داستانهای مذهبی

پیشگویی نسبت به ولادت امام جواد علیه السلام

 

شخصی بنام ابن ابی نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما، از سران فرقه واقفیه، به حضرت امام رضا علیه السلام گفت: آیا تو امام هستی؟

حضرت فرمود: آری.

او گفت:  به خدا قسم که تو امام نیستی.

حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: چرا فکر می کنی که من امام نیستم؟

او پاسخ داد: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که امام، عقیم (بدون نسل) نیست و تو اکنون به این سن‌ و ‌سال رسیده ای و فرزند پسری نداری.

حضرت رضا علیه السلام این بار طولانی‌تر از بار پیش، سر پایین انداخت؛ آنگاه سر بلند کرد و فرمود: قسم به خدا که مدت زیادی نخواهد گذشت که خداوند، پسری به من عطا کند.

ابن ابی نجران می گوید: از آن به بعد ما ماه‌ها را شمارش کردیم. خداوند کمتر از یک سال بعد، حضرت امام محمد جواد علیه السلام را به امام رضا علیه السلام عنایت فرمود.

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 272، ح 18.





نوع مطلب : امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آذر 1396 :: نویسنده : ح و

تبری از دشمنان اهلبیت

 

زکریا بن آدم، یکی از یاران امام رضا علیه السلام، می گوید: در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام در حالی که کمتر از چهار سال داشت وارد شد. سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و مدتی طولانی در اندیشه فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمود: جانم به فدایت، چرا تفکرت طولانی شد؟

امام جواد علیه السلام پاسخ داد: به برخوردهایی می اندیشم که با مادرم فاطمه سلام الله علیها شد. سوگند به خدا، آنان را از قبرشان بیرون می آورم و بدن‌هایشان را می سوزانم. آن‌گاه خاکسترشان را به باد می دهم و در دریا می ریزم.

در این هنگام امام رضا علیه السلام او را نزدیک خویش آورد و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، تو شایسته امامت هستی.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 59.





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام جواد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پیدا كردن كار براى ساربان مستضعف

 

شتر چران مستضعفى، دربدر دنبال كار مى گردید، كارى پیدا نکرد، تنها امیدش این بود كه اگر امام جواد (ع) از بى كارى او آگاه شود او را ناامید نمى كند، در این مورد با ابوهاشم جعفری كه از شاگردان برجسته امام جواد (ع) بود صحبت كرد كه اگر به حضور آن حضرت رفت به عرض او برساند كه، فلان ساربان، بى كار است و دنبال كار مى گردد، برایش كارى پیدا كن.

ابوهاشم مى گوید: به این قصد به حضور امام جواد (ع) رفتم دیدم با جماعتى مشغول غذا خوردن است، فرصتى بدست نیامد تا در مورد سفارش ساربان، صحبت كنم.

امام جواد (ع) رو به من كرد و فرمود: بیا جلو از این غذا بخور، كاسه غذا را جلو من گذاشت و فرمود: بخور.

در این هنگام بى آنكه من در مورد ساربان سخنى بگویم، یكى از غلامان خود را صدا زد و به او فرمود: ساربانى هست كه با ابوهاشم نزد من مى آید، او را پیش خود نگهدار و براى او كارى معین كن، تا مشغول گردد.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى، حدیث 5، ص 495 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نشانه های امامت امام جواد علیه السلام؛ سخن گفتن عصا

یحیی بن اکثم قاضی سامرا می گوید:

پس از مناظره های فراوان با امام جواد علیه السلام و سوالات مختلفم درباره علوم آل محمد، روزی در حال زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه و آله، امام جواد را دیدم و باز سوالات زیادی مطرح کردم و پاسخ همه آنها را گرفتم.

آنگاه عرض کردم: سوگند به خدا، سوال دیگری دارم ولی از بیانش خجالت می کشم.

امام جواد علیه السلام به من فرمود: پیش از آن که سؤالت را مطرح کنی خودم پاسخت را می دهم. تو می خواهی بپرسی آیا من امام هستم.

من گفتم: آری.

امام فرمود: بله، من امام هستم.

گفتم: نشانه اش چیست؟

در این هنگام عصایی که در دست امام جواد علیه السلام بود به سخن در آمد و چنین گفت: او مولای من است. امام این زمان است و حجت خدا.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 68، ح 46.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نقشه های مأمون برای تخریب شخصیت امام جواد علیه السلام

مأمون به هر نقشه و حیله ای دست می زد تا بتواند در دل امام جواد علیه السلام نفوذ کند و شخصیت او را از بین ببرد، اما موفق نمی شد. یکی از نقشه های او این بود که وقتی می خواست دخترش (ام فضل)، را به عقد امام در بیاورد به صد نفر از زیباترین کنیزانش دستور داد هر یک جامی که در آن گوهری درخشان بود به دست بگیرند و امام جواد علیه السلام را وسوسه کنند، ولی امام جواد علیه السلام هیچ توجهی به آنان نکرد.

نقشه دیگرش این بود که شخصی به نام مخارق را که ریش بلندی داشت و کارش نوازندگی و خوانندگی بود نزد امام فرستاد. مخارق مقابل امام جواد علیه السلام نشست و با فریادی همه اهل خانه مأمون را به سوی خود کشاند و شروع کرد به خواندن و نواختن.

امام جواد علیه السلام به او به هیچ توجهی نفرمود و پس از مدتی سرش را بلند کرد و فرمود: از خدا بترس!

همین که سخن امام تمام شد، عود و تنبور از دست مخارق افتاد، دستش فلج شد و تا آخر عمر فلج ماند.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 61، ح 37 از مناقب.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جلوه هایی از اقیانوس بیکران علوم امام جواد (ع) - رسوایی حدیث سازان

نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم (از بزرگان اهل سنت و دارای نفوذ بسیار در حکومت) و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است که: "جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟" چیست؟ (1)

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد(ع) افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(2) ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟ (3)

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام (ص) درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد (ص) و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد (4).

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... (5) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(6) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (7) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر (ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند. (8)

 

منابع:

1) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5 ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2) سوره ق، آیه 16.

3) علامه امینی این حدیث را از بر ساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322. ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4) یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5) سوره احزاب،آیه 7.

6) سوره حج، آیه 75.

7) سوره انفال،آیه 33.

8) مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مناظره، شیعه، اهل سنت و تحریف دین، ابوبکر، عمر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ح و

معجزه اى از امام جواد علیه السلام

عصر خلافت معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) بود، شخصى را به اتهام آنكه ادعاى پیامبرى مى كند (با اینكه چنین ادعائى نداشت) كت بسته آوردند و در شهر سامرا به زندان افكندند.

على بن خالد مى گوید: من تصمیم گرفتم با او ملاقات كنم و از نزدیك تحقیق كنم ببینم كیست. پشت در زندان رفتم و با دربانان و پاسبانان مهربانى كردم و گرم گرفتم، تا خود را به آن مرد زندانى رساندم. اندكى با او صحبت كردم دیدم مردى فهمیده است، به او گفتم داستان تو چیست كه تو را زندانى كرده اند.

گفت: من در شهر دمشق در كنار محلى كه نامش  محل سر مبارك حسین علیه السلام است، مشغول عبادت بودم، شخصی (كه همان امام جواد (ع) بود) نزد من آمد و گفت: برخیز برویم، همراه او حركت كردم، ناگاه خود را در مسجد كوفه دیدم.

گفت: اینجا را مى شناسی؟

گفتم آرى مسجد كوفه است. او نماز گزارد، من نیز نماز گزاردم، در آن هنگام كه همراه او بودم، ناگاه دیدم در مدینه در مسجد پیامبر (ص) هستم، او به پیامبر (ص) سلام كرد، من نیز سلام كردم، او در مسجد نماز خواند، من نیز نماز خواندم، در همین میان كه همراهش بودم، ناگاه خود را در مكه دیدم، او پیوسته مناسك حج را بجا مى آورد، من نیز به جاى آوردم، ناگاه خود را در جایى كه قبلا بودم یعنى محل رأس الحسین در شام دیدم.

سال آینده نیز آن شخص آمد و مانند سال قبل با من رفتار كرد، وقتى كه از مناسك حج فارغ شدم و مرا به شام آورد و خواست از من جدا شود، به او گفتم: از شما تقاضا دارم به حق آن كسى كه به تو چنین توانی داده، به من بگو تو كیستی؟

فرمود: من محمد بن على بن موسی (امام جواد)  هستم.

این خبر، مشهور گردید، تا به گوش محمد بن عبد الملك زیات (وزیر معتصم) رسید، او دستور داد مرا دستگیر كرده و به زنجیر بستند و به عراق فرستادند و در اینجا مرا زندانى نموده اند.

على بن خالد مى گوید: من به او گفتم: داستان خود را به طور مشروح براى محمد بن عبدالملك زیات بنویس، شاید گزارش دیگرى به او داده باشند و او تو را بى جهت زندانى كرده باشد.

او ماجراى خود را براى محمد بن عبدالملك زیات نوشت ولى محمد بن عبدالملك، اعتقاد به امام جواد (ع) و طى الارض نداشت. با كمال اهانت و گستاخی (طنز گونه) براى او نوشت: به همان كسى كه تو را در یك لحظه از شام به مدینه و... برد، بگو تو را از زندان نجات دهد.

على بن خالد مى گوید: من به زندان مى رفتم و او را دلدارى مى دادم و امر به صبر مى كردم، در همین ایام روزى صبح زود به زندان براى دیدار او رفتم دیدم نگهبانان و درباران و دست اندركاران جلسه تشكیل داده اند و مى گویند: آن مردى كه ادعاى پیامبرى مى كرد و در زندان بود گم شده و هیچ معلوم نیست كه به كجا رفته، آیا در زمین فرو رفته و یا پرنده اى او را ربوده است؟

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى ، حدیث 2، ص 492 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مستجاب الدعوه بودن اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 مرداد 1395 :: نویسنده : ح و

پاسخ امام جواد (ع) به اعتراض كنندگان

شخصى به امام جواد (ع) گفت: مردم درباره خردسالى شما سخن  اعتراض آمیز می گویند.

امام جواد: خداوند به داوود (ع) وحى كرد تا پسرش سلیمان را كه در آن وقت كودك بود و گوسفند چرانى مى كرد جانشین خود سازد.

حضرت داوود (ع) طبق فرمان خدا، سلیمان را به عنوان جانشین خود معرفى نمود، دانشمندان و عابدان بنى اسرائیل، آن را نپذیرفتند و گفتند سلیمان كودك است.

خداوند به حضرت داوود وحى كرد: "عصاهاى اعتراض كنندگان را بگیر و عصاى سلیمان (ع) را نیز بگیر و در درون اطاقى بگذار و درِ آن اطاق را ببند و مهر و موم كن. روز بعد،  با بنى اسرائیل به آن خانه بیا و در را باز كن   عصاى هر كدام كه مانند درخت، سبز و داراى برگ و میوه شده بود، جانشین تو است."

داوود همین دستور را اجرا نمود، فرداى آن روز عابدان و عالمان بنى اسرائیل به دعوت داوود (ع) به اطاق آمدند، وقتى كه دیدند عصاى سلیمان سبز و داراى برگ و میوه شده است، جانشینى حضرت سلیمان را با اینكه كودك بود  پذیرفتند و گفتند:  به او راضى شدیم و او را پذیرفتیم. (1)

ا*******

شخص دیگرى به نام على بن حسان به امام جواد (ع) همان اعتراض مردم را (كه شما كودك هستید و مردم نق مى زنند) به عرض آن حضرت رسانید.

امام جواد (ع) فرمود: چه اعتراضى دارند، با آنكه خداوند به پیامبرشان فرمود: قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی (یوسف 108) (بگو این راه من است كه من و پیروانم با بصیرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنیم.)

آنگاه امام جواد (ع) پس از تلاوت این آیه فرمود: سوگند به خدا (در آغاز بعثت) پیروى از پیامبر (ص) نكرد، مگر على (ع) كه در آن وقت نه سال داشت و من نیز نه ساله ام. (2)

 

منابع:

1) اصول کافی - باب حالات الائمه (ع) فى السن، حدیث 3، ص 383 - ج 1.

2) همان، حدیث 8، ص 384، ج 1 - باید توجه داشت كه استدلال امام جواد (ع) بر این اساس است كه حضرت على (ع) در سن 9 سالگى پیرو كامل پیامبر (ص) بود و ایمان كامل داشت. چنانكه اصل اسلام على (ع) در 9 سالگى مورد اتفاق شیعه و سنى است، بنابراین اگر سن كم دلیل عدم شایستگى براى مقامات عالى باشد، پس چرا حضرت على (ع) در سن كم داراى عالى ترین مقام ایمان و پیروى از رسول خدا (ص) شده است؟ دقت كنید  با توجه به اینكه طبق روایات، پیامبر (ص) در همان ایام، على (ع) را به عنوان جانشین خود معرفى كرد.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام جواد علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پرداخت بدهكارى امام رضا (ع) توسط امام جواد (ع)

شخصى به نام مطرفى چهار هزار درهم به حضرت رضا (ع) قرض داده بود، ناگاه شنید كه آن حضرت از دنیا رفت، پیش خود گفت: اى دادِ بیداد كه پولم از بین رفت.

بى آنكه این موضوع را به كسى بگوید، امام جواد (ع) براى او پیام فرستاد كه فردا نزد من بیا.

او می گوید فرداى آن روز نزد امام جواد (ع) رفتم، به من فرمود: ابوالحسن (امام رضا علیه السلام) از دنیا رفت و تو چهار هزار درهم از او طلب داشتى؟

گفتم: آرى، چنین است.

دیدم امام جواد (ع) جانمازى را كه زیر پایش بود بلند كرد، زیر آن دینارهاى بسیار بود، آنها را به من داد تا با ترازو وزن كنم و مقدار طلب خود را از آن بردارم.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر، محمد بن على الثانى (ع)، حدیث 11، ص 497 - ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ کوبنده امام جواد علیه السلام به مأمون

مامون خلیفه عباسی از جایی عبور می کرد. سر راهش کودکانی سرگرم بازی بودند و امام جواد علیه السلام نیز در بین آنان به چشم می خورد. همه کودکان با دیدن مأمون گریختند جز امام جواد علیه السلام. مأمون پرسید: تو چرا فرار نکردی؟

پاسخ داد: خطایی نکرده ام که بابت آن بگریزم؛ راهت هم تنگ نیست تا لازم باشد کنار بروم. هر جا می خواهی برو.

مأمون پرسید: تو کیستی؟

امام جواد علیه السلام فرمود: من محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب علیهم السلام هستم.

مأمون پرسید: از دانش چه بهره داری؟

فرمود: از اخبار آسمانها از من بپرس.

مامون خداحافظی کرد و رفت در حالی که یک باز شکاری در دست داشت و آنرا در آسمانها رها ساخت و پس از ساعتی ماهی صید کرد و آورد.

در مسیر بازگشت از امام جواد علیه السلام پرسید: از اخبار آسمانها چه می دانی؟

امام فرمود: پدرم از پدرانش از پیامبر خدا و او از جبرئیل و او از خداوند نقل می کرد که میان آسمان و هوا فضایی است که امواجش در تلاطم است و در آن ابرهای متراکمی است که بعضی ماهیان با آن بالا رفته‌اند و با شکم هایی سبز رنگ در آن زندگی می کنند و پادشاهان با بازهای شکاری آنها را صید می کنند تا علما را بیازمایند.

مامون گفت: تو و پدر جدّ و پروردگارت راست گفتید.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 56، ح 31.

 





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 فروردین 1395 :: نویسنده : ح و

مقامِ مادرِ امام جواد علیه السلام

1- یزید پسر سلیط می گوید: در راه مکه، امام موسی بن جعفر علیه السلام را دیدم و سؤالاتی کردم. امام نیز پاسخم را داد و سپس فرمود: وقتی پسرم علی (امام رضا علیه السلام) را ملاقات کردی، به او بشارت بده که خداوند فرزندی امین و مبارک به او خواهد بخشید. به او خبر بده که مادر این فرزند، کنیزی است از خاندان ماریه قبطیه (همسر رسول الله صلی الله علیه و آله) و اگر توانستی سلام مرا به او برسان.

2- کلیم پسر عمران می گوید: وقتی امام جواد علیه السلام به دنیا آمد، امام رضا علیه السلام به اصحابش فرمود:   فرزندی دیده به دنیا گشوده که همانند حضرت موسی بن عمران، شکافنده دریاهاست و همانند حضرت عیسی بن مریم مادری پاک و مطهر دارد.

3- مادر امام جواد علیه السلام از برترین زنان زمان خودش بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره امام جواد علیه السلام و مادرش چنین فرموده است: بابی ابن خیره الاماء النوبیه الطیبه (پدرم به قربان پسر بهترین کنیزان که اهل نوبه و پاکیزه است.)

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 27، ح 17.

بحار الانوار، ج 50، ص 15، ح 19.

منتهی الامال، ص 217.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام جواد علیه السلام، مادران معصومین علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

معرفى صاحبان نامه توسط امام جواد (ع)

داود بن قاسم مى گوید: به حضور حضرت امام جواد (ع) رفتم و چند نامه بى آدرس همراه من بود كه صاحبان آن نامه ها را نمی دانستم و بر من متشبه شده بود، از این رو اندوهگین بودم.

امام جواد (ع) یكى از آنها را برداشت و فرمود: این نامه مال یزید بن شبیب است، دومى را برداشت و فرمود: این نامه از آن فلانى است. (نام او را برد.)

من مات و مبهوت شدم، به من نگاه كرد و لبخندی زد.

منبع:

اصول کافی - باب مولد ابى جعفر على ثانى، حدیث 5، ص 495 - ج 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

وجه نامگذاری به منتظر

از امام جواد علیه السلام سئوال شد: چرا حضرت مهدی علیه السلام منتظر نامیده می شود؟

امام علیه السلام فرمود: برای اینکه او مدتی طولانی از نظرها غایب می شود. در آن هنگام، مخلصان، منتظر ظهورش هستند، شکاکان وجودش را انکار می کنند، منکرانش یاد او را مسخره می کنند و بدعت در دین، فراوان می شود. همه آنها که عجله می کنند و منتظرش نمی مانند هلاک می گردند و فقط کسانی که تسلیم هستند، نجات می یابند.

منابع:

بحارالانوار 51 / 30 حدیث 4 ----------- کمال الدین.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره علمی امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم

در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

یحیی بن اکثم پرسید: آیا امیرالمؤمنین (مأمون) اجازه می دهد که از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) سوالی بکنم؟

مامون گفت از خود امام جواد علیه السلام اجازه بگیرد.

یحیی از امام پرسید: به من اجازه سؤال می دهید؟

امام جواد علیه السلام فرمود: بپرس.

یحیی پرسید: حکم شخص مُحرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟

امام جواد علیه السلام فرمود: این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می دانسته یا نمی دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟

یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم بندی، جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه‌ی حضار متوجه درماندگی اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده کمی از خواص ماندند، مأمون از امام جواد علیه السلام پاسخ قسمت‌های مختلف پرسش‌های او را خواست.

پرسش امام و شکست یحیی

در پایان، مأمون گفت: اگر موافقید، شما هم از یحیی سئوالی بکنید.

امام جواد علیه السلام به یحیی فرمود: بپرسم؟

یحیی گفت: فدایت شوم، هر طور میل شماست. اگر توانستم جواب می دهم و گرنه از شما یاد می گیرم.

امام جواد علیه السلام پرسید: مردی در ابتدای روز به زنی حرام بود، پیش از ظهر حلال شد، ظهر حرام شد و عصر حلال شد، هنگام غروب حرام شد، پس از عشا حلال شد، نیمه شب حرام شد و هنگام طلوع فجر حلال شد. حکم این زن چیست؟ و چرا پیوسته حلال و حرام می شد؟

یحیی گفت: سوگند به خدا جوابش را نمی دانم. اگر مایل هستید، پاسخ بفرمایید تا بهره ببریم.

امام جواد علیه السلام فرمود: این زن یک کنیز بود. مردی بیگانه او را در ابتدای روز خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و حرام شد. وقت عصر با او ازدواج کرد و حلال شد. وقت غروب او را مظاهره کرد و حرام شد. وقت عشا کفاره ظهار داد و حلال شد. نصف شب او را طلاق داد و حرام شد. وقت طلوع فجر رجوع کرد و حلال شد.

در این هنگام مامون به حاضران از بنی عباس رو کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که این مسئله را این طور بتواند جواب دهد یا مسئله قبلی را با آن جزئیات بداند؟

گفتند: نه! به خدا قسم شما جواد علیه السلام را از ما بهتر می شناختید.

مامون گفت: اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم فضل و کمال زیادی دارند و کم‌سالی آنان مانع کمالاتشان نیست.

سپس برخی دیگر از فضایل امام جواد علیه السلام را بیان کرد.

منابع:

بحار الانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3.

منتهی الامال.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، مناظره، مأمون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پاسخ امام جواد علیه السلام به سئوالات در کودکی

علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم قمی نقل می کند که پس از شهادت امام هشتم علیه السلام به منزل امام جواد علیه السلام رفتیم. گروهی از شیعیان از شهرهای مختلف به انتظار دیدار با امام جواد علیه السلام نشسته بودند.

در این هنگام عبدالله بن موسی، عموی امام جواد علیه السلام، از در وارد شد. عبدالله پیرمردی بزرگوار بود، لباسی خشن به تن داشت و میان پیشانی اش جای سجده دیده می شد. مدتی بعد نیز امام جواد علیه السلام وارد اتاق شد. امام لباسی از جنس کتان و کفش‌های سفید پوشیده بود.

عبدالله بن موسی برخاست، به استقبال امام شتافت و میان دو چشمش را بوسید. شیعیان حاضر در مجلس نیز به احترامش بلند شدند. امام روی صندلی نشست و مردم که از کمی سن امام جا خورده بودند، با تعجب به همدیگر نگاه می کردند.

مردی بلند شد و از عبدالله بن موسی پرسید: فتوای شما درباره حکم مردی که با حیوانی آمیزش کند چیست؟

عبدالله گفت: دست راستش قطع و حد زنا برای او جاری می شود.

امام جواد علیه السلام با شنیدن این پاسخ خشمگین شد و رو به عبدالله کرد و فرمود: ای عمو، تقوای خدا را پیشه کن و مراقب باش. در روز قیامت در پیشگاه خداوند خواهی ایستاد و خدا از تو خواهد پرسید چرا درباره چیزی که نمی دانستی، فتوا دادی؟

عبدالله گفت: آقای من! مگر پدرت چنین حکمی نفرموده بود؟

امام جواد علیه السلام فرمود: سؤالی که از پدرم شده بود، درباره کسی بود که قبر زنی را نبش کرده و با او آمیزش کرده بود؛ و پدرم پاسخ فرمود که دست راستش به مجازات نبش قبر، قطع می‌شود و حدّ زنا نیز بر او زده می شود زیرا حرمت انسان مرده همانند حرمت انسان زنده است.

عبدالله گفت: راست فرمودی آقای من! خدا مرا بابت اشتباهی که کردم ببخشد.

مردم که شاهد این گفت و گو بودند، تعجبشان بیشتر شد و به امام جواد علیه السلام گفتند: آقای ما! اجازه می دهید از شما سئوال کنیم؟

پس از آن، صدها سئوال مطرح شد و امام، همه را پاسخ فرمود. و آن موقع امام علیه السلام نُه ساله بود.

منابع:

بحارالانوار، ج 50، ص 85، ح 1.





نوع مطلب : امام جواد علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات