تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب عروس و داماد
 
داستانهای مذهبی

دیدار پیامبر از امام علی و فاطمه زهرا علیهم السلام پس از ازدواج

رسول خدا سه روز بعد از عروسی حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام، صبح روز چهارم به خانه آنان رفت و فرمود: ای علی کمی آب بیاور.

علی علیه السلام آب برد. رسول خدا آب را به دهان مبارک خود زد و آیاتی چند از قرآن را بر آن خواند و فرمود: ای علی، آب را بخور و کمی از آن را باقی بگذار.

علی علیه السلام کمی از آب را نوشید. رسول خدا بقیه آب را بر سر و سینه او پاشید و فرمود: خداوند هر گونه رجس و پلیدی را از وجودت بیرون کند و تو را پاک و مطهر گرداند.

سپس با فاطمه علیهاسلام هم همین کار را کرد و همان دعا را بر زبان جاری ساخت. آن‌گاه به علی علیه السلام فرمود از خانه خارج شود تا با دخترش خلوت کنند.

پس از رفتن علی،‌ رسول خدا فرمود: دخترم، حالت چطور است؟ شوهرت چگونه است؟ فاطمه علیهاسلام عرضه داشت: پدر جان علی بهترین شوهر است، اما بعضی از زنان قریش نزد من آمده اند و می گویند چرا پدرت تو را به علی علیه السلام داد؛ علی که دستش از مال دنیا کوتاه است و چیزی ندارد.

رسول خدا فرمود: ای دخترکم، پدر تو فقیر نیست، شوهرت هم فقیر نیست. خزائن طلا و نقره زمین را بر من عرضه کرده اند و من نپذیرفته ام، جز آنچه نزد خدای تعالی است.

فاطمه جان، اگر آنچه را پدرت می دانست، می دانستی، دنیا در چشمت بسیار زشت و ناهنجار می آمد. به خدا قسم، من درباره تو کوتاهی نکرده ام. شوهر تو اولین مسلمان و داناترین و بردبارترین آنهاست. دختر نازنینم، شوهر تو خوب شوهری است. هرگز با او مخالفت مکن.

سپس علی علیه السلام را صدا زد و به او فرمود: با همسرت با لطف و مدارا رفتار کن. فاطمه پاره تن من است.

علی علیه السلام نیز به فرمان رسول خدا تا آخر عمر فاطمه، هرگز او را غضبناک نکرد. خود امام علی فرموده است: به خدا قسم او را غضبناک نکردم و در هیچ امری، موجب دلخوری اش را فراهم ننمودم. فاطمه هم هرگز مرا غضبناک نکرد و در هیچ امری از من سرپیچی نفرمود. هرگاه به او نگاه می کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می شد.

منابع:

بحارالانوار، ج 43، ص 132.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، عروس و داماد، زن و شوهر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

زینت دامادی

حکم بن عقلیبه می‌گوید: روزی خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسیدم. امام در اطاق مزین و آراسته ‌ای نشسته بود، پیراهن نو به تن داشت و روپوش رنگینی بر دوش خود انداخته بود.

با تعجّب به زینت ‌آلات اطاق و لباس‌ های مجلل امام نگاه می کردم.

امام فرمود: ای حَکَم چرا تعجب کرده ای؟

عرض کردم: من اعتراضی ندارم و نمی‌ توانم داشته باشم، امّا این گونه لباس در نظر مردم زیبنده جوان هاست.

امام فرمود: ای حکَم چه کسی زینت‌هایی را که خداوند برای بندگانش آفریده، حرام کرده است؟ این لباس زینت است و اگر از راه حلال به دست آمده باشد چه اشکالی دارد؟ من تازه عروسی کرده ام و این اتاق را که می بینی آراسته ‌اند، اتاق عروس است. امّا اتاق خود من همان است که قبلاً دیده ای.

منابع:

 بحار الانوار، ج 46، ص 292، ح 18.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، عروس و داماد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :