داستانهای مذهبی
جمعه 23 خرداد 1393 :: نویسنده : ح و

سؤالات ابرش کلبی

ابرش کلبی به هشام بن عبدالملک گفت آن مرد کیست که اهل عراق او را در پرده گرفته و از او سوال می کنند؟ هشام گفت او پیغمبر کوفه است که گمان می کند فرزند رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن است، مساله ای از او بپرس که آن را نداند.

ابرش کلبی آمد خدمت امام باقر و گفت: ای فرزند علی (نگفت فرزند رسول الله) آیا تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده ای؟ حضرت فرمود: بله، گفت: من سوالاتی دارم حضرت فرمود: بپرس اگر حق خواه باشی بهره می بری و اگر بخواهی مرابه دردسر بیندازی گمراه خواهی شد.

ابرش کلبی پرسید ...خدای تعالی می گوید: روز قیامت زمین تبدیل به غیر زمین می شود (ابراهیم 48) در آن روز مردم چه می خورند و چه می آشامند تا حسابشان بررسی شود؟

حضرت فرمود مردم در آن روز در سرزمینی محشور می شدند که مانند قرصه نان است و درآن نهرها جاری است ازآن نان و آب می‌خورند و می آشامند تا از حساب فارغ شوند.

هشام گفت بگو آیا آنها آن روز از خوردن و آشامیدن منصرف نمی شوند و با آن همه ناراحتی از سرنوشت خود، باز هم می خورند و می‌آشامند؟

حضرت فرمود ناراحتی و مشغولیت آنها در آتش جهنم که بیشتر است در حالیکه خداوند می فرماید آنها که در جهنم اند به بهشتیان خطاب می کنند که از آن آبها و طعامهایی که خداوند روزی شما کرده به ما بدهید (اعراف 50)

در این هنگام ابرش کلبی بلند شد و در حالیکه می گفت تو پسر دختر رسول خدائی حقا.

پس نزد هشام رفت و گفت: ای بنی امیه دست از ما بردارید، این مرد داناترین اهل زمین است به آنچه در آسمانها و زمین است او فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم است.

منابع:
بحار الانوار، ج 46، ص 355، ح 9.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معاد، قیامت، بهشت و جهنم، مناظره، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 9 اسفند 1392 :: نویسنده : ح و

هشام بن عبدالملک

هشام بن عبدالملک گرچه در شام می زیست ولی به هر وسیله ممکن حضرت باقر علیه السلام را آزار می داد.

1- روزی امام فرمود: هر کس بر هشام قیام کند، هشام او را خواهد کشت. سلطنت هشام بیست سال طول می کشد. اصحاب ناراحت شدند. امام فرمود: چرا اینقدر ناراحتید؟ وقتی که خدای عزوجل اراده کند سلطانی را هلاک گرداند، حرکت زمان و افلاک را سرعت می دهد و روزگارش به سرعت سر می‌آید. بعضی از اصحاب این سخن امام باقر علیه اسلام را به زید بن علی بن الحسین گفتند. اما زید که قصد قیام علیه هشام را داشت، از این سخن هراسی به دل راه نداد، چون آماده شهادت بود. او گفت: من دیدم در نزد هشام به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دشنام دادند و او چیزی نگفت و اعتراضی نکرد. به خدا قسم اگر هیچ یاوری نداشته باشم، و تنها خود و پسرم بمانم، باز هم بر او قیام می کنم و با او به جنگ می‌پردازم.

2- هشام تا می‌توانست به امام باقر علیه السلام اهانت می‌کرد. روزی به زید گفت: این برادرت، بقر، چه کرد؟ (به جای باقر، گفت بقر که به معنای گاو است.)

زید گفت:  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را باقرالعلوم، یعنی شکافنده و روشن کننده علوم نامیده، و تو او را چنین اهانت می کنی؟! سپس اشعاری در مدح برادرش امام باقر علیه السلام سرود، به این مضمون که او امام و منجی و پناه من است.

3- وقتی هشام حضرت باقر علیه السلام را از مدینه به شام احضار کرد، قبل از ورود امام، به اهل مجلس خود گفت: من محمد بن الباقر را توبیخ می کنم. وقتی ساکت شدم شما هم شروع کنید به توبیخ کردن او. امام بعد از ورود به مجلس، با یک جمله به همگی سلام کرد و اعتنای مخصوصی به هشام نفرمود. سپس بدون اجازه هشام نشست. هشام بسیار عصبانی شد و گفت: ای محمد بن باقر! همیشه مردی از شما اهل بیت وحدت مسلمین را از بین می برد و مردم را به خود دعوت می کند و از روی سفاهت و جهل، خود را امام مردم می داند. او هر چه توانست به امام جسارت کرد. سایرین هم یکی پس از دیگری شروع کردند به توهین و جسارت. آن گاه امام برخاست و فرمود: ای مردم! کجا می روید، یا شما را کجا می برند؟! خداوند اولین و آخرین را توسط ما هدایت فرموده است. اگر امروز شما پادشاهید، ما هم در فردا - روز قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه - پادشاه خواهیم بود و بعد از ما پادشاهی به دیگری نمی رسد، چون ما اهل عاقبت خیریم، و خداوند می‌فرماید: و عاقبت نیکو مخصوص متقین و پرهیزکاران است. هشام دستور داد امام را حبس کردند ولی امام در زندان چنان رفتاری کرد که همه زندانیان شیفته او شدند و به امامت او ایمان آوردند.

4- روزی هشام جسارتی به امام باقر علیه السلام کرد و گفت: ابو جعفر که می‌گویند بنی امیه را می کشد، تویی؟
امام فرمود: پسر عموی ما، ابوالعباس، است. پرسید: چه موقع اتفاق می افتد؟ فرمود: چند سالی بیش نمانده و چندان دور نیست.

5- عروه بن موسی گفت: روزی امام صادق علیه السلام فرمود: الان چشم هشام را در قبر از حدقه بیرون آوردند. پرسیدم:  کی مرد؟ فرمود: امروز سه روز از مرگش می گذرد. و خبر مرگ هشام بعداً به ما رسید و دیدیم همان روز بود که امام صادق علیه السلام فرموده بود.

منابع:

بحارالانوار، ج 46، صفحات 281 و 296 و 264 و 262.

بحارالانوار، ج 47، ص 150.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، بردباری و حلم، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام باقر علیه السلام و پیشگویی ویرانی قصر هشام

یزید بن حازم می گوید:
همراه امام باقر علیه السلام از کنار قصر هشام که در حال ساخته شدن بود می‌گذشتیم. امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا قسم این قصر ویران خواهد شد و خاک آن را هم خواهند برد.
من تعجب کردم و با خود گفتم: مگر می‌شود روزی قصر هشام خراب شود؟!
اما وقتی که هشام به هلاکت رسید، ولید به والی خود نوشت: قصر هشام را خراب کن، خاک آن را به جای دیگر ببر و زمین را صاف کن.





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 دی 1392 :: نویسنده : ح و

سفر شام و امام باقر علیه‌السلام

سخنان امام در جمع حاجیان در ایام حج

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
یک سال که من در خدمت پدرم امام باقر علیه السلام به حج رفته بودم، هشام بن عبدالملک هم به حج آمده بود.
یک روز در مکّه در جمع مردم گفتم: حمد مخصوص خدایی است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به‌راستی به پیغمبری برانگیخت و ما را به امام گرامی گردانید. ما برگزیدگان خدا بر خلقش و بهترین بندگان او و خلیفه‌های خداوند در زمین هستیم. سعادتمند کسی است که از ما پیروی کند و بدبخت کسی است که با ما دشمنی ورزد.
این خبر را برادر هشام به او رسانید.

امام در قصر هشام در شام

ولی هشام در مکّه به ما اعتراضی نکرد و به دمشق برگشت؛ ما هم به مدینه برگشتیم. سپس پیکی برای والی مدینه فرستاد که پدرم و مرا به نزد او به دمشق بفرستد. والی مدینه ما را به سوی دمشق روانه کرد.
وقتی وارد شدیم، تا سه روز راهمان نداد. روز چهارم که در مجلس او وارد شدیم، هشام بر تخت پادشاهی خود نشسته بود و لشگریانش در دو صف با اسلحه جلوی او ایستاده بودند. در مقابلش هدفی گذاشته بودند که بزرگان قوم به سوی آن تیر می‌زدند. هشام رو کرد به پدرم و گفت: با بزرگان قوم خود تیراندازی کن.
پدرم فرمود: من پیرشده‌ام. مرا معاف بدار!
هشام گفت: به حق خدایی که ما را به دین خودش و به رسولش محمد صلی الله وعلیه و اله وسلم عزیز گردانیده تو را معاف نمی‌کنم. باید تیراندازی کنی.
سپس از یکی از حضار خواست تیر و کمان خود را به ایشان بدهد.
امام باقر علیه السلام کمان او را گرفت و تیری در چله کمان گذاشت و بر وسط هدف زد. فریاد آفرین در قلب‌ها اوج گرفت اما زبان‌ها بی‌صدا بود. بعد پدرم تیر دیگری گرفت و در زه کمان گذاشت و آن چنان بر هدف زد که چوبه تیر اول را شکافت و بر میانه هدف نشست.
سپس تیر سوم را بر وسط تیر دوم زد و آن‌را نیز دو نیم کرد. تا اینکه 9 تیر، یکی پس از دیگری بر وسط هدف اصلی کوبید. تیرها که گویی بر قلب هشام وارد می‌شد، اضطراب شدیدی در او ایجاد کرد. هشام از روی ناچاری گفت: خوب تیرانداختی ای ابا جعفر! تو ماهرترین تیرانداز عرب و عجم هستی! مگر نگفتی دیگر از سن من گذشته و من پیر شده‌ام!

تعجب هشام از تیراندازی حضرت و پاسخ امام

هشام که از کار خود پشیمان شده بود، تصمیم بر قتل امام باقر علیه السلام گرفت. سر به زیر انداخت و هیچ نگفت. من و پدرم در مقابلش ایستاده بودیم.
وقتی ایستادن ما به طول انجامید، آثار غضب در صورت مبارک پدر ظاهر گردید. هشام با مشاهده چهره برافروخته پدرم، ترسید و گفت: ای محمد به سوی ما بیا! و برخاست و پدرم را در آغوش گرفت و در سمت راست خود نشاند و سپس مرا در آغوش گرفت و مرا در دست راست پدرم نشاند و به پدر گفت: قبیله قریش همیشه باید بر عرب و عجم افتخار کند که کسی چون تو در میان ایشان هست. چه کسی این گونه تیراندازی را به تو تعلیم داده و در چه مدت آنرا یاد گرفته‌ای؟
پدرم فرمود: تو خودت می‌دانی که تیراندازی در میان اهل مدینه رایج است و من هم در جوانی گاهی تیراندازی می‌کردم ولی دیگر آنرا ترک کرده بودم. چون اصرار کردی، امروز کمان به دست گرفتم و چند تیری پرتاب کردم.
هشام گفت: هرگز تا به حال چنین تیراندازی ندیده بودم و اصلا گمان نمی‌کردم که در روی زمین کسی باشد که این گونه ماهرانه بتواند تیرهای متعددی به هدف بزند! آیا فرزندت جعفر هم مانند تو می‌تواند تیراندازی کند؟
پدرم فرمود: ما کمال را از یکدیگر به ارث می‌بریم و هرگز زمین از یکی از ما اهل بیت خالی نیست.

سوالات هشام و پاسخ‌های امام باقر

هشام چون این سخن را از پدرم شنید، رنگ چهره‌اش سرخ شد و سکوت کرد. بعد سر برداشت و گفت: مگر همه‌ی ما فرزندان عبد مناف نیستیم؟!
امام فرمود: آری؛ ولی خدای متعال، ما را مخصوص گردانیده و از علم خاص خود به ما ارزانی داشته است.
هشام گفت: مگر خدای متعال محمد صلی الله علیه وآله وسلم را از نسل عبد مناف به سوی همه مردم مبعوث نگردانید؟ پس این میراث از کجا مخصوص شما شد در حالی که رسول خدا برای همه مبعوث شد و خداوند هم می فرماید: وله میراث السموات والارض (سوره آل عمران آیه 180) (میراث همه آسمانها و زمین مخصوص خداوند است.) چگونه فقط شما وارث این علم شدید، در حالی که پیامبر هم نیستید؟!
پدرم فرمود:  از آنجا که خداوند به پیامبرش فرمود: لاتحرک لسانک لتعجل به (سوره قیامت آیه 16) ولی پیغمبر خود را امر کرد که ما را به آن چه به دیگران نمی‌گوید، مخصوص گرداند. لذا رسول خدا با برادرش علی علیه السلام سخنانی می‌گفت که با هیچ‌یک از صحابه نمی‌گفت و این آیه نازل شد: وتعبها اذن واعیه (سوره الحاقه، آیه 12) (آنها را گوش‌های ضبط کننده و نگاه‌دارنده حفظ می‌کند.)
پس رسول خدا در مقابل اصحابش فرمود: ای علی! من از خداوند طلب کردم که آن گوش ضبط کننده را گوش تو قرار دهد (یعنی آن گوش شنوا که در قرآن می‌گوید گوش‌های توست، ای علی!) و لذا امیرالمومنین هنگامی که در کوفه بود، فرمود: رسول خدا به من هزار باب از علم آموخت که از هر باب، هزار باب گشوده شد. پس این رسول خدا است که از اسرار خود به امیرالمومنین آموخت؛ کما اینکه خداوند هم رسولش را مخصوص اسرار خود قرارداد و این اسرار از پدرمان به ما به ارث رسیده و دیگران در آن سهم ندارند.


علم غیب ائمه علیهم السلام

هشام گفت:  علی ادعای علم غیب می‌کرد، در حالی که خداوند کسی را بر علم غیب خود آگاه نکرده است!
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند متعال بر پیامبر کتابی فرستاد که در آن هر چه بود و تا روز قیامت خواهد بود، نوشته شده است. زیرا می‌فرماید: ونزلناعلیک الکتاب تبیانا لکل شی و هدی و رحمه و بشری للمسلمین (سوره نحل، آیه 89) (و ما بر تو کتابی فرستادیم که روشنگر همه چیز است و برای مسلمانان هدایت و رحمت و بشارت است.)
یا در جای دیگر می فرماید: و کل شی احصیناه فی امام مبین (سوره یس، آیه 12) (و ما هر چیزی را در امام مبین با شماره و اندازه می‌آوریم) و نیز فرمود: ما فرطنا فی الکتاب من شی (سوره انعام،آیه 38) (ما در قرآن هیچ چیزی کم نگذاشته‌ایم.) پس حق تعالی به پیامبرش وحی کرد که از غیب و اسرار عملش چیزی را باقی نگذارد، مگر آنکه آن را به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب بگوید و نیز رسول مکرم امر فرمود که علی علیه السلام بعد از او قرآن را جمع کند و متولّی غسل و کفن و حنوط او باشد و به اصحابش فرمود بر اصحاب و اهل من حرام است که به بدن من نگاه کنند مگر برادرم علی، زیرا که او از من است و من از اویم. هر چه برای من بود، برای اوست و هر وظیفه‌ای که بر من واجب بوده، بر او واجب است. اوست که قرض مرا ادا و وعده‌های مرا وفا می‌کند. سپس به اصحابش فرمود: علی بن ابیطالب بعد از من برای تأویل حقایق و اسرار قرآن خواهد جنگید همان‌گونه که من برای نزول ظاهر قرآن جنگیدم. و بدان، ای هشام، که هیچ‌یک از اصحاب پیامبر تاویل کامل قرآن را نمی‌دانست مگر علی بن ابیطالب علیه السلام؛ و برای همین است که رسول خدا به اصحابش فرمود: داناترین شما به علم قضاوت، علی بن ابیطالب است. و عمر بن خطاب بارها می‌گفت: اگر علی علیه السلام نبود، عمر هلاک می‌شد. عمر به علم علی علیه السلام گواهی می‌داد، ولی عده‌ای هستند که آن را انکار می کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام باقر علیه السلام با نافع بن ازرق

نقشه نافع علیه امام باقر علیه السلام  

سالی که هشام به حج آمده بود، نافع بن ازرق همراه هشام بود که چشمش به حضرت امام محمد باقر علیه السلام افتاد. امام در کنار کعبه نشسته بود و عدّه ای گرداگرد ایشان بودند.
نافع از هشام پرسید: این شخص کیست؟
هشام گفت:  امام اهل کوفه، محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب است.
نافع گفت: اکنون از او سؤالاتی می پرسم که جز پیامبر و وصیّ او نمی توانند جواب دهند.
هشام گفت: برو و بپرس! شاید بتوانی او را خجالت زده کنی.
پرسش نافع از امام

نافع پیش آمد و گفت:  ای محمد بن علی! من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده ام، آمده ام سؤالاتی کنم که جز پیامبر و یا وصی او آنها را جواب نمی دهند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: بپرس!
نافع پرسید:  بین حضرت عیسی و رسول اکرم چند سال فاصله بوده است؟
حضرت فرمود : عقیده خودم را بگویم، یا عقیده تو را؟
گفت:  هر دو را بگو!

پاسخ روشن امام

امام فرمود:  به قول من پانصد سال و به قول تو ششصد سال.
گفت:  پس این قول خداوند چه معنا دارد که می فرماید:  ای پیامبر! از آنان که قبل از تو فرستاده ایم بپرس که آیا ما غیر از خدای رحمان برای آنها خدایانی قرار داده بودیم تا آنها را عبادت کنند؟
بین رسول اکرم و حضرت عیسی که پانصد سال فاصله بود! (پس با این همه فاصله زمانی چگونه از پیامبران قبلی مانند حضرت عیسی پرسید) حضرت باقر علیه السلام این آیه را خواند:  "پاک و منزه است خدایی که بنده اش محمد صلی والله علیه و اله و سلم را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد؛ آنجا که ما اطرافش را مبارک گردانده بودیم تا آیاتش را به او نشان دهیم." (سوره اسراء آیه 1) و سپس فرمود:  یکی از آیات و نشانه هایی که خداوند در شب معراج به پیامبر گرامیش نشان داد، این بود که جمیع پیامبران و مرسلین را محشور کرد و به جبرئیل امر فرمود اذان و اقامه بگوید.
جبرئیل در اقامه خود گفت : حی علی خیرالعمل. پس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلو ایستاد و همه پیامبران پشت سر او نماز گزاردند و سپس این آیه نازل شد که:  از پیامبران بپرس... رسول خدا هم از آنها پرسش کرد.
همگی انبیاء الهی گفتند:  شهادت می دهیم که معبودی جز الله نیست و او شریکی ندارد و شهادت می دهیم که تو رسول خدایی و ما بر این شهادت پیمان بسته ایم.

اعتراف نافع به امامت امام

نافع گفت:  ای ابوجعفر و ای فرزند رسول خدا! راست گفتی! به خدا قسم شما وارثان رسول خدایید و شمایید خلفاء تورات و اسامی شما در انجیل و زبور و قرآن هست و شما به امر خلافت و ولایت از دیگران سزاوارترید.
نافع سؤالات دیگری در همین مجلس یا مجلس دیگر پرسیده و امام باقر علیه السلام به همگی پاسخ فرموده است. سپس امام به نافع فرمود: ای نافع! به این خوارج بگو چگونه جدا شدن از امیرالمؤمنین را جایز دانستید؟
خواهند گفت : چون علی علیه السلام در دین خدا، حَکَم قرار داد.
پس به آنها بگو اوّلاً خداوند خودش حَکَم قرار داده و فرموده است: در موقع اختلاف مرد با زن، حَکَمی از طرف مرد و حَکَمی از طرف زن بیایند و اگر اراده سازش و اصلاح داشته باشند، خداوند بین آنها را توفیق و موافقت می دهد. (سوره اعراف آیه 35(
ثانیاً رسول خدا سعد بن معاذ را در جنگ با یهودیان بنی قریظه حَکَم قرار داد و خداوند هم حکمیت او را امضاء فرمود. مگر اینان نمی دانند که امیرالمؤمنین که حَکَم قرار داد، به معنای آن بود که به حُکم قرآن، حُکم کنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن حُکم کردند، حُکمشان مردود است؟ پس این خوارج به امیرالمؤمنین بُهتان و افترا می زنند.
نافع گفت:  به خدا قسم این سخنی است که هرگز نشنیده بودم و به ذهنم خطور نکرده بود و این حرف حق است.

منابع:
بحار الانوار، ج 10، ص 161، ح 13.
ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 162، ح 6.





نوع مطلب : قرآن، امام محمد باقر علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام، مناظره، هشام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic