داستانهای مذهبی
جمعه 26 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

آیا این مرد پیامبر است؟

علّامه طبرسى (ره) از ابن عیّاش به سند خود از ابو هاشم جعفرى نقل می کند كه گفت:

در مدینه بودم، عصر خلافت واثق (نهمین خلیفه عبّاسى) بود. سپاه او به فرماندهى یكى از سرلشكران ترك، براى سركوبى شورشیان اعراب، به مدینه وارد شده بودند. روزى امام هادى علیه السّلام به اطرافیان فرمود: «برویم تا از نزدیك، لشكركشى این مرد ترك را ببینیم، با هم رفتیم و در كنار عبور لشكر ایستادیم. مردى از تركان در نزد ما عبور می كرد. امام هادى علیه السّلام با او به زبان تركی صحبت كرد.آن مرد ترك، از اسبش پیاده شد و سم مركب امام هادى علیه السّلام را بوسید.

من آن مرد ترك را سوگند دادم و به او گفتم: «این مرد به تو چه گفت؟»

مردِ ترك گفت: آیا این آقا، پیامبر است؟

گفتم: نه.

گفت: او مرا به نامى صدا زد كه در كودكى در شهرهاى ترك، مرا با آن نام می خواندند و تا این ساعت هیچ‏كس از آن اطّلاع نداشت.

منبع:

نگاهی بر زندگی چهارده معصوم، شیخ عباس قمی، ص 428.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

پاسخ امام هادی علیه السلام به متوکل

روزی متوکل از ابن جهم پرسید: در میان مردم چه کسی بهتر از همه شعر می گوید؟

ابن جهم نام برخی از شاعران عصر جاهلیت و اسلام را برد. آن‌گاه متوکل از امام هادی علیه السلام همین سئوال را کرد.

امام هادی علیه السلام در پاسخ فرمود: بهترین شاعر یکی از علویین (نسل امیرالمومنین) است که این اشعار از اوست:

گروهی از قریش نسبت به ما فخرفروشی کردند. چون نزاع و مشاجره لفظی میان ما واقع گردید، ندایی از صومعه ها به نفع ما و علیه آن گروه فخرطلب قضاوت کرد.

تو ما را ساکت می بینی در حالی که کسانی، با صدای بلند در همه مساجد به فضل و برتری ما شهادت می دهند. همانا رسول الله جدّ ماست و ما فرزندان او هستیم.

متوکل از امام هادی علیه السلام پرسید: ندای صومعه ها چیست؟

امام فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله؛ (گواهی می دهم که خدایی جز الله نیست و گواهی می دهم که محمد فرستاده خداست.)

سپس از متوکل پرسید: رسول الله جد من است یا جد تو؟

متوکل گفت: او جد تو است و ما تو را از او جدا نمی بینیم.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 190، ح 2.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 دی 1394 :: نویسنده : ح و

معجزه اى از امام هادى (ع)

 متوكل دهمین طاغوت عباسى، امام هادى (ع) را از مدینه به سامرا تبعید كرد، هنگامى كه آن حضرت را وارد سامرا كردند، متوكل یك روز خود را از امام هادى (ع) پنهان نمود و به دستور او براى اینكه به امام هادى (ع) توهین شود آن حضرت را در كاروانسراى گداها فرود آورد (1). اكنون به این داستان توجه كنید:

صالح بن سعید مى گوید: در آن كاروانسرا، نزد امام هادى (ع) رفتم و عرض كردم:  قربانت گردم، دشمنان در هر امرى مى خواهند نور شما را خاموش سازند و در اداى حق شما كوتاهى كنند تا آنجا كه شما را به این كاروانسرای بدنام و نامناسب كه به  سراى گدایان معروف است آورده اند!

امام هادى (ع) فرمود: اى پسر سعید! تو هم چنین فكرى مى كنی؟ و با آن معرفتى كه به مقام ما دارى فكر مى كنى این گونه امور، از عظمت ما بكاهد؟

آنگاه آن حضرت با دستش اشاره كرد و به صالح بن سعید فرمود: خوب نگاه كن.

صالح مى گوید: بوستانهائى بسیار خرم، با میوه هاى تازه و نوجوانان زبیا و خوشبو دیدم كه مانند مروارید در صدف بودند، پرندگان و آهوان و نهرهائى كه آب صاف و زلال از آنها مى جوشید، چشمم از دیدار آنها خیره گردید.

آنگاه فرمود: حَیْثُ‏ كُنَّا فَهَذَا لَنَا عَتِیدٌ لَسْنَا فِی خَانِ الصَّعَالِیك (ما هر جا باشیم، چنین بوستانهائى براى ما فراهم است، بنابراین ما در كاروانسراى گدایان نیستیم) (2)

منبع:

1) تتمه المنتهى ، ص 238.

2) اصول کافی- باب مولد ابى الحسن على بن محمد (ع)، حدیث 2، ص 498 - ج 1.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مسلمان شدن مسیحى آگاه، در محضر امام كاظم (ع)

یك نفر مسیحی دانشمند و كنجكاو به محضر امام كاظم (ع) آمد و گفت: سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تا مرا به بهترین دینها و به ممتازترین بندگان خود، هدایت نماید تا آنكه شبى در عالم خواب، شخصى مرا به مردى  به نام مطروان (كه در علیاى دمشق) سكونت داشت، معرفى كرد، نزد او رفتم، پس از گفتگو، گفت: اگر علم اسلام، تورات، انجیل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدینه برو و در آنجا بپرس  موسى بن جعفر كیست. وقتى به خدمتش رسیدى، بگو كه فلان كسى در علیاى دمشق سلام رسانید و مرا به سوى تو فرستاده است ... هر چه خواهى در نزد او است ...

مرد مسیحى به مدینه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع) رسید و سرگذشت و خواب خود را بیان كرد و گفت: مطروان كه مرا نزد شما فرستاده، سلام برسانید، آنگاه گفت: اگر اجازه بدهى تكفیر كنم (یعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطین مى نمایند و اندكى خم مى شوند و كف دست خود را در میان رانها پنهان مى نمایند، انجام دهم).

امام كاظم: اجازه نشستن مى دهم، ولى اجازه تكفیر نمى دهم.

مرد مسیحى، نشست و كلاه نصرانیت خود را از سر برداشت، آنگاه گفت: آیا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهی؟

امام كاظم: آرى، تو براى همین كار به اینجا آمده ای.

مرد مسیحى: چرا جواب سلام دوستم (مطروان) را ندادى؟

امام كاظم: جواب رفیقت این است كه خدا هدایتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دین ما (اسلام) را بپذیرد.

مرد مسیحى: اكنون اجازه بده من چند سؤال مطرح كنم.

امام كاظم: آنچه مى خواهى بپرس.

مرد مسیحى: موضوع نزول قرآن بر محمد (ص) و هدف از نزول آن چیست؟

امام كاظم: حم(1) وَالْكِتَابِ الْمُبِینِ(2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ(3) (حم - سوگند به این كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم، ما همواره انذار كننده بودیم. (دخان - 1 تا 3))

مرد مسیحى: تفسیر باطنى این آیه چیست؟

امام كاظم: واژه  حم، محمد (ص) است و این كلمه در كتابى كه بر هود پیامبر نازل شده است، آمده است و از حروفش كاسته شده است. (دو حرف "م" و "د" به جهت تخفیف یا به جهت دیگر، حذف شده است) اما منظور از جمله: "كتاب آشکار" امیرالمؤ منین على (ع)  است و اما منظور از "شب پر برکت" فاطمه (س) است و اما اینكه مى فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ(دخان 4) در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظیم مى گردد. یعنى فاطمه (س) سرچشمه خیر بسیار است و آن خیر، مرد حكیم و مرد حكیم و مرد حكیم است یعنى امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امامان دیگرند.

مرد مسیحى: اولین و آخرین نفر این مردان را معرفى كن.

امام كاظم: اوصاف آنها به همدیگر شبیه است و من سومى آنها (امام حسین (ع)) را معرفى مى كنم كه چه كسى  یعنى مهدی آل محمد، از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهایى كه بر شما نازل شده است، اگر تحریف و تغییر نداده باشید مذكور است، ولى شما از قدیم آن كتابها را تحریف كرده اید.

مرد مسیحى: آنچه مى گویید راست است و دروغى در كار نیست ...

امام كاظم: اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند. به من بگو نام مادر مریم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتی (روح عیسی) در رحم مادر دمیده شد.

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: نام مادر مریم  مرثا  بود، كه در زبان عربی وهیبه مى باشد، اما روزى كه مریم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئیل از آسمان فرود آمد و براى مسلمانان عیدى مهمتر از جمعه نیست، خداوند و محمد (ص)، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان، آن روز را عید خود قرار دهند. اما تولد عیسی (ع) از مریم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نیم از روز گذشته بود. سپس فرمود: آن نهرى كه عیسى (ع) در كنار آن، از مریم متولد شد، كدام نهر بود؟

مرد مسیحى: نمى دانم.

امام كاظم: آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هیچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نیست، اما آن روزى كه زبان مریم (س) بسته شد، قیدوس (شاه یهودیان در آن زمان) فرزندان و یارانش را احضار كرد تا از او یارى نمایند، دودمان عمران را بیرون برد، تا بنگرند و آنها آنچه را در كتاب تو (انجیل) و كتاب ما (قرآن) ذكر كرده، بیان كردند آیا آن را فهمیدى؟

مرد مسیحى: آرى همین امروز خوانده ام.

امام كاظم: بنابراین، تا در این مجلس هستى، خداوند تو را هدایت خواهد كرد.

مرد مسیحى: بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سریانى چیست؟

امام كاظم: نام مادرت به زبان سریانی عنقالیه است و نام مادر پدرت عنقوره است، اما نام مادرت به زبان عربى، هومیه است و نام پدرت عبدالمسیح مى باشد كه به لغت عربى، عبدالله است، زیرا مسیح (ع) داراى عبد (بنده) نیست.

مرد مسیحى: راست گفتى و به خوبى بیان فرمودى، اكنون بفرما نام جدم چیست؟

امام كاظم: نام جدت (جبرئیل) بود و من در همین مجلس نام او را عبدالرحمن گذاردم.

مرد مسیحى: او مسلمان بود.

امام كاظم: آری و شهید شد، زیرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ریختند و او را كشتند.

مرد مسیحى: نام من، قبل از آنكه كنیه ام را بگویم چه بود؟

امام كاظم: نام تو عبد الصلیب بود.

مرد مسیحى: مرا چه مى نامید؟

امام كاظم: من، شما را عبدالله مى نامم.

مرد مسیحى: من هم به خداى بزرگ ایمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا و بى همتا نیست و او آنگونه نیست كه مسیحیان تعریف مى كنند، و هیچ گونه شكى به او راه ندارد و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد و او حق را بر اهلش آشكار نمود و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند و او رسول خدا (ص) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سیاه بود و همه مردم نسبت به او یكسان بودند، گروهى به راه هدایت رفتند و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند و گواهى مى دهم كه ولى و جانشین او، حكمت او را بیان كرد، و پیامبران قبل از او بیانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند و از هر گونه باطل و پلیدى و اهل باطل، دورى كردند، خداوند نیز آنها را در راه اطاعتش،
یارى فرمود ... سپس آن مسیحى، زنار و صلیب طلایى را كه در گردن داشت برید و شكست و بیرون آورد و به امام كاظم (ع)  عرض كرد: زكات این صلیب طلا را به چه مصرفى برساند؟

امام كاظم: در اینجا برادرى هم كیش تو است و از قبیله  قیس بن ثعلبه است كه مانند تو به اسلام گرویده، با او مواسات و همسایگى كنید (و از زكات به او بده) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نمی كنم.

مسیحى: من در محل خود ثروتمند هستم و سیصد اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در نزد من، بیش از حق من است.

امام كاظم: تو آزاد شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت به حال خود باقى است.

از آن پس، آن مسیحى، رسما در صف مسلمین قرار گرفت و در راه اسلام، به نیكى انجام وظیفه كرد و با زنى از قبیله بنى فهر، ازدواج نمود و امام كاظم (ع) از اوقاف امام على (ع) پنجاه دینار مهریه همسرش را پرداخت و براى او نوكر گرفت و خانه اى در اختیار او گذارد و او در خدمت امام كاظم (ع) بود، تا آن حضرت را از مدینه به سوى بغداد تبعید كردند آن مسیحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعید امام كاظم (ع) از دنیا رفت.

منبع:

اصول کافی - باب المولد ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)، حدیث 4 ص478- ج 1 با تلخیص.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تفسیر و باطن آیات قرآن، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقشه های متوکل برای تحقیر امام هادی علیه السلام

شخصی به نام هریسه به متوکل گفت: خدمتی که خادمان علی بن محمد (امام هادی علیه السلام) به او می‌کنند، هیچ کس به تو نمی کند. هیچ کس در منزل او نیست مگر این که در خدمت اوست و حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز به او نمی دهند؛ برایش پرده را کنار می زنند تا از خانه اش بیرون بیاید.

متوکل دستور داد خادمی که برای امام پرده را کنار می زد، دیگر این کار را نکند.

فردای آن روز هریسه گزارش دیگری به متوکّل داد مبنی بر اینکه این بار امام هادی علیه السلام وقتی خواست داخل خانه برود، بادی وزیدن گرفت و پرده کنار رفت. وقت خروج از خانه هم همین اتفاق تکرار شد.

متوکل با شنیدن این خبر به خادم دستور داد باز برای امام پرده را کنار بزند. بعد گفت: ما نمی خواهیم باد برای او این کار را بکند.

ترس متوکل این بود مبادا با این ماجراها جایگاه امام هادی علیه السلام در میان مردم روشن شود و آنان را نسبت به حکومت متوکل بدبین کند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 203، شماره 12 از کتاب مناقب.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، متوکل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ملاقات نرجس با امام هادی علیه السلام

بشیر بن سلیمان که از سوی امام هادی علیه السلام مامور خرید مادر امام زمان بود، پس از خرید او، شب را در بغداد سپری کرد و صبح روز بعد به سوی سامراء حرکت کرد. او ادامه ماجرا را این گونه روایت می کند:

وقتی به سامرا رسیدیم، نزد مولایم امام هادی علیه السلام رفتیم. تا چشم امام به نرجس خاتون افتاد به او فرمود: دیدی خداوند چگونه عزت اسلام و شرافت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش و ذلت نصرانیت را نشانت داد؟

او پاسخ داد: ای فرزند رسول خدا! چه بگویم که تو خود از من آگاهتری!

امام علیه السلام فرمود: من دوست دارم تو را عزیز بدارم. ده هزار دینار را بیشتر دوست داری یا مژده ای را که در آن شرافت همیشگی است؟

نرجس خاتون گفت: مژده را بیشتر دوست دارم.

امام هادی علیه السلام فرمود: بشارت باد بر تو به فرزندی که مالک شرق و غرب دنیا می شود و زمین را از عدل و داد پر می کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

نرجس خاتون گفت: پدر این فرزند چه کسی خواهد بود؟

امام فرمود: همان کسی که رسول خدا مدتی پیش، از حضرت مسیح علیه السلام و جانشین او، تو را برای او خواستگاری کرد. او چه کسی بود؟

نرجس گفت: فرزندت، ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السلام).

امام هادی علیه السلام فرمود: آیا او را می شناسی؟

نرجس گفت: پس از آن که به دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) مسلمان شده ام، شبی نگذشته است که زیارتش نکرده باشم.

منابع:

بحارالانوار، ج 51، ص 17، حدیث 12 ------------ کمال الدین.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت عیسی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ حکیمانه امام هادی علیه السلام به متوکل

به متوکل گزارش شد که امام هادی علیه السلام در تفسیر آیه وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا؛ (سوره فرقان، آیه/ 27) (و (روز قیامت)، روزى است كه ستمكار دستهاى خود را می گزد (و) می گوید اى كاش با پیامبر راهى بر می گرفتم) آن را درباره ابوبکر و عمر می داند.

متوکل نمی دانست چه کند. اطرافیانش گفتند: مردم را جمع کن و در حضور مردم از او بخواه که آیه را تفسیر کند. اگر درباره ابوبکر و عمر تفسیر کرد، مردم خودشان تصمیم می گیرند؛ ولی اگر جور دیگری تفسیر کرد، در مقابل یارانش مفتضح می شود.

متوکل دستور داد قاضی ها و بنی هاشم و دوستان امام هادی علیه السلام را یک جا جمع کنند. آن گاه از امام پرسید تفسیر این آیه چیست.

امام هادی علیه السلام فرمود: خداوند این دو مرد را با کنایه مطرح کرده است و با مخفی نگهداشتن نامشان بر آنان منت گذاشته. آیا دوست داری از آنچه که خداوند پوشانده، پرده برداری و افشا کنی؟!

متوکل پاسخ داد: نه. دوست ندارم.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 214، ح 26.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، جواب دندان شکن، تفسیر و باطن آیات قرآن، متوکل، ابوبکر، عمر، ظلم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

مأموریت شتر

محمد بن داود قمی و محمد طلهی نقل می کنند که:

خمس و نذر و هدایا و جواهراتی را که از قم و اطرافش جمع شده بود، برای امام هادی علیه السلام می بردیم که در راه، پیک امام به ما رسید و گفت امام می فرماید: برگردید. الان وقت مناسبی نیست.

ما برگشتیم و آنچه قرار بود بفرستیم در جایی پنهان ساختیم. پس از چند روز دستور امام به ما رسید که: شتری را برای حمل اموال فرستاده ام. اموال را بر آن سوار کنید و شتر را رها کنید.

ما هم این دستور امام هادی علیه السلام را انجام دادیم و شتر را با بارها رها کردیم.

سال بعد که نزد امام رفتیم امام فرمود: به آنچه برای ما فرستادید، بنگرید.

ما نگاه کردیم و دیدیم همه آنچه فرستاده بودیم به دست امام رسیده است.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 185، ح 62.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

خبر از آینده و تعیین امامت حضرت هادى (ع)

 امام جواد (ع) در مدینه مى زیست، پس از شهادت حضرت رضا (ع)، آن حضرت از روى اجبار، دو بار از مدینه به سوى بغداد آمد، یكبار مأمون (هفتمین خلیفه عباسی) او را به بغداد طلبید، و دخترش ام الفضل را همسر او گردانید، بار دوم، معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) برادر مأمون آن حضرت را به بغداد طلبید و در همین سفر، آن حضرت را توسط همسرش ‍ ام الفضل مسموم نمود.

 

اسماعیل بن مهران مى گوید: بار اول هنگامى كه امام جواد (ع) از مدینه به سوى بغداد رهسپار شد، به حضورش رفتم و عرض كردم: فدایت گردم من در مورد این مسافرت تو، احساس خطر مى كنم، مقام امامت بعد از تو، از آن كیست؟

آن بزرگوار با لبى خندان متوجه من شد و گفت: آن غیبتى كه تو گمان مى كنى، امسال انجام نمى شود، نگران نباش.

هنگامى كه آن حضرت بار دوم (در سال 220 ه ق) از مدینه به سوى  معتصم در بغداد روانه شد، به حضورش شتافتم و عرض كردم: شما از مدینه بیرون مى روید، مقام امامت بعد از شما از آن كیست؟

امام جواد (ع) گریه سختى كرد به طورى كه ریشش خیس شد و در این حال به من رو كرد و فرمود: عند هذا یخاف على، الامر من بعدى الى ابنى على (ع) (در این سفر در مورد من نگرانى هست، مقام امامت بعد از من، از آنِ پسرم، علی (امام هادى علیه السلام) مى باشد.

منبع:

اصول کافی - باب الاشارة و النص على ابى الحسن الثالث (ع)، حدیث 1، ص 323، ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، مأمون، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عنایت به احمد بن اسحاق در مسأله چگونگی خوابیدن

احمد بن اسحاق می گوید:

روزی به امام حسن عسگری علیه السلام گفتم: من از چیزی اندوهناکم. تصمیم داشتم که از پدرتان سئوال کنم ولی این فرصت به دستم نیامد. از پدران شما برای ما روایت شده که پیامبران به پشت می خوابند، مؤمنین به پهلوی راست و شیاطین به رو.

امام فرمود: این روایت همان گونه که می گویی صحیح است.

عرض کردم: من تلاش می کنم به پهلوی راستم بخوابم ولی برایم ممکن نیست، و خوابم نمی برد.

امام مدتی سکوت کرد؛ سپس دست راست خود را سه بار به پهلوی چپم و دست چپ خود را به پهلوی راستم کشید.

از ان پس دیگر نمی توانستم به پهلوی چپم بخوابم.

منبع:

بحار الانوار، ج 50، ص 286، ح 61.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، مؤمن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام هادی علیه السلام و نجات جان یونس نقاش

روزی یونس نقاش با دلی ترسان و مضطرب نزد امام هادی علیه السلام رفت و گفت: ای سید من، تو را درباره خانواده ام سفارش به نیکی می کنم.

امام فرمود: چه خبر شده؟

یونس گفت: تصمیم گرفتم از این جا بروم.

امام هادی علیه السلام در حالی که تبسمی بر لب داشت فرمود: چرا؟

یونس گفت: موسی بن بغا (یکی از مقامات حکومت بنی عباس) نگینی به من سپرد که بسیار ارزشمند و قیمتی است و از من خواست روی آن نقشی حک کنم. موقع کار این نگین دو نیم شد. فردا قرار است آن را تحویل بدهم و در این صورت یا هزار تازیانه می خورم یا مرا می کشند.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: به منزلت برگرد. تا فردا جز خیر چیزی نخواهد بود.

فردا یونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادی علیه السلام رسید و اظهار داشت: مامور آمده و نگین را می خواهد.

امام فرمود: برگرد که جز خیر نخواهی دید.

یونس پرسید: ای آقای من، به او چه بگویم؟

امام تبسمی کرد و فرمود: برگرد و به آنچه به تو می گوید گوش بده. جز خیر نخواهد بود. یونس رفت و پس از مدتی با لبان خندان بازگشت. به امام گفت: ای سید من! مامور می‌گوید کنیزانم با هم اختلاف دارند. آیا می‌توانی این نگین را دو نیمه کنی تا ما نیز تو را بی نیاز کنیم؟

امام هادی علیه السلام خوشنود شد و رو به آسمان عرض کرد: خدایا حمد از آن توست که ما را از آن گروهی قرار دادی که تو را ستایش کنند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 125، ح 3.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ح و

علما مایه قوام شیعیان

از امام هادى علیه السّلام نقل است كه فرمود: اگر در پس غیبت امام قائم علیه السّلام علمائى نبودند كه داعى بسوى او بوده و اشاره به او كنند، و با براهین الهى از او دفاع نمایند، و بندگان مستضعف خدا را از دام ابلیس و اعوانش برهانند، و از بند نواصب (دشمنان اهل بیت) رهایى بخشند، همه مردم از دین خدا دست كشیده و مرتدّ می شدند. لكن علماء كسانى هستند كه زمام قلوب شیعیان ضعیف ما را در دست داشته و مهار می كنند، همچون ناخداى كشتى كه سكّان آن را در دست دارد. این گروه همان شخصیتهاى برتر و افضل در نزد خداوند با عزّت و جلال می باشند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص12.

 





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تصریح امام جواد بر امامت امام هادی علیهماالسلام

اسماعیل پسر مهران می گوید:

پیش از اولین سفر امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد، به امام عرض کردم: من از این سفر شما بیمناکم. پس از شما چه کسی به امامت خواهد رسید؟

حضرت جواد علیه السلام با خنده فرمود:  امسال سال جدائی و فراغ نیست.

مدتی گذشت. امام برای بار دوم به درخواست معتصم از مدینه راهی بغداد شد.

دوباره نزد امام رفتم و عرض کردم:  شما راهی سفر هستید. پس از شما امامت بر عهده کیست؟

امام گریست، آن‌قدر که محاسنش از اشکش خیس شد. آن گاه فرمود:  پس از من، امامت بر عهده فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) است.

**********

صقر بن ابی دلف نیز می‌گوید:

امام جواد علیه السلام فرمود: امام بعد از من، پسرم علی (امام هادی علیه السلام) است. فرمان او فرمان من، گفتارش گفتار من، اطاعت از او اطاعت از من است. امام بعد از او نیز پسرش حسن (امام حسن عسگری علیه السلام) خواهد بود.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 118، ح 1 و 2.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، شهادت معصومین علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 فروردین 1394 :: نویسنده : ح و

دعای مستجاب امام هادی علیه السلام

شخصی به نام ابوموسی می‏گوید:

خدمت امام هادی علیه ‏السلام رسیدم و عرض کردم: متوکل حقوق مرا قطع کرده و این به سبب ارادتی است که من به شما دارم. دستور فرمایید تا حقوق مرا بدهند.

امام فرمود: اگر خدا بخواهد مشکلاتت حل می شود.

همان شب فرستادگان متوکل در خانه را زدند. در را که باز کردم، فتح، وزیر متوکل، به من گفت: در منزلت چه می کنی؟! متوکل سراغت را می گیرد.

من نزد متوکل رفتم. متوکل با دیدن من گفت: ای ابو موسی ما حواسمان به تو نیست، تو هم خودت را فراموش کرده ای!؟ آن‌گاه سهمم از بیت المال و هدایا و اموال زیادی را به من بخشید.

در راه بازگشت، به فتح گفتم: امام هادی علیه السلام اینجا آمده بود؟

گفت: نه.

گفتم: نامه ‌ای نوشته بود؟

گفت: نه.

آن‌گاه فتح به من گفت: شک ندارم که تو از امام هادی دعایی خواسته بودی. بگو برای من هم دعا کند.

خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم و گفتم: به برکت شما مشکلم حل شد. اما اطرافیان متوکل می گفتند شما نزد متوکل نرفته و درخواستی نکرده بودید.

فرمود: ما در امور مهم فقط به خدا پناه می ‌بریم و در مشکلات بر او توکل می کنیم. او ما را این گونه عادت داده است که اگر از او چیزی بخواهیم اجابت می فرماید؛ و می ترسیم که از وظایف بندگی عدول کنیم و او هم نظر لطفش را بردارد.

پیغام فتح را به امام رساندم. فرمود: او در ظاهر دوست ما ولی در باطن دشمن ماست. خداوند دعای کسی را مستجاب می‌کند که خالصانه مطیع او باشد و به رسول الله و حق ما اهل بیت ایمان داشته باشد. در این صورت اگر از خدا چیزی بخواهد محروم نخواهد شد.

عرض کردم: به من یک دعای اختصاصی بیاموزید، آقای من.

فرمود: این دعایی است که من زیاد می‌خوانم و از خدا خواسته ام هر کس بعد از من در کنار قبرم آن را خواند، خواسته ‌اش را اجابت کند: یا عدّتی عندالعُدد و یا رجائی و المعتمد و یا کهفی و السند و یا واحد و یا واحد یا قل هوالله احد و اسألک اللهم بحق من خلقته من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم احداً ان تصلی علیهم و تفعل بی کذا و کذا.

(ای توشه من و ای امید و پناهگاه و تکیه‌گاه من، ای خدای یگانه! تو را به حق کسانی می‌خوانم که هیچ‌کس را همانند آنها قرار ندادی، و از تو می ‌خواهم بر آنان درود بفرستی و ...(در اینجا حاجت خود را بیان کن)).

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 127، ح 5.

 





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، دعاهای اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، دوستی و ولایت اهل بیت علیهم السلام، دعا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات