تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب معاویه
 
داستانهای مذهبی

خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت امام حسن (ع)، ایشان برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، معاویه از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید!

حضرت در جواب معاویه فرمود: ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند (1).

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که امام حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود (2) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

منابع:

1- بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

2- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، مناظره، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


روابط متقابل و دوستانه عمر با مشرکان در جنگهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

عمر و مشرکان در جنگ های مختلفی که بین مسلمانان و مشرکان به وقوع پیوست روابط دوستانه ای داشتند. در تاریخ مشاهده می کنیم که مشرکان در صحنه دو جنگ احد و خندق با اینکه می توانستند او را بکشند از کشتن وی خودداری کردند:

در جنگ احد، خالد بن ولید همراه با سوارانش امکان آن را یافت که عمر را از دم تیغ بگذراند اما چنین نکرد. (1)

همچنین در جنگ احد ضرار می توانست عمر را بکشد اما چنین نکرد. (2)

در جنگ خندق نیز ضرار بن خطاب فهری می توانست عمر را بکشد اما او را نکشت. (3)

علت امتناع از کشتن عمر در این جنگها توسط مشرکین آگاهی آنها به حقیقت حال او بود. مشرکان عمر را می شناختند و از نفاق و عدم دین داری وی آگاه بودند. و اگر علت عدم کشتن عمر غیر از چیزی بود که بیان کردیم پس چرا مشرکان نسبت به یاران واقعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همچون مولا علی علیه السلام و حمزه و... ترحم نشان نمی دادند؟

این مساله مستلزم آنست که متقابلا عمر نیز دست به قتل رجال قریش نگشاید و در عمل نیز چنین شد و عمر در تمام جنگهای رسول الله صلی الله علیه و آله با کفار و یهود از صحنه گریخت. (4)

عمر شمشیرش را در کشتن هیچ کافر یا یهودی به کار نبرد. چنانچه از فرزندش عبدالله به عمر نقل شده است:

شمشیر عمر چهارصد درهم نقره داشت و معاویه شمشیر عمر را به دست آورده بود اما او هم آن را به کار نبرد. (5)

اسناد:

(1) مغازی الواقدی ج1 ص237.

(2) السیرة الحلبیة حلبی شافعی ج2 ص321.

(3) مغازی الواقدی ج1ص471 – مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ج11 ص156و157– طبقات الشعراء ص63 – البدایة و النهایة ج3ص107.

(4) مفاتیح الغیب ج9 ص52 – تفسیر فخر الرازی ج3 ص398 – السیرة الحلبیة ج2 ص227 – تلخیص المستدرک ج3 ص37 – المستدرک حاکم ج3 ص37.

(5) كنزالعمال ج6 ص694 ح17448 الاصابة ابن حجر ج2 ص209 تاریخ ابوالفداء ج1 ص222و221 تاریخ الطبری باب جنگ احد.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عمر، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 آبان 1395 :: نویسنده : ح و

پدر معاویه (ابوسفیان)

ابوسفیان صخر بن حرب بن امیّه از رؤسای قریش در دوران جاهلیت و پدر معاویه (بنیانگذار خلافت اموی) بود. او پیش از اسلام بازرگانی می کرد و پس از ظهور اسلام در زمره مخالفان و دشمنان اصلی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آمد.

در سال دوم هجرت، کاروان تجاری قریش به ریاست ابوسفیان، تحت تعقیب سپاه اسلام قرار گرفت. ابوسفیان از خطر گریخت ولی بعد از آن، نبرد بدر در گرفت. در این جنگ قریشیان شکست خوردند، حنظله، پسر ابوسفیان، کشته شد و پسر دیگرش، عمرو، نیز اسیر سپاه مسلمین شد.

در سال سوم هجری، ابوسفیان در رأس سپاهی بزرگ، به قصد انتقام از مسلمانان، جنگ احد را به راه انداخت. او پس از آن با یاری یهودیان مدینه، جنگ خندق را بر ضد پیامبر اسلام ترتیب داد؛ امّا با تدبیر پیامبر سپاه ابوسفیان و متحدان او ناکام ماندند.

او پس از صلح حدیبیه، منافقانه در تکاپوی آشتی با پیامبر صلی الله علیه و آله بر آمد و رهسپار مدینه شد، ولی با بی اعتنایی رسول خدا مواجه گشت. او سرانجام به هنگام فتح مکه با وساطت عباس بن عبدالمطلب، نزد پیامبر رفت و به ظاهر اسلام آورد.

پس از شهادت پیامبر، وی نخست سعی کرد که خود را به حضرت علی علیه السلام نزدیک کند و برای رسیدن به خلافت، به امام پیشنهاد کمک داد ولی چون در اندیشه فتنه انگیزی بود، امام پیشنهاد او را رد کرد و او را طرد فرمود.

او در نبرد یرموک شرکت داشت و در این جنگ، چشمش آسیب دید. پس از رسیدن عثمان به خلافت، ابوسفیان نزد وی رفت و در جمع امویان گفت: اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید و نگذارید از دستتان بیرون افتد. و سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد.

ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، چنین دعا می کرد: خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده!ا

و در آخرین روزهای عمرش کنار آرامگاه حضرت حمزه شتافت، پا بر قبر حمزه کوفت و گفت: برای چیزی با ما جنگیدی که سرانجام به دست ما افتاد. سرانجام ابوسفیان در سال 30 یا 33 قمری از دنیا رفت.

اسناد:

الغدیر، ج 10، ص 207و 208، الطبقات الکبری، الاستیعاب، اسد الغابه، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

پایبندی امام حسین به پیمان امام حسن با معاویه

پس از شهادت امام حسن علیه السلام، شیعیان عراق در حمایت از امام حسین و خلع معاویه تحرکاتی کردند؛ از جمله شیعیان کوفه به حسین علیه السلام نامه نوشتند که: ما معاویه را از خلافت خلع و با شما بیعت می کنیم.

امام فرمود: بین برادرم، حسن، و معاویه عهد و پیمانی است که من آن را نقض نخواهم کرد. من نظر خود را بعد از مرگ معاویه بیان خواهم نمود.

(در صلح نامه امام حسن و معاویه چنین آمده بود که خلافت تا پایان عمر معاویه برای معاویه بماند و پس از او به امام حسن و در صورت فوت او به امام حسین علیه السلام برسد. به همین دلیل امام حسین از قیام علیه معاویه خودداری کرد. با این حال، معاویه به پیمان خود پایبند نماند و پیش از مرگش برای پسرش، یزید، به زور از مردم بیعت گرفت.)

منابع:

بحار الانوار، ج 44، ص 324، حدیث 2.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بیعت گیرى براى یزید یكى از جنایات معاویه!

یکی از ظلم ها و جنایات معاویه، بیعت‏گیرى براى یزید است. معاویه از همان روز كه به سلطنت نشست و بساط یك استبداد قهر آمیز و ننگین را پهن كرد؛ به فكر این بود كه پسرش (یزید) را ولیعهد خویش سازد و برایش بیعت بگیرد و حكومت اموى را موروثى و پایدار گرداند. هفت سال تمام زمینه این كار را فراهم مى‏كرد، به نزدیكانش بذل و بخشش می کرد و بیگانگان را خویشاوند و مقرب مى‏ساخت.(1)

گاهی نیت خویش را پنهان می کرد و گاهی هم بر ملا می نمود. و پیوسته برای هدف شیطانی خویش سعی و تلاش می نمود. تا اینکه زیاد، كه مخالف ولایتعهدى یزید بود، در سال 53 مُرد. و معاویه پیمانى به نام زیاد جعل كرد که در آن آمده بود حكومت بعد از معاویه از آن یزید می باشد. و با این كار، همانطور که مدائنى گفته(2) می خواست راه بیعت گیرى براى یزید را هموار و آسان نماید.

ابو عمر می گوید: به معاویه هنگامى كه امام حسن علیه السلام زنده بود پیشنهاد شد كه براى یزید بیعت بگیرد، اما وى این مقصود را فقط پس از درگذشت‏ حسن علیه السلام آشكار كرد.(3)

ابن كثیر می نویسد: در سال 56 معاویه مردم را دعوت كرد كه با پسرش یزید بیعت نمایند تا پس از وى حاكم باشد و تصمیم این كار را پیشتر و در زمان زنده بودن مغیرة بن شعبه گرفته بود.(4)

همچنین ابن جریر می گوید: وقتى زیاد مُرد معاویه شروع كرد به ترتیب دادن كار ولایتعهدى یزید و تبلیغات و دعوت براى بیعت گیرى و به سراسر كشور نامه نوشت كه براى ولایتعهدى یزید بیعت بگیرند.(5)

معاویه با وجود مخالفتهای بسیار زیاد از سوی بزرگان، صحابه و مردم، با زر و زور برای پسرش یزید بیعت گیری کرد. تا پس از وی پسرش راه و روشش را در مخالفت و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و بدعت گذاری و از بین بردن احکام اسلام ادامه دهد. معاویه به منظور رسیدن به هدفش نامه های بسیاری به حکمرانان خویش و صحابه و بزرگان نوشت، تا ایشان را مجبور به بیعت کند. و حتی خودش دو بار در سال 50 و 56 به مکه رفت، تا از صحابه و سرشناسان جامعه بیعت بگیرد.(6)

به عنوان مثال در تاریخ ثبت شده است که معاویه به سعید بن عاص، كه استاندار او در مدینه بود، نامه اى فرستاد و دستور داد مردم مدینه را به بیعت با یزید دعوت كند و نام كسانى را كه به سرعت بیعت می کنند و كسانى را كه كوتاهى می نمایند به او گزارش دهد. وقتی نامه به سعید بن عاص رسید، مردم را به بیعت یزید فرا خواند و خشونت نمود و تشدّد و سختگیرى نشان داد و هر كه در بیعت كردن كوتاهى می نمود مورد حمله قرار داد. با این حال اکثر مردم و مخصوصا خاندان بنی هاشم و همچنین عبدالله بن زبیر بیعت نکردند.(7)

همچنین معاویه به عبدالله بن جعفر نوشت: "...اگر بیعت كنى سپاسگزارى خواهد شد و اگر خوددارى نمائى مجبور خواهى گشت!"(8)

به طور خلاصه از مطالعه ماجراى آن بیعت ننگین و انحرافى، روشن می شود كه در محیطى خفقان آور و با تهدید و ارعاب و تطمیع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حیله صورت گرفته است. معاویه براى انجام بیعت ولایتعهدى یزید، یكى را تهدید می كند و دیگرى را به قتل می رساند و آن یك را استاندار می سازد و استانى را ملكش می گرداند و پول بر دامن آدمهاى ضعیف النفس و فرومایه و دنیاپرست می پاشد. این بیعت گیری ظالمانه در حالی انجام شد که بر طبق صلح نامه میان امام حسن علیه السلام و معاویه، معاویه عهد و پیمان بسته بود که: بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه معرفی نکند و اختیار تعیین خلیفه به مسلمین واگذار شود.

اسناد:
1) عقدالفرید ج2 ص302.

2) تاریخ طبریج6 ص170، عقدالفرید ج2 ص302.

3) الاستیعاب ج1 ص142.

4) البدایة و النهایة ج8 ص79.

5) تاریخ الامم و الملوک ج5 ص301.

6) ماجرای رفتن معاویه به مکه برای گرفتن بیعت و مخالفت صحابه و بزرگان: الامامة والسیاسة ج1 ص148-163 و تاریخ طبری ج6 ص170، الکامل فی التاریخ ج2 ص513، العقد الفرید ج2 ص302-304، الکامل ابن اثیر ج2 ص21-218، ذیل الامالی ص177، جمهرة الرسائل ج2 ص69، الغدیر ج10 ص323-360.

7) الامامة و السیاسة ج1 ص144-146.

8) الامامة و السیاسة ج1 ص147.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بدعت در زکوة فطر

ابوسعید خدری روایت می کند که ما در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله حاضر می شدیم و آن جناب امر می کردند در مورد زکوة فطر از هر فرد بزرگ یا کوچک، آزاد یا مملوک یک صاع از طعام بدهند و مردم مخیر بودند که این یک صاع (حدوداً سه کیلوگرم) را از گندم، جو، خرما، و یا کشمش بدهند.

ابو سعید گوید: ما همواره به این سنت عمل می کردیم تا آنگاه که معاویه برای انجام مناسک حج و یا عمره به مکه آمد و در منبر برای مردم سخن گفت و از جمله مطالبی که برای مردم عنوان کرد این بود: من نظرم این است که دو مُد (هر مُد، حدوداً 700 گرم) از گندم شام به اندازه یک صاع از خرما است!

ابوسعید گفت: من تا آنگاه که زنده باشم با این عمل معاویه مخالفت خواهم کرد و به ترتیبی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله امر کرده است انجام می دهم.

هنگامیکه این جریان به ابن زبیر رسید، گفت: زکوة فطر همان یک صاع است.

سند:

أبو داود در الزكاة باب زكاة الفطر شماره 1609.

ابن ماجة در الزكاة باب صدقة الفطر شماره 1827.





نوع مطلب : بنی امیه، معاویه، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشتار وحشیانۀ مخالفین لعن مولا علی علیه السلام (حجر بن عدی)

معاویه در فرمانی که برای استانداران و فرمانداران کشور خویش صادر می کرد سفارش اکید می نمود که هواخواهان امیرالمؤمنین را به شكنجه و آزار کشند و از دشنام و لعن علنی دربارۀ پیشوای محبوبشان خودداری نكنند! این طرح در تمام بلاد اسلام اجرا شد و برای عمل به آن، نیروهای عظیم دستگاه خلافت به کار افتاد.

حجر بن عدی و یارانش

حجر بن عدی، که از دلباختگان و شیفتگان امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام به شمار می رفت، در کوفه زندگی می کرد و همیشه با دشنام گویی مغیره، استاندار کوفه، نسبت به امام علی علیه السلام مخالفت می کرد.

پس از مرگ مغیره، زیاد بن ابیه استاندار کوفه شد و همان راه و روش مغیرة را ادامه داد. حجر بن عدی نیز بدون هیچ ترس و دلهره ای همچنان بر حاکم کوفه، زیاد، فریاد بر می آورد و او را از لعن و دشنام به مولا علی علیه السلام منع می نمود. زیاد بن ابیه که این وضعیت را برای حکومت و جایگاه خویش خطرناک قلمداد می کرد، پس از تلاش فراوان موفق شد تا حجر و یارانش را دستگیر و زندانی کند. آن گاه شهادتنامه هائی از مردان خودفروخته و مشهور شهر ترتیب داد که حجر و یاران او، معاویه را ناسزا گفته و مردم را به جنگ با او و اخراج حاکمش دعوت کرده اند! سپس حجر و یارانش را همراه شهادتنامه های دروغین به نزد معاویه فرستاد تا درباره ایشان تصمیم بگیرد.

معاویه ایشان را در انتخاب مرگ و یا لعن و بیزاری از امام امیرالمومنین علیه السلام آزاد گذاشت! حجر و برخی از یارانش گفتند: ما هرگز به چنین ننگی تن در نمی دهیم! و خودشان را آماده جانفشانی در راه مولا علی علیه السلام نمودند. مأموران معاویه در مقابل چشمهایشان قبرشان را حفر نمودند و کفن هایشان را آماده ساختند و بالاخره حجر و شش تن از یارانش را به قتل رساندند.

ابن عبدالبر در کتاب مشهور خویش "الاستیعاب" می نویسد: حجر به افراد خانواده اش که در قربانگاه او حضور داشتند، سفارش کرد که این زنجیرهای آهنین را از بدنم بر ندارید، و خون ها را از اعضاء و جوارحم نشوئید، تا به همین شكل معاویه را در کنار صراط ملاقات کرده از او در محضر الهی دادخواهی کنم!

منابع:

الاستیعاب ص547، تاریخ ابن عساکر ج5 ص421، طبری ج5 ص257 حوادث سال51، الکامل فی التاریخ ج2 ص489 حوادث سال51، اسدالغابة ج1 ص385. این مرد از بزرگان صحابه بود. در سالهای آخر حیات رسول به نزد او آمد پذیرای اسلام شد. وی در جنگ قادسیه شرکت داشت، و ملقب به حجر الخیر بود.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

جلوگیری معاویه از نشر حدیث!

احمد حنبل در مسندش می ‏نویسد: عبد اللّه بن عامر می ‏گوید: خودم شنیدم كه معاویه حدیث می خواند و می گفت: بر حذر باشید از احادیث پیامبر خدا صلی الله علیه و اله، مگر آن حدیث ها كه در دوره عمر متداول بود. (1) همین مطلب را ابوحجاج مزنی نیز روایت نموده است. (2)

حاكم نیشابورى در مستدرك نوشته است: نوف به عبد اللّه بن عمر و بن عاص می گوید: تو از من در نقل و بیان حدیث شایسته تر هستی، تو یار پیامبر خدائى. عبد اللّه بن عمرو بن عاص در جوابش می گوید: اینها، یعنى حكّام و فرمانروایان، ما را از نقل و بیان حدیث منع كرده اند! (3)

همچنین معاویه به عبد اللّه بن عمر پیغام داد اگر اطلاع پیدا كنم كه حدیث نقل و بیان كرده اى گردنت را خواهم زد! (4)

اسناد:

(1) مسنداحمد ج5 ص66.

(2) تهذیب الکمال ج15ص146 به دو سند از مسلم ج3 ص94 و دیگران.

(3) مستدرک حاکم ج4 ص486.

(4) کتاب صفین ابن مزاحم ص248.

 





نوع مطلب : معاویه، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

معاویه و حلال شمردن رباخواری!

مالك و نسائى و دیگر محدثان از طریق عطار بن یسار چنین ثبت كرده‏اند كه: معاویه ظرفی از طلا یا نقره را به مبلغى بیش از ارزش وزن آن فروخت. ابودرداء به او گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیده‏ام كه فرمود چنین چیزها را فقط باید به قیمت وزن آن فروخت.

معاویه گفت: اما به نظر من اشكالى ندارد.

ابو درداء گفت: با معاویه چه باید كرد؟ من حدیث پیامبر صلی الله علیه واله را برایش مى‏خوانم و او نظر شخصى خود را اظهار مى‏دارد!!! (1)

 

مسلم و دیگر محدثان از طریق ابى الاشعث چنین ثبت كرده‏اند: به یكى از لشكركشى‏ها پرداخته بودیم و معاویه فرمانده بود. غنائم بسیار به چنگ آوردیم. در میان آن ظرفی نقره ای بود. معاویه به یكى دستور داد آن را به هنگام تقسیم میان مردم بفروشد.

مردم بر سر خریدارى آن به رقابت برخاستند و قیمت را زیادتر كردند. خبر به عبادة بن صامت رسید. برخاسته گفت: من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه می فرمود وقتى طلا را با طلا معامله مى‏كنند یا نقره را با نقره یا گندم را با گندم و یا ... باید بطور پایاپاى و از هر طرف به مقدار مساوى مبادله كنند و باید معامله بر اساس‏ برابرى و هم وزنى باشد و هر كه به بیشتر بخرد یا بفروشد رباخوارى كرده باشد.

بر اثر شنیدن سخن پیامبر صلی الله علیه و آله مردم آنچه را گرفته بودند پس دادند. خبر به معاویه رسید. برخاسته چنین نطق كرد: مردانى كه از زبان پیامبر خدا احادیثى نقل مى‏كنند كه ما كه پیامبر خدا را می دیدیم و معاشرش بودیم از وى نشنیده ایم چه خیال كرده اند و چرا دقت نمی كنند؟!

عبادة بن صامت برخاسته همان حدیث را باز گفت و افزود: آنچه را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیده ایم نقل و نشر می كنیم گر چه معاویه خوشش نیاید. (2)

 

روایات متشابه مبنی بر مخالفت عبادة بن صامت با معاویه در مساله رباخواری در بسیاری از کتب اهل سنت یافت می شوند. که در اینجا به ذکر اسناد آنها اکتفاء می کنیم. (3)

معاویه در حالی رباخواری را حلال می دانسته که فریقین بر حرمت آن متفق هستند و هیچ شکی در مورد آن ندارند. در میان دلایل فراوانی که بر حرمت رباخواری وجود دارد، تنها یک آیه از کلام الله مجید نقل می کنیم: " آن كسانى كه ربا می خورند (از قبر در قیامت) برنخیزند جز به مانند آن كه به وسوسه شیطان مخبّط و دیوانه شده و آنان بدین سبب در این عمل زشت افتند كه گویند فرقى بین تجارت و ربا نیست حال آنكه خدا تجارت را حلال و ربا را حرام كرده." (4)

اسناد:

(1) موطّأ مالك ج2ص59، اختلاف الحدیث لشافعی در حاشیه کتاب الأُمّ ج7ص23، سنن النسائی ج7ص279، سنن البیهقی ج5ص280.

(2) صحیح مسلم ج5 ص43، سنن البیهقی ج5 ص277، تفسیر القرطبی ج3 ص349.

(3) مسند أحمد ج5 ص319، سنن النسائی ج7 ص277، سنن البیهقی ج5 ص278، تاریخ ابن عساكر ج7 ص206، تاریخ ابن عساكر ج7 ص212، تاریخ ابن عساكر ج7 ص78، كنز العمّال ج13ص554، و الاستیعاب ج2 ص412، أُسد الغابة ج3ص106.

(4) بقره/275، برای اطلاع بیشتر از دلایل حرمت رباخواری می توانید به کتاب الغدیر ج10 ص264 مراجعه بفرمایید.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنی امیه، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن مالک اشتر به دست معاویه

امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر فرمودند: "جز تو كسى شایسته حكومت مصر نیست. پس به مصر برو، خدا تو را رحمت كند."

بعد از این فرمایش، مالک اشتر از حضور على علیه السّلام مرخص شد و اسباب سفر آماده كرد و مهیاى رفتن به مصر شد. جاسوسان معاویه او را خبر كردند كه امیرالمومنین علیه السلام مالک اشتر را به ولایت مصر منصوب کرده است. معاویه كه طمع حكومت مصر را داشت، این انتصاب خیلى برایش گران آمد و یقین داشت كه هرگاه اشتر به مصر برود، از محمّد بن ابى بكر هم قاطع‏تر و در دشمنى با او (معاویه) سخت‏تر است. از این رو سفارشى به رئیس خراج قلزم (شهری بین مکه و مصر) فرستاد و گفت: مالك اشتر رو به مصر نهاده و می آید، اگر كار او را تمام كنى، مالیات قلزم را تا من زنده ام و تو زنده اى، بر تو می بخشم. تا می توانى از حركت او مانع باش!

این شخص آمد و در قلزم اقامت كرد. مالک اشتر نیز از عراق به طرف مصر حركت كرد. وقتی وارد قلزم شد، آن مرد به استقبال آمد و پیشنهاد كرد كه در آنجا توقف كند و اظهار داشت: اینجا منزلی خوش و طعام هم آماده و علف اسب ها نیز فراهم است و من فردى از افراد مالیات بده این سرزمین هستم. مالك پیاده شد و او طعامى آورد. طعام كه صرف شد، شربتى از عسل كه در آن زهر ریخته بود، آورد و به او داد. وقتی مالك آن را خورد، وفات یافت.

آن كس كه به اشتر زهر داده بود، نزد معاویه آمد و او را از قتل اشتر آگاه كرد، سپس معاویه بپاخاست و خطبه اى خواند و در ضمن آن خدا را حمد و ثنا گفت. آنگاه اظهار داشت: به راستى كه على دو بازوى توانا داشت كه یكی (عمار یاسر) در صفین و دیگی (یعنى اشتر) امروز بریده شد.(1)

و در عبارت ابن قتیبه آمده: معاویه هنگامى كه از خبر کشته شدن مالک اشتر آگاه شد، گفت: چقدر جگرم راحت و خنك شد! خدا لشكریانى دارد كه این عسل (كه بوسیله آن مالك كشته شد) از آن جمله است!!(2)

اینجاست كه می بینیم معاویه چگونه از این گناه بزرگ (گناه كشتن بنده صالحى كه از زبان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و جانشینش مولانا امیر المؤمنین سلام اللّه علیه تعریف و ستایش شده) هیچ پروایى نمى‏كند، و توبه و پشیمانى به او دست نمی دهد، بلكه او و مردم شام از مرگ این قهرمان بزرگ اظهار شادمانى مى‏كنند. آری جرم مالك این بود كه امام زمان خود را یارى می كرد!

معاویه درحالی از کشتن مردم بی گناه اظهار شادمانی می کند که ابن عباس نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: بدترین مردم در پیشگاه خدا، كسى است كه در حرم كافر شود و در اسلام، سنّت جاهلیت را بجوید و خون یك نفر را بخواهد بغیر حق ریخته شود.(3)

و حدیثى از ابو هریره نقل شده كه: هر كس در قتل مؤمنى به اندازه نیمه كلمه اى كمك كند، خدا را در حالى ملاقات می كند كه در بین دو چشمش نوشته باشند: از رحمت خدا نومید است!

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6ص54 حوادث سال 38 هجری، کامل ابن اثیر ج3ص152 حوادث سال 38، مروج الذهب مسعودی ج2ص39.

(2) العیون ابن قتیبه ج1ص201.

(3) صحیح بخارى و سنن بیهقى 8: 27.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، معاویه، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 دی 1394 :: نویسنده : ح و

معاویه، قاتل عماریاسر

با فرا رسیدن محرم سال 37 هجری، طرفین جنگ صفین تا پایان ماه محرم اعلام ترك مخاصمه كردند، تا شاید کار به صلح انجامد. و در اثناى آن سفیرانى رفت و آمد كردند كه فایده اى نبخشید. مولا على علیه السلام هیئتى را مركب از عدى بن حاتم، یزید بن قیس، شبث بن ربعی و زیاد بن حنظله به سوی معاویه فرستاد.

شبث بن ربعى به او گفت: معاویه! آیا تو از این خوشحال خواهى شد كه عمار یاسر را به دست تو بدهند تا او را بكشى؟!

معاویه جواب داد: چه مانعى دارد! به خدا اگر پسر سمیه را به دست من بدهند او را نه به خاطر قتل عثمان بلكه به خاطر قتل ناتل، برده عثمان، خواهم كشت!(1)

و بالاخره عمار یاسر، یار و صحابی با وفا و جلیل القدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همراه با صدها صحابی دیگر، که در لشکر مولا علی علیه السلام بودند، به دست یاران و لشکریان معاویه به شهادت رسیدند.

معاویه در حالی به جنگ و مبارزه با عمار پرداخت و وی را شهید کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق وی فرموده بودند: "عمار با حق (یعنى اسلام) است و حق با وى، عمار با حق مى‏گردد هر جا كه بگردد، و قاتل عمار در آتش است" (2)

و فرمودند: "چون مردم اختلاف پیدا كردند، پسر سمیه با حق (و جانب اسلام) است."(3)

و همچنین بیان داشتند: "قریش را چه با عمار! او آنها را به بهشت می خواند و آنها وى را به دوزخ. قاتل و به یغما برنده جامه و اسلحه او در آتش خواهد بود"(4)

و فرمودند: "هر كه با عمار دشمنى ورزد خدا با او دشمنى خواهد ورزید و هر كه به عمار كینه بورزد خدا به او كینه خواهد ورزید و هر كه عمار را نابخرد بشمارد خدا او را نابخرد خواهد شمرد و هركه عمار را دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر كه عمار را تحقیر نماید خدا او را حقیر خواهد شمرد و هر كه عمار را لعنت نماید خدا او را لعنت خواهد نمود و هر كه بر عمار عیب گیرد خدا او را عیب خواهد گرفت."(5)

و همچنین به صورت متواتر نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به عمّار فرمودند: "تقتلك الفئة الباغیة" یعنى كشنده تو دسته ای ستمكارند. و در لفظ روایت دیگر: "الناكبة عن الطریق" یعنى دسته ای كه از راه راست منحرفند.(6)

 

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6ص3، کامل ابن اثیر ج3ص124، تاریخ ابن کثیر ج7ص258.

(2) الطبقات الکبری ج3ص187.

(3) المعجم الکبیر ج10ص95 ح10071، دلائل النبوة بیهقی ج6ص422، المستدرک علی الصحیحین ج3ص442.

(4) سیرة ابن هشام ج2ص115، العقد الفرید ج2ص289، شرح ابن أبی الحدید ج3ص274، تاریخ ابن کثیر ج7ص268.

(5) مسند أحمد ج4ص89، مستدرك الحاكم ج3ص390و391، تاریخ الخطیب ج1ص152، الاستیعاب ج2ص435، أُسد الغابة ج4ص45، طرح التثریب ج1ص88، تاریخ ابن كثیر ج7ص311، الإصابة ج2ص512، كنز العمّال ج6ص185 و ج7ص71- 75.

(6) متواتر بودن این حدیث را ابن حجر در جلد2 الاصابه ص512 و در جلد 7 تهذیب التهذیب ص409 ذکر نموده است. و همچنین تاریخ مدینة دمشق ج12ص637، کنزالعمال ج13ص537.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، جنگ صفین، معاویه، عمار بن یاسر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معاویه از دیدگاه امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبى علیه السلام نواده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نامه‏اى به معاویه می فرماید: ... تو پسر یكى از قبائل مشرك و مهاجمى و پسر سرسخت‏ترین قرشی ای هستی كه با پیامبر اکرم با كتاب آسمانی اش دشمنى ورزیده است. خدا به حسابت خواهد رسید و به دادگاه الهى كشانده خواهى شد. بخدا سوگند بزودى در برابر پروردگارت قرار خواهى گرفت و آنگاه تو را به خاطر كارهائى كه كرده اى، كیفر خواهد داد. (1)

*************

همچنین وقتی معاویه به كوفه آمد، به نطق برخاست در حالى كه حسن و حسین علیهما السلام پائین منبر نشسته بودند. و نام مولا علی و امام حسن علیهما السلام را آورده و به ایشان جسارت كرد. امام حسین علیه السلام برخاست تا جوابش را بدهد و جسارت را به او برگرداند، امام حسن علیه السلام دستش را بگرفت و بنشاند و خود به نطق ایستاده و فرمود:

هان! اى كه از على نام بردى! من حسنم و پدرم على است و تو معاویه‏اى و پدرت صخر، مادرم فاطمه و مادرت هند، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله است و جدت عتبة بن ربیعه، مادر بزرگم خدیجه است و مادر بزرگت قتیله. خدا از میان ما دو نفر، آن را كه آوازه و شهرتی محدودتر و حسب و نسبى پست تر دارد و در گذشته و حال شرارتى بیشتر داشته و كفر و نفاقى بیشتر، لعنت فرماید.

جماعتى از مردم مسجد گفتند: آمین! (2)

اسناد:
(1) مقاتل الطالبیین ص22، شرح ابن أبی الحدید ج4 ص12، جمهرة الرسائل ج2 ص9.

(2) شرح ابن ابی الحدید ج4 ص16 و ج16 ص46، المستطرف ج1 ص157 و ج 1ص130، الاتحاف ص10 و 36.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، هند جگرخوار (مادر معاویه)، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کشته شدن محمد بن ابی بکر به دست معاویه

معاویه، عمرو بن عاص را با شش هزار تن به مصر فرستاد، در حالى كه محمّد بن ابى بكر عامل و كارگزار على علیه السّلام در مصر بود. عمرو حركت كرده و در نزدیكی هاى مصر فرود آمد. طرفداران عثمان پیرامون او جمع شدند و او در بین آنها اقامت كرد و به محمّد بن ابى بكر چنین نوشت:

"اى پسر ابوبكر، من نمى‏خواهم كه بر تو چیره شوم. آگاه باش كه مردم این شهرها بر علیه تو جمع گشته اند و همگى متحداً بر تو شوریده اند و از اینكه تو را پیروى كنند، پشیمان‏ هستند. و هرگاه كارد به استخوان برسد، تو را دستگیر می كنند. من تو را نصیحت می كنم كه از مصر خارج شوى والسلام."

همچنین عمرو نامه اى را كه معاویه خطاب به محمد بن ابوبکر نوشته بود، فرستاد. در آن نامه چنین آمده است: "ما كسى را سراغ نداریم كه پیش از تو بر عثمان ستم روا داشته و به او صدمه زده باشد. تو در شمار كسانى هستى كه بر علیه او سخن چینى كرده اى و در ریختن‏ خونش شركت داشتی. آیا گمان دارى كه من این همه را نادیده می گیرم و یا فراموش می كنم... اینك من گروهى را كه تشنه خون تو هستند و بر جهاد در راه كشتن تو، به خدا تقرب می جویند، بسوى تو روانه کردم. ..."

بالاخره عمرو بن عاص و دوستش، معاویة بن حُدَیج، پس از کشتن برخی از یاران محمد بن ابوبکر، از جمله کنانة بن بشر، او را پیدا کردند و به زندانی در مصر بردند. ابتدا از خوردن آب منعش کردند تا تشنگی او را از پا درآورد و سپس او را کشتند و در بدن الاغ مرده ای گذاشتند و آتش زدند!!! این خبر كه بگوش عایشه (خواهر محمد بن ابوبکر) رسید، براى او خیلى ناله كرد و پس از نماز، بر علیه معاویه و عمرو نفرین كرد. (1)

خبر كشته شدن محمّد بن ابوبکر كه به معاویه و یارانش رسید، خیلى شادمانى و خوشحالى كردند و خبر كشته شدن محمّد و شادمانى معاویه را كه به على علیه السّلام رساندند، فرمود: به همان اندازه كه آنها شادى می كنند، ما اندوهگینیم و از آغاز جنگ تا كنون، من درباره هیچ كس به این اندازه ناله و اندوه نداشته ام. او دست پرورده من بود و من او را فرزند خود می شمردم و این همه حزن و اندوه بی جهت نیست. ... این قربانى را در راه خدا می دهیم. (2)

در نجوم الزاهره آمده است كه سر محمد را بریدند و نزد معاویة بن ابى سفیان در دمشق فرستادند و آن سر را در آنجا گرداندند و در اسلام، این اولین سرى است كه در همه جا گردانده اند! (3)

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6 ص58 حوادث سال 38، الکامل ابن اثیر ج3 ص154 حوادث سال 38، تاریخ ابن کثیر ج7 ص313 حوادث سال38، الاستیعاب ج2 ص235، تهذیب التهذیب ج9 ص81.

(2) مروج الذهب ج2 ص39، تاریخ ابن کثیر ج7 ص314 حوادث سال38.

(3) النجوم الزاهرة ج1 ص110.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمروعاص، معاویه، عایشه، عثمان، محمد بن ابی بکر (برادر عایشه)، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مسلمانان، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مصلحت امام حسین علیه السلام در برابر معاویه

پس از آنکه معاویه از بیعت اهل مدینه با ولایت‌عهدی یزید آسوده خاطر شد، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد و پس از انجام مراسم حج فرمان داد منبری نزدیک کعبه قرار دهند. سپس حسین بن علی علیه السلام و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را احضار کرد و گفت: می‌دانید که تا کنون در حق شما نیکی کرده ام. یزید برادر و پسر عموی شماست و من می خواهم او خلیفه باشد و شما امر و نهی کنید!

عبدالله بن زبیر در پاسخش سخنانی گفت که خوشایند معاویه نبود؛ از این رو فرمان داد دو نفر شمشیر به دست بالای سر آنان بایستد.

آن گاه رو به آنان کرد و گفت: اگر کوچک‌ترین حرفی بزنید، گردن شما را خواهند زد.

بعد به منبر رفت و گفت: حسین و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت نکرده اند. اینها از بزرگان مسلمین هستند و کاری بدون نظر آنها قطعی نخواهد شد. اگر من در اینجا و حضور شما این افراد را به بیعت با یزید فرا خوانم، مسلماً مخالفت نخواهند کرد.

سپس رو به آنان کرد و گفت: با یزید بیعت کنید! مردم گفتند: ای معاویه؛ اجازه بده تا سر این افراد را از بدن جدا کنیم. تا اینها بیعت نکنند ما رضایت نخواهیم داد.

معاویه که گویی این سخنان را نشنیده است، مردم را به بیعت با یزید دعوت نمود و مردم نیز بیعت کردند. گروهی که شاهد ماجرا بودند به امام حسین علیه السلام و یارانش گفتند: شما گفته بودید که هرگز با یزید بیعت نخواهیم کرد.

آنها پاسخ دادند: ما بیعت نکردیم.

گفتند: چرا سخنان معاویه را انکار نکردید؟

گفتند: او نیرنگ زد و تصمیم داشت که در همین جا خون ما را بریزد. مصلحت را در این دیدیم که چنین کنیم.

منابع:

قصه کربلا، ص 57.

العقد الفرید، ج 4، ص 162.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، عبدالله بن زبیر، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معاویه، نماز جمعه را چهارشنبه می خواند

مردى از اهالى كوفه در بازگشت از نبردهاى صفین، سوار بر شتری به دمشق آمد، مردى دمشقى به او گفت كه این حیوان، ماده شتر من است كه در اثناى جنگ صفین از من گرفته اند. دعوایشان را بر معاویه عرضه داشتند. مرد دمشقى براى اثبات مدعاى خویش پنجاه شاهد آورد که همگی شهادت دادند كه آن ماده شتر از آن وى است.

در نتیجه، معاویه رأى علیه مرد كوفى صادر كرد و دستور داد آن شتر را به مرد دمشقى تحویل دهد. مرد كوفى گفت: آن شتر نر است نه ماده.

معاویه گفت: این رأیى است كه صادر شده. وقتی همگی از حضورش رفتند، مخفیانه كسى را به دنبال آن مرد كوفى فرستاد. وقتی که آمد از او پرسید شترش چه مقدار ارزش دارد و دو برابر بهاى آن را به وى پرداخت و به او نیكى نمود.

سپس معاویه گفت: به على بگو من با یكصد هزار سپاهى با وى روبرو خواهم شد كه یكیشان بین شتر نر و ماده فرق نمی گذارد!

و چنان فرمانبردار و مطیع معاویه بودند كه وقتى آنها را به صفین می برد، روز چهارشنبه با آنها نماز جمعه خواند! و به هنگام جنگ مطیعش بودند و او را بر بالاى سر خویش می بردند و سخن عمرو بن عاص را باور داشتند كه گفت: على است كه عمار یاسر را با كشاندنش به یارى خود، به كشتن داده و كشته است! و كار سرسپردگی و اطاعتشان از معاویه بدانجا كشید كه لعنت فرستادن بر على را، سنت و رویه اى مستمر ساختند و از كودكى به آن می پرداختند و تا پیرى و مرگ ادامه می دادند.

منابع:

مروج الذهب ج2ص72.

الغدیر ج10ص279.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، معاویه، عمروعاص، جنگ صفین، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :