داستانهای مذهبی

پرچم امام زمان و چند حدیث در باب ظهور

در کتاب کمال الدین از حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده است که بالای منبر چنین فرمود: مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور می کند که هر گاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد، شرق و غرب را روشن سازد دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوهِ آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوت چهل مرد به او بدهد و هیچ میتی نماند مگر آنکه در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم یکدیگر را مژده دهند.

**********

و نیز در کمال الدین روایت شده که در پرچم مهدی (عج) است که: بیعت رفعت و برتری از آن خداوند عزوجل است.

**********

در همان کتاب از امیر‌المؤمنین روایت شده که فرمود: ما را پرچمی هست که هر که از آن پیش بگیرد سرکش و هر که از آن عقب بیفتد هلاک شده و هر آنکه از آن پیروی کند به مقصد رسیده است.

**********

و از امام صادق است که فرمود: گویا قائم را می نگرم که بر پشت نجف رسیده چون بر پشت نجف قرار می گیرد بر اسب تیره رنگ ابلقی می نشیند که میان دو چشمش سفیدی باریکی است ... و چون پرچم رسول الله را بگشاید، سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر او فرود می آید که همه در انتظار فرمان قائم باشند.

**********

و از ابو حمزه ثمالی منقول است که گفت: حضرت باقر علیه السلام به من فرمود: گویی قائم را می نگرم که در کوفه، پشت نجف آشکار شده و چون بر نجف برآید پرچم رسول‌ الله (ص) را بر افرازد و عمود آن از عمودهای عرش خدای متعال و بقیه اش از نصرت خدای عزوجل می باشد آن را بر کسی فرود نیاورد مگر اینکه خداوند متعال او را نابود سازد.

راوی گوید: عرضه داشتم آیا این پرچم با او هست یا برایش می آورند؟ فرمود بلکه برایش می آورند، جبرئیل آن را می آورد.

**********

و باز در همان کتاب از پیامبر اکرم در حدیث طولانی آمده، برای او پرچمی هست که هر گاه وقت خروجش برسد آن پرچم خود به خود افراشته گردد وخداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد و او را ندا کند که ای ولی خدا خروج کن و دشمنان خدا را به قتل رسان و برای او دو پرچم هست و دو نشانه و او را شمشیری است در نیام که هر وقت موقع خروجش شود آن شمشیر بیرون آید و خداوند عزوجل او را به نطق آورد. پس آن حضرت را ندا می کند و می گوید: ای ولی خدا خروج کن که برای تو روا نیست که از دشمنان خدا آرام بنشینی.

**********

و در بحارالانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امیر‌المؤمنین با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت، پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابوطالب ما را هلاک کردی. در این هنگام آن حضرت دستور داد که اسیران را نکشید و بر زخمیها حمله نکنید و فراریان از جبهه را دنبال ننمایید و هر که اسلحة خود را بر زمین گذارد ایمن است و هر آنکه درب خانه اش را ببندد در امان است.

در جنگ صفین یاران آن حضرت خواهش کردند که آن پرچم را دوباره بگشاید ولی آن جناب نپذیرفت. حسن و حسین علیهماالسلام و عمار یاسر را واسطه قرار دادند آن حضرت به حسین علیه السلام فرمود: فرزندم برای این مردم مدتی تعیین شده که به آن خواهند رسید و این پرچمی است که پس از من کسی جز قائم (عج) آن را نخواهد گشود.

**********

ودر حدیث دیگری از حضرت باقر علیه السلام در وصف پرچم آن حضرت آمده که فرمود: به خدا سوگند آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و دیبا نیست.

راوی گوید: عرض کردم: پس از چیست؟

فرمود: از برگ درخت بهشت است. پیغمبر (ص) روز بدر آن را برافراشت سپس در هم پیچید و آن را به علی علیه السلام داد. پیوسته نزد آن جناب بود تا روز بصره (جنگ جمل) فرا رسید. پس امیر‌المؤمنین آن را برافراشت و خداوند پیروزی را برایش قرار داد. سپس آن را پیچید و آن پرچم نزد ماست. کسی آن را نمی گشاید تا قائم بپاخیزد. وقتی او قیام کند احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ماند مگر اینکه آنرا ببنید و به مسافت یک ماه راه، رُعب پیشاپیش آن و از سمت راست و از سمت چپ پیش می رود.

سپس فرمود: او به خونخواهی پدرانش قیام می کند، خشمگین و اسفناک برای غضب خداوند بر مردمان. پیراهن پیغمبر (ص) را که روز احد پوشیده بود در بر دارد و عمامه سحاب و زره آن جناب را پوشیده و شمشیر ذوالفقار رسول خدا (ص) را نیز با خود دارد آنگاه شمشیر می کشد و تا هشت ماه از کُشته پُشته می سازد.

منابع:

مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جنگ بدر، جنگ جمل، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 دی 1394 :: نویسنده : ح و

معاویه، قاتل عماریاسر

با فرا رسیدن محرم سال 37 هجری، طرفین جنگ صفین تا پایان ماه محرم اعلام ترك مخاصمه كردند، تا شاید کار به صلح انجامد. و در اثناى آن سفیرانى رفت و آمد كردند كه فایده اى نبخشید. مولا على علیه السلام هیئتى را مركب از عدى بن حاتم، یزید بن قیس، شبث بن ربعی و زیاد بن حنظله به سوی معاویه فرستاد.

شبث بن ربعى به او گفت: معاویه! آیا تو از این خوشحال خواهى شد كه عمار یاسر را به دست تو بدهند تا او را بكشى؟!

معاویه جواب داد: چه مانعى دارد! به خدا اگر پسر سمیه را به دست من بدهند او را نه به خاطر قتل عثمان بلكه به خاطر قتل ناتل، برده عثمان، خواهم كشت!(1)

و بالاخره عمار یاسر، یار و صحابی با وفا و جلیل القدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همراه با صدها صحابی دیگر، که در لشکر مولا علی علیه السلام بودند، به دست یاران و لشکریان معاویه به شهادت رسیدند.

معاویه در حالی به جنگ و مبارزه با عمار پرداخت و وی را شهید کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق وی فرموده بودند: "عمار با حق (یعنى اسلام) است و حق با وى، عمار با حق مى‏گردد هر جا كه بگردد، و قاتل عمار در آتش است" (2)

و فرمودند: "چون مردم اختلاف پیدا كردند، پسر سمیه با حق (و جانب اسلام) است."(3)

و همچنین بیان داشتند: "قریش را چه با عمار! او آنها را به بهشت می خواند و آنها وى را به دوزخ. قاتل و به یغما برنده جامه و اسلحه او در آتش خواهد بود"(4)

و فرمودند: "هر كه با عمار دشمنى ورزد خدا با او دشمنى خواهد ورزید و هر كه به عمار كینه بورزد خدا به او كینه خواهد ورزید و هر كه عمار را نابخرد بشمارد خدا او را نابخرد خواهد شمرد و هركه عمار را دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر كه عمار را تحقیر نماید خدا او را حقیر خواهد شمرد و هر كه عمار را لعنت نماید خدا او را لعنت خواهد نمود و هر كه بر عمار عیب گیرد خدا او را عیب خواهد گرفت."(5)

و همچنین به صورت متواتر نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به عمّار فرمودند: "تقتلك الفئة الباغیة" یعنى كشنده تو دسته ای ستمكارند. و در لفظ روایت دیگر: "الناكبة عن الطریق" یعنى دسته ای كه از راه راست منحرفند.(6)

 

اسناد:

(1) تاریخ طبری ج6ص3، کامل ابن اثیر ج3ص124، تاریخ ابن کثیر ج7ص258.

(2) الطبقات الکبری ج3ص187.

(3) المعجم الکبیر ج10ص95 ح10071، دلائل النبوة بیهقی ج6ص422، المستدرک علی الصحیحین ج3ص442.

(4) سیرة ابن هشام ج2ص115، العقد الفرید ج2ص289، شرح ابن أبی الحدید ج3ص274، تاریخ ابن کثیر ج7ص268.

(5) مسند أحمد ج4ص89، مستدرك الحاكم ج3ص390و391، تاریخ الخطیب ج1ص152، الاستیعاب ج2ص435، أُسد الغابة ج4ص45، طرح التثریب ج1ص88، تاریخ ابن كثیر ج7ص311، الإصابة ج2ص512، كنز العمّال ج6ص185 و ج7ص71- 75.

(6) متواتر بودن این حدیث را ابن حجر در جلد2 الاصابه ص512 و در جلد 7 تهذیب التهذیب ص409 ذکر نموده است. و همچنین تاریخ مدینة دمشق ج12ص637، کنزالعمال ج13ص537.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، جنگ صفین، معاویه، عمار بن یاسر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معاویه، نماز جمعه را چهارشنبه می خواند

مردى از اهالى كوفه در بازگشت از نبردهاى صفین، سوار بر شتری به دمشق آمد، مردى دمشقى به او گفت كه این حیوان، ماده شتر من است كه در اثناى جنگ صفین از من گرفته اند. دعوایشان را بر معاویه عرضه داشتند. مرد دمشقى براى اثبات مدعاى خویش پنجاه شاهد آورد که همگی شهادت دادند كه آن ماده شتر از آن وى است.

در نتیجه، معاویه رأى علیه مرد كوفى صادر كرد و دستور داد آن شتر را به مرد دمشقى تحویل دهد. مرد كوفى گفت: آن شتر نر است نه ماده.

معاویه گفت: این رأیى است كه صادر شده. وقتی همگی از حضورش رفتند، مخفیانه كسى را به دنبال آن مرد كوفى فرستاد. وقتی که آمد از او پرسید شترش چه مقدار ارزش دارد و دو برابر بهاى آن را به وى پرداخت و به او نیكى نمود.

سپس معاویه گفت: به على بگو من با یكصد هزار سپاهى با وى روبرو خواهم شد كه یكیشان بین شتر نر و ماده فرق نمی گذارد!

و چنان فرمانبردار و مطیع معاویه بودند كه وقتى آنها را به صفین می برد، روز چهارشنبه با آنها نماز جمعه خواند! و به هنگام جنگ مطیعش بودند و او را بر بالاى سر خویش می بردند و سخن عمرو بن عاص را باور داشتند كه گفت: على است كه عمار یاسر را با كشاندنش به یارى خود، به كشتن داده و كشته است! و كار سرسپردگی و اطاعتشان از معاویه بدانجا كشید كه لعنت فرستادن بر على را، سنت و رویه اى مستمر ساختند و از كودكى به آن می پرداختند و تا پیرى و مرگ ادامه می دادند.

منابع:

مروج الذهب ج2ص72.

الغدیر ج10ص279.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، معاویه، عمروعاص، جنگ صفین، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 شهریور 1394 :: نویسنده : ح و

رابطه امامان با قرآن

پیامبر گرامی اسلام که دین اسلام را به عنوان کامل‌ترین و آخرین دین آسمانی از طرف خداوند متعال برای مردم آورده است، برای تداوم هدایت مردم و رهایی آنها از گمراهی، بارها برنامه پس از خود را ابلاغ فرمود و قرآن و عترت (اهل بیت علیهم السلام) را به عنوان دو کالای گران‌قدر و پربها که هیچ‌گاه از یکدیگر جدا نمی‌شوند، به امت اسلامی معرفی کرد.

با توجه به فرموده پیامبر اکرم، امامان از قرآن، و قرآن از امامان قابل تفکیک نیستند. هر کس بگوید کتاب خدا (قرآن) کافی است، معنای گفتارش کنار گذاشتن قرآن است، زیرا قرآن بدون امام، کتاب هواها و تأویلات خودسرانه ای است که حتی شخصی همانند حجاج بن یوسف ثقفی که جنایاتش روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است خود را حافظ و آشنای به معانی آن می دانست و برای هر جنایتش به آیه ای از قرآن استدلال می کرد.

قرآن، بدون امام در حکم صفرهای فراوانی است که پهلوی هم چیده شده و به خودی خود خاصیتی ندارند اما وقتی عددی در کنار آنها گذاشته شود، نماینده عددی بسیار بزرگ می گردند.

بر این اساس، امام جان و روح و حقیقت قرآن است و قرآن بدون امام، حکم جسدی بی روح و مَشکی خشک و بی آب را دارد. اما وقتی امام، قرآن را به دست گیرد و دستورات و معارف آن را در جامعه تحقق بخشد، در این جسد بی روح، روح دمیده می شود و در این مشک خالی، آب حیات سرازیر می شود و همه تشنگان از آن سیراب می گردند.

امیرالمومنین علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود در این باره که تنها امام می تواند از حقایق قرآن خبر دهد فرمود: نوری که مردم باید فرا راه خویش قرار دهند قرآن است. اگر چه هرگز با زبان عادی سخن نمی گوید، اما من می توانم از جانب او به شما خبر دهم.

و نیز در یکی دیگر از خطبه ها فرمود: ما در موضوع حکمیت در جنگ صفین، کسی را حاکم و داور قرار ندادیم بلکه تنها قرآن را به حکمیت انتخاب کردیم، ولی این قرآن تنها نوشته هایی در میان جلدش است و با زبان سخن نمی گوید بلکه نیازمند مترجم و سخنگویی است که از طرف آن سخن بگوید.

و در بخشی از سخنرانی هایش فرمود: ان الکتاب لمعی مافارفته مذصحبته؛ (کتاب خدا (قرآن) با من است و از هنگامی که با آن همراه گشته ام از آن جدا نشده ام.)

منابع :

نهج البلاغه،‌ خطبه 122 و 125 و 158.

نور ملکوت قرآن، ‌ج 3، ص 388 390.





نوع مطلب : قرآن، ائمه علیهم السلام، حضرت علی علیه السلام، دشمنی اهل بیت علیهم السلام، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 اسفند 1393 :: نویسنده : ح و

جنگ صفین و اهمیت جان حسنین

در جنگ صفین بعد از این که لشگریان معاویه قرآن ها را بر سر نیزه کردند و لشگریان علی علیه السلام فریب خوردند، علی علیه السلام آن ‌قدر مورد فشار قرار گرفت که مجبور شد مالک اشتر را از شکست سپاه دشمن منصرف سازد.

خود امام در این باره فرمود: به خدا سوگند، اگر خطر کشته‌شدن حسن و حسین و نابودی نسل رسول خدا در اثر هجوم لشگریانم نبود، بر راه خود پافشاری می‌کردم و تسلیم حکمیت نمی‌شدم. تنها به همین دلیل بود که بر آنچه لشکر اراده کرده بود، صبر کردم.

منابع:

بحار الانوار، ج 38، ص 182.






نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، جنگ صفین، معاویه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اولین پیروزی در صفین به دست امام حسین علیه السلام

در ابتدای جنگ صفین لشگریان شام جلوی آب را گرفته بودند و مانع می‌شدند که سپاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام از آن استفاده کنند.

علی علیه السلام سوارانی را فرستاد تا سپاه معاویه را بشکافند و آب بیاورند، ولی آنها ناامید بازگشتند.

حسین علیه السلام از پدر اجازه خواست این کار را بکند و به همراه تعدادی سرباز به سوی دشمن رفت، بعد از مدتی درگیری، آنان را از نهر عقب راند و نهر را به تصرف در آورد، سپس به سوی پدر بازگشت و خبر از پیروزی داد.

علی علیه السلام گریه کرد. سپاهیان پرسیدند: چرا گریه می‌کنید، در حالی که این اولین فتح و پیروزی ما در این جنگ است که به دست حسین نصیبمان شده است.

فرمود: بله اما این حسین در صحرای کربلا با لب تشنه به شهادت خواهد رسید.

منابع:

بحار الانوار، ج 32، ص 573.

بحار الانوار، منتخب طریحی، ص 306.





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : ح و

شجاعت امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در زمان رسول خدا  که خردسال بودند و شرکت در جنگی نداشتند پس از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و در زمان خلفای غاصب در هیچ جنگی همانند پدرشان علی مرتضی علیه السلام شرکت نکردند ولی در زمان علی (علیه السلام) درهرسه جنگ جمل ، صفین ، نهروان شرکت داشتند ولی تمام تلاش علی (علیه السلام) این بود که حسن و حسین به جنگ مستقیم و رو در رو نروند زیرا نسل رسول خدا از آنان بود.
و لذا (در جنگ صفین) می فرمود: املکوا عنی هذا الغلام لایهدنی فاننی انفس بهذین علی الموت لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله صلی الله علیه و آله.
حسن را نگه دارید که به جنگ نرود و با شهادتش مرا در هم نشکند زیرا من در مرگ این دو بسیار بخیل هستم تا نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قطع نگردد.
در جریان جنگ جمل در تاریخ مطلبی داریم که بیانگر شجاعت حضرت است. و آن عبارت از این است که چون سپاهیان بصره اطراف شتر عایشه را گرفته و مقاومت سرسختانه ای در مقابل امام علی علیه السلام ویارانش می کردند و شتر برای آنان بمنزله پرچم جنگ بود که تا وقتی سرپاست به جنگ ادامه می دادند.
علی (علیه السلام) محمد بن حنفیه (یكی از فرزندان حضرت علی علیه السلام كه مادرش حضرت زهرا علیها السلام نبود) را در جنگ جمل خواست وبه او دستور داد حمله کرده و شتر را ازپای در آورده تا بلکه اهل بصره دست از جنگ بکشند.  
محمدبن حنفیه حمله سختی کرد لیکن در برابر مقاومت جنگجویان بصری کاری از پیش نبرد و بازگشت .
در این هنگام امام حسن علیه السلام حمله کرد وخود را به قلب لشگر و محل عایشه رسانده و شتر را از پای درآورد وبرگشت .
علی (علیه السلام) فرمود: ای محمد به تو برنخورد زیرا حسن پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و تو فرزند من هستی .





نوع مطلب : امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، شجاعت، محمد حنفیه، جنگ صفین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات