داستانهای مذهبی

تشکر یزید از ابن زیاد برای قتل امام حسین علیه السلام

پس از شهادت امام حسین علیه السلام، یزید از عبیدالله بن زیاد، بابت کشتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله سپاسگزاری کرد و نامه ای به این مضمون برای او نوشت:

"به راستی که تو اوج گرفتی و به نهایت جایگاهی که هم اکنون داری رسیدی. چنان که شاعر گفته است: تو بالا رفتی و از ابرها گذشتی و ورای آن قرار گرفتی، و برای تو جز بلندگاه خورشید جایگاهی نیست. وقتی نامه من به دست تو رسید، به سوی شام حرکت کن و به نزد من بیا تا پاداش تو را بدهم."

ابن زیاد با اعضای حکومتی خود به دمشق سفر کرد. تمام افراد بنی امیه برای استقبال از او به بیرون شهر آمدند. وقتی به قصر یزید وارد شد، یزید برخاست و او را درآغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و او را بر تخت خود نشاند. آن گاه به آوازه خوانش گفت: آواز بخوان! و به ساقی گفت: شرابی به من بنوشان که سیرابم کند و همانند آن را به ابن زیاد بنوشان.

عبیدالله بن زیاد یک ماه در شام ماند و یزید یک میلیون درهم به او هدیه داد و همین مقدار را نیز به عمر بن سعد بخشید. خراج یک سال عراق را نیز در اختیار عبیدالله بن زیاد قرار داد و او را از خاندان خود بر شمرد.

وقتی برادر ابن زیاد (مسلم بن زیاد) نیز نزد یزید رفت، او را به خاطر برادرش اکرام نمود و به او گفت: محبت شما بر آل ابوسفیان واجب است. و یک روز تمام با او همنشین شد و فرمانروایی نواحی خراسان را به او سپرد.

دلیل این گرامیداشت و سپاسگزاری یزید نسبت به ابن زیاد و خاندانش این بود که او خاندان پیامبر را کشته بود و به گمان یزید، پایه های سلطنتش را محکم ساخته بود.

منابع:

قصه کربلا، ص 550.

حیاة الامام الحسین، ج 3، صفحه 393.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، یزید، بنی امیه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

پایبندی امام حسین به پیمان امام حسن با معاویه

پس از شهادت امام حسن علیه السلام، شیعیان عراق در حمایت از امام حسین و خلع معاویه تحرکاتی کردند؛ از جمله شیعیان کوفه به حسین علیه السلام نامه نوشتند که: ما معاویه را از خلافت خلع و با شما بیعت می کنیم.

امام فرمود: بین برادرم، حسن، و معاویه عهد و پیمانی است که من آن را نقض نخواهم کرد. من نظر خود را بعد از مرگ معاویه بیان خواهم نمود.

(در صلح نامه امام حسن و معاویه چنین آمده بود که خلافت تا پایان عمر معاویه برای معاویه بماند و پس از او به امام حسن و در صورت فوت او به امام حسین علیه السلام برسد. به همین دلیل امام حسین از قیام علیه معاویه خودداری کرد. با این حال، معاویه به پیمان خود پایبند نماند و پیش از مرگش برای پسرش، یزید، به زور از مردم بیعت گرفت.)

منابع:

بحار الانوار، ج 44، ص 324، حدیث 2.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ح و

بیعت گیرى براى یزید یكى از جنایات معاویه!

یکی از ظلم ها و جنایات معاویه، بیعت‏گیرى براى یزید است. معاویه از همان روز كه به سلطنت نشست و بساط یك استبداد قهر آمیز و ننگین را پهن كرد؛ به فكر این بود كه پسرش (یزید) را ولیعهد خویش سازد و برایش بیعت بگیرد و حكومت اموى را موروثى و پایدار گرداند. هفت سال تمام زمینه این كار را فراهم مى‏كرد، به نزدیكانش بذل و بخشش می کرد و بیگانگان را خویشاوند و مقرب مى‏ساخت.(1)

گاهی نیت خویش را پنهان می کرد و گاهی هم بر ملا می نمود. و پیوسته برای هدف شیطانی خویش سعی و تلاش می نمود. تا اینکه زیاد، كه مخالف ولایتعهدى یزید بود، در سال 53 مُرد. و معاویه پیمانى به نام زیاد جعل كرد که در آن آمده بود حكومت بعد از معاویه از آن یزید می باشد. و با این كار، همانطور که مدائنى گفته(2) می خواست راه بیعت گیرى براى یزید را هموار و آسان نماید.

ابو عمر می گوید: به معاویه هنگامى كه امام حسن علیه السلام زنده بود پیشنهاد شد كه براى یزید بیعت بگیرد، اما وى این مقصود را فقط پس از درگذشت‏ حسن علیه السلام آشكار كرد.(3)

ابن كثیر می نویسد: در سال 56 معاویه مردم را دعوت كرد كه با پسرش یزید بیعت نمایند تا پس از وى حاكم باشد و تصمیم این كار را پیشتر و در زمان زنده بودن مغیرة بن شعبه گرفته بود.(4)

همچنین ابن جریر می گوید: وقتى زیاد مُرد معاویه شروع كرد به ترتیب دادن كار ولایتعهدى یزید و تبلیغات و دعوت براى بیعت گیرى و به سراسر كشور نامه نوشت كه براى ولایتعهدى یزید بیعت بگیرند.(5)

معاویه با وجود مخالفتهای بسیار زیاد از سوی بزرگان، صحابه و مردم، با زر و زور برای پسرش یزید بیعت گیری کرد. تا پس از وی پسرش راه و روشش را در مخالفت و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و بدعت گذاری و از بین بردن احکام اسلام ادامه دهد. معاویه به منظور رسیدن به هدفش نامه های بسیاری به حکمرانان خویش و صحابه و بزرگان نوشت، تا ایشان را مجبور به بیعت کند. و حتی خودش دو بار در سال 50 و 56 به مکه رفت، تا از صحابه و سرشناسان جامعه بیعت بگیرد.(6)

به عنوان مثال در تاریخ ثبت شده است که معاویه به سعید بن عاص، كه استاندار او در مدینه بود، نامه اى فرستاد و دستور داد مردم مدینه را به بیعت با یزید دعوت كند و نام كسانى را كه به سرعت بیعت می کنند و كسانى را كه كوتاهى می نمایند به او گزارش دهد. وقتی نامه به سعید بن عاص رسید، مردم را به بیعت یزید فرا خواند و خشونت نمود و تشدّد و سختگیرى نشان داد و هر كه در بیعت كردن كوتاهى می نمود مورد حمله قرار داد. با این حال اکثر مردم و مخصوصا خاندان بنی هاشم و همچنین عبدالله بن زبیر بیعت نکردند.(7)

همچنین معاویه به عبدالله بن جعفر نوشت: "...اگر بیعت كنى سپاسگزارى خواهد شد و اگر خوددارى نمائى مجبور خواهى گشت!"(8)

به طور خلاصه از مطالعه ماجراى آن بیعت ننگین و انحرافى، روشن می شود كه در محیطى خفقان آور و با تهدید و ارعاب و تطمیع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حیله صورت گرفته است. معاویه براى انجام بیعت ولایتعهدى یزید، یكى را تهدید می كند و دیگرى را به قتل می رساند و آن یك را استاندار می سازد و استانى را ملكش می گرداند و پول بر دامن آدمهاى ضعیف النفس و فرومایه و دنیاپرست می پاشد. این بیعت گیری ظالمانه در حالی انجام شد که بر طبق صلح نامه میان امام حسن علیه السلام و معاویه، معاویه عهد و پیمان بسته بود که: بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه معرفی نکند و اختیار تعیین خلیفه به مسلمین واگذار شود.

اسناد:
1) عقدالفرید ج2 ص302.

2) تاریخ طبریج6 ص170، عقدالفرید ج2 ص302.

3) الاستیعاب ج1 ص142.

4) البدایة و النهایة ج8 ص79.

5) تاریخ الامم و الملوک ج5 ص301.

6) ماجرای رفتن معاویه به مکه برای گرفتن بیعت و مخالفت صحابه و بزرگان: الامامة والسیاسة ج1 ص148-163 و تاریخ طبری ج6 ص170، الکامل فی التاریخ ج2 ص513، العقد الفرید ج2 ص302-304، الکامل ابن اثیر ج2 ص21-218، ذیل الامالی ص177، جمهرة الرسائل ج2 ص69، الغدیر ج10 ص323-360.

7) الامامة و السیاسة ج1 ص144-146.

8) الامامة و السیاسة ج1 ص147.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، صلح امام حسن علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

سفیر روم، در مجلس یزید

پس از واقعه عاشورا، سر مقدس امام حسین علیه السلام را همراه با اسرای اهل بیت به مجلس جشن یزید بردند.

سفیر روم که در آن مجلس حاضر بود، رو به یزید کرد و گفت: این سر کیست؟

یزید با تعجب پرسید: برای چه این سؤال را می کنی؟

گفت: وقتی به روم باز گردم، از من درباره آنچه که دیده ام سؤال می کنند. باید علت شادی و سرور تو را بدانم تا با قیصر روم در میان بگذارم تا او نیز خشنود گردد.

یزید گفت: این سر حسین، پسر فاطمه، دختر محمد است.

سفیر پرسید: این محمد همان پیغمبر شماست؟

یزید گفت: آری.

سفیر پرسید: پدر او کیست؟

یزید گفت: علی ابن ابی طالب، پسر عموی رسول خدا.

سفیر گفت: لعنت بر شما با چنین آئینی که دارید! دین من بهتر از دین شماست! زیرا پدر من از نوادگان داوود است و میان من و او، پدران بسیاری قرار گرفته اند، و با این حال پیروان آیین ما، مرا احترام می کنند. جای سُم های مَرکبی که روزی عیسی بر آن سوار شده است، کلیسایی بنا کرده اند که مردم به زیارت آن می روند. و شما فرزند دختر پیغمبر خویش را می کُشید! این چگونه دینی است؟!

بنا به یکی از روایات، یزید چون این سخنان را شنید، گفت: این نصرانی را باید کشت که ما را در مملکت خودمان رسوا کرد!

سفیر گفت: اکنون که می خواهی مرا بکشی، این سخن را نیز گوش کن! دیشب رسول اسلام را در خواب دیدم که مرا به بهشت مژده داد. من از این خواب در حیرت بودم، اما اکنون تعبیرش بر من آشکار شد.

سپس شهادتین را گفت و سر مبارک امام را به سینه گرفت و می بوسید و می گریست تا او را کشتند.

منابع:

قصه کربلا، ص 498.

بحارالانوار، ج 45، ص 141.

اللهوف، ص 79.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، حضرت عیسی علیه السلام، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مصلحت امام حسین علیه السلام در برابر معاویه

پس از آنکه معاویه از بیعت اهل مدینه با ولایت‌عهدی یزید آسوده خاطر شد، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد و پس از انجام مراسم حج فرمان داد منبری نزدیک کعبه قرار دهند. سپس حسین بن علی علیه السلام و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را احضار کرد و گفت: می‌دانید که تا کنون در حق شما نیکی کرده ام. یزید برادر و پسر عموی شماست و من می خواهم او خلیفه باشد و شما امر و نهی کنید!

عبدالله بن زبیر در پاسخش سخنانی گفت که خوشایند معاویه نبود؛ از این رو فرمان داد دو نفر شمشیر به دست بالای سر آنان بایستد.

آن گاه رو به آنان کرد و گفت: اگر کوچک‌ترین حرفی بزنید، گردن شما را خواهند زد.

بعد به منبر رفت و گفت: حسین و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن عمر و ابن زبیر بیعت نکرده اند. اینها از بزرگان مسلمین هستند و کاری بدون نظر آنها قطعی نخواهد شد. اگر من در اینجا و حضور شما این افراد را به بیعت با یزید فرا خوانم، مسلماً مخالفت نخواهند کرد.

سپس رو به آنان کرد و گفت: با یزید بیعت کنید! مردم گفتند: ای معاویه؛ اجازه بده تا سر این افراد را از بدن جدا کنیم. تا اینها بیعت نکنند ما رضایت نخواهیم داد.

معاویه که گویی این سخنان را نشنیده است، مردم را به بیعت با یزید دعوت نمود و مردم نیز بیعت کردند. گروهی که شاهد ماجرا بودند به امام حسین علیه السلام و یارانش گفتند: شما گفته بودید که هرگز با یزید بیعت نخواهیم کرد.

آنها پاسخ دادند: ما بیعت نکردیم.

گفتند: چرا سخنان معاویه را انکار نکردید؟

گفتند: او نیرنگ زد و تصمیم داشت که در همین جا خون ما را بریزد. مصلحت را در این دیدیم که چنین کنیم.

منابع:

قصه کربلا، ص 57.

العقد الفرید، ج 4، ص 162.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، عبدالله بن زبیر، بنی امیه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

حرکت اسرای کربلا از کوفه به سوی شام

پس از رسیدن نامه یزید مبنی بر اینکه سر مبارک سید الشهدا علیه السلام و کسانی که با او کشته شده اند و آنچه از آنها غارت شده و اهل و عیال او را نزد او بفرستند، عبیدالله بن زیاد دستور داد اسیران کربلا آماده شوند و امر کرد امام سجاد علیه السلام را با زنجیر ببندند.

سربازان نیز دست‌های او را به گردنش زنجیر کردند و سپس او و سایر اسرا را در پشت سرهای شهدا روانه کردند. مخفّر بن تعلبه عایزی و شمر بن ذی الجوشن همراهشان به راه افتادند و رفتند تا به گروهی که سر حضرت امام حسین علیه السلام نزدشان بود، رسیدند و سپس به شام رسیدند. امام سجاد علیه السلام در طول راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و حتی یک کلمه با سربازان عبیدالله سخن نگفت تا کاروان به شام رسید.

حضرت صادق علیه السلام از پدرش از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است که فرمود: مرا بر شتری لنگ سوار کردند، بدون روپوشی و جهازی، و سر سید الشهداء علیه السلام بر نیزه بلندی بود و زنان بر اشتران پالان دار پشت سر من بودند و جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند، با نیزه‌ها در جلو و عقب و اطراف ما بودند. هر گاه یکی از ما می گریست، سرش را به نیزه می کوبیدند تا آنگاه که وارد دمشق شدیم و کسی فریاد زد: ای اهل شام، اینها اسیران اهل بیت ملعون هستند.

منابع:

بحارالانوار، ج 45، ص 124 و 130 و 154.

منتهی الامال، جلد اول، ‌ص 304.

 





نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، یزید، عبیدالله بن زیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : ح و

گفتگوی امام سجاد علیه السلام با یزید

پس از آن که بازماندگان اهل بیت را به مجلس یزید جای دادند، یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: ای پسر حسین، پدرت رابطه خویشاوندی را نادیده گرفت و مقام و منزلت مرا در نیافت و با سلطنت من درآویخت و خدا آنگونه که دیدی با او رفتار کرد.

امام سجاد علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: ما اصاب من مصیبته فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر (هیچ مصیبتى چه در (روى) زمین (از قبیل زلزله و قحطى و ناامنى) و چه در نفوس خودتان (نظیر جراحت و مرض و مرگ) روى ندهد جز آنكه در كتابى (لوح محفوظ) پیش از آنكه آن را (زمین یا شما یا آن مصیبت را) خلق كنیم ثبت است، همانا این (كار) بر خدا آسان است.)

یزید به فرزند خود، خالد، گفت: پاسخ او را بده. ولی خالد ندانست چه جوابی گوید. یزید به او گفت: بگو  ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر؛ (هر مصیبتی به شما می رسد به سبب اعمال خود شماست و در عین حال خداوند بسیاری از کارهای شما را عفو می کند.)

پس از آن علی ابن الحسین علیه السلام فرمود: ای پسر معاویه و هند و صخر! نبوت و پیشوایی همیشه در اختیار پدران و نیاکان من بوده است، حتی پیش از آن که تو زاده شوی! براستی که در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جدم علی ابن ابیطالب و پرچم کافران در دست پدر و جد تو بود. آنگاه اشعاری به این مضمون خواند: چه پاسخ می دهی هنگامی که پیامبر شما را گوید: چه کردید به عترت و خاندانم؟ بعد از فقدان من برخی را اسیر و برخی را آغشته به خون کردید.

آن گاه امام سجاد علیه السلام فرمود: ای یزید! اگر می دانستی چه عمل زشتی را مرتکب شده ای و با پدرم و اهل بیت و برادر و عموهای من چه کرده ای مسلماً به کوهها می گریختی و بر روی خاکستر می نشستی و فریاد به واویلا بلند می کردی که سر پدرم حسین فرزند فاطمه و علی را به سر در دروازه شهر آویخته ای. ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم. تو را به خواری و پشیمانی فردا بشارت می دهم و پشیمانی فردا زمانی است که مردم در روز قیامت گرد آیند.

یزید گفت: راست گفتی ای جوان، ولی پدر و جدت خواستند امیر باشند و خدای را سپاس که آنان را کشت و خونشان را ریخت.

منابع:

قصه کربلا، ص 491.

بحارالانوار ج 45، ص 135.

بحارالانوار ج 45، ص 175.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، یزید، معاویه، ابوسفیان، هند جگرخوار (مادر معاویه)، حوادث حرکت کربلا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گریه پیامبر بر شهادت امام حسین علیه السلام بعد از ولادت

صفیه دختر عبدالمطلب می گوید: بعد از اینکه حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را به دست رسول الله دادم. پیامبر زبان در دهان حسین علیه السلام گذاشت و او شروع به مکیدن کرد. پیامبر میان دو چشم او را بوسید و در حالی که می‌گریست، سه مرتبه فرمود: ای فرزند عزیزم! خدا لعنت کند قومی را که تو را به شهادت می‌رسانند. و او را به من باز گرداند.

 به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ چه کسانی او را به شهادت می رسانند؟

فرمود: قوم ستمکاری از بنی امیه که خداوند آنان را لعنت کند.

**********

در روایتی دیگر، اسماء چنین می گوید: وقتی حسین علیه السلام به دنیا آمد، او را در پارچه سفیدی پیچیدم و به پیامبر دادم. پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامان خود گذاشت و گریست.

به پیامبر عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما؛ علت گریه شما چیست؟

فرمود: برای فرزندم گریه می کنم.

گفتم: او تازه به دنیا آمده است، یا رسول الله.

پیامبر فرمود: بعد از من، او را گروهی ستمکار و تجاوزگر می‌کشند که شفاعت من به آنان نمی رسد. آنگاه فرمود: ای اسماء، این خبر را به فاطمه نده که او تازه زایمان کرده است.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 243، حدیث 17- امالی صدوق.

بحار الانوار، ج 43، ص 239، حدیث 4 - عیون الاخبار رضا.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، بنی امیه، یزید، عمر سعد، عبیدالله بن زیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عزیمت امام حسین علیه السلام از مکه به سوی کوفه

امام حسین علیه السلام پس از چهار ماه و 10 روز اقامت در کنار خانه خدا یعنی از سوم شعبان تا هشتم ذیحجه سال 60 هجری، قصد عزیمت به کوفه فرمود. در این مدت گروهی از مردم حجاز و بصره نزدش گرد آمده و به خاندان و دوستانش پیوستند.

هنگامی که امام علیه السلام اراده فرمود که از مکه به سوی عراق رهسپار شود، طواف کرد و میان صفا و مروه را سعی نمود و از احرام خود بیرون آمده و احرام حج را به عمره مبدل ساخت؛ زیرا نمی توانست حج را تمام کند و این از آن جهت بود که بیم داشت ایادی یزید او را دستگیر کرده و به نزد وی ببرند. و یا به قتل برسانند.

بنابراین امام علیه السلام همزمان با قیام مسلم در کوفه که روز سه شنبه 8 ذیحجه(روز ترویه) سال 60 هجری بود با خاندان و فرزندان خود و با شیعیانی که به او پیوسته بودند از مکه خارج شد. و این در حالی بود که هنوز خبر شهادت مسلم به او نرسیده بود؛ زیرا مسلم یک روز بعد از خروج امام علیه السلام از مکه به شهادت رسید.

منابع:

  • ارشاد مفید، ج 2، ص 67.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، حج، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 دی 1393 :: نویسنده : ح و

دیدگاه نوه معاویه درباره وی!

وقتی معاویة بن یزید بن معاویة (نوه معاویه) به حكومت رسید، به منبر رفت و چنین گفت:

این خلافت، ریسمان خدا است (و پیوند و رابطه با خدا) و جدم معاویه بر سر خلافت با كسى كه صاحب و لایق آن بود و از او به تصدیش سزاوارتر، به كشمكش برخاست، یعنى با على بن ابیطالب، و شما را به كارهائى كه مى‏دانید وادار كرد تا آنكه اجلش سر رسید و در گورش در بند گناهانش گشت. آنگاه پدرم (یزید) متصدى حكومت گشت در حالى كه شایسته آن نبود و با پسر دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله (امام حسین علیه السلام) به كشمكش و دشمنى برخاست. بر اثر آن، جوانمرگ شد و ابتر و بی دنباله گشت، و در گورش اسیر گناهانش شد.

سند:
صواعق المحرقة ابن حجر ص134.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، معاویه، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین علیه السلام و حفظ قداست حرم مکه

عمرو بن سعید بن العاص که از جانب یزید مأمور بود امام حسین علیه السلام را بکشد یا دستگیر کند و نزد او ببرد، روز هشتم ذیحجه همراه چند نفر از افرادش به بهانه‌ انجام مناسک حج به مکه آمد. اما امام حسین علیه السلام هم که از نیت آنان آگاه شده بود، مناسک حج را به عمره مبدل کرد و پس از طواف و سعی بین صفا و مروه، از احرام درآمد و همان روز عازم عراق شد.

پیش از خروج از مکه، عبدالله بن زبیر آهسته چیزی به امام گفت.

امام خطاب به مردم فرمود: ابن زبیر می گوید کبوتری از کبوتران حرم باش! اما من دوست دارم به هنگام کشته شدن فاصله ­ام تا خانه خدا به اندازه درازی دستم باشد که آن نزد من بهتر است از این که به مقدار یک وجب باشد! و در نزد من چنان است که اگر در  طف  کشته شوم بهتر از آن است که در حرم کشته شوم.

قداست حرم خدا و شهر مکه و لزوم پرهیز از درگیری و خونریزی در آن، از همین سخن امام حسین روشن می‌گردد.

و نیز در تاریخ آمده است: هنگامی که امام حسین علیه السلام عازم کوفه شد، ابن زبیر به او گفت: تو به سوی مردمی می‌روی که پدرت را کشتند و برادرت را خوار کردند.

فرمود: من اگر در هر جا کشته شوم، برایم خوشایندتر از این است که مرا در مکه بکشند و حرمت مکه به خاطر من شکسته شود.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 44، ص 185- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص52.
  • منتهی الامال، ج 1، ص 599.
  • قصه کربلا، ص 141.
  • منتهی الامال، ج 1، ص 592.
  • محلی که حسین بن علی (علیه السلام) در آن شهید گردید.
  • البدایه و النهایه، ج 8، ص 179.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، کعبه، حوادث حرکت کربلا، یزید، عبدالله بن زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابن زیاد و فرستادن کاروان اسرا به شام

عبیدالله بن زیاد پس از این که سر امام حسین علیه السلام را به شام فرستاد، دستور داد زنان و کودکان را آماده سفر به شام کنند و به گردن امام سجاد علیه السلام غل و زنجیر بنهند، آن‌گاه آنها را به دنبال سرها با محضر بن ثعلبه عائذی و شمر بن ذی الجوشن روانه کرد.

وقتی کاروان به در قصر یزید رسید، محضر بن ثعلبه فریاد بر آورد که: این محضر ثعلبه است که مردمان پست نابکار را نزد امیرالمؤمنین آورده است.

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: آن کس که مادر محضر زاییده است، پست تر و بدنهادتر است.

منابع:

  • ارشاد مفید، ج 2، ص 123.

 





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، یزید، عبیدالله بن زیاد، شمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

امام سجاد علیه السلام در کاخ یزید

یزید در قصر خود در محلی مشرف بر جیرون روی تخت نشسته بود؛ بر سرش تاجی بود مزیّن به درّ و یاقوت و اطرافش عده‌ی زیادی از پیرمردان قریش ایستاده بودند. در این وضعیت سربازانش با سر مقدس حضرت ابا عبدالله علیه السلام وارد شدند، سر را پیش روی او گذاشتند و گزارشی از آنچه رخ داده بود، ارائه کردند.

پس از آنها اسیران کربلا وارد کاخ شدند؛ در حالی که دست مردها را که دوازده نفر بودند به گردنشان بسته بودند و همه اسیران نیز با زنجیر به هم بسته شده بودند.

در این هنگام مخفر بن ثعلبه که مسئولیت کاروان اسرا را از طرف ابن زیاد به عهده داشت، با صدای بلند گفت: این مخفر بن ثعلبه است که به خدمت امیرالمومنین آمده و گروهی فاجر و پست را نزد او آورده.

امام سجاد نیز در جوابش گفت: آنچه که مادر مخفّر زاییده، بدتر و پست‌تر است.

اسرا با آن وضعیت دردناک در مقابل یزید ایستاده بودند که امام سجاد علیه السلام رو به یزید کرد و فرمود: تو را به خدا سوگند می‌دهم؛ بگو اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را در این حالت ببیند، گمان داری با تو چه خواهد کرد؟

سپس دختر امام حسین فریاد زد: ای یزید، آیا دختران رسول خدا باید این چنین به اسارت درآیند؟

حاضرین با شنیدن این حرف دختر امام حسین علیه السلام به گریه افتادند؛ به گونه‌ای که صدای گریه‌ آنها شنیده می‌شد. یزید چون وضعیت را چنین دید، ناچار دستور داد دست‌های امام چهارم را باز کنند، ریسمان‌ها را ببرند و غُل‌ها را بردارند.

*********

در تاریخ چنین آمده است که سر مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام و اسرای اهلبیت علیهم السلام را بار دیگری هم به مجلس یزید بردند. در گردن امام سجاد علیه السلام غُل بود؛ یزید به او گفت: حمد خدایی را که پدر تو را کشت.

امام فرمود: لعنت خدا بر کسی باد که پدر مرا کشت.

یزید وقتی این جواب دندان ‌شکن را شنید، غضب کرد و فرمان قتل امام را صادر کرد.

امام فرمود: اگر مرا بکشی، دختران رسول خدا را چه کسی به منزلگاهشان برگرداند. آنها محرمی جز من ندارند.

یزید آرام شد و گفت: باشد. تو خودت آنها را برگردان. یزید سوهانی طلبید و شروع کرد به سوهان‌کردن زنجیری که بر گردن امام بود. بعد پرسید: می‌دانی چرا این کار را کردم؟

امام فرمود: بله؛ می‌‌‌خواستی کس دیگری بر من منّت این نیکی را نگذارد.

یزید گفت: به خدا قسم هدفم دقیقا همین بود.

بعد یزید این آیه را خواند: ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (آنچه در مصیبت و گرفتاری به شما می‌رسد به سبب کارهای خودتان می‌باشد. و خداوند از بسیاری از امور در می‌گذرد).



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها، حوادث حرکت کربلا، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

درخواست امام سجاد از یزید

وقتی یزید تصمیم گرفت اهل بیت را به مدینه بازگرداند، امام سجاد علیه السلام سه چیز را از یزید درخواست نمود یزید گفت: آن سه خواسته ای که انجام آنها را وعده داده ام بازگو تا برآورده سازم.

حضرت فرمود: اول آن که سر مقدس پدرم حسین را بدهی تا آن صورت نازنین را ببینم.

دوم آن که اموالی را که از ما غارت شده است به ما باز پس داده شود.

سوم آنکه اگر تصمیم به کشتن من داری شخص امینی را معین کن تا این زنها را به مدینه برساند.

یزید گفت: اول آن که صورت پدرت را هرگز نخواهی دید. دوم آنکه من تو را عفو کردم و از کشتنت درگذشتم و زنان را کسی جز تو به مدینه باز نمی گرداند و اما اموالی که از شما برده اند من در عوض چندین برابر قیمت آن را به شما می پردازم.

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: ما از اموال تو چیزی نمی خواهیم و بگذار از اموالت چیزی کم نشود ولی ما اموال غارت شده خود را می خواهیم زیرا بافته های مادرم فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله وسلم و مقنعه و گردنبند و پیراهن او در میان آنهاست.

یزید دستور داد آن اموال را باز آوردند و دویست دینار از مال خود بر آن افزود و به امام سجاد (علیه السلام) داد. حضرت آن را گرفت و در میان فقرا و مساکین تقسیم کرد. پس از آن یزید دستور داد اسیران خاندان حسین (علیه السلام) را به وطنشان، مدینه الرسول برگردانند.

منابع:

  • لهوف سید بن طاووس، ص 231.

 





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، حوادث حرکت کربلا، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic