تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب خشونت عمر
 
داستانهای مذهبی

مطالبه فدك از مهدى عباسى توسط امام كاظم (ع)

 مهدى عباسى سومین طاغوت عباسى، براى سرپوش گذاشتن بر جنایات خود، روزى اعلام كرد، مى خواهم مظالم عباد و حقوقى كه مردم برگردن من دارند، به صاحبانشان بپردازم، امام كاظم (ع) این اعلام را شنید، براى استرداد فدك (كه مال فاطمه (س) و سپس فرزندان فاطمه (س) بود)، نزد مهدى عباسى آمد، اینك به گفتگوى آنها توجه كنید:

امام كاظم: چرا آنچه را كه به زور از ما گرفته شده، به ما بر نمى گردانی؟

مهدى عباسی: موضوع چیست؟

امام كاظم: خداوند متعال هنگامى كه فدك (1) و حومه آن را  كه در دست یهودیان بود، براى پیامبرانش فتح نمود، بر آن اسب و شتر رانده نشد (یعنى بدون جنگ در اختیار مسلمانان افتاد)، خداوند این آیه  26 اسراء  را بر پیامبرش نازل كرد: و آت ذاالقربى حقه (و حق نزدیكان را بپرداز).

پیامبر (ص) ندانست كه منظور از نزدیكان چه كسانى هستند، از جبرئیل پرسید، جبرئیل هم از خدا پرسید، خداوند  توسط جبرئیل به پیامبر (ص) وحى كرد، فدك را به فاطمه (س) بده، پیامبر (ص) فاطمه (س) را طلبید و به او فرمود: اى فاطمه! خداوند به من امر كرده تا فدك را به تو بدهم.

فاطمه (س) عرض كرد: اى رسول خدا! من هم از شما و از خدا پذیرفتم، تا زمانى كه پیامبر (ص) زنده بود، وكیل هاى پیامبر (ص) در سرزمین فدك  مشغول كار  بودند پس از رحلت پیامبر (ص) هنگامى كه ابوبكر، زمام حكومت را بدست گرفت، وكلاى فاطمه (س) را از سرزمین فدك بیرون كردند. فاطمه (س) به عنوان اعتراض نزد ابوبكر رفت و فرمود: فدك را به من باز گردان!

ابوبكر گفت: شخص سیاه یا سرخ پوستی (هر كه باشد) نزد من بیاور، تا گواهى دهند.

فاطمه (س)، امیرمؤمنان على (ع) و ام ایمن را نزد ابوبكر برد و آنها به نفع فاطمه (س) گواهى دادند، ابوبكر تصدیق كرد و سندى نوشت كه فدك از آن فاطمه است و كسى او را از فدك باز ندارد.

فاطمه (س) از نزد ابوبكر خارج شد و نامه سند و رد فدك را همراه داشت، در راه به عمر برخورد كرد، عمر گفت: اى دختر محمد (ص) همراه تو چیست؟

فاطمه (س) فرمود: نامه اى است كه پسر ابوقحاقه (ابوبكر) برایم نوشته است.

عمر گفت: آن را به من نشان بده.

فاطمه (س) دستخط  آن را به او نشان داد.

عمر، آن نامه را از دست فاطمه (س) گرفت و خواند، سپس روى آن آب دهان انداخت و آن را پاك كرد و پاره نمود و به فاطمه (س) گفت: این فدك را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است تا تو بخواهى ریسمان بر گردن ما بگذاری (یعنى پدرت براى بدست آوردن آن جنگ نكرده و زحمت نكشیده، تا زحمت پدر را به رخ ما بكشى و ما را محكوم كنی.)

مهدى عباسى: اى ابوالحسن (امام كاظم) حدود فدك را براى ما مشخص كن، تا آن را به تو باز گردانم.

امام كاظم: حد اول آن،  كوه احد  است و حد دوم آن  عریش ‍ مصر  است، حد سوم آن  سیف البحر (حدود شام و سوریه) است و حد چهارمش دومة الجندل (بین شام و عراق) است. (به عبارت دیگر زمام حكومت همه جهان اسلام باید در دست ما باشد.)

مهدى عباسى: همه اینها جزء فدك است؟

امام كاظم: آرى همه اینها جزء فدك است و همه اینها از سرزمین هایى است كه رسول خدا (ص)، اسب و شتر بر آن نرانده است. (بلكه بودن جنگ در اختیار مسلمانان قرار گرفته است. (2)

مهدى عباسى: این همه، مقدار زیادی است، باید در این باره اندیشید. (3)

 

منابع:

1- فدك؛ سرزمین مزروعى حاصل خیزى بود كه در نزدیكى خیبر در 140 كیلومترى مدینه قرار داشت و نقطه اتكا و پشتوانه اقتصادى یهودیان حجاز بود و بخشى از خیبر به شمار مى آمد كه در سال هفتم هجرت، پس از فتح خیبر، در اختیار پیامبر اسلام (ص)  قرار گرفت.

2- باید توجه داشت كه مطابق آیه 6 و 7 سوره حشر، سرزمینهایى كه پیامبر (ص) بدون جنگ و رنج، از كفار گرفته، به نام  فییء خوانده مى شود و اختیار آن با شخص پیامبر (ص) است و او مى تواند، آن را در اختیار كسى كه به حق جانشین او است قرار دهد.

3- باب الفیى و الانفال ...حدیث 5، ص543 - ج 1 - مطابق بعضى از روایات، امام كاظم (ع)  نظیر همین مناظره را با هارون (پنجمین خلیفه عباسی) نمود، هارون گفت  همه را جزء فدك ساختى، پس براى ما چیزى باقى نماند؟
امام كاظم فرمود: من كه در آغاز گفتم، اگر حدود فدك را مشخص كنم در اختیار من نخواهى گذاشت.

در همین هنگام هارون تصمیم كشتن آن حضرت را گرفت  مناقب آل ابیطالب ج 4، ص321.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، هارون الرشید، ابوبکر، عمر، خشونت عمر، فدک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

نهی از منکر به شیوه عمر !!!

در یكى از شبها كه عمر در كوچه هاى مدینه گشت مى زد، صداى آواز مردى را از درون خانه اش شنید، ناگهان از دیوار بالا رفت! و پایین آمد! و به نزد او رفت. عمر دید زنى و ظرفى از شراب نزد اوست.

گفت: اى دشمن خدا! پنداشتى كه خداوند تو را با این معصیت مى پوشاند؟

 وقتی صاحب خانه او را دید گفت: ای خلیفه وقت! اگر ما یک گناه کردیم، تو شش گناه کردی و اگر از ما یک مخالفت امر خدا صادر شده از تو چندین مخالفت صادر شده.

اگر قبول نداری بشنو تا بگویم:

اولا: تجسس کرده ای و خداوند فرموده: "و لا تجسسوا"  یعنی تجسس عیوب مردم نکنید که خداوند عیب پوش است.

ثانیا: خداوند فرموده: "و لیس البر ان تاتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها"  یعنی: خوب نیست از پشت بام خانه ها داخل خانه مردم شدن و نیکی آن است که از خدا بپرهیزید و از در خانه مردم در آیید. تو از در نیامدی. از دیوار آمدی و از نیکی و تقوا که خدا فرموده چیزی به جا نیاوردی.

ثالثا: خداوند فرموده: "ان بعض الظن اثم"  تو گمان بد در حق مردم و در حق ما می بری.

رابعا: خداوند فرموده: " ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا" و تو تحقیق نکرده بر سر ما آمدی.

خامسا: آنکه خداوند به بندگان فرموده بی رخصت و اجازه به خانه کسی داخل نشوید: "لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها"  اگر این خانه توست بگو. و اگر ادعای دوستی می کنی، دوست از بام خانه در نمی آید. و خداوند فرموده هرگاه داخل خانه کسی شوید بر اهل آن خانه سلام کنید که در سلام سلامتی است و ترکش در عرف قبیح است. در هیچ مذهبی نیست که تسلیم و تواضعی نباشد و تو سلام نکردی.

سادساً: آنکه امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد. پس از رعایت آن مراتب دستور به کشتن او می دهند. ولی تو قبل از آنکه مراتب را رعایت کنی برای کشتن من آمدی.  دیگر آنکه تو جانشین رسول خدایی. تو را تمکین در کار است. شب گردی چیز دیگریست و جانشین رسول خدا دیگر. یعنی وظیفه تو شب گردی نیست.
وقتی عمر این مسائل را شنید خجالت کشید و از آن شخص عذر خواست.  (1)

روایات زیادی همچون روایت فوق ذکر شده اند که همگی بیان کننده اصرار و سعی زیاد عمر در تجسس خانه های مردم دارد. در حالیکه در قران و روایات تاکید بسیار زیادی شده است که: "تجسس نکنید".

منابع:

(مكارم الاخلاق نوشته خرائطی حدیث 3696 - شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ج3ص 96، احیاء العلوم غزالی ص 137 - الغدیر للامینی ج 6 / 121، الریاض النضرة ج 2 / 46 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید ج 1 / 61 وج 3 / 96 ط 1، الدر المنثور ج 6 / 93، الفتوحات الاسلامیة ج 2 / 477. )

 





نوع مطلب : عمر، خشونت عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هجوم به خانه فاطمه علیها سلام و ضرب تازیانه

حضرت فاطمه ‏فرمود: وقتی عمر و قنفذ و خالدبن ولید و عده‏ ای دیگر به در خانه ما آمدند و خواستند با هیزم، خانه‌ ما را آتش بزنند، من در چهارچوب در ایستادم و آنها را به کعبه و به پدرم قسم دادم که از ما دست بردارند. در این هنگام عمر تازیانه ‏ای را که در دست قنفذ بود گرفت و آن چنان بر بازوی من زد که تازیانه به دور بازوی من پیچید و جای آن مانند بازوبند ورم کرد؛ سپس با پای خود، در را به پهلوی من کوبید؛ به طوری که من با صورت به زمین خوردم، در حالی که آتش زبانه می ‏کشید و صورت مرا می‏ سوزاند. سپس به صورتم سیلی زد، به طوری که گوشواره‏ هایم از گوشم پاره شد و مرا درد زایمان گرفت و فرزند بی‌گناهم، محسن، سقط شد.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 30، ص 348.
  • فاطمة الزهراء رحمانی/ 531/ 26.







نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، سقیفه و غصب خلافت، ابوبکر، عمر، خشونت عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


منع عمر، از خواندن دو ركعت نماز مستحبى بعد از نماز عصر!

مسلم در صحیح خوداز عروة بن زبیر از پدرش از عایشه روایت مى كند كه گفت:

پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم هیچ وقت نزد من دو ركعت نماز مستحبى را بعد از نماز عصر، ترك نكرد. (1)

و نیز مسلم از اسود و مسروق روایت مى كند كه آنها گواهى دادند كه عایشه گفت: هر روز كه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم در خانه من بود این دو نماز را مى خواند. (2)

ولى عمر بن خطاب آن را منع مى كرد و هر كس كه آن را مى خواند، مى زد. مالك بن انس در موطأ از ابن شهاب از سائب بن یزید روایت مى كند كه عمربن خطاب، شخصى به نام مكندر را بخاطر خواندن نماز مستحبى بعد از نماز عصر، مورد ضرب قرار داد!

عبدالرزاق از زید بن خالد روایت مى كند كه: چون عمر در عصر خلافتش او را دید كه بعد از نماز عصر ركوع مى كند، مضروب ساخت. در این حدیث است كه عمر گفت: اى زید! اگر بخاطر این نبود كه مى ترسیدم مردم بعد از عصر تا شام نماز بخوانند، در این دو نماز كسى را نمى زدم!!! (3)

 اسناد:

 (1) مسلم ك الصلاة باب معرفة الركعتین اللتین بعد العصر ج 2 / 211.

(2) صحیح مسلم ج 2 / 211.

(3) مجمع الزوائد ج 2 / 222 وحسن سنده، الغدیر ج 6 / 184.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اهل سنت و تحریف دین، عمر، خشونت عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :