تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب علامه حلی
 
داستانهای مذهبی
یکشنبه 15 دی 1392 :: نویسنده : ح و

بدعت مذاهب اهل سنّت ـ صحّت طلاق

مناظره علامه حلی با مخالفان در حضور سلطان خدابنده

 در شرح من لا یحضره الفقیه آمده است:

روزی سلطان خدا بنده بر همسر خود خشمگین شد و در یك جمله او را سه طلاقه كرد ولكن خیلی زود پشیمان شد، لذا علماء اهل سنت را گرد آورد و نظر آنها را جهت حل این مشكل پرسید:

آنها جملگی گفتند: چاره نیست جز اینكه نخست مُحَلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج كند تا پس از آن مُحَلّل، شما بتوانید باز او را به زوجیّت خود در آورید. 

سلطان گفت:  این كار بر من بسیار گران است، لكن شما در هر مسألهای با هم اختلاف نظر دارید و در مسائل مختلف اقوال گوناگونی دارید، آیا در این مسأله هیچ قول دیگری ندارید؟   

گفتند: نه.   

آنگاه یكی از وزرای سلطان كه گویا شیعه بود گفت: در شهر حلّه عالمی است كه چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است سلطان آن عالم را احضار كند، شاید مشكل را حل كند.

عالمان سنّی گفتند: علامه، مذهب باطلی دارد و رافضیان افرادی بیخرد و كم عقل هستند و اصلاً در شأن سلطان نیست كه چنین مرد سبكسر و بی عقلی را به حضور بپذیرد.

سلطان گفت:  احضار او بیفائده نیست.

پس چون علامه (اعلی الله مقامه) حاضر شد قبل از حضور او، علماء مذاهب چهارگانه اهل سنّت در نزد سلطان حاضر بودند.

هنگامی كه علامه(ره) وارد مجلس شد، بدون هیچ ترس و واهمهای، نعلین خود را به دست گرفت و داخل در جمع شد و با صدای بلند گفت:  السلام علیكم و آنگاه یك راست به سمت سلطان رفته و دركنار سلطان نشست.

علماء سنی حاضر در مجلس گفتند:‌ آیا ما به شما نگفتیم كه شیعیان افرادی سبكسر و بی خرد هستند؟   
سلطان گفت: درباره اعمال او از خودش سؤال كنید.

آنها به علامه گفتند: چرا سلطان را سجده نكردی و آداب و تشریفات را انجام ندادی؟

علامه(ره) گفت:  رسول الله صلیالله علیه و آله از هر سلطانی برتر بود و كسی بر او سجده نكرد بلكه فقط به او سلام میدادند و خدای تعالی نیز فرموده:

 فَإذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّموا علی أنفُسِكُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدَ اللهِ مُبارَكَهً طَیِّبَهً (سوره نور آیه 61)

یعنی: هنگامى كه داخل خانه‏اى شدید، بر خویشتن سلام كنید، سلام و تحیتى از سوى خداوند، سلامى پربركت و پاكیزه.

از طرف دیگر به اتفاق ما وشما، سجده برای غیر خدا حرام است.

پس از او پرسیدند: چرا جسارت كردی و در كنار سلطان نشستی؟

فرمود: چون جای دیگری برای نشستن موجود نبود و از طرفی سلطان و غیر سلطان با هم مساویاند ولذا جسارتی به محضر سلطان نكردهام.

از علامه پرسیدند: چرا كفشهای خود را با خود داخل مجلس آوردی؟ هیچ آدم عاقلی در محضر سلطان چنین میكند؟   

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : مناظره، علامه حلی، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :