تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب عثمان
 
داستانهای مذهبی
سه شنبه 25 آبان 1395 :: نویسنده : ح و

پایمال کردن خون هرمزان

یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمومنین علیه السلام، جناب هرمزان بوده است که قبل از اسارت به دست مسلمانان، فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده. همچنین وی بنا به بعضی نقلها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام بوده است.

بعد از قتل عمر به دست ابولولو، عبیدالله، (فرزند عمر) از روى تعصب عربى و عصبانیت، هرمزان را بدون هیچ گناهى و فقط به جرم ایرانى بودن و دوستی نزدیک با ابولولو به شهادت رساند.

کرابیسی در ادب القضاء به سند صحیح نحوه به شهادت رسیدن هرمزان را اینگونه نقل می کند که عبدالرحمن پسر ابوبکر گفت:

وقتی عمر کشته شد، من گذرم بر هرمزان و جفینة و ابولولو افتاد در حالیکه ایشان با هم نجوا می کردند و راز می گفتند. هنگامی که مرا دیدند برخاستند و از میان ایشان خنجری دو سر به زمین افتاد که دسته آن در وسطش بود. پس از آن به دشنه ای که عمر با آن کشته شده بود نگاه کردند.

وقتی عبیدالله بن عمر از ماجرا با خبر شد، شمشیرش را برداشت و هرمزان را کشت و جفینة دختر کوچک ابولولو که ظاهرا 4 ساله بوده است را نیز کشت و قصد کرد که همه برده های مدینه را بکشد که جلوی او را گرفتند و وقتی عثمان بر سر کار آمد عمرو بن عاص به وی گفت: این حادثه در هنگامی رویداده که تو بر مردم سلطان نبودی. پس خون هرمزان پایمال شد و کسی از قاتل او قصاص نکرد!

و بلاذری در الانساب آورده است که: عثمان بر فراز منبر رفت و گفت: هان ای مردم عبید الله بن عمر خون هرمزان را ریخته و هرمزان نیز از مسلمانان بوده و هیچ بازمانده ای به جز توده مسلمانان ندارد و من پیشوای شمایم و از وی گذشتم آیا شما هم می گذرید؟

گفتند: آری.

پس مولا علی علیه السلام گفت: این تبهکار را بکش که کاری سهمناک به جای‏آورده و مسلمانی را بی گناه کشته است!

حضرت امیرالمومنین علیه السلام همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شهید هرمزان رحمة الله علیه بود. ولی عثمان بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد.

زمانی که امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ظاهری رسید عبیدالله بن عمر از ترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد و  نهایتا در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید.

منابع:

تاریخ الطبری ج 5 / 42، الریاض النضرة ج 2 / 150، الاصابة ج 3 / 619، أنساب الاشراف ج 5 / 24، تاریخ الیعقوبی ج 2 / 141، طبقات ابن سعد ج 5 / 8 ط لیدن، الغدیر ج 8 / 132، الخرائج و الجرائح ج۱ص۲۱۳.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن محمد بن ابی بکر به دست معاویه

معاویه، عمرو بن عاص را با شش هزار تن به مصر فرستاد، در حالى كه محمّد بن ابى بكر عامل و كارگزار على علیه السّلام در مصر بود. عمرو حركت كرده و در نزدیكی هاى مصر فرود آمد. طرفداران عثمان پیرامون او جمع شدند و او در بین آنها اقامت كرد و به محمّد بن ابى بكر چنین نوشت:

"اى پسر ابوبكر، من نمى‏خواهم كه بر تو چیره شوم. آگاه باش كه مردم این شهرها بر علیه تو جمع گشته اند و همگى متحداً بر تو شوریده اند و از اینكه تو را پیروى كنند، پشیمان‏ هستند. و هرگاه كارد به استخوان برسد، تو را دستگیر می كنند. من تو را نصیحت می كنم كه از مصر خارج شوى والسلام."

همچنین عمرو نامه اى را كه معاویه خطاب به محمد بن ابوبکر نوشته بود، فرستاد. در آن نامه چنین آمده است: "ما كسى را سراغ نداریم كه پیش از تو بر عثمان ستم روا داشته و به او صدمه زده باشد. تو در شمار كسانى هستى كه بر علیه او سخن چینى كرده اى و در ریختن‏ خونش شركت داشتی. آیا گمان دارى كه من این همه را نادیده می گیرم و یا فراموش می كنم... اینك من گروهى را كه تشنه خون تو هستند و بر جهاد در راه كشتن تو، به خدا تقرب می جویند، بسوى تو روانه کردم. ..."

بالاخره عمرو بن عاص و دوستش، معاویة بن حُدَیج، پس از کشتن برخی از یاران محمد بن ابوبکر، از جمله کنانة بن بشر، او را پیدا کردند و به زندانی در مصر بردند. ابتدا از خوردن آب منعش کردند تا تشنگی او را از پا درآورد و سپس او را کشتند و در بدن الاغ مرده ای گذاشتند و آتش زدند!!! این خبر كه بگوش عایشه (خواهر محمد بن ابوبکر) رسید، براى او خیلى ناله كرد و پس از نماز، بر علیه معاویه و عمرو نفرین كرد. (1)

خبر كشته شدن محمّد بن ابوبکر كه به معاویه و یارانش رسید، خیلى شادمانى و خوشحالى كردند و خبر كشته شدن محمّد و شادمانى معاویه را كه به على علیه السّلام رساندند، فرمود: به همان اندازه كه آنها شادى می كنند، ما اندوهگینیم و از آغاز جنگ تا كنون، من درباره هیچ كس به این اندازه ناله و اندوه نداشته ام. او دست پرورده من بود و من او را فرزند خود می شمردم و این همه حزن و اندوه بی جهت نیست. ... این قربانى را در راه خدا می دهیم. (2)

در نجوم الزاهره آمده است كه سر محمد را بریدند و نزد معاویة بن ابى سفیان در دمشق فرستادند و آن سر را در آنجا گرداندند و در اسلام، این اولین سرى است كه در همه جا گردانده اند! (3)

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6 ص58 حوادث سال 38، الکامل ابن اثیر ج3 ص154 حوادث سال 38، تاریخ ابن کثیر ج7 ص313 حوادث سال38، الاستیعاب ج2 ص235، تهذیب التهذیب ج9 ص81.

(2) مروج الذهب ج2 ص39، تاریخ ابن کثیر ج7 ص314 حوادث سال38.

(3) النجوم الزاهرة ج1 ص110.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمروعاص، معاویه، عایشه، عثمان، محمد بن ابی بکر (برادر عایشه)، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

برگرداندن حکم بن عاص و مروان

حكم بن عاص طرد و رانده شده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و آن حضرت او را از مدینه دور کرده بود و همچنین پسر او، مروان، نیز رانده شده رسول خدا (ص) بود. روایات صحیح و معتبر در نكوهش اولاد عاص، متواتر هستند و پیامبر اکرم (ص) ، اولاد عاص را بارها در مواضع مختلفی لعن کردند. (1)

 همچنین  پیغمبر اكرم (ص) فرمودند: وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسیدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند و بندگان خدا را به بردگى مى گیرند و دین خدا را به نیرنگ مى كشند. (2)

و همچنین فرموده بودند که از مدینه دور شوند. ابوبکر و عمر هم به موافقت رسول الله (ص) بیست و پنج فرسنگ دیگر آن مردود را از مدینه دور کرده بودند. ولی عثمان وقتی به خلافت رسید هر دو را طلبید و دو هزار درهم به جهت خرج راه ایشان فرستاد و ایشان را استقبال کرد و هنگام رسیدن آنها سرور و خوشحالی اظهار نمود و گفت: به رغم کسانی که شما را مطرود ساخته بودند من شما را استرجاع نمودم. همچنین مروان را صاحب رأی و تدبیر و وزیر خود گردانید و در تعظیم و احترام او ذره ای کم نگذاشت.

او را در میان قبر مقدس پیامبر اکرم (ص) جای داد و در روز اول صد هزار دینار از غنیمت افریقا به او اعطا نمود و روز دیگر صد هزار دینار به حکم بن عاص داد.

روزی که حكم بن عاص گام در مدینه نهاد پیراهنی کهنه و پاره و تکه تکه بر تن داشت و کارش راندن بزها بود، مردم که نخست این همه فلاکت را در حال او و همراهانش نگریسته بودند پس از لحظه ای چند که او وارد خانه ‏خلیفه شد و بیرون آمد، دیدند که پیراهنی از خز بر تن دارد و عبای اشراف را در بر تن كرده است. (3)

حکم بن عاص کیست ؟

برای شناخت حکم بن عاص و عداوت و دشمنی وی با پیامبر اکرم (ص) گوشه ای از خیانت های او را در اینجا بیان می کنیم:

حَكَم، کارش اخته گری بود و گوسفندان را اخته می کرد. (4) در مکه در همسایگی پیامبر اكرم (ص) می زیست و از همان ها بود که کار را بر پیامبر (ص) سخت کرده بودند. به گفته ابن هشام در سیره ‏خود به خاطر آزارهای فراوانی که به پیامبر اكرم ص می رساند همانند ابولهب شمرده می شد. (5)

طبرانی آورده است که حکم بن عاص نزد پیامبر (ص) می نشست و وقتی ایشان سخن می گفتند او با حرکات چشمش به توهین می پرداخت. پیامبر اكرم (ص) او را دید و گفت: به همین گونه بمان و پس از آن همیشه چشمش پرش داشت تا مُرد.

و در گزارش مالک بن دینار: پیامبر اكرم (ص) به حَکَم بن عاص ‏بگذشت و حَکَم شروع کرد به مسخره کردن پیامبر (ص) با حرکات انگشتش. پس پیامبر او را دید و گفت: خدایا او را به لرزش و ارتعاش دچار کن، پس در همان جا دچار لرزش و ارتعاش گردید. و حلبی می افزاید: و ابتلایش به این بیماری پس از آن بود که یک ماه بیهوش افتاده بود. (6)

اسناد:

1) الصواعق لابن حجر ص 179 ط المحمدیة وص 108 ط المیمنیة، تطهیر الجنان لابن حجر ص 63 ملحقا بالصواعق ط المحمدیة وص 144 بهامش الصواعق ط المیمنیة، مقتل الحسین للخوارزمی ج 1 / 172، الدر المنثور للسیوطی ج 4 / 191 وج 6 / 41. سیر أعلام النبلاء ج 2 / 80. أسد الغابة ج 2 / 34. السیرة الحلبیة ج 1 / 317 السیرة الدحلانیة بهامش الحلبیة ج 1 / 225 226. الغدیر للامینی ج 8 /245. شیخ المضیرة أبو هریرة ص 160.

2) متسدرک حاکم 4/480. ذهبی نیز به صحت آن در تلخیص المستدرک اعتراف کرده است.

3) تاریخ یعقوبی 2/41.

4) حیاة الحیوان الدمیری 1/194.

5) سیره ابن هشام 2/25.

6) الاصابة 1/345 و 346. السیرة الحلبیة 1/337. الفائق زمخشری 2/305. این روایت را از طریق حافظانی همچون طبرانی، بیهقی و حاکم نقل کرده اند.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عثمان، مروان حکم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

جهل خلیفه به حكم جمع میان دو خواهر برده!

ملک العلماء در البدایع می نویسد:

روایت شده که عثمان گفت: هر زنی را که خداوند آزاد آن را حرام کرده، برده ‏آن را نیز حرام کرده مگر داشتن دو خواهر برده را با یکدیگر!

رازی می نویسد: آورده اند که عثمان گفت: یک آیه این کار را حلال کرده و یک آیه حرام؛ و حلال شمردن آن سزاوارتر است! (1)

سبحان الله! عثمان خداوند را متهم به تناقض گویی می کند!! مگر می شود خداوند برای بندگانش در یک مساله دو نوع حکم کند؟ یقیناً هیچ عقل سلیمی حرف عثمان را که می گوید خداوند در یک آیه حلال کرده و در یک آیه حرام را قبول نمی کند.

 

قرآن به هنگام شمردن زنانی که ازدواج ‏با آنان جایز نیست صریحا می گوید: ... و این که دو خواهر را با هم داشته باشید ... (سوره نساء 23) و این حکم اطلاق دارد و می رساند که داشتن دو خواهر با یکدیگر به هر صورتی که باشند (خواه آزاد، خواه برده) حرام است.

 

همچنین خود علمای اهل سنت نیز به عدم جواز نگه داشتن دو خواهر برده حکم کرده اند. از جمله اینکه قرطبی در تفسیر خود می نویسد: همه علما جایز نبودن آن را پذیرفته اند و هیچ یک از ائمه اربعه به فتوای مخالف با آن (که قول عثمان است) اعتنا نکرده اند.

 

اسناد:

(1) السنن الکبری بیهقی 7/164, احکام القران جصاص 2/158, المحلی ابن حزم 9/522, تفسیر زمخشخری 1/359, تفسیر قرطبی 5/117, بدایع الصنایع ملک العماء 2/264, تفسیر خازن 1/356, الدر المنثور 2/136, تفسیر شوکانی 1/418, الغدیر8/215.

(2)تفسیر رازی 3/193, تفسیر ابن کثیر 1/472, بدایع الصنایع 2/264, تفسیر قرطبی 5/117 و 116, احکام القران جصاص 2/158.

 





نوع مطلب : اهل سنت و تحریف دین، عثمان، زن و شوهر، مباحث فقهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

عثمان، از نسل شجرة ملعونة در قرآن

به موجب نقل بزرگترین حفاظ حدیث و اعلام تاریخ و مفسران اهل تسنن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خواب دید تعدادی میمون بر فراز منبر او جست و خیز می کنند و چون بیدار شد افسرده خاطر و ناراحت گردید که تا پایان عمر به حال اول باز نگشت. پس این آیه شریفه نازل شد:

 

وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآن‏

آن خوابى را كه به تو نشان دادیم و نیز درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. (اسراء/60)

خداوند از این دو دسته زمامدار بعد از پیامبر و اطرافیانش تعبیر به شجره ملعونه فرمود و رؤیای پیامبر (ص) درباره میمون ها، با روی کار آمدن متصدیان خلافت از دو خانواده نامیمون بنی سفیان و ابی العاص تعبیر عملی گردید. (1)

ابن جوزی نوشته است: عثمان نیز از شجره ملعونه در قرآن است که مشمول لعن قرآنی می باشد. زیرا او هم به شرحی که قبلا نوشتیم از شجره بنی امیه و پسر عموی مروان و پدر زن وی و آغازگر خلافت بنی امیه بود. (2)

عثمان که خود از نسل شجره ملعونه (بنی امیه) می باشد، در زمان حکومتش به این خاندان ننگین، بذل و بخشش های بی حد و حسابی کرد و ایشان را برای حکمرانی در سرزمین های مختلف می فرستاد و تاحدی که می توانست به آنها میدان داد تا در نتیجه آن بنی امیه خلافت را به دست گرفتند و سالها با ظلم و ستم به اهل بیت علیهم السلام و مسلمانان حکومت کردند.

 

اسناد:

(1) تفسیر طبری 11/356، مستدرک حاکم 4/480، تاریخ بغداد خطیب 3/343، کنزالعمال متقی هندی 6/40و 90، درالمنثور سیوطی 4/191، تفسیر آلوسی 15/107، تفسیر شوکانی 3/230، سیره حلبی 1/337 و...

(2) زاد المسیر فی علوم التفسیر ابن جوزی: چ مصر.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، سقیفه و غصب خلافت، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 تیر 1394 :: نویسنده : ح و

بدعت در قرائت نماز

ملک العلماء در بدایع الصنایع می گوید: عمر قرائت حمد و سوره را در یکی از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضای آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد. و همچنین عثمان در یکی از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضای آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد!

و در جای دیگر می نویسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضای آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد! (1)

 این شیوه نماز خواندن مورد قبول هیچ یک از مذاهب نمی باشد و به طور قطع نوعی بدعت در نماز می باشد. در رابطه با روش صحیح نماز خواندن درکتب شیعه و سنی روایات فراونی وجود دارد. در اینجا به یک روایت از کتب اهل سنت اکتفا می کنیم:

عباده پسر صامت نقل كرده است که پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بیشتر از آن را نخواند نمازش درست نیست. (2)

اسناد:

(1) بدایع الصنایع ملک العلماء 1/111 و 172, الغدیر ج 8 / 173.

 (2) صحیح بخاری 1/302, صحیح مسلم 1/155, صحیح ابوداود 1/131, سنن ترمذی 1/34و 41, سنن بیهقی 2/38 و 61, سنن نسائی 2/137, سنن دارمی 1/283, سنن ابن ماجه 1/276, مسند احمد 5/314, کتاب الام 1/93, المحلی ابن حزم 3/236, المصابیح بغوی 1/57, المدونة الکبری 1/70 و...

 





نوع مطلب : عمر، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

جهل عثمان به احكام صید

1- احمد بن حنبل و غیر او با اسناد صحیح نقل کرده اند که عبدالله بن حارث بن نوفل گفت: عثمان به سوی مکه آمد. من در قدید به پیشواز او رفتم و مردم کبکی را شکار کرده بودند و ما آن را با نمک و آب پختیم و به عثمان و یارانش (که در حال احرام بودند) پیشکش کردیم.

عثمان گفت: این شکاری است که نه خود آن را شکار کرده ایم و نه دستور به شکار آن داده ایم. گروهی که در جامه احرام نبوده اند آن را شکار کرده و برای خوراک ما آورده اند و اشکالی در خوردن آن نیست! (1)

2- در روایتی دیگر ابن جریر می نویسد: عثمان به حج رفت و مولا علی علیه السلام نیز با او به حج رفت. کسی که خود در حال احرام ‏نبود حیوانی شکار کرده و گوشت آن را برای عثمان آورد. وی از آن خورد ولی مولا علی علیه السلام از آن نخورد.

عثمان گفت: به خدا نه ما خود شکار کردیم و نه پیشنهاد و دستور شکار را دادیم. مولا علی علیه السلام این آیه را تلاوت كردند: صید بیابان تا زمانى كه مُحرِم هستید بر شما حرام است‏. (مائده/96)

گویا عثمان هیچ آگاهی از روایات و آیات نداشته است. زیرا همانطور که مولا علی علیه السلام بیان فرمودند آیه قران صراحتاً صید را برای محرم حرام دانسته است. و گذشته از آن روایات بسیاری نیز در این رابطه از نبی اکرم صلی الله علیه و اله در کتب اهل سنت وجود دارد. از جمله اینکه:

صعب پسر جثامه می گوید: من در ابواء باودان بودم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر من بگذشت و گوشت گورخری برای او هدیه بردم. ایشان آن را رد کردند. وقتی از چهره من متوجه شدند که ناراحت شده ام. فرمودند: رد کردن این، برای بودنش از سوی تو نیست ولی ما درحال احرام هستیم.

و در عبارتی دیگر: گوشت گورخری برای پیامبر آوردند و اوآن را رد کرد و گفت ما در حال احرام هستیم و شکار نمی خوریم. (2)


اسناد:

(1) مسند أحمد 1/104 و 100, کتاب الام شافعی 7/157, سنن ابو داود 1/291, سنن بیهقی 5/194, تفسیر الطبری 7/46 و 45, المحلی ابن حزم 8/ 254, کنزالعمال 3/53, الغدیر ج 8 / 186.

(2) صحیح مسلم 1/449, مسند احمد 4/37, سنن دارمی 2/39, سنن ابن ماجه 2/262, سنن نسائی 5/184, سنن بیهقی 5/192, احکام القران جصاص 2/586, تفسیر طبری 7/48, تیسیر الوصول 1/272 و ...

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، حج، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : ح و

بدعت در نماز مسافر

آیه 101 از سوره نساء ، دلالت دارد كه در زمان خوف مسافر، باید نماز چهار ركعتى را دو ركعت بخواند. روایات فراوانی نیز به صورت متواتر در کتب شیعه و سنی نقل شده اند که همگی بیان می كنند مطلقاً باید چهار ركعتیها را در مسافرت ، دو ركعت خواند. اجماع امت اسلام نیز چنین است و جز عثمان و عایشه كه به تواتر رسیده است كه نماز چهار ركعتى را در سفر تمام مى خواندند! مخالفى پیدا نشده است. (1(

 

مسلم از چند طریق از زهرى از عروه از عایشه روایت مى كند كه وقتى نماز واجب شد، دو ركعت بود. نماز سفر به همین گونه ماند و نماز حضر كامل شد.

زهرى مى گوید به عروه گفتم : پس چرا عایشه در سفر تمام مى خواند.

عروه گفت : او اجتهاد مى كند چنانكه عثمان نیز اجتهاد نمود. (2)


اسناد:
(1) صحیح البخاری ج 2 / 154، صحیح مسلم ج 2 / 260 وفى طبع العامرة ج 2 / 146، مسند أحمد ج 2 / 148 ط 1، سنن البیهقى ج 3 / 126، الموطأ ج 1 / 282 سنن النسائی ج 3 / 120. الغدیر ج 8 / 98.

(2) صحیح مسلم در اول کتاب صلاة المسافرین ج1/258 و ج 2 / 143 ط العامرة.

 





نوع مطلب : نماز، عثمان، عایشه، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 دی 1393 :: نویسنده : ح و

حیله ای به نام "شورای شش نفره"

عمر در روز های آخر حیاتش گفت: این عده را به شما سفارش مى كنم كه بعد از من شورا تشكیل دهند: على، عثمان ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد وقاص ، زبیر و طلحه. سپس به مشورت بپردازند و یكى را از میان خود انتخاب كنند. وقتى او را به خلافت رساندند، همه او را یارى كنید و مدد نمایید.

آنگاه شش نفر مزبور را فرا خواند و به ایشان گفت: اگر من مُردم ، باید به جاى من صهیب نماز بگزارد و شما باید سه روز سرگرم مشورت باشید، در روز چهارم باید حتماً یكى از شما خلیفه باشد.

به ابو طلحه انصارى نیز دستور داد تا پنجاه نفر از مردان انصار را انتخاب كند و با صهیب مراقب این شش نفر باشند تا كار آنها در انتخاب خلیفه، سه روز بعد از مرگ او به انجام رسد. و امر كرد در آن سه روز صهیب با مردم نماز بخواند. آن شش نفر هم باید به خانه اى در آیند و صهیب با ابو طلحه انصارى و نفرات وى با شمشیر كشیده در بیرون، مراقب شورا باشند!

سپس به وى سفارش كرد كه اگر پنج نفر درباره یكى توافق كردند، و یك نفر مخالفت كرد، سرش را با شمشیر به دو نیم كن. و چنانچه چهار نفر توافق كردند، و دو تن مخالفت نمودند، سر هر دو را بزن و اگر دو دسته سه نفرى شدند، خلیفه در دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان است!!!

سه نفر دیگر را چنانكه مخالفت نمودند بكشید! اگر سه روز گذشت و بر یكى از خود توافق نكردند، گردن هر شش نفر را بزنید و بگذارید خود مسلمانان شورا كنند و هر كس را خواستند براى خود انتخاب نمایند. این خلاصه دستور تشكیل شورا از جانب عمر بود که به تواتر به ما رسیده است.

اولا: معلوم نیست عمر به چه دلیلی دستور به تشکیل همچین شورای پر از خشونتی می دهد. طبق کدام آیه و کدام روایت؟ البته علی الظاهر این نحو شورا از سنتهای زمان جاهلیت بوده است!

ثانیا: همانطور که معلوم است دستور عمر به تشکیل شورا صوری بوده است و در حقیقت قصد عمر از تشکیل آن انتخاب عثمان به عنوان خلیفه بوده و این مطلبی است که مولا علی علیه السلام به آن اشاره می کنند:

وقتى امیرالمؤمنین على علیه السّلام دستور عمر به تشکیل شورا را شنیدند فرموند: خلافت از ما منحرف شد.

عمویش عباس (چنانكه در كامل ابن اثیر و تاریخ طبرى و غیره است) پرسید از كجا دانستى؟

فرمود: عثمان را با من مقرون كرد و گفت خلیفه با دسته اكثریت است و اگر دو دسته سه نفرى شدند خلیفه با دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان باشد. سعد وقاص هم هرگز با عمویش عبدالرحمن مخالفت نخواهد كرد. عبدالرحمن نیز داماد عثمان است و با هم اختلاف نخواهند داشت . اگر دو نفر دیگر با من باشند هم، سودى به حال من ندارد!

همچنین مولا امیرالمومنین علیه السلام در خطبه شقشقیه راجع به تشکیل این شورا توسط عمر می فرمایند:

"...تا زمان او (عمر) هم سپری شد، و امر حکومت را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این منزلت خدایی) یکی از آنانم. خداوندا چه شورایی! من چه زمانی در برابر اولین آنها در برتری و شایستگی مورد شک بودم که امروز همپایه این اعضای شورا قرار گیرم؟! ولی (به خاطر احقاق حق) در نشیب و فراز شورا با آنان هماهنگ شدم، در آنجا یکی به خاطر کینه ‏اش به من رای نداد، و دیگری برای بیعت به دامادش تمایل کرد، و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به حکومت رسید که برنامه ‏ای جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت.

منابع:

بسیاری از کتب تاریخی اهل سنت (مانند: الاعْتِصام ج3 ص216 و الطبقات الكبرى ج3 ص45)

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، اهل سنت و تحریف دین، سقیفه و غصب خلافت، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

بدعت در نماز مسافر

آیه 101 از سوره نساء، دلالت دارد كه در زمان خوف، مسافر باید نماز چهار ركعتى را دو ركعت بخواند. روایات فراوانی نیز به صورت متواتر در کتب شیعه و سنی نقل شده اند که همگی بیان می كنند مطلقاً باید چهار ركعتی ها را در مسافرت، دو ركعت خواند. اجماع امت اسلام نیز چنین است و جز عثمان و عایشه كه به تواتر رسیده است كه نماز چهار ركعتى را در سفر تمام مى خواندند! مخالفى پیدا نشده است.(1)

این نخستین موضوعى بود كه مردم به عثمان اعتراض كردند، و مورخان آن را از حوادث سال 29 هجرى شمرده اند.(2) و روایات بسیارى هم بر آن دلالت دارد.

از جمله بخارى و مسلم در صحیح خود از عبداللّه عمر روایت مى كنند كه پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله در منى دو ركعت خواند. ابوبكر و عمر هم دو ركعت خواندند، عثمان نیز در اوایل خلافتش، دو ركعت مى خواند، ولى بعدها چهار ركعت خواند و دستور داد که همگان نیز چهار رکعت بخوانند!...(3)

نیز بخارى ومسلم از عبدالرحمن بن یزید روایت مى كنند كه گفت: عثمان بن عفّان در منى با ما نماز را چهار ركعت خواند. وقتى موضوع را به عبداللّه مسعود خبر دادند گفت: انّا للّه و انّا الیه راجعون!  سپس گفت: من با پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله در منى دو ركعت خواندم و با ابوبكر نیز دو ركعت خواندم و با عمر هم در منى دو ركعت خواندم. كاش! از این چهار ركعت هم حظّى مى بردم!(4)

اسناد:
(1) صحیح البخاری ج 2 / 154، صحیح مسلم ج 2 / 260 وفى طبع العامرة ج 2 / 146، مسند أحمد ج 2/ 148 ط 1، سنن البیهقى ج 3 / 126، الموطأ ج 1 / 282 سنن النسائی ج 3 / 120. الغدیر ج 8 / 98.

(2) كامل ابن الاثیر ج 3 / 49 و  تاریخ الطبری ج 3 / 322 , الغدیر ج 8 / 101، الكامل فی التاریخ ج 3 / 51.

(3) صحیح البخاری ج 2 / 154، مسند أحمد ج 2 / 148، صحیح مسلم ج 1 / 260 وفى طبع العامرة ج 2 / 146، سنن البیهقى ج 3 / 126، الغدیر ج 8 / 98.

(4) صحیح البخاری ج 2 / 154، الغدیر ج 8 / 99، مسند أحمد ج 1، صحیح مسلم ج 1 / 261 وفى طبع العامرة ج 2 / 146.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه، عبدالله مسعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : ح و

عدم اقامه حدود بر ولید

عثمان، حکومت کوفه را به ولید بن عقبه، عموزاده با واسطه و برادر مادری ­اش و کسی که زناکار و شارب الخمر بود واگذار کرد. او چنان مصرّ و معتاد و معروف به شرابخواری بود که در حال رکوع و سجود نماز جماعت، از روی مستی می گفت: اسقنی و اشرب یعنی به من شراب بده و خود هم بیاشام. پس ابن مسعود و دیگر نمازگزاران حاضر در مسجد، با کتک و سنگ او را از محراب خارج و از مسجد هم بیرونش راندند تا به سمت قصر رفت. (سیره حلبی 3/299)

بلاذری در الانساب آورده است که ولید بن عقبه شراب نوشید و مست شد و صبح  بر مردم‏ پیشنمازی کرد. دو رکعت نماز خواند آن گاه روی به مردم کرد و گفت: بس است یا برایتان بیشتر بخوانم؟

گفتند: نه! به راستی که ما نمازمان را خواندیم. پس از نماز ابو زینب با جندب بن زهیر پیش او آمدند و دیدند مست ‏است. انگشتر او را از دستش در آوردند ولی او از بس مست بود متوجه نشد!

ابو اسحاق می گوید: مسروق به من خبر داد که او هنگامی که به نماز صبح ایستاد از جایش دور نشد تا آن چه را نوشیده بود (شراب) بالا آورد!

پس چهار تن (ابو زینب، جندب پسر زهیر، ابو حبیبه غفاری، صعب پسر جثامه) برای گفتگو درباره او، پیش عثمان آمدند و عثمان را از آن چه وی کرده بود آگاه ساختند.

راوی می گوید: عثمان گواهان را ترساند و تهدید کرد و به جندب گفت: تو دیدی که برادرم باده گساری می کرد؟ گفت نه -پناه به خدا- من گواهی می دهم که او را دیدم مست بود و آن چه را خورده بود از درون بر می گرداند و من انگشتر او را از دستش بیرون كشیدم و او از بس مست بود متوجه نشد!

واقدی می گوید: بعضی گفته اند که عثمان‏ برخی از گواهان را تازیانه زد!

پس ایشان به نزد مولا علی علیه السلام آمدند و از این رفتار عثمان شکایت کردند. پس او به نزد عثمان رفت و گفت: آئین های کیفری را پایمال كردی و گروهی راکه به زیان برادرت گواهی دادند کتک زدی و فرمان را زیر و رو نمودی با آن‏که عمر گفت: امویان و به ویژه خاندان ابو معیط را بر گردن مردم سوار مکن.

عثمان  پرسید: می گوئی چه کنم؟

مولا علی علیه السلام فرمودند: ‏به نظر من باید او را از کار برکنار نمائی و سرپرستی هیچ یک از کارهای مسلمانان را به او نسپاری وگواهان را بازجوئی کنی. اگر کسانی نیستند که گمان بد به ایشان رود و از سر کینه توزی دروغ بگویند، برادرت را به کیفر عملش (شرابخواری) برسانی (و او را حد بزنی).

منابع: (این منابع از اهل سنت است)

أنساب الاشراف ج 5 / 33، الغدیر ج 8 / 120، الاغانى ج 4 / 178، مسند أحمد ج 1 / 144، سنن البیهقى ج 8 / 318، تاریخ الیعقوبی ج 2 / 142، الكامل لابن الاثیر ج 3 / 53، أسد الغابة ج 5 / 91 و 92، تاریخ أبى الفداء ج 1 / 176، الاصابة ج 3 / 638 وغیرها.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، شراب و شرابخواری، بنی امیه، عمر، عثمان، ولید بن عقبه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعتراف عثمان بر پیروی از بدعت های عمر

هنگامی که اعتراض و مخالفت با عثمان افزایش یافت، او به سخنرانی در میان اصحاب پرداخت و گفت: چرا به عمر بخاطر اجتهاداتش اعتراض نکردید، آیا به این علت که شما را با تازیانه اش می ترساند؟!

در روایت ابن قتیبه آمده است: هنگامی که مردم به عثمان اعتراض کردند، بر بالای منبر رفت و گفت: ای گروه مهاجر و انصار! شما چیزهایی را بر من خرده می گیرید و بخاطر آنها با من دشمنی می ورزید که همانها را از عمر پذیرفتید، ولی او شما را سرکوب و مهار کرد. و کسی نمی توانست خیره خیره به او نگاه کند. و یا از گوشه چشم به او بنگرد. بدانید که من, یار و یاورم از او بیشتر است !!

منابع:
تاریخ الخلفاء / ابن قتیبه ج1ص31.

 





نوع مطلب : اهل سنت و تحریف دین، عمر، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آرزوی معاویه: دفن نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله

ابن ابی الحدید به نقل از زبیر بن بکار نوشته است: مطرف بن مغیرة بن شعبة روایت کرده است که به همراهی پدرم نزد معاویه رفتیم، پدرم هرگاه از نزد معاویه بازمی گشت از عقل و هوش معاویه سخن می گفت و از کارهای شگفت آوری که از وی دیده بود، گفتگو می کرد.

در یکی از شبها پدرم در حالی به خانه آمد که بسیار اندوهگین به نظر می رسید، و حتی از خوردن غذا خودداری نمود. من مدتی در انتظار ماندم تا پدرم حرفی بزند و پنداشتم درباره خاندان ما حادثه ای رخ داده است.

بالاخره از پدرم پرسیدم: چرا اندوهگین هستی؟

وی گفت: امشب از نزد ناپاکترین مردم که از همه کافرتر است بیرون شدم.

گفتم: جریان از چه قرار است؟

پدرم گفت: امشب با معاویه خلوت داشتم و به او گفتم: یاامیرالمومنین تو دیگر پیر شده ای و اکنون لازم است راه عدل و داد پیش گیری و به مردم نیکی کنی، چه بهتر نسبت به بنی هاشم عاطفه نشان دهی و از آنان دلجوئی کنی، به خدا سوگند دیگر در دست آنان چیزی باقی نمانده است که تو از آنها خوف داشته باشی و چنانچه تو نسبت به آنها محبت کنی، ذکر خیری از خود به جای خواهی گذاشت.

معاویه گفت: تو بسیار از حقیقت امر به دور افتاده ای، من به کدام ذکر خیر امیدوار باشم که پس از من باقی بماند. یک نفر از تیم (نام قبیله ابوبکر) به خلافت رسید و با مردم هم به خوبی رفتار کرد و چون از دنیا رفت به دست فراموشی سپرده شد و تنها نامی از او باقی مانده و پس از آن مردی از عدی (نام قبیله عمر) به حکومت دست یافت او هم کوششی کرد و خود را به مشقت انداخت، و اکنون پس از ده سال حکومت، تنها نامی از او باقی مانده است. همچنین برادرمان عثمان.

اما نام ابن ابی کبشه(1) را هر روز و شب پنج مرتبه با فریاد بلند "اشهد انّ محمّداً رسول الله" اعلام می کنند. آیا دیگر من چه عملی انجام دهم که ذکر من بماند و از من یاد شود. نه، من هرگز به آنها (بنی هاشم) احسان نخواهم کرد.

با زنده بودن نام پیامبر هیچ یادی باقی نخواهد ماند. به خدا سوگند چاره ای نیست مگر آنکه نام پیامبر دفن شود. تا هرگز نامی از او برده نشود.(2)

منابع:
(1) ابی کبشه مردی از قبیله خزاعه که با قریش بر سر بت پرستی و پیروی از شعرا مخالفت می کرد. و چون پیامبر اکرم با مشرکان در امر بت پرستی مخالفت می فرمود حضرتش را با تشبیه به "ابی کبشه" به این لقب می خواندند. و بنابر قولی "ابی کبشه" جد مادری پیامبر اکرم بوده است و بدین رو او رامنسوب به آن مرد می دانستند. (مجمع البحرین طریحی واژه "کبش".)

(2) مروج الذهب بهامش ابن اثیر ج9ص49 حوادث سال 212، شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ج1ص463، الاخبار الموفقیات نوشته زبیربن بکار چ عراق. (این منابع از اهل سنت است)





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داوری عثمان درباره زنی که شش ماهه زائید!

در روایت آمده است که بعجه، پسر عبد الله جهنی گفت مردی از ما، زنی از خاندان جهینه را به همسری گرفت و زن پس از شش ماه فرزندی‏ آورد. شوهرش به نزد عثمان شد و گزارش ‏رویداد را بازگو کرد او دستور داد زن ‏را سنگسار کنند.

مولا علی علیه السلام که (از چون و چند کار) آگاهی یافت به نزد وی آمد و گفت چه می کنی؟ چنین دستوری بر او روا نیست زیرا خداوند در قرآن می گوید: بارداری و شیرخوارگی کودک بر روی هم سی ماه می شود. و نیز می گوید: مادران، فرزندانشان‏ را دو سال (بی کم و کاست) شیر می دهند، پس روزگار شیرخوارگی بیست و چهار ماه می شود و بارداری هم دست کم در شش ماه پایان می پذیرد.

عثمان گفت به خدا سوگند این را نمی دانستم آن گاه عثمان گفت تا آن زن را برگردانند که کار گذشته بود و سنگسارش کرده بودند.

پیش از سنگسار شدن نیز به خواهرش گفته بود: خواهرم! اندوه مخور که به خداوند سوگند دست ‏هیچ کس به جز او (شوهرم) به دامن من نرسیده.

راوی می گوید: پس از آن، کودک به روزگار جوانی رسید و پدر بچه نیز بودن او را از صلب خویش گواهی کرد و خود (پدر) همانندترین مردم بود به او.

واقعا جای شگفتی دارد که چگونه کسی که خود را پیشوای مسلمین می نامد چنین آیات مهمی از قرآن کریم را یاد نداشته باشد. و این جهل و نادانی باعث شود زنی پاک دامن از مسلمانان مخلص را دستگیر کند و ننگ فاحشگی و زنا بر او بچسباند و آبروی او را پیش چشم همگان بریزد و در آخر نیز او را بکشد.

خداوند درباره جنایتکارانی همچون عثمان که مومنان بی گناه را می کشند می فرماید: هر كس مؤمنى را از روى عمد بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گیرد، و وى را لعنت كند و عذابى بزرگ برایش آماده سازد. (نساء/93)

(این قتل، درست است که از روی عمد نبوده و ظاهرا عثمان اشتباه کرده است ولی در واقع از روی عمد است چون وقتی انسان به جایگاهی تکیه بزند که بداند قادر به انجام آن نیست آن گاه تمام کارهای غلطش از روی عمد حساب خواهد شد مانند کسی که به عنوان خودکشی خود را از بالای ساختمان پایین بیاندازد و در هنگام سقوط پشیمان شود. این پشیمانی دیگر سودی ندارد و این شخص باید جواب گناه خودکشی را بدهد)

منابع:
روایت فوق را بسیاری از علمای اهل سنت از جمله: مالک و ابن منذر و ابن ابی حاتم و بیهقی و ابو عمر و ابن کثیر وابن دیبع و عینی و سیوطی نقل کرده اند. همچنین مراجعه کنید به: الغدیر للامینی ج 8 / 97 و ج 6 / 94.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عثمان، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

فدک و تاریخ آن

فدک

فدک قریه‏ای بود از قراء یهود که بین آن و مدینه دو روز راه، فاصله بوده است. بعد از فتح خیبر، خداوند رعب و ترسی از مسلمین در دل اهل فدک قرار داد. لذا نماینده‏ ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند و از آن حضرت خواستند که با آنان بر نصف فدک مصالحه کند. حضرت هم پذیرفتند.

سوره حشر، آیه 6 و7: و ما افاءالله علی رسوله منهم فما او جفتم علیه من خلیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء والله علی کل شیء قدیر ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی. خداوند در این دو آیه می‏فرماید: آنچه را که خداوند به پیامبرش رجوع داده (از غنائم جنگی و زمینها و. . .) و شما مسلمانان هیچ اسبی برای فتح آن نتاختید و هیچ شتری سوار نشدید؛ بلکه خداوند، پیامبرش را بر آن مسلط فرمود که خداوند هم بر هر چیز قادر است. همه این اموال مربوط است به خدا و رسولش و نزدیکان او. . . (یعنی بین تمام مسلمین تقسیم نمی‏شود؛ مانند غنائم جنگی دیگر. بلکه فقط در اختیار رسول خداست تا در بین فقرا و محتاجان تقسیم کند) این دو آیه صریح است در حکم اموالی مانند فدک که مسلمانان در آن حقی ندارند بلکه تماما در اختیار رسول خداست.

اعطاء فدک

حضرت امام رضا علیه السلام می‏فرماید: هنگامی که آیه آت ذالقربی حقه؛ (حق نزدیکان خود را بده) نازل شد،
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه را به سوی من بخوانید. حضرت فاطمه (علیهاسلام) را خبر کردند.
رسول خدا فرمود: ای فاطمه! فدک از جمله اموال و غنائمی است که برای فتح آن، مسلمانان اسب و شتری نتاخته‏اند.  (و هی لی خالصه دون المسلمین)  و آن تنها در اختیار من است و مسلمانان در آن حقی ندارند.

خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که حق نزدیکانم را بدهم. من این فدک را به تو دادم. آن را تصرف کن برای خودت و فرزندانت.

عوائد فدک

در بعضی از روایات آمده است که درآمد سالیانه فدک بیست و چهار هزار دینار بوده است و در بعضی دیگر از روایات درآمد سالیانه را هفتاد هزار دینار گفته‏اند.

غصب فدک

امیرالمؤمنین علیه السلام می‏ فرماید: در زیر این آسمان تنها فدک در دست ما بود؛ ولی عده ‏ای بر آن بخل کردند. (یعنی عمر و ابوبکر آنرا از روی بخل گرفتند.) و عده دیگری در آن دست و دلبازی کردند (یعنی عثمان آن را به تصرف خود گرفت و به هر کسی که می‏خواست بذل و بخشش کرد.) و خداوند، خوب قاضی و حَکَمی است و خوب می‏داند که درباره فدک و غیر فدک با ما چه کردند!

منابع:

فاطمه الزهرا رحمانی/392/3.

بحار الانوار، ج 29 ص 105 و 123.

نهج البلاغه/ رسائل/ 44.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، فدک، ابوبکر، عمر، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :