تبلیغات
داستانهای مذهبی - مطالب خداوند متعال
 
داستانهای مذهبی

پیام كوبنده به شاه سركش، در مورد حق الناس

 

یكى از پیامبران از طرف خدا به میان قومى فرستاده شد، آن قوم شاهى ستمگر داشتند كه با سركشى و طغیان خود، خون بى گناهان را مى ریخت و اموال مردم را چپاول مى كرد.

خداوند به آن پیامبر وحى كرد: نزد آن شاه جبار و سركش برو و از قول من به او بگو: من تو را بر مردم نگماردم كه خونشان را بریزى و اموالشان را چپاول كنى، بلكه تو را گماردم تا  با رساندن حق مظلومان به آنها  صدا و ناله مظلومان را از من باز داری. چرا كه من از ستمى كه به آنها شده و از حق الناس آنها نگذرم، گرچه آنها كافر باشند. (فانى ادع ظلامتهم و ان كانوا كفارا)

منبع:

اصول کافی - باب الظلم ، حدیث 14، ص 333 - ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، ظلم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش عظیم تلاوت مكرر سوره توحید

وقتى كه سعد بن معاذ (یكى از اصحاب رسول خدا) از دنیا رفت، پیامبر(ص) بر جنازه او نماز خواند و فرمود: هفتاد فرشته كه جبرئیل نیز همراهشان بود، آمدند و بر جنازه سعد نماز خواندند.

من به جبرئیل گفتم: سعد به چه علت داراى این مقام شد كه شما همراه آن همه فرشته آمدید و بر جنازه اش نماز خواندید؟

جبرئیل در پاسخ فرمود: بقراءه قل هو الله احد، قائما و قاعدا وراكبا و ماشیا و ذاهبا و جائیا (به خاطر اینكه او، سوره توحید (قل هو الله احد) را در همه وقت، ایستاده، نشسته، سواره، پیاده، هنگام رفت و برگشت مى خواند).

منبع:

اصول کافی - باب فضل القرآن، حدیث 13،ص622 ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب اهل بیت علیهم السلام، قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پروردگار جهان در كجا است؟

روایت است كه یكى از علماى یهود نزد أبوبكر آمده و گفت: آیا تو خلیفه پیغمبر این امّتى؟

گفت: آرى.

یهودى گفت: ما در تورات می خوانیم كه خلفاى انبیاء باید اعلم و افضل امّت باشند، پس به من بگو كه پروردگار جهان در كجا است، آیا او در آسمان است یا در زمین؟

أبوبكر گفت: در آسمان و روى عرش است.

یهودى گفت: در این صورت باید زمین از وجود او خالى بوده و بنابراین خداوند باید در مكانى باشد و محلهاى دیگر از او دور و كنار باشند.

أبوبكر گفت: این كلام از سخنان زنادقه و بى‏دینان است، از نزد من دور شو و گر نه دستور می دهم كه تو را بكشند!

پس آن مرد در نهایت حیرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دین اسلام را مسخره می كرد رفت و در وسط راه أمیرالمؤمنین علیه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت: اى یهودى من از سؤال و جواب میان تو و أبوبكر مطّلع شدم و نظر ما این است كه:

خداى عزّ و جلّ خود مكان را ایجاد كرده و عارى از مكان است و او بالاتر و برتر از این است كه مكانى او را احاطه كند و او محیط بر مكان بوده و همه مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است.

و تو را خبر بدهم از آنچه در یكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفته مرا تصدیق می كند، آیا در این صورت سخن مرا پذیرفته و ایمان و اعتقاد به آن پیدا می كنى؟

دانشمند یهودى گفت: آری.

أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: مگر در یكى از كتابهاى شما ننوشته است كه: روزى حضرت موسى علیه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد و حضرت موسى پرسید كه از كجا می آیى؟ آن فرشته گفت: از جانب پروردگار جهان مى‏آیم. و فرشته دیگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مى‏آیم. و در این هنگام فرشته دیگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت: من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان می آیم و فرشته دیگرى نیز از طرف پائین زمین آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسید جواب گفت كه من از زمین هفتم و از جانب پروردگار متعال می آیم.

حضرت موسى علیه السّلام عرض كرد: منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان؛ او را نتواند احاطه كرده و در برگیرد و پروردگار جهان به مكان معیّنى نزدیكتر از مكان دیگرى نباشد.

مرد یهودى گفت: من شهادت می دهم كه مطلب حقّ و حقیقت همین است كه فرمودید و شما به مقام خلافت و وصایت اولویّت دارید.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 457-458.

 





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، یهودیان، ابوبکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : ح و

پاداش زیارت امام حسین علیه السلام

 

عبدالله بن عباس می گوید: روزی نزد پیامبر رفتم و دیدم حسن بر دوش اوست و حسین بر زانوی او و پیامبر آن دو را می بوسد و می گوید: خداوندا! هرکس اینها را دوست می دارد دوست بدار و با هرکس که با آنان دشمنی می کند دشمنی کن.

آن گاه فرمود: ای عباس، گویا حسین را می بینم که محاسنش به خونش رنگین شده است و کمک می‌طلبد؛ اما کسی یاری اش نمی کند.

پرسیدم: چه کسانی با او چنین می کنند، یا رسول الله؟

فرمود: اشرار امتم. خداوند آنها را به شفاعت من نایل نکند.

آن گاه فرمود: ای ابن عباس، کسی که او را زیارت کند در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند ثواب هزار حج و هزار حج عمره را برای او می نویسد. هرکس او را زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده و کسی که مرا زیارت کند، گویا خدا را زیارت کرده است و حق زائر خداوند این است که به آتش جهنم، عذاب نشود. آگاه باش که زیر قبه حرمش دعا اجابت می شود و در تربتش شفاست و امامان فرزندان اویند.

منبع:
بحار الانوار، ج 36، ص 285، حدیث 107.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 مهر 1396 :: نویسنده : ح و

آخر الزمان

اصبغ بن نباته روایت مى كند كه امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه فحشا، كارهاى ناپسند و سازش‏كارى در آن ارزش و گناهان شكسته و زنا آشكار مى‏شود و اموال یتیمان حلال شمرده مى شود و ربا خورده و در پیمانه و وزن كم گذاشته مى شود و شراب با نام نبیذ و رشوه‏ با نام هدیه و خیانت با نام امانت دارى حلال شمرده مى شود و مردان شبیه زنان و زنان شبیه مردان مى شوند و محدوده نماز سبك شمرده و براى غیر خدا حج به جا آورده مى شود. هنگامى كه آن زمان فرا رسد، گاهى هلال بالا مى آید به طورى كه در دو شب هلال دیده و گاهى مخفى مى شود. به طورى كه در آغاز ماه رمضان افطار و در پایان آن روز (عید) روزه گرفته مى شود. پس در این هنگام بر حذر باشید! بر حذر باشید! از این‏كه خداوند شما را در حال غفلت و بى خبرى گرفتار عذاب كند؛ زیرا در پس آن وضع، مرگ فراگیر خواهد بود و مردم با سرعت و پى در پى ربوده مى شوند به طورى كه انسان هنگام صبح سالم و هنگام شب در زیر خاك مدفون و یا شب، زنده و صبحگاهان مرده است.

وقتى آن زمان فرا رسید، واجب است پیش از نزول بلا در وصیت پیش دستى كرد و واجب است نماز در اول وقت آن (از بیم از دست دادن آن در پایان وقت) هركس از شما به آن زمان رسید، شب را جز با طهارت سپرى نكند و اگر مى تواند در هر حالى با طهارت باشد، این كار را انجام دهد؛ زیرا همیشه بیمناك است و نمى داند چه وقت فرستاده خدا براى گرفتن جانش مى آید. به تحقیق من شما را بر حذر داشتم و اگر بشناسید، آگاه كردم و اگر پند گیرید، شما را پند دادم. پس در پنهان و آشكارا از خدا بترسید و نمیرید مگر در حالى كه مسلمان هستید: و هركس آیینى غیر از اسلام را برگزیند، هرگز از وى پذیرفته نمى شود و در آخرت از زیانكاران است.

 

منبع:

منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)    ج‏23    445     باب 1 حرام بودن رباخوارى و ربا دادن و نوشتن و گواهى بر آن ..... ص : 429

 

 





نوع مطلب : آخرالزمان و پیش از ظهور، نماز، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


علم حضرت علی علیه السلام (قسمت اول حدیث ذعلب)

اصبغ بن نباته می گوید: زمانى كه امام على (علیه السلام) به خلافت رسید و مردم با ایشان بیعت كردند، آن حضرت به سوى مسجد آمدند در حالى كه عمامه رسول خدا را بر سر گذاشته، لباس ایشان را بر تن كرده، نعلین آن حضرت را به پا داشته و شمشیر ایشان را به خود آویزان كرده بودند و بالاى منبر رفتند. آن حضرت به آرامى نشستند، سپس انگشتان (مبارك) خود را داخل هم كرده و زیر شكم خود گذاشتند. سپس فرمودند: اى مردم! قبل از این كه مرا در میان خود پیدا نكنید (هر چه می خواهید) از من بپرسید، این صندوق دانش است و این آب بر آمده از دهان مبارك پیامبر خداوند است. این همان چیزى است كه اندك اندك به من چشاند. از من بپرسید. زیرا دانش گذشتگان و آیندگان نزد من وجود دارد. قسم به خدا كه اگر براى من تختى حاضر كنند تا بر آن بنشینم، به یهودیان با توراتشان سخن مى‏گویم به طورى كه تورات به سخن آمده و بگوید: على راست گفت و دروغ به زبان نیاورد و به آن چه كه خداوند در من (تورات) نازل كرد، به شما فتوا داد.

(اى مسلمانان!) شما شبانه روز قرآن می خوانید، اما آیا كسى هست كه بداند كه در قرآن چه چیزهایى نازل شده است؟ و اگر این آیه در قرآن نبود، شما را از آن چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود، خبر مى‏دادم و و آن آیه این است: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (خداوند هر چه را بخواهد از بین می برد یا باقى می گذارد و اصل كتاب، نزد او است.)

سپس فرمودند: قبل از آن كه مرا از دست بدهید، از من سؤال كنید كه در شب نازل شده یا روز، جزء آیات مكى است یا مدنى، در سفر نازل شده یا در وطن، ناسخ است یا منسوخ، محكم است یا متشابه و تفسیر آن چه می باشد را به شما خبر می دهم. در اینجا مردى به نام ذعلب كه داراى زبانى رسا و خطیبى توانا و نترس بود برخاست و گفت: فرزند ابوطالب به مكان بلندى كه بسیار سخت است قدم نهاده است. امروز با پرسیدن یك سؤال او را نزد شما شرمنده می كنم. و سپس پرسید: اى امیر مؤمنان! آیا پروردگار خود را دیده‏اى؟

آن حضرت فرمود: واى بر تو اى ذعلب! من پروردگارى را كه ندیده باشم، نمی پرستم.

ذعلب پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟ او را براى ما وصف نمایید.

آن حضرت فرمودند: چشم‏ها او را با نگاه كردن نمی بینند، بلكه دل‏ها با حقیقت ایمان او را درك می كنند. واى بر تو اى ذعلب! پروردگار من به مسافت، حركت، توقف، ایستادن، آمدن و رفتن توصیف نمی شود. لطف او فراوان اما به لطف هم توصیف نمی گردد. داراى عظمت بسیار وسیعى است اما به آن هم وصف نمی شود. جایگاه بزرگى دارد، اما به آن نیز توصیف نمى‏گردد. بزرگى او فراوان است و به خشم وصف نمى‏شود. بسیار مهربان است اما به نازك دلى توصیف نمى‏گردد. تصدیق كننده است اما نه با عبادت، درك مى‏كند اما نه با جست و جو، سخن می گوید اما نه به وسیله لفظ، او در میان اشیاء حاضر است بدون این كه در آنها مخلوط باشد، از اشیاء بیرون است بدون این كه از آنها جدا باشد، بالاى هر چیزى است، به طورى كه گفته نمی شود چیزى بالاى او است، رو بروى هر چیزى است به طورى كه گفته نمی شود او مقابلى دارد، داخل اشیاء است نه مثل چیزى كه داخل چیزى است، از اشیاء بیرون است اما نه مثل بیرون بودن چیزى از چیز دیگر. در این جا ذعلب بهت زده شد و سر به زیر انداخت و گفت: به خدا قسم مانند این جواب را (از كسى) نشنیده بودم و دیگر سؤالى نمى‏پرسم. ...

منبع:

توحید شیخ صدوق. باب 43- حدیث ذعلب.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 اسفند 1394 :: نویسنده : ح و

معنى الله اكبر و وجه خدا

شاگردان، در محضر امام صادق (ع) بودند، سخن از توحید و خداشناسى به میان آمد.

شخصى گفت: الله اكبر (خدا بزرگتر است).

امام: خدا از چه چیزی بزرگتر است؟

گوینده: خدا از همه چیز بزرگتر است.

امام: تو با این گونه تعریف براى جمله الله اكبر وجود خدا را محدود كردى و با اشیاء محدود مقایسه نمودی.

گوینده: پس این جمله را چگونه معنى كنم؟

امام: الله اكبر یعنی خدا بزرگتر از آنست كه توصیف گردد. (1)

***********

شخصى از امام صادق (ع) پرسید: معنى این آیه چیست؟

 كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (همه چیز جز وجه خدا نابود مى شود) (قصص/88)

امام: مردم این آیه را چگونه معنى مى كنند؟

پرسنده: مردم مى گویند: یعنى هر چیز جز وجه (چهره) خدا نابود مى شود.

امام: پاك و منزه است خدا از این نسبتها بلكه منظور از وجه، راهى است كه به سوى خدا روند یعنى دین خدا كه انسانها از این طریق، به سوى خدا تقرب جویند. (2)

منبع:

1) اصول کافی باب معانى الاسماء... حدیث 8،ص 117، ج 1.

2) اصول کافی باب جوامع التوحید - باب النوادر، حدیث 1،ص 143، ج 1.





نوع مطلب : خداوند متعال، امام صادق علیه السلام، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 14 بهمن 1394 :: نویسنده : ح و

مراقبت در برابر هجوم خطرناك شیطان

یكى از مسلمانان به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: هلاك شدم.

پیامبر (ص) به او فرمود: آن خبیث (شیطان) نزد تو آمد و گفت: چه كسى تو را آفرید؟ در پاسخ گفتی: خدا، او به تو گفت: خدا را چه كسى آفرید؟

آن مرد مسلمان عرض كرد: آرى سوگند به خدائى كه تو را به حق مبعوث كرد همان گونه كه فرمودى، واقع شد.

رسول خدا فرمود: ذاكَ و اللّه ِ مَحضُ الإیمانِ (سوگند به خدا، این عین ایمان است.)

ابن ابى عمیر مى گوید: من این حدیث را براى  عبدالرحمن بن حجاج نقل كردم، او گفت: پدرم نقل كرد كه امام صادق (ع) در معنى سخن پیامبر (ص) فرمود: یعنى همین ترس از اینكه هلاك شده باشم، محض ایمان است. زیرا مؤمن از چنین القاء شیطانى نگران مى شود، ولى كافر از این گونه القائات و بالاتر از آن، هراسى ندارد. (1)

 

در حكایت دیگر آمده است: مردى هراسان نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: منافق شدم.

پیامبر (ص) فرمود: سوگند به خدا منافق نشده اى، اگر منافق مى شدى نزد من نمى آمدى تا مرا به آن، آگاه كنى، چه چیز تو را به شك انداخت. گمانم آن دشمن حاضر (شیطان) به تو القاء كرد كه چه كسى تو را آفرید؟

در پاسخ گفتی: خدا مرا آفرید، او گفت: چه كسى خدا را آفرید؟

آن مرد گفت: آرى سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث كرد، چنین شد.

پیامبر (ص) فرمود: شیطان از ناحیه ناقص نمودن و یا انجام ندادن اعمال، نزد شما مى آید، همین كه در این جهت بر شما چیره نشد، از راه القائات ذهنى به سوى شما هجوم مى آورد، تا شما را بلغزاند، وقتى كه براى هر یك از شما چنین پیش آمدى رخ داد، خدا را به یگانگى یاد كنید.

و در عبارت دیگر فرمود: هرگاه خاطره هاى انحرافى به سوى قلب شما آمد بگوئید:

آمنا بالله و رسوله و لا حول ولا قوة الا بالله. (به خدا و پیامبرش ایمان آوردیم و قدرت و نیروئى جز به سبب خدا نیست.) (2)

منبع:

1-اصول کافی - باب الوسوسه و حدیث النفس، حدیث 3، ص 425 - ج 2.

2-اصول کافی -  باب الوسوسه و حدیث النفس ، حدیث 5 و 4، ص 424 - ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عقل و علم اهل بیت علیهم السلام، معجزات اهل بیت علیهم السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 دی 1394 :: نویسنده : ح و

نصیحت امام صادق (ع) هنگام شهادت

فضیل بن یسار مى گوید: در آن هنگام كه امام صادق (ع) در بستر شهادت بود و سخت نحیف و ناتوان شده بود، به بالینش رفتم، آن حضرت مرا چنین نصیحت كرد:

اى فضیل! من این سخن را همواره مى گویم: كسى را كه خداوند به این امر (پذیرفتن امامت ما) آشنا نموده، اگر چه بر سر كوهى باشد و مرگ او را فرا گیرد، زیانى به او نمى رسد.

اى فضیل! مردم به سوى راست و چپ منحرف شدند ولى ما و شیعیان ما، در صراط مستقیم، هدایت شده ایم.

اى فضیل! اگر مؤمن صبح كند و مشرق و مغرب در اختیارش قرار گیرد، براى او خیر است و اگر خیر كند در حالى كه اعضایش قطعه قطعه شده باشند، باز براى او خیر است.

اى فضیل! خداوند جز خیر مؤمن را انجام ندهد.

اى فضیل! اگر دنیا در نزد خدا به اندازه بال مگسى ارزش داشت، خداوند شربت آبى از آن، به دشمن نمى نوشاند.

اى فضیل! كسى كه همت او یك چیز (خشنودى خدا) باشد خداوند او را به هدفش مى رساند.

اى فضیل! كسى كه همت و هدفش به هر سوئی (كه دلش مى خواهد) باشد (نه رضایت خدا). خدا باكى ندارد كه او را در چه دره ای (و در چه خط ضلالت و نافرجامی) به هلاكت برساند.

منبع:

اصول کافی - باب الرضا بموهبه الایمان و الصبر...حدیث 5، ص246 - ج 2.





نوع مطلب : خداوند متعال، ائمه علیهم السلام، امام صادق علیه السلام، مؤمن، دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مراسم تغسیل و تدفین فاطمه علیهاسلام

کم‏ کم خورشید غروب کرد و شب همه جا را فرا گرفت. چون پاسی از شب گذشت و چشم‏های مردم را خواب ربود، علی خواست بدن زهرا را غسل دهد. و چه کسی سزاوارتر از شوهر داغدیده اش علی بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق غسل نمی دهد.

فاطمه علیهاسلام هم به اسماء وصیت کرده بود که وقتی علی علیه السلام مرا غسل می دهد، تو او را کمک کن.

در این مراسم هیچ کس جز فرزندان فاطمه و فضه و اسماء حضور نداشتند.

امیرالمؤمنین در روایتی آن شب را چنین توصیف فرموده: من فاطمه ام را همان طور که سفارش کرده بود، از روی پیراهن غسل دادم. به خدا قسم فاطمه من پاک و طاهر و مطهر بود. او را از بقیه حنوط رسول خدا حنوط کردم و در کفن پیچیدم.

وقتی خواستم برای آخرین بار با زهرا وداع کنم و گره های کفن را ببندم، صدا زدم: ای ام کلثوم! ای زینب! ای سکینه! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بیایید با مادرتان وداع کنید! بیایید و از مادرتان توشه برگیرید که آخرین لحظات است، لحظه های فراق و جدایی و دیگر مادرتان را نخواهید دید مگر در بهشت.

حسن و حسین جلو آمدند و فریاد زدند: وای که دیگر حسرت و غم از ما دور نمی شود؛ حسرتِ همیشگیِ از دست دادن جد و فقدان مادرمان. مادر جان، وقتی که جدمان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کردی، سلام ما را به او برسان و بگو ما بعد از تو یتیم شدیم.

خدا را شاهد می گیرم که در این هنگام فاطمه علیهاسلام آهی از دل برکشید و دست‏های خود را باز کرد و آن دو را به سینه اش چسباند. ناگهان شنیدم هاتفی از آسمان ندا کرد:یا اباالحسن، دو فرزندت را بردار که به خدا قسم، آنها ملائکه آسمان را به گریه انداختند. زهرا حبیبه خداست و خدای تعالی به آمدن زهرا مشتاق است.

من حسنین را از روی سینه زهرا برداشتم و بندهای کفن را بستم و با دنیایی حسرت و اندوه گفتم: ای زهرا، فراق تو بزرگترین غم و وحشت‌زاترین عزاست و من برای همیشه در عزای تو می گریم و نوحه می سرایم.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 179.





نوع مطلب : خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 دی 1394 :: نویسنده : ح و

پاداش اطاعت از خدا و پیامبر اکرم

مردی از انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و گفت: ای رسول خدا! من طاقت دوری شما را ندارم. گاهی همین که به خانه می رسم، به یاد شما می افتم و خانه و خانواده را رها می کنم و به سوی شما می آیم تا چشمم دوباره به جمال شما روشن شود. اکنون در این فکرم که در روز قیامت وقتی شما در بهشت به بالاترین مقام ها می رسید، من چگونه به شما دست یابم.

پس از این سخنان، آیه 69 سوره نساء بر پیامبر فرود آمد:  وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَأُولَـئِكَ رَفِیقًا (کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در قیامت) همنشین کسانى خواهد بود که خداوند به آنها نعمت داده، یعنى پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند.)

 

رسول خدا آن مرد را فرا خواند و این آیه را برایش خواند و به او بشارت داد.

منابع:

بحارالانوار، ج17، ص14 --- مجالس (شیخ طوسی)





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مؤمن، مسلمانان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره منكر خدا با امام صادق (ع) و مسلمان شدن او

در كشور مصر، شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك كه چون پسرش عبدالله نام داشت، او را ابوعبدالله (پدر عبدالله) مى خواندند، عبدالمك منكر خدا بود و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفریده شده است، او شنیده بود كه امام شیعیان، حضرت صادق (ع) در مدینه زندگى مى كند، به مدینه مسافرت كرد، به این قصد تا درباره خدایابى و خداشناسى، با امام صادق (ع) مناظره كند.

وقتى كه به مدینه رسید و از امام صادق (ع) سراغ گرفت، به او گفتند: امام صادق (ع) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است، او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت دید امام صادق (ع) مشغول طواف كعبه است، وارد صفوف طواف كنندگان گردید و از روى عناد به امام صادق (ع) تنه زد، امام با كمال ملایمت به او فرمود: نامت چیست؟

او گفت: عبدالمَلِك (بنده سلطان).

امام: كنیه تو چیست؟

عبدالملك: ابوعبدالله (پدر بنده خدا).

امام: این مَلِك (یعنى این حكم فرمائى) كه  تو بنده او هستی (چنانكه از نامت چنین فهمیده مى شود) از حاكمان زمین است یا از حاكمان آسمان؟ وانگهى مطابق كنیه تو، پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان است، یا بنده خداى زمین؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردی.

عبدالملك چیزى نگفت، هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع) در آنجا حاضر بود، به عبدالملك گفت: چرا پاسخ امام را نمى دهى؟

عبدالملك از سخن هشام بدش آمد، و قیافه اش درهم شد.

امام صادق (ع) با كمال ملایمت به عبدالملك گفت: صبر كن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف نزد من بیا تا با هم گفتگو كنیم، هنگامى كه امام از طواف فارغ شد، او نزد امام آمد و در برابرش نشست، گروهى از شاگردان امام (ع) نیز حاضر بودند، آنگاه بین امام و او این گونه مناظره شروع شد:

امام: آیا قبول دارى كه این زمین زیر و رو و ظاهر و باطن دارد؟

منكر خدا: آری.

امام: آیا زیر زمین رفته اى؟

منكر خدا: نه.

امام: پس مى دانى كه در زیر زمین چه خبر است؟

منكر خدا: چیزى از زیر زمین نمى دانم ولى گمان مى كنم كه در زیرزمین، چیزى وجود ندارد.

امام: گمان و شك، یك نوع درماندگى است، آنجا كه نمى توانى به چیزى یقین پیدا كنی.

آنگاه امام به او فرمود: آیا به آسمان بالا رفته اى؟

منكر خدا: نه.

امام: آیا مى دانى كه در آسمان چه خبر است و چه چیزهایی وجود دارد؟

منكر خدا: نه.

امام: عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى، نه به داخل زمین فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چیست و با آن همه جهل و ناآگاهى، باز منكر مى باشی. تو كه از موجودات بالا و پائین و نظم و تدبیر آنها كه حاكى از وجود خدا است، ناآگاهى، چرا منكر خدا مى شوى؟ آیا شخص عاقل، اگر به چیزی ناآگاه است، آن را انكار مى كند؟

منكر خدا: تاكنون هیچكس با من این گونه، سخن نگفته و مرا این چنین در تنگناى سخن قرار نداده است.

امام: بنابراین تو در این راستا، شك داری كه شاید چیزهائى در بالاى آسمان و درون زمین باشد و نباشد؟

منكر خدا: آرى شاید چنین باشد. (به این ترتیب، منكر خدا از مرحله انكار، به مرحله شك و تردید رسید.)

امام: كسى كه آگاهى ندارد، بر كسى كه آگاهى دارد، نمى تواند برهان و دلیل بیاورد. اى برادر منصور! از من بشنو و فراگیر، ما هرگز درباره وجود خدا شك نداریم، مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را نمى بینى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و به ناچار در مسیر تعیین شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند و آنها در حركت در مسیر خود، مجبور مى باشند، اكنون از تو مى پرسم: اگر خورشید و ماه، نیروى رفتن و اختیار دارند، پس چرا بر مى گردند و اگر مجبور به حركت در مسیر خود نیستند، پس چرا شب، روز نمى شود و به عكس، روز شب نمی شود؟ اى برادر منصور! به خدا سوگند، آنها در مسیر و حركت خود مجبورند و آن كسى كه آنها را مجبور كرده، از آنها فرمانرواتر واستوارتر است.

منكر خدا: راست گفتی.

امام: اى برادر منصور! بگو بدانم، آنچه شما به آن معتقدید و گمان مى كنید دهر (روزگار) گرداننده موجودات است و مردم را مى برد، پس چرا دهر آنها را برنمى گرداند و اگر بر مى گرداند، چرا نمى برد؟ اى برادر منصور! همه مجبور و ناگزیرند، چرا آسمان در بالا و زمین در پائین قرار گرفته؟ چرا آسمان بر زمین نمى افتد؟ و چرا زمین از بالاى طبقات خود فرو نمى آید و به آسمان نمى چسبد و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟

وقتى كه گفتار واستدلالهاى محكم امام به اینجا رسید، عبدالملك، از مرحله شك نیز رد شد و به مرحله ایمان رسید در حضور امام صادق (ع) ایمان آورد و گواهى به یكتائى خدا و حقانیت اسلام داد و آشكارا گفت: آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمین و آسمانها است و آنها را نگه داشته است.

حمران، یكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود، به امام صادق (ع) رو كرد و گفت: فدایت گردم، اگر منكران خدا به دست شما، ایمان آورده و مسلمان شدند، كافران نیز به دست پدرت (پیامبر (ص)) ایمان آوردند.

عبدالملكِ تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد، بپذیر!

امام صادق (ع) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش) فرمود: عبدالملك را نزد خو ببر و احكام اسلام را به او بیاموز.
هشام كه آموزگار زبردست ایمان، براى مردم شام و مصر بود، عبدالملك را نزد خود طلبید و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت، تا اینكه او داراى عقیده پاك و راستین گردید، به گونه اى كه امام صادق (ع) ایمان آن مؤمن و شیوه تعلیم هشام  را پسندید.

منبع:

اصول کافی - باب وحدت العالم و اثباة المحدث، حدیث 1، ص 72 - 73، ج 1.





نوع مطلب : خداوند متعال، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امام صادق علیه السلام، مناظره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معراج پیامبر (ص) و نماز خدا و رهبرى على (ع)

جمعى از شاگردان امام صادق (ع) به گرد آن حضرت حلقه زده بودند، ابوبصیر مى گوید شخصى پرسید: اى پسر رسول خدا! پیامبر (ص) را چند بار به معراج (و سیر در ملكوت اعلی) بردند؟

امام صادق: دوبار جبرئیل آن حضرت را به معراج برد و پیامبر (ص) در این سیر، به جائى رسید كه جبرئیل گفت: همین جا بایست! زیرا به جائى آمده اى كه هیچ فرشته و پیغمبرى به اینجا نیامده است، همانا پروردگارت در نماز است.

پیامبر: چگونه خدا نماز مى خواند؟

جبرئیل: خداوند متعال مى فرماید: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی (پاك و منزه ام، منم پروردگار فرشتگان و روح، كه رحمتم بر خشمم، پیشى گرفته است)

پیامبر (ص) عرض كرد: اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ (خدایا عفو و گذشت تو را مى طلبم، عفو و گذشت تو را مى طلبم).

آنگاه امام صادق (ع) فرمود: پیامبر (ص) در معراج به جائى رسید كه خداوند در قرآن مى فرماید: قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى (به خدا نزدیك شد به اندازه دو كمان یا نزدیكتر.) (نجم/9)

ابوبصیر (یكى از شاگردان معروف امام صادق (ع)) عرض كرد: معنى این جمله "قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى" چیست؟

امام صادق (ع) فرمود: یعنی به مقدار فاصله وسط انحناء كمان روبروى دستگیره تا سرش. آنگاه پیامبر (ص) نور عظمت الهى را از كمترین درجه تا بالاترین درجه، مشاهده كرد.

خداوند فرمود: اى محمد!

پیامبر (ص) عرض كرد: لبیك اى پروردگارم.

خدا فرمود: رهبر امتت بعد از تو كیست؟

پیامبر (ص) عرض كرد: خدا داناتر است.

خداوند فرمود: او امیر مؤمنان و سرور مسلمانان و پیشواى رو سفیدان، على بن ابیطالب (ع) است.

سپس امام صادق (ع) به ابوبصیر فرمود: سوگند به خدا، مقام رهبرى على (ع) از زمین نیامده، بلكه شفاهاً از آسمان رسیده است.

منبع:

اصول کافی - مولد النبى، حدیث 13، ص 442 و 443، ج 1.





نوع مطلب : حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، خداوند متعال، حضرت جبرئیل سلام الله علیه، ملائکه و فرشتگان، معراج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مناظره امام رضا (ع) با یكى از منكران خدا

یكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا (ع) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود: اگر حق با شما باشد (ولى چنین نیست) در این صورت ما و شما برابریم و نماز و روزه و زكات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید و اگر حق با ما باشد (چنانكه همین است) در این صورت ما رستگاریم و شما زیانكار و در هلاكت خواهید بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است و در كجاست؟

امام: واى بر تو، این راهى كه مى روى غلط است. خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى، توصیف شود و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود داراى مکان باشد. بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس، درك نمى شود و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هیچیك از نیروهاى حس، درك نمى شود، بنابراین او چیزى نیست.

امام: واى بر تو، اینكه نیروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردی. ولى ما در عین آنكه نیروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم كه او پروردگار ما است و به هیچ چیزى شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است؟

امام: به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است.

منكر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام: من وقتى كه به پیكر خودم مى نگرم، نمى توانم در طول عرض آن چیزى بكاهم با بیفزایم، زیانها و بدى هایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم. از همین موضوع یقین كردم كه این ساختمان، داراى سازنده است، از این رو به وجود صانع سازنده اعتراف كردم. به علاوه گردش سیارات و پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگیز و آشكار دیگر را كه دیدم، دریافتم كه این گردنده ها، گرداننده دارد و این موجودات، داراى سازنده و پردازنده مى باشند.

منبع:

اصول کافی - باب حدوث العالم، حدیث 2،ص 78، ج 1.





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، مناظره، خداوند متعال، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حدیثى قدسى در تعیین اسامى مبارك ائمه اطهار علیهم السلام

از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل است كه‏ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله گفت: خداوند با عزّت و جلال توسّط جبرئیل به من فرمود: هر كس كه بداند و دریابد كه هیچ خدایى جز من نیست و محمد، بنده و رسول من است و على، ولى و خلیفه و حجّت من است و امامان پاكیزه از فرزندان او حجّتهاى من هستند، او را به موجب رحمت خود داخل بهشت كرده و به مقتضاى عفو و بخششم از آتش دوزخ نجات خواهم داد و همجوارى خود را برایش اختیار كنم و كرامت و نعمتم را براى او لازم و تمام خواهم كرد و از بندگان مخصوص و برگزیده ام قرار دهم و دعایش را اجابت كرده و درخواستش را عطا می كنم و چون سكوت كند من آغاز كلام نمایم و اگر بدى كند باز به او ترحّم می كنم و اگر از نزد من بگریزد او را بسوى خود می خوانم و چون به سوى من باز گردد او را می پذیرم و اگر درب مرا بكوبد برایش بگشایم.

و هر كس به وحدانیّت من گواهى ندهد و یا گواهى به آن دهد ولى به رسالت بنده و رسولم محمد معتقد نباشد، یا آن را قبول كند ولى خلافت على بن أبى طالب را نپذیرد، یا آن را قبول كند ولى امامت امامان پاكیزه از فرزندان على را قبول نكند، این چنین فردى نعمت مرا انكار، و جلالم را كوچك شمرده، و به كتابها و آیات من كافر شده است. و اگر چنین فردى قصد مرا كند در پیش روى او حجاب گذارم و چون از من درخواست كند او را محروم نمایم و اگر مرا بخواند ندایش را نمی شنوم و چون دعا كند او را اجابت نمی كنم و چون به من امید بندد ناامیدش سازم و اینها همه جزاى اعمال اوست كه از من به او می رسد و من كوچكترین ستمى به بندگانم روا نمی دارم.

در این هنگام جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاسته و گفت: اى رسول خدا! آن امامان از فرزندان على بن أبى طالب كیستند؟ فرمود: اوّل و دوم: حسن و حسین دو آقاى جوانان بهشتى هستند، على، كه آقاى عابدان در روزگارش مى‏باشد، سپس محمّد بن على، كه شكافنده علم است و تو اى جابر او را درك خواهى كرد، پس سلام مرا به او برسان.

سپس صادق است جعفر بن محمّد، بعد كاظم است موسى بن جعفر، سپس رضا است على ابن موسى، بعد تقى است محمّد بن علی و بعد نقى است على بن محمّد، سپس زكى است حسن بن على، و بعد پسرش مهدى و قائم به حق است، همو كه مهدى امّت من، صاحب زمان، محمّد بن الحسن (صلوات اللَّه علیهم أجمعین) است كه زمین را از عدل و داد پر خواهد كرد، پس از آنكه از بیداد و ستم پر شود.

اى جابر این افراد خلفا و اوصیاء و فرزندان و عترت منند، هر كس از آنان اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس به ایشان عصیان ورزد مرا نافرمانى نموده و هر كس همه آنان؛ یا یكى از ایشان را انكار نماید مرا انكار نموده است و خداوند به خاطر وجود ایشان آسمانها را از سقوط حفظ می كند و زمین را از حركت و لغزش نگه می دارد.

منبع:

احتجاج، ج‏1، ص: 151 تا 153.





نوع مطلب : ائمه علیهم السلام، خداوند متعال، پنج تن آل عبا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

با سلام خدمت خوانندگان محترم
در صورت تمایل جهت دریافت ایمیل مذهبی روزانه،
آدرس ایمیل خود را به آدرس زیر ارسال کنید:
hesamvahidi@gmail.com

داستانهای مذهبی این وبلاگ در شبکه های اجتماعی زیر هم ارسال می گردد:

کانال تلگرام:
https://telegram.me/dastanhayemazhabi

اینستاگرام:
http://instagram.com/dastanhaye_mazhabi

مدیر وبلاگ : ح و
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :