس علیک یا امیرالمومنین. فقال: یا ابن عباس لو ان لی طلاع الارض ذهبا لافتدیت به من عذاب الله قبل ان اراه."

یعنی: به هنگامیکه عمر ضربه خورده بود بر وی وارد شدم و او را در حال پریشانی و وحشت زدگی دیدم. پس گفتم: باکی بر تو نباشد ای امیرالمومنین.

عمر گفت: ای ابن عباس اگر به اندازه ظرفیت زمین برای من طلا بود همه را از ترس عذاب الهی فدیه می کردم پیش از آنکه آن را ببینم.(1)

 

نیز در روایت دیگری که در این زمینه از ابن عباس روایت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده، عمر گفت: "اما تبشیرک ایای بالجنه. فوالله الذی لااله الا هو لو ان لی ما بین السماء و الارض لافتدیت به مما هو امامی قبل ان اعلم الخبر."

یعنی: اما بشارت تو مرا به بهشت، پس به خدا قسم اگر آنچه بین آسمانها و زمین است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پیش دارم فدیه می دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است.(6)

این اظهارات عجیب و غریب عمر در لحظات آخر مرگ، در حالی است که امیرالمومنین اسدالله الغالب حیدر کرار علی مرتضی علیه السلام به اعتراف ابن قتیبه (مورخ شهیر سنی) و دیگران در لحظه ای که ابن مجلم به آن حضرت حمله کرد و شمشیر بر فرق مبارکش وارد کرد فرمود: فزت و رب الکعبه (3) به خدای کعبه رستگار شدم.

 

منابع:

1) صحیح بخاری 2/179 باب مناقب عمر.

2) کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طیالسی احمد حنبل و ابن سعد.12/676

3) الامامه و السیاسه ص160 چ بابی حلبی مصر-- اسدالغابه: ابن اثیر 4/38 چ مصر 1-- الاتحاف سیدمرتضی زیبدی 10/319 چ قاهره-- تاریخ ابن عساکر بخش امام علی ع 3/367 شماره 1424 و.....





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

بیان حکم شراب توسط عمر

عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! همچنین آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند! (1)

 

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل می کند. می گوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند.

 عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت می خوری!!!

عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید!(2)

 

 در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کم آن نیز حرام می باشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد.(3)

منابع:

1- سنن بیهقی ج8 ص 300 و 301- سنن نسائی ج8 ص329 - کنز العمال هندی ج 3ص 109و 101- تیسیر الوصول ج2 ص 178- جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 191.

2- احکام القران ج2 ص 565.

3- سنن دارمی ج2 ص 113- سنن نسائی ج8 ص 301 - سنن بیهقی ج8 ص 296- مصابیح السنه ج2 ص 67- تاریخ خطیب بغدادی ج3 ص 327- صحیح ترمذی ج 1ص342.





نوع مطلب : عمر، اهل سنت و تحریف دین، شراب و شرابخواری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

فدک و حضرت خضر علیه السلام

درکتاب نزهة الکلام به نقل از ابن عباس آمده است: روزی به خانه ابوبکر رفتم عمر بن خطاب و چند نفر دیگر آنجا بودند. ناگاه پیرمردی وارد شد و سلام کرد. جوابش دادیم.

ابوبکر گفت: ای پیرمرد بنشین.

پیرمرد تکیه بر عصا نمود و گفت: من قصد حج دارم و مرا همسایه ای است که به من گفت: تو به حج می روی پس پیغام مرا به خلیفه رسول خدا برسان.

گفت: بگو من زنی ضعیفه ام و مرا پدری بود که یاری ام می داد. پس پدرم وفات یافت و مزرعه ای برای من گذاشت که وجه معاش من و فرزندانم از آن بود. امیر آن شهر مزرعه را از من گرفت و یکی از عمال خود را بر آن گماشت تا درآمد آن را بگیرد و به او برساند و از آن هیچ به من و فرزندانم نمی دهد.

ابوبکر گفت: کراهت باد آن غاصب فاجر را.

عمر گفت: ای خلیفه رسول خدا! کسی را بفرست تا آن ظالم فاجر را به سزای خود برساند.

ابن عباس گوید: پس دیدم که پیرمرد بازگشت و گفت: نعوذ بالله من حقد الله فمن اظلم ممن یظلم بنت رسول الله (ص). (پناه می برم به خدا از دشمنی و عداوت خدا. چه کسی از ظلم کننده بر دختر رسول خدا ظالمتر و فاجرتر است؟) و از آن خانه بیرون رفت.

ابوبکر گفت: او را برگردانید و کسی را دنبال او فرستاد. اما پیرمرد را ندیدند.

ابن عباس گفت: خدمت امیرالمومنین علیه السلام رسیدم. حضرت از این داستان پرسید و سپس فرمود: او خضر پیامبر بود.

منبع:

حدیقه الشیعه ج1 ص326 به نقل از نزهة الکرام ج1 ص232.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، حضرت خضر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

سخن ابوذر (رضى الله عنه) در جمع آورى قرآن‏

از أبوذر غفارى نقل است كه گفت: وقتى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله وفات یافت حضرت على علیه السّلام به جمع قرآن پرداخته و آن را نزد مهاجرین و انصار آورده بر ایشان عرضه داشت. زیرا این بنا به سفارشى بود كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرموده بود، و وقتى أبو بكر آن را گشود در همان اوّلین صفحه ذكر فضایح قوم بود، عمر با شنیدن آن، از جا پریده و گفت: اى على این مصحف را بردار ببر كه ما را به آن نیازى نیست!

آن حضرت نیز آن را برداشته و باز گشت.

سپس زید بن ثابت؛ از قاریان قرآن را احضار نموده و عمر به او گفت: على نزد ما قرآنى آورد كه در آن ذكر فضایح قوم از مهاجر و انصار بود و ما قصد داریم قرآنى جمع آورى نمائیم كه عارى از هر گونه فضیحت و هتك حرمت مهاجرین و انصار باشد، [آیا عهده‏دار آن مى‏شوى؟]، زید بن ثابت نیز پذیرفته و گفت: اگر در آخر كار كه قرآن مطابق خواست شما آماده شد علىّ قرآن خود را ظاهر نمود آیا فكر نمی كنید همه آنچه انجام داده ایم باطل خواهد شد؟

عمر گفت: چاره چیست؟

زید گفت: شما به حیله و سیاست داناترید.

عمر گفت: هیچ چاره اى جز قتل و راحت شدن از دست او نیست، پس به طرح ترور او بدست خالد پرداخت كه عملى نشد.

پس چون دوره خلافت عمر آغاز شد از حضرت على علیه السّلام خواست كه قرآن خود را بدو تحویل دهد تا آن را مطابق قرآن خود تحریف نماید و گفت: اى أبوالحسن خوب است كه آن قرآن كه در زمان أبو بكر آوردى نزد ما آرى تا بر آن اجتماع كنیم.

حضرت فرمود: هرگز، هیچ راهى بدان نیست، من آن را فقط براى اتمام حجّت بر شما بر أبوبكر عرضه داشتم، كه در روز قیامت مگوئید: ما از این مطلب غافل و بی خبر بودیم، یا بگوئید: آن را نزد ما نیاوردى! آرى آن قرآنى كه نزد من است جز مطهّرون و اوصیاى پس از من دستشان بدان نرسد.

عمر گفت: آیا وقت مشخّصى براى اظهار آن معلوم است؟

حضرت فرمود: آرى؛ وقتى قائم از اولاد من ظهور نماید مردم را بر اساس آن، راه برده و سنّت بدست او جارى گردد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 328 تا 329.





نوع مطلب : قرآن، حضرت علی علیه السلام، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

مقام دوازده امام (ع) در دنیا و آخرت

ابوسعید خدرى مى گوید: هنگام وفات ابوبكر، حاضر بودم كه عمر به جاى او نشست، یكى از بزرگان یهودیان مدینه كه به عقیده یهود، او اعلم یهودیان آن عصر بود، نزد عمر آمد و گفت: من مى خواهم اسلام را بپذیرم اگر به سؤ الات من پاسخ دهى، چرا كه  صورت ظاهر نشان مى دهد  تو داناترین فرد از اصحاب محمد (ص) به قرآن و سنت و همه آنچه را كه مى خواهم بپرسم هستی.

عمر: من داناترین فرد از اصحاب نیستم ولى تو را به شخصى كه داناترین شخص امت ما، به قرآن و سنت و همه آنچه را كه مى خواهى بپرسى، مى باشد راهنمائى مى كنم، آنگاه عمر به على (ع) اشاره كرد.

یهودى به عمر گفت: اگر به گفته تو داناترین شخص امت، این (على علیه السلام) است، پس چرا مردم با تو بیعت مى كنند با اینكه او داناتر از همه است؟

عمر به یهودى، درشتى كرد و او را سرزنش نمود. یهودى  ناچار  متوجه على (ع) گردید و گفت: آیا تو همان گونه هستى كه عمر گفته؟

علی (ع): عمر چه گفت؟

یهودى : عمر گفت، اعلم امت، على (ع) است. آنگاه یهودى افزود: اگر همانگونه هستى كه عمر گفت، مى خواهم چند مسأله از تو بپرسم تا بدانم آیا هیچیك از شما مسلمانان به پاسخ سؤ الات آگاه است، تا بدانم شما كه ادعا مى كنید؛ بهترین و داناترین امتها هستید، راست مى گوئید، به علاوه خودم نیز مسلمان خواهم شد.

علی (ع): من همان گونه ام كه عمر به تو گفت، هر چه خواهى بپرس كه به خواست خدا جواب مى دهم.

یهودى: جواب سه سؤال و سه سؤال و یك سؤال رابه من بده.

علی (ع): چرا نگفتى هفت سؤال.

یهودی: اگر پاسخ سه سؤال مرا دادى، بقیه را مى پرسم و گرنه از پرسش ‍ سؤالهاى بعد خوددارى مى نمایم و اگر به هفت سؤال من پاسخ بدهى، می فهمم كه تو داناترین و برترین شخص سراسر زمین هستى و نسبت به مردم از خودشان اولی (مقدمتر) مى باشی.

علی (ع): اى یهودى! هر چه خواهى بپرس.

یهودى: 1- نخستین سنگى كه روى زمین نهاده شد چه سنگى بود؟ 2- اولین درختى كه در زمین كاشته شد چه درختى بود؟ 3- نخستین چشمه اى كه روى زمین جوشید، كدام چشمه بود؟

حضرت على (ع) به هر سه سؤال یهودى پاسخ داد.

یهودى سه سؤال دیگرش را چنین مطرح كرد: 1- این امت  اسلام داراى چند امام است؟ 2- جایگاه پیامبر (ص) در بهشت، در كجاست؟ 3- همنشینان پیامبر (ص) در بهشت چه كسانى هستند.

على (ع): 1- این امت داراى دوازده امام هدایت كننده از نسل پیامبر (ص) هستند و از نژاد من مى باشند. 2- جایگاه پیامبر (ص) در بهشت در عالیترین نقطه آن به نام جنت عدن مى باشد. 3- همنشینان پیامبر (ص) در بهشت عدن، عبارتند از: دوازده تن (امام) از نسل او و مادرانشان و جده آنها فاطمه (س) و مادر مادر آنها خدیجه (س) و فرزندانشان و كسى دیگر غیر از اینها، در آن جایگاه، همنشین پیامبر (ص)  نخواهد بود.

منبع:

اصول کافی - باب ما جاء فى الاثنى عشر حدیث 8، ص 531 و532 - ج 1. نظیر این حدیث، حدیث 5 همین باب است.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

حوادث بعد از رحلت از دیدگاه طبری

محمد بن جریر طبری (متوفای 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه وحی را چنین بیان می کند:

عمر بن خطاب به در خانه علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش می کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند.

این صحنه تاریخی، حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادی و انتخابی در کار نبوده است. حال، آیا این نوع بیعت ارزشی دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داوری نماید.

به لحاظ معیارهای مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبری سخنی نیست. ذهبی درباره او می گوید: پیشوای بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نویسنده کتابهای درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو.(1)

منبع:

1) میزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، سقیفه و غصب خلافت، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به روایت اهل سنت

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212- 276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (الاعلام 4/ 137) وی در کتاب الامامه و السیاسه چنین می نویسد:

ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافته و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علی آمد و آنان را صدا زد که بیرون بیایند ولی آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید و الا خانه را بر سرتان آتش می زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه فاطمه دخت پیامبر است، او گفت: باشد! (1)

ابن قتیبه دنباله داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:

عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب (پدر عمر) و ابی قحافه (پدر ابوبکر) رسید؟!

وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند گریه کنان برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون کشیدند و نزد ابوبکر بردند و به او گفتند، بیعت کن.

علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می شود؟

گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را می‏زنیم!!....(2)

منابع:

1) الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.

2) الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلماً این بخش از تاریخ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی الحدید، استاد فن تاریخ، می نویسد: این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید موجود است. زرکلی در اعلام، کتاب الامامه و السیاسه را از آثار ابن قتبه می داند و سپس می افزاید: برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند. یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می داند.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic