تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب عبدالله بن زبیر
 
داستانهای مذهبی

مصلحت امام حسین علیه السلام در برابر معاویه

پس از آنکه معاویه از بیعت اهل مدینه با ولایت‌عهدی یزید آسوده خاطر شد، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد و پس از انجام مراسم حج فرمان داد منبری نزدیک کعبه قرار دهند. سپس حسین بن علی علیه السلام و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را احضار کرد و گفت: می‌دانید که تا کنون در حق شما نیکی کرده ام. یزید برادر و پسر عموی شماست و من می خواهم او خلیفه باشد و شما امر و نهی کنید!

عبدالله بن زبیر در پاسخش سخنانی گفت که خوشایند معاویه نبود؛ از این رو فرمان داد دو نفر شمشیر به دست بالای سر آنان بایستد.

آن گاه رو به آنان کرد و گفت: اگر کوچک‌ترین حرفی بزنید، گردن شما را خواهند زد.

بعد به منبر رفت و گفت: حسین و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت نکرده اند. اینها از بزرگان مسلمین هستند و کاری بدون نظر آنها قطعی نخواهد شد. اگر من در اینجا و حضور شما این افراد را به بیعت با یزید فرا خوانم، مسلماً مخالفت نخواهند کرد.

سپس رو به آنان کرد و گفت: با یزید بیعت کنید! مردم گفتند: ای معاویه؛ اجازه بده تا سر این افراد را از بدن جدا کنیم. تا اینها بیعت نکنند ما رضایت نخواهیم داد.

معاویه که گویی این سخنان را نشنیده است، مردم را به بیعت با یزید دعوت نمود و مردم نیز بیعت کردند. گروهی که شاهد ماجرا بودند به امام حسین علیه السلام و یارانش گفتند: شما گفته بودید که هرگز با یزید بیعت نخواهیم کرد.

آنها پاسخ دادند: ما بیعت نکردیم.

گفتند: چرا سخنان معاویه را انکار نکردید؟

گفتند: او نیرنگ زد و تصمیم داشت که در همین جا خون ما را بریزد. مصلحت را در این دیدیم که چنین کنیم.

منابع:

قصه کربلا، ص 57.

العقد الفرید، ج 4، ص 162.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، عبدالله بن زبیر، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دیدار عبدالله بن زبیر با امام حسین علیه السلام هنگام سفر به کوفه

حضور امام حسین علیه السلام در مکه برای عبدالله بن زبیر بسیار سخت و سنگین بود؛ چرا که مردم با وجود امام، از اطاعت او سرپیچی می کردند. به همین دلیل هیچ چیز بیش از خروج امام حسین علیه السلام از مکه ابن زبیر را خوشحال نمی کرد. پس هنگامی که خبردار شد امام عازم کوفه است، نزد او رفت و گفت: بنی امیه به بندگان صالح خدا ستم‌ روا می دارند و من از اینکه کسی علیه آنها قیام نمی کند بسیار بیمناکم و از عذاب الهی می ترسم.

امام حسین علیه السلام فرمود: من تصمیم دارم به کوفه بروم.

عبدالله بن زبیر گفت: خدا تو را موفق بدارد! من هم اگر یارانی همانند یاران تو داشتم، از رفتن به آن دیار خودداری نمی کردم.

او در دل از این تصمیم امام بسیار خوشحال بود، ولی برای حفظ ظاهر و ایمنی از زخم زبان‌ها و اتهامات احتمالی، به امام عرض کرد: اگر در همین جا بمانی و ما و مردم حجاز را به بیعت با خود دعوت کنی، به سویت خواهیم شتافت و با تو بیعت خواهیم کرد؛ چرا که برای خلافت، تو را سزاوارتر از یزید و معاویه می دانیم.

 

توضیح:

عبدالله بن زبیر، مادرش اسماء دختر ابوبکر است. عبدالله در سال دوم هجرت متولد شد.

علی علیه السلام فرموده است: زبیر از ما شمرده می‌شد، تا این که عبدالله، فرزند او، بزرگ شد.

در سال 64 هجری پس از مرگ معاویه، مردم حجاز و یمن و عراق و خراسان با او بیعت کردند و در روز 17 جمادی الاولی در 72 سالگی در زمان حکومت عبدالملک بن مروان در مکه به دار آویخته شد. (الاستیعاب، ج 3، ص 905)

منابع:

قصه کربلا، ص 157.

نفس المهموم، ص 167.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، عبدالله بن زبیر، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین علیه السلام و حفظ قداست حرم مکه

عمرو بن سعید بن العاص که از جانب یزید مأمور بود امام حسین علیه السلام را بکشد یا دستگیر کند و نزد او ببرد، روز هشتم ذیحجه همراه چند نفر از افرادش به بهانه‌ انجام مناسک حج به مکه آمد. اما امام حسین علیه السلام هم که از نیت آنان آگاه شده بود، مناسک حج را به عمره مبدل کرد و پس از طواف و سعی بین صفا و مروه، از احرام درآمد و همان روز عازم عراق شد.

پیش از خروج از مکه، عبدالله بن زبیر آهسته چیزی به امام گفت.

امام خطاب به مردم فرمود: ابن زبیر می گوید کبوتری از کبوتران حرم باش! اما من دوست دارم به هنگام کشته شدن فاصله ­ام تا خانه خدا به اندازه درازی دستم باشد که آن نزد من بهتر است از این که به مقدار یک وجب باشد! و در نزد من چنان است که اگر در  طف  کشته شوم بهتر از آن است که در حرم کشته شوم.

قداست حرم خدا و شهر مکه و لزوم پرهیز از درگیری و خونریزی در آن، از همین سخن امام حسین روشن می‌گردد.

و نیز در تاریخ آمده است: هنگامی که امام حسین علیه السلام عازم کوفه شد، ابن زبیر به او گفت: تو به سوی مردمی می‌روی که پدرت را کشتند و برادرت را خوار کردند.

فرمود: من اگر در هر جا کشته شوم، برایم خوشایندتر از این است که مرا در مکه بکشند و حرمت مکه به خاطر من شکسته شود.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 44، ص 185- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص52.
  • منتهی الامال، ج 1، ص 599.
  • قصه کربلا، ص 141.
  • منتهی الامال، ج 1، ص 592.
  • محلی که حسین بن علی (علیه السلام) در آن شهید گردید.
  • البدایه و النهایه، ج 8، ص 179.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، کعبه، حوادث حرکت کربلا، یزید، عبدالله بن زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :