داستانهای مذهبی
جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

ابوبکر و توقیف فدک

هر مسلمانی می‌داند فرزند از پدرش ارث می‌برد.

فاطمه علیهاسلام می‌فرمود:

فدک را پدرم به من بخشیده است  و ابوبکر می‌گفت: شاهد بیاور.

آیا فاطمه علیهاسلام یگانه دختر رسول خدا نبود؟

آیا فدک که ملک رسول خدا بود، به فاطمه به ارث نمی‌رسید؟

اما ابوبکر حدیثی به رسول خدا نسبت داد که هیچ کس نشنیده بود. او می‌گفت پیامبر فرموده انبیاء از خود ارث ‌نمی‌گذارند.

ما فقط یک سئوال می کنیم که چرا ابوبکر خانه های رسول خدا را که زنهایشان در آن سکونت داشتند از آنها پس نگرفت؟!

آیا آن خانه ها به عنوان ارث بود که خودش می گوید انبیاء ارث نمی گذارند؟! آیا آن خانه ها را رسول خدا به آنها نبخشیده بود؟ پس چرا از آنها شاهد و بینه مطالبه نکرد؟

نه هیچکدام از اینها نیست که بلکه تنها داعیه ابوبکر این بود که دست امیرالمومنین را از فدک و اموال دنیا کوتاه کند تا مردم از دور آن حضرت متفرق گردند و این جریان در تاریخ سابقه دارد مثلا آن طوری که در کتاب قیم و ارزشمند قادتنا تألیف مرحوم آیه الله میلانی آمده است همین سئوال از ابوحنیفه شده است.

متن روایت: فضال بن حسن به ابوحنیفه برخورد کرد و او در جمع کثیری مشغول تدریس فقه بود، فضال گفت به خدا قسم من نخواهم رفت مگر ابوحنیفه را خجالت دهم، رفیقش گفت ابوحنیفه استدلالش خیلی قوی است! فضال گفت ساکت باش مگر حجتی دیده­ای که بر حجت فرد مومن برتری پیدا کند؟

این را گفت و نزدیک ابوحنیفه شد سلام کرد و گفت من برادری دارم می گوید بهترین مردان بعد از رسول خدا امیرالمومنین علی بن ابیطالب است من گفتم:  نه، ابوبکر و عمراند.

شما در این مورد چه می گوئید؟ ابوحنیفه سرش را پائین انداخت و پس از لحظاتی سربلند کرد و گفت کافی است.

برای شرافت و فخر ابوبکر و عمر همین که کنار رسول خدا خوابیده اند و قبر آنها در روضه رسول خداست.

فضال گفت: بله من این سخن را به او گفته­ام ولی او می گوید اگر جایگاه قبر آن ها مال رسول الله بود که آنها ظلم کرده اند به رسول خدا و حق رسول خدا را غصب کرده اند و اگر مال خودشان بود و رسول خدا به آنها

ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت زهرا سلام الله علیها، فدک، ارث، مناظره، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، ابوبکر، عمر، عایشه، ابوحنیفه، حفصه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام صادق علیه السلام و هشدار به ابوحنیفه درباره قیاس

روزی ابوحنیفه نزد امام صادق علیه السلام رفت. امام به او فرمود: ای ابو حنیفه، به من خبر رسیده که تو برای یافتن احکام خدا و پاسخ به مسائل فقهی قیاس می‌کنی.
ابو حنیفه گفت: بله.
امام به او فرمود: قیاس نکن؛ زیرا اولین کسی که قیاس کرد، ابلیس بود که در ماجرای سجده کردن بر آدم به خداوند گفت: من سجده نمی‌کنم زیرا مرا از آتش آفریدی و آدم را از گِل. ابلیس میان آتش و گل مقایسه کرد اما اگر میان نورانیت آدم و نورانیت آتش مقایسه می‌کرد، فرق میان دو نور را می‌فهمید و برتری و صفای نور آدم نسبت به نور آتش را در می‌یافت.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، ابوحنیفه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اعتراف ابوحنیفه به علم امام صادق علیه السلام

از ابوحنیفه پرسیدند: فقیه‌ترین فردی که تا به حال دیده‌ای چه کسی است؟
ابوحنیفه پاسخ داد: جعفر بن محمد صادق.

روزی منصور مرا فرا خواند و گفت: ای ابوحنیفه، مردم شیفته‌ی جعفر بن محمد شده‌اند؛ چند مسأله مشکل آماده کن تا از او سؤال کنی. من هم چهل مسأله سخت تهیه کردم. روزی که جعفر بن محمد صادق در حیره حضور داشت، منصور مجلسی ترتیب داد. وقتی وارد شدم، از دیدن جعفر بن محمد صادق ترسی در دلم جا گرفت. سلام کردم و نشستم.
منصور به او گفت: ای اباعبدالله (کنیه امام صادق علیه السلام)، این ابوحنیفه است.
او فرمود: بله، او را می‌شناسم.
منصور رو به من کرد و گفت: ای ابوحنیفه، مسئله‌های خود را از ابوعبدالله بپرس.
من هم شروع به پرسیدن کردم. او نیز پاسخم را می‌داد و هر بار می‌فرمود: شما چنین می‌گویید، اهل مدینه این چنین می‌گویند و ما این چنین می‌گوییم. او در برخی از مسائل با ما هم عقیده بود؛ در برخی با اهل مدینه، و در برخی نیز نظر مستقلی داشت که با هر دو گروه مخالف بود. تمام چهل سؤالی که آماده داشتم، تمام شد و او پاسخ تمام آنها را داد.
آن‌گاه ابوحنیفه گفت: آیا دانشمندترین مردم کسی نیست که بهتر از همه، اختلاف آراء و نظریات مردم را بداند؟

 





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، منصور دوانیقی، ابوحنیفه، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام صادق علیه السلام و اصلاح فتوای ابوحنیفه

شخصی به نام ابوولاد حناط می‌گوید:
برای پیدا کردن یکی از بدهکارانم، قاطری را با مبلغ معینی کرایه کردم که تا جایی به نام قصر ابن هبیره بروم و برگردم. اما نزدیک پل کوفه که رسیدم، خبردار شدم بدهکارم به سمت نیل (شهری خارج از کوفه قدیم) رفته؛ و به نیل که رسیدم خبردار شدم که به سمت بغداد رفته است. بالاخره او را پیدا کردم، مشکلم حل شد و پس از پانزده روز به کوفه برگشتم.
وقت تحویل قاطر، عذرم را برای صاحبش گفتم و خواستم که پانزده درهم اضافه‌تر بگیرد، در عوض مرا حلال کند. ولی او نپذیرفت. برای قضاوت نزد ابوحنیفه رفتیم. ابوحنیفه به صاحب قاطر گفت: این شخص مسئولیتی ندارد زیرا قاطرت را سالم تحویل داده و فقط باید کرایه کوفه تا قصر ابن هبیره را بپردازد.
از نزد ابوحنیفه که خارج شدیم صاحب قاطر شروع کرد به گفتن جمله‌ی انالله و انا الیه راجعون. (منظورش عدم رضایت و اظهار تاسف از قضاوت ابوحنیفه بود.) من دلم برایش سوخت، مبلغی اضافه‌تر به او دادم و از او حلالیت طلبیدم.
همان سال به حج مشرف شدم و ماجرای قضاوت ابو حنیفه را برای امام صادق علیه السلام تعریف کردم. امام به من فرمود: با چنین قضاوت‌هایی آسمان از باریدن خودداری می‌کند و برکت از زمین می‌رود.
به امام گفتم: نظر شما چیست؟
امام فرمود: باید کرایه کوفه تا نیل و نیل تا بغداد و بغداد تا کوفه را کاملاً به او بپردازی.
گفتم: اگر به صاحب قاطر پولی داده باشم و او راضی شده و مرا حلال کرده باشد، اشکالی دارد؟
امام فرمود: رضایت او و حلال کردن او وقتی بود که ابو حنیفه قضاوت ظالمانه کرد و او مجبور شد که به اندک پولی که گرفته راضی بشود. اما الان حکم مرا به او بگو؛ اگر پس از این که حکم واقعی مساله را فهمید، باز هم تو را حلال کرد، اشکالی ندارد.
به کوفه برگشتم و فتوای امام صادق علیه السلام را برای صاحب قاطر بازگو کردم و به او گفتم: هر چه بگویی، به تو می‌دهم.
در جواب من گفت: محبت جعفر بن محمد صادق را به دلم افکندی و فضیلت او برای من روشن شد. نه تنها حلالت کردم، بلکه اگر بخواهی، همان پولی را هم که از تو گرفته‌ام، به تو برمی‌گردانم.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، ابوحنیفه، اهل سنت و تحریف دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


استفاده ابوحنیفه از حکم امام صادق علیه السلام

معاویه بن عمار می گوید:
خواهر مفضل بن غیاث از دنیا رفت. او وصیّت کرده بود بخشی از اموالش را سه قسمت کنند. یک سومش را در راه خدا، یک سوم دیگر را به مساکین بدهند و یک سوم باقیمانده اش را برایش حج واجب به جا آورند ولی مقدار پولی که معین کرده بود، به اندازه وصیتش نبود.
نزد ابن ابی لیلی و ابن بشرمه و ابوحنیفه رفتیم. همگی گفتند که این پول باید سه قسمت شود. به مکه رفتیم، از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردیم و گفتیم این زن حج واجبش را به جا نیاورده و اکنون مالی را که برای این کار کنار گذاشته به این سه کار نمی رسد.
امام فرمود: برای عمل به وصیت آن زن باید از حج شروع کنید زیرا یکی از واجبات خداوند است. پس از حج هر چه از پولش باقی ماند، دو قسمت کنید و در راه خدا و مساکین بدهید.
من نزد ابو حنیفه رفتم و پاسخ امام را به او گفتم. او چیزی نگفت و رفت. وقتی نزد یاران و شاگردان ابوحنیفه رفتم، به من گفتند: ابوحنیفه درباره وصیت آن زن گفته است که اول باید از طرف آن زن حج انجام داد، زیرا حج واجب بوده است.
به آنها گفتم: به خدا سوگند، این پاسخ ابوحنیفه نیست. او چیز دیگری گفته است.
ولی آنها همگی گفتند: او به تازگی به ما چنین گفته.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، حج، اهل سنت و تحریف دین، ابوحنیفه، وصیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 دی 1392 :: نویسنده : ح و

فتوای غلط ابو حنیفه

به امام صادق علیه السلام گفتند مردی از ابوحنیفه پرسید: کسی که یک بار حج واجب را به جا آورده، بهتر است دوباره به حج برود یا با پولش بنده‌ای آزاد کند؟
ابو حنیفه پاسخ داد: نه، دیگر به حج نرود. آزاد کردن یک بنده ثوابش بیشتر است.
امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند ابو حنیفه دروغ گفته و گناهکار است. ثواب حج از آزادکردن ده بنده هم بیشتر است. وای بر ابو حنیفه با این نظریات! در کدام آزادسازی بنده، طواف خانه‌ی خدا، سعی صفا و مروه، وقوف در عرفه، تراشیدن سر و رمی جمرات وجود دارد؟ اگر حرف ابو حنیفه صحیح باشد که آزادکردن بنده بهتر از حج است، مردم دیگر به حج نمی‌روند و اگر مردم به حج نروند، حاکم مسلمین باید آنها را مجبور به حج کند؛ چه مردم بخواهند چه نخواهند. خانه‌ی خدا تنها برای حج بنا نهاده شده است.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، اهل سنت و تحریف دین، ابوحنیفه، حج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


استفاده ابوحنیفه از نظر امام باقر علیه السلام

محمد بن مسلم می‌گوید: شبی بالای بام خوابیده بودم که در خانه را زدند. گفتم: کیستی؟
از بالای بام نگاه کردم، دیدم زنی است. مرا که دید، گفت: تازه عروسی مریض شد و از دنیا رفت. اکنون بچه‌اش داخل شکمش زنده است. چه کنیم؟
به او گفتم: چنین مسأله‌ای را از امام باقر علیه السلام پرسیدند. او فرمود شکم مرده بشکافید و بچه را از داخل آن بیرون بیاورید. تو هم این کار را بکن. ولی کسی مرا نمی شناسد؛ چه کسی مرا به تو معرفی کرده؟
گفت: من نزد ابوحنیفه (امام یکی از فرقه های اهل سنت) رفتم. گفت پاسخی برای این مسأله ندارم ولی پیش محمد بن مسلم ثقفی برو؛ پاسخت را خواهد داد. هر چه گفت بیا به من نیز بگو.
زن رفت و من فردا صبح به مسجد رفتم. دیدم ابو حنیفه دارد به اصحابش حکم همان مسأله دیشب آن زن را می‌گوید. سرفه‌ای تصنعی کردم که به ابو حنیفه بفهمانم من آنجا هستم. ابو حنیفه همین که متوجه شد، گفت: بار خدایا ما را ببخش! ما را رها کن که زندگیمان را بکنیم.(یعنی آبروی مرا جلوی شاگردان و پیروانم مبر)





نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، مناظره، ابوحنیفه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات