تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب حضرت عیسی علیه السلام
 
داستانهای مذهبی
چهارشنبه 13 آبان 1394 :: نویسنده : ح و

سفیر روم، در مجلس یزید

پس از واقعه عاشورا، سر مقدس امام حسین علیه السلام را همراه با اسرای اهل بیت به مجلس جشن یزید بردند.

سفیر روم که در آن مجلس حاضر بود، رو به یزید کرد و گفت: این سر کیست؟

یزید با تعجب پرسید: برای چه این سؤال را می کنی؟

گفت: وقتی به روم باز گردم، از من درباره آنچه که دیده ام سؤال می کنند. باید علت شادی و سرور تو را بدانم تا با قیصر روم در میان بگذارم تا او نیز خشنود گردد.

یزید گفت: این سر حسین، پسر فاطمه، دختر محمد است.

سفیر پرسید: این محمد همان پیغمبر شماست؟

یزید گفت: آری.

سفیر پرسید: پدر او کیست؟

یزید گفت: علی ابن ابی طالب، پسر عموی رسول خدا.

سفیر گفت: لعنت بر شما با چنین آئینی که دارید! دین من بهتر از دین شماست! زیرا پدر من از نوادگان داوود است و میان من و او، پدران بسیاری قرار گرفته اند، و با این حال پیروان آیین ما، مرا احترام می کنند. جای سُم های مَرکبی که روزی عیسی بر آن سوار شده است، کلیسایی بنا کرده اند که مردم به زیارت آن می روند. و شما فرزند دختر پیغمبر خویش را می کُشید! این چگونه دینی است؟!

بنا به یکی از روایات، یزید چون این سخنان را شنید، گفت: این نصرانی را باید کشت که ما را در مملکت خودمان رسوا کرد!

سفیر گفت: اکنون که می خواهی مرا بکشی، این سخن را نیز گوش کن! دیشب رسول اسلام را در خواب دیدم که مرا به بهشت مژده داد. من از این خواب در حیرت بودم، اما اکنون تعبیرش بر من آشکار شد.

سپس شهادتین را گفت و سر مبارک امام را به سینه گرفت و می بوسید و می گریست تا او را کشتند.

منابع:

قصه کربلا، ص 498.

بحارالانوار، ج 45، ص 141.

اللهوف، ص 79.





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، حوادث کربلا، حوادث حرکت کربلا، حضرت عیسی علیه السلام، یزید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ملاقات نرجس با امام هادی علیه السلام

بشیر بن سلیمان که از سوی امام هادی علیه السلام مامور خرید مادر امام زمان بود، پس از خرید او، شب را در بغداد سپری کرد و صبح روز بعد به سوی سامراء حرکت کرد. او ادامه ماجرا را این گونه روایت می کند:

وقتی به سامرا رسیدیم، نزد مولایم امام هادی علیه السلام رفتیم. تا چشم امام به نرجس خاتون افتاد به او فرمود: دیدی خداوند چگونه عزت اسلام و شرافت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش و ذلت نصرانیت را نشانت داد؟

او پاسخ داد: ای فرزند رسول خدا! چه بگویم که تو خود از من آگاهتری!

امام علیه السلام فرمود: من دوست دارم تو را عزیز بدارم. ده هزار دینار را بیشتر دوست داری یا مژده ای را که در آن شرافت همیشگی است؟

نرجس خاتون گفت: مژده را بیشتر دوست دارم.

امام هادی علیه السلام فرمود: بشارت باد بر تو به فرزندی که مالک شرق و غرب دنیا می شود و زمین را از عدل و داد پر می کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

نرجس خاتون گفت: پدر این فرزند چه کسی خواهد بود؟

امام فرمود: همان کسی که رسول خدا مدتی پیش، از حضرت مسیح علیه السلام و جانشین او، تو را برای او خواستگاری کرد. او چه کسی بود؟

نرجس گفت: فرزندت، ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السلام).

امام هادی علیه السلام فرمود: آیا او را می شناسی؟

نرجس گفت: پس از آن که به دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) مسلمان شده ام، شبی نگذشته است که زیارتش نکرده باشم.

منابع:

بحارالانوار، ج 51، ص 17، حدیث 12 ------------ کمال الدین.





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت عیسی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 مرداد 1394 :: نویسنده : ح و

پاسخ به شبهه کم سنی امام جواد علیه السلام

ابراهیم بن محمود می گوید:

در خراسان نزد امام رضا علیه السلام بودم که یکی از اصحاب پرسید: اگر حادثه ای برای شما رخ دهد، به چه کسی مراجعه کنیم؟

امام فرمود: به پسرم، محمد.

در آن زمان سن امام جواد خیلی کم بود و امام رضا علیه السلام برای رفع شبهه فرمود: خداوند عیسی بن مریم را در سنی کمتر از سن فعلی محمد من (امام جواد) به پیامبری برانگیخت و او را مأمور برپایی شریعتی تازه کرد. من پسرم را در سن بیشتر از عیسی برای اقامه شریعتی که تثبیت شده (اسلام) معرّفی می کنم.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 34، ح 20.

 





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، تعیین امام بعدی توسط امام قبلی، حضرت عیسی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


برتر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به انبیای دیگر

از معمّر بن راشد نقل است كه گفت: از امام صادق علیه السّلام شنیدم كه می فرمود:

یك روز فردى یهودى بخدمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله رسیده و در مقابل آن حضرت ایستاده و به او خیره شد.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: چه می خواهى؟ گفت: آیا تو افضلى یا موسى؛ كه خداوند با او صحبت كرد و كتاب مقدّس تورات و عصا و معجزاتى چون شكافته شدن دریا و سایبان ابر بر او نازل فرمود؟!

فرمود: براى آدمى تعریف از خود قبیح و ناپسند است، ولى ناگزیر می گویم: وقتى آن خطا از حضرت آدم سرزد با این جملات به سوى خداوند توبه نمود: «خداوندا به حقّ محمّد و آلش به درگاهت التماس می كنم كه مرا ببخشى!»، خداوند نیز از خطایش درگذشت.

و نوح نبى علیه السّلام وقتى سوار كشتى شد و از غرق شدن ترسید این گونه دعا كرد: «خداوندا به حقّ محمّد و آلش از تو درخواست مى‏كنم مرا از غرق شدن نجات بخشى»، پس خداوند با عزّت و جلال نیز او را نجات داد.

و حضرت ابراهیم وقتى در آتش افتاد گفت: «خدایا به درگاهت التماس می كنم كه به حقّ محمّد و آلش مرا نجات دهى» خداوند نیز آتش را بر او سرد و سلامت ساخت.

و حضرت موسى چون عصایش را بر زمین انداخت (و با مشاهده آن) در دلش ترس و بیمى یافت این گونه دعا كرد: «بار الها! به حقّ محمّد و آلش به درگاهت التماس می كنم كه آسوده خاطرم فرمایى!»، و خداوند متعال نیز فرمود: مترس كه همانا تو برترى.

اى مرد یهودى! اگر موسى علیه السّلام مرا درك كرده و به من و نبوّتم ایمان نمی آورد، ایمان و نبوّت او هیچ سودى برایش نداشت. اى یهودى! «مهدى» از نسل من است، همو كه چون خروج كند؛ عیسى بن مریم به یارى و كمكش نازل شود و پشت سر او نماز بخواند.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 98 و 99.

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، برتری 14 معصوم علیهم السلام بر انبیاء، حضرت آدم علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حضرت عیسى (ع) در روستاى بلا زده و گفتگوى او با مرده زنده شده

روزى حضرت عیسى (ع) همراه حواریون (اصحاب نزدیك) خود، در سیر و سیاحت خود، به روستائى رسید، دید اهل آن روستا و پرندگان و حیوانات آن، همه به طور عمومى مرده اند، فرمود: معلوم است كه اینها به عذاب عمومى الهى كشته شده اند، اگر آنها به تدریج مرده بودند، همدیگر را به خاك مى سپردند.

حواریون: اى روح خدا، از خداوند درخواست كن، تا اینها را زنده كند و علت عذابى را كه به سراغ آنها آمده، براى ما بیان كنند تا ما از كردارى كه موجب عذاب الهى مى شود، دورى كنیم.

حضرت عیسى (ع) از درگاه خدا خواست تا آنها را زنده كند، از طرف خدا، از ناحیه فضا به عیسى (ع)  ندا شد كه آنان را صدا بزن.

عیسى (ع) شبانه بالاى تپه اى از زمین رفت و فرمود: اى مردم این روستا!

یك نفر از آنها زنده شد و گفت: بلى اى روح و كلمه خدا!

عیسى: واى بر حال شما، كردار شما چه بود كه اینگونه شما را دستخوش بلاى عمومى نموده است.

مرد زنده شده: چهار چیز ما را مشمول عذاب الهى كرد:

1 - طاغوت را مى پرستیدیم.

2 - دلبستگى به دنیا و ترس اندك از خدا داشتیم.

 3 - آرزوى دور و دراز.

 4 - غفلت و سرگرمى به بازى هاى دنیا.

عیسى: دلبستگى شما به دنیا چه اندازه بود؟

مرد زنده شده: همانند علاقه كودك به مادرش، هنگامى كه دنیا به ما رو مى آورد شاد و خوشحال مى شدیم و هنگامى كه دنیا به ما پشت مى كرد، گریه مى كردیم و محزون مى شدیم.

عیسى: طاغوت را چگونه مى پرستیدید؟

مرد زنده شده: از گناهكاران پیروى مى كردیم.

عیسى: عاقبت كارتان چگونه پایان یافت.

مرد زنده شده: شبى با خوشى به سر بردیم، صبح آن در  هاویه افتادیم.

عیسى: هاویه چیست؟

مرد زنده شده: هاویه سجین است.

عیسى: سجین چیست؟

مرد زنده شده: سجین كوههاى گداخته به آتش است كه تا روز قیامت، بر ما مى افروزد.

عیسى: وقتى كه به هلاكت رسیدید، چه گفتید، و مأموران الهى به شما چه گفتند؟

مرد زنده شده: گفتیم ما را به دنیا باز گردانید، تا كارهاى نیك در آن انجام بدهیم و زاهد و پارسا گردیم. به ما گفته شد، دروغ مى گوئید.

عیسى: واى به حال شما! چه شد كه غیر از تو شخص دیگرى از این هلاكت شدگان با من سخن نگفت.

مرد زنده شده: اى روح خدا! دهان همه آنها با دهنه آتشین بسته شده است و آنها به دست فرشتگان خشن، گرفتار مى باشند، من در دنیا در میان آنها زندگى مى كردم ولى از آنها نبودم و مانند آنها گناه نمى كردم تا وقتى كه عذاب عمومى فرارسید و مرا نیز فرا گرفت، اكنون به تار موئى در لبه پرتگاه دوزخ آویزان مى باشم، نمى دانم كه از آنجا در میان دوزخ واژگون مى شوم یا نجات مى یابم. (احتمالا عذاب این شخص، به خاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر بوده است.)

عیسى (ع)  به حواریون رو كرد و فرمود: یا اولیا الله الكل الخبز بالملح الجریش و النوم على المزابل خیر كثیر مع عافیه الدنیا و الاخرة یعنی اى دوستان خدا! خوردن نان خشك با نمك زبر و خشن و خوابیدن بر روى خاشاكهاى آلوده، بسیار بهتر است، اگر همواره عافیت و سلامتى دنیا و آخرت باشد.

منبع:

اصول کافی - باب العجب ، حدیث 11، ص 318 - ج 2.





نوع مطلب : کافر، جهنم، حضرت عیسی علیه السلام، دنیا، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام مجتبی علیه السلام پس از شهادت پدر

پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، حضرت امام مجتبی علیه السلام به خطبه ایستاد و خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پیامبر درود فرستاد و سپس گفت: امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیده اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید؛ کسی که چون نبرد می کرد جبرئیل در طرف راست و میکائیل (یکی از چهار فرشته مقرب خداست که مأمور روزی رساندن به مخلوقات است) در طرف چپ او بودند.

به خدا سوگند، در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران در گذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن، نازل گردید.

بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت مگر هفتصد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود و می خواست با آن برای خانواده ­اش خادمی بخرد.

منبع:

  • فروغ ولایت، ص 782 781.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، حضرت میکائیل سلام الله علیه، حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، مال و روزی، ارث، سیره و روش زندگی اهل بیت علیهم السلام، ساده زیستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

اشتیاق بهشت به خاندان پیامبر

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: پیامبر اکرم فرمود: بهشت مشتاق چهار نفر از اهل بیت من است که خداوند آنان را دوست دارد و مرا به محبت آنان امر فرموده است: علی بن ابی طالب، حسن، حسین و مهدی علیهم السلام. و مهدی کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گزارد.

در روایت دیگری پیامبر فرمود: در شبی که مرا به معراج بردند و به سدرة المنتهی رسیدم، شنیدم که بهشت ندا می داد چقدر مشتاق علی و فاطمه و حسن و حسینم.

منابع:

  • بحار الانوار، ج 34، ص 304، حدیث 65- کشف الغمه
  • بحار الانوار، ج 37، ص 37، حدیث 6- قرب ال، ص 48.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حضرت عیسی علیه السلام، بهشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 فروردین 1393 :: نویسنده : ح و

امام حسین در قرآن - غافر : 7

در روایتی از امام باقر علیه السلام درباره قول خدای تعالی: والذین یحملون العرش و من حوله... آمده است که مقصود محمد و علی و حسن و حسین و ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی صلوات الله علیهم اجمعین هستند؛ یعنی کسانی که حمل کننده عرش (علم) خدا هستند که رسول خدا و اوصیای اویند و کسانی که اطراف عرش هستند یعنی ملائکه خداوند را ستایش می کنند و...

در روایتی دیگر آمده است: اما عرش خدا که همان علم اوست چهار تن از اولین و چهار تن از آخرین آن را حمل می کنند.

چهار تن اول عبارتند از: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و اما چهار تن آخر: محمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام هستند.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 24، ص 90، حدیث 5 و 8 و 11 - کنز جوامع الفوائد، ص 351
  • سوره غافر، آیه 7

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، حضرت اسماعیل علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام باقر علیه السلام با نافع بن ازرق

نقشه نافع علیه امام باقر علیه السلام  

سالی که هشام به حج آمده بود، نافع بن ازرق همراه هشام بود که چشمش به حضرت امام محمد باقر علیه السلام افتاد. امام در کنار کعبه نشسته بود و عدّه ای گرداگرد ایشان بودند.
نافع از هشام پرسید: این شخص کیست؟
هشام گفت:  امام اهل کوفه، محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب است.
نافع گفت: اکنون از او سؤالاتی می پرسم که جز پیامبر و وصیّ او نمی توانند جواب دهند.
هشام گفت: برو و بپرس! شاید بتوانی او را خجالت زده کنی.
پرسش نافع از امام

نافع پیش آمد و گفت:  ای محمد بن علی! من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده ام، آمده ام سؤالاتی کنم که جز پیامبر و یا وصی او آنها را جواب نمی دهند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: بپرس!
نافع پرسید:  بین حضرت عیسی و رسول اکرم چند سال فاصله بوده است؟
حضرت فرمود : عقیده خودم را بگویم، یا عقیده تو را؟
گفت:  هر دو را بگو!

پاسخ روشن امام

امام فرمود:  به قول من پانصد سال و به قول تو ششصد سال.
گفت:  پس این قول خداوند چه معنا دارد که می فرماید:  ای پیامبر! از آنان که قبل از تو فرستاده ایم بپرس که آیا ما غیر از خدای رحمان برای آنها خدایانی قرار داده بودیم تا آنها را عبادت کنند؟
بین رسول اکرم و حضرت عیسی که پانصد سال فاصله بود! (پس با این همه فاصله زمانی چگونه از پیامبران قبلی مانند حضرت عیسی پرسید) حضرت باقر علیه السلام این آیه را خواند:  "پاک و منزه است خدایی که بنده اش محمد صلی والله علیه و اله و سلم را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد؛ آنجا که ما اطرافش را مبارک گردانده بودیم تا آیاتش را به او نشان دهیم." (سوره اسراء آیه 1) و سپس فرمود:  یکی از آیات و نشانه هایی که خداوند در شب معراج به پیامبر گرامیش نشان داد، این بود که جمیع پیامبران و مرسلین را محشور کرد و به جبرئیل امر فرمود اذان و اقامه بگوید.
جبرئیل در اقامه خود گفت : حی علی خیرالعمل. پس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلو ایستاد و همه پیامبران پشت سر او نماز گزاردند و سپس این آیه نازل شد که:  از پیامبران بپرس... رسول خدا هم از آنها پرسش کرد.
همگی انبیاء الهی گفتند:  شهادت می دهیم که معبودی جز الله نیست و او شریکی ندارد و شهادت می دهیم که تو رسول خدایی و ما بر این شهادت پیمان بسته ایم.

اعتراف نافع به امامت امام

نافع گفت:  ای ابوجعفر و ای فرزند رسول خدا! راست گفتی! به خدا قسم شما وارثان رسول خدایید و شمایید خلفاء تورات و اسامی شما در انجیل و زبور و قرآن هست و شما به امر خلافت و ولایت از دیگران سزاوارترید.
نافع سؤالات دیگری در همین مجلس یا مجلس دیگر پرسیده و امام باقر علیه السلام به همگی پاسخ فرموده است. سپس امام به نافع فرمود: ای نافع! به این خوارج بگو چگونه جدا شدن از امیرالمؤمنین را جایز دانستید؟
خواهند گفت : چون علی علیه السلام در دین خدا، حَکَم قرار داد.
پس به آنها بگو اوّلاً خداوند خودش حَکَم قرار داده و فرموده است: در موقع اختلاف مرد با زن، حَکَمی از طرف مرد و حَکَمی از طرف زن بیایند و اگر اراده سازش و اصلاح داشته باشند، خداوند بین آنها را توفیق و موافقت می دهد. (سوره اعراف آیه 35(
ثانیاً رسول خدا سعد بن معاذ را در جنگ با یهودیان بنی قریظه حَکَم قرار داد و خداوند هم حکمیت او را امضاء فرمود. مگر اینان نمی دانند که امیرالمؤمنین که حَکَم قرار داد، به معنای آن بود که به حُکم قرآن، حُکم کنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن حُکم کردند، حُکمشان مردود است؟ پس این خوارج به امیرالمؤمنین بُهتان و افترا می زنند.
نافع گفت:  به خدا قسم این سخنی است که هرگز نشنیده بودم و به ذهنم خطور نکرده بود و این حرف حق است.

منابع:
بحار الانوار، ج 10، ص 161، ح 13.
ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 162، ح 6.





نوع مطلب : قرآن، امام محمد باقر علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، مناظره، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :