داستانهای مذهبی
پنجشنبه 6 خرداد 1395 :: نویسنده : ح و

سرگذشت طلحه

ابن عساكر می گوید: قبل از شروع جنگ، علی علیه السلام طلحه را پیش خود خواند و به وی گفت: طلحه! تو را به خدا، این سخن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره من نشنیدی که فرمود: هر که را مولا منم علی مولای اوست. خدایا! دوستان علی را دوست و دشمنان وی را دشمن بدار! طلحه گفت: آری شنیده ام و نیک به یاد دارم. مولا علی علیه السلام فرمودند: عجبا!! با اینحال چگونه با من می جنگی؟؟!

 

یعقوبی، ابن عساکر، ابن عبدربه، ابن عبدالبر در استیعاب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر عسقلانی، ابن سعد، مسعودی و دیگر مورخین چنین نقل می کنند: آنگاه که لشکر علی علیه السلام و طلحه مشغول جنگ و نبرد بودند. مروان که یکی از سران لشکر طلحه بود گفت من اگر امروز از این فرصت استفاده نکنم و از قاتل عثمان انتقام نگیرم چه وقت می توانم چنین فرصتی را به دست آورم؟ این بگفت و تیری به طرف فرمانده خود طلحه رها  نمود. تیر بر زانوی وی نشست و رگ پایش را برید و خون همچو سیلاب سرازیر گردید تا در اثر خونریزی شدید جان از بدنش در رفت و پرونده زندگی پرماجرای طلحه بدینگونه به دست مروان پیچیده گردید.

طلحه در آخرین دقایق زندگی اش می گفت: به خدا سوگند تیری که مرا از پای در آورد از طرف لشکر علی نبود!

جسد طلحه در "سبخه" که یکی از میدان های بصره بود دفن گردید. (1)

 

زمانی که لشکر جمل شکست خورد و اهل بصره پراکنده شدند، امیرالمؤمنین بر کشتگان جمل عبور می کرد که به جنازه طلحه رسید و به اصحابش چنین فرمود: این ناقض و شکننده بیعت من و ایجاد کننده فتنه در این امت است. او را بنشانید. جنازه طلحه را نشاندند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: ای طلحة بن عبیدالله! پیداکردم هر آنچه خدا به من وعده داده بود، آیا به آنچه که خدا به تو وعده داده بود رسیدی؟

سپس حضرت فرمود: او را روی زمین بگذارید. از حضرت سوال کردند آیا جنازه طلحه صحبت های شما را متوجه شد؟

حضرت فرمود: همچنان که اهل قلیب در زمان رسول الله صدای حضرت را شنیدند طلحه نیز صدای من را شنید. (2)

 اسناد:

(1) طبری ج5 ص204، یعقوبی ج2 ص158، تاریخ ابن اعثم، تهذیب، تاریخ ابن عساکر ج7 ص84، استیعاب ص207، اصابه ج2 ص222، عقدالفرید ج4 ص321، ابومخنف، مدائنی به نقل از ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج2 ص421.

(2) ارشاد ج1 ص254، احتجاج طبرسی ج1 ص237.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، جنگ جمل، طلحه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امیرالمومنین (ع) درباره پیمان شکنی طلحه و زبیر

شیخ مفید در الارشاد حول پیمان شکنی طلحة و زبیر به اختیار، میل و اشتیاق اولیه آن دو برای بیعت با امام علی علیه السلام اشاره کرده و می فرماید: آنگاه كه طلحة و زبیر بیعت او را شكستند و بسوى مكه رهسپار شدند تا عایشه را بر آن حضرت بشورانند و به مخالفت با آن حضرت او را همراه خود سازند، این سخن را دانشمندان از امیرالمومنین (ع) نقل كرده اند كه پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود:

 پس همانا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را بسوى همه مردم بر انگیخت و او را براى همه جهانیان رحمت قرار داد. پس آن حضرت بدان چه مأمور شده بود بیان فرمود و پیام پروردگارش را رسانید و خداوند بوسیله او (آن اوضاع) از هم گسیخته را منظم ساخت و (آن مردم) پراكنده را گرد آورد و بوسیله او راهها را امنیت بخشید و خونها را نگهدارى كرد و بسبب او میان كینه توزان و دشمنان و آتش‏هاى افروخته از حقد و كینه و عداوتهاى پا بر جاى در دلها طرح دوستى و الفت افكند سپس جانش را گرفت در حالى كه (كردارش) پسندیده (او) بود و درباره سرانجام آنچه رساندن (احكام) به آن می انجامید كوتاهى نفرموده بود و آنچه كوتاهى در رساندن آن به خاطر میانه روى بود پیرامون آن نگشت و آن را نرساند و پس از آن حضرت شد آنچه شد از ستیزه و كشمكش درباره زمامدارى و فرمانروائى!

 و ابوبكر زمام دار شد و پس از او عمر و سپس عثمان و چون سرانجام كار عثمان بدان جا كه می دانید انجامید نزد من آمدید و گفتید: با ما بیعت كن! من گفتم: نمی كنم، گفتید: چرا (باید بكنى) من گفتم: نه و دستم را بستم، شما آن را بازكردید، من باز كشیدم شما بسوى خود كشیدید و چنان بر سر من (براى بیعت كردن) ریختید مانند شتران بسیار تشنه كه به گودالهاى آب رسند بدانسان كه من گمان كردم كشنده من هستید و همانا بعضى از شما در پیش من كشنده برخی دیگر است، پس من دست خود باز كردم و شما از روى اختیار (و با كمال آزادى) با من بیعت كردید و در پیشاپیش‏ شما طلحة و زبیر آزادانه بدون هیچ ناچارى با من بیعت كردند، سپس چیزى درنگ نكردند كه از من اجازه (رفتن بمكه و بجا آوردن) عمره خواستند.

 و خدا می داند كه اینان (قصد عمره نداشته و) اراده پیمان‏شكنى داشتند. پس دوباره پیمان خود را در اطاعت نمودن و فرمان بردارى از خود تازه كردم و (از ایشان پیمان گرفتم كه فتنه راست نكنند و) براى امت موجبات نابودى و بلا پدید نیارند و آن دو با من (چنین) پیمانى بستند و سپس با من وفا نكردند و بیعت مرا شكسته پیمان خود را بهم زدند، شگفت است از ایشان كه در برابر ابوبكر و عمر رام شدند (و فرمان بردار گشتند) ولى با من به مخالفت برخاستند در صورتى كه من كمتر از آن دو مرد نیستم و اگر بخواهم بگویم می گویم، بار خدایا تو در آنچه اینان در حق من انجام دادند و كار مرا كوچك پنداشتند حكم فرما و مرا بر ایشان پیروز گردان.(1)

نکته قابل توجه این که حضرت هنگامیکه قصد بیان پیمان شکنی طلحه و زبیر را داشتند ابتدا به بیان مختصری از ماجرای سقیفه به عنوان مقدمه ای برای طغیان و پیمان شکنی آنها می کند. از همین جا پیداست گرچه زبیر تنها شمشیر کشنده در مقابل خلفا بود لکن حب مال و جاه و فرزند و عدم رعایت تولی و تبری او را به ورطه هلاکت انداخت!

لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که در منزل ذی قار در راه بصره قرائت فرمودند طلحه و زبیر را ذم کرده و فرمودند: «...و این طلحه و زبیر نه از خاندان نبوّت و پیغمبرى هستند و نه از فرزندان رسول خدا و چون دیدند پس از سالها، خداوند حقّ ما (خلافت و زمامدارى) را به ما بازگرداند یك سال تمام بلكه یكماه تمام درنگ نكردند تا اینكه مانند روش گذشتگان خود از جاى جستند كه حقّ مرا ببرند و گروه مسلمانان را از دور من پراكنده و پخش كنند» [این گفتار را فرمود] سپس بر آن دو نفرین كرد!

 حضرت در ادامه فرمود: «...آنگاه كه طلحة و زبیر پیمان‏شكنى نمودند و از پیروى من سرباز زده و براى فتنه كردن به عایشه رو آوردند و عایشه را از خانه و دیارش بیرون آورده به بصره‏اش كشاندند، اوباش و اراذل بصره را به گمراهى انداختند، با اینكه به من خبر رسید كه مردمان با فضیلت و نیكان ایشان در مراتب دین كناره گیرى كردند (و تن بفرمان آنها نداده) و آنچه طلحة و زبیر انجام دادند خوش نداشته و ناراحت بودند (این سخنان را گفت) و خاموش شد، پس اهل كوفه (به سخن آمده) عرض كردند: ما یاران توئیم و بر دشمنان یاریت بنمائیم و اگر ما را به چند برابر اینان (یعنى لشكر طلحة و زبیر) بخوانى (با جان و دل می پذیریم) و انجام آن را به حساب خیر و نیكى درمی آوریم و امید (سعادت) در آن داریم، پس امیر المؤمنین علیه السّلام در حق آنان دعاى خیر فرموده از ایشان سپاسگزارى كرد سپس فرمود: اى گروه مسلمانان شما به خوبى می دانید كه طلحة و زبیر از روى رضا و رغبت (و با كمال میل) با من بیعت كردند، و هیچ اكراه و اجبارى در میان نبود...»(2)

 همچنین حضرت فرمودند: مردم! آنان (طلحه و زبیر) حقی را که خود از بین برده اند از من مطالبه می کنند و خونی را که خود ریخته اند از من می خواهند. آری به خدا قسم ایشان بودند که دست به خون عثمان آلودند و من در قتل وی کوچکترین شرکتی نیز نداشتم. آنان همان کسانی هستند که پیامبر خدا "فئة باغیة" و قوم طغیانگر و ستمگرشان نامیده و آنان را مردم سرکش و متمرد معرفی نموده است.

آری کدام ظلم بالاتر از این که عثمان را کشتند، ولی خون او را از بی گناهان و ازکسانی که در قتل وی شرکت نداشتند می طلبند؟! کدام تمرد بالاتر از این که آنان به عدالت و لیاقت من اعتراف نموده و با من بیعت کردند و دفعاتی پیمان بستند ولی پیمانشان را شکستند و بیعتشان را برهم زدند. به خدا سوگند، طلحه و زبیر و عایشه خودشان بهتر می دانند، که حق با من است. و آنان راه کج و باطل می روند.(3)

سپس حضرت  از منزی ذی قار راهی بصره شد و یاران خود را فراخواند و عازم نبرد جمل شد.

اسناد:

(1) الارشاد ج1 ص245.

(2) الارشاد ج1 ص249.

(3) طبری ج5 ص186و 199، استیعاب: ترجمه طلحه، عقدالفرید: تاریخ جنگ جمل، اغانی ج11ص119.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عایشه، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پرچم امام زمان و چند حدیث در باب ظهور

در کتاب کمال الدین از حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده است که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور می کند که هر گاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد، شرق و غرب را روشن سازد دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوهِ آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوت چهل مرد به او بدهد و هیچ میتی نماند مگر آنکه در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم یکدیگر را مژده دهند.

**********

و نیز در کمال الدین روایت شده که در پرچم مهدی (عج) است که: بیعت رفعت و برتری از آن خداوند عزوجل است.

**********

در همان کتاب از امیر‌المؤمنین روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هر که از آن پیش بگیرد سرکش و هر که از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.

**********

و از امام صادق است که فرمود: گویا قائم را می نگرم که بر پشت نجف رسیده چون بر پشت نجف قرار می گیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی می نشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی است ... و چون پرچم رسول الله را بگشاید، سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود می آید که همه در انتظار فرمان قائم باشند.

**********

و از ابو حمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت باقر علیه السلام به من فرمود: گویی قائم را می نگرم که در کوفه، پشت نجف آشکار شده و چون بر نجف برآید پرچم رسول‌ الله (ص) را بر افرازد و عمود آن از عمودهای عرش خدای متعال و بقیه اش از نصرت خدای عزوجل می باشد آن را بر کسی فرود نیاورد مگر اینکه خداوند متعال او را نابود سازد.

راوی گوید: عرضه داشتم آیا این پرچم با او هست یا برایش می آورند؟ فرمود بلکه برایش می آورند، جبرئیل آن را می آورد.

**********

و باز در همان کتاب از پیامبر اکرم در حدیث طولانی آمده، برای او پرچمی هست که هر گاه وقت خروجش برسد آن پرچم خود به خود افراشته گردد وخداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد و او را ندا کند که ای ولی خدا خروج کن و دشمنان خدا را به قتل رسان و برای او دو پرچم هست و دو نشانه و او را شمشیری است در نیام که هر وقت موقع خروجش شود آن شمشیر بیرون آید و خداوند عزوجل او را به نطق آورد. پس آن حضرت را ندا می کند و می گوید: ای ولی خدا خروج کن که برای تو روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی.

**********

و در بحارالانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امیر‌المؤمنین با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت، پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابوطالب ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که اسیران را نکشید و بر زخمیها حمله نکنید و فراریان از جبهه را دنبال ننمایید و هر که اسلحة خود را بر زمین گذارد ایمن است و هر آنکه درب خانه اش را ببندد در امان است.

در جنگ صفین یاران آن حضرت خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید ولی آن جناب نپذیرفت. حسن و حسین علیهماالسلام و عمار یاسر را واسطه قرار دادند آن حضرت به حسین علیه السلام فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید و این پرچمی است که پس از من کسی جز قائم (عج) آن را نخواهد گشود.

**********

ودر حدیث دیگری از حضرت باقر علیه السلام در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست.

راوی گوید: عرض کردم: پس از چیست؟

فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبر (ص) روز بدر آن را برافراشت سپس در هم پیچید و آن را به علی علیه السلام داد. پیوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره (جنگ جمل) فرا رسید. پس امیر‌المؤمنین آن را برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد. سپس آن را پیچید و آن پرچم نزد ماست. کسی آن را نمی گشاید تا قائم بپاخیزد. وقتی او قیام کند احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ماند مگر اینکه آنرا ببنید و به مسافت یک ماه راه، رُعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش می رود.

سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام می کند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر مردمان. پیراهن پیغمبر (ص) را که روز احد پوشیده بود در بر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خدا (ص) را نیز با خود دارد آنگاه شمشیر می کشد و تا هشت ماه از کُشته پُشته می سازد.

منابع:

مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جنگ بدر، جنگ جمل، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام بر ناكثین (طلحه و زبیر و...) ضمن ایراد خطبه اى در همان زمان كه بیعت خود با او شكستند

فرمود: به درستى كه خداوند ذو الجلال و الإكرام وقتى خلق را آفرید و گروهى از آنان را انتخاب نموده و پاكان خلق را برگزید و از میان ایشان رسولانى را ارسال فرمود و بر او كتاب خود را فرو فرستاد و قوانین دینى و فرائض را برایش معیّن نمود، جمله كلام الهى در این آیه جمع شد كه: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ «1» و این آیه فقط مخصوص ما اهل بیت است نه غیر ما، ولى شما به اعقاب خود باز گشته و مرتدّ شده و پیمان شكستید و عهد خود را زیر پا نهادید و این كار هیچ زیانى به خداوند نرساند، با اینكه خداوند فرموده بود كه آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نمایید، همانها كه حقیقت را مى‏فهمند، پس ابتدا اعتراف نمودید و پس از آن انكار كردید، با اینكه خداوند برایتان فرموده: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ «2».

بى‏شكّ صاحبان كتاب و حكمت و ایمان؛ آل إبراهیم هستند، همانها كه خداوند برایشان واضح و آشكار ساخت ولى حسد ورزیده و این آیه نازل شد كه: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً «1»، پس آل إبراهیم ما هستیم كه مورد حسد واقع شدیم همان طور كه پدران ما مورد حسد واقع شدند و نخستین فردى كه حسادت شد حضرت آدم بود كه خداوند وى را با دست قدرت خود آفریده و از روح خود در كالبد او دمید و ملائكه را به سجده او واداشت و تمام اسماء و نامها را بدو آموخت و او را بر جهانیان برگزید، پس شیطان بدو رشك برده و از غاویان و خاسران گردید، سپس قابیل بر هابیل حسادت نمود و دست خود به قتل او آلوده ساخته و از جمله زیانكاران شد، و حضرت نوح مورد حسد قوم خود قرار گرفت كه گفتند: ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ «2» و انتخاب فرد برگزیده با خدا است، هر كه را بخواهد برگزیند و مخصوص رحمت خود نموده و حكمت و علم را به هر كه خواهد بدهد. سپس بر پیامبر ما محمّد صلّى اللَّه علیه و آله حسد ورزیدند، بدانید كه ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند رجس و پلیدى را از ما دور ساخته و مائیم آن جماعتى كه همچون پدرانمان مورد حسد و رشك واقع شدیم، خداوند در این آیه فرماید: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ «3» و نیز فرموده: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ «4».

پس مائیم شایسته‏ترین مردم به حضرت إبراهیم و مائیم وارث و رحم و خانواده او كه وارث كعبه شدیم، و مائیم آل إبراهیم، آیا شما از آئین إبراهیم بر می گردید؟ با اینكه در قرآن مى‏فرماید: فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی «1»؟!.

اى قوم، من شما را به سوى خدا و رسول او و قرآن و ولىّ امر او می خوانم، شما را به سوى وصىّ و وارث پس از او دعوت می كنم، پس ما را اجابت كنید و از آل إبراهیم پیروى نموده و به ما اقتدا كنید، زیرا رعایت آن در حقّ ما آل إبراهیم بر همه فرض و واجب است و قلوب جمله مردم مایل به ما است و این همان دعاى إبراهیم علیه السّلام است كه عرض نمود: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ «2»، آیا از ناحیه ما به شما هیچ گونه بدى رسیده، جز آنكه به خداوند و آنچه فرو فرستاده ایمان آوردیم، پس از تفرقه بپرهیزید كه گمراه شوید و خداوند خود بر شما شاهد است كه من شما را انذار نموده و ترساندم و شما را بسوى حقّ خوانده و ارشاد نمودم، دیگر خود می دانید و اختیار خود.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 338 الی 341.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، طلحه، زبیر، جنگ جمل، ائمه علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 دی 1394 :: نویسنده : ح و

ریشه قیام ناکثان و جنگ جمل

طلحه و زبیر پس از بیعت با حضرت علی علیه السلام، نزد او رفتند و گفتند: ما با تو بیعت کردیم که در رهبری با تو شریک باشیم. اما امام علی سخن آنها را نپذیرفت و گفت: شما با من بیعت کردید که مرا در وقت ناتوانی کمک کنید.

زبیر خیال می‌کرد امام فرمانروایی عراق را به وی واگذار می‌کند، همان طور که طلحه می پنداشت که حکومت یمن از آنِ او خواهد بود ولی روش امام علیه السلام در تقسیم بیت المال و نصب افراد دیگر به اداره ولایات اسلامی، آنان را از نیل به آرزویشان محروم کرد.

به همین جهت نقشه کشیدند که از مدینه فرار کنند و دست به توطئه بر ضد امام علیه السلام بزنند. پس به امام گفتند: به ما اجازه بده که مدینه را به قصد عُمره ترک کنیم.

امام علیه السلام فرمود: به بهانه عمره می روید اما هدف دیگری دارید.

اما آنان سوگند یاد کردند که غیر از عُمره هدف دیگری ندارند.

امام علیه السلام فرمود: شما در صدد نیرنگ و شکستن بیعت هستید.

آنان سوگند خود را تکرار کردند و بار دیگر با امام علیه السلام بیعت نمودند.

وقتی طلحه و زبیر از آنجا رفتند، امام به حاضران در جلسه فرمود: می بینم که آنان در فتنه ای کشته می شوند.

برخی از حضار گفتند: از سفر آنان جلوگیری کن.

امام علیه السلام فرمود: تقدیر و قضای الهی باید تحقق پذیرد.

از سوی دیگر، معاویه نامه ای به طلحه و زبیر نوشت و آنان را امیرالمؤمنین خطاب کرد و یادآور شد که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آنها مسلّط شود؛ و به آنها توصیه کرد شعارشان این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را برای گرفتن انتقام خون او دعوت می کنند.

منابع:

فروغ ولایت، ص 397 395.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رسول خدا: دشمن عمّار (طلحه و زبیر) دشمن خداست!

قبل از برخورد لشکر طلحه و زبیر با لشکر مولا علی علیه السلام، اسب سواری نزد زبیر آمد و گفت: امیر! این لشکر علی است که به سوی شما می شتابد و عمار نیز در میان آن لشکریان بود، او را دیدم و با وی گفتگو نمودم!

زبیر گفت: اشتباه می کنی؛ نباید عمار در میان لشکر علی علیه السلام باشد. ولی اسب سوار بر حرف خود اصرار ورزید که عمار را دیده است. زبیر که اصرار و پافشاری او را دید، به یک تن از نزدیکان خود دستور داد، تا میان لشکر علی برود، و جریان را از نزدیک بررسی و تحقیق کند.

جون بن قتاده می گوید: او رفت و طولی نکشید که برگشت و گفت: زبیر! به خدا سوگند آنچه او می گفت راست بوده است، من نیز عمار را در میان لشکر علی دیدم. در اینجا بود که حقیقت برای زبیر روشن گردید و بدون اختیار فریاد برآورد که: ای وای کمرم شکست، دماغ ما بر خاک مالیده شد. و چنان لرزه بر اندامش افتاد که سلاح بر تنش تکان می خورد.

جون می گوید: من که این منظره را با چشم خود دیدم. گواینکه از خواب غفلت بیدارگشتم، با خود گفتم: وای بر من که می خواستم در رکاب این مرد بجنگم و در راه وی کشته شوم. در صورتی که او خود را منحرف و راه خویش را باطل می داند و حتماً دراین باره مطلبی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده است که این چنین برخود می لرزد.(1)

آری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق عمّار فرموده بودند: "عمار با حق است و حق با وى، عمار با حق مى‏گردد هر جا كه بگردد، و قاتل عمار در آتش است"(2)

و فرمودند: "چون مردم اختلاف پیدا كردند پسر سمیه (عمار) با حق است."(3)

و همچنین بیان داشتند: "قریش را چه با عمار! او آنها را به بهشت می خواند و آنها وى را به دوزخ، قاتل و به یغما برنده جامه و اسلحه او در آتش خواهد بود"(4)

و فرمودند: "هر كه با عمار دشمنى ورزد خدا با او دشمنى خواهد ورزید و هر كه به عمار كینه بورزد خدا با او كینه خواهد ورزید و هر كه عمار را نابِخرَد بشمارد خدا او را نابخرد خواهد شمرد و هركه عمار را دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر كه عمار را تحقیر نماید خدا او را حقیر خواهد شمرد و هر كه عمار را لعنت نماید خدا او را لعنت خواهد نمود و هر كه بر عمار عیب گیرد خدا او را عیب خواهد گرفت."(5)

اسناد:

(1) طبری ج5 ص250.

(2) الطبقات الکبری ج3 ص187.

(3) المعجم الکبیر ج10 ص95 ح10071، دلائل النبوة بیهقی ج6 ص422، المستدرک علی الصحیحین ج3 ص442.

(4) سیرة ابن هشام ج2 ص115، العقد الفرید ج2 ص289، شرح ابن أبی الحدید ج3 ص274، تاریخ ابن کثیر ج7 ص268.

(5) مسند أحمد ج4ص89، مستدرك الحاكم ج3ص390و391، تاریخ الخطیب ج1ص152، الاستیعاب ج2ص435، أُسد الغابة ج4ص45، طرح التثریب ج1ص88، تاریخ ابن كثیر ج7ص311، الإصابة ج2ص512، كنز العمّال ج6ص185 و ج7ص71- 75.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، عمار بن یاسر، طلحه، زبیر، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رهبران اصلی جنگ جمل علیه سپاه امام علی علیه السلام

فرمانداران فراری عثمان در مکه دور هم گرد آمده بودند و عبدالله بن عمر و برادرش عبیدالله و نیز مروان بن حکم و فرزندان عثمان و غلامان او و گروهی از چهره های سرشناس بنی امیه به آنان پیوسته بودند. با این همه، ندای دعوت آنان توده مردم را برای قیام بر ضد امام علی علیه السلام تحریک نمی کرد.

از این جهت ناچار بودند در کنار نیروهای عادی، که با ریخت و پاش فرمانداران بر کنار شده عثمان و بنی امیّه دورشان جمع شده بودند، تکیه گاه معنوی نیز داشته باشند و از این راه، عواطف دینی اعرابی را که در طول مسیر زندگی می کردند، تحریک کنند.

به همین دلیل، از عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر دعوت کردند رهبری معنوی این گروه را به عهده بگیرند و با آنان به سوی بصره حرکت کنند. اعلامیه رسمی شورشیان علیه علی علیه السلام چنین بود: آگاه باشید که ام المؤمنین (عایشه) و طلحه و زبیر عازم بصره هستند. هر کس می خواهد اسلام را عزیز گرداند، با کسانی که خون مسلمانان را حلال شمرده اند، نبرد کند و انتقام خون عثمان را بگیرد، با این گروه حرکت کند. هر کس مَرکَب و هزینه سفر ندارد، این مرکب او و این هزینه سفرش!

طراحان این جنگ، برای سوء استفاده بیشتر از عواطف دینی مردم، به سراغ حفصه (دختر عمر)، همسر دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، نیز رفتند.

او گفت: من تابع عایشه هستم. اکنون که او آماده مسافرت است من نیز آمادگی خودم را اعلام می‌کنم. اما در آخرین لحظه، برادرش عبدالله او را از مسافرت بازداشت و حفصه به عایشه پیام فرستاد که برادرم مرا از همراهی با شما بازداشت.

منابع:

فروغ ولایت، ص 400 402.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، جنگ جمل، طلحه، حفصه، عایشه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخنان امام علی علیه السلام با مردم بصره پس از جنگ جمل

حضرت علی علیه السلام پس از پیروزی در جنگ جمل، در جمع مردم بصره چنین فرمود: شما سپاهیان آن زن (عایشه) و پیروان آن شتر بودید. وقتی صدا کرد، پاسخش دادید و وقتی پی شد فرار کردید. اخلاقتان پست و فرومایه است و پیمان شما بهانه ‌جویی، دینتان نفاق و دورنگی و آب شما شور است. هر کس که در شهر شما اقامت گزیند در دام گناهان گرفتار شود و هر کس که از شما دوری گزیند، رحمت حق را دریابد. همگی غرق شده‌اید و فقط گنبد مسجدتان همچون سینه کشتی بر روی آب نمایان است. سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور. سبک مغزید و افکار سفیهانه دارید. شما (به سبب سستی اراده) هدفی برای صیادان، لقمه ‌ای چرب برای مفت خوران و شکاری برای درندگان هستید.

منابع:

فروغ ولایت، ص 459.

نهج البلاغه، خطبه 130 و خطبه 514.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رفع حیرت از حقانیت امیرالمومنین علیه السلام

از مبارك بن فضاله از مردى كه نامش را برده نقل است كه گفت: پس از جنگ جمل مردى نزد حضرت أمیر علیه السّلام آمده و گفت: اى أمیرمؤمنان، در این واقعه متوجّه امرى شدم كه از شدّت ترس روح از بدنم خارج و جسدم زایل و تباه گشته، و جانم به لب رسیده! كه در میان آنان هیچ فرد مشركى را نمى‏بینم! تو را بخدا تو را بخدا مرا از این حیرت و سرگردانى درآور؟ اگر این ذهنیّت شرّ است كه از آن توبه كنم، و اگر خیر و نیك است آن را بپروران، به من بفرمائید كه این واقعه تنها فتنه و آشوبى بود كه شما فتنه‏گران را با شمشیر خود كشتید، یا آن مأموریتى بوده كه رسول خدا شما را بدان مخصوص ساخته است؟

حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: حال كه چنین است تو را خبر دهم، حال كه چنین است تو را آگاه كنم، حال كه چنین است تو را حدیث گویم. بدان كه در روزگار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله گروهى از مشركان خدمت آن حضرت رسیده و مسلمان شدند، سپس از أبوبكر خواستند تا از پیامبر بخواهد به ما اجازه دهد تا نزد قوم خود رفته و پس از گرفتن اموال خود نزد شما بازگردیم، أبو بكر نیز درخواست جمع را به سمع آن حضرت رساند و پیامبر نیز اجازه فرمود، در اینجا عمر گفت: اى رسول خدا، نكند این گروه از اسلام به كفر گرایند؟

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: تو چه می دانى كه آنان پس از حضور در میان قوم خود با افراد بیشترى نزد ما بازگشته و آنان نیز مسلمان شوند، سپس ایشان در سال بعد نیز توسّط أبوبكر از آن حضرت درخواست مرخصى نمودند و پیامبر نیز با آن موافقت فرمود و عمر باز همان حرفها را تكرار كرد، سپس پیامبر عصبانى شده و فرمود: بخدا سوگند فكر نمی كنم شما دست از این سخنان بی معنى بردارید تا اینكه خداوند فردى از قریش را بر شما گسیل دارد كه شما را به خداوند متعال بخواند و شما در اختلاف با او همچون گوسفندى وحشى كه از گلّه جدا شده پراكنده شوید.

أبوبكر گفت: پدر و مادرم به فدایت اى رسول خدا! آیا آن شخص منم؟

فرمود: نه.

عمر گفت: آن فرد من هستم؟

فرمود: نه.

عمر گفت: اى رسول خدا! پس آن فرد كیست؟

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله نیز اشاره به من- كه مشغول دوخت كفش آن حضرت بودم- نموده و فرمود: «او همان خاصف النّعل در میان شما، پسر عمویم و برادرم و دوستم، برى‏كننده ذمّه ام، همو است كه دین مرا ادا و وعده هایم را عملى می سازد، او مبلّغ رسالت من است، و بعد از من معلّم مردم است، همو است كه پس از من مبیّن و تأویل كننده آیاتى از قرآن است كه هیچ كس از آن باخبر نیست».

چون آن مرد این سخنان شنید عرض كرد: اى أمیرالمؤمنین همین كلام مرا بس است زیرا كه هیچ چیزى باقى نگذاشتى.

راوى گوید: بعدها آن مرد از طرفداران سرسخت آن حضرت علیه مخالفین شد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 368 تا 370.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، بردباری و حلم، جنگ جمل، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


فرمایش امیرالمومنین علیه السلام با جسد طلحه

نقل شده است كه آن حضرت (حضرت علی علیه السلام) بر طلحه عبور كرده و فرمود: این همان كسى است كه بیعت مرا شكست، و فتنه و فساد را میان ملّت برانگیخت، و علیه من امّت را شورانید، و مردم را به كشتن من و اهل بیت من خواند!. سپس او را نشانده و گفت: اى طلحة بن عبیداللَّه من آنچه را كه خداوند وعده ‏ام فرموده بود دریافتم، آیا تو نیز وعده‏ هاى خدایت را درست و راست یافتى؟! سپس دستور داد تا او را بخوابانند، و از او دور شد.

یكى از یاران آن حضرت عرض كرد: اى أمیرالمؤمنین چگونه با جسد طلحه سخن گفتى؟

فرمود: بخدا سوگند كه سخن مرا شنید همان طور كه كشتگان كافر اهل بدر چون به چاه ریخته شدند سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را در آن روز شنیدند!!.

و آن حضرت همین عمل را با كعب بن سور قاضى كه در میان كشتگان بود تكرار كرده و فرمود: این همان كسى است كه قرآن را از گردن خود آویخته بر ما شورش نمود، و به خیال خود از مادر مؤمنین (عایشه) حمایت و طرفدارى نموده و مردم را به قرآن فرا مى ‏خواند حال اینكه خود به حقایق آن جاهل و غافل بود.

ثمّ استفتح وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ «1»

این آدم از خدا مسألت نمود كه مرا بكشد و خدا او را كشت!.

منبع:

احتجاج-، ج‏1، ص: 351.


 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، طلحه، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 دی 1393 :: نویسنده : ح و

سخنان عمار به عایشه بعد از جنگ جمل

واقدى نقل كرده كه: عمّار پس از پایان جنگ بر عائشه وارد شده و گفت:

شمشیر زدن فرزندان خود را در راه حقّ چگونه دیدى؟

عائشه گفت: آیا به این بصیرت، پس از پیروزى و غالب شدن رسیدى؟

عمّار گفت: بینش و بصیرت من بالاتر از اینها است، بخدا اگر شما پیروز شده و ما را تا نخلستانهاى شهر یمن «هجر» عقب مى ‏راندید هر آینه از روى یقین، خود را بر حقّ و شما را بر باطل مى ‏دانستیم!

عائشه گفت: این خیالى است كه تو مى ‏كنى! اى عمّار از خدا بترس، مگر دین خود را بخاطر خشنودى علىّ بن ابى طالب از دست داده ‏اى؟!

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 352 الی 353.


 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمار بن یاسر، جنگ جمل، عایشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 تیر 1393 :: نویسنده : ح و

پول و ثروت، هدف زبیر از جنگ جمل!

طبری از عوف اعرابی نقل می کند: طلحه و زبیر در مسجد بصره بودند که مردی وارد گردید و خطاب به آن دو گفت: شما را به خدا درباره این جنگ و قیام دستوری از رسول خدا صلی الله علیه و اله دارید؟ طلحه چون پاسخی نداشت که بگوید، تجاهل نمود، و از مسجد بیرون رفت سپس آن مرد رو به زبیر کرد و دوباره از وی توضیح خواست که زبیر! آیا برای جنگ دستوری از رسول خدا صلی الله علیه و اله دارید یا از پیش خود به این عمل اقدام می کنید؟!

زبیر گفت: نه؛ در این باره هیچ گونه دستور و فرمانی از رسول خدا صلی الله علیه واله نداریم. آنچه ما را به بصره آورده این است که پول کلان و ثروت بی حسابی، در بیت المال شهر شما جمع شده است. ما آمده ایم تا با شما در آن پولها شریک و سهیم شویم.

سند: (از اهل سنت)

طبری ج5ص184

 





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، طلحه، زبیر، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اتمام حجت امام علی علیه السلام در جنگ جمل

روز پنجشنبه دهم جمادی الاول سال 36 هجری، امام علی علیه السلام در برابر سپاهیان خود ایستاد و فرمود: شتاب نکنید تا برای آخرین بار حجّت را بر این گروه تمام کنیم.

آن‌گاه قرآنی را به دست ابن عباس داد و فرمود: به سوی سران ناکثین برو و آنان را به این قرآن دعوت کن و به طلحه و زبیر بگو مگر با علی بیعت نکردید، پس چرا آن را شکستید؛ و بگو کتاب خدا میان ما و شما داور باشد.

ابن عباس نخست به سراغ زبیر رفت و سخن امام علیه السلام را به او گفت. وی در پاسخ پیام امام گفت: بیعت من اختیاری نبود. نیازی هم به داوری حکم قرآن ندارم.

ابن عباس به سوی طلحه رفت و پیام امام علی را به او داد. او گفت: من می‌خواهم انتقام خون عثمان را بگیرم.

ابن عباس گفت: برای گرفتن انتقام خون او، فرزندش، ابان، از همه شایسته‌تر است.

طلحه گفت: او عُرضه‌اش را ندارد. ما تواناتر هستیم.

ابن عباس سرانجام به سوی عایشه رفت و دید در میان کجاوه‌ای بر پشت شتری نشسته. زمام شتر را قاضی بصره، کعب بن سور، در دست داشت و افرادی از قبیله ازد و ضبه او را احاطه کرده بودند. وقتی چشم عایشه به ابن عباس افتاد گفت: آمده‌ای که چه؟ برو به علی بگو میان ما و تو جز شمشیر چیز دیگری نیست.

ابن عباس نزد امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام که می‌خواست بار دیگر اتمام حجت کند تا با عذر روشن دست به شمشیر ببرد، فرمود: از شما چه کسی می‌خواهد این قرآن را به سوی این گروه ببرد و آنان را به آن فرا بخواند و اگر دست او را قطع کردند، آن را به دست دیگرش بگیرد، و اگر هر دو را قطع کردند، آن را به دندان بگیرد؟

جوانی گفت: من، یا امیرالمؤمنین.

امام علیه السلام بار دیگر سؤالش را تکرار کرد و جز همان جوان، کسی پاسخ نگفت. امام علیه السلام قرآن را به دست جوان داد و فرمود: قرآن را به این گروه عرضه کن و بگو این کتاب از اول تا آخر، میان ما و شما حاکم و داور باشد.

جوان به فرمان امام علیه السلام به سوی سپاه دشمن رفت. آنها هر دو دستش را قطع کردند و او قرآن را به دندان گرفت تا سرانجام جان سپرد. این اتفاق، دشمنی ناکثان را ثابت کرد و شروع جنگ را حتمی کرد، اما امام علیه السلام، باز هم بزرگواری نشان داد و پیش از حمله به سپاهش فرمود: من می‌دانم که طلحه و زبیر تا خون نریزند، دست بر نمی‌دارند، ولی تا آنها جنگ را شروع نکرده‌اند، شما دست به شمشیر نبرید. اگر کسی از آنان فرار کرد او را تعقیب نکنید، زخمی‌‌ها را نکشید و لباس از تنشان در نیاورید.

منابع:

  • فروغ ولایت، ص 442 441.

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، ابن عباس، جنگ جمل، عایشه، طلحه، زبیر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


احتجاج أمیر المؤمنین علیه السّلام پس از ورود به بصره با گروهى از لشكریانش پیرامون تقسیم غنائم

یحیى بن عبد اللَّه بن حسن از پدرش عبد اللَّه بن حسن و او از حضرت أمیر علیه السّلام نقل نموده كه آن حضرت چند روز پس از ورود به بصره (بعد از جنگ جمل) خطبه‏اى ایراد فرمود و در اثناى آن مردى برخاسته و گفت: اى أمیر المؤمنین، بفرمایید كه اهل جماعت و اهل افتراق كیانند؟ و نیز اهل بدعت و اهل سنّت چه كسانى هستند؟.

حضرت فرمود: واى بر تو، حال كه پرسیدى با دقّت به جوابش گوش كن كه پس از من نیاز نباشد كه دوباره از كسى بپرسى.

اهل جماعت، من و پیروان من هستند هر چند در تعداد اندك باشند، و این همان حقّى است كه مطابق با امر خدا و پیامبر مى‏باشد.

و اهل افتراق، مخالفان با من و پیروانم مى‏باشند هر چند تعدادشان بسیار باشد.

و اهل سنّت افرادى هستند كه دست تمسّك به سنن خدا و پیامبر زده‏اند، هر چند تعدادشان كم باشد.

و اهل بدعت مخالفان اوامر خداوند و قرآن و پیامبر بوده و افرادى خود رأى و هواپرستند هر چند تعدادشان بسیار باشد، و از این گروه جمعى درگذشته‏اند، و تعدادى نیز زنده‏اند، كه نابودى و محو آنان از روى زمین بر عهده خود خداوند است.

در اینجا عمّار برخاسته و عرض كرد: اى أمیر المؤمنین، مردم در باره غنیمت سخنانى مى‏گویند، و فكر مى‏كنند كسانى كه با ایشان جنگ كرده اند، خود آنان و اموال و اولادشان مال ما مى‏شود، و بعنوان غنیمت قابل تصرّف مى‏باشند.

در این هنگام مردى بنام عبّاد بن قیس از قبیله بكر بن وائل كه زبان گویا و تندى داشت برخاسته و گفت: اى أمیرالمؤمنین، بخدا قسم كه تو در تقسیم غنائم میان مردم مراعات عدل و داد و مساوات را نكردى!.

حضرت فرمود: واى بر تو، براى چه؟

گفت: براى اینكه تو آنچه در محیط لشكرگاه بود قسمت نمودى ولى اموال و زنان و بچّه‏هاى مخالفین را واگذاشتى.

حضرت فرمود: اى مردم، هر كه جراحتى دارد آن را با روغن مداوا كند.

عبّاد گفت: ما مطالبه سهم خود را مى‏كنیم و او به ما حرفهاى نامربوط مى‏زند!!. پس أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدو فرمود: اگر گفته‏ات باطل و دروغ باشد خدا تو را مرگ ندهد تا غلام ثقیف را درك كنى!. پرسیدند: غلام ثقیف كیست؟ فرمود: مردى كه هیچ حرمتى براى خدا باقى نمى‏گذارد و همه را هتك مى‏كند. پرسیدند: آیا او به مرگ طبیعى مى‏میرد یا او را مى‏كشند؟ فرمود: خداوندى كه درهم كوبنده ستمكاران است او را به مرگى فاحش نابود مى‏كند، و آن به جهت كثرت فضولاتى است كه از او خارج مى‏شود به سوزشى شدید در مقعد مبتلا مى‏شود.

سپس أمیر المؤمنین علىّ علیه الصّلاة و السّلام فرمود: اى برادر بكرى، تو مرد ساده‏اى هستى، مگر نمى‏دانى كه من كوچكترها را به جرم بزرگان عقاب و مؤاخذه نمى‏كنم؟! آیا این اموال پیش از افتراق و ارتداد ملك آنان نبوده؟ و آیا ازدواج ایشان روى جریان صحیح نبوده؟ و مگر فرزندان ایشان بر اساس قوانین اسلام، اولادشان محسوب نمى‏شدند؟ و این بچّه‏ها روى فطرت اسلام متولد نشده‏اند؟ پس چطور ما مى‏توانیم اموال این بچّه‏ها را تصرّف كرده و از ایشان بستانیم؟! و شما فقط مى‏توانید آنچه كه در لشكرگاه است را تصرّف نمایید، و آنچه در خانه‏هاى ایشان است میراث خود آنان است، بنا بر این هر كدام از آنان را كه دشمنى كند وى را به همان گناه مؤاخده نماییم و هر كه از تمرّد باز ایستد گناه دیگرى را بر او بازخواست ننمائیم. اى برادر بكرى، من همچون رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در مورد مكّه با ایشان رفتار نمودم، آن حضرت نیز اجناس محیط لشكر را بین مسلمین تقسیم نمود و متعرّض غیر از آن نشد، و من تنها قدم به قدم از آن حضرت پیروى نمودم.

اى برادر بكرى، مگر نمى‏دانى كه در جنگ با كفّار حربى آنچه در شهر است براى مسلمین فاتح حلال است ولى اگر مخالفین از افراد مسلمان باشند آنچه خارج از محیط لشكرگاه است تعلّق به ورثه داشته و جز آنها كسى در آن اموال حقّى ندارند؟! در اینجا آن حضرت خطاب به چند تن دیگر كه زبان به اعتراض گشودند فرمود: آرام گرفته و آهسته سخن گوئید خدا شما را رحمت كند! اگر در این سخن تردید داشته و مرا تصدیق نمى‏كنید و فكر مى‏كنید نظر شما صحیح است بگوئید تا بدانم عایشه در سهم كدامیك از شما قرار خواهد گرفت؟!!.

در اینجا همه مجاب شده و از سر خجلت گفتند: اى أمیرالمؤمنین شما راست گفتید و ما خطا كردیم، و تو عالمى و ما جاهلیم، و از درگاه خداوند طلب مغفرت مى‏كنیم! و همه فریاد زدند: «حقّ با شما است اى أمیرمؤمنان! خدا تو را به رشاد و سداد برساند!».

در اینجا عبّاد برخاسته و گفت: اى مردم، بخدا اگر از آن حضرت پیروى نموده‏ و اطاعت امر او كنید شما را به قدر سر موئى از راه و جادّه پیامبرتان گمراه نخواهد ساخت، و چرا چنین نباشد كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله علم ایّام زندگى و آجال مردم و احكام قضا و داورى و قوّه تشخیص و تمیز میان حقّ و باطل را به او عطا فرموده است!. همانند هارون نسبت به موسى علیهما السّلام، و اینكه پیامبر بدو فرموده: «تو در نزد من همچون هارون در نزد موسى مى‏باشى جز آنكه پس از من پیامبرى نباشد»، این فضلى است كه خداوند وى را بدان مخصوص داشته و پیامبر وى را بدان گرامى داشته و او را بر دیگران برترى داده است. سپس أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خدا شما را رحمت كند! شما باید به وظائف خود آشنا باشید، و یكى از آن وظائف این است كه از گفتار فردى كه دانا و آگاه و خیرخواه است اطاعت نموده و فرد بى‏اطّلاع را جز اطاعت و تسلیم هیچ وظیفه‏اى نیست. و اگر حرف مرا گوش كرده و از آن اطاعت كنید مطمئن باشید كه من به خواست خداوند شماها را به راه حقیقت رسانده و از مراحل تیره و تار زندگى نجات خواهم داد، هر چند كه در طىّ این راه سختى و ناگواریهاى بسیار ببینم!. و این را بدانید كه این سراى چند روزه از خوشى و شیرینى دور است و لذّتهاى ظاهرى آن آلوده به زحمت و گرفتارى و فشار بوده و آنان كه فریب ظاهر و زینتهاى دنیا را مى‏خورند در حقیقت محروم و مغبون شده و در آخر ندامت و پشیمانى سودى به حال ایشان نخواهد داشت.

سپس این را بدانید چنان كه گروهى از بنى اسرائیل از نوشیدن آب نهرى ممنوع شدند، و جز گروه اندكى همگى بر خلاف دستور و نهى آن پیغمبر رفتار نمودند، شما (خدا رحمتتان كند) از آن گروهى هستید كه از اوامر و دستورات پیغمبرشان اطاعت نموده و از تكالیف او سرپیچى نكردند، و امّا عایشه در این جریان راه خطا پوئیده و از رأى زنانه پیروى نمود، ولى او همچون گذشته نزد ما همان حرمت نخست (امّ المؤمنینى) را دارد و رسیدگى امور تنها بدست خداوند است، هر كه را خواهد ببخشد و آن را كه بخواهد عذاب مى‏كند.

منبع:

احتجاج-، ج‏1، ص: 362 تا 367

 

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عایشه، جنگ جمل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic