داستانهای مذهبی

جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت امام حسن (ع)، ایشان برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، معاویه از امام حسن(ع) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید!

حضرت در جواب معاویه فرمود: ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟

حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است!

حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند (1).

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که امام حسن مجتبی(ع) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود (2) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

منابع:

1- بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

2- کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، مناظره، معاویه، ابوسفیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى

امام صادق (ع) در جلسه مناظره كه در مكه بین شاگردانش با دانشمند شامى برقرار شد (چنانكه در داستان قبل بیان گردید) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: با این جوان، (اشاره به  هشام بن حكم، شاگرد زبردست امام) گفتگو كن.

دانشمند شامى، آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع) به ترتیب زیر ادامه یافت:

دانشمند شامی خطاب به هشام: اى جوان! درباره امامت این مرد (امام صادق (ع)) از من سؤال كن. مى خواهم در این باره با تو گفتگو كنم.

هشام از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام به گونه اى خشمگین شد كه بدنش مى لرزید، در این حال به مرد شامى گفت: آیا پروردگارت خیر و سعادت بندگانش را بهتر و بیشتر مى خواهد، یا بندگان، خیر خود را نسبت به خود؟

دانشمند شامى: بلكه پروردگار، خیر بندگانش را بیشتر مى خواهد.

هشام: خداوند براى خیر و سعادت انسانها چه كرده است؟

دانشمند شامى: خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده تا پراكنده نگردند و او بین بندگانش را در پرتو حجتش، الفت و دوستى بخشد، تا نابسامانیهاى خود را در پرتو دوستى، سامان دهند و همچنین خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.

هشام: آن حجت كیست؟

دانشمند شامى: او رسول خدا است.

هشام: بعد از رسول خدا (ص) كیست؟

دانشمند شامى: بعد از پیامبر (ص) ، حجت خدا،  قرآن و سنت است.

هشام: آیا قرآن و سنت، براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟

دانشمند شامى: آری.

هشام: پس چرا بین من و تو اختلاف است و تو براى همین جهت از شام به اینجا (مكه) آمده اى؟!

دانشمند شامى در برابر این سؤال خاموش ماند، امام صادق (ع) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى؟

دانشمند شامى: اگر در پاسخ سؤ ال هشام بگویم: قرآن و سنت، اختلاف بین ما را رفع مى كند، سخن بیهوده اى گفته ام، زیرا عبارات قرآن و سنت، داراى معانى گوناگون است و اگر بگویم: اختلاف ما در فهم قرآن و سنت، به عقیده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنیم، در این صورت، قرآن و سنت به ما سودی در رفع اختلاف نبخشد، ولى همین استدلال  مذكور  به نفع عقیده من است، نه به نفع عقیده هشام.

امام صادق (ع): از هشام همین مسأله را بپرس كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است، مى یابی.

دانشمند شامى: آیا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و هماهنگ كند؟ و نابسامانیهایشان را سامان بخشد و حق و باطل را برایشان شرح دهد؟

هشام: در عصر رسول خدا (ص) یا امروز؟

دانشمند شامى: در عصر رسول خدا (ص) كه خود آن حضرت بود، ولى امروز، آن شخص كیست؟

هشام: امروز همین شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق علیه السلام) و از هر سو مردم به حضورش مى آیند، حجت و برطرف كننده اختلاف ما است، زیرا میراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسیده است، اخبار زمین و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.

دانشمند شامی: من چگونه بفهمم كه این شخص (امام صادق (ع)) همان حجت حق است؟!

هشام: هر چه مى خواهى از او بپرس تا به حجت حق بودن او پى ببری.

دانشمند شامى: اى هشام با این سخن، دیگر عذرى براى من باقى نگذاشتى، از من است كه بپرسم و با سؤال به حقیقت برسم.

امام: آیا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسیر راه مسافرت تو را از شام به اینجا، به تو خبر دهم كه چنین و چنان بود؟ (امام قدرى از چگونگى سفر او را بیان كرد.)

دانشمند شامی كه شیفته بیانات امام صادق (ع) شده بود، حقیقت را دریافت و نور ایمان بر صفحه قلبش تابید و هماندم   با شادمانى گفت: راست گفتى، اكنون به خدا، اسلام آوردم.

امام: بلكه اكنون به خدا ایمان آوردى و اسلام، قبل از ایمان است. به وسیله اسلام از یكدیگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ایمان است. تو قبلا مسلمان بودی ولى امامت مرا قبول نداشتى و اكنون با پذیرش امامت من، به ثواب اعمالت مى رسی.

دانشمند شامى: صحیح فرمودى، گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد (ص) رسول خدا است و تو جانشین اوصیاء پیامبر اسلام  (ص) هستی.

در این هنگام امام صادق (ع) درباره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامی، چنین نظر داد: به  حمران فرمود: تو سخن خود را هماهنگ با حدیث به پیش مى برى و به حق نائل مى شوی و به  هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى یافتن حدیث، مى پردازى، ولى توان و شناخت پیاده كردن آن را به طور صحیح نداری و به  مؤمن الطاق فرمود: تو بسیار با قیاس و تشبیه وارد بحث مى شوى و از موضوع بحث خارج مى گردى، باطلى را بوسیله باطلى رد مى كنى و باطل تو روشنتر است و به  قیس بن ماصر  فرمود: تو به گونه اى سخن مى گویى كه آن را به حدیث پیامبر (ص) نزدیكتر سازد، ولى دورتر می شود، حق را با باطل مخلوط مى كنى، با اینكه حق اندك، انسان را از باطل بسیار، بى نیاز مى كند، تو و احول (مؤمن الطاق) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه، دیگر مى پرید و در این جهت داراى مهارت و زبردستى هستید.

یونس می گوید: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نیز همان را بگوید كه به قیس و احول فرمود، ولى  هشام را با عالیترین وصف، ستود و در شأن او چنین گفت: یا هشام لا تكاد تقع تلوى رجلیك، اذا هممت بالارض ‍ طرت. (اى هشام! تو با هر دو پایه به زمین نمى خورى، تا كارت به جائى برسد كه نزدیك است به زمین سقوط كنى، در هماندم پرواز كنی. (یعنى تا نشانه درماندگى را در خود احساس كردى، با زبردستى خود را نجات مى دهی.))

آنگاه به هشام فرمود: افرادى مانند تو باید با سخنوران، مناظره كنند، مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنی كه به خواست خدا، شفاعت ما از پیامدهاى این گونه شیوه، بحث و مناظره، براى طراح و گرداننده چنین شیوه است. (1)

و از گفتارهای امام صادق (ع) در شأن هشام بن حكم، این است: هشام مدافع حق ما و جلو برنده گفتار و رأى ما و اثباتگر حقانیت ما و كوبنده مطالب بیهوده دشمنان ما است، كسى كه از او پیروى كند و افكار او را دنبال نماید، از ما پیروى كرده و كسى كه با او مخالفت نماید، با ما دشمنى نموده است.

منبع:

1) اصول کافی - باب الاضطرار الى الحجة، دنباله حدیث 4، ص 172 و173، ج 1.

2) الشافى سید مرتضى، ص 12- تنقیح المقال، ج 3، ص 295.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره علمی امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم

در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

یحیی بن اکثم پرسید: آیا امیرالمؤمنین (مأمون) اجازه می دهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی بکنم؟

مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.

یحیی از امام پرسید: به من اجازه سؤال می دهید؟

امام جواد علیه السلام فرمود: بپرس.

یحیی پرسید: حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟

امام جواد علیه السلام فرمود: این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می دانسته یا نمی دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟

یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم بندی، جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه‌ی حضار متوجه درماندگی اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده کمی از خواص ماندند، مأمون از امام جواد علیه السلام پاسخ قسمت‌های مختلف پرسش‌های او را خواست.

پرسش امام و شکست یحیی

در پایان، مأمون گفت: اگر موافقید، شما هم از یحیی سئوالی بکنید.

امام جواد علیه السلام به یحیی فرمود: بپرسم؟

یحیی گفت: فدایت شوم، هر طور میل شماست. اگر توانستم جواب می دهم و گرنه از شما یاد می گیرم.

امام جواد علیه السلام پرسید: مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام می شد؟

یحیی گفت: سوگند به خدا جوابش را نمی دانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.

امام جواد علیه السلام فرمود: این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. وقت عشا کفاره ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.

در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئله قبلی را با آن جزئیات بداند؟

گفتند: نه! به خدا قسم شما جواد علیه السلام را از ما بهتر می شناختید.

مامون گفت: اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کم‌سالی آنان مانع کمالاتشان نیست.

سپس برخی دیگر از فضایل امام جواد علیه السلام را بیان کرد.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3.

منتهی الامال.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

مقام دوازده امام (ع) در دنیا و آخرت

ابوسعید خدرى مى گوید: هنگام وفات ابوبكر، حاضر بودم كه عمر به جاى او نشست، یكى از بزرگان یهودیان مدینه كه به عقیده یهود، او اعلم یهودیان آن عصر بود، نزد عمر آمد و گفت: من مى خواهم اسلام را بپذیرم اگر به سؤ الات من پاسخ دهى، چرا كه  صورت ظاهر نشان مى دهد  تو داناترین فرد از اصحاب محمد (ص) به قرآن و سنت و همه آنچه را كه مى خواهم بپرسم هستی.

عمر: من داناترین فرد از اصحاب نیستم ولى تو را به شخصى كه داناترین شخص امت ما، به قرآن و سنت و همه آنچه را كه مى خواهى بپرسى، مى باشد راهنمائى مى كنم، آنگاه عمر به على (ع) اشاره كرد.

یهودى به عمر گفت: اگر به گفته تو داناترین شخص امت، این (على علیه السلام) است، پس چرا مردم با تو بیعت مى كنند با اینكه او داناتر از همه است؟

عمر به یهودى، درشتى كرد و او را سرزنش نمود. یهودى  ناچار  متوجه على (ع) گردید و گفت: آیا تو همان گونه هستى كه عمر گفته؟

علی (ع): عمر چه گفت؟

یهودى : عمر گفت، اعلم امت، على (ع) است. آنگاه یهودى افزود: اگر همانگونه هستى كه عمر گفت، مى خواهم چند مسأله از تو بپرسم تا بدانم آیا هیچیك از شما مسلمانان به پاسخ سؤ الات آگاه است، تا بدانم شما كه ادعا مى كنید؛ بهترین و داناترین امتها هستید، راست مى گوئید، به علاوه خودم نیز مسلمان خواهم شد.

علی (ع): من همان گونه ام كه عمر به تو گفت، هر چه خواهى بپرس كه به خواست خدا جواب مى دهم.

یهودى: جواب سه سؤال و سه سؤال و یك سؤال رابه من بده.

علی (ع): چرا نگفتى هفت سؤال.

یهودی: اگر پاسخ سه سؤال مرا دادى، بقیه را مى پرسم و گرنه از پرسش ‍ سؤالهاى بعد خوددارى مى نمایم و اگر به هفت سؤال من پاسخ بدهى، می فهمم كه تو داناترین و برترین شخص سراسر زمین هستى و نسبت به مردم از خودشان اولی (مقدمتر) مى باشی.

علی (ع): اى یهودى! هر چه خواهى بپرس.

یهودى: 1- نخستین سنگى كه روى زمین نهاده شد چه سنگى بود؟ 2- اولین درختى كه در زمین كاشته شد چه درختى بود؟ 3- نخستین چشمه اى كه روى زمین جوشید، كدام چشمه بود؟

حضرت على (ع) به هر سه سؤال یهودى پاسخ داد.

یهودى سه سؤال دیگرش را چنین مطرح كرد: 1- این امت  اسلام داراى چند امام است؟ 2- جایگاه پیامبر (ص) در بهشت، در كجاست؟ 3- همنشینان پیامبر (ص) در بهشت چه كسانى هستند.

على (ع): 1- این امت داراى دوازده امام هدایت كننده از نسل پیامبر (ص) هستند و از نژاد من مى باشند. 2- جایگاه پیامبر (ص) در بهشت در عالیترین نقطه آن به نام جنت عدن مى باشد. 3- همنشینان پیامبر (ص) در بهشت عدن، عبارتند از: دوازده تن (امام) از نسل او و مادرانشان و جده آنها فاطمه (س) و مادر مادر آنها خدیجه (س) و فرزندانشان و كسى دیگر غیر از اینها، در آن جایگاه، همنشین پیامبر (ص)  نخواهد بود.

منبع:

اصول کافی - باب ما جاء فى الاثنى عشر حدیث 8، ص 531 و532 - ج 1. نظیر این حدیث، حدیث 5 همین باب است.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره منكر خدا با امام صادق (ع) و مسلمان شدن او

در كشور مصر، شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك كه چون پسرش عبدالله نام داشت، او را ابوعبدالله (پدر عبدالله) مى خواندند، عبدالمك منكر خدا بود و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفریده شده است، او شنیده بود كه امام شیعیان، حضرت صادق (ع) در مدینه زندگى مى كند، به مدینه مسافرت كرد، به این قصد تا درباره خدایابى و خداشناسى، با امام صادق (ع) مناظره كند.

وقتى كه به مدینه رسید و از امام صادق (ع) سراغ گرفت، به او گفتند: امام صادق (ع) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است، او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت دید امام صادق (ع) مشغول طواف كعبه است، وارد صفوف طواف كنندگان گردید و از روى عناد به امام صادق (ع) تنه زد، امام با كمال ملایمت به او فرمود: نامت چیست؟

او گفت: عبدالمَلِك (بنده سلطان).

امام: كنیه تو چیست؟

عبدالملك: ابوعبدالله (پدر بنده خدا).

امام: این مَلِك (یعنى این حكم فرمائى) كه  تو بنده او هستی (چنانكه از نامت چنین فهمیده مى شود) از حاكمان زمین است یا از حاكمان آسمان؟ وانگهى مطابق كنیه تو، پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان است، یا بنده خداى زمین؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردی.

عبدالملك چیزى نگفت، هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع) در آنجا حاضر بود، به عبدالملك گفت: چرا پاسخ امام را نمى دهى؟

عبدالملك از سخن هشام بدش آمد، و قیافه اش درهم شد.

امام صادق (ع) با كمال ملایمت به عبدالملك گفت: صبر كن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف نزد من بیا تا با هم گفتگو كنیم، هنگامى كه امام از طواف فارغ شد، او نزد امام آمد و در برابرش نشست، گروهى از شاگردان امام (ع) نیز حاضر بودند، آنگاه بین امام و او این گونه مناظره شروع شد:

امام: آیا قبول دارى كه این زمین زیر و رو و ظاهر و باطن دارد؟

منكر خدا: آری.

امام: آیا زیر زمین رفته اى؟

منكر خدا: نه.

امام: پس مى دانى كه در زیر زمین چه خبر است؟

منكر خدا: چیزى از زیر زمین نمى دانم ولى گمان مى كنم كه در زیرزمین، چیزى وجود ندارد.

امام: گمان و شك، یك نوع درماندگى است، آنجا كه نمى توانى به چیزى یقین پیدا كنی.

آنگاه امام به او فرمود: آیا به آسمان بالا رفته اى؟

منكر خدا: نه.

امام: آیا مى دانى كه در آسمان چه خبر است و چه چیزهایی وجود دارد؟

منكر خدا: نه.

امام: عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى، نه به داخل زمین فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چیست و با آن همه جهل و ناآگاهى، باز منكر مى باشی. تو كه از موجودات بالا و پائین و نظم و تدبیر آنها كه حاكى از وجود خدا است، ناآگاهى، چرا منكر خدا مى شوى؟ آیا شخص عاقل، اگر به چیزی ناآگاه است، آن را انكار مى كند؟

منكر خدا: تاكنون هیچكس با من این گونه، سخن نگفته و مرا این چنین در تنگناى سخن قرار نداده است.

امام: بنابراین تو در این راستا، شك داری كه شاید چیزهائى در بالاى آسمان و درون زمین باشد و نباشد؟

منكر خدا: آرى شاید چنین باشد. (به این ترتیب، منكر خدا از مرحله انكار، به مرحله شك و تردید رسید.)

امام: كسى كه آگاهى ندارد، بر كسى كه آگاهى دارد، نمى تواند برهان و دلیل بیاورد. اى برادر منصور! از من بشنو و فراگیر، ما هرگز درباره وجود خدا شك نداریم، مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را نمى بینى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و به ناچار در مسیر تعیین شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند و آنها در حركت در مسیر خود، مجبور مى باشند، اكنون از تو مى پرسم: اگر خورشید و ماه، نیروى رفتن و اختیار دارند، پس چرا بر مى گردند و اگر مجبور به حركت در مسیر خود نیستند، پس چرا شب، روز نمى شود و به عكس، روز شب نمی شود؟ اى برادر منصور! به خدا سوگند، آنها در مسیر و حركت خود مجبورند و آن كسى كه آنها را مجبور كرده، از آنها فرمانرواتر واستوارتر است.

منكر خدا: راست گفتی.

امام: اى برادر منصور! بگو بدانم، آنچه شما به آن معتقدید و گمان مى كنید دهر (روزگار) گرداننده موجودات است و مردم را مى برد، پس چرا دهر آنها را برنمى گرداند و اگر بر مى گرداند، چرا نمى برد؟ اى برادر منصور! همه مجبور و ناگزیرند، چرا آسمان در بالا و زمین در پائین قرار گرفته؟ چرا آسمان بر زمین نمى افتد؟ و چرا زمین از بالاى طبقات خود فرو نمى آید و به آسمان نمى چسبد و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟

وقتى كه گفتار واستدلالهاى محكم امام به اینجا رسید، عبدالملك، از مرحله شك نیز رد شد و به مرحله ایمان رسید در حضور امام صادق (ع) ایمان آورد و گواهى به یكتائى خدا و حقانیت اسلام داد و آشكارا گفت: آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمین و آسمانها است و آنها را نگه داشته است.

حمران، یكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود، به امام صادق (ع) رو كرد و گفت: فدایت گردم، اگر منكران خدا به دست شما، ایمان آورده و مسلمان شدند، كافران نیز به دست پدرت (پیامبر (ص)) ایمان آوردند.

عبدالملكِ تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد، بپذیر!

امام صادق (ع) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش) فرمود: عبدالملك را نزد خو ببر و احكام اسلام را به او بیاموز.
هشام كه آموزگار زبردست ایمان، براى مردم شام و مصر بود، عبدالملك را نزد خود طلبید و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت، تا اینكه او داراى عقیده پاك و راستین گردید، به گونه اى كه امام صادق (ع) ایمان آن مؤمن و شیوه تعلیم هشام  را پسندید.

منبع:

اصول کافی - باب وحدت العالم و اثباة المحدث، حدیث 1، ص 72 - 73، ج 1.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام صادق علیه السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام رضا (ع) با یكى از منكران خدا

یكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا (ع) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود: اگر حق با شما باشد (ولى چنین نیست) در این صورت ما و شما برابریم و نماز و روزه و زكات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید و اگر حق با ما باشد (چنانكه همین است) در این صورت ما رستگاریم و شما زیانكار و در هلاكت خواهید بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است و در كجاست؟

امام: واى بر تو، این راهى كه مى روى غلط است. خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى، توصیف شود و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود داراى مکان باشد. بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس، درك نمى شود و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هیچیك از نیروهاى حس، درك نمى شود، بنابراین او چیزى نیست.

امام: واى بر تو، اینكه نیروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردی. ولى ما در عین آنكه نیروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم كه او پروردگار ما است و به هیچ چیزى شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است؟

امام: به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است.

منكر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام: من وقتى كه به پیكر خودم مى نگرم، نمى توانم در طول عرض آن چیزى بكاهم با بیفزایم، زیانها و بدى هایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم. از همین موضوع یقین كردم كه این ساختمان، داراى سازنده است، از این رو به وجود صانع سازنده اعتراف كردم. به علاوه گردش سیارات و پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگیز و آشكار دیگر را كه دیدم، دریافتم كه این گردنده ها، گرداننده دارد و این موجودات، داراى سازنده و پردازنده مى باشند.

منبع:

اصول کافی - باب حدوث العالم، حدیث 2،ص 78، ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مناظره، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 آذر 1394 :: نویسنده : ح و

مرگ ناگهانى ابن ابى العوجاء

یك سال از ماجراى مناظرات ابن ابى العوجاء با امام صادق(ع) در مكه گذشت، باز سال بعد ابن ابى العوجاء كنار كعبه به حضور امام صادق (ع) آمد، یكى از شیعیان به امام عرض كرد: آیا ابن ابى العوجاء مسلمان شده است؟

امام: قلب او نسبت به اسلام، كور است، او مسلمان نمى شود.

هنگامى كه چشم ابن ابى العوجاء به چهره امام صادق (ع) افتاد، گفت: اى آقا و مولاى من!

امام: چرا اینجا آمده اى؟

ابن ابى العوجاء: به رسم و معمول تن و آئین وطن، به اینجا آمده ام تا دیوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى مردم را كه در مراسم حج انجام مى دهند بنگرم.

امام: تو هنوز به سركشى و گمراهى خود باقى هستى؟

ابن ابى العوجاء، همین كه خواست سخن بگوید، امام صادق (ع) به او فرمود: مجادله و ستیز در مراسم حج روا نیست، آنگاه امام عبایش را تكان داد و فرمود: اگر حقیقت آن است كه ما به آن معتقد هستیم (چنانكه حقیقت همین است) در این صورت ما رستگاریم نه شما، و اگر حق با شما باشد (چنانكه چنین نیست) هم ما و هم شما رستگاریم، بنابراین ما در هر حال رستگاریم، ولى شما در یكى از دو صورت، در هلاكت خواهید بود.

در این هنگام حال ابن ابى العوجاء منقلب شد و به اطرافیان خود رو كرد و گفت: در قلبم احساس درد مى كنم، مرا برگردانید. وقتى كه او را باز گرداندند، از دنیا رفت.

خدا او را نیامرزد.

منبع:

اصول کافی - -باب حدوث العالم ،حدیث 2،(ص)78، ج 1.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، جواب دندان شکن، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

مناظره امام باقر علیه السلام با حسن بصری

حسن بصری نزد امام باقر علیه السلام رفت و عرض کرد: آمده ام سؤالاتی از شما بپرسم.

امام فرمود: مگر تو فقیه اهالی بصره نیستی؟

گفت: چنین می گویند.

امام فرمود: امر بزرگی را به عهده گرفته ای. شنیده ام که می گویی خداوند مردم را به خودشان واگذار کرده است!

حسن بصری ساکت شد.

امام فرمود: اگر خداوند به کسی وعده امن و امان دهد، آیا او دیگر باید از چیزی بترسد؟

گفت: نه.

امام فرمود: من آیه ای می خوانم که تو آن را به اشتباه تفسیر کرده ای.

پرسید: کدام آیه؟

فرمود: وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُریً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ (سوره سبا آیه 18). (و ما میان آنها و دهکده های پر برکت، قریه هایی قرار دادیم که یکدیگر را می دیدند و مسافت بین آنها را به اندازه هم قرارداده بودیم، گفتیم، در بین این شهرها، شبها و روزها در حالت امنیت سیر کنید)

شنیده‌ام که جای امن را به مکّه تفسیر کرده ای؟ وای بر تو! این چه امنیتی است که اموال اهالی آنجا به سرقت می رود و همواره عده ای کشته می شوند؟!

سپس امام باقر علیه السلام به سینه مبارک خود اشاره کرد و فرمود: آن قریه های مبارک ماییم.

حسن بصری گفت: فدایت شوم! آیا در قرآن آیه ای هست که به انسان‌ها بگوید قریه؟

امام فرمود: بله، آیه 8 سوره طلاق: وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً (و چه بسیار از مجتمعات (انسانی) که از فرمان پروردگار خود و فرستادگانش سرپیچی کردند، پس آنها را به حساب شدیدی محاسبه کردیم و به عذابی بس سخت عذاب نمودیم)

بعد فرمود: آیا سرپیچی کننده در و دیوار است یا انسان‌ها؟

حسن بصری گفت: بله؛ منظور همان انسان‌هاست.

امام فرمود: در آیه واسأل القریه التی کنا فیها (سوره یوسف، آیه82) (از قریه ای که ما بودیم بپرس) از قریه و دهستان سؤال می شود یا از اشخاص؟!

سپس فرمود: قری یعنی علمای شیعیان ما و مقصود از سیر، علم است. یعنی هر کس به سوی ما آمد و حلال و حرام را از ما آموخت، دیگر از شک و گمراهی در امان است؛ زیرا احکام را از آنجا که باید بیاموزد، آموخته است؛ چون اهل بیت وارثان علم و فرزندان برگزیده اند و آن فرزندان ما هستیم، نه تو و امثال تو. و مبادا بگویی خداوند بندگان را به خودشان واگذاشته زیرا خداوند عزوجل، دچار سستی و ضعف نیست تا کاری را به مردم واگذار کند. آنها را هم به چیزی مجبور نمی‌کند که در این صورت به آنها ظلم می شود؛ خدا با بندگانش نه با جبر رفتار می‌کند نه با تفویض؛ بلکه با امری بین آن دو رفتار می کند.

منابع:

بحار الانوار، ج 24، ص 232، ح 1.

بحار الانوار، ج 24، ص 235، ح 4.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، تفسیر و باطن آیات قرآن، جواب دندان شکن، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

مسلمان شدن عبدالله دیصانى

هشام بن حكم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (ع) بود. روزى یكى از منكران خدا به نام عبدالله دیصانى  با هشام ملاقات كرد و پرسید: آیا تو خدا دارى؟

هشام: آری.

عبدالله: آیا خداوند تو قادر است؟

هشام: آرى، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلط است.

عبدالله : آیا خداى تو مى تواند همه دنیا را در میان تخم مرغ بگنجاند، بى آنكه دنیا كوچك شود، و درون تخم مرغ ، وسیع گردد؟

هشام: براى پاسخ به این سؤال به من مهلت بده.

عبدالله: یك سال به تو مهلت مى دهم.

هشام، سوار شد و به حضور امام صادق (ع) رسید و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، عبدالله دیصانى نزد من آمده و سؤالى از من كرد كه براى پاسخ به آن، تكیه گاهى جز خدا و شما كسى نیست.

امام: او چه سؤالى كرد؟

هشام: او گفت: آیا خدا قدرت دارد كه دنیا با آن وسعت را در درون تخم مرغ قرار دهد، بى آنكه دنیا را كوچك كند و تخم مرغ را بزرگ نماید؟

امام: اى هشام ! تو داراى چند حس هستى؟

هشام: داراى پنج حس هستم. بینائى، چشائى، شنوائى، بویائى و بساوائی (لامسه).

امام: كدامیك از این پنج حس كوچكتر است؟

هشام: حس بینائی.

امام: اندازه وسیله بینائى عدسى چشم  چقدر است؟

هشام: به اندازه یك عدس، یا كوچكتر از آن است.

امام: اى هشام! جلو و بالاى سرت را نگاه كن و به من بگو چه مى بینى؟

هشام نگاه كرد و گفت: آسمان، زمین، خانه ها، كاخها، بیابانها، كوهها و نهرها را مى نگرم.

امام: خدائى كه قادر است آنچه را با آن همه وسعت كه مى بینى، در میان عدسى چشم تو قرار دهد، مى تواند همه جهان را در درون تخم مرغ قرار دهد، بى آنكه جهان كوچك گردد و تخم مرغ بزرگ شود. ***

در این هنگام، هشام خم شد و دست و پاى امام صادق (ع) را بوسید و گفت: اى پسر رسول خدا! همین پاسخ براى من بس است.

هشام به خانه خود بازگشت، فرداى آن روز، عبدالله، نزد هشام آمد و گفت: براى عرض سلام آمده ام نه براى گرفتن جواب آن سؤال.

هشام گفت: اگر جواب آن سؤال را مى خواهى، این است جواب آن. سپس جواب امام را براى او بیان كرد.

عبدالله دیصانى تصمیم گرفت شخصاً به حضور امام صادق(ع) برسد و سؤالاتى را مطرح كند. به خانه امام صادق (ع) رهسپار شد و اجازه ورود طلبید و به او اجازه داده شد، او به محضر آن حضرت رسید و نشست و گفت: اى جعفر بن محمد! مرا به معبودم راهنمائى كن.

امام : نامت چیست؟

عبدالله، بیرون رفت، نامش را نگفت، دوستانش به او گفتند: چرا نامت را نگفتی.

او جواب داد: اگر نامم را كه عبدالله (بنده خدا) است مى گفتم، از من مى پرسید: آنكه تو بنده او هستى كیست؟

دوستان عبدالله گفتند: نزد امام برگرد و بگو مرا به معبودم راهنمایى كن و از نامم مپرس.

عبدالله بازگشت و به امام صادق (ع) عرض كرد: مرا به معبودم راهنمائى كن و از نامم مپرس.

امام اشاره به جایى كرد و فرمود: در آنجا بنشین.

عبدالله نشست، در همین هنگام، یكى از كودكان امام كه تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى مى كرد، به آنجا آمد، امام به كودك فرمود: آن تخم مرغ را به من بده.

كودك، تخم مرغ را به امام داد. امام آن را بدست گرفت و به عبدالله رو كرد و فرمود: اى دیصانى! این تخم مرغ را نگاه كن كه سنگرى پوشیده است، دارای:

1- پوست كلفتى است.

2- زیر پوست كلفت، پوست نازكى قرار دارد.

3- زیر آن پوست نازك، مانند نقره اى است روان (سفیده).

4- سپس طلائى است آب شده (زرده) كه نه طلاى آب شده با آن نقره روان بیامیزد و نه آن نقره روان با آن طلاى روان مخلوط گردد و به همین وضع باقى است. نه سامان دهنده اى از میان آن بیرون به درونش رفته، كه بگوید من آن را آن گونه ساخته ام و نه تباه كننده اى از بیرون به درونش رفته كه بگوید من آن را تباه ساختم و روشن نیست كه براى تولید فرزند نر، درست شده یا براى تولید فرزند ماده، ناگاه، پس از مدتى شكافته مى شود و پرنده اى مانند طاووس رنگارنگ، از آن بیرون مى آید، آیا به نظر تو چنین تشكیلات ظریفی داراى تدبیر كننده اى نیست؟

عبدالله دیصانى در برابر این سؤال، مدتى سر به زیر افكنده، سپس در حالى كه نور ایمان بر قلبش تابیده بود سربلند كرد و گفت: گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست و او یكتا و بى همتا است و گواهى مى دهم كه محمد (ص)، بنده و رسول خدا است و تو امام و حجت از طرف خدا بر مردم هستى و من از عقیده باطل و كرده خود توبه كردم و پشیمان هستم.

منبع:

اصول کافی - باب حدوث العالم ، حدیث 4،(ص)79 و 80، ج 1.

 

*** باید توجه داشت كه قدرت خدا بر چیزى محال تعلق نمى گیرد، ولى امام در پاسخ خود با این پاسخ خواسته، عوام را قانع كند، مانند اینكه: كسى مى گوید: آیا انسان مى تواند به هوا بپرد، جواب دهیم كه انسان مى تواند هواپیما بسازد و بر هواپیما سوار شود و پرواز كند، امام با ذكر مثال عدسى چشم، مى خواهد بفرماید: اگر مى خواهى قدرت خدا را بفهمى از این راه بفهم، نه با مثال غیر معقول گنجاندن دنیا در درون تخم مرغ. (که در روایت دیگری، امام صادق علیه السلام، بیان کرده اند که این کار، محال است)

یا مى خواهد بفرماید: اگر انعكاس دادن همه جهان در میان تخم مرغ باشد، چنین كارى محال نیست و خدا بر آن قادر است و گرنه محال است و قدرت خدا بر چیز محال تعلق نمى گیرد، مانند اینكه بگوئیم آیا خدا قادر است كه دو دو تا را پنج كند، چنین سؤالى غلط است.

 





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، جواب دندان شکن، مناظره، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

سرپرستی یتیمان آل محمد (ص)

از امام جواد علیه السّلام نقل است كه فرموده: بدرستى هر كه سرپرستى یتیمان آل محمّد (همانها كه از امامشان دور افتاده و در حیرت جهل غوطه ور و در دستان دشمنان ناصبى ما اسیرند) را بر عهده گیرد و ایشان را نجات داده و از سرگردانى برهاند و شیاطین را با دفع وسوسه هایشان مغلوب سازد و بر ناصبیان (دشمنان اهل بیت علیهم السّلام) توسّط حجّتهاى پروردگار و دلائل امامانشان چیره شود، مقام و منزلتش نزد خداوند به بهترین وجهى بر شخص عابد برترى و فضیلت یابد، فضیلتى بمراتب بالاتر از فضل آسمان بر زمین و عرش و كرسى و پرده‏هاى آسمان و برترى این جماعت بر گروه عابدان همچون فضیلتى است كه ماه شب بدر بر كم سوترین ستاره آسمان دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 11.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ روشنگرانه امام کاظم علیه السلام به هارون الرشید

روزی هارون از امام کاظم علیه السلام پرسید: چرا به شیعیانت نمی‌گویی به تو "پسر رسول خدا" نگویند؟ شماها پسران علی علیه السلام هستید، و فرزند به پدرش نسبت داده می‌شود نه به مادرش.

امام فرمود: جواب این سوال را نخواه.

هارون گفت: حتماً باید جواب بدهی.

امام فرمود: در امان هستم؟

هارون گفت: آری.

امام شروع به تلاوت قرآن نمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و وهبنا له اسحاق و یعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف وموسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی والیاس کل من الصالحین. (سوره انعام: آیه 84-85)

ترجمه:و به او (ابراهیم) اسحاق و یعقوب را عطا کردیم و هدایت نمودیم، و نیز نوح را قبل از آنان به راه نجات هدایت کردیم، همچنین فرزندانش، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را، و این چنین پاداش نیکوکاران را می دهیم و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را، که همگی از صالحان بودند.

سپس امام پرسید: پدر عیسی کیست؟

هارون گفت: عیسی پدر ندارد؛ او معجزه الهی است.

امام فرمود: پس در این آیه، عیسی از جانب مادر، فرزند نوح و ابراهیم معرفی شده. ما هم از طرف مادرمان فاطمه زهرا سلام الله علیها فرزند پیامبر هستیم.

هارون گفت: احسنت! بیشتر بگو.

امام فرمود: در ماجرای مباهله با مسیحیان نجران، خدا دستور داد پیامبر با پسران، زنان و کسانی که مثل جان او هستند، برای نفرین حاضر شود. و همه می دانند که پیامبر، فاطمه و علی و حسن و حسین را همراه خود برد. معلوم می‌شود حسن و حسین به تایید خدا و رسولش فرزندان پیامبرند. (چون در آنجا، طبق آیه قرآن قرار می شود، فرزندان و زنان و خودشان را دعوت کنند و طبق عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، فرزندان بر حسنین علیهماالسلام و زنان بر حضرت زهرا سلام الله علیها و خودشان هم بر حضرت علی علیه السلام، منطبق می گردد.)

هارون گفت: یک سوال دیگر، چرا می گویی از اموال پیامبر، چیزی از فدک به عباس که عموی او بود، به ارث نمی رسد و تمام فدک فقط باید به فاطمه زهرا می رسیده؟(هارون مثل تمام خلفای بنی عباس از نسل عباس است، یعنی مقداری از فدک مال من که از نسل عباس هستم، می باشد).

امام فرمود: پیامبر برای بستگانش که می‌توانستند از مکه به مدینه هجرت کنند و نکردند و همچنان در بین مشرکان مکه باقی ماندند، حقی برای ارث تعیین نکرد (پس ارثی به عباس نمی رسد). عباس هم در جنگ با رسول خدا در جمع مشرکان حاضر بود و اسیر شد و از دادن فدیه برای آزادی خود خودداری کرد و گفت هیچ مالی ندارم. ولی جبرئیل به پیامبر خبر داد او اموالش را نزد همسرش ام الفضل مخفی کرده؛ و عباس اینجا بود که به حقانیت پیامبر و ارتباطش با عالم غیب پی برد و ایمان آورد.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 122.

 





نوع مطلب : پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، جواب دندان شکن، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، بنی عباس، هارون الرشید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بزرگترین فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام در قرآن

روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: بزرگترین فضیلت علی بن ابیطالب که در قرآن آمده چیست؟
امام فرمود: آیه مباهله. خداوند در سوره آل عمران، آیه‌ 61 می‌فرماید: هر کس با تو در مقام احتجاج و گفتگو برآمد، بعد از آنکه تو بر رسالت خود یقین داری، بگو بیایید فرزندان را بخوانیم و شما هم فرزندانتان را بخوانید، ما زن‌هایمان و شما زن‌هایتان و ما افرادی را که چون نفس و جان‌مان هستند و شما هم نفس‌های خود را بخوانید. سپس مباهله کنیم و برای دروغگو لعنت خدا را بخواهیم.

وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله و آله و سلم، حسن و حسین را به عنوان فرزندان و فاطمه علیهاسلام را به عنوان زنان و نیز امیرالمؤمنین علی علیه السلام را به عنوان نفس خودش برای مباهله با نصاری به میعاد برد.

پس به حکم خدا امیرالمؤمنین علیه السلام نفس رسول خداست و چون هیچ‌یک از مردم، برتر از رسول خدا نیستند، ضروری است که هیچ‌یک از مردم از امیرالمؤمنین برتر نباشند؛ جز خود رسول الله. فضیلت امیرالمؤمنین بر تمام خلایق بعد از رسول خدا این است.

مأمون گفت: مگر در این آیه، فرزندان به لفظ جمع نیامده؟ ولی رسول خدا فقط دو فرزندش را برد؛ و مگر زنان به لفظ جمع نیامده؟ ولی رسول خدا فقط فاطمه علیهاسلام را برد. پس چرا نگوییم در این آیه مقصود از نفسِ رسول خدا، خود رسول الله باشد؛ که اگر این را بگوییم، دیگر فضلی برای علی بن ابیطالب نخواهد بود؟

امام رضا علیه السلام فرمود: نه؛ آنچه گفتی صحیح نیست. زیرا دعوت کننده، یعنی دعوت کننده‌ کسی دیگر، نه خودش. همان‌طور که فرمان دهنده یعنی فرمان دهنده به دیگری.

در آیه مذکور خداوند می‌فرماید: بگو بیایید بخوانیم؛ معلوم می‌شود رسول خدا که خواننده است شخص دیگری را می خواند. لذا باید نفس رسول خدا غیر از رسول خدا باشد تا خواندن صدق کند. و چون رسول خدا در هنگام مباهله هیچ مردی را جز علی بن ابیطالب نبردند، معلوم می شود منظور خداوند از نفس رسول خدا، کسی جز امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نیست.

مأمون که با این جوابِ دندان شکن حضرت رضا علیه السلام روبرو شد، از جواب بازماند و گفت: وقتی جواب آمد، سؤال از میان می‌رود.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 188، ح 20.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، جواب دندان شکن، امام رضا علیه السلام، برتری 14 معصوم علیهم السلام بر انبیاء، مأمون، تفسیر و باطن آیات قرآن، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخن گفتن عصا، به حقانیت امامت حضرت جواد (ع)

 یحیى بن اكثم از اعلم علماى عصر خود و قاضى القضاة بود، و همه او را به برترى علمى و هوش، قبول داشتند.

محمد بن العلاء مى گوید: یحیى بن اكثم قاضى سامره را آزمودم و با او گفتگو و بحث و مناظره داشتم و درباره علوم آل محمد (ص) از او پرسیدم، شنیدم مى گفت: روزى وارد مسجد النبى شدم، و قبر رسول اكرم (ص) را زیارت مى نمودم، حضرت محمد بن على (امام جواد (ع)) را در آنجا دیدم كه مشغول طواف قبر پیامبر (ص) بود، درباره چند مسأله با او به گفتگو پرداختم، همه را پاسخ داد.

در آخر گفتم: من از تو یك سؤال دیگر دارم، ولى شرم مى كنم بپرسم، فرمود: قبل از آنكه بپرسى به تو خبر مى دهم، مى خواهى بپرسى اكنون امام مردم كیست؟ گفتم: آرى به خدا مى خواستم همین مطلب را بپرسم، فرمود: امام من هستم.

یحیى: علامت و نشانه صدق امامت تو چیست؟

در دست آن حضرت عصایى بود، ناگاه دیدم همان عصا به سخن در آمد و با كمال فصاحت گفت:  ان مولاى امام هذا الزمان و هو الحجة (همانا صاحب من، امام این زمان است و او است حجت خدا).

منبع:

اصول کافی - باب ما یفصل به بین دعوى المحق و المبطل ...حدیث 9، ص 353- ج 1.






نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره جالب علامه موسوی عاملی با پادشاه عربستان

چطور اونها که پوست قرآن می بوسند موحدند اما ما که ضریح می بوسیم مشرکیم؟

 

آیت الله سید شرف الدین موسوی عاملی در عصر حکومت «ملک عبدالعزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان در کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند.

او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیه‌ای به او داد، و آن هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود.

شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.

سید شرف الدین (از فرصت استفاده کرد) ناگهان گفت: ای پادشاه! چرا این جلد را می‌بوسی و به آن تعظیم می‌کنی، با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟

شاه گفت: غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد

آقای شرف الدین، بی‌درنگ فرمود: احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اتاق پیامبر(ص) را می‌بوسیم، می‌دانیم که آهن هیچ کاری نمی‌تواند بکند، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهن‌ها و چوب‌ها قرار دارد. ما می‌خواهیم رسول خدا(ص) را تعظیم و احترام کنیم، همان‌گونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز می‌خواستی قرآن را تعظیم کنی که در درون آن پوستقرار دارد.

حاضران تکبیر گفتند، و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول خدا(ص) تبرک بجویند. ولی ولیعهد او که بعد از او آمد، از قانون گذشته ‌شان برگشت.

 





نوع مطلب : مناظره، شیعه، قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات