داستانهای مذهبی

قضاوت سلیمان و جانشینى او از داوود (ع)

حضرت داوود (ع) از پیامبران خدا بود سالها در میان قوم خود، به هدایت مردم پرداخت، در اواخر عمر از طرف خدا به او وحى شد: از خاندان خود، وصى و جانشین براى خود تعیین كن.

حضرت داوود (ع) چندین فرزند از همسران مختلف داشت، یكى از پسرانش نوجوانى بود كه مادر او نزد حضرت داوود (ع) به سر مى برد و داوود (ع) مادر او را، دوست داشت.

حضرت داوود (ع) پس از دریافت وحى مذكور، نزد آن همسرش آمد و به او گفت: خداوند به من وحى كرده تا از خاندانم، یكى از آنها را براى خود وصى و جانشین قرار دهم.

همسر داوود: خوب است كه آن وصى، پسر من باشد.

داوود: من نیز، قصدم همین بود ولى در علم حتمى خدا گذشته كه وصى من  سلیمان (پسر دیگرم) هست.

از سوى خدا وحى دیگرى به داوود (ع) شد كه قبل از رسیدن فرمان من شتاب نكن.

از این وحى، چندان نگذشت كه دو نفر مرد كه با هم مرافعه و نزاع داشتند به حضور حضرت داوود (ع) براى قضاوت آمدند، آنها به داوود (ع) گفتند: یكى از ما دامدار است و دیگرى باغدار مى باشد.

خداوند به داوود (ع) وحى كرد: پسران خود را نزد خود جمع كن و به آنها بگو هر كس در میان شما در مورد نزاع این دو نفر باغدار و دامدار قضاوت صحیح كند او وصى تو بعد از تو است.

حضرت داوود (ع) پسران خود را نزد خود جمع كرد و ماجرا را به آنها گفت، آنگاه باغدار و دامدار، جریان دعواى خود را چنین بیان كردند:

باغدار: گوسفندهاى این مرد دامدار به میان زراعت من آمده اند و به زراعت من صدمه زده اند.

دامدار: من اطلاع نداشتم، آنها حیوانند و خودشان به محل زراعت او رفته اند.

در میان پسران داوود (ع) هیچكدام سخنى نگفت، جز سلیمان (ع) كه به باغدار (صاحب باغ درخت انگور) فرمود: اى باغدار! گوسفندان این مرد، چه وقت به باغ تو آمده اند؟

باغدار: شبانه آمده اند.

سلیمان خطاب به دامدار: اى صاحب گوسفندان، من قضاوت كردم كه بچه ها و پشم امسال گوسفندان تو، مال باغدار است زیرا دامدار در شب، لازم بود كه گوسفندان خود را حفظ و كنترل كند.

داوود (ع) به سلیمان گفت: چرا قضاوت نكردى كه صاحب گوسفند، گوسفندان خود را به باغدار بدهد؟ با اینكه علماى بنى اسرائیل پس از قیمت گذارى و سنجش دریافته اند كه قیمت گوسفندهاى صاحب گوسفند برابر قیمت انگور آن سال باغ است.

سلیمان: قضاوت من از اینرو است كه درختهاى انگور از ریشه، قطع و نابود نشده اند و تنها بار و میوه آنها خورده شده است و سال آینده بار مى دهند.

خداوند به داوود (ع) وحى كرد، قضاوت صحیح در این حادثه، همان قضاوت سلیمان (ع) است، اى داود! تو چیزى را خواستى و ما چیز دیگرى را. تو خواستى كه پسرت كه مادرش را دوست دارى، جانشین تو گردد، ولى ما خواستیم، سلیمان (ع) وصى تو شود.

حضرت داوود (ع) نزد همسر مورد علاقه اش آمد و گفت: ما چیزى را خواستیم و خدا چیز دیگر را خواست، جز آنچه را كه خدا مى خواهد، واقع نمى شود. ما در برابر فرمان الهى تسلیم و خشنود هستیم.

آنگاه امام صادق (ع) پس از بیان این داستان فرمود: ماجراى امامان و اوصیاء نیز همین گونه است، آنها حق ندارند از امر خدا تجاوز نمایند و مقام امامت را از صاحبش گرفته و به دیگرى بدهند.

منبع:

اصول کافی - باب ان الامامة (ع)  عهد من الله ... حدیث 3، ص 278، ج 1.





نوع مطلب : حضرت داوود علیه السلام، عصمت انبیاء علیهم السلام، قضاوت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : ح و

وضع مردم در آخرالزمان - شهادت ناحق

پیامبر اکرم فرمود: (در آخر الزمان) مردم از روی هوای نفس شهادت می‌دهند.
امام علی علیه السلام
فرمود: شهادت دروغ رواج می‌یابد.
و نیز فرمود: مردم بدون اینکه کسی از آنان بخواهد، شهادت می‌دهند؛ عده‌ای نیز برای ادای حق دیگران به نفع آنان شهادت ناحق می‌دهند.
امام باقر علیه السلام
فرمود: شهادت های دروغ پذیرفته و شهادت های صادقانه رد می شود.
امام صادق علیه السلام
فرمود: مردم با شهادت‌های دروغ و ناحق به هم ظلم می‌کنند.

منابع:
بحارالانوار 52/192حدیث 26
بحارالانوار 52/192حدیث 24
بحارالانوار 52/256 حدیث 147
بحارالانوار 52/263حدیث 148





نوع مطلب : قضاوت، آخر الزمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : ح و

اختلاف گواهان

امام صادق علیه السلام فرمود:
در زمان حکومت عمر بن خطاب، شخصی به نام قدامة بن مظعون شراب نوشید و دو نفر علیه او گواهی دادند. یکی شخصی به نام عمرو تمیمی که اخته بود و دومی معلی بن جارود. ولی یکی از این دو نفر گواهی داد که او را در حال نوشیدن شراب دیده است و دیگری گواهی داد که او را در حال استفراغ و بیرون ریختن شراب از دهان دیده است.

عمر با جمعی از اصحاب پیامبر مشورت کرد. از جمله به امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم گفت: ای ابوالحسن، نظر تو چیست؟ تو همان هستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره‌ات فرموده که آگاه ترین افراد امت و بر حق ترین قضاوت کننده هستی. گواهی این دو شاهد، با هم یکسان نیست.
علی علیه السلام فرمود: چرا؛ گواهی آنها با هم یکسان است زیرا از اینکه یکی از آنها او را در حال استفراغ شراب دیده، معلوم می‌شود که شراب نوشیده که بالا آورده است.

عمر پرسید: آیا شهادت خواجه درست است؟
حضرت فرمود: بی‌ریشی خواجه، مثل نداشتن عضوهای دیگر بدن است و دخلی به شهادت‌دادن ندارد.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 40، ص 312، حدیث 85 --------- فروع کافی

 





نوع مطلب : حضرت علی علیه السلام، عمر، قضاوت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات