داستانهای مذهبی
یکشنبه 26 مهر 1394 :: نویسنده : ح و

پیوستن زهیر به کاروان کربلا

زهیر بن قین بجلی از هواداران عثمان بود و همزمان با امام حسین علیه السلام مراسم حج را به جا آورده بود و به کوفه باز می گشت. جماعتی از قبیله بنی فزاره و بجیله چنین نقل کرده اند:

ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه، همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف می کرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف می کردیم، ولی در منزلگاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.

با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت: ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو. ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.

همسر زهیر (که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود) گفت: سبحان الله! فرزند پیامبر، کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه می‌شود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!

زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه امام رفت. طولی نکشید که با چهره ای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را می خواهم. من تصمیم گرفته ام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.

سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.

همسر زهیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت: خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.

زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت: هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!

بعد نقل کرد که: "ما در نواحی دریای خزر جنگ می کردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم. سلمان باهری به ما گفت: آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟

گفتیم: آری!

گفت: (از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانان آل محمد (حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!"

من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.

ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود: من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزد یزید خواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.

منابع:

قصه کربلا، ص 178.

حیاه الامام الحسین، ج 3، ص 66.

ابصار العین، ص 95.

اللهوف، ص 30.

مراصد الاطلاع، ج 1، ص 220.

اثبات الهداه، ج 2، 588.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، زهیر بن قین، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

زهیر و شهادت در کربلا

هنگامی که شمر و همراهانش به خیمه‌ های امام حسین علیه السلام حمله کردند، زهیر بن قین و چند تن از یاران امام، شمر و اصحابش را از خیمه ‌ها دور ساختند و چند تن از آنها را کشتند، و نیز بعد از آنکه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید و آتش جنگ شعله ‌ور شد، زهیر به همراه حر بن یزید مبارزه ای دلاورانه کرد و هر گاه یکی از آنان در محاصره دشمن قرار می‌ گرفت، دیگری وی را نجات می داد.

پس از مبارزه حر، پس از آنکه امام علیه السلام نماز ظهر را به جا آورد، زهیر دوباره به میدان رفت و دلاورانه جنگید و کسی همانند مبارزه و دلاوری‌ های زهیر را ندیده و نشنیده است. می‌گویند زهیر در این مبارزه 120 نفر را به هلاکت رساند.

وی پیوسته به سپاه دشمن حمله می‌کرد و رجز می ‌خواند: من زهیر پسر قین هستم، شما را با شمشیرم از حسین علیه السلام دور می‌سازم و از وی حمایت می کنم.

آن‌گاه به سوی امام بازگشت و این شعر را خواند: جانم به فدای تو که هدایت شده و راهنما هستی. امروز جدت نبی اکرم و حسن مجتبی و علی مرتضی و جعفر طیار، آن جوانمرد شجاع، و حمزه، شیر خدا و شهید زنده، را دیدار خواهی کرد.

گویا زهیر با این اشعار با امام علیه السلام خداحافظی نمود و بار دیگر به میدان مبارزه بازگشت و پس از مبارزه سختی، بشیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی بر او حمله بردند و او را به شهادت رساندند.

هنگامی که زهیر بن قین به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام بر بالین وی ایستاد و فرمود: ای زهیر! خداوند تو را از لطف خود دور ندارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به لعنت ابدی خود گرفتار کند.

وقتی خبر کشته شدن زهیر بن قین در رکاب امام علیه السلام به همسر با وفای او رسید به غلامش گفت: برو مولایت زهیر را کفن کن.

غلام زهیر وقتی بدن مطهر امام حسین علیه السلام را عریان در قتلگاه مشاهده کرد، با خود گفت: چگونه مولایم زهیر را کفن کنم، ولی حسین علیه السلام را رها نمایم و عریان بگذارم؟! به خدا سوگند که چنین نکنم.

سپس امام را در پارچه‌ ای که همراه داشت پیچید و زهیر را در پارچه ‌ای پاره کفن کرد.

منابع:

  • ابصار العین، ص 98 و 99.
  • قصه کربلا، ص 311 به نقل از نفس المهموم، ص 181.
  • قصه کربلا، ص 311، به نقل از تذکرة، ص 145.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، زهیر بن قین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات