داستانهای مذهبی
پنجشنبه 6 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

سرگذشت طلحه

ابن عساكر می گوید: قبل از شروع جنگ، علی علیه السلام طلحه را پیش خود خواند و به وی گفت: طلحه! تو را به خدا، این سخن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره من نشنیدی که فرمود: هر که را مولا منم علی مولای اوست. خدایا! دوستان علی را دوست و دشمنان وی را دشمن بدار! طلحه گفت: آری شنیده ام و نیک به یاد دارم. مولا علی علیه السلام فرمودند: عجبا!! با اینحال چگونه با من می جنگی؟؟!

 

یعقوبی، ابن عساکر، ابن عبدربه، ابن عبدالبر در استیعاب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر عسقلانی، ابن سعد، مسعودی و دیگر مورخین چنین نقل می کنند: آنگاه که لشکر علی علیه السلام و طلحه مشغول جنگ و نبرد بودند. مروان که یکی از سران لشکر طلحه بود گفت من اگر امروز از این فرصت استفاده نکنم و از قاتل عثمان انتقام نگیرم چه وقت می توانم چنین فرصتی را به دست آورم؟ این بگفت و تیری به طرف فرمانده خود طلحه رها  نمود. تیر بر زانوی وی نشست و رگ پایش را برید و خون همچو سیلاب سرازیر گردید تا در اثر خونریزی شدید جان از بدنش در رفت و پرونده زندگی پرماجرای طلحه بدینگونه به دست مروان پیچیده گردید.

طلحه در آخرین دقایق زندگی اش می گفت: به خدا سوگند تیری که مرا از پای در آورد از طرف لشکر علی نبود!

جسد طلحه در "سبخه" که یکی از میدان های بصره بود دفن گردید. (1)

 

زمانی که لشکر جمل شکست خورد و اهل بصره پراکنده شدند، امیرالمؤمنین بر کشتگان جمل عبور می کرد که به جنازه طلحه رسید و به اصحابش چنین فرمود: این ناقض و شکننده بیعت من و ایجاد کننده فتنه در این امت است. او را بنشانید. جنازه طلحه را نشاندند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: ای طلحة بن عبیدالله! پیداکردم هر آنچه خدا به من وعده داده بود، آیا به آنچه که خدا به تو وعده داده بود رسیدی؟

سپس حضرت فرمود: او را روی زمین بگذارید. از حضرت سوال کردند آیا جنازه طلحه صحبت های شما را متوجه شد؟

حضرت فرمود: همچنان که اهل قلیب در زمان رسول الله صدای حضرت را شنیدند طلحه نیز صدای من را شنید. (2)

 اسناد:

(1) طبری ج5 ص204، یعقوبی ج2 ص158، تاریخ ابن اعثم، تهذیب، تاریخ ابن عساکر ج7 ص84، استیعاب ص207، اصابه ج2 ص222، عقدالفرید ج4 ص321، ابومخنف، مدائنی به نقل از ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج2 ص421.

(2) ارشاد ج1 ص254، احتجاج طبرسی ج1 ص237.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، جنگ جمل، طلحه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امیرالمومنین (ع) درباره پیمان شکنی طلحه و زبیر

شیخ مفید در الارشاد حول پیمان شکنی طلحة و زبیر به اختیار، میل و اشتیاق اولیه آن دو برای بیعت با امام علی علیه السلام اشاره کرده و می فرماید: آنگاه كه طلحة و زبیر بیعت او را شكستند و بسوى مكه رهسپار شدند تا عایشه را بر آن حضرت بشورانند و به مخالفت با آن حضرت او را همراه خود سازند، این سخن را دانشمندان از امیرالمومنین (ع) نقل كرده اند كه پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود:

 پس همانا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را بسوى همه مردم بر انگیخت و او را براى همه جهانیان رحمت قرار داد. پس آن حضرت بدان چه مأمور شده بود بیان فرمود و پیام پروردگارش را رسانید و خداوند بوسیله او (آن اوضاع) از هم گسیخته را منظم ساخت و (آن مردم) پراكنده را گرد آورد و بوسیله او راهها را امنیت بخشید و خونها را نگهدارى كرد و بسبب او میان كینه توزان و دشمنان و آتش‏هاى افروخته از حقد و كینه و عداوتهاى پا بر جاى در دلها طرح دوستى و الفت افكند سپس جانش را گرفت در حالى كه (كردارش) پسندیده (او) بود و درباره سرانجام آنچه رساندن (احكام) به آن می انجامید كوتاهى نفرموده بود و آنچه كوتاهى در رساندن آن به خاطر میانه روى بود پیرامون آن نگشت و آن را نرساند و پس از آن حضرت شد آنچه شد از ستیزه و كشمكش درباره زمامدارى و فرمانروائى!

 و ابوبكر زمام دار شد و پس از او عمر و سپس عثمان و چون سرانجام كار عثمان بدان جا كه می دانید انجامید نزد من آمدید و گفتید: با ما بیعت كن! من گفتم: نمی كنم، گفتید: چرا (باید بكنى) من گفتم: نه و دستم را بستم، شما آن را بازكردید، من باز كشیدم شما بسوى خود كشیدید و چنان بر سر من (براى بیعت كردن) ریختید مانند شتران بسیار تشنه كه به گودالهاى آب رسند بدانسان كه من گمان كردم كشنده من هستید و همانا بعضى از شما در پیش من كشنده برخی دیگر است، پس من دست خود باز كردم و شما از روى اختیار (و با كمال آزادى) با من بیعت كردید و در پیشاپیش‏ شما طلحة و زبیر آزادانه بدون هیچ ناچارى با من بیعت كردند، سپس چیزى درنگ نكردند كه از من اجازه (رفتن بمكه و بجا آوردن) عمره خواستند.

 و خدا می داند كه اینان (قصد عمره نداشته و) اراده پیمان‏شكنى داشتند. پس دوباره پیمان خود را در اطاعت نمودن و فرمان بردارى از خود تازه كردم و (از ایشان پیمان گرفتم كه فتنه راست نكنند و) براى امت موجبات نابودى و بلا پدید نیارند و آن دو با من (چنین) پیمانى بستند و سپس با من وفا نكردند و بیعت مرا شكسته پیمان خود را بهم زدند، شگفت است از ایشان كه در برابر ابوبكر و عمر رام شدند (و فرمان بردار گشتند) ولى با من به مخالفت برخاستند در صورتى كه من كمتر از آن دو مرد نیستم و اگر بخواهم بگویم می گویم، بار خدایا تو در آنچه اینان در حق من انجام دادند و كار مرا كوچك پنداشتند حكم فرما و مرا بر ایشان پیروز گردان.(1)

نکته قابل توجه این که حضرت هنگامیکه قصد بیان پیمان شکنی طلحه و زبیر را داشتند ابتدا به بیان مختصری از ماجرای سقیفه به عنوان مقدمه ای برای طغیان و پیمان شکنی آنها می کند. از همین جا پیداست گرچه زبیر تنها شمشیر کشنده در مقابل خلفا بود لکن حب مال و جاه و فرزند و عدم رعایت تولی و تبری او را به ورطه هلاکت انداخت!

لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که در منزل ذی قار در راه بصره قرائت فرمودند طلحه و زبیر را ذم کرده و فرمودند: «...و این طلحه و زبیر نه از خاندان نبوّت و پیغمبرى هستند و نه از فرزندان رسول خدا و چون دیدند پس از سالها، خداوند حقّ ما (خلافت و زمامدارى) را به ما بازگرداند یك سال تمام بلكه یكماه تمام درنگ نكردند تا اینكه مانند روش گذشتگان خود از جاى جستند كه حقّ مرا ببرند و گروه مسلمانان را از دور من پراكنده و پخش كنند» [این گفتار را فرمود] سپس بر آن دو نفرین كرد!

 حضرت در ادامه فرمود: «...آنگاه كه طلحة و زبیر پیمان‏شكنى نمودند و از پیروى من سرباز زده و براى فتنه كردن به عایشه رو آوردند و عایشه را از خانه و دیارش بیرون آورده به بصره‏اش كشاندند، اوباش و اراذل بصره را به گمراهى انداختند، با اینكه به من خبر رسید كه مردمان با فضیلت و نیكان ایشان در مراتب دین كناره گیرى كردند (و تن بفرمان آنها نداده) و آنچه طلحة و زبیر انجام دادند خوش نداشته و ناراحت بودند (این سخنان را گفت) و خاموش شد، پس اهل كوفه (به سخن آمده) عرض كردند: ما یاران توئیم و بر دشمنان یاریت بنمائیم و اگر ما را به چند برابر اینان (یعنى لشكر طلحة و زبیر) بخوانى (با جان و دل می پذیریم) و انجام آن را به حساب خیر و نیكى درمی آوریم و امید (سعادت) در آن داریم، پس امیر المؤمنین علیه السّلام در حق آنان دعاى خیر فرموده از ایشان سپاسگزارى كرد سپس فرمود: اى گروه مسلمانان شما به خوبى می دانید كه طلحة و زبیر از روى رضا و رغبت (و با كمال میل) با من بیعت كردند، و هیچ اكراه و اجبارى در میان نبود...»(2)

 همچنین حضرت فرمودند: مردم! آنان (طلحه و زبیر) حقی را که خود از بین برده اند از من مطالبه می کنند و خونی را که خود ریخته اند از من می خواهند. آری به خدا قسم ایشان بودند که دست به خون عثمان آلودند و من در قتل وی کوچکترین شرکتی نیز نداشتم. آنان همان کسانی هستند که پیامبر خدا "فئة باغیة" و قوم طغیانگر و ستمگرشان نامیده و آنان را مردم سرکش و متمرد معرفی نموده است.

آری کدام ظلم بالاتر از این که عثمان را کشتند، ولی خون او را از بی گناهان و ازکسانی که در قتل وی شرکت نداشتند می طلبند؟! کدام تمرد بالاتر از این که آنان به عدالت و لیاقت من اعتراف نموده و با من بیعت کردند و دفعاتی پیمان بستند ولی پیمانشان را شکستند و بیعتشان را برهم زدند. به خدا سوگند، طلحه و زبیر و عایشه خودشان بهتر می دانند، که حق با من است. و آنان راه کج و باطل می روند.(3)

سپس حضرت  از منزی ذی قار راهی بصره شد و یاران خود را فراخواند و عازم نبرد جمل شد.

اسناد:

(1) الارشاد ج1 ص245.

(2) الارشاد ج1 ص249.

(3) طبری ج5 ص186و 199، استیعاب: ترجمه طلحه، عقدالفرید: تاریخ جنگ جمل، اغانی ج11ص119.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عایشه، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر ناكثین (طلحه و زبیر و...) ضمن ایراد خطبه اى در همان زمان كه بیعت خود با او شكستند

فرمود: به درستى كه خداوند ذو الجلال و الإكرام وقتى خلق را آفرید و گروهى از آنان را انتخاب نموده و پاكان خلق را برگزید و از میان ایشان رسولانى را ارسال فرمود و بر او كتاب خود را فرو فرستاد و قوانین دینى و فرائض را برایش معیّن نمود، جمله كلام الهى در این آیه جمع شد كه: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ «1» و این آیه فقط مخصوص ما اهل بیت است نه غیر ما، ولى شما به اعقاب خود باز گشته و مرتدّ شده و پیمان شكستید و عهد خود را زیر پا نهادید و این كار هیچ زیانى به خداوند نرساند، با اینكه خداوند فرموده بود كه آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نمایید، همانها كه حقیقت را مى‏فهمند، پس ابتدا اعتراف نمودید و پس از آن انكار كردید، با اینكه خداوند برایتان فرموده: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ «2».

بى‏شكّ صاحبان كتاب و حكمت و ایمان؛ آل إبراهیم هستند، همانها كه خداوند برایشان واضح و آشكار ساخت ولى حسد ورزیده و این آیه نازل شد كه: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً «1»، پس آل إبراهیم ما هستیم كه مورد حسد واقع شدیم همان طور كه پدران ما مورد حسد واقع شدند و نخستین فردى كه حسادت شد حضرت آدم بود كه خداوند وى را با دست قدرت خود آفریده و از روح خود در كالبد او دمید و ملائكه را به سجده او واداشت و تمام اسماء و نامها را بدو آموخت و او را بر جهانیان برگزید، پس شیطان بدو رشك برده و از غاویان و خاسران گردید، سپس قابیل بر هابیل حسادت نمود و دست خود به قتل او آلوده ساخته و از جمله زیانكاران شد، و حضرت نوح مورد حسد قوم خود قرار گرفت كه گفتند: ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ «2» و انتخاب فرد برگزیده با خدا است، هر كه را بخواهد برگزیند و مخصوص رحمت خود نموده و حكمت و علم را به هر كه خواهد بدهد. سپس بر پیامبر ما محمّد صلّى اللَّه علیه و آله حسد ورزیدند، بدانید كه ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند رجس و پلیدى را از ما دور ساخته و مائیم آن جماعتى كه همچون پدرانمان مورد حسد و رشك واقع شدیم، خداوند در این آیه فرماید: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ «3» و نیز فرموده: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ «4».

پس مائیم شایسته‏ترین مردم به حضرت إبراهیم و مائیم وارث و رحم و خانواده او كه وارث كعبه شدیم، و مائیم آل إبراهیم، آیا شما از آئین إبراهیم بر می گردید؟ با اینكه در قرآن مى‏فرماید: فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی «1»؟!.

اى قوم، من شما را به سوى خدا و رسول او و قرآن و ولىّ امر او می خوانم، شما را به سوى وصىّ و وارث پس از او دعوت می كنم، پس ما را اجابت كنید و از آل إبراهیم پیروى نموده و به ما اقتدا كنید، زیرا رعایت آن در حقّ ما آل إبراهیم بر همه فرض و واجب است و قلوب جمله مردم مایل به ما است و این همان دعاى إبراهیم علیه السّلام است كه عرض نمود: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ «2»، آیا از ناحیه ما به شما هیچ گونه بدى رسیده، جز آنكه به خداوند و آنچه فرو فرستاده ایمان آوردیم، پس از تفرقه بپرهیزید كه گمراه شوید و خداوند خود بر شما شاهد است كه من شما را انذار نموده و ترساندم و شما را بسوى حقّ خوانده و ارشاد نمودم، دیگر خود می دانید و اختیار خود.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 338 الی 341.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، طلحه، زبیر، جنگ جمل، ائمه علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 دی 1394 :: نویسنده : ح و

ریشه قیام ناکثان و جنگ جمل

طلحه و زبیر پس از بیعت با حضرت علی علیه السلام، نزد او رفتند و گفتند: ما با تو بیعت کردیم که در رهبری با تو شریک باشیم. اما امام علی سخن آنها را نپذیرفت و گفت: شما با من بیعت کردید که مرا در وقت ناتوانی کمک کنید.

زبیر خیال می‌کرد امام فرمانروایی عراق را به وی واگذار می‌کند، همان طور که طلحه می پنداشت که حکومت یمن از آنِ او خواهد بود ولی روش امام علیه السلام در تقسیم بیت المال و نصب افراد دیگر به اداره ولایات اسلامی، آنان را از نیل به آرزویشان محروم کرد.

به همین جهت نقشه کشیدند که از مدینه فرار کنند و دست به توطئه بر ضد امام علیه السلام بزنند. پس به امام گفتند: به ما اجازه بده که مدینه را به قصد عُمره ترک کنیم.

امام علیه السلام فرمود: به بهانه عمره می روید اما هدف دیگری دارید.

اما آنان سوگند یاد کردند که غیر از عُمره هدف دیگری ندارند.

امام علیه السلام فرمود: شما در صدد نیرنگ و شکستن بیعت هستید.

آنان سوگند خود را تکرار کردند و بار دیگر با امام علیه السلام بیعت نمودند.

وقتی طلحه و زبیر از آنجا رفتند، امام به حاضران در جلسه فرمود: می بینم که آنان در فتنه ای کشته می شوند.

برخی از حضار گفتند: از سفر آنان جلوگیری کن.

امام علیه السلام فرمود: تقدیر و قضای الهی باید تحقق پذیرد.

از سوی دیگر، معاویه نامه ای به طلحه و زبیر نوشت و آنان را امیرالمؤمنین خطاب کرد و یادآور شد که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آنها مسلّط شود؛ و به آنها توصیه کرد شعارشان این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را برای گرفتن انتقام خون او دعوت می کنند.

منابع:

فروغ ولایت، ص 397 395.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رسول خدا: دشمن عمّار (طلحه و زبیر) دشمن خداست!

قبل از برخورد لشکر طلحه و زبیر با لشکر مولا علی علیه السلام، اسب سواری نزد زبیر آمد و گفت: امیر! این لشکر علی است که به سوی شما می شتابد و عمار نیز در میان آن لشکریان بود، او را دیدم و با وی گفتگو نمودم!

زبیر گفت: اشتباه می کنی؛ نباید عمار در میان لشکر علی علیه السلام باشد. ولی اسب سوار بر حرف خود اصرار ورزید که عمار را دیده است. زبیر که اصرار و پافشاری او را دید، به یک تن از نزدیکان خود دستور داد، تا میان لشکر علی برود، و جریان را از نزدیک بررسی و تحقیق کند.

جون بن قتاده می گوید: او رفت و طولی نکشید که برگشت و گفت: زبیر! به خدا سوگند آنچه او می گفت راست بوده است، من نیز عمار را در میان لشکر علی دیدم. در اینجا بود که حقیقت برای زبیر روشن گردید و بدون اختیار فریاد برآورد که: ای وای کمرم شکست، دماغ ما بر خاک مالیده شد. و چنان لرزه بر اندامش افتاد که سلاح بر تنش تکان می خورد.

جون می گوید: من که این منظره را با چشم خود دیدم. گواینکه از خواب غفلت بیدارگشتم، با خود گفتم: وای بر من که می خواستم در رکاب این مرد بجنگم و در راه وی کشته شوم. در صورتی که او خود را منحرف و راه خویش را باطل می داند و حتماً دراین باره مطلبی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده است که این چنین برخود می لرزد.(1)

آری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق عمّار فرموده بودند: "عمار با حق است و حق با وى، عمار با حق مى‏گردد هر جا كه بگردد، و قاتل عمار در آتش است"(2)

و فرمودند: "چون مردم اختلاف پیدا كردند پسر سمیه (عمار) با حق است."(3)

و همچنین بیان داشتند: "قریش را چه با عمار! او آنها را به بهشت می خواند و آنها وى را به دوزخ، قاتل و به یغما برنده جامه و اسلحه او در آتش خواهد بود"(4)

و فرمودند: "هر كه با عمار دشمنى ورزد خدا با او دشمنى خواهد ورزید و هر كه به عمار كینه بورزد خدا با او كینه خواهد ورزید و هر كه عمار را نابِخرَد بشمارد خدا او را نابخرد خواهد شمرد و هركه عمار را دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر كه عمار را تحقیر نماید خدا او را حقیر خواهد شمرد و هر كه عمار را لعنت نماید خدا او را لعنت خواهد نمود و هر كه بر عمار عیب گیرد خدا او را عیب خواهد گرفت."(5)

اسناد:

(1) طبری ج5 ص250.

(2) الطبقات الکبری ج3 ص187.

(3) المعجم الکبیر ج10 ص95 ح10071، دلائل النبوة بیهقی ج6 ص422، المستدرک علی الصحیحین ج3 ص442.

(4) سیرة ابن هشام ج2 ص115، العقد الفرید ج2 ص289، شرح ابن أبی الحدید ج3 ص274، تاریخ ابن کثیر ج7 ص268.

(5) مسند أحمد ج4ص89، مستدرك الحاكم ج3ص390و391، تاریخ الخطیب ج1ص152، الاستیعاب ج2ص435، أُسد الغابة ج4ص45، طرح التثریب ج1ص88، تاریخ ابن كثیر ج7ص311، الإصابة ج2ص512، كنز العمّال ج6ص185 و ج7ص71- 75.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عمار بن یاسر، طلحه، زبیر، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رهبران اصلی جنگ جمل علیه سپاه امام علی علیه السلام

فرمانداران فراری عثمان در مکه دور هم گرد آمده بودند و عبدالله بن عمر و برادرش عبیدالله و نیز مروان بن حکم و فرزندان عثمان و غلامان او و گروهی از چهره های سرشناس بنی امیه به آنان پیوسته بودند. با این همه، ندای دعوت آنان توده مردم را برای قیام بر ضد امام علی علیه السلام تحریک نمی کرد.

از این جهت ناچار بودند در کنار نیروهای عادی، که با ریخت و پاش فرمانداران بر کنار شده عثمان و بنی امیّه دورشان جمع شده بودند، تکیه گاه معنوی نیز داشته باشند و از این راه، عواطف دینی اعرابی را که در طول مسیر زندگی می کردند، تحریک کنند.

به همین دلیل، از عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر دعوت کردند رهبری معنوی این گروه را به عهده بگیرند و با آنان به سوی بصره حرکت کنند. اعلامیه رسمی شورشیان علیه علی علیه السلام چنین بود: آگاه باشید که ام المؤمنین (عایشه) و طلحه و زبیر عازم بصره هستند. هر کس می خواهد اسلام را عزیز گرداند، با کسانی که خون مسلمانان را حلال شمرده اند، نبرد کند و انتقام خون عثمان را بگیرد، با این گروه حرکت کند. هر کس مَرکَب و هزینه سفر ندارد، این مرکب او و این هزینه سفرش!

طراحان این جنگ، برای سوء استفاده بیشتر از عواطف دینی مردم، به سراغ حفصه (دختر عمر)، همسر دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، نیز رفتند.

او گفت: من تابع عایشه هستم. اکنون که او آماده مسافرت است من نیز آمادگی خودم را اعلام می‌کنم. اما در آخرین لحظه، برادرش عبدالله او را از مسافرت بازداشت و حفصه به عایشه پیام فرستاد که برادرم مرا از همراهی با شما بازداشت.

منابع:

فروغ ولایت، ص 400 402.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، جنگ جمل، طلحه، حفصه، عایشه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فرمایش امیرالمومنین علیه السلام با جسد طلحه

نقل شده است كه آن حضرت (حضرت علی علیه السلام) بر طلحه عبور كرده و فرمود: این همان كسى است كه بیعت مرا شكست، و فتنه و فساد را میان ملّت برانگیخت، و علیه من امّت را شورانید، و مردم را به كشتن من و اهل بیت من خواند!. سپس او را نشانده و گفت: اى طلحة بن عبیداللَّه من آنچه را كه خداوند وعده ‏ام فرموده بود دریافتم، آیا تو نیز وعده‏ هاى خدایت را درست و راست یافتى؟! سپس دستور داد تا او را بخوابانند، و از او دور شد.

یكى از یاران آن حضرت عرض كرد: اى أمیرالمؤمنین چگونه با جسد طلحه سخن گفتى؟

فرمود: بخدا سوگند كه سخن مرا شنید همان طور كه كشتگان كافر اهل بدر چون به چاه ریخته شدند سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را در آن روز شنیدند!!.

و آن حضرت همین عمل را با كعب بن سور قاضى كه در میان كشتگان بود تكرار كرده و فرمود: این همان كسى است كه قرآن را از گردن خود آویخته بر ما شورش نمود، و به خیال خود از مادر مؤمنین (عایشه) حمایت و طرفدارى نموده و مردم را به قرآن فرا مى ‏خواند حال اینكه خود به حقایق آن جاهل و غافل بود.

ثمّ استفتح وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ «1»

این آدم از خدا مسألت نمود كه مرا بكشد و خدا او را كشت!.

منبع:

احتجاج-، ج‏1، ص: 351.


 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، طلحه، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 دی 1393 :: نویسنده : ح و

حیله ای به نام "شورای شش نفره"

عمر در روز های آخر حیاتش گفت: این عده را به شما سفارش مى كنم كه بعد از من شورا تشكیل دهند: على، عثمان ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد وقاص ، زبیر و طلحه. سپس به مشورت بپردازند و یكى را از میان خود انتخاب كنند. وقتى او را به خلافت رساندند، همه او را یارى كنید و مدد نمایید.

آنگاه شش نفر مزبور را فرا خواند و به ایشان گفت: اگر من مُردم ، باید به جاى من صهیب نماز بگزارد و شما باید سه روز سرگرم مشورت باشید، در روز چهارم باید حتماً یكى از شما خلیفه باشد.

به ابو طلحه انصارى نیز دستور داد تا پنجاه نفر از مردان انصار را انتخاب كند و با صهیب مراقب این شش نفر باشند تا كار آنها در انتخاب خلیفه، سه روز بعد از مرگ او به انجام رسد. و امر كرد در آن سه روز صهیب با مردم نماز بخواند. آن شش نفر هم باید به خانه اى در آیند و صهیب با ابو طلحه انصارى و نفرات وى با شمشیر كشیده در بیرون، مراقب شورا باشند!

سپس به وى سفارش كرد كه اگر پنج نفر درباره یكى توافق كردند، و یك نفر مخالفت كرد، سرش را با شمشیر به دو نیم كن. و چنانچه چهار نفر توافق كردند، و دو تن مخالفت نمودند، سر هر دو را بزن و اگر دو دسته سه نفرى شدند، خلیفه در دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان است!!!

سه نفر دیگر را چنانكه مخالفت نمودند بكشید! اگر سه روز گذشت و بر یكى از خود توافق نكردند، گردن هر شش نفر را بزنید و بگذارید خود مسلمانان شورا كنند و هر كس را خواستند براى خود انتخاب نمایند. این خلاصه دستور تشكیل شورا از جانب عمر بود که به تواتر به ما رسیده است.

اولا: معلوم نیست عمر به چه دلیلی دستور به تشکیل همچین شورای پر از خشونتی می دهد. طبق کدام آیه و کدام روایت؟ البته علی الظاهر این نحو شورا از سنتهای زمان جاهلیت بوده است!

ثانیا: همانطور که معلوم است دستور عمر به تشکیل شورا صوری بوده است و در حقیقت قصد عمر از تشکیل آن انتخاب عثمان به عنوان خلیفه بوده و این مطلبی است که مولا علی علیه السلام به آن اشاره می کنند:

وقتى امیرالمؤمنین على علیه السّلام دستور عمر به تشکیل شورا را شنیدند فرموند: خلافت از ما منحرف شد.

عمویش عباس (چنانكه در كامل ابن اثیر و تاریخ طبرى و غیره است) پرسید از كجا دانستى؟

فرمود: عثمان را با من مقرون كرد و گفت خلیفه با دسته اكثریت است و اگر دو دسته سه نفرى شدند خلیفه با دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان باشد. سعد وقاص هم هرگز با عمویش عبدالرحمن مخالفت نخواهد كرد. عبدالرحمن نیز داماد عثمان است و با هم اختلاف نخواهند داشت . اگر دو نفر دیگر با من باشند هم، سودى به حال من ندارد!

همچنین مولا امیرالمومنین علیه السلام در خطبه شقشقیه راجع به تشکیل این شورا توسط عمر می فرمایند:

"...تا زمان او (عمر) هم سپری شد، و امر حکومت را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این منزلت خدایی) یکی از آنانم. خداوندا چه شورایی! من چه زمانی در برابر اولین آنها در برتری و شایستگی مورد شک بودم که امروز همپایه این اعضای شورا قرار گیرم؟! ولی (به خاطر احقاق حق) در نشیب و فراز شورا با آنان هماهنگ شدم، در آنجا یکی به خاطر کینه ‏اش به من رای نداد، و دیگری برای بیعت به دامادش تمایل کرد، و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به حکومت رسید که برنامه ‏ای جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت.

منابع:

بسیاری از کتب تاریخی اهل سنت (مانند: الاعْتِصام ج3 ص216 و الطبقات الكبرى ج3 ص45)

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، اهل سنت و تحریف دین، سقیفه و غصب خلافت، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

پول و ثروت، هدف زبیر از جنگ جمل!

طبری از عوف اعرابی نقل می کند: طلحه و زبیر در مسجد بصره بودند که مردی وارد گردید و خطاب به آن دو گفت: شما را به خدا درباره این جنگ و قیام دستوری از رسول خدا صلی الله علیه و اله دارید؟ طلحه چون پاسخی نداشت که بگوید، تجاهل نمود، و از مسجد بیرون رفت سپس آن مرد رو به زبیر کرد و دوباره از وی توضیح خواست که زبیر! آیا برای جنگ دستوری از رسول خدا صلی الله علیه و اله دارید یا از پیش خود به این عمل اقدام می کنید؟!

زبیر گفت: نه؛ در این باره هیچ گونه دستور و فرمانی از رسول خدا صلی الله علیه واله نداریم. آنچه ما را به بصره آورده این است که پول کلان و ثروت بی حسابی، در بیت المال شهر شما جمع شده است. ما آمده ایم تا با شما در آن پولها شریک و سهیم شویم.

سند: (از اهل سنت)

طبری ج5ص184

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اتمام حجت امام علی علیه السلام در جنگ جمل

روز پنجشنبه دهم جمادی الاول سال 36 هجری، امام علی علیه السلام در برابر سپاهیان خود ایستاد و فرمود: شتاب نکنید تا برای آخرین بار حجّت را بر این گروه تمام کنیم.

آن‌گاه قرآنی را به دست ابن عباس داد و فرمود: به سوی سران ناکثین برو و آنان را به این قرآن دعوت کن و به طلحه و زبیر بگو مگر با علی بیعت نکردید، پس چرا آن را شکستید؛ و بگو کتاب خدا میان ما و شما داور باشد.

ابن عباس نخست به سراغ زبیر رفت و سخن امام علیه السلام را به او گفت. وی در پاسخ پیام امام گفت: بیعت من اختیاری نبود. نیازی هم به داوری حکم قرآن ندارم.

ابن عباس به سوی طلحه رفت و پیام امام علی را به او داد. او گفت: من می‌خواهم انتقام خون عثمان را بگیرم.

ابن عباس گفت: برای گرفتن انتقام خون او، فرزندش، ابان، از همه شایسته‌تر است.

طلحه گفت: او عُرضه‌اش را ندارد. ما تواناتر هستیم.

ابن عباس سرانجام به سوی عایشه رفت و دید در میان کجاوه‌ای بر پشت شتری نشسته. زمام شتر را قاضی بصره، کعب بن سور، در دست داشت و افرادی از قبیله ازد و ضبه او را احاطه کرده بودند. وقتی چشم عایشه به ابن عباس افتاد گفت: آمده‌ای که چه؟ برو به علی بگو میان ما و تو جز شمشیر چیز دیگری نیست.

ابن عباس نزد امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام که می‌خواست بار دیگر اتمام حجت کند تا با عذر روشن دست به شمشیر ببرد، فرمود: از شما چه کسی می‌خواهد این قرآن را به سوی این گروه ببرد و آنان را به آن فرا بخواند و اگر دست او را قطع کردند، آن را به دست دیگرش بگیرد، و اگر هر دو را قطع کردند، آن را به دندان بگیرد؟

جوانی گفت: من، یا امیرالمؤمنین.

امام علیه السلام بار دیگر سؤالش را تکرار کرد و جز همان جوان، کسی پاسخ نگفت. امام علیه السلام قرآن را به دست جوان داد و فرمود: قرآن را به این گروه عرضه کن و بگو این کتاب از اول تا آخر، میان ما و شما حاکم و داور باشد.

جوان به فرمان امام علیه السلام به سوی سپاه دشمن رفت. آنها هر دو دستش را قطع کردند و او قرآن را به دندان گرفت تا سرانجام جان سپرد. این اتفاق، دشمنی ناکثان را ثابت کرد و شروع جنگ را حتمی کرد، اما امام علیه السلام، باز هم بزرگواری نشان داد و پیش از حمله به سپاهش فرمود: من می‌دانم که طلحه و زبیر تا خون نریزند، دست بر نمی‌دارند، ولی تا آنها جنگ را شروع نکرده‌اند، شما دست به شمشیر نبرید. اگر کسی از آنان فرار کرد او را تعقیب نکنید، زخمی‌‌ها را نکشید و لباس از تنشان در نیاورید.

منابع:

  • فروغ ولایت، ص 442 441.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، ابن عباس، جنگ جمل، عایشه، طلحه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

ازدواج طلحه با زن یهودی!

علامه مجلسی رحمة الله علیه در کتاب شریف بحارالانوار می گویند: از طریق موثق نقل شده است که طلحه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عاشق زنی یهودی شد و از او خواستگاری نمود آن زن از ازدواج با وی خودداری ورزید و گفت به شرطی که طلحه یهودی شود وی نیز این کار را کرد.

همچنین نقل شده است در نزاعی که بین عثمان و طلحه رخ داد عثمان به طلحه چنین گفت: تو از اصحاب پیامبر، اول کسی هستی که با یک زن یهودی ازدواج کرد!

منابع:
الزام الناصب ص 172 , بحارالانوار ج32 ص 218.

 





نوع مطلب : یهودیان، طلحه، عثمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توطئه ابوبکر برای کشتن پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله

بیهقى در دلائل النبوة از عروه روایت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله با مسلمین از تبوك مراجعت می كرد و در راه مدینه بسیر خود ادامه می‌داد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصمیم گرفتند كه آن جناب را در یكى از گردنه‏هاى بین راه به طور مخفیانه از بین ببرند، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.

پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم از این تصمیم خائنانه مطلع شد و فرمود: هر كس میل دارد از راه بیابان برود؛ زیرا كه آن راه وسیع است و جمعیت به آسانى از آن می گذرد، حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند نفر كه اراده قتل پیغمبر را داشتند براى این كار مهیا شدند و صورت هاى خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند و به عمار فرمود: مهار شتر را بگیرد و حذیفه هم او را سوق دهد، در این هنگام كه راه می‌رفتند ناگهان صداى دویدن آن جماعت را شنیدند، كه از پشت سر حركت می‌كنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند.

پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم از این جهت به غضب آمد و به حذیفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند، حذیفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت بر صورت مركب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد و آنها را شناخت پس از این جریان، خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند كه حذیفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند.

بعد از رفتن آنها، حذیفه خدمت حضرت رسول رسید و پیغمبر فرمود: حركت كنید و با شتاب از عقبه خارج شدند و منتظر بودند تا مردم برسند. پیغمبر اكرم فرمود: اى حذیفه شما این افراد را شناختید؟ عرض كرد: مركب فلان و فلان (ابوبکر و عمر) را شناختم و چون شب تاریك بود و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم.

 حضرت فرمود: فهمیدید كه اینها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، گفت: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزیر اندازند، عرض كردند:

 یا رسول اللَّه ! امر كنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند كه محمد اصحاب خود را متهم می‌كند و آنها را می‌كشد، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفی كرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نكنید.

 برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی كه از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آورده است. وی در كتاب المحلی می‌نویسد:

 ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبی وقاص؛ قصد كشتن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوك به پایین پرتاب كنند.

منابع: (اکثر این منابع از اهل سنت است)

المحلی ابن حزم اندلسی ج 11 ص 224.

تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 605 چاپ دار احیائ التراث العربی بیروت.

منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی ص 63.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، حذیفه، عمار بن یاسر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


توطئه ابوبکر برای کشتن پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله

بیهقى در دلائل النبوة از عروه روایت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله با مسلمین از تبوك مراجعت می كرد و در راه مدینه به سیر خود ادامه می‌داد ، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند ، و تصمیم گرفتند كه آن جناب را در یكى از گردنه‏هاى بین راه به طور مخفیانه از بین ببرند ، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.

 پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) از این تصمیم خائنانه مطلع شد و فرمود : هر كس میل دارد از راه بیابان، برود ؛ زیرا كه آن راه وسیع است و جمعیت به آسانى از آن می گذرد ، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد ، اما آن چند نفر كه اراده قتل پیغمبر را داشتند براى این كار مهیا شدند ، و صورت هاى خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود ، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند ، و به عمار فرمود : مهار شتر را بگیرد و حذیفه هم او را سوق دهد، در این هنگام كه راه می‌رفتند ناگهان صداى دویدن آن جماعت را شنیدند، كه از پشت سر حركت می‌كنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند .

 پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) از این جهت به غضب آمد، و به حذیفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند، حذیفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت، بر صورت مركب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد، و آنها را شناخت، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند كه حذیفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند.

 بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول رسید و پیغمبر فرمود : حركت كنید، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پیغمبر اكرم فرمود: اى حذیفه شما این افراد را شناختید؟ عرض كرد: مركب فلان و فلان (ابوبکر و عمر) را شناختم ، و چون شب تاریك بود، و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم.

 حضرت فرمود: فهمیدید كه اینها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، گفت: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریكى شب استفاده كنند و مرا از كوه به زیر اندازند، عرض كردند:

 یا رسول اللَّه ! امر كنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند كه محمد اصحاب خود را متهم می‌كند و آنها را می‌كشد، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفی كرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نكنید.

 برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی كه از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آورده است. وی در كتاب المحلی می‌نویسد:

 ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، سعد بن أبی وقاص ؛ قصد كشتن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوك به پایین پرتاب كنند .

منابع:
المحلی ابن حزم اندلسی ج 11 ص 224.

تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 605 چاپ دار احیائ التراث العربی بیروت.

منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی ص 63.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 دی 1392 :: نویسنده : ح و

فرار ابوبکر از جنگ احد

با خبر كشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، دلهاى مسلمانان از جا كنده شد، و به كلى پراكنده شدند و با بى نظمى، روى به فرار نهادند. "چنانكه خداوند حكایت مى كند كه : هنگامى كه از كوه بالا مى رفتید و به كسى اعتنا نمى كردید و پیغمبر از دنبالتان شما را مى خواند و خدا سزایتان را به غمى روى غمى داد!...و گروهی از اصحاب به قدری در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل بسان گمانهای دوران جاهلیت می نمودند" (1)

در روز جنگ احد بود كه ابن قمئه به مصعب بن عمیر (رض ) حمله كرد و او را كشت ، و پنداشت كه پیغمبر است. ابن قمئه نزد قریش برگشت و مژده داد كه پیغمبر را كشته است! مشركان نیز به یكدیگر مژده مى دادند و مى گفتند: محمد كشته شد! محمد كشته شد! ابن قمئه او را كشت .

واقدی می نویسد: روز احد هشت نفر با پیامبر تا سر حد بذل جان بیعت کردند. سه نفر از مهاجرین (علی,طلحه,زبیر) و پنج نفر از انصاربودند. و جز این هشت نفر همگی در لحظه خطرناک پا به فرار گذاردند.

ابن ابی الحدید می نویسد: در مجلسی در سال 608 در بغداد، کتاب مغازی واقدی را نزد محمد بن علوی می خواندم. هنگامیکه مطلب به این نقطه رسید که: محمد بن مسلمه که صریحا نقل می کند: من در روز احد با چشمهای خود دیدم که مسلمانان از کوه بالا می رفتند و پیامبر آنها را به نامهای مخصوص صدا می زد و می فرمود: الی یا فلان الیّ یا فلان (فلانی به سوی من بیا) و هیچ کس به ندای رسول خدا جواب مثبت نمی داد. استاد به من گفت منظور از فلان و فلان همان کسانی هستند که پس از پیامبر مقام و منصب به دست آوردند (ابوبکر و عمر). و راوی از ترسی که از تصریح به نام آنها داشت صریحا نخواسته اسم آنها را بیاورد. (2)

همچنین نامبرده در شرح خود نقل کرده که عموم راویان اتفاق دارند که خلیفه سوم از کسانی است که در آن لحظه حساس در میدان پایدار و ثابت نبوده است.

جالب اینجاست که مورخان در میان مدافعان رسول الله صلی الله علیه و اله در جنگ احد از بانویی بسیار فداکار به نام نسیبه نام برده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی دفاع شجاعانه این بانو را دیدند درباره وی چنین فرمودند:

موقعیت و مقام این بانوی فداکار امروز از فلان و فلان (ابوبکر و عمر) بالاتر است. (3)

فرار ابوبکر از معرکه احد بسیار مشهور است و جمع کثیری از روات و مورخین به آن تصریح کرده اند. (4)

اسناد: (تقریبا تمام اسناد زیر از اهل سنت است)

(1) سورة آل عمران: 153و154. در این مورد به کتاب الكامل ابن الاثیر ج 2 / 108 مراجعه كنید.

(2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج15 ص 23-24.

(3) شرح نهج اللاغه ابن ابی الحدید ج14 ص265-267 و اسدالاغابة ج5ص555.

(4) شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید ج 15 / 23 و 24، سیرة المصطفى لمعروف ص 411 و 414، الصحیح من سیرة النبی الاعظم ج 4 / 243 عن منحة المعبود فی تهذیب مسند الطیالسی ج 2 / 99، طبقات ابن سعد ج 3 / 155 وط دار صادر ج 3 / 218، والسیرة النبویة لابن كثیر ج 3 / 58، تاریخ الخمیس ج 1 / 431، البدایة والنهایة ج 4 / 29، كنز العمال ج 10 / 268 و 269، حیاة الصحابة ج 1 / 272، دلائل الصدق ج 2 / 359. و همچنین نصوص دیگری نیز دلالت بر فرار ابوبکر از جنگ احد می کنند. رجوع کنید به: مستدرك الحاكم ج 3 / 27، تلخیص الذهبی للمستدرك نفس الصفحة، مجمع الزوائد ج 6 / 112، لباب الاداب ص 179، حیاة محمد لهیكل ص 265، سیرة المصطفى لهاشم معروف ص 411. راجع بقیة المصادر فی الصحیح من سیرة النبی الاعظم ج 4 / 244.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، جنگ احد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic